پیامی از سوی خدا به بنده های دل شکسته

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدایت همان خداست!
هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.!
نگران شکستن دلت نباش
!
می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...
برای همیشه!
چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...
می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.
شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!
پروردگارت ...
با عشق!!!!!!!

به نام خدا

برایت چه بنویسم ازمهری که در رودخانه ی دلم جاریست یا از طوفان سهمگینی که در دلم غوغایی به پاکرده واز اوراقی که سطر به سطر نام تو و عشق تو را در خود جای داده

ای مهربان ترین

دفترم صد برگ دارد ومن هر صفحه را بانام تو و یاد تو پر کرده ام و سر انجام به زیباترین نکته هستی رسیده ام.

http://ups.night-skin.com/up-91-12/rs-0.jpg

سلام دوستای خوبم ببخشید ببخشید

خیلی وقت بود نبودم ولی روزای سخت وتهش

شیرینی داشتم مرسی از همتون ک دعام

کردین همه چی جورشد والان خوشحال

برگشتم

عروسی دعوتین

سلام بلاخره اومدم

 

دعام کنیییییییییییییییییییییییییییید

به نام خدای عاشقا..............

امروز دلم خیلی گرفته......

آخرین برگ این درخت هم به خاک نشست بی آنکه بدانم وبی آنکه شاد باشم یا غمگین:ناباوری سنگین در چشم هایم مبهوت....

چگونه ممکن بود آخرین امید هم به خاک نشست

من به فکر فرداهایی بی بهانه زندگی کردن بی بهانه خواندن بی

بهانه پرواز کردن............

جوی باریکی که مرا به حقیقت رساند.

فردا روز دیگری است و دیگر روزی است.امتحان دیگر.....

چرا همیشه فکر میکنم کسی را دارم که به او دل ببندم؟

فردا روز دیگری است.

آخرین امید هم به باد رفت..........

مانه ام از فردا نفس خواهم کشید؟حرف خواهم زد؟از خورشید خبر

خواهم داد؟

از نور؟از عشق؟از شیرینی رنج هایی که به جان می خرم؟

به نام خدا

 

سلام دوستای خوبم بلاخره بعد این همه انتظار

سپیده اومد تو وب من یادتونه چقدر انتظار

میکشیدم

به نام خدا

آری.....گاهی اوقات عاشق میشویم

وطوری عشق می ورزیم که گویامعشوق پاره ای

از تنمان شده

وهرلحظه اورابه خود نزدیکتر می بینیم

به طوری که همه اینده خود رادر وجود او خلاصه کرده

و حتی گاهی اوقات زندگی بدون اورا بدتر از جهنم

میبینیم.

وگاهیاوقات دلمان آنقدر دلمان برایش تنگ میشود

که می خواهیم اورا از رویاهایمان بیرون کشیده

و در دنیای واقعی در آغوش گرفته و به اندازه تمام عمر

گریه کنیم.........

به نام خدا

 

مجنون با انگشت روی خاک می نوشت:

لیلی،لیلی،لیلی.

پرسیدند چه میکنی؟

گفت:چون میسر نیست مرا کام ا.،عشق بازی میکنم با نام او

 

 

وخدایی که میدانم بیش از هرچیز مرا دوست می دارد

به نام خدا

 سلام دوستای عزیزم واسه

 خواهرم 

 دعا کنین بعد ۵ماه ای دکترای مثلا

 به

 قول خودشون دکترتشخیص دادن

 از

  قلبشه شنبه قراره بره بیمارستان

  تورو خدا دعا کنین

به نام خدا

تو می آیی،می دانم...........

یقین دارم که می آیی زمانی که مرا در بستر سردی،میان خاک

بگذارند.....

تو می آیی پشیمان هم میروی........

دو دست التماس آمیزت می آید به سوی من......

از هیچ پر می شود،دستان گرمت تهی می ماند همان طور که سینه

ام خالی ماند......

حال که صدایت درگلو بشکسته با گریه ای آلوده به فردایی،مرا با نام

خود می خوانی که اینک سرم بشکن.دلم به زیر پا له کن.

همه فریاد خشمت را به جرم بی وفایی ها،دورنگی ها،جدایی ها،بر

روی صورتم بشکن.....

مرو ای مهریون........

که من دور از تو تنهایم......

گوش منتظرت انتظار ندایم را می کشد،دیگر صدایی نیست،از سکوت

غو غاییست

من میروم بی هیچ بازگشتی

اما.................

اما تو با تنهاییت دوباره می آیی....

و باز می آیی....

میدانم که به اینجا میایی.................

به نام خدا

روزهای خوب باهم بودنمان گذشت

روزهایی که با چند خاطره ی تلخ و شیرین به سررسید

تنها یادگار از آن روزها یک قلب شکسته برجا ماند

روزهای شیرین عاشقی گذشت وامروز من تنهای تنهایم

گذشت و اینک دلم هوای تو را کرده است.........

دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین باهم بودنمان!

دلم برای آن دست های مهربانت،بوسه بر گونه زیبایت تنگ شده

است

کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار میشد کاش دوباره

می توانستم آن صدایی که شب و روزبه من آرامش می داد را بشنوم

دلم برای آن خنده های قشنگت تنگ شده است عزیزم....

 تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچ گاه نمی توانم فراموش کنم

برجاگذاشتی

خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند...

دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم........

برگرد!

بیا تا قصه ی نیمه تمام عشق را باشیرینی به پایان برسانیم

برگرد تا قصه من و توپایانش تلخ و غم انگیز نباشد

دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده است......

چه عاشقانه دست هایم را می گرفتی و درکنارم قدم میزدی

چه عاشقانه مرا در آغوش خود می فشردی و به من

میگفتی که مرا دوست داری

چرا رفتی از کنارم؟

تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبت

با چند خاطره تلخ مانده ام.....

برگرد تا دوباره

آن خاطره های شیرین باهم بودنمان تکرار شود....

دلم بدجور برای تو،برای حرف هایت،درد دل هایت،صدای

گریه هایت تنگ شده است.......

عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم ومنی

که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم....

با آمدنت مرا دوباره زنده کن

و احساس را دوباره در وجودم شعله ور کن

تا عاشقانه تر از همیشه از تو و آن عشق پاکت بنویسم

عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم

ومنی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم...

                                                به نام  خدای......................

 آن کلاغی که پرید از فراز سرما

 و فرو رفت در اندیشه ی ابری ولگرد

 خبر مارا خواهد برد به شعر

 همه می دانند همه می دانند

 که من وتو از آن روزنه ی سرد عبوس

 باغ را دیدیم

 واز آن شاخه ی بازیگر دور ازدست

 سیب را چیدیم

 همه می ترسند

 همه می ترسند

 اما من وتو

 به چراغ و آب آیینه پیوستیم و نترسیدیم

                                                               به نام خدا

یک شب خوب توآسمون.یه ستاره چشمک زنون.خندیدوگفت

کنارتم.تا آخرش.تا پای جون.ستاره ی قشنگی بود.آروم وناز

ومهربون...ستاره شدعشق منو.منم شدم عاشق اون.اما زیادطول

نکشید عشق منو ستاره جون.ابری اومد ستارمو دزدید و برد

نامهربون...حالا شبا به یاد اون زل میزنم به آسمون. دلم می خواد چ

داد بزنم.این بود قول وقرارمون؟تو رفتی و از خودتم حتی نذاشتی

یه نشون.....

 

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست

و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت.

تولدت مبارک

 .

.

 

داره بارون میاد خوب که نگاه کردم....

هوا که ابری نبود...

اون فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن......

آخه یکی ازشون کم شده

مهربون ترین تولدت مبارک

 

.

.

 

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست
با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای
من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

عزیزم به اندازه تمام کسانی که نمیشناسم دوستت دارم و سبدی از گلهای یاس و پونه با یه

آسمون ستاره تقدیم تو به خاطر تولد زیبایت.

 

.

.

.

.

همیشه به قداست چشمهای تو ایمان دارم چه کسی چشمهای تو را رنگ کرده است

چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی خلق کند؟ فرشته ای فقط در قالب یک انسان

.

.

.

 

تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه

هدیه ای برای روز تولد تو...

روز بودنت مبارک

..

.

.

 

هر انسان لبخندی از خداست و تو زیبا ترین لبخند خدایی

بهانه زندگیم تولدت مبارک . . .

.

.

.

این چندمین تولد توست؟

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟

این چندمین بارخلقت است؟

و چندمین انفجار سکوت؟

چندمین لبخند آفرینش؟

خورشید را چندمین بار است که میبینی؟

و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟

چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟

چندمین دم!؟

چندمین آن!؟

آه که تو چقدر خوشبختی!

و جهان چه پرغوغاست

که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد .

 

هزاران بار خدا را شکر که چنین روزی را آفرید

تا باغ جهان نظاره گر شکفتن گلی چون تو باشد . . .

سالروز شکفتنت مبارک

 

 

فقط ساده می توانم بگویم تولدت مبارک

 

..

.

.

.

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را

نمی دانم که حس کردی سکوتم را

ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود

تولدت مبارک

.

.

.

.

وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست

و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای تو میتپد

عاشقانه و صادقانه دوستت دارم و سالروز تولدت را تبریک میگویم

تولدت مبارک

.

.

.

.

عزیزم

از وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد

اندیشیدم که الهه عشق بهترین را نصیب من کرده است.

سالروز تولدت را که قشنگترین روز زندگی ام است تبریک میگویم.

 

.

.

.

عشق را اولین بار در نگاهت تجربه کرم زندگی را در کنار تو آموختم

دلم را به تو بهترین امینم سپردم

روز تولدت را در تاریخنگار قلبم حک کردم

تولدت مبارک

 

.

.

.

 

زیبایی عشق، پاکی صداقت، اوج مهربانی و نهایت آرامش

همه در کنار تو برایم معنی پیدا کرده است

سالروز تولدت را تبریک میگویم . . .

.

.

.

 

زندگی قشنگ ما وقتی داشت یکنواخت می شد خدا یکی از فرشته هاش را از آسمون کم کرد و تو را به ما هدیه داد تا زندگی ما روز به روز قشنگ تر و شیرین تر بشه ، و ما با همه وجودمان پاره تن و عصاره زندگی مان را دوست می داریم و روز تولدت را جشن می گیریم .

 

.

.

تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست

به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم

ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم

تولدت آذین زندگی ام باد

.

                                         

                     وخدایی که میدانم بیشتر از هرچیز دوستم میدارد 

 

  سلام امشب شب به دنیا اومدن عزیزترین کس من توی دنیاست که روز

  تولدش ازش دورم ولی میخوام بهش توی

  وبم تبریک بگم شاید یه ذره از غمگین بودنم و بی قراری هام کم بشه.سپیده

  جونم تولدت مبارک نازنینم.

 

 

 

   عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بی گانگی عشق یعنی 

 شب نخفتن تا سحر عشق یعنی

  سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک

  حسرت ریختن عشق یعنی در جهان

  رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا

  ساختن عشق یعنی زندگی را باختن

  عشق یعنی رازقی،یعنی نسیم عشق یعنی مست گشتن از شمیم عشق

  یعنی آفتاب بی غروب عشق یعنی

  آسمان،یعنی فروغ عشق ریعنی آرزو،یعنی امید عشق یعنی روشنی،یعنی 

  سپید،عشق یعنی غوطه خوردن بین

  موج عشق یعنی رد شدن از مرز اوج عشق یعنی از سپیده تا سحر عشق

  یعنی پا نهادن در خطر عشق یعنی

  لحظه ی دیدار یار عشق یعنی دست در دست یار عشق یعنی عقل

  شد

  مدهوش تو عشق یعنی مست در آغوش

  تو عشق یعنی لحظه های بی قرار عشق یعنی صبر یعنی انتظار عشق

  یعنی

  اشتیاق و اظطراب عشق یعنی

  دلهره یعنی شتاب عشق یعنی اشک یعنی عاطفه عشق یعنی یادگاری 

  خاطره،عشق یعنی لایق مریم شدن

  عشق یعنی با خدا همدم شدن عشق یعنی جام لبریز از شراب عشق یعنی

  تشنگی یعنی سراب عشق یعنی

  خواستن،له له زدن عشق یعنی سوختن پرپر زدن،عشق یعنی سال

  های عمر

  سخت،عشق یعنی زهر

  شیرین،بخت تلخ عشق یعنی با خدایا ساختن عشق یعنی چون همیشه

  باختن

 

 

 

                     به نام خدا

  این متنو از آقا محمدضا اجازه گرفتم گذاشتم رو وبم   

چون خیلی قشنگه

                  یادتون نره خواهرمو دعا کنین

 

 

  در کوچه پس کوچه های شهرغم گم شده بودم ناگهان به دنبال طنین

 صدای گرم و پرمهرت

به شهر تو رسیدم ،به شهر پر از عشق و صداقت.

تو معنای واقعی دوست داشتن را با صبوری به من آموختی. تو مرا به باور

رساندی به باور

آن همه عشق و زیبایی.

ای مهربون عاشق تو خود زندگی هستی ،من عاشق تر از همیشه دیده در

انتظارم. بی تو این

قلب عاشق من بی قراره ،ای هم نفس چقدر زیباست با تو نفس کشیدن.

ای نازنین ترین یار بین من و عشق تو فاصله ای نیست.عشق تو در خاطر

من است من زنده ام

به یاد تو. ای مهربون عاشق همیشه با من بمان، همیشه با تو هستم چون سایه لحظه لحظه در


کنارتم. در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم.

دوست داشتن را در چشمان عاشقم بخوان وجود تو و گرمای صدایت به من

خسته زندگی

می بخشد

می پرستمت تویی که وجود منی،میخوام تا ابد با تو باشم برام فرق نمیکنه

کجا باشم فقط

با تو باشم. می خواهم دستهایم را در میان دستانت بگیری تا برای

کبوترهای قلبمان آشیانه

محبت را بنا سازیم. هر بار که موسیقی دلنشین لبانت آواز عشق را سر

داد،قناری قلبم

عاشق تر از همیشه شد.

می خواهم لحظه ای را که در کنارت بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم از

عشق تو از داشتن

تو اشک شوق ریزم. منتظر لحظه ای هستم که تو را در آغوش گیرم و با

تمام وجودم عشقم و


قلبم را به تو هدیه کنم. دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی.

می خواهم تو آفتابم باشی و من قول میدهم بارانت باشم. وقتی نیمه شب

تنهاترم توهمچون

ماه می تابی بر چشمان ترم.

تویی مونس شبهای دلم ،یادگار روزهای شیرین من با تمام وجود دوستت دارم.

 

 

به نام خدا

بچه ها حال خواهر کوچولوم خیلی بده توروخدا واسش دعا کنین

زود خوب بشه

 

 

                                      به نام خدا

 

   كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

 

   رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود

 

   برنخواهم‌ گشت.

   كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

 

    رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود

 

   برنخواهم‌ گشت.

 

   نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌

 

   درخت‌ گفت:

 

   چه تلخ است کنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛

 

    درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌رهاورد

 

   برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌

 

    آنچه درجست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

  

   مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌

 

   است، او هیچ‌گاه‌

 

   لذت جست و جو رانخواهد یافت.

 

   و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌

 

   و سفرم‌ را

 

   کسی نخواهد دید، آن جز كه‌ باید.

 

   مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌

 

   پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ پست.

 

   مساافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را

 

   گم‌ كرده‌ بود...

 

   به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.

 

    درختی‌ هزار ساله، بالا.

 

   بلند و سبز کنار جاده بود. زیر سایه‌اش‌نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.

 

   مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.

 

   درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌

 

  كن.

 

   مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و

 

  هیچ‌ چیز ندارم.

 

   درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.اما

 

   آن‌ روز كه‌ می‌رفتی،

 

   در کوله ات همه چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو

 

   گرفت.

 

  حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌

 

   مسافر ریخت

 

   دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌

 

   درخشید و گفت: هزار سال‌

 

   رفتم و پیدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!  

 

   درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ، و پیمودن‌ خود،

 

   دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...


 

به نام خدا

 

بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد

بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی

بگذار کسی باشم که در غم سوی او میایی

بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی

بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی

 

 

   بچه ها حال عزیز ترین کس من بده واسش دعا کنید

 

به نام خدا

  تا کجای قصه ها باید زدلتنگی نوشت؟

  تا به کی بازیچه باید بود در دست سرنوشت؟

  تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟

  یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟

  بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟

  خسته ام از زندگی با غصه های بی شمار!


  دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن

  از آدمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن

  از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب شد همه 

  چیزیادشون میره..........


 

 

قرمزی جان هروقت بهم سرزدی آدرس وبتو برام بذار گمش کردم

 

                                       به نام خدا

   همه میگن که تو رفتی

   همه میگن که تو نیستی

   همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی

   دروغه

  چجوری دلت میومد منو اینجوری ببینی

  با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی

  همه گفتن که تو رفتی

  ولی گفتم که دروغه

  همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم

  همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا می مونم

  بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره ولی خب عیبی نداره

  دل من خیلی صبوره

                              

                         به نام خدا

 

دلم انگاری گرفته، قد بغض یا کریما

عصر جمعه توی ایوون، می شینم مثل قدیما

تو دلم می گم آقا جون، تو مرادی من مریدم

من به اندازه وسعم، طعم عشقتو چشیدم

کاشکی از قطره اشکت، کمی آبرو بگیرم

یعنی تو چشمه چشمات، با نگات وضو بگیرم

برای لحظه دیدار، از قدیما نقشه داشتم

یدونه هدیه ناچیز، واسه تو کنار گذاشتم

یادمه یکی بهم گفت،هرکی تنهاست تویه دنیا

یدونه نامه خوش خط، بنویسه واسه آقا

کاغذ نامه رو بعدش، تویه رودخونه بریزه

بنویسه واسه مولاش، خاطرش خیلی عزیزه........

 

   به نام خدا

 

حسرت همیشگی

حرف های ما هنوز ناتمام.....

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگریز می شود

آی..........

ای دریغ وحسرت همیشگی!

ناگهان

چقدر زود دیر می شود!

 

                             به نام خدای مهربونم

 

    آیه

 

 ای عشق زمین و آسمان آیه ی توست

 بنیاد ستون و بی ستون پایه ی توست

 چون رهگذری خسته که می آساید

 آسایش آفتاب در سایه توست

 

 

 

 

 

 

 

 

  همصحبتی

 

  از عمر دو روزی گذران ما را بس

  یک لحظه ی وصل عاشقان ما را بس

  هرچند دعای ما اجابت نشود

  همصحبتی تو در جهان ما را بس

 

 

 

 

 

 

 

 

دلسوزی

 

تبم ترسم که پیراهن بسوزد

زهرم آه من آهن بسوزد

مرا فردوس می شاید که ترسم

دل دوزخ به حال من بسوزد

 

 

 

 

 

 

 سلام دوستای خوبم من یه یک ماهی نیستم چون امتحانم شروع

میشه چندتا شعر از قیصر امین پور میذارم دعام کنین امتحانامو خوب

بدم.

 

 

ع و قاف ش حرف آخر عشق است ق آنجا که نام کوچک من آغاز

میشود

 

 

 

 

 

                                         همزاد عاشقان جهان

 

امروز هم

ما هرچه بوده ایم،همانیم

ماصوفیان ساده سرگردان

درویش های گمشده ی دوره گرد

حتی درون خانه ی خود هم مهمانیم

اما کجاست خرقه و کشکول ما؟

می خواهم از کنار خودم برخیزم

تا با تو در سماع درآیم

این دفتر سفید قدیمی

این صفحه،خانقاه من و توست

وقتی

من پشت میز خود بنشینم

وقتی تو

در هیئت الهه ی الهام

آرام و بی صدا

مثل پری شناور در باد

یا مثل سایه پشت سرم راه می روی

و دفتر و مداد و کتابم را

که در کف اتاق پراکنده اند

از روی فرش کوچکمان جمع می کنی

بی آنکه گرد هیچ صدایی

بر لحظه ی سرودن من سایه افکند

آرامش حضور تو عطر خیال را

بر خلسه وار خلوت من می پراکند

و خرقه ی تبریک من دست های توست

پس

گاهی بیا و پشت سرم لحظه ای بمان

دستی به روی شانه من بگذار

تا از فراز شانه ی من

این سطرهای درهم و برهم

این شعرهای مبهم خط خورده را در دفترم بخوانی

تا سطرهای تار روشن شوند

تا من قلم به دست تو بسپارم

تا تو به دست من بنویسی

بعد.......

یک استکان چای

این هم شراب خانگی ما

بی ترس محتسب

آنگاه

در خانقاه گرم نگاه تو

ما هردو بال در بال

بر سطهای آبی این دفتر سفید پرواز کنیم

ای اوج ارتفاع من و توست

در دود عود و اسفند

همراه واژه های رها در هوا

رقص نگاه ما چه تماشایی است

این حلقه ی سماع من و توست.