مرسی که هستین...

آدما تو هر دوره از زندگیشون یه ته خط دارن که گاهی فکر می کنن بهش رسیدن و راهِ گریزی ام نیست و به قولِ معروف آش کشکِ خالست .. شاید یه جایی دورو برِ این خطِ لعنتی ام تو این دوره.. شاید رسیدم .. اما گاهی تو این گیر و دار و چه کنم چه کنم یکی که همیشه حواسش بهت هست یه چیزایی و یادت میندازه که می فهمی چقدر خوشبختی.. می فهمی که میشه وقت رسیدن ته خط تنها نبود میشه یکی دو نفری اون آخر با یه لیوان آبِ خنک خستگیت و بگیرن و بگن دمت گرم تا اینجا رو خووووب اومدی !! که ادامه بدی.. وانستی .. که بفهمی هرچند همه قصه ها تهش خوش نیست اما با این وجود تهِ دلت از داشتن این آدما قرصِ قرصِ.. می فهمی چقدر خوشبختی آت و تو گیر و دارِ این بن بستِ کذایی از یاد بردی.. این خوشبختی آیی که میگم گاهی میتونه رفاقت های چندین و چند ساله باشه که اگرچه قدمتِ زیادی دارن و کهنه شدن امــــــــا مثل عتیقه از ارزششون کم که نمیشه هــــــــــــیچ ,رووز به روز واسه داشتن این ثروت بی حد و مرز خدا رو بیشتر شاکری ..
مرسی که هستین .. مرسی که اون آخر با چشمایِ نگرانتون منتظرین و با همه ی بن بست آ و تهِ خط آییکه خوب میدونم کمتر از من نیست نمیذارین حس کنم تنهام.. که انصافا نیستم ....

گاهی دلم می خواهد

بگذارم بروم بی هر چه آشنا،

گوشه ی دوری گمنام

حوالی جایی بی اسم

 

بعد بی هیچ گذشته ای

به یاد نیارم از کجا آمده،

کیستم،

اینجا چه می کنم.

بعد بی هیچ امروزی

به یاد نیاورم که فرقی هست،

فاصله ای هست،

فردایی هست.

 

گاهی واقعا خیال می کنم

روی دست خدا مانده ام

خسته اش کرده ام.

 

راهی نیست

باید چمدانم را ببندم

راه بیفتم...بروم.

ومی روم

اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم

کجا...؟!

کجا را دارم٫ کجا بروم



گاهی....

همیشه که نه

گاهی آدمی

دلش برای فاصله‌ها هم تنگ می‌شود

فاصله‌ی چشم‌ها تا لب

فاصله‌ی خنده تا خنده‌ای دیگر

و هر فاصله‌ای که شبیه دلتنگی

حس نیست‌ شدن چیزی را می‌دهد

که هنوز هست ...



حقیقت محض...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



 

آنــــچه در بـــــهار مست 

روییــــــد

در قمـــــــــار

با پاییــــــــز 

رفت 

چـــــــه خــــوب است

چیـــزی 

برای باختـــــــن داشتـــــن...


گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

شروعی دوباره...

بــه کــوتــاهــی آن لحــظــه شــادی کــه گذشــت،
غصــه هــم خــواهــد رفــت…


گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

قربون مست نگاهت

مگه این دنیا چقدر بود بدیاش چندتا سبد بود

 

تو که تنهام نمیذاشتی توی غمهام نمیذاشتی

 

گفتی با دو تا ستاره میشه آسمون بباره

 

منم و گریه ی بارون غربته خیس خیابون

                                                             

                                                                                          مازیار فلاحی عزیز

  گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net





عشــــق یعنی حالِت خــــوب باشه...

روزی که فکر کردی یکی رو از ته دل دوست داری ولش نکن... ممکنه دوباره تکرار نشه... آدم وقتی تو سن‌ و سال توئه فکر می‌کنه همیشه براش پیش می‌یاد... باید ده پونزده‌ سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده... که حالِت با چیز دیگه‌ای خوب نمی‌شه... عشــــق یعنی حالِت خــــوب باشه...


                                                                                            پل چوبی 1390

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

ﺗﻮ ﻋﺎﻗﻞﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﺷﻮﺩ !

ﭼﻘﺪﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﻫﻤﻪﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﺯ

ﺗﻮ ﺣﺘﯽ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﻧﺸﺪ !

ﺧﺐ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ

ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺩ ﻣﯽﺁﻣﺪ

ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ...

ﯾﻌﻨﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺧﻮﺑﯿﻢ، ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،

ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻋﺎﻗﻞﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﺷﻮﺩ !

ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ

پناه می برم

پناه می برم به تو...

به تو از تمام جغرافیای دنیای بد اخم ها

و فکر می کنم چه آرام است یادم با نامت

پناه می آورم به تو...

بعد از هرباران،بعد از هر زخم ،قبل از هراتفاق ،بعد از هر حادثه

و بگو جز تو چه کسی می تواند مرهم باشد بردلم .

پناه می برم  به نامت به یادت و هرچه که مرا جداسازد از ناامیدی.

مرا ببر به اتفاق های خوب ، ساعت های ناب 

 آن روزها که دلشوره هایم بزرگتر از فاجعه نبود

و مرا بیاور به اکنون ، به باور آنکه خوب می شود لحظه ها

و درست می شود اندام حقیقت .

پناه می برم به تو تا آنچه که نباید بایدم شود

و آنچه که باید نباید شود را اشتباه نکنم

نومید، کلافه، سرگردان،
 
جهان را به جست وجویِ دلیلی ساده

دشنام می دهم.

آیا هزار سال زیستن

از پیِ تنها یکی پرسشِ ساده کافی نیست؟

نومید، کلافه، سرگردان،
 
همه، همه ی ما

در وحشتِ واژه ها زاده می شویم

و در ترسِ بی سرانجامِ مُدارا می میریم.
 
جدا متاسفم!

سید علی صالحی

قسم می خورم

قسم می خورم به نور

به آيينِ اهلِ آب

به اين بند بلندِ سپيد، بوی تازه ی ريحان

پاره های روشن رويا

چراغ ها

هی دانا!

بگو بَدی ها بروند!

نگو بميرند،

بميرند بَد است

اين بميرند ... فعلِ عجيبی از يک مصدرِ بَد است!

ما بَدِ کسی را نمی خواهيم

نخواستيم

نخواهيم خواست.

 

زنده باد دوستاني كه دوستيشان با ما


    شرطي نيست

 

حتي اگر محبتي از ما نبينند...

وقتی که تو نیستی

وقتی که تو نیستی دنیا

چیزی کم دارد 


مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک وا‍ژه ، یک ماه !!

 
من فکر می کنم در غیاب ِ تو


همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست !


همه ی ِ پنجره ها بسته است !


وقتی که تو نیستی

 

من هم


تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !! ...

 

واقعا ... 


وقتی که تو نیستی

 

من نمی دانم برای گم و گور شدن (!)

 

 

به کدام جانب ِ جهان بگریزم ...

 


حسادت


و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامشِ عميقِ سنگ حسادت کنم

چقدر خيالش آسوده است

چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست

   چقدر...


اشتباه

  1. اشتباه از ما بود  

    اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم

    دستهامان خالی

    دلهامان پر

    گفت و گو هامان مثلا یعنی ما!

    کاش می دانستیم هیچ پروانه ای

     پریروز پیله گی خویش را به یاد نمی آورد

     حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم

    از خانه که می آیی

    یک دستمال سفید

    پاکتی سیگار

    گزیده شعر فروغ

    و تحملی طولانی بیاور!

    احتمال گریستن ما بسیار است!

    "سید علی صالحی"

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد

دوباره دوام می آورد

اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است

شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم

اما در آنجا که ترکم کردی

 هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!

" برتولت برشت "




باید برای زندگی جنگید

من به هر چیزی که میخوام میرسم حس این جمله برام مقدسه

آخرش فرقی نداره چی بشه اینکه میجنگم واسه قلبم بسه

باید برای زندگی جنگید پیروز این میدون یه خوشبخته

هرچی که ارزش داره تو دنیا آسون بدست آوردنش سخته

من به هرچیزی که تو خیالمه شده حتی ته دنیام میرسم

با خودت روزی هزار دفعه بگو من به هر چیزی که میخوام میرسم

" اهنگش رو برین دانلود کنین خیلی قشنگه ;) "



من


مـــــــــــــــــــــــن..؟

چه دوحرفیه وســــــــــــــوسه انگیزیست

این من! نه زیبایم ، نه مهـربانم

نه عـاشق و نه محتاج نگاهی

فقط برای خودم هســــــــــــــــتم...خود خودم ! مال خودم

صـــــــــــــــــــــــــبورم و عجول

سنگین...سرگردان

مـــــــــــــــــــــــــغرور...لجباز

با یک پیچیدگی ساده و مقداری

بی حوصـــــــــــــــــــــــــــلگیه زیــــــــــــــاد


 

 

 

وقتی میشینی با خودت فکر میکنی میبینی چقدر زود بزرگ شدی انگار همین دیروز بود که تازه میرفتم کلاس اول  اون موقع ها همیشه میخواستم نیمکت اول بشینم به هر قیمیتیم که بود مثل این دیونه ها تمام 5 سال دبستانو نیمکت اول ردیف وسط نشستم  راهنمایی یکم عاقل تر شدم رفتم نیمکت دوم و دبیرستان یکی مونده به اخر :D  چه روزایی بود یادش بخیر ..تا چشم به هم بزنی پیرم میشیم  ولی خوبمهم اینه که چه جوری عمرت بگذره و پیر شی  این که بگی هـــــــــــــــی مادر جان یا بگی یـــــــــادش بخیر ....


بعضی انسان ها

به عده ی دیگر از انسان ها

انسان های دیگری را یادآور می شوند

آنها که به یاد آورده اند، غمگین اند

 آنها که یادآور شده اند، بی خبر..

آنهایی هم که در یاد آمده اند

به احتمال زیاد در شهری دور

هیچ چیز را به یاد نمی آورند


 



Photo



و عصر ... 

عصرِ عجیب قدم‌های بی‌مقصدِ ما 

که پیدا نیست لنگیدنِ زندگی 

از کفش‌های تنگِ این گریختنِ غمگین است 

یا کارِ ما یک جایی 

در شمارشِ این ثانیه‌های بی‌صبور می‌لنگد!
 
 

پـــــــــــایــــــــان

آدم‌هایی هستند كه باید كنارشان

 یك نقطه گذاشت و رفت.

 آدم‌هایی كه هر چقدر هم كنارشان باشی

 به موازیت نقطه چین می‌گذارند

باید بتوانی یك جایی نقطه بگذاری و تمام‌شان كنی

لازم نیست حتما بروی سر خط،

 اما لازم است كه نقطه را بگذاری و تمامشان كنی



همین جا خوب است


همین کنج بی‌پیدایی..





آدمها آنقدر زود عوض می شوند


آنقدر زود که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی


و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها 


تا دشمنی ها فاصله افتاده است!
 
 
 
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net



می دانم که اهالی این حدود حکایت مدام از سوت قطار 

 و سقوط ستاره می گویند اما تو که می دانی

زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست 

زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم 

زندگی یعنی دام و دانه در دمانه ی دم جنبانک

زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد

زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان 

زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره ها 

زندگی تکرار تپش های ترانه است 

بیا و لحظه ای بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین 

باور کن هنوز هم می شود به پاکی 

قصه های مادربزرگ مهاجرت کرد 

دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را

 کرم های کوچک کابوس خورده اند 

تنها دستت را به من بده و بیا ... 

 

 

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net



وابسته‌ام کن

گاهی‌ حتی نبودنت هم غنیمت می‌‌شود

همیشه گفته ام

دلتنگی‌

سگش شرف دارد

 به دلگیری غروب‌های جمعه


روز پدر مبارک

دست همیشه به معنای آغوش نیست !

گاهی فقط امنیت است . . .

فقط مثل «دست پـــــــــــدر» !!!