اینقدر سرم شلوغه که نمی دونم چیکار باید بکنم!
یادش بخیر آن زمانی که واسه خودم ژا روی ژا می انداختم و انواع و اقسام ترشیجات و مرباجات و شیرینی جات و این چیزها را درست می کردم. حالا اینقدر سر خودم را شلوغ کردم که امروز که بعد از مدتها یک کم خونه تمیز کردم به نظرم کار قشنگی می اید!
عرض کنم خدمتتون که من یک دوست خوب و مهربون به نام خانم دکتر دارم که دکتر پوست هستش. یکروز که من رفته بودم مطبش واسه اینکه از تنهایی در بیام گفت پاشو برو یک جای درست و حسابی و یک مدرک مراقبت های پوست بگیر و بیا. تا همین جا پیش خودم کار کنی . منم گفتم باشه! ولی این باشه گفتن فعلا به قیمت پیاده شدن ۵ میلیون تومان پول رایج مملکت بابت کلاسهای تالگو و هر روز از صبح تا بعد از ظهر در کلاسهای تالگو مشغول فرا گیری علوم مختلفم ! دیگر توی خواب هم برای خودم تکرار می کنم پوست خشک چه خاصیتی داره. پوست حساس چیه و ..... تالگو ۳۰۰ نوع محصول برای پوست های مختلف و سنین مختلف داره. حالا فکر کنید که من باید همه اینها را یاد بگیرم.
از طرف دیگر کلاسهایی که خودم از قبل می رفتم را دارم ادامه می دهم. قبل از تالگو تعداد کلاس ها هم به ۵ تا می رسید. با تالگو شده ۶ تا. یک خاله نازنین دارم که داره کتاب ترجمه می کنه. گفت ۵۰۰ هزارتومن بهت می دهم که کتاب منو تایپ کنی . کار اونم قبول کردم. ولی فقط ۱۰۰ صفحه از کتاب را تایپ کردم.با این کار تایپ میشه ۷ تا. حالا دیگر فکر کنید حموم رفتن. غذا درست کردن. خوابیدن بخصوص خواب بعد از ظهر. درس خوندن همه این کلاسها چقدر وقت می خواد. فعلا خواب بعد از ظهر تعطیل شده و این وموضوع باعث میشه من دیگر از ساعت ۷ انرژی ام ته بکشه. تقریبا هر روز داریم ناگت و فیله و سوسیس می خوریم. البته همسری صداش در نمیاد چون با کار پوست موافقه. به امید اینکه من پول در می اورم شرایط را پذیرفته.
۵ شنبه هم تولدش بود و واسش تولد گرفتم. یک سری مهمون که باید دعوتشون می کردم ولی حوصله نداشتم را دعوت کردم و خیالم از بابت مهمونی دادن اونها هم راحت شد. همه غذاها را از بیرون خریدم. کم مونده بود ماست و خیار هم از بیرون بخرم که همسری گفت اونو من انجام می دهم بابا بی خیال!
دیگر خبری نیست. جز اینکه هر روز بیشتر از دیروز اضافه وزن پیدا می کنم. برای مهمونی بی اغراق ۱۱ دست لباس عوض کردم و هیچ کدوم یا دکمه هایش بسته نمیشد یا توی ران ها گیر می کرد. خیلی اعصابم خرد شده بود. می خواستم شنبه بروم پیش جراح و بگم یک فکری بکن ولی ترسیدم بگه زنیکه این چند کیلو را با ورزش اب کن !
خوب زمان من برای نوشتن وبلاگ تموم شد. باید بروم سر خوندن درس امروز تالگو