...

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش ...

هر جا می رفت همراه خودش می برد

از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟

گفت: آرپی جی زن بوده

توی عملیات اونقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه

باید براش بنویسی تا بفهمه



كميل نوشت:

گوشهایت را دادی تا ما چشم و گوشمان باز شود

چشم و گوشمان که باز نشد هیچ، بماند!

شرمنده ی ایثارتم شديم جوانمرد

فقط 8 دقیقه

فیلم کوتاه: نگاه ها همه بر روی پرده ی سینما بود،

فیلم شروع شد.

دقیقه ی اول فیلم،

دوربین فقط سقف یک اتاق را نمایش می داد، دو دقیقه ی بعد همچنان سقف اتاق، دقیقه ی سوم،دقیقه ی چهارم ،دقیقه ی پنجم، هشت دقیقه ی اول فیلم فقط سقف اتاق!!!!!

صدای همه در آمد، اغلب حاضران ،سینما را ترک کردند

ناگهان دوربین پایین آمد ویک نفر را که روی تخت خوابیده بود نشان داد و این جمله را زیر نویس کرد:

 

" این تنها هشت دقیقه از زندگی این جانباز قطع نخاعی بود وشما طاقت نداشتید....."

..........



الهی تکیه بر لطف تو کردم

به جز لطفت ندارم تکیه گاهی

گرفتم دامـــــن بخشنده ای را

که بخشد از کَرَم کوهی به کاهی !

لایک..لایک..لایک........

کمبود ِ محبتت را به اشتراک بگذار با نامحرماלּ

 
که آناלּ این "برهنگـﮯ افکارت" را هزاراלּ لایک خواهند زد .
 
تاسف بار است حال و روز کسـﮯکه تشنه ﮯ نگاه دیگراלּ باشد .

شجاعت

شجاعت همیشه غُرش و جوش و خروش نیـــــست!
گاهی شجاعت صدایی خـــاموش است
در انتهــــای روز که می گــوید :
فردا دوبــــــاره تلاش خواهـم کرد

........

از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید

شاید هدف از این همه تکرار همین باشد …

............

پدر زحمتکش برای تقسیم ارث خود

کتابِ قانون وصیت را خواند

وسپس در یک جمله وصیت کرد

نــــــداری را به مساوات تقسیم کنید.

....

بارها از خود می پرسم، آیا قورت دادن این همه بغض، روزه را باطل نمی کند ؟؟!!!!

.......

توطئه گرانه حجاب را عقب ماندگی خواندند

و نادانسته فقط سکوت کردیم

کافیست...!

لطفا یک نفر سلام مرا

به آن ها که سنگ مدرنیته به سینه میزنند ،برساند و بگوید

"برهنگی قرن ها قبل از حجاب رایج بود"

......

پارگی را مد کردیم با چینی بر شلوارمان ...
و حیا را پاره کردیم با لختی تنمان ..
آقای سرزمین من در کدامین لباس , مردانگیت را جستجو کنم؟
بانوی سرزمین من زیر هفت قلعه آرایش با کدامین رستم نجاتت دهم؟؟؟
معصومیتم کجاست؟
من کجای این تمدن مدرن خوابم برد؟؟؟؟

به کجا میرویم؟

هر عقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاوار احترام هستن

....

خانم محترم

اگر تیر دشمن جـ ـ ـ سـ ـ ـ ــ ـ م شهدا را شکافت.

تیر بدحجابی تو قـ ـ ـ لـ ـ ـ ـ ـ ب شهدا را میدرد.


.....

نه شيخ می‌دهدم توبه و نه پيرمغان مِی

ز بس كه توبه نمودم، ز بس كه توبه شكستم

غم عشق ...

 تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غمِ بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر رهِ عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد

                                                   مولانا

نا سپاس....

سگی را لقمه ای هرگز فراموش

نگــردد ور زنی صد نوبتش سنگ

وگر عمـــری نوازی سفلـــه ای را

به کمتـــر چیزی آید با تو در جنگ

سعدی

.....

شـــــــعاع درد مـــــرا ضرب در عذاب کنید           مــگر مساحت رنــــــــج مرا حساب کنید

محیط تنگ دلـــــــم را شکسته رسم کنید         خطـــــوط منحنی خنــــــده را خراب کنید

طنین نام مــــــرا موریانه خواهد خــــــــورد         مگر به نام دگر غیر از این مرا خطاب کنید

دگر به منطق منسوخ مرگــــــــــــ میخندم          مــــــگر به شیوه دگر مــــــــرا مجاب کنید

در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوم         مرا به هرم نفس های عشــــق آب کنید

مگـــــــر سماجت پـــــــولادی سکـــــــــوت         مرا درون کوزه فریــــــــــاد خود مذاب کنید

بلاغت غـــــــم من انتشار خواهــــــد یافت         اگر کـــــــه متن سکــــــوت مرا کتاب کنید

اینگونه نبودم ...

درونم غوغاست ... 


ساده میشکنم ...


با یک تلنگر کوچک ... . . .


این گونه نبودم ....


این گونه شدم !!!


شعری از انوری...

شعری از انوری


گر بلایی از آسمان آید

گرچه بر دیگری قضا باشد

به زمین نارسیده می پرسد

خانۀ انوری کجا باشد...

تنهایی مجازی ...

دنـیـای مـجـازی شـلـوغ تـریـن سـرزمـیـن تـنـهـایـی اسـت

بـا هـمـه کـس هـسـتـی و بـا هـیـچ کـس نـیـسـتـی ....

وارونه ......

تويي که مرا در سقوط ميبيني 

 تا کنون انديشيده اي شايد خود وارونه ايستاده اي ؟

سادگی...

من نه عاشق بودم


و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من


من خودم بودم و يک حس غريب


که به صد عشق و هوس مي ارزيد 

من خودم بودم دستي که صداقت ميکاشت


گر چه در حسرت گندم پوسيد

من خودم بودم هر پنجره اي


که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود


و خدا ميداند بي کسي از ته دلبستگي ام پيدا بود

من نه عاشق بودم


و نه دلداده به گيسوي بلند


و نه آلوده به افکار پليد


من به دنبال نگاهي بودم


که مرا از پس ديوانگي ام ميفهميد

آرزويم اين بود


دور اما چه قشنگ


که روم تا در دروازه نور


تا شوم چيره به شفافي صبح


به خودم مي گفتم


تا دم پنجره ها راهي نيست

من نمي دانستم


که چه جرمي دارد


دستهايي که تهي ست


و چرا بوي تعفن دارد


گل پيري که به گلخانه نرست

روزگاريست غريب



من چه خوشبين بودم


همه اش رويا بود


و خدا مي داند


سادگي از ته دلبستگي ام پيدا بود

دلم گرفته ... ..

دلم گرفته از این شهر

که آدم هایش

همچون هوایش ناپایدارند

گاه آنچنان گرم که نفست می گیرد و

و

گاه آنچنان سرد که بدنت می لرزد

بودن .. .. .

كاش بودنها را قدر بدانیم

به خـــــدا قسم

نبودنها

همین نزدیكیهاست . . . !

ترس ...

همیشه از دو ادم میترسم

کسی که نادان است و فکر میکند عاقل است

و کسی که عاقل است و فکر میکند نادان است

مرگ ..... ..

مرگ یعنی دگرگونی شتابان و نابهنگام

فعل مضارع به فعل ماضی

قضاوت .... .. ..

.
می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !
.

قضاوت .... .. ..

مرد ... ... ..

مـــَــرد...

اونایی بودن که واسه خاطر حفظ ناموس مردم رفتن جنگ

نه اونائیکه سر ناموس مردم در جنگند

کسانی که از تمام هست و نیستشون گذشتن!

یه عده زیر زنجیر تانک با بدن های له شده...

یه عده هم روی مین فسفری ذره ذره آب شدند

آینده ای نزدیک...



در آینده ای نزدیک...

نگاهی به دور و برت بینداز
یک وقت هایی می شود که

خودت را

تنها

چادریِ کلِ خیابان می بینی!!

بارانم ........   .....

چترم را؛
کنار ایستگاهی در مه،
جا گذاشته ام!
خیس و خسته آمده ام...
و حالا؛
شاعر که نه،
بارانم!