اما نوشــــته هاتــو ميــخونـــــه
تا از درونــت با خــبر بشه
و زيرش كــامــنــت ميــزاره
نه واســه اينکه خوشــش اومــده
واســه اينــکه بهت بفهــمونه كه تنــها نيــستي...
چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی:
نه،هیچی ...!!!
دیگران می آیند و می خوانند و می گویند :
خوب بود....
اما آنها هرگز نمی دانند چقدر سخت است
مخاطب نوشته هایت نداند
که مخاطب خاص نوشته های توست...!!!
دلــم بـهــ انــدازهـ حــجــم قــفــس تــنـگ اســت
ســکــوتــــ از کــوچــهــ لــبــریــز اســت
صــدایــم خــیــس و بــارانــیــ اســت
نـــمـــیـــ دانـــمـــ
نــمــیــ دانــمــ چـــرا در قـــلــبــ مــنــ
پـــایـــیــز طـــولــانــیــــ اســت...؟؟؟!!!
قلاب ها علامت کدامین سوال است
که بدان پاسخ می دهند؟
آزمون زندگی ما پر از قلاب هایی است
که وقتی اسیر طعمه اش می شویم
تازه می فهمیم ماهی ها بی تقصیرند...
باصدای بلند خندیدم...
نام مرا گذاشتند "با جنبه"
بی آنکه بدانند:
خندیدم تا کسی
صدای شکسته شدن قلبم را نشنود...

سخته بخوای آروم باشی وقتی حسرت یه فریاد داری
سخته بخوای فکر کنی به خاطره هایی که دیگه تکرار نمیشنو هی زیر لب آه بکشی
سخته همش به خودت دلخوشی الکی بدی وقتی میدونی که هیچی درست نمیشه
سخته بخوای منتظر کسی باشی که خیلی وقته تو دلش جایی نداری
سخته بخوای کسی رودرک کنی درحالی که حتی حرفاتو نمیفهمه
اما سخت تر از تمام اینا اینه که ...
.سختی ها رو به خاطر کسی تحمل کنی که
در سخت ترین ها تنهات گذاشته......
خیلی سخته...............

غم و اندوه و آهم بر ملا شد
دوباره چشم های پرفشارم
رسانای تمام گریه ها شد


از بچگی به من آموختند همه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن...!!!

کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه:
"حالت چطوره؟"
و تو جواب میدی:"خوبم!"
کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه:
"میدونم خوب نیستی....!"

کنار قاصدک ها مرده باشم
ندارد احتمال اینکه یک روز
کسی را جز تو نامی برده باشم

اول اینکه احساس کنندکسی دوستشون نداره و
دوم اینکه احساس کنند یکی خیلی دوستشون داره....

ما آدم ها همیشه صداهای بلند رو می شنویم 
پررنگ ها رو می بینیم و کار های سختو دوست داریم.
غافل از اینکه خوب ها آسون میان بی رنگ میمونن 
و بی صدا میرن...

طوطی شکایت کردو خداوند او را زیبا کرد ولی
کلاغ گفت:هر چه از دوست رسد نیکوست
و نتیجه آن شد که میبینی.
طوطی همیشه در قفس و کلاغ همیشه آزاد.


تو زندگی افرادی هستند که مثل قطارشهربازی می مونن از بودن با اونا لذت می بری ولی باهاشون به جایی نمی رسی...!!!

تنها تو گریه میکردی و بقیه می خندیدن.
سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی رفتی
تنها تو بخندی و بقیه گریه کنند.

تا غم بیدار نشه
هر وقت غمگینی آرام گریه کن
تا شادی ناامید نشه...

پردردگل یاس نداشت باید اینگونه نوشت هرگلی هم باشی چه شقایق
وچه یاس زندگی اجباریست...

می نویسم:
اگرمردم مرا در تابوتی سیاه بگذارید تا همه بدانندروزگارم سیاه بوده و
پاهای تاول زده ام را بیرون تابوت بگذاریدتا همه بدانند که در شهر عشق
چقدر به دنبال تو گشتم ودست هایم را در بیرون تابوت بگذارید تا همه
بدانند که یک لحظه با تو بودن را با خود به گور بردم و چشمانم را باز نگه
دارید تا همه بدانند چشم به راه بودم و یک تکه یخ به جای صلیب بر مزارم
بگذارید تا با طلمع خورشید به یادم گریه کند...


من از نهایت تاریکی
وازنهایت شب حرف می زنم
اگربه خانه ی من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم........
حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا پایکوبی کن...


دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطربسپار
پرنده مردنی ست..........
که آسمان پر ستاره ام
به من که گاه صاف و گاه
به زیر ابر پاره ام .
بیا به من نگاه کن
که آب صاف رودخانه ام
همیشه با شتاب می روم
پر از صدا پر از ترانه ام.
بیا به من نگاه کن
به من که می چکم از
آسمان
به یاد غنچه و جوانه ها
به روی خاک می شوم
روان.
بیا تو هم پر از ستاره باش
پر از صدا پر از ترانه باش
ببار مثل من از آسمان
به یاد غنچه و جوانه باش