این متن زیبا فرستاده ی یکی از دوستانه (ترانه)

این متن زیبا فرستاده ی یکی از دوستانه (ترانه)

چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی...

یکی که بهش اعتماد داری... بهت اعتماد داره...

از دلتنگی هاش برات میگه ...از دلتنگی هات براش میگی...

آروم میشه...آروم میشی....

حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه...

این حس مثل قطره های باران پاکه...!!

عشق...

اسمش عشق است…
نه علاقه…
نه عادت…!
حماقت محض است…
دلتنگ کسی باشی…
که دلش با تو نیست…!

[جملات و عکس های عاشقانه

چشم هایم.....

گفته بودی برایت چیزی بنویسم

چیزی نمی نویسم !
چشم هایم را که بخوانی

برای ســـــــــــال ها از تو نوشتن کافی است . . .

مطالب و عکس عاشقانه


هوای بد

یاد گرفتـــه ام
انسان مدرنـــی باشــــم
و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم
بـه جای بغـــــض و اشــــک
تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه
هوای بـــد ایــن روزهــا
آدم را افســــــــرده میکنـد ..!

آروزوی آدمای عاشق...

گفته بودم میکشمتــــــ آخر ...امروز ... دم غروبـــــ ..... ...وقتـــــ اذان .... دلم را با اشکـــــ آبـــــ دادم ... رو به قبله خواباندمش ...یکـــ ... دو ... سه ... تمام شد ......دیگر بهانه اتـــــــ را نمی گیرد !

دیگه رفته.....

نمیدونم از کجا باید شروع کنم ولی یه حسی منو وادار می کنه که بنویسم


خیلی از مسائل سخته عشقتو با یکی دیگه ببینی


عشقت بهت پشت کنه


عشقت دیگه تو رو نخواد و رو همه چیز پا بذاره و خیلی از مسایل دیگه


ولی سخت تر از همه اینه که خدا تو رو فراموش کنه


برام سخت بود وقت جدایی وقت تنها شدن وقت ترد شدن و موندن به تنهایی ولی وقتی دیدم خدا منو تنها نذاشت وقتی دیدم خدا هنوز باهامه به خودم امیدوار شدم قدرت گرفتم تا زندگی از دست رفتمو از نو بسازم شروعی تازه با زندگی جدید دوستای خوب


درسته اون رفته ولی خدا که نرفته خدا هنوز باهامه


از اون روز داره بهم کمک می کنه طوری که باورش خیلی جاها سخته


از دست دادن اونی که دوسش داری سخته ولی یادمون باشه که اگه خدا رو از دست دادیم زندگیمون از دست میره


آدرسه وبه دومم

سلام به همه ی دوستان خخخخخخخخخخوب اینترنتی

این آدرس وبلاگ دوممه که توش خاطرات روزانمو مینویسم

ازهمه ی کسانی که من لینکشون کردم یا من تو لینکاشون هستم میخوام که

آدرس این وبمم به لینکشون اضافه کنن اندازه ی یه دنیا ممنون

اینم آدرسش:www.khaterate-blackeyes.blogfa.com

تبادل لینک یادتون نره

سنگ قبر

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
                                  زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت 

 
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
                                   آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت 


روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                    مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت  

 
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
                                     عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت 

 
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
                                پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

داستان عاشقانه

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر
برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از
دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر
لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من
نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

نظر یادت نره

داننننننننننننننننننننننننلود

سلام به همه

این سایت دانلود من و دوستم احمده 

دانلود هر چی میخوایین بگین براتون بزارم

این سایت منه:www.mes-download.blogfa.com

اینم سایت دوستمه احمد:www.brokeangel.blogfa.com

راستی نظر دادن هم یادتون نره تبادل لینکم میشه

سایت دانلود خودم و دوستم احمد

سایت دانلود خودم و دوستم احمد

این سایت منه برای دانلود:www.mes-download.blogfa.com

اینم سایت دوستمه احمد برای دانلود:www.brokeangel.blogfa.com

حتتتتتتتتتتتما تبادل لینک انجام میشه و از این مهم تر نظر بدین

دانلود هرچی میخواینو بگین براتون بزاریم  حتما بیاین خواهشن

24ساعت

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....

همه جا پر میشه از این كه:

رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش

تو را عاشقانه می پرستم

مراقب خودت باش.

اما بین این همه پیام یكی تكون دهنده تره:

همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!

پس عشق و محبت را تقدیم آنكس كه دوستش داریم كنیم

شاید كه دیگر فردایی نباشد.

فقط به خاطر تو

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

عاشقونه

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

tanha

دوستت دارم

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

دوست دارم

بازم به خواب من بیا

سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟



شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟



اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟
تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم



بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی
بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم


اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟
خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟



اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟
با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟


طپش طپش با چشمکت، غزل بگم برای تو
با اتکا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟




هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم
هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو


 
اجازه هست بازم تو خواب، بوس بکارم کنج لبات
یه شعر تازه تر بگم، به یاد شرم گونه هات


نشونیتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه
ورق ورق نامه بدم بازم برات


 
همیشه مهربون من! نامه رسید به انتها
فقط یه چیز یادت باشه: بازم به خواب من بیا

I LOVE U

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم


در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم


در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم


ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم

گمشده

اشک

عکس‌ خدا در اشک‌ عاشق‌
قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست ، خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا می‌گفت : از قطره‌ تا دریا راهی ا‌ست‌ طولانی ، راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری ، هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست
.
قطره‌ عبور کرد و گذشت ، قطره‌ پشت‌ سر گذاشت
.
قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت
.
تا روزی‌ که‌ خدا گفت : امروز روز توست ، روز دریا شدن ، خدا قطره‌ را به‌ دریا رساند ، قطره‌ طعم‌ دریا را چشید ، طعم‌ دریا شدن‌ را اما
...
روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت : از دریا بزرگتر ، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست ؟

خدا گفت:  هست
.
قطره‌ گفت : پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم ، بزرگترین‌ را ، بی‌نهایت‌ را
.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت : اینجا بی‌نهایت‌ است
.
آدم‌ عاشق‌ بود ، دنبال‌ کلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد ، اما هیچ‌ کلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت ، آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یک‌ قطره‌ ریخت ، قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور کرد و وقتی‌ که‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چکید ، خدا گفت : حالا تو بی‌نهایتی ، چون که‌ عکس‌ من‌ در اشک‌ عاشق‌ است

اشک

همیشه در کنارتم...

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

love u

گل سرخ

سلام به همه گی دوستان گلم

خوب دیگه محرمم تموم شد حالا وقت یه آپ آشقونست .........

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

love

اباعبدلله

با سلام به همه گی دوستان گلم فرا رسیدن ماه محرم رو به همه ی شما تسلیت میگم

و در ضمن اینکه به دلیل ایام سوگواری فعلا قسط آپ کردن ندارم

 ولی شما نظراتونو بزارید حتما بهتون جواب میدم

اباعبداللهیا حسینیا حسین

خط خطی

ﻣﻨﻮ ﺧﻂ ﺑﺰن! دوﺑﺎره از ﺳﺮ ﺧﻂ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ!
ﺑﻨﻮﯾﺲ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺮای ﻗﺼﻪ ی ﺗﺎزه ﺣﺮﯾﺼﻢ!
ﺑﻨﻮﯾﺲ ﺑﺎ ﺧﻂ اﻟﻤﺎس، رو ﺗﻦ ﻧﺎزک ﺷﯿﺸﻪ،
ﮐﻪ ﺑﺪون ﻧﻮر ﭼﺸﻤﺎت ﺷﺐ ﻣﻦ ﺳﺤﺮ ﻧﻤﯿﺸﻪ

خط خطی

دانلود برنامه

دوستان عزیزم سلام یه وب برای دانلود هرچیزی که بخوایین نو میخوام براتون بزارم

به این سایت یه سری بزنین

برای ورود به این سایت اینجارا کلیک کنید

 

دل

 ھﺮ وﻗﺖ ﮐه دل ﮐﺴﻲ رو ﺷﮑﺴﺘﻲ روي دﯾﻮار ﻣﯿﺨﻲ ﺑﮑﻮب ﺗﺎ به ﯾﺎدت ﺑﺎﺷﮫ که دﻟﺸﻮ ﺷﮑﺴﺘﻲ ھﺮ وﻗﺖ که
دﻟﺸﻮ ﺑﺪﺳﺖ اوردي ﻣﯿﺦ را از روي دﯾﻮار در ﺑﯿﺎر اخه دﻟﺸﻮ ﺑﺪﺳﺖ آوردي اﻣﺎ چه ﻓﺎﯾﺪه ﺟﺎي ﻣﯿﺦ که رو دﯾﻮار
ﻣﻮﻧﺪه
قلب

نمی بخشمت

ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻤﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻤﺎم ﺧﻨﺪه ھﺎﯾﯽ که از ﺻﻮرﺗﻢ ﮔﺮﻓﺘﯽ...ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻤﺎم ﺧﻨﺪه ھﺎﯾﯽ ﮐه ﺑه ﺻﻮرﺗﻢ ﻧﺸﺎﻧﺪی 
ﻧﻤﯽﺑﺨﺸﻤﺖ ﺑهﺧﺎﻃﺮ دﻟﯽ ﮐهﺑﺮاﯾﻢ ﺷﮑﺴﺘﯽ...ﺑﺨﺎﻃﺮ اﺣﺴﺎﺳﯽ ﮐه ﺑﺮاﯾﻢ ﭘﺮﭘﺮ ﮐﺮدی...ﻧﻤﯽ ﺑﺨﺸﻤﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ زﺧﻤﯽ
ﮐه ﺑﺮ وﺟﻮدم ﻧﺸﺎﻧﺪی...ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻧﻤﮑﯽ ﮐه ﺑﺮ زﺧﻤﻢ ﮔﺬاﺷﺘﯽ...و ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻤﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻋﺸﻘﯽ ﮐه ﺑﺮ ﻗﻠﺒﻢ ﺣﮏ کردی

ﻋﺸﻖ از دوﺳﺘﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺗﻔﺎوت ﻣﻦ وﺗﻮ در ﭼﯿست ؟ دوﺳﺘﯽ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ دﯾﮕﺮان را ﺑﺎﺳﻼﻣﯽ آﺷﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ و ﺗﻮ با نگاهی من با دروغ جدا میکنم تو با مرگ 

تیغ

نمی خوامت

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

bang bang

♥...♥ برای عاشقا دعا کنید♥...♥

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا ۱ بار بگی:

دوستت دارم....

{بازم میگم برای همه ی عاشقا دعا کنید ...}

LOVE

تنهایی های من

 
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
شب ...

ضد پسر{درخواست یکی از دوستان}

چند راه خلاص شدن از دست پسرا

چگونه یک پسر رو متوجه خودمون کنیم

چگونه یک پسر رو متوجه خودمون کنیم. بدون این که کار غلطی انجام بدیم.

آیا شده تا حالا با یک پسر صحبت کنید و شبهنگام حس کنید که بازنده هستید؟ مطالب زیر میتونه کمکتون کنه

  1. همیشه مستقیم بهش نگاه کنید. پسر ها این رو خیلی دوست دارند.
  2. لزومی نداره که لاس بزنید. لازم نیست که برای جذب اونها کارهای جلف بکنید. همین! از پیرهنشون خیلی شیرین تعریف کنید.
  3. صادق باشید، خودتون باشید، و شیرین باشید.
  4. همیشه سعی کنید که روی مطالب کمی که میدونید اونها دوست دارند نظر بدید، اگه میدونید که والیبال دوست داره، بگید که خیلی دوست دارید که وقتی یک نفری که میشناسید داره بازی میکنه برید تماشاش کنید، بعد میگه. هی. من والیبال بازی میکنم میتونی بیای من رو ببینی.
  5. خودتون رو بیچاره نشون ندید، نگذارید طرف روی شما و اطلاعاتش در مورد شما مسلط باشه. البته تفریط نکنید. طوری که قیافه شما هم  براش ناشناخته باشه.  در مورد چیزایی که نشون میده شما یک آدم منعطفی هستید حتماً صحبت کنید.
  6. بهش نشون بدید که مهارت های خاص خودتون رو دارید. اما سرزنش نکنید با این مهارت ها. پسر ها دوست ندارند که ببینند طرفشون ازشون سر تر هست.
  7. هیچ گاه، هیچ گاه ، هیچ گاه از اتفاقات بدی که افتاده ننالید. مثلاً با لحن دلسوزانه ای نگید. برادرم من رو اذیت میکنه. میتونید خیلی عادی این رو بگید و بعدش بخندید. انگار که یک جک گفتید و بعدش فراموشش کنید. یک پسر وقتی با شماست دوست داره شاد باشه. این خاطره ی خوبی در ذهنش نسبت به شما ایجاد میکنه. وقت نالیدن هم فرا میرسه!!
  8. خونسرد و مطمئن باشید. از دست دادن یک پسر اتفاق ناگواری نیست. مثل اون هست.
  9. از طرف مخ تون صحبت کنید. گزارشگر کسی نخواست! پسر ها دوست دارند دختر ها زیاد حرف بزنند (برعکس اونی که فکر میکنید) اما دوست دارند که دختر ها فکر هاشون رو بیان کنند. نه این که چیزایی که اونا صد بار میبینند براشون تعریف کنند.
    !!!