خیالت راحت!!!!

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم


آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی


بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت


 سرچشمه آرامش است


آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت


بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و


 قلب مهربانت


خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای

 تو

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای


 دستان لطیف تو


محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ،


 همین آغوش مهربانت


چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من


قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق


 و پر از نیاز است


آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم


 ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب


 برایم یک رویای شیرین بود....


در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه


 میدانم در چه حالی ام


تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود


گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت


عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که


 اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم


 جدا کند هیچگاه


خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم

نیمکت آرزوها   

شبی روی نیمکت آرزوها نشستم و نگاهم را به ماه دوختم . 

بر اساس قانون نیمکت آرزوها هرکسی باید برای رسیدن به آرزویش قطره اشکی بریزد .

دستم را روی قلبم گذاشتم ، دانه ای مروارید روی گونه ام لغزید

و آرزو کردم هروقت آسمان دلت از غصه غبارآلود شد

و بر دیواره ی دلت نشست ،

قطره اشکهای من ببارد و

دیواره ی دلت را از غبار پاک کند .

نفس...

 

تو مرا ياد کني يا نکني

باورت گر بشود ، گر نشود

حرفي نيست

اما

نفسم مي گيرد

در هوايي که نفس هاي تو نيست !

به خاطر تو دوست دارم...


به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر تو کلماتم را به باغ های بهشت پیوند می زنم

به خاطر تو دست هایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمان های دور دست چشم پوشید ...


به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را

چون نهری گوارا نوشید

به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت

به خاطر روی زیبای تو بود

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرف های عاشقانه تو بود

که حرف های هیچ کس را باور نداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

عزیزم...

عشق را در تو  ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را

 به خاطر تو دوست دارم

بهترین پادشاه...

 

ﺩﺭﻗﻠــــــــــــﺐ ﮐﻮﭼﮑـم

فـﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾــــــــــــﯽﻣﯿﮑـنی

ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻧﺎﺋﺐﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﺍﯼ

ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﭼﻪﻟﺬﺗــــــــــــــــﯽ ﺩﺍﺭﺩ

بـﻬﺘﺮﯾﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺩﺍﺷــــــــــﺘﻦ 

 

فقط تو را میخوام....


من از تمام آسمان یک باران را میخواهم…

از تمام زمین یک خیابان را…

و از تمام تو…

یک دست که قفل شود در دست من…

جهنم



خدایــــــــا!!

خط و نشان دوزخت را برایم نکش

جهنم تر از نبودش

جایی سراغ ندارم…

بگو خب


چــه تــو بـخــوای چــه نخـــوای

 

مـــن هنـــوزم دوســـتـــت دارم

 

بـــگو خـــــب . . .!!

خيلي دلتگش ميشم!!!!!!!

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻮﺍﺷﮑﻲ ﻫﺎ ﻣﺎﻥ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ.. !!!

ﻳﻮﺍﺷﮑﻲ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺷﺒﻮﻧﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ!!

ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﻲ!!

ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮔﻔﺘﻦ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!".


بهار

نبودنت در من قدم می زند،

من زیر ِ باران!

تو دور میشوی، من خیس!

این دِلبری های ِ بهار است،

نیامده دیوانه می کند،

... کوچه را از تنهایی...!