آرامش...
در این دنیای فانی، آرامش خود را، وابسته به هیچ کس نکنید...

در این دنیای فانی، آرامش خود را، وابسته به هیچ کس نکنید...

دلا تا کــی بدین زاری، بدرد عشــق بیمـــاری
بِدام زُلف او تا کی، چُنین محضون گرفتاری

یتیم رو که فقط به آدم پدر از دست داده نمیگند...
همین که تنها باشی و احساست بمیره، یتیمی...

وقتی دندان درد گرفتیم، به متخصصِ دندان پزشکی مراجعه میکنیم...
وقتی قلبمان درد گرفت، به متخصص قلب...
برای هر دردی، به متخصص آن مراجعه می نماییم...
برای دوای دل شکسته، نزد کدام متخصص مراجعه کنیم؟؟

کامنت گذاشت : حالم بهم میخوره از زندگی...
جواب دادم : قطار وقتی روی ریل خودش حرکت میکنه، به خوبی و خوشی به مقصدش میرسه
«زندگی ما آدم ها هم همینه»
وقتی از مسیر درست زندگی، منحرف شدیم، حالمون بهم میخوره...

تلخي روزگار اينه که، خيلي چيزا رو ميشه خواست...
ولي نميشه داشت...!!!
_swan.._ze1rsgnq.jpg)


ﻣﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ
.
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﮐﺸﯿﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ
.
ﻣﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ
.
ﺳﺮﺧﯽ ﺣﯿﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﺑﺮﺁﻣﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ
.
ﻣﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ
.
ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺭﺍ از ﻟﺒﺎﻥ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﻗﻠﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧش ﺭﺍ
.
ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ
.
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﭘﻼﺳﺘﯿﮏ ﺭﺍ
..
..
ﺯﻥ ﻗﺪﺍﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ
.
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﻧﺮ...
.
ﻭ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺯﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ
.
" ﺩﺍﻑ ﺷﺪﻥ " ﺗﻀﻤﯿﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ!
.
ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻧﺮ ﺍﺳﺖ!
..
شما اگر جایی آتش باشه بنزین داخلش می ریزید ؟!
سوار تاکسی که شد از راننده خواست که نوارش را خاموش کند. راننده که جوان خوش چهره ای بود گفت: (بابا بی خیال! ما جوانیم، بزارید آزاد باشیم) محمود گفت : شما اگر جایی آتش باشه بنزین داخلش می ریزید؟! پسر جوان که از سوال تعجب کرده بود، گفت : «نه ! این طوری که آتش شعله ور می شه» محمود گفت: «خوب، شما جوانید و آتش شهوت درونتون شعله وره، دیگه نباید با این چیزا بیشترش کنید، ممکنه به جایی برسه که دیگه نتونید جلوش را بگیرید و دین و دنیاتون را از دست بدید !... »
خاطره ای از شهید محمود سعیدی نسب یکی از فرماندهان گردان حضرت ابوالفضل(ع) لشکر41 ثارالله وبلاگ قرآن بهار دلها
امام علی (ع) :
حاج ميرزا جواد آقا مىفرمودند : يك روز در نجف ، پيش استادم آمدم و به او گفتم : درس را خوب ياد نمىگيرم ، مغزم هم كم ندارد ، خيلى حافظه و گيرندگى من خوب است ، اما اين درسهايى را كه شما مىگوييد- حكمت الهى ، عرفان يا فقه - خوب ياد نمىگيرم، نشاطى هم ندارم. سر درس دوست ندارم كه گوش بدهم، كسل هستم. مشكل دارم؟ مشکل کجاست؟ استادم گفت: اهل كجا هستى؟ گفتم: تبريز. گفت: چند وقت است كه به نجف آمدهاى؟ گفتم: چهار سال است. گفت: در نجف قوم و خويش دارى؟ گفتم: بله. گفت: كيست؟ گفتم: خاله زادهام هست. گفت: چه كار مىكند؟ گفتم: او هم طلبه است. گفت: ميانهات با او صاف نيست؟ گفتم: نه، صاف نيست. بالاخره حسادت، غرور و كبر در قوم و خويشها هست. گفت: مىخواهى درس متوجه شوى و قلبت را روشن كنم؟ گفتم بله . گفت بايد از خود بگذرى. درس كه تمام شد، زودتر مىروى و كفش پسر خالهات را جفت مىكنى. گفتم: من؟! گفت : بله، همه مشكل تو از همين «من» است !
( استاد شیخ حسین انصاریان ، سخنرانی مکتوب ، پایگاه عرفان )
بــــــانـــــــو!!
سآدگــﮯ رآ زیـــور خویــش سـآز
تـآ محتــآج نـــگآه دیــگرآن نبآشــــﮯ
چــرآ که زنآن جـــلوه گــر فقیـــر نگآه دیگرآنند ...

زني نزد حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ شرفياب شد و گفت: مادر ضعيفي دارم كه در مورد نماز دچار اشتباهي گرديده و مرا نزد شما فرستاده تا از شما راه حل مشكل او را بپرسم.
حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ پاسخ مسئلة او را داد.
او بار دوم و سوم آمد و پاسخ گرفت و اين عمل تا ده بار تكرار شد ... و باز هم فاطمة زهرا ـ عليها السلام ـ پاسخ پرسش او را بيان كرد.
آن زن از اين همه رفت و آمدهاي پي در پي شرمنده شد و گفت: بيش از اين شما را به زحمت نمياندازم و ديگر نميپرسم.
صديقة طاهره ـ عليها السلام ـ فرمود: باز هم بيا و هر چه سؤال داري بپرس!
سپس ادامه داد: اگر كسي را روزي اجير نمايند كه بار سنگيني را تا ارتفاعي بالا ببرد، ولي در مقابل، به عنوان اجر و مزد به وي صد هزار دينار طلا بدهند، آيا در مقابل چنين اجرتي، بالا بردن اين بار سنگين براي او دشوار خواهد بود؟ آن زن گفت: نه. حضرت فرمود: هر مسئلهاي كه پاسخ ميدهم، بيش از فاصلة زمين و عرش كه پر از لؤلؤ و جواهر شده باشد، به من پاداش ميدهند؛ پس مسلم است كه هر قدر تو بپرسي، براي من هيچ گونه ناراحتي ايجاد نخواهد شد.[فاطمه الگوي حيات زيبا، ص 68.]

و من تمام كارهاى خود را به خداوند یگانه یكتا واگذار میكنم كه او نسبت به بندگانش بیناست .
( وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ )
اصلا هم عجیب نیست، هنرمند هستند دیگر، روشنفکر
ماها عقب مانده هستیم و متحجر
اصلا به ماها چه؟؟ دلشان خواسته است برای سگ شان هم مثل خودشان !! سنگ قبری داشته باشند.
حالا یا سگ را به اندازه خودشان برده اند بالا، یا خودشان را اندازه سگ پایین کشیده اند، چه فرقی میکند؟
مهم احساس هم نوعی هست، مهم رعایت حقوق حیوانات است، مهم به درد آمدن قلب است از کشته شدن چند سگ در شیراز، حالا به_جهنم که در یمن ، انسان ها و کودکان و زن و مرد به خاک و خون می افتند.
به درک که آن یکی هنرمند!! که با آن تقسیم بندی، ارزشی هم هست!! با انتشار آلبوم جدیدش، توهین میکند به مقدس ترین اعتقادات این مردمی که برایشان #بازی میکند و نقش می آفریند.
آری، درست میبینید، بالای قبر نوشته «یک جهان عشق نهان است اینجا»
#عشق است دیگر، به پای سگی ریخته شده، به اندازه یک جهان، جهانی که بخشی از آن را انسان ها هم تشکیل می دهند، ولی مهم نیست، فعلا کلاس دارد، عکس میفرستند و لایک میگیرند.
حالا که انقدر سگ ها ارزشمند شدند، بیایند و برای همین ها هم نقش بازی کنند و هنر بیافرینند.
نه، اشتباه کردم، برای همین مردم بازی کنید تا آن کودک یتیم هم، جلوی گیشه سینمایی که پوستر شما بزرگ چاپ شده است، مشغول فروختن آدامسش باشد، تا از کنار این هنر آفرینی، اوهم سودی ببرد، از لایک هایتان که سهمی ندارد!!
تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم نه خوشی ها را؛
زیرا خوشی آن است که تو می خواهی؛
و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد ...
آیت الله مجتهدی تهرانی
قلب آدم گاهی ناراحت میشه و دکتر میره. میگه اقای دکتر خیلی این قلب منو اذیت میکنه
هرچی قلبتو اذیت کنه هر دردی.. روایت داره گناه دردش از همه اون دردا بیشتره برای قلب
ی گناه ادم کنه ی سیاهی در قلب ایجاد میشه. اگه پشیمان شه و توبه کنه اون سیاهی برطرف میشه
اگر نه گناه باز کنه اون سیاهی اضافه میشه .باز دو مرتبه گناه میکنه و باز سیاهی اضافه میشه... اگه توبه نکنه
کارش به جایی میرسه که تمام قلب رو سیاهی میگیره و اون وقت دیگه خیلی سخته این ادم هدایت بشه...
هر کس در شبجمعه یا روزجمعه یا شبدوشنبه یا روزدوشنبه یا شبپنجشنبه یا روز پنجشنبه چهار رکعت نماز (دو، دورکعتی) نماز بجا بیاورد، در هر رکعت (حمد) هفت مرتبه و سوره (اناّ انزلناه) را یک مرتبه قرائت کند و بعد از سلام صدمرتبه بگوید:
(اللّهُمِّ صَلِّ عَلی مُحَمِّدٍ وَ آلِ مُحَمِّد) و صدمرتبه (اللّهُمِّ صَلِّ عَلی جَبْرَئیلَ) بگوید: خداوند به او عطا میفرماید هفتادهزار قصر در بهشت که در هر قصری هفتادهزار خانه باشد و در هر یک از آنها هزار اطاق باشد و در هر یک هفتادهزار جاریه بهشتی .
یک روز زن که از ساعتهای زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده میدید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد.
مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمیدر دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان میشود را بنویسید و در مورد آنها بحث و تبادل نظر کنند.
زن که گلههای بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود:
"دوستت دارم عزیزم"
غنچه ای تا پنهان است در حجاب
میکند خزان هم از او اجتناب
تا نقابش باز از سر میکشد
با نسیمی زود پرپر میشود
حجاب یعنی به جای شخص شخصیت را دیدن
به قول شهید مطهری :
کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهرش را به نمایش نمیگذارد .
با صدای اذان از سر سفره بلند شد
گفتیم : غذات سرد میشه
گفت: نه! میرم نماز وگرنه غذای روحم سرد میشه

نگاه را مهار کن ، تا به گناه نیافتی ...
امیر نگاهت باش تا اسیر نگاهت نشوی ...
مولا علی (ع)


چشمت به نامحرم می افتد ،اگر خوشت نیاید که مریضی !
اما اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین
بینداز و بگو :
«یا خیر حبیب و محبوب صل علی محمد و آل محمد» ؛