خاطره ...(پست ثابت)

سلام ای خدا حافظی...

کسایی که توی این پست رفتن یه بار دیگه هم برن ... اضافه شده ... یه چیزه فوق العاده توشه ...

نظرش ر و هم لطفا تو پست پایینی بذارین ...

ادامه نوشته

شروعی 2 باره

خدایا !

باهات قهرم !!!

با همه قهرم ...

و مطئن باش می رم ... یه جایی میرمم که از این کارت پشیمون بشی ... !!!

مرگ شعر

تجسم  کرده ام مرگ شعر را

کنار مجسمه ی شاعر

و باور کرده ام

فاتحه ی شعر خوانده است

وقتی تفسیرش نمره بخواهد ...!

نخواهد فهمید...!

شک نداشته باش ...

کسی که نگاهت را نمی فهمد ...

توضیح های طولانی ات را هم

نخواهد فهمید ...!


دلنوشته : آقا من همین جا رسما از دنیای بزرگسالی استفا میدم ...!

تولد

الفبا برای سخن گفتن نیست ...

برای نوشتن نام توست ...

اعداد پیش از تولد تو به صف ایستاده اند

تا راز زاد روز تو را بدانند


دلنوشته : مامان خوشگلم تولدش مبارک !!!!

تلفن

اختراع تلفن

بزرگ ترین خیانت به بشریت بود

خداحافظی باید رو در رو باشد 

گاهی اوقات اشک ها

آدم ها را بیدار می کند ...!


دلنوشته :همیشه رفیقای خل و چلت حرفایی رو می فهمن که صد تا مخاطب خاص نمی فهمه !!! اینو دیروز فهمیدم ...! :*

انسان های اجساساتی ...

از انسان های احساساتی

                  بیشتر بترسید...!

                 آن ها قادر اند ناگهانی ،

دیگر گریه نکنند

               دوست نداشته باشند ...

               و قید همه چیز را بزنند

حتی زندگی ...!


دلنوشته : یعنی آمار وب داغونه ها !!! غین شبکه 4 !!!

هوای من

گیرم که باران هم آمد ...

               همه چیز را هم شست

                             هوا هم عالی شد

                                      فایده اش برای من چیست ؟

هوای من بی تو پس است ...!


دلنوشته : متنفرم من از ته دل ... از اول مهر !!! ;)

دلم ...

دلم !

گاهی می گیرد ...

گاهی می سوزد ...

و حتی گاهی

گاهی که نه ... خیلی وقت ها

می شکند ...

اما ...

هنوز می تپد به خدا ...!


دلنوشته : کاهی فقظ بوی یه عطر ... شنیدن صداش ... خوندن آخرین sms اش ... یه تشابه اسم ... برای چند لحظه یادت میاره هنوز "او" برایت در بین همه ی آن ها یکی ست ! 



یک رفتن هایی ...

یک رفتن هایی است

که اگر تمام شعر های دنیا رو به پایش بریزی

بر نمی گردد ...!

من و این کوچه با پوست اسفالتمان

تجربه کردیم ...!!!


دلنوشته : نمی دانم چه قدر باید بگذرد تا من وقتی در مرور خاطراتم از کنار تو می گذرم ... تنم نلرزد ... بغضم نگیرد !!!

خدا

فقط گوشه چشمی از نگاه خداوند
 
برای خوش بختی انسان کافیست

به امید آنکه همیشه در نگاهش باشی !



دلنوشته :  امشب سلام ما را به خدا برسانید و به او بگویید که حوض ماهی ها بی آب است ...!

رمضان

آن کس که در ماه رمضان آمرزیده نشود

پس در کدام ماه آمرزیده می شود ؟؟

پیامبر اکرم (ص)


دلنوشته: خدایا هر چی کرمته !!!

ایران

تو چرامی جنگی ؟

پسرم می پرسد

من تفنگم در مشت ...

کوله بارم بر پشت

بند پوتینم را محکم می بندم

مادرم آب و آینه و قرآن در دست

روشنی در دل من می بارد

پسرم بار دگر می پرسد

که چرا می جنگی

با تمام دل خود ی گویم

" تا چراغ از تو نگیرد دشمن "

دلنوشته : سلامتی ایران و ایرانی ... بابا ایول به همشون ... !!! آلمان و ترکوندن !!!

این روز ها

 تلخ می گذرد این روز ها

که قرار است

از تو

برای دلم

یک انسان معمولی بسازم

سکوت می کنم ...!

به احترام

آن همه حرفی که

در دلم

مرد ...!!!

تاوان

می گویند روزی 

یک چرتکه دست می گیرند و حساب کتاب می کنند

و آن روز تو باید تاوان آنچه با من کرده ای  بدهی

فقط نمی دانم

تاوان دادن آن روز تو به چه درد من می خورد ...؟!


دلنوشته : اینم آپ فقظ به خاطر تو ...!  ;)


شهر

ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺑﻨﻔﺶ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ

ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﯾﺸﻪﻫﺎﯾﺶ ﺳﺒﺰ ﺑﻮﺩ،

ﮔﻞﻫﺎﯼ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.


دلنوشته : یه سوال الان ذهنم و درگیر کرده : خس و خاشاک الان دقیقا کیان ؟؟؟

مخاطب

چه قدر سخته

وقتی بفهمی ...

مخاطب اشک هایت :

                        "خاص" نبود

                   

گاهی باید رفت ...!

گاهی باید رفت

ماندن همیشه خوب نیست

رفتن هم همیشه بد نیست

گاهی رفتن بهتر است.گاهی باید رفت...

باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...

اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...

اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند...

گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد...

مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...

و انچه ماندنیست را جا گذاشت،مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...

رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...

و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی،بمانی...


برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند ...

برو وبگذار پیش ازاینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند،خاطره ای پر حسرت شود...


برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش...


از شکستن سکوت آسانتر باشد...


عشقت را بردار و برو...
برو زیبا ... برو ...!

باران

دیر باریدی باران ...!

من مدت هاست در حجم نبودن کسی

خشکیده ام ...


(بی مخاظب)

تولد

وقتی دستای یه دوست رو شونه هاته ...

زمین خوردن هم قشنگه ... !


دلنوشته : تولد دوستم مبارک ...!

نفرین

نفرینت نمی کنم ... 

اما از خدا می خواهم :

                        هیچ کس به اندازه ی من دوستت نداشته باشد ...!

خاکستر

بعضی آدما مثه خاکستر می مونن ... 

فکر می کنی دیگه اثری ازشون نیست ... 

اما یه نفس عمیق کافیه تا همه چیزتو دوباره به آتیش  بکشن ...!

لیلی

خدا مشتی خاک را برگرفت . می خواست لیلی را بسازد ...

ازخود در او دمید . و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ، عاشق شد .

سالیانی است که لیلی عشق می ورزد . لیلی باید عاشق باشد .

زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد ، عاشق می شود .

لیلی نام تمام دختران زمین است ، نام دیگر انسان .

خدا گفت : به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید .

آزمونتان تنها همین است : عشق . و هر که عاشق تر آمد ،

نزدیک تر است . پس نزدیکتر آیید ، نزدیکتر .

عشق ، کمند من است . کمندی که شما را پیش می آورد . کمندم را بگیرید .

ولیلی کمند خدا را گرفت .

خدا گفت : عشق ، فرصت گفتگو است . گفتگو بامن .

بامن گفتگو کنید.

و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد .

خدا گفت : عشق ، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند .

ولیلی مشتی نور شد در دستان خداوند...

یا حسین

کاروان می آید از شهر دمشق ...

بر سر خاک شه سلطان عشق ...

کاروان با خود رباب آورده است ... 

بهر اصغر شیر و آب آورده است 

کاروان آمد ولی اکبر نداشت 

ام لیلا شبه پیغمبر نداشت 

کاروان آمد ولی شاهی نبود 

بر بنی هاشم دگر ماهی نبود ...

اربعین حسینی بر همه شیعیان تسلیت باد ! 

خوب بمان ...!

اگر روزی رسیدی که من نبودم 

تمام وصیتم به تو این است : 

خوب بمان !

 از آن خوب هایی که من عاشقش بوذم ...!



 دلنوشته: چقدر از آدمای بد قول بدم میاد ...! 

تنها ...!

این هوای لعنتی هم می بینه ما تنهاییم

هی دو نفری می شه ...!

 

سکوت

زمانی حرف بزن

 که ارزش حرفت 

بیشتر از سکوتت باشه ...!



یا حسین !

چشمان تشنه هر چه تو را قد کشیده اند                           

تنها بر آستانهء باران کشیده اند

فریاد تشنگان جگرت را خراش داد

این تیغ های خشک چقدر آبدیده اند

"ساقی بیار باده" که لب های تشنگی

بوی شراب از دم نیزه شنیده اند

امواج سرشکافته بر سجده مانده اند

از روی ماه قبله نما برگزیده اند


با دل !

گفت : دعا کن ... می آید ...!

گفتم : آنکه با دعایی بیاید

به نفرینی می رود

...

خواستی بیایی

با دعا نیا

با دل بیا ... با دل !


پینوکیو!

پینوکیو ! چوبی بمان ...! دنیای ما آدما سنگیه ...!!!

.

.

.

.

دلنوشته : کاش مال اون نبود ... !