اگه عاشقت نبودم

پا نمیداد این ترانه

بخیال بدبیاری

زنده باد این عاشقانه

مسافري در شهر بلخ جماعتي را ديد كه مردي زنده را در تابوت انداخته و به سوي گورستان مي‌برند و آن بيچاره مرتب داد و فرياد مي‌زند و خدا و پيغمبر را به شهادت مي‌گيرد كه والله، بالله من زنده‌ام! چطور مي‌خواهيد مرا به خاك بسپاريد؟ اما چند ملا كه پشت سر تابوت هستند، بي توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده و مي‌گويند: پدرسوخته ي ملعون دروغ مي‌‌گويد. مُرده. مسافر حيرت زده حكايت را پرسيد. گفتند: اين مرد فاسق و تاجري ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پيش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضي بلخ شهادت دادند كه ُمرده و قاضي نيز به مرگ او گواهي داد. پس يكي از مقدسين شهر زنش را گرفت و يكي ديگر اموالش را تصاحب كرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعاي حيات مي كند. حال آنكه ادعاي مردي فاسق در برابر گواهي چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمي‌افتد. اين است كه به حكم قاضي به قبرستانش مي‌بريم، زيرا كه دفن ميّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا" جايز نيست.

کوچه / احمد شاملو





یک روز،
بلکه پنجاه سالِ دیگر
موهای نوه‌ات را نوازش می‌کنی
در ایوانِ پاییز
و به شعرهای شاعری می‌اندیشی
که در جوانی‌ات
عاشق تو بود.

شاعری که اگر زنده بود
هنوز هم می‌توانست
موهای سپیدت را
به نخستین برفِ زمستان تشبیه کند
و در چینِ دور چشمانت
حروفِ مقدس نقر شده بر کتیبه‌های کهن را بیابد...

یک روز
بلکه پنجاه سالِ دیگر
ترانه‌ی من را از رادیو خواهی شنید
در برنامه‌ی «مروری بر ترانه‌های کهن» شاید
و بار دیگر به یادخواهی آورد
سطرهایی را
که به صله‌ی یک لب‌خند تو نوشته شدند.
تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک
و این شعر در آن روز
تازه‌ترین شعرم برای تو خواهد بود...

یغما گلرویی

حالا که رفته ای

بیا...

بیا برویم

بعد مرگت قدمی بزنیم

ماه را بیاوریم

و پاهایمان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب های بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت....

لعنتی

دستم از خواب بیرون مانده است


گروس عبدالملکیان

رنگین پوست


این شعر که شعر برگزیده ی سال ۲۰۰۵ اعلام شده توسط یک کودک افریقایی گفته شده و در همون سال در سازمان ملل خوانده شده و دارای استدلال شگفت انگیزی است

This poem was nominated poem of 2005. Written by an African kid, amazing thought :

“When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black… And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray… And you call me colore??
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم… و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای… و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

مطلبی جالب درباره ی زن و مرد از دیدگاه ایرانی های فضووووووووول

 

وقتي يه مرد معتاد ميشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگيش بود اين بيچاره به اين روز نمي افتاد، بدبختي اينا رو به اين روز مي کشه ديگه!!


وقتي يه زن معتاد ميشه: اي واي!!! خاک بر سرش ! بيچاره شوهرش دلش به چي خوشه ! چه جوري اينو تحمل ميکنه؟

 

 

ادامه نوشته

من یک انسانم

برايم مداد بياور، مداد سياه ...مي خواهم روي چهره ام خط بکشم

 تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم

يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم!

 يک مداد پاک کن بده براي محو لب ها...نمي خواهم کسي به هواي سرخيشان...

 سياهم کند!

يک بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم

شخم بزنم وجودم را ...

 بدون اين ها راحت تر به بهشت مي روم گويا!

يک تيغ بده، موهايم را از ته بتراشم،سرم هوايي بخورد

 و بي واسطه روسري کمي بيانديشم!

نخ و سوزن هم بده، براي زبانم مي خواهم ... بدوزمش به سق

...اينگونه فريادم بي صداتر است!

قيچي يادت نرود،مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور کنم

پودر رختشويي هم لازم دارم براي شستشوي مغزي!

مغزم را که شستم، پهن کنم روي بند تا آرمان هايم را باد با خود ببرد

به آنجايي که کسي ان ها را نبیند 

مي داني که؟ بايد واقع بين بود!

صداخفه کن هم اگر گير آوردي بگير!

مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب،برچسب فاحشه مي زنندم بغضم را در گلو خفه کنم!

يک کپي از هويتم را هم مي خواهم براي وقتي که خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد،فحش و تحقير تقديمم مي کنند،

به ياد بياورم که کيستم!

ترا به خدا ...

اگر جايي ديدي حقي مي فروختندبرايم بخر ... تا در غذا بريزم

ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولي برايت ماند برايم يک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بياويزم به گردنم ...

و رويش با حروف درشت بنويسم:

من یک انسانم

از اون منظره هایی که فقط تو ایران میشه دید....

حتی طوطی ها...

غضنفر میره کلانتری میگه جناب سروان طوطی من گم

شده… افسره میگه خوب حالا ما چکار کنیم برات؟

غضنفر میگه: هیچی، فقط میخواستم بگم هر فحشی که

به آخوندا میده نظر شخصی خودشه…. !