تولدت مبارک

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد..

صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود..

مادر

آرزوی دخترک

خط کج اهورا

 

دختر بچه گيج گيج بود از اينهمه تناقض

و حيرون مونده بود که کدوم يکي از حرف بزرگترا رو قبول کنه

مثلا تا همين چند وقت پيش هر بار که دفتر نقاشيش رو خط خطي مي
 
 کرد پدرش دعواش مي کرد و ميگفت که بابا جون خط کج نکش ! يادت
 
 باشه که هميشه خط صاف بکشي

ولي امروز تو بيمارستان وقتي مي ديد که هر بار بقيه مي گن که خط توي
 
 تلويزيوني که به مامانش وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف
 
 تر مي شه ، خط پيشوني پدر کج و کجتر مي شد

وبه همين خاطر ار باباش پرسيد: بابا چرا ناراحتي؟ خط صاف که بد
 
 نيست؟

مگه خودت به من نمي گفتي که هميشه خط صاف بکش؟

حالا مامان هم داره خط صاف مي کشه که!. پس چرا ناراحتي؟

گريه پدرش در اومد و رو به دختر گفت: دخترم اين خطهارو خدا داره
 
 براي مامان مي کشه .تازه بابا جون هميشه که خط کج بد نيست

لا اقل ايندفه خط کج خيلي خوبه . حالا برو از خدا بخواه که اون خطا رو
 
 کج کنه و گرنه ديگه ماماني رو نميبيني

دل دختر بچه هوري ريخت

اگه ماماني نباشه اونوقت من چيکار کنم!؟

به همين خاطر با همون زبون کودکي رو به خدا کرد و گفت: خدا جون
 
 من که سرازکار بابام در نمي يارم و حرفاش رو متوجه نمي شم

تا حالا بهم مي گفت که خط کج بده . ولي امروز مي گه که خط کج خيلي
 
خوبه

تازه بابا مي گه که اگه تو تو اون تلويزيون يه خط کج نکشي من ديگه
 
مامانم رو نمي بينم

خدايا براي توکه اينهمه چيز رو آفريدي

مثل فيل که خيلي بزرگه

حالا برات سخته که فقط يه خط کج ناقابل تو تلويزيون بکشي!؟

نه عزيزکم اصلا سخت نيست. بيا اينم يه خط کج خيلي بزرگ تو
 
 تلويزيون فقط به خاطر تو . و اين خط کج رو به عنوان هديه تولدت از
 
من بپذير

اين حرفي بود که کودک همون لحظه شنيد و نمي دونست که از کجا ،
 
ولي شنيد

و از فرداي همون روز بود که هر بار مادرش به مناسبت روز تولد دختر
 
 بچه کيک تولد مي پخت هر سال مي ديد که يه خط کج بزرگ رو کيک
 
به اون کوچيکي افتاده.
 
 

سلام ماماني. خيلي دلم گرفته مي دونم تو هم دلت گرفته.ماماني دنيا خيلي بي وفاست. ماماني نمي تونم تحمل كنم. اگه توهم بودي نمي تونستي تحمل كني. امروز و تو تاريخ زندگيم حك مي كنم البته نه به عنوان يه روز خوب بلكه به عنوان بدترين روز زندگيم البته بعد از ۱۴ اسفند. ماماني باورت ميشه كه يه همچين اتفاقي بيفته. ماماني باورت ميشه.كاش منم مي مردم و مي او مدم پيش تو تا دوباره مثل اونوقتا همش بهت بچسبمو پيراهنتو بو كنم .ماماني دلم برات تنگ شده.به خدا دلم برات تنگ شده. اشكال نداره خداي ما هم بزرگه. از وقتي تو رفتي دلم لك زده يه با ربگم مامان تو بگي مامان جان. يادته هميشه مي گفتي.خانواده ما بدون تو ناقصه و هيچ كس به خدا هيچ كس نمي تونه جاي تورو توي خونه ما بگيره. دعا كن بيام پيشت.دعاكن.مامان از همه مردم دنيا بدم مياد. ازخودمم بدم مياد. مامان قول بده ناراحت نباشيا. دلت نگيره ها. گريه نكني ها. مامان توروخدا گريه نكن پيش مياد ديگه

یک جفت کفش طلایی

یک جفت کفش طلایی

روزی دخترکی که در خانواده ای بسیار فقیر زندگی می کرد از خواهرش پرسید مادرمان کجاست؟
خواهر بزرگش پاسخ داد که مادر در بهشت است؛ دخترک نمی دانست که مادر آنها به دلیل کار زیاد و بیماری صعب العلاج، چشم از جهان فرو بسته بود.
کریسمس نزدیک بود و دخترک مدام در مقابل ویترین یک فروشگاه کفش زنانه لوکس می ایستاد و به یک جفت کفش طلایی خیره می شد. قیمت کفش ۵۰ دلار بود و دخترک افسوس می خورد که نمی تواند کفش را بخرد. 

کریسمس فرا رسید و پدر دو دختر که در معدن کار می کرد مبلغ ۴۰ دلار را برای هر کدام از بچه ها کنار گذاشت تا این که در هنگام تحویل سال به آنها داد. دخترک بسیار آشفته شد و فردای آن روز سریع کیف و کفش قدیمی اش را به بازار کالا های دست دوم برد و آن را با هر زحمتی که بود به قیمت ۱۰ دلار فروخت؛ سپس فورا به سمت کفش فروشی دوید و کفش طلایی را خرید. در حالی که کفش را به دست داشت، پدر و خواهرش را راضی کرد تا او را تا اداره پست همراهی کنند. وقتی به اداره پست رسیدند، دخترک به مأمور پست گفت که لطفاً این کفش را به بهشت بفرستید. مأمور پست و خانواده دختر سخت تعجب کردند؛ مأمور با لبخند گفت که برای چه کسی ارسال کنم؟ دخترک گفت که خواهرم گفته مادرم در بهشت است من هم برایش کفش خریدم تا در بهشت آن را بپوشد و در آنجا با پای برهنه راه نرود، آخر همیشه پای مادرم تاول داشت..

روز مادر

مامانی روز مادر اومدم سرخاکت برات گل و شیرینی آوردم بازم نیومدی از مون استقبال کنی. بازم بدون نتیجه برگشتیم. هروقت بابارو اینقدر تنها سرخاکت می بینم دلم پرپر می شه.آخه شما لی لی و مجنون بودید. مهدی هم که آخرین ساعات عمرت کنارت بوده بیشتر از همه ما می سوزه.آخه اون پرپرشدنت رو دیده و ما ندیدیم. ما پیشت نبودیم تا سرت و به دامان بگیریم. ولی بازم اگر اون لحظه رو دیده بودیم مثل مهدی ماهم داغون می شدی. دیدن داغ عزیز سخته. لعنت به جدایی

مامانی پیشاپیش روزت مبارک

دوباره روز مادر. دوباره تنهایی . دوباره بی مادری. مامانی خیلی بی معرفت شدی. نمی دونم چطوری

بهت بگم. آخه نمی دونی ما دلمون برات تنگه. نمی دونی روز مادر نزدیکه .آخه ما برای کی هدیه بخریم.

دست کی رو ببوسیم. چقدر بیاییم سر خاک و هیچ صدایی نشنویم و برگردیم. به خدا خسته شدم

مامانی. به داد دل ما برس. بابا تو طاقت نداشتی خار تو دست مابره. حالا دو سال و اندیه ولمون کردی

رفتی به امید کی. به خدا بی مادری بد دردیه. به خدا بد دردیه. الهی هیچ آدمی دچار این درد نشه که

تنها درمونش مرگه. مامانی توروخدا روز مادره انصاف مادرانه ات کجا رفته. یا میای یابه خدا می گی منو

بیاره پیشت.مامانی دلم تنگته  ...............................................                                          

مقام و منزلت زن و مادر

پسربچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟
مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم.
او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمم
بعد پسربچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آـید که مادر بی دلیل گریه می کند.
همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید.
پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟
سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید:
خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟
خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد
من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند
و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد.
من به او یک قدرت درونی دادم
تا وضع حمل و بی توجهی که بسیاری اوقات از جانب بچه هایش به او می شود را تحمل کند.
من به او سختی را دادم که به او اجازه می دهد وقتی که همه تسلیم شدند او ادامه بدهد
و از خانواده اش به هنگام بیماری و خستگی و بدون گله و شکایت مراقبت کند.
من به او حساسیت عشق به بچه هایش را در هر شرایطی حتی وقتی بچه اش او را به شدت آزار داده است ارزانی داشتم.
من به او قدرت تحمل اشتباهات همسرش را دادم و او را از دنده همسرش آفریدم تا قلبش را حفظ کند.
من به او عقل دادم تا بداند که یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند.
اما گاهی اوقات قدرتها و تصمیم گیری هایی را برای ماندن بدون تردید در کنار او امتحان می کند.
سرانجام اشک را برای ریختن به او دادم.
این مخصوص اوست تا هروقت که لازم شد از آن استفاده کند.
پسرم می بینی که زیبایی زن در لباسهایی که می پوشد
ودر شکلی که دارد یا به طریقی که موهایش را شانه می زند نیست.
زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود.
چون درچه ای است به سوی قلبش، جائیکه عشق سکونت دارد.

 

شهادت حضرت زهرا(س)تسلیت باد

زهرا یعنی ایثار

زهرا یعنی شجاعت

زهرا یعنی جسارت

زهرا یعنی هم دم شب های علی

زهرا یعنی مادری یگانه

زهرا یعنی عشق

زهرا یعنی پشتی خمیده

زهرا یعنی عشق مانده میان در دیوار

 زهرا یعنی ماوای شبانه 

یا زهرا

یه سال دیگه بدون تو شروع شد....

مامانی سال نو مبارک. بازم مثل پارسال برای تبریک سال جدید بهت اومدم دارالرحمه. مامانی من بدون تو خیلی غریبم. مامانی کاش بودی تا برات از دلتنگی هام می گفتم. مامامانی کاش بودی تا با تکرار اسمت آروم می شدم. مامانی منم ببر پیش خودت. به خدا خسته ام مامان . خسته ام مامان.مامانی عیدت مبارک. بازم مثل اون روزها بهم عیدی بده. صورتم رو ببوس و اشکامو پاک کن. مامانی منم ببر پیش خودت.مامان دلتنگتم. به خدا دلتنگتم......

دومین سالگرد عروج مامان زهرا

خدایا چقدر از ۱۴ اسفند متنفرم. درست در آستانه سال جدید عزیز دلم مامان گلم رو ازم گرفتی. مامانی که همه دنیای من بود.خدایا چقدر زود دو سال گذشت. باورم نمیشه دوساله که مامان ندارم. مامانی عیده نمیخوای بیای پیش بچه هات. نمیخوای دوباره جمعمون جمع بشه . نمیای مامان؟ توکه بی وفا نبودی! توکه جونت ماها بودیم. حالا دلت اومد تنهامون بذاری و بری. مامان بهت احتیاج دارم.دوست دارم دوباره مثل بچه گی هام پیرهنت رو بو کنم و بخوابم و توهم روی سرم دست بکشی. لعنت به۱۴ اسفند...........................مامان دلم برات تنگ شده مامان بیا دخترت تنهاست.امروز توی خونمون ختم انعام داریم .برای تو.ولی تو نیستی از مهمونات پذیرایی کنی.مامانی دیگه طاقت دوریتو ندارم............مامانی من بالاخره از دوریت می میرم. 

مامانی برگرد

مامانی دلتنگتم

خزان  چو شد گل عمر تـو ناگهان مادر

گـریـست دیـده ز داغ تو بی‌امان مادر

ز سوز سینـه‌ام از غـم شـراره می‌بارد

رسیـده شعله آهـم بــه کهکـشان مادر

دگـر ز دیـدن گل‌ها مرا نشاطی نیـسـت

چو ماه روی تـو در خاک شـد نهان مادر

تو زود رفتی و بعداز تو رفت شور و نشاط

چـو آفتاب در این خانه از میان مادر

بـرفت صـبر و قرار و شکیب از دل تنگ

شـدی چـو عـازم گـلـخـانه جنان مادر

فـراز تربـت پـاکـت چـو ابـر می‌گریم

از آنکـه گـشته چو ویرانه آشيان مادر

هزار خاطره هر لحظه دارم از تو به یاد

تـحـمـل غــم هـجـرت نـمی‌توان مـادر

پـریـد از قفس جسم مرغ جان « شیدا »

بـهـار زنـدگی افسـوس شد خـزان مادر


Mothers Day Greeting Cards 15 عکس کارت پستال روز مادر

Mothers Day Greeting Cards 071 عکس کارت پستال روز مادر

Mothers Day Greeting Cards 02 عکس کارت پستال روز مادر

مادر دوستت دارم

my mother i love you and i need you,even tough

i love you and i need you,even tough

i may at times have made you tear your hair

i set myself apart,bet even so

your presence and your loves are always there

you are my jail cell and ten-ton door

that keeps me from just being who i am

and so i pound the walls and go to war

ramming all the rules that i can ram

yet though i mast rebel,all the while

i know your love,s the ground on wich i stand

i wait upon the flash of your pround smile,my mother

and twist inside at every reprimand

i,m sorry for the times i,ve caused you pain

after these brief storms,love will remain

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

تو مامن و سرپناه من هستی

که مرا از گزندها و آسیب ها حفظ می کنی

من از دیوارها می گذرم و پرواز می کنم

و تمام کارهایی را که باید ، انجام می دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی وسرکش باشم

اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، مادر

لبخندی که هر گره ای را باز می کند

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم

اما بعد از طوفان های کوچک

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

تویی مادر؟

اشتباهی خونه یه خانم مسنی رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم هی می‌گفت مینا ‌جان تویی؟ هی می‌گفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت مینا جان تویی مادر؟ می گفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید! اسم سوم رو که گفت دلم شکست.. گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اون قدر ذوق کرد که چشام خیس شد.

چه مادر و پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ما هستن.. ازشون دریغ نکنیم!

مامانی تولدت مبارک

سلام مامانی امروز از صبح دلم گرفته بود آخه همیشه مثل همچین روزی میومدیم پیشت و هدیه تولدت رو هر چند ناقابل بهت تقدیم می کردیم و تو هم با رو گشاده پذیرامون بودی. مامانی این دومین ساله که تولت رو بدون تو.............. امروز اومدم سر خاکت. اما این بار یک شاخه گل و یک سوره یاسین به روح ژاکت هدیه کردم. مامانی زندگی بدون تو برام بی معنیه خوش به حال هر کی مادر داره.مامانی ببخشید به جایی که امروز کنار قبرت تولدت رو جشن بگیرم کلی گریه کردم. آخه فقط این جوری بغضم خالی می شه

مامانی تولدت مبارک

 

گلی برای مادر

مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: «دختر خوب، چرا گریه می کنی؟»
دختر در حالی که گریه می کرد گفت: «می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط ۷۵ سنت دارم در حالی که گل رز ۲ دلار می شود.» مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا من برای تو یک شاخه رز قشنگ می خرم.

وقتی از گلفروشی خارج شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ می خواهی تو را برسانم؟
دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آنجا» و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.
مرد دلش گرفت.. طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و ۲۰۰ مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد!

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

فرزند خشمگین و خطا کار خویش را
مادر! حلال کن که سراپا ندامتست
با چشم اشکبار ز پیشم چو میروی
سر تا پای من غرق ملامتست
هر لحظه در برابر من اشک ریختی
از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی
بیچاره من که با همه اشکهای تو
هرگز نداشت راه گناهم نهایتی
شبهای بس دراز نخفتی که تا دختر
خوابد به ناز بر اثر لای لای تو
رفتی به آستانه ی مرگ از برای من
ای تن به مرگ داده بمیرم برای تو
در چهره ی تو مهر و صفا موج میزند
ای شهره در وفا و صفا میپرستمت
در هم شکسته چهره ی تو معبد خداست
ای بارگاه قدس خدا میپرستمت
بعد از خدا٬ خدای دل و جان من تویی
من بنده ای که بار گنه میکشم به دوش
تو٬ آن فرشته یی که ز مهرت سرشته اند
چشم از گناه کاری دختر خود بپوش

مادر مادر مادر مادر

مادر کسی که این قدر به ما عشق

می ورزه که بعضی وقتاقادر نیستیم درکش کنیم

مادر کسی که به ما احساس خوب

بودن را یاد میده تا کاری کنیم تا کسی از ما نرنجه

مادر کسی که شادیش با شادی

ماست و غمش با غم ماست

مادر کسی که بدون اون نمی شه زندگی کرد

مادر مادر یعنی همه چیز..........

ولی من اونو ندارم ..........مادر

عوضش یه پدر دارم یه پدر خوب و مهربون

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

مادر
ااي مهربان ترين فرشته كاش بودي
مرا در آغوش مي گرفتي
من به دستان گرم تو محتاجم
.بدون حضور تو اي مادر
درياي مواج پا بسته مردابم.
در يك شب به ياد ماندني
كه به جاي باران ستاره
بر زمين مي بارد به خوابم بيا!
كاش اتاق كوچكم پر از عطر خوش تو شود.

خیلی زیاد دوست دارم مادر

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

تا آمدم که ببینم چگونه است مادر

انگار که صدها سال ازکنارم رفته بود

تا آمدم به دستش دهم گلی برسم یادبود گلچین

روزگار باغ را به دستش سپرده بود

تاآمدم بخاطر یک عمر محبتش پیشانیش ببوسم

و نوازشش کنم دست ستایشگر

باد، شاخه های شکسته را از درخت عمرش چیده بود

و بر سر مزارش کشیده بود تا آمدم

باردیگر از لبخندش بگیرم درس درس گذشت و شکست و مهربانی را

صد آه و صد افسوس که رسم روزگار روح پاکش را زجانش ربوده بود

پایان هرخوشی غمی نهفته است این گفته سالها بر دل من نشسته بود

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

مادر بی تو تنها و

مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
مادر، مادر
مادر، مادر

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

مادر ای زیباترین شعر خدا

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما
من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان
فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد
بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری
ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را
نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن
است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت
کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و
به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی
از من محافظت خواهد کرد.
خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.
کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همیشه
در کنار تو هستم.
در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که
بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون
به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد:
 نام فرشته ات
اهمیت ندارد ولی می توانی او را
مادر صدا کنی ...

ااین شعر رو در اولین سالگرد عروج ملکوتی اش سرودم

گرم مانـــده گونه ام از بوسه های او هنــوز

خیره مانده چشــم من بر رد پـای او هنـــوز

خوب یادم هست چشمانـش به زیر نور مــاه

آن شب آخر که شد تاریک تر از هر ســیاه

کاش می دانستم آنشب آخرین دیدار ماست

کاش می فهمیدم آنشب لحظه تلخ وداعست

دور هم بودیم آنشب بی خیال از هر غــمی

آن خوشی بر ما نیامد بعد از آن شد ماتــمی

بی وفایی در وجــود مـادرم هرگـــز نبود

بی وفا شد یک شبه رفت از کنار ما چه زود

گفـت می آیـم ولی هرگــز نیامــد ازســفر

چشمهایم همچــنان خیره بمانــــده پشت در

چون پدر بی او بیامد بی کــس و تنها شدم

ساکن شهر همـــیشه ساکـت غمــها شــدم

جای مادر خــــالی و خــانه شده ماتــم سرا

بار دیـگر ای خـــدا اورا بیـــاور ســوی ما