سلام

سلام خوبید

من بعد مدتها دوباره اومدم...

با اتفاقات خاصی که افتاده تو زندگیم

الان

من

تو یه جایگاهی هستم که شاید تو گذشته آرزوشو داشتم

من عاشق شدم شکست خوردم زمین خوردم و بلند شدم تو زندگی شخصی تو کارم تو خیلی مسائل

ولی حالا

رو پایه خودم وایستادم با یه امید خیلی بزرگ و مطمئن

من الان

خبرنگار یه رونامه هستم

با یه شوق و اشتیاق خیلی خوب

امیدوارم بتونم بعد این مطالب بهتر و متفاوت تری براتون بذارم

شاید دیگه حتی به پستای قبلم نگاهم نکنم

چه برسه پاک کنم

خب اوناهم یه نوع خاطره هستن

چه بد چه خوب مهم نیست مهم الانه;)

..امشب از بوی اقاقی سر خوشم وز شراب چشم ساقی سرخوشم من خراب چشم مستت ساقیا می بده قربان دستت ساقیا حیرتم آئینه دار دلبر است مستیم امشب ز جایی دیگر است من پر از هویم که هی هی میکنم بشنو از نی بشنو از نی میکنم باز آشوبی به کارم کرده عشق همچو رگ های سه تارم کرده عشق مست گشتم چرخ خوردم کف زدم نو شدم برخاستم بر دف زدم آه ای دف ها مرا یاری کنید دل ز دستم میرود کاری کنید

من که در تنگ برای تو تماشا دارم

با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟

 

دل پر از شوق رهایی‌ست، ولی ممکن نیست

به زبان آورم آن را که تمنا دارم

 

چیستم؟! خاطره‌ی زخم فراموش شده

لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم

 

با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست، ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

 

چیزی از عمر نمانده‌ست، ولی می خواهم

خانه‌ای را که فروریخته برپا دارم

ای یار دور دست که دل می بری هـنوز

چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز

هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان

در چشمم از تمام خوبان، سـری هـنـوز

سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین!

عـمـرم گذشت و تـوام در سـری هـنـوز

ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها

از هـر چـراغ تـازه، فـروزان تــری هـنــوز

بـالـیـن و بـسـتـرم، هـمـه از گل بیاکنی

شب بر حریم خوابم اگر بـگـذری هـنـوز

ای نـازنـیـن درخـت نـخـسـتین گناه من!

از مـیـوه هـای وسـوسـه بــارآوری هنوز

آن سیب های راه به پـرهـیـز بـسـتـه را

در سایه سار زلف، تو مـی پـروری هنوز

وان سـفــره شـبــانــه نـان و شـراب را

بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم

آه ای شراب کهنه کـه در ساغری هنوز


 

در چشم خود آنقدر حقیرم که بیمرم

 

از خویش چنان خسته و سیرم که بمیرم

وقتی به غم عشق اسیرم که بمیرم 

"در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم"

 

خورشید که از شوق برآمد به تماشا

چون ذره مرا چرخ زنان برد به بالا

 من ابر پر از حادثه ای بودم و حالا

"یک قطره آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم"

 

ای عشق به سوی غم خود باز بخوانم

دنبال خود آنگاه به هر جا بکشانم

اکنون که چنین تشنه ی وصل است جهانم

"یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم"

 

گلهای بهاری خبر باد خزانی است

در زندگی ظاهر ما مرگ نهانی است

بیهوده نگفتند که این دایره فانی است

" این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم"

 

ای عشق به آتش بکش اندوخته ام را

سنگین شدن درس نیاموخته ام را

بر باد بده زندگی سوخته ام را

"خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم"

در چشم خود آنقدر حقیرم که بیمرم

 

از خویش چنان خسته و سیرم که بمیرم

وقتی به غم عشق اسیرم که بمیرم 

"در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم"

 

خورشید که از شوق برآمد به تماشا

چون ذره مرا چرخ زنان برد به بالا

 من ابر پر از حادثه ای بودم و حالا

"یک قطره آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم"

 

ای عشق به سوی غم خود باز بخوانم

دنبال خود آنگاه به هر جا بکشانم

اکنون که چنین تشنه ی وصل است جهانم

"یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم"

 

گلهای بهاری خبر باد خزانی است

در زندگی ظاهر ما مرگ نهانی است

بیهوده نگفتند که این دایره فانی است

" این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم"

 

ای عشق به آتش بکش اندوخته ام را

سنگین شدن درس نیاموخته ام را

بر باد بده زندگی سوخته ام را

"خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم"

         هم از سکوت گریزان ، هم از صدا بیزار

                                              چنین چرا دلتنگم ، چنین چرا بیزار

                     زمین از آمدن برف تازه خشنود است

        من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

سلام دوستان انگار من نبودم هیچ اتفاقی نیوفتاده کسی دلتنگم نشده ها؟

درسته؟

اگر وقت نداری حالم را بپرسی ،

درکت میکنم !

اگر وقت نداری با من صحبت کنی ،

درکت میکنم !

اگر وقت نداری مرا ببینی ،

درکت میکنم !

اما اگر بعد از تمام اینها ، دیگر دوستت نداشتم

اینبار نوبت توست که درکم کنی !

دلم کسی را می خواهد
از جنس خودم...
دلش شیشه ای ...
گونه هایش بارانی ...
نگاهش ستاره باران باشد ...
بیاید , با هم برویم ...
نمی خواهم فرهاد باشد کوه بتراشد;
می خواهم انسان باشد
نمی خواهم مجنون شود ...
سر به بیایان بگذارد;
می خواهم گاهی دردم را درمان باشد
شاهزاده سوار بر اسب سفید نمی خواهم …
غریب آشنایی می خواهم با پای پیاده;
قلبش در دستش باشد ;
چشمانش پر از باران باشد…
کلبه کوچک را دوست دارم…
اگر این کلبه در قلب او باشد...!!!

تو پســَـــر:
اگر به جُز خُشگِلی و هیکل و سِکس چیزی نمیبینی ،نمیخواهی،
مُشکل از ذات تو نیســت!
از فرهنگ خرابی است که برای خودَت جا انداخته ای دُختر یعنی لذت،
حال کردن،خوشگذرانی...
اما سعی کن بفهمی: دختر یعنی : حُرمت،عِشق،عَلاقه،مُحبت،احساس،آرامِش،"زَن"،"مــادَر"...
و اگر دستت به عشق برسد همه را به قصد لِذت هَدف نمیگیری!
.
و تو دختر:
اگر برای خُودت جا انداخته ای پسر یعنی قَد ،تَه ریش ،هِیکل ،قیافِه،پول ، ماشین،شُهرت!
تقصیر از تو نیست ،
از عقده نداشتن چیزهایی است که سالها گوشه دِلت مانده و روزگارَت را سَخت گذرانده!
اما درک کن ؛ پسَر یعنی تِکیه گاه،سایه سَر، پَناه، امنیت،"مَرد"،"پــدَر"... و رابطه دو نفره یعنی اعتماد ، وفا، دَرک....
.
و ای کاش خَراب شود این دیوارهای بی اعتِمادی.
تــَـمام.

می دانم روزی ازین کوچه میگذری و دستانت در جیبت چیزی اضافی را حس خواهد کرد

قلبی که دیگر در سینه ات جا نمی شود

قلبی که توی جیبت باد کرده است

می دانم روزی می آید که وقتی به عقب نگاه کنی

حتی خاکستر خاطراتت را هم نمی یابی

می دانم روزی بزرگ میشوم

.

.

.

 

 

نگاهم روو به سمت تو ، شوم آیینه ی ماهه

دارم نزدیکتر میشم ، یکم تا آسمون راهه

به دستای نیاز من ، نگاهی کن ازون بالا

من این آرامش محضو ، به تو مدیونم این روزا

خدایا دوستت دارم ، واسه هرچی که بخشیدی

همیشه این تو هستی که ، ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو میبندم ، که خوبیهاتو بشمارم

نمیتونم فقط میگم ، خدایا دوستت دارم

تو دیدی من خطا کردم ، دلم گم شد دعا کردم

کمک کن تا نفس مونده ، به آغوش تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ، غریبیهامو میشناسی

نمیخوام چتر دنیا رو ، که تو بارون احساسی

خدایا دوستت دارم ، واسه هرچی که بخشیدی

همیشه این تو هستی که ، ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو میبندم ، که خوبیهاتو بشمارم

نمیتونم فقط میگم ، خدایا دوستت دارم

خـنـــده از تـهِ دل مـی خـواهــم ...



جــایـی می فـروشــنـد ؟؟؟؟؟!!!!



.

مـن
.
.
..
.
.
.

بـه قـیـمـتِ بـاقـیِ عـمـــــرم خــریـدارم !

ناملایم‌ترین حرف‌ها را

گاه زیباترین دست‌ها می‌نویسند.

غیرعادی‌ترین عشق‌ها، گاه

حاصل گفت و گوهای معمولی ماست.

زندگی، هیچ تفسیر قطعی ندارد

هیچ‌کس از سرانجام آیینه‌ها مطمئن نیست.

گاه با یک سلام صمیمی

شکل آرامش تو به هم می‌خورد

گاه با یک خداحافظی به موقع

رستگاری رقم می‌خورد.

پشت این در که وا می‌کنی

ـ احتمالش زیاد است

بادها

قابل پیش بینی نباشند !
 
 

 

 
 
* آدمها*
*فقط آدم هستند*
* نه بیشتر و نه کمتر...*
*اگر کمتر ازچیزی که هستند نگاهشان کنی*
*آنها را شکسته ای*
*و اگر بیشتر از آن حسابشان کنی*
*آنها تو را میشکنند*
*بین این آدمهای آدم فقط باید عاقلانه زندگی کرد*
* نه عاشقانه*
 
 
             

13833347136.jpg

من دلم گرفته  است

هر چه می روم نمی رسم

رد پای دوست…

کوچه باغ عشق…

سایبان زندگی کجاست ؟؟؟؟

13833359155.jpg

13833359152.jpg

13833347135.jpg

دعــــا کنید...

 

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدی م دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود ، عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و... من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بودو سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتیو ...... شانه راست من کاملا خیس شد.وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نروددو قدم از هم دورتر راه برویم… فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..... .علی شریعتی...


نــہ تــرسے در نـگـاھـش...

نــہ اضـطـرابے در وجـودش...

نــہ عـشـقے در سـرش...

نــہ دردی در دلـش...

فـقـط شـبـیـہ من قـــدم می زند...

ســایــہ ام،

خــوش بــہ حــالـش ...

آخــــر جنـــوטּ میدانے ڪجـــآست ؟!؟!

بخـآطر تــــو از تــــو عبـور ڪردטּ ....

همیشـہ ڪـہ نبــــآید مجنــــون وآر سر به بیــاباטּ گذاشت،

مجنـــوטּ ها گآهی مثل مـــטּ اند ..!!!

منـــے ڪہ تـــو رآ بـہ لیست آرزوهاے ندآشتــــه ام اضافه ڪردم ...

گذشـــتـــم ...

بـہ همــآטּ محڪـمے ڪـہ پــآے داشتنـت مـــآنده بودم ...!!!

زیر ِ بـــــارآטּ مے ایستَم

میگویَند مــُـــב است ایـטּ روزهـــآ


عشـــــق بازے زیر ِ بارآטּ

با اشڪ هاے ابـــــر ....


בل نِمے سوزانَم بَراے ابرے ڪﮧ اَز شِدت گِریــﮧ

بــﮧ هِقـــــ هـِــــق افتاده است


בِلَم بَراے خُـــــوבَم مے سوزَد


كه از فِشار בِلتَنگــــــے


خیلی وَقت است نَفَسَـــــم بُریده بُریده و بَند است....!

اینجـا گـُم کـہ بشـَوے

بـہ جـاے اینکہ دُنبالَــت بگـَردند

فَراموشَت مـے ڪننـد

عاشِق کہ بشـَوے

بـہ جـاے اینکـہ دَرڪَت کـنند ، مُتهمَت مـے ڪنند

فَرهنگـ لُغتـ اینجـا چیزے اَز

عِشق وَ اِحساس وَ غـرور سَرش نمـے شَود

زیاد کہ خوبـ باشے ، زیادے مےشَوے

زیاد کہ دَم دَستـ باشے ، تڪرارے مے شَوے

زیاد کہ بخَندے ، بَـرچَسبـ دیـ ـوانگـے مـے خورے

وَ زیاد کہ اَشکـ بریزے ... عاشقـــــ ــ ــــے !

ایـטּ جا باید

فــَقـط

بَراے دیگران نَفس بکـشے...

...خـــُـــدا...

زمستــآن نیستـــ ...

دلتنگـــــے توست ....

که به لرزه اندآختـــه چهــآر ستون دلـــــم را ... /


ساده هستم

ساده می بینم

ساده می پندارم زندگی را

نمیدانستم جرم می دانند سادگی را

سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم

ساده می مانم…

ساده میمیرم…

اما…

ترک نمی گویم پاکی این سادگی را …

نـــــظر بدین دیگه.....اه قهرم باهاتون

خنده ام میگیرد…
وقتی پس از مدتها بی خبری،
بی آنکه سراغی از این دل بگیری…
می گویی دلم برایت تنگ است …
یا دلم را به بازی گرفته ای،
یا معنای واژه ها را خوب نمی دانی ؟
دلتنگی … ارزانی خودت،
من دیگر دلم را به خدا سپرده ام…
.
.
.
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
هرجا ک دلت میخواهد برو…
و اما من…
بر نمیگردم ک هیچ!
عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
ک نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!

خنده ام میگیرد…

اگـہ دیدے طرف مقابلت بآهآت رآه نمیآد ؛

شڪ نڪـטּ خستـہ است . . .

چوטּ دآره بآ یڪے دیگـہ چهآر نعل مـے تآزه ...!

بغض ها را گاهی باید قورت داد.. عاشقانه ها را از پنجره تُف کرد...

و در ها را به روی همه بست..

گاهی
هیـــــــــــــــچـــــــ ــــــــــکـــــس

ارزش دچار شدن ندارد!



پرنده که باشی!

آسمان که نباشد!
نمیدانم حال مرا میفهمی یا نه؟


دِلَــ ـ ـ ـم...

یه وقتایے یه چیزایے هستـــ

کہ فقط خودت میفهمے و خودت درک میکنے

هرچقدرم واسہ کسے توضیح بدے نمیفهمہ
 
زندگے من پراز این چیزاس...
کاش آدم ها یکم جرات داشتن ...

گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن :

ببین ؛ دلــــ
ـــم واست تنگ شده 

واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم ... !!!

عکس

سالـهـاســت کــــه کـفـه تــرازویــــم 
تــعادل نــــدارد !!!
دســــت خـــالـی...!!
دل پــــــر ...


عکس



نترس حوا … سیـ ـب را بـا عشق گاز بزלּ

آבم بـے عشق ، لیاقـ ـت بهشت نـבارב …
چه شـباهـت متـفـاوتی بـین ماسـت...!!!
تـو دل ، شـکـسـتـه ای ،
من دلــشــکـسـتـه ام
ﺩﻧﻴﺎﯼ مـــــــــا ﺩﺧﺘـــــــــــــــﺮﺍ 
ﭘﺮ ﺍﺯ ﻻﻛﺎﻱ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓِ ... ﺭﮊ ﻟﺒﺎﯼ ﭘﺮﺭﻧﮓِ ...
ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪﺍﻱ ﻃﻼﻳﻲ ...
ﭘﺮ ﺍﺯ کفشـــــــــا و ﺩﺍﻣﻦ , ﺗﺎﭖ , ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ , ﺳﺎﻗﺎﻱ ﺭﻧﮕﻲ ﺭﻧﮕﻲ . . .
ﭘﺮ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭﺍﻱ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ . . .
ﺗﻠﻔﻨﻬﺎﻱ 2 ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ "ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ" 
ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩﻧﺎﯼ ﻳﻮﺍﺷﻜﻲ ﺯﻳﺮ ﭘﺘﻮﻫﺎﻱ ﺻﻮﺭﺗﻲ ...
ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﻳﮕﻪ ﺳﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻧﺎﻱ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ...

من تــلـخ شــده ام

مثل قــهوه فرانسه

بدون شیر و شــکر

فنجان را زمین بــگـذار

بیرون را نگــاه کــن

امشـب بــاران مــی بارد

و تــو خــیلــی زود

لای آن بــارانــی بُلـــند ســیاه

بــین آدمــها

طَــعم تــلـخ مــَــرا از یــاد مــی بَــری ! ! !