با تابلوش اشاره کرد که بزن کنار. وایسادم و پیاده شدم. پرسید چقدر سرعت داشتی؟ گفتم نمی دونم ولی فک نکنم از ۱۱۰ بیشتر بوده باشه. گفت ۱۲۵ تا سرعت داشتی. گفتم یا ابوالفضل، واقعا؟ حواسم به پخش ماشین پرت شده بود... از لحن و یکه خوردنم خندهش گرفت و مشخص بود فهمیده که دروغ نمیگم. برگهی جریمه رو که میداد بهم گفت بیشتر احتیاط کن، خیر پیش! ... تو لحنش مهربونی خاصی بود که سالهاست نشنیدم ...
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 16 توسط امین گرجی زاده
|
شاعر كه می شوی