ازمون وکالت 95

مصطفی سراجیان:
خبررسان من حقوق قانون

آگهی آزمون پذیرش متقاضیان پروانه کارآموزی وکالت کانونهای وکلای دادگستری ایران سال ۱۳۹۵ :

کانونهای وکلای دادگستری ایران (عضو اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری ایران- اسکودا) متشکل از کانون وکلای دادگستری مرکز- آذربایجان شرقی – فارس و کهگیلویه و بویراحمد- اصفهان – آذربایجان غربی – مازندران– خراسان رضوی, شمالی و جنوبی – گیلان- قزوین- خوزستان – کرمانشاه وایلام- همدان – قم – کردستان – گلستان – اردبیل – مرکزی- بوشهر – زنجان – لرستان – کرمان- البرز -چهارمحال و بختیاری و یزد از طریق آزمون کتبی و طبق مقررات و قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت مصوب سال ۱۳۷۶به تعداد مورد نیاز به شرح ذیل و با توجه به موارد زیر کارآموز وکالت می پذیرند.
۱- تعداد پذیرش کارآموز وکالت به تفکیک هر کانون و کد کانون ها :
کد کانون
نام کانون
ظرفیت پذیرش
۱
مرکز شامل استانهای تهران، سمنان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان
جمعاً۶۰۰ نفر
۲
آذربایجان شرقی
۷۵نفر
۳
فارس و کهگیلویه و بویراحمد
جمعاً۱۳۰نفر
۴
اصفهان
۸۰نفر
۵
آذربایجان غربی
۵۰نفر
۶
مازندران
۶۰ نفر
۷
خراسان رضوی، شمالی و جنوبی
جمعاً ۱۰۵ نفر
۸
گیلان
۵۰ نفر
۹
قزوین
۴۸ نفر
۱۰
خوزستان
۶۵ نفر
۱۱
کرمانشاه و ایلام
جمعاً۴۰ نفر
۱۲
همدان
۱۵ نفر
۱۳
قم
۱۰ نفر
۱۴
کردستان
۲۰نفر
۱۵
گلستان
۲۵ نفر
۱۶
اردبیل
۱۵ نفر
۱۷
مرکزی (اراک )
۱۵ نفر
۱۸
بوشهر
۴۰ نفر
۱۹
زنجان
۲۸نفر
۲۰
لرستان
۳۵ نفر
۲۱
کرمان
۶۰نفر
۲۲
البرز
۸۰نفر
۲۳
چهارمحال و بختیاری
۱۴نفر
۲۴
یزد
۷۰نفر
(ظرفیت های اعلام شده با احتساب سهمیه ایثارگران میباشد و تغییر کد کانون پس از اولین ثبت نام به هیچ وجه ممکن نیست . بنابراین داوطلبان محترم باید با بررسی و مطالعه و دقت کامل اقدام به ثبت نام کنند در صورت ثبت نام مکرر، ثبت نام داوطلب کلا کان لم یکن تلقی خواهد شد.)
۲- مواد امتحانی:
آزمون،کتبی ، یک مرحله ای ،به صورت تستی و ضرائب دروس آن به شرح ذیل میباشد:
ردیف
نام دروس
ضریب
۱
حقوق مدنی
۳
۲
آیین دادرسی مدنی
۳
۳
حقوق جزای عمومی و اختصاصی
۲
۴
آیین دادرسی کیفری
۲
۵
حقوق تجارت
۲
۶
اصول استنباط حقوق اسلامی
۱

مدرسه حقوق و قانون
Telegram.me/mslaw
👆👆👆👆👆👆👆👆

وبلاگ من حقوق قانون
Lawmostafa.blogfa.com
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆

روزشمار ازمون وکالت سال 95

لحظات مهم و حساس باقیمانده تا 5 اذر روز ازمون وکالت درحال سپری شدن است .

پیش به سوی موفقیت و شادکامی برای داوطلبان ازمون وکالت 95

مطالبه سرقفلی بر مبنای قانون موجر و مستاجر مصوب 1376 و 1356

مطالبه سرقفلی بر مبنای قانون موجر و مستاجر مصوب 1376 و 1356

از مهمترين مباحث مربوط به اجاره اماکن تجاری بحث سرقفلي و حق كسب و پيشه و تجارت است كه جايگاه بسيار مهمي در مباحث حقوقی و اقتصادی داشته ، تغيير و تحول اين نهاد حقوقي و تقنين در اين باب هميشه حساسيت‌زا و بحث‌انگيز بوده است كه خود دليل بر نقش مهم و فراگير اين نهاد در عرصه اقتصادي اجتماع مي‌باشد و به این منظور باید بین قراردادهای استیجاری که قبل از ۱۳۷۶و بعد از آن تنظیم شده و یا می شود فرق قائل شد.

سوال : منظور از قراردادهای استیجاری بعد از سال ۱۳۷۶چیست ؟ و رعایت چه نکاتی در آن ضروری است؟

شاه صاحبی : از زمان لازم الاجرا شدن قانون روابط موجر و مستاجر مصوب ۱۳۷۶ اجاره کلیه اماکن تجاری و محل کسب و پیشه که با قرارداد رسمی یا عادی تنظیم می شود تابع این قانون هستند. از این رو روابط استیجاری قبل از اجرای این قانون و نیز روابط ناشی از انتقال حقوق قانونی مستاجر سابق به مستاجر جدید با اجازه موجر در صورتی که قرارداد اولیه اجاره قبل از لازم الاجرا شدن قانون سال ۱۳۷۶ باشد مشمول این قانون نخواهد بود و  باید توجه داشت در مورد اسناد عادی قرارداد اجاره حتما باید ضمن تعیین مدت اجاره ، قرارداد در دو نسخه تنظیم شود و به امضای موجر و مستاجر و دو نفر گواه که مورد اعتماد طرفین هستند نیز برسد و در مورد اماکن تجاری و کسب و پیشه هرگاه مالک ، ملک تجاری خود را به اجاره واگذار کند ، می تواند مبلغی را تحت عنوان سرقفلی توافق و از مستاجر دریافت کند.

سوال : چنانچه مالک از مستاجر سرقفلی نگرفته باشد ولی مستاجر با دریافت سرقفلی ملک را به دیگری یعنی مستاجر دوم انتقال دهد ، آیا پس از انقضای مدت اجاره مستاجر دوم حق دریافت سرقفلی از مالک را دارد؟
شاه صاحبی : اگر مالک از مستاجر اول سرقفلی نگرفته باشد و مستاجر با دریافت سرقفلی ملک را به دیگری واگذار کند ، پس از پایان مدت اجاره مستاجر دوم حق مطالبه سرقفلی از مالک را نخواهد داشت .


سوال : آیا مستاجر می تواند در مدت اجاره جهت واگذاری حق خود از موجر یا مستاجر دوم حقی را به عنوان سر قفلی دریافت نماید ؟


شاه صاحبی : بعنوان مثال فرض کنیم مدت اجاره یک قرارداد یک سال است و بعد از چهارماه مستاجر با تقاضای موجر یا شخص دیگری برای استفاده از منافع ملک مورد اجاره مواجه می شود ، در این حالت او حق دارد مبلغی برای واگذاری باقی مانده مدت اجاره به دیگری به عنوان سرقفلی دریافت کند مگر آنکه در اجاره نامه حق انتقال به غیر از او سلب شده باشد.

 
سوال : هنگام تخلیه ملک تجاری آیا مستاجر مستحق دریافت سرقفلی است؟


شاه صاحبی : اگر موجر سرقفلی ملک را به مستاجر منتقل کرده باشد ، هنگام تخلیه مستاجر حق مطالبه سرقفلی را به قیمت عادله روز و با جلب نظر کارشناس دارد و البته در کشور ما این مبلغ همیشه در حال افزایش است.


سوال : غیر از طرق گفته شده راه دیگری هم وجود دارد که مستاجر دارای حق سرقفلی شود؟

 
شاه صاحبی : اگر ضمن عقد اجاره شرط شود که تا زمانی که ملک تجاری در تصرف مستاجر است مالک حق افزایش اجاره بها یا تخلیه را ندارد و متعهد شود که هر ساله ملک را به همان قیمت یا مبلغ متعارف به مستاجر اجاره دهد در این صورت مستاجر می تواند از موجر یا مستاجر دیگر مبلغی به عنوان سرقفلی برای اسقاط این حقوق خود دریافت کند.
سوال :پایان مدت اجاره و هنگام تخلیه آیا مستاجر حق دریافت سرقفلی دارد ؟

 


شاه صاحبی : بعد از پایان مدت اجاره اگر مستاجر سرقفلی به مالک نپرداخته باشد و یا اینکه مستاجر کلیه حقوق ناشی از شرط ضمن عقد اجاره را که در بالا به آن ها اشاره کردیم دریافت کرده باشد هنگام تخلیه حق دریافت سرقفلی ندارد.

 

سوال : حال منظور از قراردادهای استیجاری قبل از سال ۱۳۷۶ چیست ؟ و چه مواردی را شامل می شود؟

 

شاه صاحبی : روابط استیجاری اماکن تجاری که قبل از سال ۱۳۷۶ تنظیم شده بر اساس مقررات دیگر از جمله قانون روابط موجر و مستاجر مصوب ۱۳۵۶ قابل بررسی و مطالعه است. به عبارت دیگر روابط استیجاری که قبل از سال ۱۳۶۷ تنظیم شده اند و روابط ناشی از انتقال حقوقی قانونی مستاجر سابق به مستاجر جدید هنگامی که با اجاره موجر، و بر مبنای قرارداد اجاره قبل از لازم الاجرا شدن قانون سال ۱۳۷۶تنظیم شده و نیز روابط ناشی از صلح منافع یا هر عنوان دیگر و نیز تصرفاتی که بر مبنای توافق شفاهی به موجر تنظیم می شوند یا تخلیه اماکن استیجاری قبل از پایان مدت مندرج در اجاره نامه همگی از شمول قانون روابط موجر و مستاجر مصوب ۱۳۷۶ خارج است ؛ هرچند همانطور که اشاره شد در اجاره نامه های عادی که بعد از سال ۱۳۷۶تنظیم می شود و در آن دو نفر گواه به عنوان معتمد موجر و مستاجر امضا نکرده اند نیز از شمول قانون سال ۱۳۷۶ خارج است .

 

سوال : از این رو در مورد اماکن تجاری که از شمول قانون سال ۱۳۷۶ خارج است ، قانوناً رعایت چه نکاتی  ضروری است؟

 

شاه صاحبی : در این موارد توجه به نکات ذیل ضروری است :

 


الف- در صورتی که مستاجر محل کسب و پیشه و تجارت به موجب اجاره نامه حق انتقال به غیر داشته باشد می تواند برای همان شغل یا شغل مشابه ، منافع مورد اجاره را به دیگری منتقل کند.

 


ب- اگر در اجاره نامه حق انتقال به غیر سلب شده یا اجاره نامه ای در بین نباشد و مالک راضی به اتقال به غیر نباشد باید در مقابل تخلیه مورد اجاره، حق کسب و پیشه یا تجارت مستاجر را بپردازد و الا مستاجر حق دارد برای تنظیم سند انتقال به دادگاه مراجعه کند در این صورت دادگاه حکم به اجازه انتقال منافع مورد اجاره به غیر و تنظیم سند انتقال در دفترخانه صادر می کند در این حالت مستاجر جدید از هر حیث نسبت به تمام شرایط اجاره قائم مقام مستاجر سابق است و البته هر گاه ظرف شش ماه از تاریخ ابلاغ حکم قطعی، مستاجر منافع مورد اجاره را با سند رسمی به مستاجر جدید منتقل نکند این حکم بی اثر می شود .

 


ج- اگر مستاجر بدون رعایت موارد فوق ، مورد اجاره را به دیگری واگذار کند موجر حق درخواست تخلیه را خواهد داشت و فرقی نمی کند که ملک تجاری در دست مستاجر باشد یا شخص دیگر ، در این حالت مستاجر یا متصرف با دریافت نصف حق کسب و پیشه باید محل را تخلیه کند.

 
د- اگر محل کسب برای شغل معینی برای مثال نجاری اجاره داده شود و مستاجر بدون رضایت موجر شغل خود را به خیاطی تغییر دهد موجر حق فسخ و تخلیه ملک تجاری را خواهد داشت وتفاوتی نمی کند که ملک در دست مستاجر است یا در تصرف شخصی دیگر و در این حالت به مستاجر یا متصرف حق کسب و پیشه تعلق نمی گیرد

نکاتی از سرقفلی

بایسته های سرقفلی


  از زمان تصویب قانون روابط موجر و مستاجر مصوب سال ۱۳۷۶ اجاره تمام اماکن تجاری و محل کسب و پیشه که با قرارداد رسمی یا عادی تنظیم  شوند تابع این قانون هستند. لذا روابط استیجاری قبل از این قانون و نیز روابط ناشی از انتقال حقوق مستاجر سابق به مستاجر جدید با اجازه موجر در صورتی که اولین قرارداد اجاره مربوط به قبل از اجرایی شدن قانون سال ۷۶ باشد مشمول این قانون نیست.
از جمله شرایط این قانون در مورد قراردادهای عادی قید مدت و تنظیم آن در دو نسخه و ضرورت امضای موجر و مستاجر و دو نفر از گواهان یا شهود است  که در مورد اماکن تجاری و کسب و پیشه نیز مالک می تواند مبلغی را تحت عنوان سرقفلی از مستاجر دریافت نماید.
در این میان اگر مالک از مستاجر ، سرقفلی نگرفته باشد ولی مستاجر با دریافت سرقفلی، ملک را بدون اجازه مالک به دیگری انتقال دهد پس از انقضاء مدت اجاره، مستاجر دوم حق مطالبه سرقفلی از مالک را نخواهد داشت لیکن اگر موجر مبلغ سرقفلی را از مستاجر دریافت کرده باشد ، هنگام تخلیه مستاجر حق مطالبه سرقفلی به قیمت عادلانه روز را خواهد داشت .
از سویی دیگر اگر مستاجر به مالک سرقفلی پرداخت نکرده باشد ، پس از انقضاء مدت اجاره و  هنگام تخلیه هم حق اخذ و ادعای سرقفلی را نخواهد داشت .
اما قراردادهای استیجاری قبل از سال ۷۶ مشمول این قانون نخواهد بود و براین اساس در صورتی که مستاجر اماکن تجاری حق انتقال به غیر را داشته باشد می تواند برای همان شغل یا شغل مشابه، منافع مورد اجاره را به دیگری انتقال دهد اما اگر در اجاره نامه حق انتقال به غیر سلب شده یا مالک جهت انتقال به غیر رضایت نداشته باشد ، موجر می بایست در ازاء تخلیه مورد اجاره، حق کسب و پیشه و تجارت مستاجر را طبق نظر کارشناس بپردازد وگرنه مستاجر حق دارد جهت انتقال مورد اجاره ، دادخواست تجویز انتقال منافع خود را به دادگاه تسلیم نماید.
همچنین چنانچه مستاجر بدون رعایت ضوابط ، منافع مورد اجاره را به شخص دیگر انتقال دهد ، موجر نیز حق درخواست تخلیه را پیدا می نماید و فرقی نمی کند که ملک تجاری در اختیار مستاجر باشد  یا متصرف دیگری؛که در این صورت مستاجر یا متصرف باید در ازاء دریافت نصف حق کسب و پیشه ، ملک را تخلیه نماید.
در مواردی هم که محل کسب و پیشه برای شغل معینی اجاره داده شده است اگر مستاجر بدون رضایت موجر شغل خود را تغییر دهد موجر حق فسخ و تخلیه مورد اجاره را دارد و در این حالت به هیچیک از مستاجر یا متصرف حق کسب و پیشه تعلق نمی گیرد.

مباحث حقوقی رایانه ای

کلاهبرداری رایانه ای

 جرایم کامپیوتری یا کلاهبرداری کامپیوتری جزو جرایم  غیر قابل گذشت است و این جرایم تغییر و تحولات زیادی داشته و در برخی کشورها  همگام با این تغییرات در قانون خود یا در رویه قضایی خود مقررات لازم را گنجانده اند.اما کشور ما از حیث این جرم و حتی جرایم دیگر با تغییرات  روز حرکت نکرده است .

جرایم اینترنتی هر کس با برنامه‌سازی کذب، سوءاستفاده از داده‌های ناقص و کذب، استفاده غیرمجاز از داده‌ها، برنامه‌ها یا سیستم کامپیوتری، سوءاستفاده از ارتباطات راه دور کند و از این راه اموال دیگران را ببرد، کلاهبردار کامپیوتری محسوب می‌شود و علاوه بر رد اصل مال به صاحبان اموال، به حبس از سه تا هفت سال و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده است محکوم می‌شود.

 مطابق ماده ۲۳۸قانون مجازات عمومی جرم کلاهبرداری این چنین تعریف شده :

«هر کس به وسایل تقلبی متوسل شود برای اینکه مقداری از مال دیگری را ببرد یا از راه حیله و تقلب مردم را به وجود شرکتها یا تجارتخانه ها و یا کارخانه های موهومه مغرور کند یا به امور غیر واقع بترساند و یا اسم و یا عنوان یا سمت مجعول اختیار نماید و به یکی از طرق مزبوره وجوه یا اسناد و بلیط ها و قبوض و مفاصا حساب و اشکال آن به دست آورد و از این راه مقداری از اموال دیگری را بخورد به حبس تادیبی از ۶ ماه تا ۲ سال و یا با تادیه غرامت از پنجاه الی … تومان و یا بهر دو مجازات محکوم خواهد شد … »

از این ماده چنین بر می آید که برای تحقق جرم کلاهبرداری باید سه نوع عمل متفاوت صورت گیرد:  

توسل به وسایل تقلبی:بدست آوردن وجوه یا اسناد و بلیط ها و قبوض و مفاصاحساب و امثال آن- و بالاخره « خوردن » مقداری از اموال دیگری . بدیهی است تا وقتی این نوع سه عمل جمع نشده و نتیجه مجرمانه که به تعبیر قانون گذار سابق ما واژه « خوردن » مال دیگری بود تحقق نیافته باشد جرم کلاهبرداری مصداق پیدا نخواهد کرد و به تعبیری دیگر تحقق جرم مشروط و مقید به آنست که نتیجه مجرمانه ای بر فعل مرتکب شده باشد و از این نظر جزء جرائم مقید است . با وقوع انقلاب اسلامی و بوجود آمدن تحولات مختلف سیاسی و اجتماعی قوانین جزایی نیز متحول شد. باتصویب قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاءاختلاس و کلاهبرداری مورخ ۲۸/۶/۱۳۶۴ توسط مجلس شورای اسلامی و طی کش و قوس های فراوان نهایتا\” مورخ ۱۵/۹/۱۳۶۷ توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تایید شد و پس از این تاریخ لازم الاجرا شد. همچنین در قانون مجازات اسلامی در فصل یازدهم آن از عبارات ارتشاء و ربا و کلاهبرداری نام برده ولی عملادر این فصل ماده ای در این زمینه وجود ندارد که می توان از اشکالات و نواقص قانون مجازات اسلامی بر شمرد. مطابق ماده (۱) قانون مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری « هر کس از راه حیله و تقلب مردم را بوجود شرکت ها یا تجارتخانه ها یا کارخانه ها یا موسسات موهوم یا به داشتن اموال و اختیارات واهی فریب دهد یا به امور غیر واقع امیدوار نماید یا از حوادث و پیش آمدهای غیر واقع بترساند یا اسم یا عنوان مجحول اختیار و به یکی از وسایل مذکور یا وسایل تقلبی دیگر وجوه یا اموال یا اسناد یا حوالجات یا قبوض یا مفاصا حساب و امثال آنها تحصیل کرده و از این راه مال دیگری را ببرد کلاهبرد محسوب و علاوه بر رد مال به صاحبش به حبس از یک تا هفت سال و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده است محکوم می شود…» از این ماده چنین بر می آید که برای تحقق جرم کلاهبرداری توسل به وسایل تقلبی و بردن مال غیر که همان نتیجه جرم است باید صورت گیرد .

 مطابق این ماده توسل به وسایل تقلبی باید موجب اغفال فرد شود و سپس مالی ربوده شود فی المثل ترک فعل نمی تواند توسل به وسایل متقلبانه باشد. اغفال و یا به تعبیر دیگر (فریب) برداشت نادرست و غلط از واقعیت را موجب می شود از شرایط اغفال این است که فرد مجنی علیه علم به تقلبی بودن وسیله متقلبانه نداشته باشد و هم چنین موضوع اغفال باید یک فرد یا افراد انسانی باشد تا غفلت صورت پذیرد مثلا افرادی که محجور هستند اغفال در مورد آنها امکان ندارد زیرا این افراد فاقد بعضا اراده و گاه تفکر لازم برای انجام امور هستند . البته ملاک و معیار تشخیص افراد انسانی متعارف در جامعه هم نیز متفاوت است که عده ای معتقد بر معیار نوعی و بعضی دیگر معیار شخصی را مورد پذیرش قرار داده اند . همانطور که گفته شد نتیجه جرم کلاهبرداری بردن مال غیر و نهایتا  ورود ضرر به شخص مجنی علیه است بعبارت دیگر کلاهبــرداری بعنــوان جرم مقید هم سوء نیت عام و هم سوء نیت خاص می خواهد بدین معنا که سوء نیت عام همان علم به تقلبی بودن وسیله تقلبی و سوء نیت خاص بردن مال غیر که لازمه این سوء نیت علم به تعلق مال به غیر می باشد. کلاهبرداری در طبقه بندی جرائم به ساده و مرکب جزء جرائم مرکب است .

جرایم اینترنتی

 

سوءاستفاده در کلاهبرداری کامپیوتری عبارت است از: اقدامات و دستکاریهای غیرمجاز وغیرقانونی که شامل مصادیق زیر است:

الف) وارد کردن داده ها و اطلاعات اعم از صحیح و کذب = وقتی که وارد کردن داده ها واطلاعات منتهی به تحصیل مال یا وجه و امتیاز گردد جرم کلاهبرداری کامپیوتری محقق می شود. مانندوارد کردن اطلاعاتی به سیستم رایانه ای بانک یا یک مۆسسه مالی و واریز وجه مربوط به حساب خود یادیگری.

ب) تغییر غیرمجاز داده ها و اطلاعات رایانه ای=چنانچه جعل رایانه ای مصداق سوءاستفاده قرار گیرد و در نتیجه تغییر مزبور، مال ، وجه امتیازات و خدمات مالی تحصیل گردد جرم محقق می شود.مانند تغییر عنوان شرکت یا مۆسسه مالی یا تجارتخانه یا بانک وقتی منتهی به این شود که مشتریان مۆسسات مزبور وجوه قابل پرداخت خود را به حساب شخص تغییر دهنده اطلاعات واریز نمایند.

ج) محو داده ها و اطلاعات رایانه ای و مخابراتی=شامل از بین بردن و حذف داده هاست . درصورتی که این محو در جهت تحصیل وجه یا امتیازات مالی باشد، می تواند از مصادیق کلاهبرداری کامپیوتری با سوءاستفاده از طریق محو داده ها و اطلاعات تلقی گردد.

د) توقف داده ها و اطلاعات رایانه ای = ایجاد وقفه در سیستم رایانه ممکن است موقت یادائمی باشد. مانند متوقف ساختن دستور پرداخت وجه به شخصی و طرف پرداخت قرار دادن خودبطور غیرمجاز.

هـ) مداخله در کارکرد سیستم رایانه = ایجاد اختلال غیرقانونی و غیرمجاز در کارکرد سیستم کامپیوتری وقتی در جهت تحصیل مال یا وجه یا منفعت یا امتیاز یا خدمات مالی باشد، مرتکب برحسب توفیق یافتن در بردن مال یا امتیاز یا عدم موفقیت در تحصیل مال یا امتیاز، مرتکب کلاهبرداری کامپیوتری تام و یا شروع به کلاهبرداری تلقی می گردد.

کیفر کلاهبرداری کامپیو تری

مجازات کلاهبرداری کامپیوتری ، در اجرای ماده ۶۷ قانون تجارت الکترونیکی عبارت است از:حبس از یک سال تا سه سال و پرداخت جزای نقدی معادل مال مأخوذ، علاوه بر ردّ مال به صاحبان اموال.

درحالی که کیفر کلاهبرداری عمومی ، موضوع قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس وکلاهبرداری  یک سال تا ۷ سال حبس و یا ۲ سال تا ده سال حبس می باشد. تعیین مجازات کم برای کلاهبرداری کامپیوتری می تواند ۲ حالت داشته باشد: یا قانونگذار در سیاست کیفری خود به جنبه ارعابی کیفرهای شدید اعتماد و اعتقاد نداشته است و یا ملاحظات بین المللی و استرداد مجرمین کلاهبرداری کامپیوتری مورد توجه قرار گرفته است.

نکاتی از حقوق جزا

شرایط عفو یا تخفیف مجازات

عفو یکی از موارد سقوط عینی مجازاتهاست ، بدین معنا که مقنن با توجه به مصلحت اجتماعی و حفظ نظم و برقراری عدالت ، از اجرای مجازات در مورد مجرمین صرف‌نظر می‌کند و فایده‌ای را که در عدم اجرای مجازات مشاهده می‌کند، بیشتر از اجرای آن می‌داند و به دو نوع عمومي و خصوصي تقسيم می گردد.

قانون جديد مجازات اسلامي در فصل يازدهم به بيان مقررات مربوط به عفو مجرمان و متهمان پرداخته است و خوشبختانه به عفو عمومي نيز در كنار عفو از نوع اول توجه كرده و در ماده 96 خود مقرر كرده است: «عفو عمومي‌ که به موجب قانون در جرايم موجب تعزير اعطا مي‌شود، تعقيب و دادرسي را موقوف مي‌کند. در صورت صدور حکم محکوميت، اجراي مجازات متوقف و آثار محکوميت نيز زايل خواهد شد».


برخلاف قانون سابق، قانون مجازات فعلي بيان كرده است كه عفو، همه آثار محكوميت را منتفي مي‌كند، ولي تاثيري در پرداخت ديه و جبران خسارت زيان‌ديده ندارد.

توبه راهی برای تخفیف مجازات

در قانون جدید مجازات اسلامی قاضی می تواند در مصادیقی که مربوط به حدود است و در مواردی که در قانون پیش‌بینی شده، توبه محکوم‌علیه را به منظور دادن فرصتی دوباره به وی بپذیرد و وی را از مجازات معاف یا برایش تخفیف قائل شود والبتهپذیرش آن صرفاً مختص جرایمی است که جنبه حق‌الله و حدود داشته باشد و در جرایم  حق‌‌الناس و یا خصوصی مصداق ندارد .

 

شرایط تخفبف در جرائم مواد مخدر

درخصوص اعمال تخفيف نسبت به مجرمان مواد مـخدر، ماده 38 قانون مزبور حاکم است که مقرر مي‌دارد : دادگاه مي‌تواند در صورت وجود جهات مخففه مجازات‌هاي تعزيري مقرر در اين قانون را تا نصف حداقل مجازات آن جرم تخفيف دهد. در صورتي که مجازاتي فاقد حداقل باشد، همان مجازات تا نصف تخفيف مي‌يابد. ميزان تخفيف در احکام حبس ابد 15 سال خواهد بود و در مورد مجازات اعدام، تقاضاي عفو و تخفيف مجازات به کميسيون عفو ارسال خواهد شد و طبق تبصره آن تمامي محکوماني که پس از صدور حکم به نحوي با نيروي انتظامي يا سازمان عمل‌کننده همکاري نمايند و اقدام آنها منجر به کشف شبکه‌ها شود، دادگاه صادرکننده رأي مي‌تواند با تقاضاي نيروي انتظامي و يا سازمان عمل‌کننده براساس اسناد مربوطه مجازات آنان را ضمن اصلاح حکم سابق‌‌الصدور تا نصف تخفيف دهد .

کمیسیون عفو و تخفیف مجازات محکومین

  يکي از اختيارات رئيس قوه قضاييه براساس بند 11 اصل 110 قانون اساسي پيشنهاد عفو مي‌باشد، ارائه اين پيشنهاد تنها از طـريـق رئـيس قوه قضاييه امکان‌پذير است و در راستاي انجام اين اختيار آيين‌نامه‌ کميسيون عفو و تخفيف و تبديل مجازات در  سال 1387 تصویب و توسط رئيس وقت قوه قضاييه، به اجرا درآمد .

در این آئین نامه در راستاي هـدفـمـندي عفو تعدادي از محکومان از جمله قاچاقچيان حرفه‌اي، سارقان مسلح، متجاوزان به عـنـف، مـرتـکـبـان جـرايـم حـق‌الـنـاسـي و جرايم مستوجب حد شرعي اعدام (مشروط به اين که جرم آنان با شهادت شهود عادل ثابت شده باشد) و مرتکبان جرايمي از قبيل جاسوسي، محاربه، قاچاق سلاح و مهمات، اختلاس، ارتشا و آدم‌ربايي از شـمـول عـفو، تخفيف و تبديل مجازات مستثنا شده‌اند و براي اولين بار تبديل مجازات حبس به مجازات‌هاي ديگر مانند جريمه نقدي در نظر گرفته شده است.

 براساس ماده 25 آيين‌نامه جديد عفو و تخفيف مـجـازات شـرايـطـي بـراي عـفو، تخفيف و تبديل مجازات در نظر گرفته شده است. محکومان حائز اين شرايط عبارتند از: 1-محکومان به اعدام که مجازات آنها با استفاده از عفو به حبس ابد تبديل شده، در صورت تحمل حداقل 10 سال حبس از تاريخ عفو قبلي 2- محکومان به حبس ابد پس از تحمل 10 سال حبس 3- محکومان به حبس ابد که حبس آنان به 15 سال تقليل يافته، پس از گذشت 5 سال از تاريخ عفو قبلي 4- محکومان غير از حبس ابد در صورت تحمل يک‌سوم باقي مانده از مدت حبس از تاريخ عفو قبلي

در ماده 26 این آیین نامه جرائمی ‌که شامل عفو نمی‌شود آمده است که مفهوم مخالف آن ، این است که برای سایر جرائم عفو امکان پذیر است‌.این جرائم عبارتند از :


 
1ـ قاچاقچيان حرفه‌اي.

   2ـ موارد حق ‌الناس.

 3ـ سرقت مسلحانه.

 4ـ تجاوز به زناي به عنف.

  5 ـ مصاديق مهم جرائمي از قبيل: جاسوسي، محاربه، قاچاق سلاح و مهمات، اختلاس، ارتشاء و آدم ربايي.

6 ـ محكومين به جرائم مستوجب حدشرعي اعدام و رجم مانند زناي محصنه و لواط مشروط بر اينكه جرم آنان

با شهادت شهود عادل ثابت شده‌باشد

مسئولیت های حقوقی و کیفری آژانسهای مسکن

مسئولیت های حقوقی و کیفری آژانسهای مسکن

 در طول سالهای اخیر بازار مسکن روزهای خوب و بدی را به خود دیده است . در برخی از برهه ها بازار جریان داشته و در دوره ای دیگر خرید و فروشی انجام نگرفته است. اما موضوعی که همواره وضعیت ثابتی داشته، اختلافاتی بوده که بابت تنظیم غیرحرفه ای و غیر رسمی قراردادهای مربوط به انتقال عین و منافع مسکن ایجاد شده است.
از جمله حرفه های مورد نیاز جامعه کنونی، دلالی و بطور خاص حرفه مشاوران املاک است که به لحاظ نیازهای جامعه ویژگی حرفه ای بودن این امر، می بایستی با دقت و ظرافت ، حدود مسئولیت ها و تکالیف و وظایف او معین گردد . به همین خاطر قانونگذار در قوانین مختلف به بیان تکالیف و الزامات و تعهدات دلال پرداخته و شرایط خاصی را برای ورود به این حرفه مقرر داشته است .

مطابق قانون تجارت اشخاصی که به هر قسم عملیات دلالی یا حق‌العمل‌کاری یا عاملی مبادرت می‌کنند تاجر به شمار می‌آیند و همچنین تصدی به هر نوع تأسیساتی که برای انجام بعضی امور ایجاد می‌شود از قبیل تسهیل معاملات ملکی ، تجارت محسوب می‌شود.

طبق ماده ۳۳۵ قانون تجارت ، دلال کسی است که در مقابل اجرت ، واسطه انجام معامله شده یا برای کسی که می‌خواهد معامله انجام دهد طرف معامله پیدا می‌کند. (در قانون راجع به دلالان تعریفی از دلال نشده است)

بدین‌ترتیب دلال واسطه و میانجی فروشنده و خریدار است ؛ کسی که دلالی را شغل معمولی خود قرار می‌دهد تاجر محسوب می‌شود و برای انجام دلالی باید پروانه داشته باشد .

دلالی انواع مختلف دارد: الف : دلالی برای معاملات ملکی ب : دلالی برای معاملات تجارتی ج : دلالی برای خواربارفروشی و سایر امور شهری

دلال معاملات ملکی یا متصدی معاملات املاک به شخص حقیقی یا حقوقی گفته می شود که با رعایت کامل ضوابط و مقررات قانونی و دریافت پروانه کسب از اتحادیه ذیربط صرفاً در امور مشاوره  . خرید و فروش . رهن و اجاره املاک و ابنیه اشتغال ورزد .

امروزه در مشاغلی مانند مشاورین املاک علاوه بر اینکه ورود افراد به این مشاغل مهارتهای خاص و تخصصی لازم است ، مقررات خاصی نیز وجود دارد.

و اما آیا عواقب بی توجهی به مسوولیت سنگینی که در همه مشاغل دیگر به خصوص مشاغل آزاد ، همواره صاحب شغل را تهدید می کند ، در حرفه مشاوران املاک هم مصداق دارد ؟! و بعبارتی جایگاه تکریم مشتری و حمایت از حقوق وی در این حرفه کجاست ؟

متاسفانه فرهنگ غالب در حرفه مشاوران املاک در برابر پرسش اول، پاسخ روشن و مستدل ندارد.

این فرهنگ در مواجهه با پرسش دوم هم معمولا این گونه پاسخ می دهد : «مشتری با میل و رغبت خودش اقدام به معامله می کند و بعد از عقد قرارداد ، مسوولیت خوب یا بد معامله با خود طرفین است.»

البته در این حرفه ، هستند افرادی که بنگاه مسکن تحت مدیریت آنها امن ترین جا برای کسب انواع مشاوره های ملکی است بدون آنکه ذره ای از منافع واقعی مشتری توسط مشاوران املاک در این بنگاه ها ، نادیده گرفته شود.

آیا دلال می‌تواند در معامله ملک یا آپارتمان که به‌عنوان دلال انجام می‌دهد خودش هم ذینفع باشد؟

اولاً می‌تواند علاوه بر شغل دلالی شخصاً نیز تجارت کند. برای مثال به امر صرافی بپردازد. ثانیاً می‌تواند در معامله‌ای به‌عنوان دلال انجام می‌دهد خود نیز سهیم یا ذینفع باشد.

علاوه برمسئولیت و تکالیف کلی و قانونی صاحبان دفاتر مشاور املاک چه مسئولیتهای دیگری متوجه آنهاست ؟
از جمله این مسئولیتها می توان به موارد ذیل اشاره کرد :

در نهایت صداقت ، طرفین معامله را از جزئیات راجع به معامله آگاه کند ولو اینکه دلالی را فقط برای یکی از طرفین کند.
دلال نمی‌تواند عوض یکی از طرفین معامله را قبض یا ثمن‌معامله را پرداخت کند یا آنکه تعهدات آنها را به‌موقع اجرا گذارد مگر آنکه از آنها اجازه داشته باشد.
دلال مسئول تمام اشیاء و اسنادی است که در ضمن معامله به او داده شده مگر اینکه ثابت کند که تلف یا ضایع‌شدن آنها مربوط به او نبوده است. برای مثال در اثر سیل یا سرقت گم شده است و اگر ثابت شود دلال در نگهداری آنها اهمال یا تعدی و تفریط کرده مسئولیت دارد.
اگر معامله توسط دلال انجام و نوشته‌ها و اسناد راجع به معامله بین طرفین رد و بدل شود در صورتی که امضا‌ها راجع به اشخاصی باشد که توسط او معامله کرده‌اند. دلال ضامن صحت و اعتبار امضاهای نوشته اسناد مزبور است.
اگر طرفین معامله یا یکی از آنها از اعتبار تعهد شخص دلال معامله را انجام دهد دلال ضامن است.
در صورتی که دلال در نفس معامله سهیم یا متنفع باشد باید به طرفی که این نکته را نمی‌داند اطلاع دهد و الا مسئول خسارت وارده است.
و در صورتی که دلال در معامله سهیم باشد با آمر خود متضامناً مسئول اجرای تعهد خواهد بود.

  در چه مواردی دلال حق دریافت دستمزد را ندارد ؟

اولاً هرگاه دلال معامله ممنوعی انجام دهد برای مثال ملکی را که در توقیف مراجع قضایی است، بفروشد.
ثانیاً اگر دلال برخلاف وظیفه‌‌اش نسبت به کسی که ماموریت داده به نفع طرف دیگر معامله اقدام کند یا برخلاف عرف از طرف مقابل وجهی دریافت کند، وعده وجهی را بپذیرد که این عمل در واقع خیانت در امانت محسوب می‌شود. باید توجه داشت که اصولاً قرارداد دلالی تابع قانون و مقررات راجع به وکالت است.

آیا صاحب آژانس هم باید دفاتر تجارتی داشته باشد؟

بله ، علاوه بر این دفاتر، دلال باید دفتری داشته باشد که تمامی مشخصات طرفین و معاملاتی را که به دلالی انجام گرفته در آن ثبت نماید .

در چه صورتی صاحبان آژانس به‌عنوان خیانت در امانت تحت تعقیب قرار می‌گیرند؟

اگر دلال بر خلاف وظیفه‌ای که نسبت به کسی که به او ماموریت داده به نفع طرف معامله اقدام کند و یا اقدام به تصاحب و سوء استفاده اسناد طرفین معامله و وجوه و چک‌های امانی شود و آنچه به وی سپرده شده ، مسترد ننماید به اتهام خیانت در امانت قابل تعقیب خواهد بود و حتی مستحق دریافت اجرت و مخارجی که کرده نخواهد بود.

چه ضمانت اجراهایی بر کنترل عملکرد دلال‌ها یا مشاورین املاک وجود دارد ؟

هر دلالی که بر خلاف قانون مربوط به دلالی عمل کند مورد تعقیب واقع شده و از شغل دلالی برای مدتی که کمتر از ۳ ماه و از یک سال بیشتر نباشد ممنوع و پروانه او ابطال می‌‌شود و اگر عمل او وصف مجرمانه داشته باشد مثل استفاده از ادبیات فریب‌دهنده و اغواکننده و مانور متقلبانه و سعی در مغبون کردن مشتری یا خریدار و ارائه اطلاعات غلط بعنوان کلاهبرداری یا مشارکت در آن قابل تعقیب و مجازات خواهد بود .

مضافاً اینکه طبق ماده ۹ قانون راجع به دلالان ، هر کس بدون اخذ پروانه به شغل دلالی مشغول شود یا قبل از پایان ممنوعیت فوق به دلالی اشتغال ورزد به حبس از ۶ماه تا ۲سال و جزای نقدی محکوم خواهد شد.

در آخر چه توصیه ای به دفاتر مشاوران املاک و مسئولین ذیربط دارید ؟

از آنجا که اشتغال به حرفه مشاوران دفاتر املاک نیاز به یک آموزش سودمند و تخصص کافی دارد و صرف صدور پروانه کسب و جواز کار ، دلالت بر توانمندی شخص دلال یا مشاور املاک نیست ، لذا انتظار می رود قوه قضاییه و سازمان‌های ذیربط برای صدور پروانه این دفاتر شرایط خاص و سخت تری را در نظر بگیرند و مشاوران نیز بیش از پیش آموزش های لازم و تخصصی تری فرا گیرند و مدرک تحصیلی مناسب این حرفه را اخذ نمایند تا ضمن فعالیت دلالی ، وظیفه مشاوره را هم بر عهده گیرند و با علم و تخصص حقوقی خود خدمات مطلوبتری به متعاملین ارایه کنند و به طبع شاهد سیر نزولی ورودی پرونده ها به مراجع قضایی و کاهش وقوع جرائم باشیم .

مبحثی از امور حسبی

گواهی انحصار وراثت

از جمله مواردی که نو عا” گریبا نگیر تمامی افراد جامعه بود ه و یا خواهد بود فوت یکی از بستگان نزدیک است که آثاری از جمله لزوم تعیین تکلیف ما یملک وی و میزان سهم و حقوق وراث را بد نبال دارد موضوعی که بحصر وراثتسیار مورد سوال است، چگونگی و تشریفات دادرسی مر بوط به صدور گواهی انحصار وراثت است . در این نوشتار سعی شده اقدا ماتی که به منظور اخذ گواهی انحصار وراثت لازم است . به زبانی ساده بیان گردد .

مدارک لازم برای تقا ضای انحصار وراثت :

- شنا سنامه و گواهی فوت متوفی :

پس از فوت متوفی مراتب توسط اداره ثبت احوال ثبت گردیده و شناسنامه فوت شده باطل و گواهی فوت صادر می گردد. ارایه اصل گواهی فوت و کپی برابر اصل شده آن به ضمیمه در خواست الزامی است .

اسامی کلیه وراث می بایست در فرم مخصوصی که تو سط دادگستری در اختیار متقاضیان قرار می گیرد نوشته و توسط ۲ نفر از اشخاصی که وراث و متوفی را می شناسند در یکی از دفاتر اسناد رسمی امضاء شده و امضاءایشان نیز توسط دفاتر اسناد رسمی گواهی شود .

وراث باید پس از فوت متوفی لیست کلیه اموال و داراییهای منقول و غیر منقول متوفی را به اداره دارایی حوزه محل سکونت متوفی ارایه نمایند و رسید آنرا در یافت داشته و بهمراه تقاضای گواهی انحصار وراثت به دادگاه تقدیم نمایند .

متقاضی انحصار وراثت می بایست علاوه بر شناسنامه خود کپی برابر اصل شده شناسنامه سایر وراث را نیز تهیه و به دادگاه تقدیم نماید ارایه اصل شناسنامه ها جهت ملاحظه توسط مدیر دفتر دادگاه الزامیست .

پس از تهیه مدارک فوق الذکر متقاضی باید داد خواستی به خواسته صدور گواهی انحصار وراثت تنظیم و همراه مدارک یاد شده به دادگاه ارایه نماید .جهت اطلاع از نحوه تنظیم دادخواست مربوطه می توانید به قسمت (نحوه تنظیم دادخواست )سایت وکالت مراجعه نمایید .

-دادخواست را به کدام دادگاه ارایه نماییم ؟

مطابق ماده ۲۰ قانون آیین دادرسی در امور مدنی دعاوی راجع به ترکه متوفی در دادگاه محلی که آخرین اقامتگاه متوفی در ایران آن محل بوده و اگر آخرین اقامتگاه متوفی معلوم نباشد رسیدگی در صلاحیت دادگاهی است که اخرین
محل سکونت متوفی در ایران در حوزه آن بوده است ،بنا براین دادگاه صالح جهت تقدیم دادخواست انحصار وراثت دادگاهی است که آخرین محل سکونت متوفی بوده است .

اشخاص صلاحیت دار برای ارایه دادخواست انحصار وراثت :
وراث متوفی و اشخاص ذینفع (هر شخصی که منفعتی در اموال متوفی دارد) می توانند از دادگاه تقاضای صدور گواهی انحصار وراثت نمایند نکته قابل توجه اینکه چنانچه وراث و یا اشخاص ذینفع متعدد باشند نیازی به در خواست همگی آنها نمی باشد و اقدام یک نفر از افراد مذ کور برای امضاء وارایه دادخواست کافی است .

تشریفات دادرسی پس از تقدیم دادخواست :

دادگاه پس از ملاحظه اسناد و مدارک مربوطه با هزینه متقاضی در خواست وی را یک نوبت در یکی از روزنامهءی کثیر الا نتشار یا محلی آگهی می نماید . پس از گذشت یک ماه از تاریخ نشر آگهی در صورتی که کسی به آن اعتراض ننماید .بدون تشکیل جلسه رسیدگی و دعوت از وراث گواهی انحصار وراثت که بیانگر مشخصات و تعداد وراث و نسبت آنها با متوفی و سهم ایشان از ما ترک است صادر می نماید .

در صورتیکه پس از نشر آگهی کسی به مفاد دادخواست معترض باشد و اعتراض خویش را تقدیم دادگاه نماید دادگاه جلسه ای راجهت رسیدگی تعیین نموده و به متقاضی و معترض ابلاغ می نماید پس از رسیدگی حکم مقتضی صادر می نماید که قابل تجدید نظر خواهد بود .

نکات قابل توجه در گواهی انحصار وراثت :

* در صورتی که در زمان فوت نطفه ای منعقد شده باشد جنین نیز جزءوراث قرارمی گیرد و باید در دادخواست مربوطه قید شود
* در صورتی که برای محجور قیم مشخص نشده باشد دادستان می تواند به در خواست گواهی انحصار وراث اعتراض نماید .
* در صورتی که بهای ترکه بیش از ۱۰ میلیون ریال نباشد ضرورتی برای نشر آگهی نیست در این حالت دادگاه
با ملاحظه مستند است و مدارک تقدیمی اتخاذ تصمیم می نماید .

* در مورد وراث رو ستاییان در صورتی که بهای ترکه بیش از ده میلیون ریال باشد آگهی برای یک بار ودر یک روز در معابر و اماکن عمومی روستای محل اقامت متوفی نصب خواهد شد و نیازی به نشر آگهی در جراید نیست .
* در صورتیکه متقاضی نام یک یا چند تن از وراث را در دادخواست اعلام ننماید . عمل وی در حکم کلاهبرداری بوده با شکایت ایشان قابل تعقیب و مجازات خواهد بود . ۳-رسید گواهی مالیاتی (مالیات بر ارث ) ۴-کپی برابر اصل شده شناسنامه وراث : ۵-دادخواست : ۲- استشهادیه محضری

اجرای احکام مدنی

نحوه فروش ملک مشاع غیر قابل افراز

 زمانی که یک ملک قابل افراز نباشد و اداره ثبت و دادگاه عدم قابلیت افراز آن را تشخیص دهند، مطابق ماده ۴ قانون افراز و فروش املاک مشاع که مقرر می‌دارد: «ملکی که به موجب تصمیم قطعی غیر قابل افراز تشخیص داده شود، با تقاضای هر یک از شرکا و به دستور دادگاه شهرستان فروخته می‌شود»، در پی ارائه درخواست فروش از سوی یک یا چند نفر از مالکان مشاع، دادگاه با صدور یک دستور صرف و اعلام آن به اجرای احکام نسبت به فروش این ملک اقدام خواهد نمود.افراز ملک مشاع

ماده ۹ آیین‌نامه قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ وزارت دادگستری نیز در این زمینه اشعار داشته است‌: «در صورت صدور حکم قطعی بر غیر قابل افراز بودن ملک، دادگاه شهرستان حسب درخواست یک یا چند نفر از شرکا، دستور فروش آن را به دایره اجرای احکام خواهد داد. مدیر اجرا نسبت به فروش ملک مطابق مقررات قانون اجرای احکام مدنی مربوط به فروش اموال غیر منقول اقدام می‌نماید.»

در رسیدگی دادگاه به این‌گونه درخواست‌ها نکاتی باید مورد توجه قرار گیرند که به طور خلاصه عبارتند از:   ‌
‌۱- با عنایت به ماده ۴ قانون افراز و فروش املاک مشاع و ماده ۹ آیین‌نامه اجرایی این قانون، برای صدور دسـتـور فـروش ملک غیر قابل افراز نیازی به تقدیم دادخـواسـت، پـرداخـت هـزیـنـه دادرسـی، تـعیین وقت رسیدگی و درنهایت، صدور حکم نیست؛ زیرا مانند درخواست اجرای حکم می‌باشد.
۲- تــصــمــیــمــی کــه دادگــاه در بــرابــر ایــن‌گــونــه درخواست‌ها اتخاذ می‌کند، در قالب حکم یا قرار نیست؛ بلکه دستور تلقی می‌شود و نظر به این که تابع تشریفات رسیدگی آیین دادرسی مدنی نمی‌باشد، قابل تجدید نـظـرخـواهـی و فـرجـام‌خـواهـی نـیـسـت. اداره حقوقی دادگستری در نظریه شماره ۴۵۵/۷- ۸ اسفندماه ۱۳۶۶ چنین اظهارنظر نموده است:
«با توجه به مقررات ماده ۴ قانون افراز مصوب ۲۲ آبان ۱۳۵۸، ملک مشاعی که در مرجع ثبتی غیر قابل افراز تشخیص داده شده، به دستور دادگاه فروخته می‌شود و ازاین‌رو نیازی به صدور حکم نیست. بنابراین در مرحله اجرا، واحد اجرای احکام می‌تواند برای تعیین حدود اربعه و قیمت پایه و تنظیم کروکی و … رأساً اقدام نماید.»
۳- دستور فروش ملک غیر قابل افراز فاقد اعتبار قضیه محکوم‌بها است. اداره حقوقی دادگستری در این زمینه در نظریه شماره ۱۳۲۲/۷ – ۴ مرداد ماه ۱۳۶۲ بیان داشته است:(۳) ‌«مطابق ماده ۴ قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب ۱۳۵۷ و ماده ۹ آیین‌نامه اجرایی آن، ملکی که به موجب تصمیم قطعی دادگاه غیر قابل افراز تشخیص داده شود، به تقاضای هریک از شرکا و به دستور دادگاه فروخته می‌شود. بنابراین در مورد فروش، دادگاه حکم صادر نمی‌کند؛ بلکه دستور فروش می‌دهد و این دستور فاقد اعتبار قضیه محکوم‌بها است.»
۴- در رسیدگی به تقاضای فروش ملک غیر قابل افراز، چنانچه تشریفات آیین دادرسی مدنی رعایت گردد، تخلف انتظامی محسوب می‌شود. در این خصوص به عـنـوان نـمـونـه، رأی دادگـاه عـالـی انـتظامی قضات به شماره‌های ۳۹۱ تا ۳۹۳ صادر شده در تاریخ ۲۱ آذرماه ۱۳۸۵ آورده می‌شود:
دادســـــرای انـــتـــظـــــامـــــی قـــضـــــات بـــــه مــــوجــــب کیفرخواست‌های شماره ۲۹ تا ۳۱ – ۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۵ تخلف رئیس دادگاه بدوی و مستشاران دادگاه تجدیدنظر استان را به این شرح اعلام نموده است
به‌رغم صراحت قانونی و نظریات اداره حقوقی و اعلام این‌که دستور صادر شده قابل تجدیدنظر نیست و ورود در ماهیت و تعیین اوقات رسیدگی و احتیاطی و معطل نگهداشتن پرونده بدون علت قانونی بالغ بر ۱۷ ماه تخلف است، دادگاه  عالی انتظامی قضات پس از ابلاغ کیفرخواست‌ها و وصول لوایح دفاعیه قضات موصوف و کسب عقیده نماینده دادستان انتظامی قضات مبنی بر تقاضای صدور حکم دایر بر تعیین مجازات انتظامی قضات … به شرح زیر مبادرت به صدور رأی کرده است
رأی شماره ۳۹۱ تا ۳۹۳ – ۲۱ آذر ماه ۱۳۸۵
با عنایت به صراحت ماده ۴ قانون افراز و فروش املاک مشاع که مقرر می‌دارد‌: “حکمی که به موجب تصمیم قطعی غیرقابل افراز تشخیص داده شود، با تقاضای هر یک از شرکا و به دستور دادگاه شهرستان فروخته می‌شود‌”، در ما‌نحن‌فیه دادگاه باید دستور فروش ملک را صادر می‌نمود و این دستور چون حکم نیست، قابل تجدیدنظر نمی‌باشد. با این وجود، رئیس دادگاه بدوی برخلاف مقررات ضمن رسیدگی مبادرت به صدور حکم نـمـوده و آن را قـابـل تـجـدیـدنظر اعلام داشته است. مستشاران دادگاه تجدیدنظر هم بدون توجه به این امر با تعیین اوقات رسیدگی و احتیاطی وارد ماهیت قضیه شده و رأی صادر کرده‌اند که تخلف است و دفاع قضات امر، مؤثر تشخیص داده نشد.
بنا به مراتب، هر یک از آقایان و مستشاران دادگاه تجدیدنظر استان و رئیس دادگاه عمومی را با انطباق عملشان بر صدر ماده ۲۰ نظام‌نامه راجع به تشخیص انواع تقصیرات قضات، به توبیخ کتبی با درج در برگ خدمت محکوم می‌نماید. رأی صادره قطعی است.
در قسمتی از رأی صادر شده از سوی شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر دادگستری استان تهران در دادنامه شماره ۹۰۴ – ۱۶دی ماه ۱۳۷۴ نیز آمده است: « به این ترتیب، تصمیم دادگاه درخصوص مورد، تصمیم قضایی در قـالـب حـکـم یـا قـرار تـلـقـی نـمی‌شود تا قابل تجدیدنظر باشد. به همین اعتبار، مسئله قابل طـرح و استماع در دادگاه تجدیدنظر نمی‌باشد.»
۵- از آنجا که دستور فروش حــکــم نـیـســت، بـنــابــرایــن مـسـتـلـزم تـقـاضـای صدور اجراییه نبوده و صرف تقاضای اجرای حکم توسط یکی از شرکا کافی به نظر می‌رسد.  ‌
در این بخش، درج نشست قضایی دادگـسـتـری بـهـشـهـر در مـورد ایـن کـه چـنین درخواستی از سوی محکوم‌علیه آیا دارای آثار قانونی است یا خیر، خالی از لطف نمی‌باشد. در این نشست قضایی چنین آمده است:
«شخصی با توجه به قانون افراز درخواست افراز یک قطعه زمین اعیانی را می‌کند؛ اما اداره ثبت آن ملک را غیر قابل افراز اعلام می‌نماید. ازاین‌رو موضوع در دادگاه مطرح شده‌ و شعبه پس از بررسی و تعیین کارشناس به دلیل غیرقابل افراز بودن‌ ملک، حکم به فروش آن صادر می‌کند و رأی قطعی می‌شود. خواهان (محکوم‌له) از درخواست اجراییه خودداری‌ نموده؛ اما محکوم‌علیه درخواست صدور اجراییه را با توجه به ذی‌نفع بودن می‌کند. آیا درخواست وی توجیه قانونی دارد؟  ‌
اکثریت در نظریه اعلامی خود آورده‌اند: وفق ماده ۹ آیین‌نامه قانون افراز، دستور فروش به درخواست یک یا چند نفر از مالکان مشاع صادر می‌شود و انجام عملیات فروش به درخواست هر یک از شرکای ملک مشاع قابل تعقیب است و دادخواست محسوب نمی‌شود. برابر وحـــدت مـــلاک از مــواد ۳۲۶ و ۳۱۷ امــور حـسـبــی، درخصوص تقسیم ترکه نیز این امر به درخواست هر یک از مالکان صورت می‌گیرد و با توجه به ذی‌نفع بودن محکوم‌علیه و این که دادگاه مکلف به حل مرافعات و رفع خصومت است، از این رو درخواست اجراییه از سوی محکوم‌علیه توجیه قانونی دارد.
اما اقلیت نیز در نظریه اعلامی خود بیان داشته‌اند: تنها محکوم‌له و خواهان می‌تواند درخواست صدور اجراییه را بنماید. از این رو وفق مقررات قانون اجرای احکام، درخــواســت اجــرایـیــه از سـوی مـحـکـوم‌عـلـیـه امکان‌پذیر نیست.
در نظریه گروه هم آمده است: با توجه به وضعیت خاص دعوای افراز و ماده ۴ آن که به هر یک از شرکا حق داده است پس از صدور حکم قطعی مبنی بر غیر قـــابـــل افـــراز بــودن، از دادگاه تقاضای فروش ملک را بنماید و ماده ۹ آیین‌نامه قانون مزبور که هیچ ترتیبی را مقرر نداشته است، بنابراین باوجود صدور حکم به غـیـر قابل افراز بودن، هر شریک ذی‌نفع می‌تواند از دادگاه درخواست فروش ملک را به عمل آورد و دادگاه دستور فروش ملک را صادر می‌کند. به دلالت قسمت اخیر این ماده، مدیر اجرا نسبت به فروش ملک وفق مقررات قانون اجرای احکام مدنی اقدام می‌‌نماید.»
۶- واحــد اجــرای احـکـام مـدنـی پـس از وصـول درخواست و ثبت آن، مطابق ماده ۵ قانون افراز(‌۶) ‌و مواد ۹  و ۱۰ آیین‌نامه قانون افراز(‌۷) ‌مکلف به اجرای دستور فروش خواهد بود.
۷- به منظور تقسیم وجوه نقد حاصل از فروش ملک غیرقابل افراز -نظر به این که مشاع میان شریکان است- دادگاه به تناسب سهام آنان، این مبلغ را بین مالکان تقسیم می‌نماید. به همین جهت، اجبار به فروش را نیز می‌‌توان نوعی تقسیم غیرمستقیم برشمرد.

آشنایی با مراجع قضایی

مراجع قضایی

 

مراجع قضایی، مراجعی هستند كه به موجب قانون تشكیل شده و به دعاوی ، جرایم و سایر امور رسیدگی نموده و نهایتاً مبادرت به صدور رأی می‌نمایند که شامل مراجع قضایی حقوقی و كیفری و نیز مراجع اداری می باشند. 

مراجع قضایی شامل موارد ذیل است :

1) مراجع عمومی 2) مراجع اختصاصی 3) دیوانعالی کشور 4) دادسراها

 مراجع عمومی

  این مراجع شامل 2 بخش هستند : دادگاه‌های نخستین (بدوی) و دادگاه‌ تجدید نظر استان

1)دادگاه‌های نخستین

دادگاههای نخستین به چهار بخش تقسیم می شوند :

  الف) دادگاه عمومی حقوقی:به تمام دعاوی حقوقی غیر از آن‌چه كه قانون استثناء كرده رسیدگی می کنند را دارند.

  ب) دادگاه خانواده:این دادگاهها صلاحیت رسیدگی به دعاوی ذیل را دارند :

 

  1) دعاوی مربوط به نكاح دائم و موقت.

  2) طلاق، فسخ نكاح، بذل مدت و انقضاء مدت

  3) مهریه

  4) جهیزیه

  5) اجرت المثل و نحله ایام زوجیت

  6) نفقه جاریه و معوقه زوجه و أقربای واجب النفقه

  7) حضانت و ملاقات طفل.

  8) نسب

  9) نشوز و تمكین

10) نصب قیم و ناظر، ضم امین و عزل آن‌ها

11) حكم رشد

12) ازدواج مجدد

13) شرایط ضمن عقد ازدواج

  ج)دادگاه عمومی جزایی:  دادگاه عمومی جزایی صلاحیت رسیدگی به امور كیفری را دارند. یعنی اعمالی كه در قانون جرم شناخته شده و برای آن مجازات تعیین شده است ، هرچند رسیدگی به بعضی جرایم مثل جرایم برخی مقامات و اشخاص در صلاحیت دادگاه كیفری استان است.

  د) دادگاه كیفری استان:این دادگاه برای رسیدگی به جرایمی كه مجازات قانونی آن‌ها قصاص نفس، اعدام، رجم، صلب یا حبس دائم باشد از پنج‌ نفر و برای رسیدگی به جرایمی كه مجازات قانونی آن‌ها قصاص عضو باشد و نیز جرایم مطبوعاتی و سیاسی از سه نفر تشكیل می‌شود.

همچنین رسیدگی به اتهامات اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای نگهبان، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، وزرا و... در صلاحیت دادگاه‌ كیفری استان تهران است مگر این كه در صلاحیت سایر مراجع قضایی قرار گرفته باشد. 

  2) دادگاه تجدیدنظر استان:مرجع اصلی تجدیدنظر احكام و قرارهای مراجع بدوی (دادگاه ‌عمومی و دادگاه انقلاب) دادگاه تجدیدنظر استان است. دادگاه تجدید نظر مركب از یك رئیس و دو نفر مستشار می باشد و به تعداد لازم در هر استان تشكیل می‌ شود. جلسات دادگاه تجدیدنظر با حضور دو نفر عضو، رسمیت یافته پس از رسیدگی ماهوی ، رای اكثریت كه به وسیله رئیس عضو مستشار انشاء می‌شود، قطعی و لازم الاجرا است.

مراجع اختصاصی

مراجع اختصاصی، مراجعی هستند كه صلاحیت رسیدگی به اموری را دارند كه قانون صریحاً آنرا تعیین و مشخص كرده باشد.  مثل دادگاه و دادسرای ویژه نیروهای مسلح، دادگاه انقلاب، دادسرا و دادگاه ویژه روحانیت، شورای حل اختلاف.