از خیلی چیزا 1 سال گذشت باورم نمی شه 

هم خیلی زود بود هم خیلی دیر عجیبه خیلی عجیب

از بعضی چیزا هم فقط چند ماه گذشته

الانم هنوز دلتنگم...ولی دلتنگ کی نمی دونم

I'm ok

نمی دونم چی شد همه چی یهو عوض شد

و من الان خوبم

واقعا خوبم

سردرگمی

آره سردرگمی!تو اسمشو چی می ذاری؟نمی دونی چی کار کنی،حس انجام کاریو نداری و بی هدف دوره خودت می چرخی و منتظری شاااااااید یه اتفاق غیره منتظره ای برات بیفته!ای بابا...همینه دیگه پس چیه؟!

اگه می دونی به منم بگو ممنون می شم...

فقط اینو می دونم که این زمان داره با دلتنگیه تو می گذره...

کاش می گذشت جون می کنه تا بگذره شایدم یه جورایی بهش عادت کردم به این نگذشتن به این جون کندن

به این دردی که تو قلبم هست و بعضی وقتا می شه یه بغض ولی هیچ موقع نمی ترکه همین طوری جا خشک کرده تو گلوم...خیلی وقتا هم سنگینی می کنه ولی به کی بگم دیگه همه فهمیدن ولی چه فایده؟!

تویی که مهمی!!!ولی نمی خوای اینو قبول کنی...اینو که من بهت اهمیت می دم اینی که دوستت دارم

کاش بفهمی...ولی نه وقتی که دیگه دیر شده باشه...نه واسه من و نه واسه خودت...

به امید اون روز که بفهمی...من دوستت دارم

و تابستان شروع می شود!

و بالا خره امتحانامون تموم شد!!!!!هورااااااااااااااااااااااااا!!!! ولی با چه بد بختی ای!!!!خب بی خیال چون اصلا مهم نیست!الان فقط می خوام خوش بگذرونم!آخ جون!کلی کتاب دارم که بخونم!دوستای دبیرستانمو ببینم!کلی کارای دیگه....امیدوارم امسال تابستون یکی از بهترین تابستونای زندگیم باشه!

فصل امتحانات و بعدشم...!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!وای خیلی وقته هیچی ننوشتم!حال و حوصله نداشتم آخه!نمی دونم هیچی به ذهنم نمی رسید الانم به خاطر گله روی دوستانی که به یادم هستن دارم می نویسم!

این چند وقت هم که آپ نکردم اتفاقه خاصی نیفتاده همه چی امن و امانه!دیگه کم کم امتحانای همه داره شروع می شه!منم که هیچی نخوندم!این ترم کلا شیمی دارم!شیمی آلی,بیو شیمی,شیمی ۲!خدا به دادم برسه!نمی دونم چی کار کنم!آخه می خونی هم نمی فهمی چی می گن!تازه تا ۴ تیر هم امتحان دارم!استادانه گرام هم که می گن فرجه چی چیه؟!تا آخرین جلسه تشریف می یارین! یا خدا!اینا می خوان ماها رو بکشن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی بازم ماها و به خصوص خودم خیلی خجسته ایم!واقعا موندم که چرا این قدر بی خیالم!؟نمی دونم!شما دوستان نظری ندارین در این رابطه؟!

امتحان عشق

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی،هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

ای بابا!

یه آدم بی حوصله و سگ اخلاق!کی؟خب معلومه دیگه!!!!!!!!من!نمی دونم چمه؟چرا؟چگونه؟دارم دیوانه می شم!از دسته خودم،این زندگی،این احساساته مزخرف...نمی دونم چه علاقه ای دارم به این که ادامه بدم.تا کی صبر کنم؟تا کی که بفهمه من هستم و دوسش دارم.حتی وقتی اسمشو می شنوم اشکم در می آد!آره می دونم خلم!چی کار کنم؟فراموشش کنم یا نه؟اصلا چه جوری دیگه ادامه بدم؟

واقعا سخته کسی رو دوس داشته باشی و بخوای فراموشش کنی!خیلی سخته...........

دیوونه زنجیری......

.!.!.!.

حوصله ندارم!ولم کنین!!!!!!!!

بازگشت از مسافرت!

سلام به همگی!چرا عنوانه مطلبم بازگشته؟خب الان می گم!عجله نکنید!چون امروز بر می گردم خونه!هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!البته بی انصافی نباشه خدایی خوش گذشت!جاتون خالی!

این از هفته اول عید!خب...هفته دوم چی کار کنیم؟!اول از همه که باید گزارش کار آز بیو شیمی رو بنویسم!بعدشم یه ذره بقیه درسامو بخونم!(به به!چه دختری!)بقیه هفته دوم هم می ریم بیرون با دوستان!البته اگه تهران باشن!بله دیگه,من تو خونه بمون نیستم!

D:

سلام سلام!حال و احوال چه طوره؟خوبین؟سلامتین؟خوش می گذره؟...

بازم عیدتون مبارک!خب دیگه چی بگم؟!خب فعلا حرف خاصی ندارم که بگم!

بای بای