مرسی که هستین...
مرسی که هستین .. مرسی که اون آخر با چشمایِ نگرانتون منتظرین و با همه ی بن بست آ و تهِ خط آییکه خوب میدونم کمتر از من نیست نمیذارین حس کنم تنهام.. که انصافا نیستم ....
گاهی دلم می خواهد
بگذارم بروم بی هر چه آشنا،
گوشه ی دوری گمنام
حوالی جایی بی اسم
بعد بی هیچ گذشته ای
به یاد نیارم از کجا آمده،
کیستم،
اینجا چه می کنم.
بعد بی هیچ امروزی
به یاد نیاورم که فرقی هست،
فاصله ای هست،
فردایی هست.
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام.
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...بروم.
ومی روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم٫ کجا بروم
همیشه که نه
گاهی آدمی
دلش برای فاصلهها هم تنگ میشود
فاصلهی چشمها تا لب
فاصلهی خنده تا خندهای دیگر
و هر فاصلهای که شبیه دلتنگی
حس نیست شدن چیزی را میدهد
که هنوز هست ...

بــه کــوتــاهــی آن لحــظــه شــادی کــه گذشــت،
غصــه هــم خــواهــد رفــت…

روزی که فکر کردی یکی رو از ته دل دوست داری ولش نکن... ممکنه دوباره تکرار نشه... آدم وقتی تو سن و سال توئه فکر میکنه همیشه براش پیش مییاد... باید ده پونزده سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده... که حالِت با چیز دیگهای خوب نمیشه... عشــــق یعنی حالِت خــــوب باشه...

پناه می برم به تو...
به تو از تمام جغرافیای دنیای بد اخم ها
و فکر می کنم چه آرام است یادم با نامت
پناه می آورم به تو...
بعد از هرباران،بعد از هر زخم ،قبل از هراتفاق ،بعد از هر حادثه
و بگو جز تو چه کسی می تواند مرهم باشد بردلم .
پناه می برم به نامت به یادت و هرچه که مرا جداسازد از ناامیدی.
مرا ببر به اتفاق های خوب ، ساعت های ناب
آن روزها که دلشوره هایم بزرگتر از فاجعه نبود
و مرا بیاور به اکنون ، به باور آنکه خوب می شود لحظه ها
و درست می شود اندام حقیقت .
پناه می برم به تو تا آنچه که نباید بایدم شود
و آنچه که باید نباید شود را اشتباه نکنم
زنده باد دوستاني كه دوستيشان با ما
شرطي نيست
حتي اگر محبتي از ما نبينند...
وقتی که تو نیستی دنیا
چیزی کم دارد
مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک واژه ، یک ماه !!
من فکر می کنم در غیاب ِ تو
همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست !
همه ی ِ پنجره ها بسته است !
وقتی که تو نیستی
من هم
تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !! ...
واقعا ...
وقتی که تو نیستی
من نمی دانم برای گم و گور شدن (!)
به کدام جانب ِ جهان بگریزم ...
مـــــــــــــــــــــــن..؟
چه دوحرفیه وســــــــــــــوسه انگیزیست
این من! نه زیبایم ، نه مهـربانم
نه عـاشق و نه محتاج نگاهی
فقط برای خودم هســــــــــــــــتم...خود خودم ! مال خودم
صـــــــــــــــــــــــــبورم و عجول
سنگین...سرگردان
مـــــــــــــــــــــــــغرور...لجباز
با یک پیچیدگی ساده و مقداری
بی حوصـــــــــــــــــــــــــــلگیه زیــــــــــــــاد
وقتی میشینی با خودت فکر میکنی میبینی چقدر زود بزرگ شدی انگار همین دیروز بود که تازه میرفتم کلاس اول اون موقع ها همیشه میخواستم نیمکت اول بشینم به هر قیمیتیم که بود مثل این دیونه ها تمام 5 سال دبستانو نیمکت اول ردیف وسط نشستم راهنمایی یکم عاقل تر شدم رفتم نیمکت دوم و دبیرستان یکی مونده به اخر :D چه روزایی بود یادش بخیر ..تا چشم به هم بزنی پیرم میشیم ولی خوبمهم اینه که چه جوری عمرت بگذره و پیر شی این که بگی هـــــــــــــــی مادر جان یا بگی یـــــــــادش بخیر ....


دست همیشه به معنای آغوش نیست !
گاهی فقط امنیت است . . .
فقط مثل «دست پـــــــــــدر» !!!
