جدایی...
من چیز زیادی از دست ندادم با رفتنت .
کمی دلم شکست ، شب ها گریه کردم . یادگارش سردرد هرشبم شد!
یکم از آرام زندگی کردن فاصله گرفتم!
چیز زیادی نشده باور کن !
تو بیشتر از من باختی !
تو عاشق ترین قلب دنیا را باختی...
من چیز زیادی از دست ندادم با رفتنت .
کمی دلم شکست ، شب ها گریه کردم . یادگارش سردرد هرشبم شد!
یکم از آرام زندگی کردن فاصله گرفتم!
چیز زیادی نشده باور کن !
تو بیشتر از من باختی !
تو عاشق ترین قلب دنیا را باختی...

فرامشم نکن...
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنارم بگذری و بگویی آن غریبه چقد شبیه خاطراتم بود.
عشق مثل خورشید می مونه هنوز از طلوعش به حد کافی لذت نبردی از غروبش دلگیر میشی...

وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم
بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم
و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود
بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند
خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت
اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت
ولی نظرت را از من مگیر
یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی
آنگاه که غرور کسی را له می کنی...
آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران می کنی...
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی...
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری...
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش رانشنوی...
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری...
می خواهم بدانم...
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟
دوره ی ارزانی ست:
دل ربودن ارزان;دل شکستن ارزان;
دوستی ارزان است,دشمنی ها ارزان,
چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان!
آبرو قیمت یک تکه نان!
و دروغ ار همه چیز ارزان تر!
قیمت عشق چه قدر کم شده است کمتر از آب روان.....ن!
و چه تخفیف بزرگی خورده, قیمت هر انسان.................ن
شاعر از كوچه مهتاب گذشت
ليك شعري نسرود
نه كه معشوقه نداشت!!!
نه كه سرگشته نبود!!!
سالها بود دگر كوچه مهتاب
خيابان شده بود!!!
بر دلم بغضی سنگین حاکم است
بغضی که خیال باریدن دارد ؛ باریدن بر تمام دلم
تا پاک سازد این غبار سیاهی و مرا رها سازد از چنگال این مرداب
ابرهای دلتنگی دلم محتاج باریدن اند
این روزها همه از مسئولیتی سنگین می گویند
جایگاهی که خود از آن هنوز بی خبرم؛ از صداقتی که شاید هنوز آن را باور نکرده ام
این روزها دلم به دنبال کویری می گردد برای فریاد
خسته ام ... به خدا خسته ام
از بس به دل نالیدم و به چشمانم التماس کردم
گویی کویری وجودم را فرا گرفته ؛ کویری پر از آرزوی سیرابی
کویری که زیباست ولی سخت؛که آرامش دارد و دشواری
این روزها نیازمند تغییری شگرف ام ؛ تغییری به بزرگی این کویر ...
در جسم ام ،
روح ام ،
وبیش از همه دلم ؛ که پیوند زیبایی از این دو است
نیازمندم ...
محتاجم ...
به بالی برای پرواز
به چشمانی برای بهتر دیدن و گریستن
و پاهایی برای رفتن
.
خدایا همچنان دستان کوچکم را به سویت دراز می کنم ، لبریز از عشقم کن
خدایا بیش از گذشته محتاج کشیدن دستان پر مهرت بر سر شرمسارم هستم .
با آرزوي
12 ماه شادي،
52 هفته پيروزي،
365روز سلامتي،
8760 ساعت عشق،
525600 دقيقه برکت،
3153000 ثانيه دوستي.
**سال نو مبارک باد **
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
لبخند را فراموش نکنید!
اعمال ما، همیشه رساتر از کلماتند. مثلاً تبسم شما به طرف مقابلتان میگوید: ”من دوستت دارم، تو مرا خوشحال میکنی، از ملاقاتت خوشحالم“. تبسم خرجی ندارد، ولی چیزهای بسیاری میآفریند. لبخند بدون اینکه دهندهاش را فقیر کند، گیرنده را ثروتمند میکند. تبسم، یک لحظه بیشتر پایدار نیست، ولی گاهی خاطرهاش تا ابد باقی میماند. هیچکس آنقدر غنی نیست که نیازی به تبسم نداشته باشد و هیچکس آنقدر فقیر نیست که از عهده بخشش یک تبسم برنیاید. لبخند، خستگی را برطرف و افراد مأیوس را امیدوار میکند. لبخند،اشعه آفتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای غم و ناراحتی. با همه اینها، تبسم را نه میتوان خرید و نه میتوان گدائی کرد و نه میتوان دزدید، زیرا تبسم یک کالای زمینی نیست، مگر زمانیکه عطا شود. پس لبخند را فراموش نکنید. لبخند بیهزینه شما، گرانبهاترین هدیه است.
امشب چه کوچه هایی که بی عابرند
چه درختانی که بی برگند چه نفس هایی که بی هم نفس اند و چه حرف هایی که بی مخاطب زده خواهد شد! و چه کسانی که از همیشه ی تنهایی شان تنهاترند!!! و من.... امشب هوس رفتن دارم حس میکنم اشباع شده ی پاییزم... حس میکنم اشباع شده ی همه ی چیزهایی هستم که ندارم.....!
آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند
آدمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
امروز ۲۰ دی ماه تولد ۲۱ سالگیم بود و برف هم آمد که برام
خیلی خاطره انگیز شد چون مامانم می گه اون روزی که به
دنیا آمدم هم یه روزه برفی بود .

تولد تولد تولدم مبارک
ودر غروبي به پايان مي رسد .
همچون كتابي كه در دست توست ...
پس هر روزش را قدر بدان
و هر برگش را خوب بخوان تا در پايان حس لذت بخشي داشته باشي.
حسي به وسعت زمان ولذتي به عمق بودن ...
دلیل اصلی: آلودگی هوا باعث شد کلاغها که دویست سال عمر میکنند از ترس مرگ زود رس پر بزنند و بروند.
دلیل تاریخی: در تاریخ نشانهای مبنی بر این که کلاغها از جایی رفته باشند وجود ندارد.
دلیل سیاسی: کوچ کلاغها یک اقدام کاملا شخصی بوده است اما کلاغها هر جا که باشند میتوانند خبرچینی کنند و به هیچ وجه هم نمیشود آن ها را فیلتر کرد.
دلیل ادبی: کلاغها در طول قرنها در ادب فارسی یا صابون اعلا خوردهاند یا پنیر مرغوب پس دلیلی ندارد در تهران بمانند و دیاکسیدکربن بخورند و فعالیتهای ادبی خود را زیر سوال ببرند.
دلیل علمی: دانشمندان اعتقاد دارند که وقتی آلودگی هوا کلاغهای همه چیز خوار را از تهران فراری داده است یعنی اوضاع خیلی بد است و این نشان میدهد که ما آدمها عجب پوست کلفتی داریم.
دلیل اقتصادی: گویا یک حرکت یک دلیل اقتصادی هم داشته است و آن این که دیگر مردم از قاشقهای نقره و طلا برای غذا خوردن استفاده نمیکنند و خانمها هم جواهرات نمیخرند و این وضع اقتصادی کلاغها را بدجوری خراب کرده است و آن ها را مجبور به کوچ به مناطق ثروتمندتر کرده است.
دلیل فرافکنانه: اگر هوا به این اندازه آلوده بود اول باید گنجشکها و کفتر چاهیها میرفتند نه کلاغها که هفت جان دارند، ما به شدت کوچ کلاغها را تکذیب میکنیم.
دلیل نوستالژیک: کلاغها رفتند تا دست کم چندتایی از آنها زنده بمانند تا آیندگان بتوانند کلاغ را از نزدیک ببینند و وقتی بچهها کلاغ پر بازی میکنند لااقل یکی دو کلاغ برای نمونه در قید حیات باشد!
توصیه: باز کلاغها یک جایی درختی پیدا میکنند تا بی خانه نمانند ما آدمها باید به فکر باشیم که بعد از تهران به کجا برویم؟
لذت عشق در نرسیدن به آن است
در لحظه لحظه هایی که قلبت به لرزه در می آید
در لحظه لحظه هایی که نا خدا گاه اشک بر دیدگانت مهمان می شود
در لحظه لحظه هایی که امید و ناامیدی از درهای قلبت می آیند و می روند
لذت عشق به همان اندوه وغصه هایی است که در قلبت لانه کرده
لذت عشق را تنها عاشق دلسوخته می داند و بس, پس اگر عاشق شدی
واگر خواستی تا آخرین لحظه عاشق بمانی و عاشق بمیری
نرسیدن به معشوق را آخر عشق ندان,شاید رسیدن آخر عشق است.