اسفند، آخرین ماه سال

کاروان زمستان از مرز آخرین سفر گذشته است تا افسانه‌های پایانی را روایت کند و سال را به مقصد برساند. زنگی به صدا در آمده است که طنین متفاوتی دارد، این صدا می‌گوید که خط پایان سفرهای یک سال دیگر نزدیک است.

                                                                              


اسفند همیشه یادمان می‌اندازد که نگاهی دقیق‌تر به چوب خط عمرمان داشته باشیم.



سلام دوستای گلم

شکر خدای بزرگوار مشکلی که گفتم داره حل میشهشکلک شاد.....ممنونم که برام دعا کردین.


برا خونه تکونی یکی از آشنایان یه خانمی رو که هم مطمئن و تمیزه رو بهم معرفی کرده و قرار شده بهش زنگ بزنم بهم وقت بدهخداروشکر الان دیگه خیالم راحت شددددد



امیدوارم آخرین ماه سال هم براتون به خوبی بگذره و سالی سرشار از موفقیت داشته باشید.....انشاالله تا آخرین روزهای سال کلی مامان داشته باشیم.....به امید خدا



**این وبلاگ خانومانه اس و شخصی، پس لطفا آقایون درخواست رمز و تبادل لینک نکنید ممنون**

قرص...+خونه تکونی...+دوباره تبریک...

دوستای گل و مهربونم سلاااااااااااااااااااااااااام، خوبید انشاالله؟؟


رفتم مرکز بهم قرص استرادیول دادن و قرار شد دوباره هفته دیگه مراجعه کنم، خداروشکر ظاهرا که همه چیز عادی و نرمال بود

این روزا انقد کار دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم؟؟به کدومشون برسم؟؟از خرید عید گرفته تا خونه تکونی و آماده شدن برای انتقال....شوهرم میگه تروخدا این آرامشتو با فکر اینکه چجوری خونه تکونی رو تموم کنی بهم نزن، یه کارگر میگیریم تمام کارها رو انجام بده...آخههه مگه کارگر قابل اعتماد و تمیز پیدا میشه؟؟نمیدونم....



و اما دوباره تبریک....
دوستای گلم لطف و بزرگی خدارو میبینید؟؟!! نهمین مامان هم رسید...انشاالله تا آخر سال یه عالمه مامان داشته باشیم...همه بگین آآآآآآآآآآآآآآآآمین


یکی دیگه از دوستام مامان شده.....دوست عزیزم بهتون تبریک میگمگل....انشاالله بسلامتی و شادی.


                               


(prayingخدایا ما دوباره منتظر لطفتیم، منتظر دهمی و یازدهمی و دوازدهمی و ....praying)

__________________________________________________

صبا جونم بابت پست خصوصی ممنون
اگه تونستی بیا وبم کارت دارم




وااااای مشکل جدید....+بعدا نوشت

دوستای گلم سلام

برامون دعا کنید یه مشکل پیش اومده خییییییییلی محتاج دعا هستیم(البته این مشکل به ناباروری و درمانش و انتقال ربط نداره)



*************************************



ب.ع:خدایا واقعا شکرررررررررت.....بزرگی و عظمتت رو شکررررررر....خدایا واقعا در ذهن من، بنده ی سراپا تقصیرت نمیگنجه این همه لطف و بزرگیت....خدایا ممنون.

دوستای گلم باورتون میشه هشتمین مامان وبلاگی هم تو راهه یعنی بی بی چکش مثبته و فردا میره انشاالله آز میده...رومینا جونم تبریک عزیزمگل...بسلامتی.


                     


(prayingخدا جونم بازم منتظر لطفتیم، منتظر نهمی و دهمی و یازدهمی و....praying)

خدایا شکررررر...

سلام دوستای گلم

من یوقتایی دلم میخواد تند تند پست بذارم ولی حرف یا بهونه واسه نوشتن ندارم، ولی حالا چه بهانه ای بهتر از این....


همونطور که تو پست قبلی نوشتم از انتقال قبلیم تا الان پنج تا از دوستام مامان شدن منتظر ششمی و هفتمی بودیم خدا فرستاد....خدایا شکرت..................واین یعنی قدرت بی انتهایت..........شکرررررررر

بعد از شنیدن خبر بارداری دوست گلم"در آرزوی پردیس" که میخواست برا آی یو آی آماده بشه،از وبلاگ بنده جون فهمیدم یکی از دوستان وبلاگی مهی جون مامان شده و در آخر و هفتمین مامانم کسی نیست جز رهای عزیز....
دوستای گلم تبریکگل
انشاالله ماههای بارداریتون بسلامتی بگذره...

                          

(prayingخدایا بازم منتظر لطفتیم ، منتظر هشتمی و نهمی و دهمی و.....praying)

آرامم...

آری آرامم چون میدانم هستی همین حوالی، درون روح و جانم


آرامم به آرامی حرکت ابر به آرامی جریان هوای صبحگاهی و تمام این آرامشم را مدیون تو هستم تویی که کنارمی تویی که بودنت را حس میکنم تویی که از رگ گردن به من نزدیکتری، بوی دستانت را حس میکنم.خداجونم ممنونتم....


 praying                       praying                        praying


خدای مهربونم دوست دارم و چقد دوست داشتنت زیباست، میدانم هستی همین حوالی و همیشه مراقبمی هوایم را داری برایم لبخند میزنی و چه زیباست لبخندت...


*******************************************


سلام دوستای گل و مهربونمhappy

برایم دعا کنید برای حال و احوالم برای این حس زیبای بی خیالیمparty
شاید باورتون نشه ولی من نسبت به سری قبل خیلی بهترم استرس و فکر و خیالم کمه،خداروشکر شرایط خوبی برای خودم ایجاد کردم و از شما میخوام فقط برای آرامشم دعا کنید. من نتیجه رو سپردم دست خودش...


من هنوزم بادقت و حوصله پیگیر درمانمم، ولی دیگه نمیخوام مثه دفعه قبل تمام زندگیمو بریزم پای آرزویی که نمیدونم کی میخواد محقق بشه.من جنینام دوست دارم و از وقتی بشن مهمون دلم به حرمت مهمون بودنشون مراقبشونم ولی بهشون دل نمیبندم و هر روز باهاشون حرف نمیزنم ....تا ببینم خدای بزرگم چه چیزی رو برام مقدر میکنه.


+امروز صبح زود رفتم آمپولمو زدم ولی اینبار 1/2(نصف آمپول دیفرلین) زدم.

++دوست گلم"در آرزوی پردیس"قرار بود بیای و نتیجه آزمایش بتای بارداریتو بهم بدی ممنون میشم بهم خبر بدی خیلی در فکرتم....خدایا من منتظر جواب مثبت دوستمم....

_____________________________________________________________________

ب.ع:خداروشکرررررر دوست عزیزم"در آرزوی پردیس"باردار شده.....دوست عزیزم تبریک....انشاالله بسلامتی

                

(از انتقال قبلیم تا الان پنجمین دوستمم مامان شده خدایا شکرت....منتظر ششم و هفتم و... هستمpraying)

یا امام نقی(علیه السلام)...

من با هر سطحی از ایمان باشم ولی دین و مذهبم و دوست دارم و براش احترام قائلم و شما سگ صفتها رو به خدای بزرگ و امامان معصوم میسپارم و از خودشون میخوام جواب کار زشتتون رو به بهترین شکل نشونتون بدن

_________________________________________

آقاجان قربونت برم

از اینکه تنها شدی ما رو ببخش

سلام سلام....

سلام دوستای گلم


ببخشید چند وقت نسبت به وبم تنبل شدم کم میام و کم مینویسم و بقول بنده جون انگار ههمون یه جورایی کم میاییم 

انگاری این برف و سرما مثه من رو همتون تاثیر گذاشته ها
انشاالله هر جا هستین شاد باشید 

جونم براتون بگه حرف خاصی ندارم فقط اینکه دوباره امروز رفتم مرکز، دکتر بهم آمپول دیفرلین داد و یه 160000 پیاده شدیم و برگشتیم بعلاوه سونو ویزیت کلا 210 خرج کردیم(قابل توجه مسئولین گرامی که اصلا توجهی به هزینه های ناباروی ندارند و تحت پوشش بیمه قرار نمیدن)

از سردی هوام نگم که بهتره وااااااااااااااااااااااااااایی

هر جا هستید شاد و سلامت باشید.
التماس دعا.

من پر انرژی تر از قبل اومدم....

دوستان عزیزم سلاااااااااااااااااام


(رمز همون قبلیه هر کدوم از دوستان نداره بگه تقدیم کنم)

________________________________________________

خداروشکرررررررررررررر که وقتی اومدم دیدم یکی از دوستام مائده جون مامان شده،مائده جونم تبریک

انشاالله قسمت همه دوستام بشه همه بگین آآآآآآآآآآآآمین...

ادامه نوشته

نیومده رفتم...!

دوستای گلم سلام 
خوبید انشاالله؟

من اومدم ولی باز نیومده باید برم شرمنده....چند وقتی که سرم شلوغ بود و فرصت نداشتم زیاد بیام اما کم وبیش اومدم خوندمتون ولی شرمنده که کامنتی نذاشتم بعضی کامنتها رو جواب دادم بعضیها بدون جوابن امیدوارم ازم دلخور نشید.

یه تشکر ویژه از دوستایی که بیادم بودن میامدن پیشم و بهم سر میزدن...مثه همیشه دوستون دارم.

اما این بار میخوام برم مهمونی اونم یه مهمونی عااااااااااااااالی...میخوام یه چند روزی برم خونه مامان جونم،شوهر عزیزم یه چند روزی میخوان برن ماموریت و از اونجایی که من عادت به تنهایی ندارم منم با رو بندیلم و جمع میکنم میریم صفا تا ایشون برگرده البته دلم براش یه کوچولو میشه تا بیاد ولی چاره ای نیست دیگه، وقتی بیام خونه سعی میکنم زود زود بیام به همتون سر بزنم....


راستی یه خبر...!!!!!!
من دیروز رفتم مرکز بعد از چک کردن پرونده گفتن شرایطم برای انتقال نرماله پس من دوباره وارد سیکل جدید میکرو شدم...!از دیشب اولین قرص ال-دی و اسیدفولیک شروع شد، اینبار همه چی رو میسپرم به خودش من راهی رو که باید برم میرم نتیجه اش دست خدا اگرم اینبار نشد کمی بیشتر به خودم و بدنم فرصت میدم ولی بازم ادامه میدم، تا جایی که علم اجازه بده میرم زیاد لجبازی نمیکنم اگر خدا نخواد هیچ کس و هیچ چیز جلودار قدرتش نیست پس من همه ی امیدم به دستهای قدرتمند خداست....


دوستای گلم مثه همیشه فراموشم نکنید انشاالله هفته دیگه با روحیه و انرژی عالی برمیگردم پیشتون..
التماس دعا.
خدانگهدار...

هستم و نیستم!! +پیشاپیش تبریک...

دوستای گلم سلام Hello

یه چند روزی کمتر میام ببخشید که نتونستم کامنتهای پرمهرتونو پاسخگو باشم.واقعا سرم شلوغه و نمیتونم زیاد بیام، کم و بیش میام، اگر بیام بخونمتون شاید نتونم کامنت بذارم امیدوارم ازم دلگیر نشید.....ممنون که مثه همیشه هوامو دارید و تنهام نمیذارید، بعضیا همیشه میان پیشم چه باشم و چه نباشم احوال پرسی میکنن و میرن... ممنوووووووووووووووون.

امیدوارم فراموش نشم تا دوباره اومدنم.فعلا خدانگهدار همگی.در پناه خدا....


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیشاپیش ولادت حضرت رسول اکرم(ص) بر همه ی مسلمین جهان تبریک میگم. التماس دعا.

***
امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در  شـــــام  ولادت دو  قــطب عالم / تبریک به  صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .

***


انشاالله قسمت همتون مدینه،منم خیلی دوست دارم برم ذعا کنید قسمتم بشه بتونم برم.

اللهم عجل لولیک الفرج...

تقدیم به ساحت مقدس امام زمان(عج)


اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ

خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ

و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیری شد و تویی یاور و شکوه بسوی تو است

الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی

و اعتماد و تکیه ما چه در سختی و چه در آسانی بر تو است خدایا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانی که پیرویشان را بر ما واجب کردی و بدین سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندی به حق ایشان به ما گشایشی ده فوری و نزدیک مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی

چشم بر هم زدن یا نزدیکتر ای محمد ای علی ای علی ای محمد مرا کفایت کنید

فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ

که شمایید کفایت کننده ام و مرا یاری کنید که شمایید یاور من ای سرور ما ای صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ

الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت

السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ

همین ساعت هم اکنون زود زود زود ای خدا ای مهربانترین مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ

محمد و آل پاکیزه اش


عید امامت و ولایت امام زمان (عج) بر همه ی ارادتمندان مبارک باد.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستای گلم چند روزی سرم شلوغه شرمنده که پیامای قبلی رو تایید نکردم سر فرصت میام.فعلا بای


الا بِذکرالله تَطمَئِن القُلوب...

سلام

دوستای خوبم امیدوارم همتون خوب و سلامت باشید، منم خوبم خوب خوب


من دیگه کاملا با مشکلم کنار اومدم یعنی به این نتیجه رسیدم که هر چی رو که خدا میده قشنگه حتی اگه درد و مشکل باشه حالا دیگه برای چی باید خجالت بکشم؟! برای چی باید بترسم تا مبادا کسی بفهمه؟! برای چی باید مسخره بشم؟! مگه قدرت خدا برای همه نیست مگه خدا عادل و دانا نیست، نمیگم دلم میخواد همه بفهمن ولی اگرم بخوان کنجکاوی کنن و بفهمن فقط تکیه ام به خداست.... از خدای خودم خواستم خودش بهم صبر و آرامش کنار اومدنش رو بهم بده خودش یاریم کنه و همیشه دستمو بگیره......الان بیشتر از قبل پیگیر درمانمم عجله نمیکنم بیگدار جلو نمیرم ولی ادامه میدم و فقطم امیدم به ید قدرت خداست....


میخوام از همسر عزیزمم تشکر کنم که این چند وقت خیلی هوامو داشت و در این آرامش سهم بزرگی داشته...عزیزم خیلی ممنون که همیشه تو تموم سختیها همراهمی....خدای بزرگ شکرت


آرشیو وبلاگمو که میبینم خیلی بالا و پایین داره یه روز خوب بودم و یه روزم ناراحت، فکر میکنم اینا همه طبیعیه چون یه انسانمو با کوله باری از گناه....از این به بعد سعی میکنم بیشتر شاد باشم و مثبت اندیش ولی هر کسی تو زندگیش ناراحتی هست پس امکان داره منم غمگین باشم و همش نمیشه به خاطر مشکلم باشه.....


همیشه و همه جا همتونو اگه لایق باشم دعا میکنم.
ممنون میشم شمام منو دعا کنید هر کسی که میخونه.مرسی.
التماس دعا.

ممنون که اومدین.

برای تو...

کاش میشد : بچگی را زنده کرد کودکی شد، کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت،

 که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .


سلام به دوستای گلم

اول از نوشتن این پست باید بگم من خوبم، خداروشکر قلباً استرس رو از خودم دور کردم و بسیار سر خودمو شلوغ، نه میخوام نقش بازی کنم نه میخوام ظاهرمو حفظ کنم نه، من واقعا بیخیال شدم (البته کمی فکر کردن که خب طبیعیه)، ولی یکی امروز حرفی زد که تا مغزم تیر کشید.....
فکر نکنید من آدمی ام که با همه فامیل شوهر مشکل دارم اتفاقا رابطه ام باهاشون خوبه و کوچکترین بی احترامی بینمون پیش نیامده و نخواهد آمد، مخصوصا برای پدر و مادر شوهرم به خاطر سن زیادشون احترام خاصی قائلم...نمیگم اونی که ازش دلم گرفته کیه و شایدم اصلا این مطلبو نخونه ولی میخوام برای سبک شدن خودم بنویسم....


برای تو مینویسم شاید روزی بیایی و بخونی(امیدوارم اون روز فهمیده باشی که حرف را باید مزه مزه کرد و بعد به زبان آورد)، برای تو که همیشه دماغت تو زندگیم بوده تا بدبختیهامو بو بکشی، واسه تو که منتظری ببینی زمین خوردم، ولی راحت بهت میگم کور خوندی! من زمین خوردم ولی دستامو گذاشتم رو زانوم و با یه یا علی بلند شدم، سختی هست تو زندگیم مگه تو زندگی تو نیست؟؟ لازمه یاد آور بشم؟!؟ خودت بهتر میدونی نه اهل مسخره کردنم نه اهل منت گذاشتن ولی قبل از این حرف کافی بود سرتو برگردونی به گذشتت یه نگاهی بندازی...
آخه چرا وقتی داری حلال ترین غذای دنیا رو نثار نوزاد چند ماهه ات میکنی دل یکی دیگه رو از قصد میسوزونی؟؟ که چی بشه؟؟ من که میدونم الان که مستقیم نمیدونی بچه دار نمیشم اینطوری میگی فردا که فهمیدی میخوای به طریقی دلمو بسوزونی، باور کن این شعله های آتش دلمو که روشن کردی روزی سرد و خاموش میشه و لبخند زندگی برایم قهقه میشود و صدایش گوشت را کر میکند آن روز دور نیست و بشین تماشا کن....خدای من و تو یکی است، خدای دیروز و امروز فردایمان....شاید چون کوته فکری این حرفو زدی منم میذارمش به همین حساب تو را به خودت میسپارم، با خودت و فکرات سرگرم باش........

در هم برهم نوشت!؟

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

یا ضامن آهو

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي

اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری

اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً

کَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ صلوات خاصه امام رضا

شبکه تهران حرم امام رضا رو بطور مستقیم نشون داد خیلی لذت بخش بود خوشبحال اونایی که الان اونجان کنار پنجره ی فولاد.....بقول مجری برنامه دلمو گره زدم به پنجره ی فولاد.....

التماس دعا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام دوستای مهربون خودم (این دقیقا منم که تو سرما اینجوری میشم)


الحمدلله وضعیت اینترنتم بهتر شد و منم تونستم بیام به بیشترتون سر بزنم البته هنوز سرعتش پایینه دیگه نمیشه کاریش کردangry 


عزاداری همه قبول باشه الهی حاجت روا بشید... براتون موقع هم زدن نذری خیلی دعا کردم واسه دوستای بی بچه، واسه اونایی که انتقال دادن، واسه دوستای باردار، واسه همه ی دوستام تا اونجایی که یادم بود تک تکتون رو اسم بردم انشاالله خدا قبول کنهpraying....


حالا بیایید همه باهم به امام رضا سلام بدیم از همین راه دور جواب سلاممونو میده من مطمئنم...السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)...


راستی چه برفی میاد!!  هوا چقد سرد شده و بقول شاعر هوا بس نا جوانمردانه سرد استsad.... و جاتون خالی دارم شیر کاکائو گرم با بیسکوییت میخورمhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/lovecoffee.gifشمام بفرمایید....


دیگهههههههه؟؟  آها یادم اومد

سال نو میلادیهم تبریک.


دیگه یادم نمیاد چی بگم پس فعلا بای.


امان از این سرعت اینترنتا.... + بعدا نوشت


باور کنید اصلا نمیتونم بیام وبگردی کنم خییییییییییییییلی اعصاب خورد کنه هر وقت خوب شد میام شرمنده....(مخصوصا دوستای نی نی وبلاگی، دوستایی که عکس میذارن اصلا برام باز نمیشههههه، گاهی اوقات کد تایید برای نظر گذاشتن نمیاد)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستای گلم سلام...

امروز بعد از مدتها که سرم خلوت شده و تونستم بیام پای نت و دو ساعتی وقت بذارم اما این اینترنت با من همراهی نکرد و خیلی کند شده یعنی برام اعصاب نذاشته  ، شایدم دوباره این بلاگفا داره اذیت میکنه 


مثلا اومده بودم به تک تکتون سر بزنم و پیام بذارم ولی باور کنید انقد سرعت این نت اومده پایین تا میره یه صفحه رو باز کنه جون میده  اگرم باز کنه نه عکسی باز میشه نه شکلکی منم که بی اعصاب  دیگه کلافه شدم، تا جایی که بتونم میام اگرم پیامی نذاشتم به بزرگواری خودتون ببخشید.

برا بعضی میتونم پیام بذارم برا بعضیام نمیتونم یعنی کد تایید برا گذاشتن پیامو نمیده چکار کنم؟؟؟


ممنونم که میایین پیشم و جویای احوالمید.....دوستون دارم



راستی یه چیزی که میخواستم بگم اینه که جدیدا خیلی بی خیال بچه شدم، بخدا جدی میگم، نمیگم فکر نمیکنم ولی خیلی بهترم و نمیخوام یه اشتباه رو دوباره تکرار کنم. با ورزش  و تفریح و مهمونی دارم خودم سرگرم میکنم، درسته اینا مسکنه ولی من راضیم و از ته دل میگم خدایااااااااااااااااااااااااااااا دووووووووست دارم و شکر داده ها و نداده هات....



بعدا نوشت: همین امروز تو گشت و گذارم فهمیدم یکی دیگه از دوستای وبلاگیم معصومه جون مامان شد.خدایا شکر.معصومه جون تبریک عزیزمگل

        

پاییز و زمستون...

کاملاً خصوصی ... شرمنده

ادامه نوشته

روزهایی که گذشت...

سلام

دوستای گلم عزاداری ها قبول باشه...گل

خداروشکر سردردام بهتر شده، نمیدونم بخاطر آلودگی هوا بود؟ بخاطر سرمای شدید بود؟ یا مطالعه زیاد یا فکر و خیال؟ نمیدونم  بهرحال بهترم...


امسال شب یلدا بازم برام بدون نی نی گذشت ... ولی من چون به قدرت و سخاوت خدای بزرگم امید دارم میگم انشاالله سال دیگه یا باردارم یا نی نی دنیا اومده،خب برای خدا هم هیچ ناممکنی وجود نداره ...

اربعینم دوست داشتم برم حرم حضرت عبدالعظیم ولی نشددددد حیف 



اربعین تسلیت ...

عالم همه قطره و دریاست حسین، خوبان همه بنده و مولاست حسین، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش، از بس که کرم دارد و آقاست حسین 


 السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین



یلدا مبارک...

به آخر پاییز رسیدیم، همه دم میزنن از شمردن جوجه ها!!!!

روی تختت امشب، بشمار تعداد 

دلهایی که بدست آوردی

لبخندهایی که بر لب نشاندی

اشکهایی که از سر شوق و غم ریختی

فصل زردی بود، تو چقد سبز بودی؟

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم....

http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/fallsmiley2.gif


یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاهه که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت یلدا مبارک


من یکی دو روزی نبودم حالا که اومدم دیدم وبم چه خلوته! انگار کسی از اینجا گذر نکرده، راستی اینجا چقد خلوته؟؟؟

حالم خوش نیست، نمیدونم عوارض داروهاست یا چیز دیگه ولی سردرد های عجیبی آمده سراغم برام دعا کنید چیز خاصی نباشه....

بفرمایید....

سلام دوستای گلم

راست میگین یه وقتایی حرف برا گفتن نیست ولی میشه سرگرم شد...

اینم از سرگرمی بنده :

امشب به عشقم گفتم پیتزا دوست داری درست کنم ایشونم با کمال میل پذیرفت، وقتی شروع به خوردن کردیم یهو یادم افتاد عکسی بگیرم بذارم دوستام ببینن چقد هنرمندم 

اینم از این بفرمایید ...

آخرین شبای پاییزیتون خوشhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/fallsmiley6b.gif.

حرفی نیست...

سلام دوستای گلم

دلم میخواد بیام تند تند پست بذارم ولی حرفی برا گفتن ندارم...

دیگه نمیدونم از چی بگم...!؟ دیگه انگار هدف ساخت وبلاگم از بین رفته، مینوشتم تا شاید بعد از درمان کمک حال دیگران باشم، تا کسی که شرایط منو داره از اطلاعاتش کمک بگیرم. نه الان که.....

انگار نوشتن من بعضیها رو آزرد، بعضیها رو خوشحال کرد و بعضیها رو ناراحت ...

فعلا حرفی برا گفتن ندارم.


پ . ن : دوستای عزیز نی نی وبلاگی نمیدونم چرا نمیتونم بیام وبلاگتون؟؟ ببخشید.

لینک تکونی...

سلام


امروز داشتم به قسمت لینکای کنار وبم نگاه میکردم دیدم یه سریا هستن که شاید فقط دو بار اومدن پیشم رفتم وبشون دیدم ای بابا اصلا من تو لینکاشون نیستم منم با اجازشون پاکیدمشون فکرای بد نکنیدا(برای رابطه ای اونم به شکل مجازی هیچ اجباری نیست) ولی شما جای من آخه هر رفتی یه آمدی داره دیگه نداره؟؟


آخه میبینم بعضی دوستام به من خیییییییییییییلی لطف دارن زیاد میان پیشم و بهم سر میزنن و جویای احوالم هستن و منم شرمنده میشم اگه کم برم پس اضافیها رو پاک کردم تا برا با معرفتا بیشتر وقت بذارم، البته بعضیهام که منو لینک کردن فقط لینک کردن، نه حالی نه احوالی نه چیزی پس اونام در آستانه حذف هستن


البته شاید بعضیها منو لینک کرده باشن و من اونا رو لینک نکرده باشمتا اونجایی که میدونستم لینک کردم اگر کسی از قلم افتاده حتما خبر بده.


اینم از لینک تکونی 

فعلا تا بعد خدانگهدارتون.

ب.ع : منظورم از این لینک تکونی فقط خداحافظی با دوستایی که فراموشم کرده اند بوده و بس...

دوستای گلم تبریک...

سلام

اول به دوست عزیزم سارا بانو تبریک میگم برا مامان شدنش...گل(سارا جون تاخیرمو ببخشخجالت)


دوم به دوست عزیزم فرزانه(سارا) تبریک میگم که همین الان فهمیدم داره مامان میشه...گل


انشاالله نی نی هاتون صحیح و سالم بدنیا بیان. همه بگین آآآآآآآآآآآآآآآمین

دوستای گلم این پست هم برای بهتر شدن روحیه و هم برای گرفتن امید خودمو اونایی که مثه من منتظرن نوشته شده.و هم گفتن تبریک اختصاصی به دوستای عزیزم.

                                

شروعی دوباره...

زندگی جاریست...

سلام

حالم بهتره البته باید بهتر میشدم باید خودمو جمع و جور میکردم از گریه و غصه چیزی حاصل نمیشد فقط اینکه زندگی رو بخودمو شوهرم تلخ میکردم...

درسته که از یه چیزایی دلم گرفته، ولی دیگه فایده نداره، همش با خودم میگم نکنه خوب مراقبت نکردم نکنه چیزی خوردم و هزار فکر و خیال دیگه که چی شد که نموند ولی هر چی فکر میکنم بیشتر به این جمله پی میبرم " فقط خدا نخواست "

ولی این انتقال منفی باعث شد چیزایی رو درک کنم و واسه انشاالله انتقال بعدی استفاده کنم...من خیلی به آخرش فکر میکردم، گاهی اوقات شدید استرس میگرفتم که اوجش از شب آزمایش بود تا جواب آزمایش، من از روز هشت انتقال تا روز دوازده هرروز بی بی چک زدم که همش منفی بود (این موضوع رو بخاطر اینکه شوهرم نفهمه اصلا ننوشتم ولی حالا دیگه برام فرقی نداره)، خلاصه این موضوع رو انقد برا خودم بزرگ کردم که آخر بزرگ کردنش آوار شد رو سر خودم، حالا دیگه یاد گرفتم این کارا رو نکنم، استراحت کنم مراقبت کنم ولی دیگه بهش فکر نکنم و بدونم اگه خدا بخواد میشه اگر نخواد نمیشه....


حالا بعد از اینکه خودمو جمع و جور کردم زنگ زدم مرکز و قرار شد تو دی ماه برم برا شروع دوباره نمیدونم چه سرنوشتی در انظارمه دیگه آینده واقعا برام ترسناک شده....

حالا برخلاف قبل دیگه به بچه فکر نمیکنم، دیگه براش اسباب بازی و لباس نمیبینم، دیگه دنبال اسم نمیگردم، میخوام بذارم اول زندگی بره بعد من دنبالش برم دیگه نمیخوام جلوتر از اون برم که برام گرون تموم بشه...

دیگه از بی بی چک و آزمایش بدم میاد....

دیگه از اطرافیانم که میگن برات خواب دیدیم فلان فلان شده نکنه حامله ای؟؟ بدم میاد...

دیگه از قرص و آمپول بدم میاد...

دیگه از رفت و آمد تو راه دکتر بدم میاد...

ولی من ادامه میدم تا برسه روزی بشم مادر...


برام دعا کنید.


عنوان؟؟

سلام

حالم خوب نیست دلم گرفته، نه از خدا نه، از خودم از بدنم از جنینام از مرکز، نمیدونم چی باعث شد نمونن؟؟نمیدونم؟؟ولی دلم گرفت....


به خاطر طولانی بودن متن بفرمایید ادامه...

ادامه نوشته

............

منفی شد............

هنوز جواب نگرفتم

سلام 

دوستای عزیز

امروز صبح رفتم برا آزمایش 

استرسم خیلی بالاست

ممنون برام پیام گذاشتین الان آمدم خونه ولی جوابم تقریبا ساعت 6 آماده میشه هر چی گفتم انقد بی رحم بودن قبول نکردن زودتر بدن

سعی میکنم زود بیام.


ببخشید بخدا نمیتونم جواب نظراتتونو بدم به حدی قلبم میزنه که به راحتی حسش میکنم.سرم بشدت درد میکنه.

1 روز باقی مونده ...

سلام.

دارم به دوهفته اخیر فکر میکنم، دو هفته پیش همچین روزی داشتم برا انتقال آماده میشدم مثه الان تو دلم غوغا بود، ولی با این تفاوت که اون موقع خودمو تنهاییم بودم ولی الان حس مادر شدن دارم ،حسی که دو هفته اس همراهمه حسی که شبا باهاش خوابیدمو روزا بیدار شدم، حسی که با هر تکون خدا رو صدا زدم، حسی که باعث شد هر چیزی رو نخورم هر کاری نکنم ... و چه زیباست حس مادر شدن.......!!!!


دارم به دروغها و بهانه هایی که آوردم فکر میکنم، به اون شبی که خواهر شوهرم بخاطر اینکه چای زعفرانی دوست دارم برام درست کرد ولی من نخوردم، به اون شبی که کمرم از درد داشت میشکست ومن گریه می کردم و فقط خدارو صدا می زدم.... 


به اون شبایی فکر میکنم که وقتی عشقم میخوابید من با خدا حرف میزدمو فقط اشک میریختم....

این دو هفته برام تلخ و شیرین گذشت مهم فرداست، درسته بقول همسرم از این فرداها زیاد آمده و رفته، ولی خب فردا یه چیز دیگه اس برام، نمیگم نتیجه اش برام مهم نیست چون مهمه چون بین مادر شدن و نشدن دنیایی فاصله است......

نمیدونم چرا امروز این جوریه ام؟؟؟ تو دلم آشوبه!! قلبم تند تند میزنه!! اصلا حس و حال هیچ کاری رو ندارم!! حالم خیـــــــــــــــــــــــــــــلی بده، دستمو میزارم رو قلبمو آروم میگم " أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ".......





2 روز باقی مونده ...

سلام

امروز تو خیابون خانمی رو دیدم که از نداری و بیچارگی ناله میکرد و میگفت خدایا ای کاش این 5 تا بچه رو به من نمیدادی!!! تا الان تنها خودم بدبختی میکشیدم.....

خدایا واقعا مصلحتت رو شکررررررررررر...خدایا شکرررررررررررررررررررررررررر


الحمدلله استرسم کمتر شده و با تلاش همسر عزیزم دارم برای هر نتیجه ای آمادگی پیدا میکنم. 

خدایــــــــــــــــــــــا شکــــــــــــــــــــــررررررر.


دوستان اگه این روزا کمتر میام پیشتون به بزرگی خودتون ببخشید و فراموشم نکنید.

3 روز باقی مونده ...

سلام

نمیدونم طبیعیه یا نه؟؟ خوبه یا نه؟؟ نمیدونم؟؟ ولی دلشوره هام داره بیشتر میشه . . . .

از دیشب تا حالا دردای کمر و زیر دلم خییییییییییییییلی شدید شده، گاهی یهو زیر دلم تیر میکشه، سرم درد میگیره دیگه جای آمپولا جوابم کردن سفت شدن و سرنگ رو با زور قبول میکنن. . .  .

 

-عزیزانی که میاین اینجا توجه کنید که اینجا دفتر دلتنگیهامه و قرار چیزایی رو که اطرافیانم نمیدونن رو اینجا بنویسم، و اینکه بدن هر فرد و مشکل و روش درمان و سن و . . . . خیلی دلایل هست که نباید خودتون مقایسه کنید پس اگر کسی میاد و به هر دلیلی استرس میگیره نخونده بره چون من دوست ندارم نوشته هام برای کسی استرس زا باشه.اوووووووکی-