این خانم (مینا) آمد![]()
این خانم (مینا) از راه دور آمد![]()
این خانم (مینا) با اینترنت پر سرعت آمد![]()
حالا
(آن مردبا اسبش بره ببینم کی زودتر میرسه)
این خانم (مینا) آمد![]()
این خانم (مینا) از راه دور آمد![]()
این خانم (مینا) با اینترنت پر سرعت آمد![]()
حالا
(آن مردبا اسبش بره ببینم کی زودتر میرسه)
سلام ![]()
چقدر دلم براتون تنگ شده بود شکوفه جونم
فرزانه جونم
که الهی دورش بگردم مسعود جون
که خیلی وقته ازش خبری ندارم
دلم برا تک تک بچههای بلاگفا تنگ شده![]()
من از مسافرت برگشتم
فکر نمیکردم اینقد طولانی بشه
چندتا از جزیره های یونان رو گشتیم
جای دخملا صورتی
جای آقا پسرهای گل هم آبی
خوش گذشت
مینا نوشت:نماز روزه همتون قبول باشه شومپوسقومبولیای خودم
م.ن:دوست داشتین برین ادامه عکس میزارم هم از خودم هم از جزیره
سلام شومپوسقومبولیای خودم خوبین پارسال دوست امسال برو بابا![]()
این قسمت (هشتپلکونه)
چند روز پیش با مارال و آنیتا تصمیم گرفتیم بریم خرید![]()
همینجور که داشتیم مغازهها رو نگاه میکردیم/ چشمهای مثل آهوم
شد چهار تا؟ چرا؟
آخه یه بچه تمساح پشت ویترین بود
از اونجایی هم که ندیدبدیدی
همیشه کار دسته آدم میده
همچین محو وجود این تمساح که عجب چشایی داره چه هیکله دو نبشی
چشتون روز بد نبینه بایه صدای که نفهمیدم از کجا بود چی بود
همچین فر خوردم که از اون روز تا حالا اتو میکنم صاف نمیشم
به (خاطر همین آپ نکردم)
میدونین چی بود 
موجودی شگفت انگیز که هنوز کشف نشده چجور پا به عرصه هستی گذاشته (مار ال) 
زد به شیشه بعدش اگه شما دیدینش من هم دیدمش (غیبش زدبه سرعته نور)![]()
به گفته ی خودش تو باز جویی(جرم:به وجود آوردن ترسو وحشت و رعب برای مردم بیگناه)
مار ال :با پشت دست تلنگرکی زدم بعدش wc داشتم رفتم فرار نبوده
به جون مادرم سرکار( ضمیمه این پرونده هولناک شد)
زندان نشد چون سریال فرار از زندان رو دیده 
و نمیتونستیم شاهد چشمان مادری باشیم که چشم انتظاره فرزند
حیفه نون
چلمنگش باشه (هرچی میکشیم از این دل صاحب مردست وقتو بی وقت دلش برا همه میسوزه)![]()
تبرئه شد
به عنوانه شخصی که افکاره پو سیده ای داره![]()
بعدش بخاطر دل خودم
این چولمنگ رو ناراحت کردم چون کلا ناراحت راحته
پ.ن. انقد طولانی شد فاصله دوتا پست.
نوشتنم شد مثل اول.
همه میگن چی نوشتی نفهمیدیم.
داشتم را میافتادم ها![]()
نور ،صدا ،دوربین، حرکت![]()
سلام شومپوسقومبولیای خودم![]()
دلم براتون یه اتم شده بود![]()
من چند روز پیش نزدیک بود با عزی جون(عزرائیل)برم ماه عسل!!!![]()
۱۱:۳۰ شب بود که تبو لرز کردم
اونم چه جوری!!! اسیدی![]()
حمل بر خود ستایی نباشه
انقد ملاحظه کارم که مونده بودم
به کی بگم چی بگم چه جوری بگم (کمک)
رنگم شده بود سفید متالیک و مشکی گل باقالی![]()
خلاصه نمردم بخت با عزی جون یار نبود(اسمش منو کشته)![]()
(میدونم الان دارین زمزمه میکنین مواظبه خودت باش)باشه چشم![]()
![]()
تیتراژ پایانی:
از امید ،مارال،میترا جون واقعا ممنونم خیلی زحمت کشیدن تا خوب شدم![]()
دوست دارم هر روز دورتون بگردم ولی با کدوم بنزین![]()
روز زن بر هر زن
- خواهر زن
- برادرزن - پدر زن - مادر زن
- سوزن
- آمپول زن
- پنبه زن
- بیل زن
- جر زن
- زیر آب زن
- پیرزن
- و بقیه زن ها مبارک باد

برنامه امشب وبلاگ مینا خانم
من میخواستم وبلاگم رو حذف کنم
میدونین چرا؟
جملات معکوس(متضاد)میگم 

همچی آرومه من چقدر خوش حالم
همچی آرومه من چقدر خوشبختم
پیدا کن پرتغال فروش را؟
گرفتین...نه (اینجاست که شاعرمیگه:بدبخت شدیم هی هی) 
ولیدیدم دلم تنگ میشه برا شومپوسقومبولیا(شما)![]()
به خودم گفتم چی کارش داری که میخوای حذفش کنی![]()
هر وقت تونستی آپ کن
البته اگه فرصت ![]()
دست بده من كه بهش دست نميدم
(آخه نامحرم حاجي میگه)
سلام![]()
دیروز تولدم بود (بدون شرح)
راستش جور دیگه ای برنامه ریزی کرده بودم...![]()
ولی متأسفانه یه مشکل پزشکی برام پیش اومده که خیلی وقتمو میگیره
(چون باید زیره نظر پزشک باشم)![]()
اومدم تشکر کنم![]()
از فرزانه جونم که منو شرمنده کرد با پست ناز ی که به من اختصاص داده تو وبش![]()
از مسعود عزیز که کارت های نازی برام ایمیل کرد
از امید (عاشق ایرانی)دوسته خوبم از آلمان که از اول اردیبهشت هر روز به من تبریک گفت![]()
از مامانای مهربونی که تبریک گفتن تو وب آبجی مارال خودم![]()
ممنونم واقعا شرمندم کردین![]()
![]()
میخوام یه اعتراف بکنم من چند وقت پیش با دکتر شریعتی و سخنهاش آشنا شدم بعد به خودم گفتم هی دل غافل حالا اگه یکی از منه بدبخت سوال میکرد (دور از جون خر) واقعا میموندم چی بگم تازه کلاس هم میزارم واسه خودم به قول اون عارف بزگ تی ریپت منو کشته![]()
(نمیشناختم خوب نزن حالا)
!قصد خدا از افرینش من چی بود!![]()
یعنی؟ آیا ؟ چی میشد؟
مثله خر می موندم تو گل![]()

یکی نیست منو جمع کنه![]()
، اون پیر خرابات، اون دُردی کش میخانه،اون پیر مغان که می فرماید
![]()
استغفرالله
من برم یه کم سیاوش قمیشی گوش کنم![]()
خوبینخدایش بخونین بگین دوست دارین اینجوری بنویسم؟![]()
چند باری آمدم مطلب جدید ارائه بدهم
ولی اصلا دستانم به قلم نمی رفت (ارائه رو خوب اومدم ها)
ولی پیش خود اندک تاملی کردم
دوستانی که با هزار امیدو
آرزو تشریف فرما میشوند
که از مطالب گهربار بنده مستفیض بشوند چه گناهی کردهاند که
منتظر بمانید![]()
خدا اندک ذوقی به من داده تا بتوانم خوب بنویسم![]()
و با مطالب گهربارم! مستفیضتان کنم؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شنبه یکشنبه رفتیم جنگل جاده خیلی قشنگ بود کلی ذوق کردم
میخواستم بگم چه قشنگه مثل جادهای شمال می مونه
گفتم :چه جادهٔ شمالی
پ...ن... نمیدونید چقدر خندیدم تا تونستم بنویسم![]()
![]()
سلام به همگی![]()
سلام![]()
جواب سلام واجبه بخدا باور کن(جواب دادی)![]()
القصه:
این سال هم با همهٔ بدیهاش گذشت
خوبی هاش این بود که
با مسعود عزیز آشنا شدم
با شکوفه عزیز
فرزانه عزیز
دوستون دارم گونی گونی
سال نو برای شما چه جور شروع شد؟
من که همون ثانیه اول محکم خوردم زمین
زانوی پای سمت چپم کبود شد(دقیق توضیح میدم دیگه چرا اینجوری نگاه میکنی)![]()
بعدش همین جور که به خودم میگفتم چیزی نیست
(خیره انشالا)مثبت اندیشی میکردم
رفتم تو آشپز خونه (ارنج دست چپم خورد به یه لیوان )۱۰۰۰۰۰تیکه شد
۲ بار جارو کشیدم
ولی چشماتون روز بد نبینه مادر...یه تیکّش رفت کف پای سمت راستم![]()
دیگه آمبولانس،دکتر
،بخیه،درخواست دکتر از کشورهای دیگه (شوخی کردم به اینجاها نرسید)
خلاصه سرتون رو درد نیارم تا شب همین بلاها
که نمیدونم آسمونی بود زمینی بود
سرم خالی میشد و من همچنان ..........خیره انشالا![]()
پ.ن... سبز ه من هم درست شد (سرو شد واسه خودش )
نخندینها آب معدنی میدادم بهش خراب نشه![]()
پ.ن... ها اینا که وگفتم یعنی چه؟
سلامممممممممممممممممم![]()
دلم برا همهٔ دوستای خوبم تنگ شده![]()
من تا چند روز دیگه بازم مثل قبل تند تند به همه دوستای خوبم سر میزنم![]()
گاو و الاغ و اردک
فیلو بزو مارمولک
سوسکو سگو صدتا کک
نهنگو غاز و لک لک
همگی میگن وروجک
ساله جدید مبارک
اینه![]()
یکی نیست بگه آخه این بچه باز یها چیه
درست عیدو تبریک بگو![]()
عید شما مبارک
(خوب شد)
خدایش حالا کدوم بهتر بود؟![]()
سلام به همهً بچههای خوب ![]()
تاکید دارم ها![]()
داشته باشین اینو![]()
فقط بچههای خوب !!!حالتون خوبه ؟اصلا به من چه![]()
القصه:من دیروز سبزه گذاشتم
کاش خراب نشه اولین سالی هستش که تصمیم
گرفتم سبزه درست کنم
(نخیر اصلا هم دیر نیست)
ولی خوب اگه خراب شد
باز مثله ساله پیش
۱ بسته جعفری میزارم تو ۱ لیوان یه نوار هم میپیچم دورش
خوشکل شه مامانی شه
(بزن اون کفّ قشنگرو )
روشه خوبیه نه یاد بگیر
بچه مخ تشریف دارهها (اصلا منو باید بزارن تو لیست فرار مغزها)![]()
اعتماد به نفس رو دارین ![]()
از اونجایی که خسته شدم
به همه جواب بدم که چرا اسم وبلاگم
(خیلی زود باختم)هستش
تصمیم گرفتم عوضش کنم (بر گرفته از فیلم گلنار)![]()
همین تموم شد
برو آقا جان
(توقف بیجا مانع کسب است)
سلام به همگی![]()
امروز یکی از برنامهای تلوزیون اختصاص داشت به عشقهای عجیب تو دنیا![]()
تو ژاپن: دوتا پسر
هم زمان عاشق یه دختره شدن
دختره که نتونست یکی رو
انتخاب کنه
(خوش اشتها تشریف داشتن) بخاطر همین یه مسابقه گذاشت![]()
هرکی بیشتر دوام بیاره تو دریاچه یخ بمونه![]()
(دختره به جز خوش اشتها بودن خر هم تشریف داشتن)![]()
منتظر برنده نباشین
چون یکیشون همون جا جون داد یخ زد طفلی(دختره یه چیزی گفت پسرا چرا قبول کردن)
اون یکی هم به بیمارستان منتقل شد
تو انگلیس:داماد در راه رفتن به کیلیسا تصادف میکنه و میمیره
عروس خانم هم
با جنازه داماد ازدواج میکنه
و تو بیمارستان به دکترا میگه که من میخوام ازش
یه یادگاری داشته باشم(کارتی،هدیهای ،عکسی)نخیر
...ا س پ ر م داماد به عروس خانم تزریق میشه
(امیدوارم بچه پسر بشه)
این تنها کسی نبود که با جنازه عشقش ازدواج کرد
شبیه این موارد زیادبود
ولی من این دوتا موردبرام بیشتر جالب بود حتما برا شما هم جالب بود نه(خوبه بگید نه چه زده حالی میخورم من)

راستی چه جور میشه به
عشق طرف مقابل پی برد ؟میزان عشق رو از کجا باید فهمید؟
من اگه یکی بگه عاشقت شدم![]()
بی جنبه میشم
شیرین با زیم گل میکنه
( میگم باید بره مثل فرهاد دما وند رو بکنه)

خوب تعریف کنم که چی شد .پری روز ساعت ۱۱صبح بود که بیدار شدم چون حالم خوب نبود بازم خوابیدم
خواب دیدم مارال ۱ کاسه آب داد دستم گفت
(اینو بگیرما بدون آب میمیریم)
طبق معمول با دلهره پریدم به سمت تلفن تو دلم میگفتم![]()
خدا کنه کسی چیزیش نشده باشه دیدم شماره کسی تو ذهنم نیست![]()
دنبال گوشیم گشتم اومدم تو سالن رو میزارو نیگا میکردم رو مبلارو...
همین جور که چشمم داشت میچرخید اینورو انور دیدم ماهی تو تنگش نیست![]()
دیدم افتاده رو زمین
پاهام شل شد دستم میلرزید رفتم به سمتش
دست زدم بهش دیدم خشک شده![]()
همون جا نشستم گریه کردم
اشکم میافتاد رو ماهی یک دفعه دیدم یه ذره حرکت کرد فکر کردم
اشتبا دیدم انداختمش تو آب یه حرکتای کمی داشت اونجا بود که با صدای بلند گریه کردم
تنگ ماهیرو گذشتم رو میز نشستم روبه روش ...خدایا چی کار کنم ..خدایی کمکم کن با صدای بلند خدارو صدا زدم![]()
دیدم حرکت کرد آروم شدم ولی حال نداشت بدنش خشک شده بود
شروع کردم به قرآن خوندن و به آبش فوت میکردم... نذرکردم...![]()
زنگ زدم به مامان با گریه گفتم
کمکم کن ماهی داره میمیره مامان:آروم باش ما آدما قادر نیستیم جلوی مردن ...
من:مامان چی میگی کمکم کن چی کار کنم![]()
مامان شروع کرد به راهنمای کردن... من که دستم داشت میلرزید
نمیتونستم کاری بکنم دستم به هیچ جا بند نبود میخواستم زنگ بزنم به مارال
یادم افتاد رفتن جزیره بلا فاصله زنگ زدم به امید بدون سلام علیک با صدای بلند گریه میکردم میگفتم کمکم کن ماهی داره میمیره
اونم گفت الان میام چند دقیقه بعد اومد حال منو دید تنگ ماهی رو برداشت که ببره ![]()
من: چی کار داری میکنی؟
کمکم کن بتونم دهانشو که خشک شده نمیتونه بازو بسته کن رو
درست کنم.(قاطی کردم) اصلا نمیخوام برو بیرون... رفت اکواریم فروشی سر کوچه
فروشنده گفت میمیره نمیشه کاری کرد![]()
خودم دست به کار شدم با۱خلال دندون نرم آروم آروم دهنش رو![]()
ماساژ دادم باز شد طفلی تند تند بازو بسته می کرد دهنشو![]()
الان که دارم میگم دستم داره میلرزه... آبشو عوض کردم با سر انگشتم آروم بدنشو ماساژ دادم دمش خشک بود طفلی![]()
نمی تونست شنا کنه آب ولرم رو به سرد گذاشتم تا بدنش نرم شه بی وقفه تلاش کردم![]()
همین جور هم اشکم سرازیر میشد ۳ساعت بعد تونست کامل شنا کنه ولی طفلی شنا کردن یادش رفته بودهمش اینو رو انور میشد ...براش غذا ریختم نخورد![]()
مامان گفت :خودتو ناراحت نکن کم کم جون میگیره![]()
ساعت ۹ شب شد من همین جور جلوی تنگ ماهی بودم اشک میریختم![]()
مارال زنگ زد گفت: چرا اینجور داری گریه میکنی مطمئنی فقط واسه خاطر ماهی داری اینجور
میکنی یا یه چیز دیگهای شده؟؟؟ با حرف مارال یاد این افتادم![]()
به ترکه ميگن : بابات مُرد ،
زود بيا خونه ، ترکه ميگه : دروغ
ميگين يه اتفاقي افتاده نمي
خواهيد به من
بِگِيد !!!
میخواستی دیگه چی بشه!!!!!!
مامان خانم این پیام رو داد (ماهی چطوره؟نمیدونی حاضرم بمیرم ولی گریه تو رو نبینم دردت تو سرم)
جواب دادم (خدا نکنه عمرم)
خلاصه ماهی ساعت ۱۱ مرد 
هنوزم غم دارم جاش خالیه دلم براش تنگ شده (چوکول)رو از دست دادم![]()
اگه زود بیدار میشودم میدیدم که افتاده بیرون زودتر نجاتش میدادم![]()
خودمو نمی بخشم
![]()
مامانم امروز هم زنگ زد گفت بیا اینجا من نرفتم گفتم اصلا حالشو ندارم
میگه تو تقصیر نداری خودت حالت خوب نبود باید استراحت میکردی
ولی من همش فکر میکنم یکی رو کشتم![]()
سلام خوبین![]()
شکوفه جونم که امتحاناش شروع شده براش دعا کنین ها![]()
فرزانه جونم که طفلی آشپز خونشون آتیش گرفت
ولی خبر ندارین که
بگید چی رو![]()
گفتین
که تکو تنها آتیشو خاموش کرد
(آیکون ایول بابا دمت گرم اتش نشان)![]()
یه کفّ مرتب
شله آقا جان شله
امروز طبق معمول همیشه داشتم وب خونی میکردم بگید چی دیدم![]()
شما: چی دیدی
وب خودمو دیدم با یه آدرس دیگه باورتون میشه
شما:![]()
همیشه فکر میکردم من بد فارسی مینویسم اشتبا مینویسم جملاتم کامل نیست
به هر حال اون وبلاگ رو دیدم نمیدونید چه اعتماد به نفسی به من داد
جاش بود ازش تشکر کنم
نخندین دیگه راست میگم
ازش هم تشکر کردم هم اینکه بهش گفتم آپ کردم خبرت میکنم
اینجاش خنده دار بود
به نظر شما الان چه فکری میکنه میگه چه دختر خنگی بود
؟یا چه دختر باحالی بود![]()
%۱۰۰ میگه دختر باحالی بود
(اعتماد به نفس رو دارین یا تاکید کنم)![]()
سلام خوبین
از دوستای خوبی
که کلی کارت برام ایمیل کردن تشکر میکنم( ممنونم)![]()
من که شرمنده شدم
(دقیقا اینجوری شدم)
چون واسه هیچکی کارت نفرستادم
شرمنده(دشمنت شرمنده این چه حرفیه)![]()
اولین سالی بود
که کلی کارت خوشکل با جملهای خیلی
قشنگ تو ایمیلم دیدم کلی ذوق کردم
(احساساتی شدم)
به این صورت![]()
پریشب هم یه دسته گل رز خیلی قشنگ گرفتم
که کلی ذوق زده شدم![]()
خوب بگذریم من اومدم ببینم
که شما چه هدیه گرفتین؟ (فوضول باباته)![]()
جمله قشنگ چی شنیدین؟ از...![]()
این پیام قشنگو من گرفتم خیلی خوشم اومد![]()
هر كی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت....هیچ ادایی جای اون نازواداتو نگرفت....پیش هر نقاشی رفتم تورو نقاشی كنه،روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت ولنتاین مبارک
سلام
پریروز با مارال تصمیم گرفتیم بریم خونه مامان خانم
شب هم همون جا
جا خوش کنیم![]()
من جام عوض شه بد خواب میشم شما چطور![]()
اولش رفتم تو اتاق مامان خانم بغلش خوابیدم به یاد قدیما![]()
بعد دیدم نه قضیه خیلی لوس میشه ![]()
با مارال تصمیم گرفتیم میز وسط سالن رو برداریم
رختخواب بندازیم رو زمین بخوابیم![]()
آنیتا کلی ذوق کرد فکر کرد میخوایم خاله بازی بکنیم![]()
![]()
خلاصه میوه
،هله هولهٔ،نوشیدنی
، لپتاپ هم آوردیم
یکم وب خوندیم .بعد دیدم رو زمین طاقت نمیارم تا صبح ...رو کاناپه دراز کشیدم
مارال هم بهم گفت بد جنس
منم طبق معمول جواب دادم
مامان هم دم به دقیقه میومد میگفت چی میگین میخندین
شما ۳تابه من بگین .ما هم میپی چوندیمش
خلاصه همه خوابیدن. از طرز خوابیدن مارال عکس گرفتم
تا صبح سوژه داشته باشیم واسه خنده![]()
![]()
آنیتا هم دم به دقیقه بلند میشد میگفت صبح نشد
(صبحانه میخواست)
(۱ لیوان آب میوه هم نمیدین به من )مارال: نه
بخواب صبح همه چی بخور
تبلیغ ژیلت میخوندن تو خواب
...به حق چیزای نشنیده
کم کم خوابم برد![]()
ساعت ۹ بیدار شدم تا ۹:۳۰ صبر کردم دیدم کسی بیدار نشد
تلوزینو روشن کردم
صداش تا آخربلند بود
(در حال تلافی کردن بودم)
چون شب آروم نخوابیدن ![]()
مامانم اومد گفت چه زود بیدار شودی (خیلی جدی)گفتم زود نیست ساعت ۱ ![]()
![]()
بیچاره قاطی کرد
. وای خاک به سرم هیچ کاری نکردم مامان این ور اونورمی دوید
قاط زده بود
میگفت اول چی کار کنم،کجا برم،چی شد خواب موندم
یه هویی چشش افتاد به ساعت ۹:۳۰
بهم گفت پدر سوخته(البته نسوخته)نمیدونم چرا گفت![]()

سلام سلام صد تا سلام ![]()
امروز چیکنو پمتی بود (یعنی روزی که از فرداش ماه رمضون شروع میشه )
البته فقط به مدت یک ماه ونیم گوشت نمیخورن
روز پنشنبه همه مردم کباب درست میکنن 
تا تو خیابونا هم آتیش به راه میکنن واسه کباب آهان بگم که اول و آخر این ماه کباب درست میکنن
با موزیک و ...خلاصه یکی از جشن هاشون محسوب میشه
(خوشم میاد خودمو حساب نمیکنم)![]()
![]()
امروز اینقدر گفتم چیکنو پمتی(قشنگه خو اسم جالبیه )امید،مارال،آنیتا کلافه شدن آنیتا
هم تکرار میکردا
امروز همه خرید میکردن شاد بودن
من هم رفتم خرید
بگین چی خریدم دوش حموم![]()
(بدون شرح)





راستی چند روز دیگه ولنتاین هستشها یادتون نرهها
منم هدیه میخوام![]()

یکی نیست بگه آخه من اینجا چی کار میکنم هیچ وقت حسش نیست آپ کنم انگشتت که قانقاریا نمیگیره کو گوش شنوا
.یکی نیست بگه آخه تنبل یه آپ درست بذار
هر چند گیریم این یک نفرم پیدا شد
![]()
سلام خوبین![]()
اول میخوام بگم
که فردا تولد مارال عزیز آبجی خانم بندست![]()
یه کفّ مرتب هووووووووورا
هیپیپ هوراااااا هیپیپ هوو راااا
شله دستا شله![]()
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمع هارو فوت کن تا صدسال زنده باشی
بهترینها روبرات آرزو میکنم خانم گلی

خوب. بسه
. پررو نشو میخوام آپ کنم
حق خواهری رو به جاآوردم![]()
اصرار نکن
.گریه هم نکن .
گفتم بسه بدو از جلو چشمم خفه شو 
من که بد جور سرما خو رده بودم
حالم اصلا خوب نبود.
همش تو خونه در حال استراحت
بودم ولی از اونجایی که احساس مسئولیت میکردم
در قبا ل ماهی قرمز آنیتا
بلند شدم که آبش رو عوض کنم .البته معرفی کنم
ماهیقرمز
هر ثانیه اسمش عوض میشه
.مورچه،موشی،گلی،طلا،چکل
چند وقت پیش پرید بیرون آب
.دنبال هویتش می گشت.
خوب میدونه
پیش ما پیداش نمیکنه
ولی باز نمیدونم چرا این کارو کرد...(نخیر آبش زیاد نبود)
خوب بگذریم داشتم به سمت آشپز خونه میرفتم سرم گیج رفت
.خوردم زمین
(اگه گفتی خوبت شد. کچل شی)
تنگ ماهی شکست، فقط لبش، بلند شدم بدو دنبال جارو
(وسواسی خودتی)
به خودم اومدم ماهی رو انداختم تو بطریه آب
. زمین رو تمیز کردم(بی احساس خودتی)
ظرفش رو شستم. آب تمیز پر کردم .حالا ماهی رو چه جور در بیارم ازتو بطری![]()
۱ چاقو اوردم 
شروع کردم به بریدن 
(بیرحم خودتی اول
بخون کامل بعدحرف بزن)
بطریه آب رو نصف کردم تونستم ماهی رو بذارم سر جاش![]()
نمیدونم چی شد
انداختم تو بطری آب(دست پا چلفتی خودتی)
چون حالم خوب نبود
بعدشم آخر هفته هستش نتونستم تنگ جدید بخرم![]()
بخاطر اینکه دلشو نشکنم
تنگشو با دلفین ها ی کوچولو تزین کردم![]()

سلام سلام خوبین. اره؟ خوب خوبه![]()
ا بعضی ها گفتن نه خوب اشکال نداره خوب میشین![]()
امروز صبح از خواب بیدار شدم صبحانه بستنی خوردم![]()
خو چی کار کنم از خواب بیدار شدم تلوزیون رو روشن کردم تبلیغ بستنی دیدم![]()
منم که میشناسین کلی بیجنبه تشریف دارم واسه خودم![]()
بدو رفتم سر وقت یخچال بدبخت زیرو روش کردم یه بستنی کشف کردم![]()
شیرجه زدم تو بستنی . یکی نیست بگه به این تلوزیونیها که تو زمستون تبلیغ بستنی تون چیه![]()
حالا خوبه تبلیغ نون سنگاک ندیدم![]()
۱-راستی شما چه صبحانی خوردین تا حالا که مثل من یه جوری عادی نبوده؟![]()
۲-نظرتون چیه این قالبم بهتره یا قبلی؟![]()
حالا من تو این اپم کلی به خودم گفتم بیجنبه شما تو بخش نظر بگین نه
سلام چه قدر دیر به دیر میام نت آپ میکنم خدا منو بکشه![]()
چند روز پیش مارال آبجی خانم با آنیتا اومدن پیشم
که سال جدید با هم باشیم
.پارسال خونه مامان خانم بودیم
.امسال قرار شد جلوی مجلس همدیگرو ببینیم
که سال و باهم عوض کنیم![]()
ما هم ساعت ۱۱:۳۰ راه افتادیم به سمت مجلس (چون زیاد فاصلهای نیست از خونه تا اونجا )![]()
ساعت همین جور داشت نزدیک میشد به ۱۲ نزدیکی مجلس بودیم دیدیم همه جا سیاه شده نه نه غذا کسینسوخته بود از جمعیت زیاد![]()
من و مارال هم متنفر از شلوغی
جمعیت و دیدیم انگاربرق ۳ فاز
مارو گرفت ول هم نمیکرد
تو اون شلوغی صدای موزیک صدای همهمی مردم و... من زنگیدم به مامان خانم که ماشالا وسط بود دور درخت کریسمس با دوستش با ش ام پ ی ن به دست منتظر ما
من گفتم :مامان شلوغه من نمیام![]()
مامانگفتم معلومه خوب عیده... همه هستن فقط شما نمی تونین بیاین![]()
خلاصه ما هم گفتیم ۱ باره بیا بریم
.به هم دل داری دادیم
شیرجه زادیم وسط مردم تو همین حال که ما به زور داریم میریم وسط
مامان خانم ما به سرش میزنه که با دوستش برن کنار ابشار
درخت
که به پهنای ۱ کامیون بود .ما۱دور کامل به دور درخت زدیم
دیدیم از مامان خانم خبری نیست
از اون وسط زنگ زدم به مامان گفتم
کجای پس
گفت ما رفتیم کنار ابشار![]()
اینجا بود که ۱۰ سال به عمرم اضافه شد![]()
جلو چشامو خون گرفت
به مارال گفتم حاضری بریم خونه گفت بزن بریم![]()
ما هم گاز شو گرفتیم
به سمت خونه که به مخ اینجانب ندا رسید
که چرا نریم ۱ بار یا رستوران بشینیم حالشو ببریم![]()
سره راهمون رفتیم تو (هارد راک) همهً میزارو رزرو کرده بودن![]()
ولی یکی از مانکن ها ی اون تو واسمون میز پیدا کرد
نشستیم آنیتا
بستنی خورد ما هم ی چیزی خردیم
اگه بگم در وبلاگ حقیرانه منو تخته میکنن![]()
خلاصه صدای آتیش باز ی رو نشنیدم چون صدای موزیک
خیلی بالا بود
دیدم همه بلند شدن هرکیو می بینند جلوشون می بوسن
فهمیدم سال عوض شد ماهم رفتیم تو کار بوس و تبریک![]()
خلاصه بعد از رقص و شادی برگشتیم خونه ساعت ۳ بود![]()
خیابونا شلوغ
بود همهجا روشن بود
دهنمون مثل ماشین چرخه گوشت کار می کرد
دلمون بی رویه داشت رشد می کرد
هرچی پیدا میکردیم میگرفتیم میخوردیم
مامان خانم هم کلی نقشه قتل مارو کشیده بود
که دستش به جایی بند نبودها هاها هاها![]()
سلام به همهً دوستای خوبم مخصوصا
شکوفه عزیز![]()
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
![]()
![]()
سال ۲۰۱۰ اومد خیلی خوب شد
چون ۲۰۰۹ اصلا سال خوبی نبود
مایکل رو از دست دادیم متاسفانه![]()
امیدوارم سال خوبی واسه همه باشه
آهان خودتونو آماده کنین میخوام دعا کنم ...
(بچه جو گیر شد خوب)![]()
سلامتی واسه همهً آدمای خوب..........جهنم سلامتیهم واسه آدمای بد کوفت شون بشه![]()
پر از پول واسه همهً آدمای خوب باشه![]()
شادی واسه همهً آدمای خوب و با مرام![]()
پناهی پیدا بشه واسه همهً بی پنها![]()
صلح تمام دنیا رو بگیره
....طلاق هم نده خوبیت نداره![]()
بد ی و کینه ریشیکن بشه از دلا ی آدما![]()
از اونجایی که کلی واسه خودم پرفسور تشریف دارم![]()
نشستم فکر کردم
ببینم این حالت ها میتونی از چی باشه (بخاطر همین مروری کردم به کاری های روزمره)
دیدم تو این دوره زمونه اگه کسی پیدا بشه که هیچ مشکلی نداشته باشه افسرگی میگیره![]()
وقتی صبح ازخواب بیدار میشیم روزنامه می خونیم
،که خبرها شامل می شه از مرگو میره آدما ،زلزله،سیل،مریضیها،کشت و کشتار،منقرض شدن حیوانات،خراب شدن طبیعت...![]()
بعد از خوندن این خبرها صبحانه کوفتمون می شه بی حوصله و عصبانی می ریم بیرون که به کارمون برسیم که تو خیابون چشم هامون چه چیزهای که نمی بینه ...![]()
اگه کلاس بریم هیچی متوجه نمی شیم یا اگه سر کار بریم دیگه بدتر کار هیچ کسی رو انجام نمیدیم چون عصبانی هستیم![]()
بعد بر میگردیم خونه خودمونو می ندازیم رو کاناپه جلو تلویزیون
برنامها شروع میشه سریالها همش تکراری (قبول دارین)
بماند که تابستان تو تعطیلات هیچ برنامه ا ی نداره بعد تا تموم می شه تعطیلات موقع کارو مدارس پشته سر هم سریا ل و فیلم جدیدو خوب میدن که آدم وسوسه می شه بشینه نیگا کنه
همه رو پشته سره هم از کارو زندگی میافتی![]()
بعدش بی حوصله تر اخبار نیگا میکنیم
که آماره کشته شده هارو میدان تو جنگ،بی کاری،کمبود بود جه...
خوب بعد از این همه وقایع روز مرّه توقع داریم خوابه راحت داشته باشیم![]()
افسردگی نگیریم نمیشه میشه
نه نمیشه میشه نه نمیشه![]()
متاسفانه تفریحی هم نیست که بتونه کمبودهاواحتیاجات مارو برطرف کنه![]()
راستش تا الان نفهمیدم کسایی که میگن زندگی زیباست چه چیزی رو می بینن که من نمیبینم![]()
![]()
سلام به همهً دوستای خوب و با معرفت خودم که منو فراموش نکردن
امروز ساعت ۵ آاپ کردم الان امدم ببینم چه خبره دیدم مطلب جدید ندارم امان از دست این بلاگفا![]()
همچی دست به دست هم دادن من این مدت از اینترنت دور باشم
لپ تابم خراب شد بعدش نت خراب شد
...دستم هم به جای بند نبود ادارات اینجا کار مردم رو انجام نمیدادن برا ی ۱مدتی![]()
به خاطر انتخابات چون خیلی اهمیت میدان به انتخابات .حالا همه میگن چه ربطی داره انتخابات به ادارات
منم حق میدم بهتون ولی مردم یونان واقعا گاو تشریف دارن
همه چیو به هم ربط میدن![]()
ولی خودمونیمها اگه این تلفن ،اینترنت نباشه
دنیا از اینی که هست مزخرفتر میشد![]()
برا خیلیها یکیش مارال آبجی خانم خودم که بیشتر وقتش به اینترنت و تلفن اختصاص داره تلفن شو با رنگ لپ تاب ست
میکنه لاک شو ،کیفشو...![]()
با هرکی هم میخواد بیشتر آشنا بشه ایملشو میگیره
(میدونم جوک سال میشه)
{مردم میگن شماره بدم یا شمارتو میدی
...یابهتر از این .اجازه میدی به ۱ نوشیدنی دعوتت کنم}![]()
تو کلاس مسلما همه به خودکار احتیاج دارن رو میزارو که نیگا میکنی همه تلفن همراشون دارن ولی اکثرا خودکارو فراموش کردن![]()
مامان خانم خودم هر بارکه میخواد واسه ۵دقیقه بره بیرون اول تلفن شو بر میداره... بعد از خودش میپرسه چرا اومدم بیرون آهان اومدم اشغا ل بذارم دمه در که نایلن اشغال و بر نداشتم![]()
البته خوده من همهً کارمو با تلفن انجام میدم![]()
بعضی وقتها که میزنگم به مامانم جواب نمیده همین جور ادامه میدم شاید بشه ۴ ساعت دریغ از اینکه اندام مبارک و جابه جا کنم
پاشا م برم خونهاش که ببینم چه خبره
طفلی وقتی میزنگه میگه مینا کارم داشتی منم تا جای که حریم مادر فرزندیو رعایت کنم دعواش میکنم
که دلم هزار را رفت .مردمو زنده شدم کجا بود![]()
بعد میگه بعد از مرگم حسرت ۱ بار دیدنمو میخوریها به جای تلفن زدن یاا اساماس بیا بهم سر بزن
ولی من چون کلم بو قو...سبزی میده گوش نمیکنم
با ناراحتی هم قطع میکنم
خودمون این همه دردسر و ناراحتی واسه اینترنت و تلفن به کنار اعصابه مینا خانم گول گلاب هم خراب شد
چون دور بود از دوستش![]()
(آهان اگه اشتبا داشتم که میدونم دارم ببخشید من از بهنویس کمک میگیرم)![]()
سلام به همه دوستای خوب و با مرام خودم
حالم خوب نبود بعدش کامپیوترم خراب شد...
همچی دست به دست هم دادن من از نت دور باشم
به هر حال
خیلی اتفاقاتی افتاد که الان نمیشه گفت![]()
معذرت میخوام به همه سر میزنم
کسایی که لینک نکردم حتما لینک میکنم![]()
مطلب هاتنو
باز سر فرصت میام همه چیو میگم
میسپارمتون دست فرشتهها
اول معذرت میخوام که دیر جواب دادم
به بعضی از دوستان هم هنوز جواب ندادم شرمنده![]()
من چند روزی خونه مامان خانم بودم کار رنگ آمیزی تموم شد خیلی خیلی ناز شد![]()
روز اول که رفتیم رنگ بگیریم فروشنده تعجب کرده بود که ما میخوایم خودمون رنگ کنیم
کلی حرف زدو از ما پرسید کجای هستین که این کارو میخواین خودتون انجام بدین
معمولا خانوما دست به سیاه سفید نمیزنن![]()
که مامان خانم ما شروع کرد از ایرانیا تعریف کردن مخصوصا خانوما ایرانی که از هر انگشتشون ۱۰۰۰ هنر میباره![]()
خلاصه بعد از کلی صحبت رنگا ی ما هم حاضر شده بود گرفتیم از فروشگاه امدیم بیرون نها ر و بیرون خورد ایم جمع کردن مبل ها دور هم وسط سالن که کارو شروع کنیم میخواستیم کارو شروع کنیم دیدیم ساعت ۲شده آخه اینجا از ۸ صبح میتونی سرو صدا کنی تا ۲ بعد ۵تا ۱شب به جز روزای تعطیل... خلاصه مامان گفت بیخیال باشیم تا ۵من گفتم نه درو پنجره رو و ا نمیکنیم کار میکنی بعد سره ساعت ۵ درو پنجره رو و ا میکنیم سرو صدامون هم بیرون بره مشکلی نیست... کارو شروع کردیم سرمون هم گرمه کار بود نمیدونم تجربشو دارین یا نه بوی رنگ مارو گرفته بود ۱یا ۲ ساعت میخندیدیم هر کدوم اون یکیو دست مینداخت... رو هم رفته خیلی خیلی خوش گذشت خاطره خوبی از رنگ آمیزی تو ذهنم موند دیشب که برگشتیم خونه مارال هم همرام اومد هنوز خستگی از تنم بیرون نرفته ولی خستگیه لذت بخشیه آهان راستی به مارل هم سر بزنید خوشحال میشه چند روزی میشه وبلاگ درست کرده
رفتیم خونه مامان خانم شروع کردیم به
حوا سمون اصلا به ساعت نبود وقتی به خودمون امدیم دیدیم ساعت ۱۰:۳۰شده...
خودمون متوجه شدیم ولی کاری از دستمون بر نمیومد![]()
بعد یاد غمها مون میفتادیم![]()
![]()
دوش گرفتیم چند ساعتی هم رفتیم نت![]()
![]()
![]()