
شلام...حالِ
شما؟ خوفید؟ من که توپِ توپِ حالم
میخوام
خاطره ی امروزمون
رو براتون بگم دوست جونیا
امروز
ساعت6از خواب بیدارشدم
و
زود تند سریع اماده شدم که برم کلاس زبان
و
از همه مهمتر اکـــــ
ـــــرم
جونیم رو بعد یــــک هفته
ببینم....
اخه دلم براش لک زده بود
ساعت
7بود عشــــ
ـــــقم و
دیدم
و
باهم رفتیم اموزشگاه و تا ساعت 12 اموزشگاه کلاس بودیم
بعد
قرار شد بریم سینما
و صفا سیتی
خب
انقد صف سینماها شلوغ بود که گفتیم تا اخرشب هم نوبت ما نمیشه
ههههههههه!
خب
بیخیال سینماشدیم...
بعدش
جاتون خالی به گفته ی عشـــ
ــــقم اکـــ
ــــرم جونی
رفتیم جاتون خالی پیتزا
خوردیم...
اتفاقا
منم خعععععلی پیتزا
میخواست....
بار دومی
بود این جا باهم پیتزا میخوردیم....
وگرنه
باهم خیییلی پیتزا خوردیم..
نوشِ جونمون...
گوشت
بشه بچسبه
به تنمون...
هههههه!
خب
پیتزامونو نوش جان کردیم...
پاستیل ماری
هم چن تایی خوردیم 
و
خوشحال و خندان
باهم قدم میزدیم تو4باغ....
دلتون
ابــــــ...
هههههه!
بعئ
بقیه پاستیل
ماری هامون رو خولدیم....
خب
رفتیم وسط 4باغ روصندلیا نشستیم
یه
عالمه حرفیدیم و ژله
اناناسی و
ژله کیوی خولدیم...
بــــَـه
دهنم
اب افتاد...
بعدش
هم من رفتم واسه خانومیــــ
ـــــم
اب خریدم و
ابمونو
خوردیمو دستامونم
با همون اب شستیم...
بعدش
2باره شروع کردیم قدم زدن ومغازه ها رو
دیدن...

بعدش
هم دیگه ساعت4:30بودیم برگشتیم که بیایم خونه...
خب
من و عشقـــــــ
ـــم
تو راه رفتیم گــ
ـــل
فروشی
تا براش گــــ
ــــل بخرم...
البته
کلی خواهش
کردم تا اجازه داد...
به
همین سادگیم
نیسا..
بعدش
خانومـــــــ
ـــــیم
را تا یه جاهایی بدرقش
کردم و....
(سانسور)...
بعدش
منم برگشتم خونه و الانم در خدمتِ شمام...
امروز
خیییییییییلی
روزِ خوب که نه روزِ فوق العاده ای بود...
پر از حسای خوب و
قشنگ....
ممنونتم عشقـــ
ـــــم...
خییییییییلی خوش گذشت...
خیییییییلی
ارامـــــ
ــش
گرفتم...
بونت خییییییلی بهم ارامش و
انرژی میده...
دوستتـــــــــ
ــــــ
دارم نفســـــــــــ
ـــــم
خدا
ممنونتم به خاطر این روزِ قشنگ
خداممنونتم
اکرم
رو بهم دادی

خدا
خیییییلی
ممنونتم
که این قلبــ
ــم بی دلیل نمیزنه و اکرمـــــ
ــــــم دلیل تپشای قلبمه...
خدا خیییییییییییییییییلی
دوستــــــ
ـــش دارم
همیشه
مراقبش باش
همیشه
کنارش
باش




