می خوام از خودت بگی! نوع زندگیت اینکه چطور شد این نوع زندگی رو انتخاب کردی؟اصلا می دونی آخر این کاری که می کنی چیه؟
_ خب ببین زندگی من صورت های مختلفی داشته و داره!خودم هیچوقت این نوع زندگی رو انتخاب نکردم!همیشه ابزار دست بقیه بودم!هر کس هر کاری خواسته با هام کرده!
_ و تو؟ منظورم اینه تو چی کار کردی؟
_ خب منم همون کاری رو کردم که خواسته!چون چاره ای نداشتم!این دیگه زندگی منه!
_ آه! واقعا عجیبه!تو این زندگی رو دوست داری ؛ درسته؟
_ خب نه! اما تو میگی چی کار کنم؟ خیلی راه ها رو رفتم! یه مدتی تو یه دفتر وکالت کار می کردم!اهاه! اونجا هم آخرش به این مسیر کشیده شدم!
بعد از اینکه استفادشو از من کرد منو پرتم کرد بیرون!
رفتم به مطب پزشک! یه پیر مرد بود که همیشه یک عینک ته استکانی به چشمش بود !صورتش پر از چروک بود.وقتی می خواست نگاهت کنه با سر انگشتش عینکش رو از روی بینیش لیز می داد پایین و چشماشو جمع می کرد و سر تا پاتو ورنداز می کرد!بعدم با یه صدای گرفته _مثل یه رادیو خاک خورده که انگار چند ساله صدایی ازش بیرون نیومده _ در حد چند کلمه باهات حرف میزد!
ظاهرش بی آزار بود!اما اونم کاریو با من کرد که اون وکیل با من انجام داد!
_ بعدش چی شد؟از آدمای اطرافت زده نشدی؟اون باره دومی بود که ابزار دستشون شده بودی!
_ چرا!خواستم برم پی یه کاری که خودم رئیس خودم باشو و اگر هم کسی خواست ازم استفاده کنه ، خودم اون ادمو انتخاب کنم تا بتونم حداقل خودم هم لذت ببرم!
_ چه جالب! درسته زندگی تلخی داشتی اما حتما توش چیزای جالب هم هست! نیست؟
_ چرا! یه مدتی بود که از همه آدم های بزرگ فرار میکردم!با یه پسر بچه 13 ساله دوست شدم!
پسر خوبی بود!هر روز صبح می دیدمش! اما اونم بعد از یه مدت ....
_ یعنی یه پسر 13 ساله از تو سو استفاده کرد؟؟!!!این غیر ممکنه!!
_ نه نه!منظورم این نیست!اما اونم از مسیرش منحرف شد!با من کارایی رو می کرد که ازش انتظار نداشتم!
حرفایی رو بهم میزد یا طوری دستشو به بدنم می کشید که احساس می کردم هر لحظه می خواد مثل بقیه با من رفتار کنه! دوست نداشتم انقدر چهرم و زیبایی صورتم براش مهم باشه! اما بود...
هر روز دستشو می کشید به صورتم و بعدشم دستشو می کشید روی بدنم تا خیالش از بودنم راحت بشه و مطمئن بشه که هنوز زیبا هستم!!
ولی یک روز یکی دیگرو دید و منو کنار گذاشت! خدارو شکر میکنم که اون از من استفاده نکرد و دلم برای کسی می سوزه که اون پسر به سراغش رفت...
_واقعا عجیبه!تو چرا کاری نکردی؟
_ چون نمی تونستم کاری کنم!!
بعد از اون رفتم به دفتر یه نویسنده .. شاید باورت نشه ، اما امثال من اونجا خیلی زیاد بود! انقدر زیاد که من بینشون اصلا به چشم نمیامدم!
کسایی اونجا بودن که هرکسی رو جذب می کردن!
نویسنده ها هم عاشق اونا بودن!
اما من خیالم راحت تر بود!چون اونجا امنیتم بیشتر بود...حداقل اگه ازم استفاده میشد ، در کنارش یه عشق رو هم تجربه می کردم ... یه علاقه!
وقتی اون نویسنده دستشو برای اولین بار کشید به صورتم عاشقم شد...
بعدشم هر روز که بیدار میشد سریع میامد دنبالم و منو بین دستاش می گرفت و صورتمو می بوسید و می گفت تو پله موفقیت من هستی....
_چقدر بد! یک نفر با در اختیار گذاشتن بدنش ، بشه پله موفقیت...
_ آره ...
_حالا چی کار می کتی؟ چه تصمیمی داری برای ادامه راهت؟
_هیچی...دیگه چیزی ازم نمونده که بخوام براش تصمیم بگیرم...
بدنم از بین رفته...دیگه صورت زیبایی ندارم و دیگه کسی دنبال زیبایی من نیست...
دیگه حتی بودنم اون پرسر بچه رو هم ارضا نمی کنه...
اون پسر بچه با من میل به جنس دیگه رو یاد گرفت...
اون دکتر خستگی هاش رو با من از بین برد...
اون نویسنده با من به بزرگترین آرزو هاش رسید و من براش مثل نماد بودم! وکسی که شب و روز ، کنار صندلی یا توی آغوشش باشه و کسی که اون هر وقت خواست بتونه لمسش کنه و ازش لذت ببره....
اون وکیل هم با من به چیز هایی که نداشت می رسید و همیشه من رو به بقیه نشون میداد...
_واقعا متاسفم...شاید حرف های تو خیلی هایی که وارد این مسائل شدن رو به راه درست بکشه...
حالا که پایان مصاحبمونه میخوام که خودت رو ، البته اگر مشکلی نداره ،برای خواننده ها معرفی کنی ؟
_ نه مشکلی نداره . من مداد سیاه هستم ! با 3 ماه سن . متولد کارخانه چوب و کربن تهران!
-------------------
حاشیه: شخصیت های داستان نماد انسان های مختلف هستند و اصلا قصد توهین به شغل خاصی رو نداشتم!
در مورد وکیل : برخی وکلا با نوشتن دروغ و پرونده سازی های دروغین و با حمایت از مجرمین سعی در مشهور کردن خودشون رو دارن که بخشی از اینکار با نوشتن انجام میشه!
در مورد پزشک : اکثر آدم ها در موقع کار یک مداد به دست دارند و با اون بازی میکنند و موقع خستگی شروع به کشیدن اشکال مختلف میکنند پزشکان هم برخی اوقات ، موقع نوشتن نسخه از مداد استفاده می کنند!
در مورد پسر بچه : پسر ها اکثرا در این سن کنجکاو به مسائلی هستند که از سنشون بیشتره...
البته منظور مداد از دست کشیدن به صورتش ، تراشیدن اون هست!
چون اکثر بچه ها علاقه به مداد های تیز دارند!