پندار"قسمت دهم"
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ...و در خانه هايتان قرار و آرام گيريد(الاحزاب، 33)
"از کار در خانه و بچه داري خسته شدم !" اين شکوه بسياري از خانم هاي خانه دار است . در حالي که خانه بهترين پايگاه براي زن مسلمان است. خانه مهد تربيت نيکو است. خانه مطمئن ترين جا براي حفظ کرامت زن است. خانه آرام ترين و آبرومند ترين مکان براي آسايش زن است. ويل دورانت بر آن است که انقلاب صنعتي زن را از خانه به کارخانه کشيد. هيچ پست و ميزي براي زن مسلمان کارآمدتر از شغل همسري و مادري نيست. چرا خداوند بهشت را زير پاي زنان شاغل در اداره ها و شرکت هاي خصوصي پهن نکرد ؟! بلکه بهشت را زير پاي مادران پر مهر پهن کرد. مادري شغلي است که هيچ مردي نمي تواند از عهده آن برآيد ! اما صدها مرد توانمند از عهده بسياري از شغل هاي ديگري که هم اکنون به دست زنان سپرده شده است برخواهند آمد. مردان بايد قدردان و ستايشگر زحمات همسران و مادران باشند ، تا احساس خستگي از قلب و روح زن مسلمان رخت بربندد.
پندار"قسمت نهم"
وَ إِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا ، إِنَّ ا... کَانَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا
هرگاه شما را درود و سلامى گويند ، بهتر از آن پاسخ گوييد، يا دست کم به همان گونه پاسخ گوييد، خداوند حساب همه چيز را دارد. (النساء، آيه 86)
ازدواج نیازمند همتایی اعتقادی است
برای انتخاب همسر، فقط علاقهمندبودن به یکدیگر کافی نیست؛ بلکه لازم است فرد دارای ملاکهای اساسی از جمله اصالت خانوادگی، اعتقادی، تناسب جسمی و جنسی، زیبایی، تحصیلات، وضعیت اجتماعی اقتصادی خانواده، زمینههای فرهنگی، سن، هماهنگی روحی و روانی باشد.
همانطور که میدانید همتایی، هماهنگی و تناسب صددرصد امکانپذیر نیست؛ زیرا هر انسانی دارای مغز، روح، اخلاق، تربیت، محیط و خانواده مخصوص به خود است و با دیگری فرق دارد؛ اما باید تمام سعی خود را کرد تا در ازدواج فاصلهها کمتر باشد...
مردان با خواستههای همسرشان چگونه برخورد کنند؟مرد اگر صلابت داشته باشد...
ماجرای یک خواستگاری قرآنی"ابوالقاسم شکوری"
پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.
جلوتر رفت و پرسید:
- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟
- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند...
عوامل اجتماعی و فرهنگی موثر بر ازدواج
عروسي در دوره قاجار
گاسپاردروويل که در دوره فتحعلي شاه قاجار در ايران به سر مي برده است درباره مراسم نامزدي و عروسي ايرانيان مي گويد: مراسم ازدواج در ايران از نظر اروپايي ها بسيار جالب و شگفت انگيز است. هنگامي که در خانواده اي صحبت از زن دادن پسرشان به ميان مي آيد مادر، عمه و خاله يا يکي از زن هاي فاميل به خانه هاي همسايگان سرکشي مي کنند تا دختر مورد نظر را پيدا کنند. سپس والدين پسر و دختر يکديگر را ملاقات مي کنند و درباره مسائل مادي قرار مي گذارند. روز عقدکنان داماد به همراه پدر و مادر به منزل عروس مي رود در اين حال شخصي که براي خواندن خطبه عقد دعوت شده است از عروس که پشت پرده زنبوري در اتاق مجاور نشسته و از نظرها پنهان است مي پرسد: آيا حاضر است مردي را که در مقابل خود مي بيند به شوهري بپذيرد؟ پس از جواب مثبت همين پرسش را از داماد مي کند با اين تفاوت که داماد شخصي را که راضي به ازدواج با اوست نمي بيند پس از پذيرفتن داماد، خطبه عقد جاري مي شود. بدين ترتيب تشريفات پايان مي گيرد.سفر در ايران- گاسپاردروويل/منبع:روزنامه خراسان
شرط ازدواج با دختر زیباروی کشاورز
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زیباروی کشاورزی بود؛ نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیرد. کشاورز براندازش کرد و گفت: «پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد می کنم، اگر تونستی دم هر کدام از این سه گاو را بگیری، می توانی با دخترم ازدواج کنی.»مرد جوان در مرتع، به انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگینترین گاوی که در عمرش دیده بود به بیرون دوید.فکر کرد یکی از گاوهای بعدی، گزینه بهتری باشد، پس به کناری دوید! گاو دوم هم خیلی بزرگ بود؛ مرد جوان به سمت حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع عبور کند و از در پشتی خارج شود.برای بار سوم در طویله باز شد. یک گاو لاغر سر رسید. مرد هم در موقعیت مناسبی قرار گرفت و درست به موقع بر روی گاو پرید. دستش رو دراز کرد، اما گاو دم نداشت!آن جا بود که فهمید: زندگی پر از فرصت های دست یافتنی است؛ اما اگر به امید آینده، بدون مبارزه به فرصت ها اجازه رد شدن بدهیم شاید دیگر تکرار نشوند.
وقت سلام اذن نگاهم بده اي پدر، يا علي!(پست ثابت)

![[تصویر: 136889427532281.gif]](http://up.najiforum.ir/uploads/136889427532281.gif)

