سوتی های شنیدنی
|
خانوادگی دور هم جمع شده بودیم.همه بودن..عمه.عمو.دایی..خاله.. پدربزرگ و مادربزرگا..من و دخترخالم یه گوشه نشستیم داشتیم مسخره بازی درمیاوردیم میگفتیم میخندیدیم.یهو موقع مسخره بازی لبمو گاز گرفتم اخ گفتم .اونم هرهر با صدای بلند خندید..همه برگشتن طرف ما مارو نیگاه کردن که ببینن چی شده؟ جمعیت همه ساکت به ما زل زدن.منم خواستم بگم. لبمو گاز
گرفتم.اشتباهی برگشتم گفتم:
من یه دوستی داشتم خیلی خیلی چاق بود واسه همین اعتماد ب نفسش خیلی کم شده بود ی بار داشت گریه میکرد رفتم گفتم چی شده؟ چرا گریه میکنی؟ گفت منم چاقم زشتم همه مسخرم میکنن همه پسرا بهم تیکه میندازن گفتم غلط کردن به من نشونشون بده خ واستم خیر سرم آرومش کنم گفتم حالا چی بهت گفتن ؟؟ گفت امروز پسره بهم گف خانوم شما بترکی میری مرحله بعدی!!!! دگ مرده بودم از خنده نمیدونستم چی بگم بهش!!
رفته بودم سر جلسه پایان ترم بچه ها، سوالا رو هم اتفاقل خیلی سخت داده بودم، همین جوری وسط سالن وایساده بودم، ساکت ساکت ، تو حال خودم بودم که شیکم صاب مرده ما ناگهان قاااااااااااااااررررررررر قوووووووووووورررررررررت شااااااااارپشششششششششت جیییییییییییر خخخخخخخخخخ، یعنی خودم جا خورده بودم اعتراف می کنم خودم از صدای شکمم ترسیده بودم، خلاصه که آبروم رفت، نمی
دونم نفرین کدوم دانشجو گرفتمون،
اعتراف میکنم بچه بودم رفته بودیم روستا خونه ی یکی از اقوام، غروب که گاو و گوسفندا از چرا برمی گشتن، من میرفتم همشونو به
سمت طویله آشنامون هدایت میکردم.. رو رعایت نمیکردن جریمه میکردم راشون
نمیدادم! اطراف روستا به دنبال گاو و گوسفنداشون میگشتن!! |
طنز
جوش مجلسی چیست !؟
یک جووش هایی هست برجسته و قرمزو روو دماغ
به هر مجلسی که دعوت شین ، سریعن ظاهر میشه !
.
.
.
هوا کشِ توالت چیست !؟
اصلى ترین وظیفه ى هواکش توالت تولید صداست براى آرامش خاطر
شخص مشغول در محل و همچنین سایر وابستگان در خارج
کلا بو بهانه ست …!
.
.
.
.
هر جا صحبت از « تقلــــــــــب » است
نام درخشان « دانشجوی ایرانــــــــــی» می درخشد !
.
.
.
باید برای ادما مثل بالش باشی
سرد باشی دوستت دارن
ولی اگر گرم باشی میگیرن می پیچوننت
.
.
.
میگن یک فرشته هست به نام”بــیلـاخ”
که مسؤل رسیدگی به آرزوهای ما هاست !
.
.
.
اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی،چشمت به پسته افتاد
دلت شکست،مارو هم دعا کن!!
.
.
.
این روزا خرجم زیاد شده ، گرونی هم انقد بیداد میکنه … جیبم دیگه جواب که نمیده هیچ ، تازه سوالم میپرسه !
.
.
.
تو فکرم یه نمایشگاه بزنم و نقاشی هایی که موقع درس خوندن واسه کنکور کشیدم رو به نمایش بزارم !
.
.
.
یه سوال فنی داشتم !!! راننده تاکسی عزیزی که یه کاغذ گنده میزنی رو داشبرد ماشینت مبنی بر اینکه : لطفا درب رو آهسته ببندید لطفا با موبایل خودتون صحبت نکنید کرایه خود را قبل از پیاده شدن آماده کنید بحث سیاسی ممنوع ، اینجا مجلس نیست موقع پیاده شدن به منتها علیه سمت راست خود نگاه کنید موتوری نیاد … آقا راننده اجازه هست سوار بشیم ؟؟؟
.
.
.
یه ماشین لباسشویى داریم انقدر تکون میخوره که بنده ى خدا همزمان هم لباس میشوره هم تو خونه قدم میزنه !
.
.
.
طرف زده Work at FBI
میپرسم این همون پلیس فدرال آمریکاس؟
میگه نه این مخفف فدراسیون بیکاران ایران هستش :) )
.
.
.
یدونین چرا همیشه جلوی آرایشگاه زنونه پرده میکشن؟
واسه اینکه هیشکی نفهمه اون خانوم خوشگله ای که میاد بیرون
همون هیولاییه که ۲ ساعت پیش رفته بود تو …
.
.
.
یه چیزی ! برید کامپیوتر رو روشن کنید یه آهنگ شاد بزارید خب حالا برید برنامه وُردتون رو بازکنید ! آها ! حالا اگه تونستید یه نامه غمگین به یه نفر بنویسید ، عمرا اگه بتونید !!! اصغرجون اسکارو رد کن بیاد …
.
.
.
یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه ازش یه غول اومد بیرون بهم گفت آرزو کن ! گفتم یه خونه میخوام … گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم !؟ خیلی منطقی بود لامصب …
.
.
.
کلا کتاب عربی هفتا درس داره
بعد معلمون اومده میگه هفته دیگه
هفتا درس اول امتحان !
معلم :))
هفتا درس اول :D
من :|
دوستام :|
امتحان :|
کتاب عربی :|
.
.
.
اینایی که از تاکسی پیاده میشن بعد تازه دستشونو میکنن تو این جیبشون بعد دستشونو میکنن تو اون جیبشون بعد بقیه جیباشونو میگردن کیف پولشونو درمیارن و یه ۱۰هزار تومنی مثلن میدن به راننده تاکسی تا اون خوردش کنه ۹۵۰۰تومن بهشون پس بده رو باید تا هنوز حکم اعدام در مملکتمون ورنیفتاده توی میدون اصلیه شهر دار زد !
.
.
.
دخترا تا وقتی لاک ناخنشون خشک نشده کاملا بی دفاع و بی خطرن …
.
خنده بازار
.
اس ام اس جدید ایرانسل:
مشترک گرامی
بخدا اگر بفهمم رفتی رایتل خریدی باهات کات میکنم
۱ بار با همراه اول بهم خیانت کردی
بسه دیگه
تحملشو ندارم!
.
.
.
تنهایی یعنی
یه پر از تو بالشتت دربیاری
ولی هیشکی نباشه بکنی تو دماغش!
.
.
.
دامن چیست !؟
پوشش پایین تنه ... زیرنداز همراه ...حوله ...خشک کردن ظروف غذا ...گرفتن آب بینی... بادبزن ....مخفی کردن کادو ....هدایت کردن مرغ ها به طرف لانه ...و سایر موارد که به عقله ما قد نداد دیگه !
.
.
.
من بچه بودم آرزو داشتم مادربزرگم بزاره دستگیره چرخ خیاطیش رو یه دور بچرخونم ! یه همچین آدمی قانعی بودم من !!!
.
.
.
یه قانون تو تهران هست که میگه اگه تو مسیری هستی که ترافیک نیست ، قطعا اشتباه اومدی !
.
.
.
من ۱۱سالم بود فک میکردم یکی تو یخچال قایم شده چراغشو خاموش روشن میکنه ! بعد الان جوونای مملکت میان از شکست عشقی میخونن …
.
.
.
تو این زمونه دو نفر همیشه تنهان :
دختری که آرایش بلد نیست و پسری که دروغ گفتن بلد نیست !
زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد.
بسیار مراقبش بود و هميشه بهترین چیزها را به او می داد .
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت .او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید .
اما زن اول مرد ، كه زنی بسیار وفادار و توانا و در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ،اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت .
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ،اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا دربرابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟ "
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد .
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت:
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟ "
زن گفت: البته که نه ! زندگی در اینجا بسیار خوب است .
تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم . قلب مرد یخ کرد .
مرد تاجر به زن دوم روی آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟ "
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد
در همین حین صدایی او را به خود آورد :
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود وهیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت:" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم..."
در حقیقت همه ما چهار زن داریم :
الف: زن چهارم که بدن ماست. مهم نیست چقدرزمان و پول صرف زیبا کردنش بکنی . وقت مرگ ،اول او ترا ترک می کند .
ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد .
ج :زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدرهم صمیمی وعزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سرمزارت کنارت خواهند ماند.
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم
غافل نباشيم كه مبادا دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده باشد .
از قدیم رسم بوده...!
- گروهی از دانشمندان پنج میمون را در یک قفس قرار دادند.
- وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان موز گذاشتند.
- هر بار که میمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان بقیهی میمونها را با آب سرد خیس میکردند.
- بعد از مدتی، هر بار که یکی از میمونها از نردبان بالا میرفت، بقیهی میمونها او را کتک مفصلی میزدند.
- چندی بعد هیچ میمونی هرقدر هم که وسوسه میشد جرئت بالا رفتن از نردبان را پیدا نمیکرد.
- یکی از میمونها را از قفس خارج و میمون جدیدی را جایگزین کردند.
- اولین کاری که میمون جدید کرد این بود که از نردبان بالا برود و موز را بخورد.
- بلافاصله بقیهی میمونها کتکش زدند.
- پس از چندین بار کتک خوردن، عضو جدید یاد گرفت که با اینکه از علتش خبر ندارد، ولی از نردبان بالا نرود.
پس از چندی، میمون دوم جایگزین شد و همین روند طی شد. - میمون اول جایگزین شده در کتک زدن میمون دوم جایگزین شده مشارکت داشت.
- میمون سوم عوض شد و ماجرا تکرار شد.
- میمون چهارم نیز عوض شد و همان اتفاق مجدداً افتاد و نهایتاً میمون پنجم نیز عوض شد.
- اکنون هیچیک از میمونهای اولیه در قفس نبودند.
- آنچه باقی ماند گروه پنجنفره از میمونهایی بودند که با اینکه هیچوقت با آب سرد خیس نشده بودند، هر وقت هر میمونی سعی میکرد از نردبان بالا برود او را کتک میزدند.
امتحان شفاهی فیزیک در دانشگاه
:استاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا میخواند و سئوال را مطرح میکند
شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
:دانشجوی بی تجربه فورا ً جواب میدهد
. من پنجره کوپه را پائین میکشم تا باد بوزد
:اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدینترتیب مطرح کند
حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید، در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل میشود
:و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید
محاسبه مقا ومت جدید هوا در مقابل قطار؟
تغییر اصطکاک بین چرخها و ریل؟
آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم میشود و اگر آری، به چه اندازه؟
.حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این مسئله نبود و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد
.همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد که همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند
:پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا میخواند و طبق معمول سئوال اولی را میپرسد
شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
.این دانشجوی خبره میگوید؛ من کتم را در میارم
.پروفسور اضافه میکند که هوا بیش از اینها گرمه
.دانشجو میگه خوب ژاکتم را هم در میارم
.هوای کوپه مثل حمام زونا داغه
. دانشجو میگه اصلا ً لخت مادر زاد میشم
.پروفسور گوشزد میکند که دو آفریقائی نکره و نانجیب در کوپه هستند و منتظرند تا شما لخت شی
:دانشجو به آرامی میگوید
میدانید آقای پروفسور، این دهمین بار استکه من در امتحان شفاهی فیزیک شرکت میکنم واگر
.قطار مملو از آفریقائیهای شهوتران باشد، من آن پنجره لامصب را باز نمیکنم !!!!!!
اگه نگیم نخندیم پیاز میشیم میگندیم
|