الهي!ياري ام كن تا آنچه كه نياموخته ام ، فرا بگيرم و هر آنچه كه مي دانم را براي احقاق حق مظلومان و ستمديدگان به كار برم.

اين وبلاگ تلاش مي كند تا به كليه پرسشهاي حقوقي در حد بضاعت علمي پاسخگو باشد.سوالات خود را در قسمت نظرات وبلاگ وارد كنيد.

بابك اكبري پور

وكيل پایه یک دادگستری 

شماره تماس:09181501451

 

*اين وبلاگ ،وبلاگ تخصصي حقوق نيست.و مطالب آن براي استفاده عموم مي باشد*

باز هم قصه تکراری...

این روزها باز هم جهان با ویروس کرونا درگیر است و هنوز که هنوز است نام دلهره آور این بیماری روزی چندین بار از رسانه ها و مردم به گوش میرسد.

با خودم فکر می کردم که هرگز در خواب هم نمی دیدیم که با وجود اینهمه پیشرفت علمی و پزشکی یک ویروس بتواند ماهها و ماهها خانه نشینمان کند و این حجم از دلهره و مرگ  و متاسفانه مرگ و میر را عایدمان کند.

متاسفانه آدمهای زیادی را از دست دادیم که هر کدام ریشه ،اعتبار و دنیایی از احساس و امنیت را به اطرافیانشان هدیه میدادند...

آرزوهای زیادی در خاک خفتند و حسرتهای زیادی برای اطرافیان ماند...تا هستیم وهستند قدر همدیگر را بدانیم و لحظات زندگیمان را با احساس و شور برای همدیگر پررنگ و زیبا کنیم...

به قول شاعر ناگهان چقدر زود دیر میشود...

به حرمت روزهای این ماه مبارک انشالا بساط این بیماری هر چه زودتر ازریشه برکنده و سلامتی و شادی با دیگر بر سرزمین دوست داشتنی ما وتمام جهان حاکم خواهد شد...

با احترام

بابک اکبری پور

 

و خدایی که در این نزدیکی است...

 

h483420_.jpg

 

 

گاهی وقتها دلت از همه جا می گیرد ،زمین و زمان تنگ میشود و خیالت نا آرام...این روزها دنیا حال خوبی ندارد، استرس ، تشویش ، بیماری و مرگ...بوی خوبی از این اتفاقات نمی آید.

سال در حال اتمام است و کم کم سال جدید آغاز میشود ،قرن جدید...سال جدید اما مثل سال قبل باز هم با کرونا و حال و هوای کرونایی دارد شروع میشود.

بیایید برای خوب شدن حال دلهامان دعا کنیم،از خدای بزرگ،خالق همه زیبایی ها نو شدن و تحول در حال و فکر مان را طلب کنیم.برای همه دعاهای خوب کنیم،از اون دعاهایی که هیچ پدری شرمنده بچه ها و خانواده اش نشود؛ هیچ فردی عزیزش را بیمار و ناراحت نبیند،...

شادی را اول برای همسایه و بعد برای خودمان بخواهیم،بیایید دعا کنیم همه مردم را چون خانواده خود ببینیم و اگر فردی به ما مراجعه کرد اول به فکر حل مشکلش باشیم بعد به جنبه های مادی اش فکر کنیم...

حال دلهای همه اگر خوب شد،حال دنیا عوض میشود و دنیا جایی میشود برای زیستن و ماندن ...

با هم فکر کنیم و در جمع بندی های پایان سالمان،در کنار همه کارهایی که باید انجام شود خوب شدن حال دیگران تا حد ممکن را هم قرار بدهیم...

هر کدام از ما فکر کنیم در حد توان چگونه میشود حال اطرافیان را خوب کرد؟

حول حالنا الی احسن الحال

 

q369866_images.jpg

حدود یک ماهی به پایان سال 98 باقی مانده بود که ویروسی منحوس کل دنیا را تحت تاثیر قرار داد و اوقات ناخوشایندی را برای همگان رقم زد.

امروز اولین روز خرداد ماه 99 است دو ماه دیگر هم با وحشت و ترس و نگرانی و با وسواسی بیشتر از همیشه گذراندیم, عزیزانمان را ندیدیم  و حالمان خوش نیست.

امروز و در این لحظه از روزهای مبارک ماه مبارک رمضان از خداوند متعال برای همه دنیا و برای هم میهنان عزیزم بهترین حال را آرزومندم و به حق ایام این ماه که در حال به پایان رسیدن است دعا می کنیم که روزها و ایام خوشی  برای همه مردم در پیش باشد و همه به هم قول می دهیم ناشکر نباشیم و قدر همه نعمتها و داشته هایی که از نظرمان دورمانده بود را بدانیم.

#آرزوی_نیک

 

 

سلام زمستونی ولی گرم

یه سلام زمستونی ولی گرم تقدیم به مخاطبان عزیز وبلاگ احقاق حق

عرض سلام در اولین روز هفته خدمت یکایک عزیزان امیدوارم بهترینها و شادترینها قسمت و روزی همه مردم ایران باشد.

برای مردم ایران رزق و روزی حلال، شادی و آرامش، خنده های از صمیم دل و نیک ترین و بهترین ها را آرزو دارم.

من وکیلم ولی خدا می داند دیدن راهروهای شلوغ دادگاهها ،تشنج در خانواده ها ، گرفتاری و ناراحتی مردم و رنج کودکان همیشه آزارم داده است.از خدای متعال آرامش و نشاط و رونق در اقتصاد و خانواده ها را آرزومندم.

دلیل تاخیر صرفا گرفتاریهای شغلی است و همیشه نوشتن برایم بهترین حس را به ارمغان آورده و می آورد.

بابک اکبری پور

اربعین

اربعین دارد میرسد...

اربعین دارد می آید و خوش به حال زائرانی که مرزهای دنیا را طی کردند و به راهی افتادند که همه اش یکدلی و همدلی و همسرایی در سوگ سرور و سالار شهیدان است.

کاروانها دارند می روند و دلهای همه ما را با خودشان همراه می کنند.حماسه باشکوه اربعین حسینی تکرار خاطراتی حماسی و بزرگ برای امت مسلمان.

 

این روزها حرف همه یکی است ...کربلا و مقصد و ماوای دلهای همه ماست...کربلا.

یا حسین ....

سرنوشت خانم وکیلی که حاضر است مهریه اش را ببخشد و طلاق بگیرد/شوهرم خشن است،می خواهم دوستانه جدا شوم

به نقل از خبر آنلاین

 

جامعه > قضایی - ایران نوشت:در یکی از روزهای تیرماه که مجتمع قضایی ونک ساعات گرم و شلوغی را سپری می‌کرد، بهاره به شعبه 276 آمد. ساعتی پیش از ظهر وارد شعبه شد و در مقابل قاضی «محمود سعادت» ایستاد.

 

قاضی وقتی فهمید بهاره یک وکیل است ابتدا تصور کرد، برای پیگیری پرونده موکلانش آمده است، اما با دیدن پوشه او که رویش نوشته بود «دادخواست طلاق از زوج» بشدت جا خورد و گفت:«عجب؟ شما چرا؟»

بهاره بلافاصله جواب داد:«همه‌اش به خاطر آن تصادف لعنتی است. 10 سال پیش دانشجو بودم و سرم به درس و تحصیل گرم بود. یک روز در مسیر رسیدن به خانه بودم که با ماشین مردی تصادف کردم و همین تصادف ساده باعث شد مسیر زندگی‌ام عوض شود...»

سپس سرش را پایین انداخت و به حلقه میان انگشتانش خیره شد. همان جا صحنه تصادف دو خودروی شاسی بلند مثل پلانی از یک فیلم سینمایی از ذهنش عبور کرد. وقتی پیاده شده بود تا به راننده مقابل اعتراض کند با دیدن مردی بلند قامت و خوش لباس که موهای روغن زده‌اش را به بالا شانه کرده بود زبانش بند آمد و خشکش زده بود.

نمی‌دانست از این تصادف شوکه شده یا از روبه‌رو شدن با مردی که فقط روی پرده سینما می‌توانست ببیند. او خودش را «رامین» معرفی کرده و قول داده بود ضمن پرداخت خسارت بیمه، خودروی بهاره را مثل روز اول تعمیر کند. خانم وکیل از گذشته به زمان حال برگشت و به قاضی نگاه کرد. قاضی لبخندی زد و گفت:«اصلاً انتظار نداشتم یک روز پرونده طلاق وکیلی را باز کنم که همیشه به‌دنبال آشتی دادن زن و شوهرها بوده است.»
بهاره ادامه داد:« در همان روزها که به‌دنبال کارهای این تصادف بودیم با رامین بیشتر آشنا شدم. او خیلی مبادی آداب بود. سال‌ها خارج از ایران زندگی کرده بود و خانواده اصیلی داشت. مدتی بعد از ماجرای تصادف از من خواستگاری کرد، با مادرم که تنها حامی‌ام بود موضوع را در میان گذاشتم. مادرم اولین کاری که کرد این بود که رامین را به شام دعوت کند. همان شب یواشکی به من گفت؛ با سن و سالی که این مرد دارد فکر نمی‌کنم بتوانید با هم خوشبخت شوید! بعد هم اشاره کرد که نمی‌داند چرا نسبت به خواستگارم احساس بدی دارد. راستش رامین 16 سال از من بزرگتر بود اما هیچ اثری از ازدواج قبلی در شناسنامه یا حرف‌های فامیلشان در میان نبود. از طرف دیگر وضع مالی خوبی داشت و خیالم راحت بود که طمعی به ارث و املاک به جا مانده از پدر مرحومم ندارد. بالاخره بله را گفتم و یک سال بعد، درست بعد از جشن پایان تحصیل، اتفاق تازه‌ای افتاد...»
 قاضی نگاهی به ساعت روی دیوار انداخت و گفت:« و چهره واقعی این آقا معلوم شد...»
بهاره جواب داد:« چهره خودش بعد از ازدواج معلوم شد. اما آن روزها مشغول تدارک جشن عروسی بودیم. دو روز مانده به مراسم میان دو خانواده اختلافاتی پیش آمد و همه چیز به هم خورد. حسابی دلخور شده بودم و تا یک هفته از اتاقم بیرون نیامدم. تا اینکه رامین به سراغم آمد و دلداری‌ام داد. با خودم گفتم نباید به این زودی تسلیم سرنوشت شوم. چند ماه بعد دوباره برای دوستان و آشنایان کارت دعوت فرستادیم تا در جشن عروسی ما شرکت کنند. مادرم با اینکه به هم خوردن جشن قبلی را یک نشانه بد می‌دانست اما این بار او همه هزینه‌ها را پرداخت و به فامیل اعلام کرد که مرگ یکی از اقوام رامین مراسم را عقب انداخته بود. این بار همه چیز بخوبی پیش رفت و ما در آپارتمان شخصی همسرم زندگی مشترک را شروع کردیم.

رامین به بهانه‌ای ماه عسل را تا سال بعد عقب انداخت و همین موضوع شک مادرم را برانگیخت. اما من سعی می‌کردم از مسائل بسادگی عبور کنم تا اینکه دو هفته بعد از ازدواج متوجه بیداری‌های بی‌موقع رامین در شب‌ها و بی‌قراری‌هایش در روزها شدم. وقتی سؤال می‌کردم جواب سربالا می‌داد و من هم سعی می‌کردم شرایطش را درک کنم. چند ماه اول به کارخانه پدرش می‌رفت، اما کم کم خانه نشین شد و درآمدش را از اجاره مغازه‌های خودش به دست می‌آورد. در این مدت بیشتر در خانه می‌ماند و در اوقاتی که سر کار نبودم می‌توانستم رفتارش را زیر نظر بگیرم.

یک روز در نبود همسرم بسته‌ای برایش به در خانه آوردند. از روی کنجکاوی آن را باز کردم و داخل آن بسته مواد سفیدی پیدا کردم. کمی دقت کافی بود تا بفهمم این ماده سفید رنگ نوعی مخدر است. دنیا روی سرم خراب شد. تازه فهمیدم که رامین معتاد است. همان روز به پدرش زنگ زدم و از او کمک خواستم. اما آب پاکی را ریخت روی دستم و گفت؛ تو باید شوهرت را جمع و جور کنی!

وقتی با رامین صحبت کردم اولش زیر بار نرفت، اما وقتی بسته ارسالی را نشان دادم اعتراف کرد که قبل از ازدواج مصرف‌کننده بوده و از ترس اینکه به خواستگاری‌اش جواب منفی بدهم حرفی نزده. بعد هم گفت سعی کرده ترک کند، اما با رفتارهای خانواده‌اش که مخالف ازدواج ما بوده‌اند مصرفش بالاتر رفته و...

خلاصه با خواهش و التماس راضی شد ترک کند. اما یک ماه بعد دوباره مصرف مواد را شروع کرد. این بار با تهدید به طلاق دوباره به یک مرکز مجهز‌تر ترک اعتیاد رفت، اما باز هم بی‌فایده بود. سعی کردم با مهر و محبت راضی‌اش کنم سرکار برود، ورزش کند و مواد مخدر را کنار بگذارد. اما چیزی که عوض نشد هیچ، بشدت بد گمان هم شده بود. یک روز تماس گرفت که زودتر به خانه بیا، اما در ترافیک گیر کردم و نیم ساعت دیر رسیدم. آن روز کتک مفصلی به من زد و با یک چاقو تهدیدم کرد. همانجا وقتی گلویم را گرفته بود و به دست و پا زدنم اهمیت نمی‌داد تصمیم گرفتم از رامین جدا شوم. فردا با صورت کبود به خانه مادرم برگشتم؛ یک سال کاری نکردم شاید به خودش بیاید، اما خبری نشد. وقتی به سراغ مستأجر مغازه‌اش رفتم خبردار شدم به خاطر خرید و فروش مواد مخدر به زندان افتاده. دو سال صبر کردم تا آزاد شود و بعد از آن دادخواست طلاق دادم. اما هیچ وقت به جلسات نیامد و شروع به پرونده‌سازی علیه من کرد. حالا پنج سال است که بلاتکلیف هستم. همسرم نه حاضر به طلاق است و نه دل به زندگی می‌دهد. راه‌های قانونی خلاص شدن از دست او را بخوبی می‌دانم، اما از آنجا که آدم خطرناکی است ترجیح می‌دهم همه چیز دوستانه تمام شود. حاضرم مهریه و دیگر حقوقم را ببخشم و طلاق بگیرم....»
قاضی سری تکان داد و درباره مشکلات معمول جامعه و تأثیر آن بر روابط خانواده‌ها حرف زد. سپس از بهاره خواست مدارک لازم را برای اثبات ادعاهایش ضمیمه پرونده کند. سپس به منشی دادگاه دستور داد جلسه رسیدگی تجدید شود تا این بار با حضور هر دو نفر به موضوع رسیدگی کند.

 

وکالت شغل نیست!

در هفته ای که گذشت شاهد درگذشت  همکار خانمی در لنگرود بودیم که متاسفانه با شلیک اسلحه شکاری موکلی عصیانگر از دنیا رفت.خبر به شدت متاثر کننده و شوک برانگیز بود.

متاسفانه هستند افرادی که  هنوز وکیل را مسبب ناکامیهای حقوقی خود می دانند.نگرش بعضی افراد به وکیل و حرفه شریف وکالت به وضوح روشن نیست و هنوز هم احساس می کنند وکیل می تواند قانون را عوض کند.

بسیار شاهد بوده ایم که عزیزانی با امضائ وکالتنامه وکیل را فردی موظف فرض می کنند که در کل ساعات شبانه روز باید پاسخگوی سوالات و ابهامات پیش آمده ایشان  باشد.غافل از آنکه وکیل هم مانند سایر افراد جامعه ساعاتی را برای کار و ساعاتی را برای خانواده و مطالعه و تفریح خود نیاز دارد.

متاسفانه در جامعه شاهد آن هستیم که در جمع های خانوادگی و دوستانه اصولا هم دستی بر آتش پزشکی دارند و هم قانون را می دانند و برای خودشان وکیلی شده اند....کافیست مساله ای مطرح شود و سیل توصیه ها و تجارب را که بعضا کوچکترین جایگاه و پایگاه علمی ندارد مطرح می کنند و به قول معروف خارج گود نشسته و احکامی له یا علیه صادر می کنند.

درد دیگر جامعه وکلا بعضا وقتهای طولانی است که دفاتر دادگاهها به علت تعدد پرونده های دریافتی به مراجعان و موکلان اختصاص می دهند و گاهی تا صدور حکم ممکن است ماهها فاصله باشد پرونده ای نیاز به کارشناسی دارد پرونده ای به دلیلی دیگر به تعویق می افتد که واقعا و انصافا وکیل دستی در آن ندارد و اینجاست که وکیل متهم ردیف اول و فرد مغضوبی میشود که باید ساعتها توضیح واضحات بدهد و جالب اینجاست که هنوز جلسه دادگاه تشکیل نشده افرادی با تماسهای مکرر خود با وکیل پرونده شان از کم و کیف کار سوال می کنند و گاهی شاکی میشوند که وکیلشان کاری برایشان انجام نداده است.دوست عزیز برادر بزرگوار هر کاری سلسله مراتب و روند کاری خود را دارد لایحه از طرف وکیل نوشته و حاضر و آماده شده پرونده در دفتر دادگاه ثبت شده و قرار شده دو ماه دیگر جلسه ای برگزار شود انصافا در این فاصله وکیل چه کاری  می تواند انجام بدهد که قصور کرده..مثل اینکه هنوز جراحی وارد اتاق عمل نشده و مریض از درد رنج می برد پزشک را متهم به بی کفایتی و کار نکردن کنیم.

کافیست در هر کاری قبل از بروز مشکل با وکیلی مشورت کنیم.اگر قرار است قراردادی ولو با برادر و دوست صمیمی خود منعقد کنیم با مشورت با وکیل راهکارهای قانونی را سوال کنیم و قراردادها را منطبق با قانون بنویسیم و اسناد و مدارک را به طور مرتب و اصولی تنظیم کنیم در صورت بروز مشکل، قانون به خوبی از ما حمایت خواهد کرد و وکیل و دستگاه قضا هم به دلیل فقدان ادله و مدارک کافی  و قصور خود متهم نمی کنیم.

با وکیل رو راست باشیم ،وکلا اکثریت قریب به اتفاق از بهره هوشی بالایی برخوردارند و تصور نکنیم با فریب وکیل در محق جلوه دادن خود می توانیم پرونده را به نفع خود تمام کنیم.

وکالت شغل نیست؛عشق و شوق است.عشق در دفاع تمام قد از حقوق حقه موکلی رنجدیده که حقش در جایی ضایع شده و می دانی که صاحب حق است ولی مدرکی ندارد.وقتی حق چنین فردی را برایش زنده می کنی جانی تازه بر پیکر و روحش دمیده می شود و همان چهره راضیش برایت دنیایی از زیبایی ها را خلق می کند.انصافا که شاد کردن دل یک انسان به تمام دنیا می ارزد.

وکالت شغل نیست،وقتی که خواهری دردمند در دفترت حاضر می شود و رنج را در چهره اش می بینی و با او فرو می ریزی و او ساعتهاست از پله های دفترت پایین رفته و تو هنوز در اندوهی که داشته و رنجی که کشیده غوطه وری و دنبال راهی برای احقاق حقش هستی .

وکالت شغل نیست؛وقتی درد مردم دردت و شادیشان شادی تو میشود.وقتی از شوق پیرمرد روستایی که به حقش رسیده شادی و از رنج مظلومی که گرفتار شیادی شده به خودت می پیچی و قوانین را در ذهنت زیر و رو می کنی تا راهی و چاره ای برای احقاق حقش پیدا کنی.

شغل نیست که ساعت کاری بشناسد و تو مترصد احقاق حقی ،در جاده ها یی صبح و عصر گاهی از یک روستا در آنطرف شهر ناچاری به شهری دیگر در استانی دیگر سفر کنی راههای دور و نزدیک تو را می خوانند و تو باید با صبر و حوصله از پرونده ای که امروز تمام ذهنت را به خود درگیر کرده در آن واحد به مراجعان مختلفی با مشکلات و پرونده های مختلف هم جواب بدهی و راه حلهای قانونی ارائه بدهی.

همه چیز پول نیست،قدر زحماتی که دیگران برای ما متقبل میشوند را بدانیم و براستی همه چیز با میزان و ملاک پول سنجیدنی نیست و گمان نکنیم با پول می توانیم جبران کنیم.

گاهی یک خسته نباشید و خدا قوت جانانه خستگی ماهها تلاش و تفکر و رفت و آمد را از تن بیرون می کند.امیدوارم چهره وکالت و نگرش به این حرفه روشن و واضح در جامعه مطرح شود و دیگر هرگز شاهد بداخلاقیهایی از این دست که با همکار خانم ما در لنگرود شد نباشیم.

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

سالی که با تو آغاز شود بهترین حال و خوشترین ایام است...

از کنار صحن و سرای آقا امام رضا (ع) نایب الزیاره همه دوستان هستم.امیدوارم نظر لطف آقا امام رضا همراه زندگیهاتان باد و همواره شاد و دلهاتان لبریز از گرمای محبت یکدیگر باد.

2vpr_download_(1).jpg

سال نو مبارک

کم کم به روزهای پایان سال نزدیک می شویم و روزهای اسفند ماه با سرعت شدید یکی پس از دیگری میروند تا ما را به بهترین حال و به سال جدید پیوند دهند.

دفتر کارم در محیط پر تردد ملایر قرار دارد و وقتی از این بالا هیجان و رفت و آمدهای مردم  را می بینم دلم شاد میشود از شادیشان و از خودم می پرسم این شادی به همه خانه ها سر میزند؟الهی که اینطور باشد...

dlay_download.jpg

کارگری با خرید یک جفت کفش برای دختر کوچکش عید را با خورجین دوچرخه اش به خانه می برد و کارمند و کاسب هم کمی بیشتر،کارخانه دار و تاجر هم کمی کمی بیشتر...

عید برای همه طعمی از تازگی و نوشدن دارد ...فرزند من و فرزند او ندارد...بیایید به اندازه وسعمان بهار را به همدیگر هدیه بدهیم...بیایید کاری کنیم بهار و تازگی همراه با شادی دلنشینش از همه کوچه ها عبور کند و به خانه تک تک مردم سر بزند...

تقسیم شادی و بهار فقط  مادی نیست میتوان به کارگر ساختمان در تمیزی و نظافت مجتمع یاری داد میشود با دسته بندی زباله ها به کارگر شهرداری کمک کرد میشود با هدیه لبخند به کاسب محله رنگی از نوشدن و بهاری شدن را به همدیگر ببخشیم...

میشود نمای بیرونی ساختمانمان را تمیز کنیم و  تماشای چند تا گلدان گل را به چشمان عابران هدیه دهیم...

میشود به سوپرمارکت محله رفت و حساب خانواده های نیازمند را تسویه و یا لااقل سبک تر کنیم...

خیلی کارها میشود کرد...بیایید شادی را به هم هدیه بدهیم حالا هر کدام هر طور که بلدیم و هر طور که می توانیم.... 

پیشاپیش سال نو بر شما مبارک.امیدورام سال آینده سالی سرشار از خیر و برکت و رزق و روزی حلال برای همه مردم باشد و شادی جای غصه و تفاهم و مدارا جای نزاع و درگیری را پرکند.

امیدوارم راهروهای دادگستری سالی خلوت را تجربه کنند و هیچ چشمی گریان نباشد.....

سال نو مبارک