این شعر هم تقدیم به اونی که دیگه نیست و شما به جاش بخونید
همیشه در یادم هستی
*****************

من دارم با خاطرات وداع تلخی میکنم
دارم با نبودنت تمرین سختی میکنم
من دارم گذشته رو میبوسم میزارم کنار
دفتر خاطراتمم بستم و میزارم کنار
نفرین من پشت سرت میاد سر نمازم
انگاری باز سر نماز خیس شده جانمازم
عاشق شدم گذاشت و رفت شکست دلم چو شیشه
عاشق شدم دوباره باز گفتم این آخریشه
آره دارم با عاشقی تاوان سختی پس میدم
دارم میام تا عشقتو بیارم و پسش بدم
به اون کسی که عشقمو به سادگی فروخته
میگم برو از تو دلم کسی به پات نسوخته
میرم تا سر بزاری روی شونه های یارت
یه قول بده که اسمم دیگه نیاد تو یادت

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !
آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک
اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
: تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی
داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟
تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق
منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق
نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه
تو که پیش من نباشـی ، همه چی برام تمومه
عاشق خـسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک
گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره
اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم
بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد
.jpg)
انقد خدا خدا نكن ميسپارمت دست خدا
با اون چشات نگام نكن طاقت ندارم بخدا
گريه رو بس كن عزيزم صدات گرفته بخدا
فداي گريه هات بشم اينجوري بي تابي نكن
رو زخم من نمك نزن داغ منو تازه نكن
اسممو خط بزن برو آتيش بهم نزن برو
اشكاتو پاك كن عزيزم بغض منم گرفت برو
منو ببخشي عزيزم خدا تورو ازم گرفت
خدا واست تو آسمون يه عشق تازه اي گرفت
وقت از دعا گذشته و خاطره هات مونده واسم
ميرم ولي اينو بدون نميري از تو خاطرم
خداحافظ عزيز من خداحافظ تا روز نور

وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه میکنم
زیباییات را با بهار گاه اشتباه میکنم
از شرم سر انگشت من پیشانیات تر میشود
عطر تنت میپیچد و دنیا معطر میشود
گیسوت تابی میخورد، میلغزد از بازوی تو
از شانه جاری میشود چون آبشاری موی تو
چون برگ گل در بسترم میگسترانی بوی خود
من را نوازش میکنی بر مهربان زانوی خود
آسیمه میخیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر
من بی تو میمیرم نرو، من بی تو میمیرم بمان
با من بمان زین پس دگر هر چه تو میگویی همان
در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت
میخوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت

ای کاش احساسم گلی می بود
، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ،
رقصان به روی طاق ایوانت
ای کاش احساسم کبوتر بود
بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید
عشقی به قلبت میهمان میکرد.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !
.jpg)
هم دعا کن گره تازه نیافزاید عشق
.
قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق
.
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ، شاید عشق
.
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
.
پیله رنج من ، ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق !

گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
.
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم
کوله بارم پره حسرت ، تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنهام ، تو خیابونی که سرده
.
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره

دست تو رو شد ز پیش قلب ناشادم برو دیگر از تو دل گسستم قبل فریادم برو
حیف آن عمری من پای دورنگی دادمت کی توان جبران عمر رفته بر بادم برو
کاش هرگز لحظه ی دیدار تو بینا نبود این دو چشم خسته از اشکان مازادم برو
گفته بودند تا جوانی عاشقی می بایدت کاش هرگز این سخنها را نمی خواندم برو
کاش با رفتن ز درد غصه ها کم می شدم گرچه سختی دارد اما باز آزادم برو

![]()
بعد رفتنت ای نازنین
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی،
تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم،
تمام شب برای با طراوت ماندن،
باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم،
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه ی آبی احساس،
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییدند با حسرت جدا کردم.
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن آن چشم تو را در دشتی از
تنهایی و حسرت رها کردم.

![]()
دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریمـــــــــــا عصر جمعه توی ایوون میشینم مثل قدیمــــــــا
تو دلم میگم اقا جون تو مرادی من مریـــــدم من به اندازهی غصم تم عشق تو چشیـــــــدم
کاشکی از قطره ی اشکت کمی ابرو بگیرم یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم
برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتـــم ۱ دونه هدیه ناچیز واسه تو کنار گذاشـــــتـــم
یادمه یکی بهم گفت هر کی تنهاست تو دنیا ۱دونه نامه خوش خط بنویسه واسه اقا کاغــذ
نامه رو برداشت توی رود خونه بریزه بنویسه واسـه مولــاش "خاطــــــرت خــــیلــی عزیـــزه"

![]()
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوشتر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینهسوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.
بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تبآلود،
تنم را در جدایی میگدازد
از آن شادم که در هنگامهی درد،
غمی شیرین دلم را مینوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانیست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که مرگم زندگانیست.

سلام من پادشاه مدیر زندگی چت هستم از نغمه خبر دارید مدیر زندگی چت بود زمانی شماره تلفنم داشتین بدین ممنون میشم خیلی دنبالشم
از نغمه کسی خبر داشت بهم بگه یا شمارشو تو نظرات برام بفرستین ممنون

سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
..
...
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

از این ور و اونور شنیدم داری عروس میشی گلم
مبارکت باشه ولی آتیش گرفت این دلم خیال می کردم با منی، عشق منی، مال منی فکر نمی کردم یه روزی راحت ازم دل بکنی باور نمی کردم بخواهی راستی راستی تنهام بذاری آخه یه عمر همش بهم گفته بودی دوسم داری گفته بودی عاشقمی به پای عشقم می شینی می گفتی هرجا که باشی خودتو با من می بینی
.
بقیه در ادامه ملب
ادامه مطلب

لعنت به من كه ساده بريدم....لعنت به من كه دردتو نديدم
لعنت به من كه پاي تو نموندم....لعنت به من كه قلبتو شكوندم
روياي تو شده جدايي از من....همنفسم بيا بمون پيش من
خودت ميدوني كه سهم ما نيست....جداي و بريدن و شكستن
چشماي من پر از اشك شب و روز....حق ميدم بهت تو اتيش عشق من نسوز
برو با مردي كه تو روياهاته....ولي بدون قلب منم باهاته
روياي تو كابوس شب هاي من....دليل خنده هات حرف دل من
بلبل اولسام اوچارام ، اوز گولومون ساغ لیغینَ
غنچه اولسام آچارام ، بلبلومون ساغ لیغینَ
عاشق اولسام ایچرم ، دلبریمین ساغ لیغینَ
ساقی اولسام توکرم ، دوسلارمین ساغ لیغینَ
.
.
قزلدان اولسا قفسیم
آزادلوقا وار هوسیم
خاطرین ایسترم عزیز
هرنَقَدَر وار نفسیم
.
.
جهت دیدن مطالب بیشتر به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
من همین یک دانه دل دارم بفرما بشکنش
کوزه ای از آب و گل دارم بفرما بشکنش
تو سبوی آرزوهای مرا بشکسته ای
هرچه بادا باد ، این هم دل بفرما بشکنش
تمام ترانه هایم ترنم یاد توست
و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم
و تو را آن گونه که می خواهی دوست دارم
ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود
و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید
تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم
چـتـرتــــ
را بگــــیر . . .
چشــــــــــم
های من . . .
بزرگ
شده ی بارانند . .
—
دوست
می دارمـش … امـّـا …
می
تـرسم بـگویــم و بگـویـد : ” مرسـی !! ”
یــا
بگویـد بـه این دلـیـل و آن دلـیـل دوسـتـم نـدارد …
یــا
چـه می دانـم …
مثـل
خیـلیـهـا بگـویـد لیـاقـتـم بـیـشـتـر از این حرفـهاسـت …
می
تـرسـم از اینــکـه
هـرچـیـزی
بـگویـد جُـز :
”
مــَــن هـم دوسـتت دارم … ”
—
قهوه
یا کاکائو ؟
فرقی
نمی کند !
تو
کافئین خالصی …
حتی
خیالت ،
خواب
را از سرم می پراند !!!
—
نذر
کرده ام
صد
دور تسبیح
اهدنا
صراط المستقیم بخوانم ؛
شاید
مرا
که میبینی ،
دیگر
مسیرت را کج نکنی !!!
—
چــه
زیبــاست وقتـی میفهمـی
کسـی
زیــر ایـن گنبد کبــود
انتظــارت
را میـکشد ؛

لحظه ی رفتن پا به پاش نگاه میکردم تو چشاش...
بوسه خداحافظی رو آروم گذاشتم رو لباش...
نم نم بارون از چشاش میریخت رو گونه هاش یواش
میخواست بگه دوست دارم انگاری بغض کرده صداش
زیر لبش همش میگفت خدا خودت پشت و پناش
هنوز نرفته بود ولی گریه میکردم پا به پاش...
یادم میاد میخریدم گلای رنگارنگ براش
خدا خودت یه کاری کن،خیلی دلم تنگه براش...
قسم به اون اشک چشاش پَر میزنه دلم براش
درد و دلام سر میخورن آروم به روی گونه هام
فایده نداره گفتنه قصه ی این درد دلام
همش میگم به این دلم که یکمی طاقت بیار
خسته شدم تموم نشد شب های سخت انتظار
داشتن غم توی دلا دیگه یه چیز عادیه
دعای مردم از خدا فقط یه چیز مادیه
دلتنگی هام تو این شبا نشونه بی قراریمه
این که دیگه نبینمت اول بد بیاریمه
ساده گذشتن از دلت سخته برام تو این شبا
باشه برو منم تورو میسپرمت دست خدا
آروم میام کنار تو کنار خاطراتت
دستاتو از دور میگیرم آروم میشم با یادت
با یاد تو هر لحظه برام آسمون آبیست
افسوس که نیستی و هنوز جای تو خالیست
از وقتی که رفتی و سفر کردی ز قلبم

اشک ها بدونه وقفه بی اجازه جاریست
کبریت نزن به آن همه خاطره هامان
چون برای سوختنم همین جدایی کافیست
این دل واسه تو به یاد تو می تپد هر دم
افسوس که تو نیستی و این زندگی باقیست

عشقم دیگه دعا نکن گریه ی بی صدا نکن
باید برم از پیش تو تو چشم من نگاه نکن
اسم منو صدا نکن انقد توروخدا نکن
درو به روی عشقمون ببند و دیگه وا نکن
سرت رو از رو شونه هام بردار و داغونم نکن
دست منو رها کن و به رفتنم نگاه نکن
پشت سر و نگاه نکن خدا رو واسطه نکن
من میرم اما عشق من با عاشقی وداع نکن

خیلی دلم تنگه برات خیلی هواتو کردم
هوای باشه گفتن و ناز نگاتو کردم
هوای قهر وآشتی و بخشیدنات و کردم
من هنوزم دوست دارم من که گناه نکردم!
عاشق و دل باخته ی تو منم منه دیوونه
هوای قلب عاشقم کرده تورو بهونه
آروم بگیر اون نمیاد بسه دیگه دیوونه
اشک ها ب روی گونه هام میریزه عاشقونه
بیا و یک بار دیگه توی چشام نگاه کن
بیا و یک بار دیگه اسم منو صدا کن
وقتی میای دنیا برام تازه میشه دوباره
تنت رو تو آغوش من یه بار دیگه رها کن

بی تو تمام غصه های دنیا به سرم میزند
بی تو تمام بی کسی ها به سرم میزند
وجود قلب من فقط برای تو میزند
باز هوای خنده هایت به سرم میزند
رفتی تو از کنارم و من ماندم این نیستی
با جان و دل میخواهمت هرچند که با من نیستی
از دست من رفتی ولی از یاد من هرگز عزیز
خیلی تو را میخواستم اشکی برای من نریز
تو که رفتی شدم تنها میان هق هق بارون
منم رفتم گذر کردم از اون دلبستگی هامون
برو تا که نبینی اشک و بغض و گریه ام را
نرفت از ذهن هنوز لحن صدا و خنده ات را
در این مدت نشد یک بار روم از ذهن و از یادت
چه شد دستان پر مهرش مرا گم کرده در یادت؟

شاید دگر نباشم او باشد و خدایت
فاصله بین من و تو پر شده از خیانت
شاید دگر نباشم و هرگز تو را نبینم
این دل بی طاقت من با جان و دل فدایت
دلیل این احساس تنهایی تو هستی
دلیل این دردهای بی درمان تو هستی
باشد برو شاید دلت از غم رها شد
اما بدان در قلب من تنها تو هستی
رفتی تو از کنارم ..از این دل شکسته
کی بود که بعد از این دل به پای تو نشسته
شاید دگر نباشم با این دل شکسته
ب پای حرف های دلم فقط خدا نشسته..

روزگاري عاشقم بود دگر نيست كه نيست
يادي از من در دلش اكنون دگر نيست كه نيست
عشق پاكي بود و يك دنيا صفا در بين ما
اما اكنون اثري از آن همه روزهاي خوب نيست كه نيست
در كنار من تو بودي و فقط عشق تو بود
اما افسوس اثري از تو دگر نيست كه نيست
دست گرمي بود و يك دنيا صفا در دست تو
حلقه اي در دست من بود دگر نيست كه نيست
روزي مي آيد كه برگردي پشيمان نازنين
اما افسوس اثري از من مگر در زير خاك نيست كه نيست

آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مساله و دوری عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو
هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو
از خستگی روز همین خواب پر از راز
کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو
دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم
ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو
آزادگی و شیفتگی مرز ندارد
حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو
یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟
دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو
وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو
پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟
تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من....

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی
تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد
غنچهای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟
گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند
دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی
روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی
بسکه دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی
من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی
سالها هست که از دیدهی من رفتی لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان میبینند
زیر خاکستر جسمم باقیست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز

انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژدهی وصل برادر به برادر برسان

ز هجران تو پرپر می زند دل
ز دل تنگی به هر در می زند دل
چو بلبل در فراق رویت ای گل
به دیوار قفس سرمیزند دل
یه لحظه دلم خواست صدایت بکنم
گردش به حریم با صفایت بکنم
آشوب دلم به من چنین فرمان داد
در سجده بیفتم و دعایت بکنم

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دمگرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را

برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست
خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست
هرچه خواهی آرزو کن ُ فصل فصل قصه هاست
.gif)
باز حراج هستی أم
باز صدای برگ خشک و رنگ زرد
سرد که میشود دلم هوای تو را میکند
چای داغت ؛همیشه حاضر بود
.jpg)
بازهم بدون تو بر سر پاییز غر زدم
با او گفتم دلگیرم میکند زودتر برود پی کارش
باز دلتنگیم را سر فصل ها خالی میکنم
مدتهاست رفتنت
را انداخته ام تقصیرهمگان غیرخودت

خنده هایم را فروخته ام…
مثل پاییزم.. برگهایم می ریزد و باد می وزد
زوزه های باد شکستن آهنگ دلنوازی است..

باز دلم برایت تنگ شده
باز بهانه جویی می کند
پاییزم کجایی! ؟
.jpg)
نمى دانم چه رابطه ایست ؟
بین نبودنت با رنگ ها
دلتنگ تو که میشوم
زندگى ام سیاه مى شود !

چـقـدر سـخـت اسـت
یـــار را . . .
بـا یـــار . . .
دیـــدن . . . ! ! !

