
ساعت 1:06 صبحه
4 روز مونده به روزیکه این شعر مناسبت داره باهاش. 1دی .طولانی ترین شب تولد سال. شب تولد تو.
ولی وقتی تو اینو میخونی حداقل 5 روز از این لحظه گذشته .ینی فردای شب تولدت.
شاید با خوندنش بدونی علتشو :)
بسم الله ...
نخوابیده ولی چشماشو بسته
همین اطراف تنهایی نشسته
میگه شاید که یادش هم نباشه
به حرفام ، اعتمادش هم نباشه
ولی هروقت یادت باشه برگرد
نگو پیگیر عادت هاشه ، برگرد
ببین حرفاشو ، بوی نو نمیده
نفس های تو بوی تو نمیده
بخون چشماشو که بازه هنوزم
صدات گوشاشو آوازه هنوزم
نگو خوندم براش آواز نشنید
بهش هرچیزی گفتم باز نشنید
آخه پیره مراعاتش بکن تو
داره میره ، مراعاتش بکن تو
شاید اون رفت و غم های تو سر شد
شد و فردا شروعش تازه تر شد
شاید راحت شدی از دستش اونشب
شاید گریت گرفت از قصدش اون شب
شاید صبحش دعای تو گرفت و
یه لحظه قلب اون آروم گرفت و
شاید راحت شد اون دلشوره هات و
نگفتی باز ،میخواد دل، شونه هاتو
شاید دلچسب تر شد زاد روزت
شبات روشن تر و آزاد روزت
دیگه شعراش برات ترسی نیاورد
بگی حرفاش برات درسی نیاورد
هنوز داره نفس این سینه انگار
ببین ، درد آشناس این کینه انگار
اگه میشه نذار تنهاش تنهاس
ببینش یار ماتم هاش غم هاس
میگی باهم میشیم با بودنم ، ما
میگه از تا ابد ها بودن ، اما
یکی شاید براش خیلی عزیزی
دلش میگه برو خیلی غریزی
دلش داغون شده اما میخنده
به موقش چشم از این دنیا میبنده
مراعاتش بکن خوب پیره این دل
یکم بد تا کنی میمیره این دل
ببین باریده اون برف وداعت
ببین موهاشو با حرف وداعت
نگو دردت شده تکرار اسمش
چقد سردت شده ! بیداره جسمش ؟
شب میلادت عشقت رو دعا کن
بگیر دستش رو تو دستات و ها کن
تنش کن هدیه هاییرو که ساختی
دمش کن نبض هاییرو که باختی
ولی نه ، شعر و حرفاشو رها کن
تنش رو زیر برفا تو رها کن
دلت خوش باشه کیکت رو ببر تو
سلامت باش و پیکت رو بخور تو
بگو سیب و تو عکسات جامو پر کن
تو جای خالی حرفامو پر کن ........
نگو این شعر من تحریکه اسمش
شاید ، "این آخرین تبریکه" اسمش
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
رمزی نداره
ابرازیست کاربردی که دهن صاف کن می شود هنگامی که بلد نباشی
کنفرانس چیست
چیزیست که اگر پاورپوینت را بلد نباشی دهن صاف کن تر می شود
۱۰ نمره چیست
همانقدر نمره ایست که اگر کنفرانس دهنت را صاف کرد این هم به آسفالت کردنش کمک میکند
بابا من نمیدونستم استاد پاورپوینتم. پاورپوینت ساختمااا
البته جا داره خودمو معرفی کنم بنده فیدل کاسترو هستم .کنفرانس دادن خوراکمه :دی
و ۱۰ نمره سهله کلی نمره گرفتم :دی
+ دخترا از ترکیب رنگ اسلایدم خوششون اومد :دی
+ همیشه پای یک غم در میان است
بیا حواسمونو پرت کنیم
مال هرکی دورتر افتاد اون عاشق تره ...
+ چه روزایی . عجب روزایی
اینجور آدما دوست داشتنین . نه ؟
+ دیشب میخواستم یه شعر بنویسم .نوشتم پاکش کردم . دوباره از نو شروع کردم . ولی بازم پاکش کردم.
شعرای منو خیلیا دوست دارن الا خودم. حس میکنم هیچی نمیدونم. و همینطوریم هست :)
+ قلب : اندامی حیاتی در بدن که جز خون خیلی چیزهای دیگر در آن وجود دارد . مال بعضی ها باتری هم دارد . مال بعضی ها باید باتری داشته باشد ولی ندارد . مال بعضی های دیگر کار نمیکند حتی با باتری . بعضی های دیگر اصلا قلب ندارند که بخواهد کار کند. اما بعضی های دیگر هم قلب دارند ٬هم کار میکند و هیچ وقت هم باتری نمیخواهد .این قلب ها امید دارند . این قلب ها بعد از مرگ هم می تپند ٬فقط خون نخواهند داشت.
+ شب قدره ... آخر همه دعاهاتون منتی بذارین و یادی از منم بکنین . من دوتا آرزو دارم . التماس دعا ![]()
سلاملیکیم .
خوب با بخش شیرین جمله سازی در خدمتتون هستم
مواد لازم برای جمله سازیو عرض میکنم خدمتتون :دی
عقربه ساعت ... نمکدون ... حدیث ثقلین ... من یک مسعودم
![]()
![]()
+ فحش دادن به شرط جمله سازی در انتهای فحش آزاده . درصورتی که فحش بدین و جمله نسازین مطمئن باشین میام بهتون میگم کار خوبی نکردین :دی
+ جمله ی خودم : من یک مسعودم که ادعا میکنم توی حدیث ثقلین اشاره ای به عقربه ی ساعت و نمکدون نشده ![]()
کلاس سلولی مولکولیو تموم کردیم و گفتم ممد من احساس میکنم دارم به ملکوت میپیوندم تو چی ؟ گفت منم دارم به آرزوی دیرینم میپیوندم الحمدلله :| . گفتم من میخوابم قشنگ جلو کولر توام خود دانی من دارم میمیرم از خواب.گفت پاشو بریم مسجد بخوابیم .اصن حال کردم با این حرفش عجیب .بدون هیچ مکسی گفتم پاشو بریم . مسجد ساکت احدی توش پر نمیزد . کلا فک کنم هدف از ساختنش استفاده بعنوان خوابگاه موقتی بوده. دلتون نخواد نیم ساعت خوابیدیم ولی خواب میگمااا. من یکی وقتی بیدار شدم احساس کردم صبح ۴شنبه تو بارگاه الهی متولد شدم .
بعد پاشدیم رفتیم کلاس ویروس شناسی. همه جاها پر بود جز ۲تا جا واسه ما :دی . بعد قیافمون داغون بود عین این جنگ زده ها . منکه قشنگ علامت تعجبو بالا سر بقیه بچه ها میدیدم و با خنده ازشون میگذشتم .
تازه فهمیدیم بابا بازم من کسری خواب دارم. کلاس یک و نیم ساعتی ویروس شناسی واسم ۱ روز کامل گذشت .هر ی ساعت یبار ساعتو نگا میکردم میدیدم فقط ۵مین گذشته :| هی میخواستم پاشم بگم استاد من واقعا دارم میمیرم عذر منو موجه بزن نزدی خونم میفته گردنت ... ولی به لطف و عنایت الهی کلاس رو پشت سر گذاشتم و تو گرمای هوا و همچنان مثل ماست برگشتم خونه با محمد.ص .
+ دلم عکاسی و یکم کار و یکم مدل خوب و یکمی ماشین واسه دور دور برای عکاسی و یکم دوربین میخواد خودشم ۴میلیون تومنی :|
+ خلاصه ی پست : :|
یکی از مباحث درسو باید با محمد.ص کنفرانس بدیم.محمدم دوست نداره بره برای تدریس میگه مطلب از من و کنفرانسش با تو.
کنفرانس دادنو دوست دارم کنفرانسای خوبی میدم معمولا ولی خوب آخه ترم تابستون چیه کنفرانس چیه آخه ؟
امروز نفر اولیکه قرار بود کنفرانس بده یکی از دخترا بود که کنفرانسشو داد و خودش که میگفت بار اولشه ولی به نظر من خیلی راحت بیان میکرد خوشم اومد
عیب و ایراداتشو نوشتم که من تکرارش نکنم.
فردا و پس فردا و شنبه هم همین کارو میکنم تا یه تجربه از کارای بقیه داشته باشم.
بقیه فک نکنم به فکرشون رسیده باشه ولی قصد دارم از روی ویدئو پروجکشن کنفرانس بدم . نه پای وایت برد.
+ چرا آدرس وبلاگتونو نمیذارین خوب ؟
+ نگین کوچولو زودی خوب میشی :) . امروز رفتم داداششو دیدم :(
دو ساعته میخونمش امیرالمومنین :))
+ گوشیم جا نداره واسه نصب برنامه :/
خدا جونم امروز موقع اذان صبحت انگار خودتم به نشونه ی تایید حرفام نشستی کنارم تا با اعتماد باهاش حرف بزنم
و عزیز دلم ٬مرسی که به حرفام گوش دادی...
+ خدای من به واسطه ی اون بهم عمر بده... عاجزانه ازت میخوام .
رو شیشش نوشته بود : اسنک اسنک کتلت
:(
خیلی دلم میخواست پول داشتم
مغازه بغلیشو میگرفتم فست فودی میکردم رو شیشش مینوشتم کتلت کتلت اسنک ٬ اسنک به گوشم =))
+ فحش دادنم موردی نداره :دی
اگه نه روش آماده کردنش سادس
کلی آلبالو میریزین تو این کتری فلزیا تا لب پر میکنین از آلبالو
بعد توش آب میریزین و بدون هیچ افزودنی صبر میکنین تا آب بجوشه و بعد میل میکنین به به :دی
تا ۳بار یا تهش دیگه ۴ بار بعد خالی شدن کتری میتونین هی آب بریزین و بجوشونین
بار ۵ام دیگه طعمی از آلبالو نمیمونه
منکه سیر نمیشم از خوردنش
+ توجه : فشار خونتون اگه بی جنبس به یه استکان اکتفا کنین که بدجور فشارو پایین میاره :)
پیر که میشی ٬همه دوستت دارن ولی هیشکی حاضر نیست کنارت بشینه . راستش همه دوستت دارن و هیشکیم دوستت نداره .
پیر که میشی ٬میفهمی ولی نمیتونی بیان کنی ٬ بیان میکنی ولی نمیتونی بفهمونی .
پیر که میشی ٬عاشقونه ملامت میکنی ولی ظالمانه طرد میشی .
پیر که میشی ٬یه "عالمه" مبل و کاناپه هم روبه روت باشه وقتی ببینی جاییکه همیشه میشینی یکی دیگه نشسته٬ آروم میشینی رو زمین .
پیر که میشی ٬لبخندای تصنعی رو یاد میگیری ولی بازم لبخندت کسیو شاد نمیکنه چون واسه همه تکراری شدی .
پیر که میشی ٬بی اختیار دست به پشت تو خونه قدم میزنی و بعد چند دقیقه متوجه میشی به جای فکر کردن داشتی گلای فرشو با هم مقایسه میکردی فقط .
پیر که میشی ٬دلت هوای آزاد میخواد ٬دلت نوازش میخواد ٬ توجه میخواد . اما خبری از هیچ کدوم نیست .
پیر که میشی ٬ تازه میفهمی تسبیح چنتا دونه داره تو چند قسمت .
پیر که میشی ٬خودت باورت نیست که پیری . از اینکه بقیه بهت میگن پیر شدی خسته میشی .انقدر که حتی منطقتو از دست میدیو رفتارای دوران بچگیتو از خودت نشون میدی.
پیر که میشی ٬تحمل کردنت برای بقیه سخت میشه ٬تحمل بچگیات ٬ تحمل سکوت پر معنات٬ دور نمیرم ٬ تحمل وجودتم سخت میشه . اسمش دلسوزیه ولی ... میگن اونجا بهش بهتر رسیدگی میکنن .
اونوقته که خودتم قبول میکنی که ای بابا ٬ پیر شدی . از زندگیتم سیر شدی .
+ یکی به شوخی یه حرفی زد و دور هم خندیدیم ...
به دو نکته جالب پی بردم که اون دو نکته رو واسه شما عزیزان عرض میکنم :دی
هیچ کدومتون تا ایران رادیاتورش مشکل ندارین بدون استثنا :دی ینی خیلی بی نظیر اصحاب کهف و ایران رادیاتورو باهم مچ کردین
نکته دوم و باحال اینه که همتون تو جمله بندیا نگران پاک شدن رژ لب هستین
. عاشقتونم اصن :))
خوب جمله بندی خودم :دی
اصحاب کهف بعد از ۵۰۰ سال بیدار شدن دیدن ئه !! غارشون شده سالن زیبایی اوووف یکی داره رژ لب میزنه یکی با پکیج دیواری ایران رادیاتور سر میشوره یکیشونم واسه اصحاب آبمیوه سرو میکنه.
تازه رژ لبشونم از مکه اومده با سنگ پا هم پاک نمیشه :))
+ به خاطر استقبال خوب دوستا ناچار شدم یه تاپیک بزنم :دی
+ خوب کلمه های جمله ی بعدی : عشقم - تلفن گویا - روز حساب(معنی آخرت بده)
- سوزن ته گرد
(قصد دارم با روحتون بازی کنم :دی )
۳تا سوال بپرسین ازم ... هرچی باشه سعی میکنم صادقانه جواب بدم :)
+ خجالتم ندین فقط :دی
+ آهنگ وبم یه چیزی مث لبخند ژکوند میمونه ... وقتی شادی یه آهنگه شاده ... وقتی غمگینی برات غمگین میزنه .معرکس
+ کاش یه ست میبرد ... اینجوری روحیه میگرفت
گفتم بگو ببینیم :دی
گفت : اصحاب کهف - ایران رادیاتور - رژ لب - آبمیوه
![]()
منکه موندم جمله معنی داری نتونستم بسازم خداییش :دی
کسی میتونه بسازه ؟؟ ![]()
+ دوس دارم خودمم این جمله سازیو تو وبم پیاده کنم ... احساس میکنم میتونم فرهنگ سازی کنم :دی
خودت با خودت غریبی میکنی و انتظار داری بقیه باهات غریبی نکنن ؟؟
من : حق با توئه
وجدان بی تربیتم :
حق با توئه و درد ٬ حق با توئه و مرض ...
من: :|
وجدان دلرحمم : خوب عزیز من یکم دقت کن تو رفتارت ... ارزش این همه اتفاقارو داشت ؟
من : دست خودم نیست بخدا
وجدان بی اعصابم : گمشو بابا نشد یبار کاریو طوری انجام بدی که طرف به من فحش نده
من : خفه شــــــــــــو ![]()
وجدان قهوه ایم : غلط کردم ...
+ وجدانم وجدانای قدیم ... اصلا یه پا حکیم بودن واسه خودشون . چه وضعشه آخه !!
یکی داشت تنه ی درختو خط مینداخت روش چیزی بنویسه ...
رفتم گفتم خوب نکن اینکارو چرا اینجوری میکنی آخه ؟؟
گفت شما کی باشی ؟
گفتم من لوراخســــــم ... نیگهبان جنگــــــل ... وکیل آغاج هــــا ... هــــــــوم
=))

نمیدونم چرا هروقت خدارو صدا میزنم تا جوابمو میده یادم میره که داشتم باهاش حرف میزدم
نمیدونم چرا نمیتونم یکیو اونطوری که دلش میخواد دوست داشته باشم
- خیلی آدم افسرده ایم خیلی
- چقدرم منزوی شدم خدا . منی که یه روزایی تا وقتی که کسی لپمو نمیکشید آروم نمیگرفت
- چقدر بقیه بدشون میاد ازینکه انقدر آدم ساکتیم و حرف نمیزنم
- همه دلگیرن ازم ٬ وقتی دلتنگم میشن با یه روز دلتنگیشون فروکش میکنه اما وقتی دلگیرن ...
چقد حرف دارم برات خدا . میدونم میدونی ولی میخوام پیش تو به زبون بیارم .
من مسعودتم. من یدونه مسعود توام خدا. همون بنده ی منحصر به فردیکه هیشکی حاضر به قبول عقایدش نیست . کاری ندارم سر در میارن یا نه.
همونی که هرکسی یه برچسبی به پیشونیش زده.
خدا راستشو بگو. کسی هست تو کوتاهترین لحظه ها بشینه باهات مث من اونطور که عاشقشی صحبت کنه ؟
همه دم از اسمت میزنن و هرچقد بگن که باهات حرف زدن میدونم که فقط خودشونو سرگرم کردن .
چون منم اینجوری بودم ولی اون شبا هیچوقت یادم نمیره که بجای اینکه من باهات حرف بزنم تو داشتی با من صحبت میکردی .
خدا جون بنده هات پس از کی دارن صحبت میکنن ؟ کی مثل منو تو اون شبا رو دیده ؟؟ بگو بهم ...
بگو چرا الان دارم اون آرزویی رو میکنم که تو عاشقشی خدااا...
بگو بهم تورو جون هرکی دوست داری .
آخه فدات شم ٬ توکه میبینی چقدر من با افکار و عقایدم تنهام .
توکه آرزوی منو دوست داری چرا نمیخوای بهش برسونی منو ؟
روز خوبت ٬
کی میرسه ؟
+ نظری در رابطه با این پست نذارین . خیلی محبت میکنین و منت میذارین .
دوتا دختر داشتن میومدن خیلی شیک و مجلسی رفتن زیر فواره رو چمنا ایستادن و خیس شدن :دی
داشتم بر میگشتم از کلاس
دوتا دختر خیلی شیک و مجلسی همچنان داشتن رو چمنا زیر فواره شاسگول بازی در میاوردن
چطور ممکنه ؟ ۱ ساعت و نیم کلاس من بود فقط :|
وااای شیلنگ آب رو چمنا بود یه لحظه چشمم افتاد بهش همونطور که صحنه آهسته داشتم از کنارش رد میشدم آبی که از شیلنگ میومد بیرون بهم بای بای میکرد . خیلی صحنه ی درامی بود :دی
بد نبود واسه روز اول . فردارم میگیریم با این اوصاف :)
+ روایت داریم که صبونه و ناهار و آب روزه رو باطل نمیکنه . مگر اینکه سیر باشی بخوای بخوریشون :دی
+ ۱۷ ساعت و نیم روزه داری و ۶ ساعت و نیم مجال خوردن و الیته "نخوابیدن" :|
شما چطور ؟
+ خدایا فرو دادن این همه بغض روزه رو باطل نمیکنه که ؟
+ فقط با شربت آبلیمو زنده موندم .
ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ : ﺍﺯ 40 ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻪ بالا
قلیون : 10 هزار تومن و گاهی کمتر
سیگار : 4 هزار تومن
+ میخوام معتاد بشم ...
هواپیمای ۲۰۶ اس دی شوهر خالم جلوی در خونمون لندینگ کرد :دی
نزدیک ۱۲ ساعت از رسیدنم گذشته و فقط ۱۲ ساعت همه دلتنگم بودن :)
انتظاری ندارم که بگم ایوهن ناس منو بذارین رو سرتون و هیچی بهم نگین .اینجوری نیستم. فقط با اولین اذیتای همیشگیم که خاص خودمه دوباره همه چی عادی شد.
+ رفتیم اونجا اون شد ٬ برگشتیم اینجا این شد
+ تذکر : هیچوقت سه پایه دوربین رو با بقیه ساک و چمدونتون نبرین سالن ترانسفر.ممکنه پروازتونو از دست بدین :)
خواب خوبی به سرم لیک چشم بازم نیست
خواب های بدت اینبار چشمه سازم نیست
چه ها که من نکشیدم ز غصه ی هدرت
چه ها که دیگرش اکنون کشش بازم نیست
در خیالات تو فرشته ی پرواز منم
ای خیالاتی ام انگیزه ی پروازم نیست
چه هوایی سخنت در سرم انداخت ولی
به هوای نفست نیت آغازم نیست
+ هوشنگ ابتهاج (سایه)
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد
شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر می زد
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
تمام شب به خیال تو رفت و ، می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد
دوباره باز میکنم ... ( خسته از نمایشگاه برگشته بودم لباسای راحتیمو نپوشیده بودم ) :دی
لباسای راحتیمو میپوشم . میرم سر جام .
دراز میکشم و ...
چشامو میبندم و فکر میکنم .
تصور میکنم یه جایی هستم مثل کنار ساحل که آب میخوره به پاهام و هی بر میگرده . بر میگرده و بر میگرده و هرچی صدا میکنم : ای آآآآآآآب بیا بخور به پاهام دیگه صدامو نمیشنوه و نمیاد . این نشد انگار .
چشامو باز میکنم . خودمو میذارم رو حالت دیفالت و از نو چشامو میبندم .تصور میکنم یه دستمال کاغذی هستم و مردم دوست دارن واسه بهداشتشون ازم استفاده کنن و همیشه تمیز باشن . صدای سیفون میاد . اه .
تصوراتمم تازگیا بودار شدن .
اصن یه تصور خیلی شخصیو منحصر به فرد.
چشامو میبندمو میبینم تو یه تاکسی نشستم . راننده تاکسیه میگه کجا تشریف میبرید ؟ میگم خیابون یازهم لوندر گاردن ٬ هافلسی لطفا .
هندزفری رو میذارم تو گوشم و به آموزش زبان فارسی با متد دیوید گوش میدم :دی
تنک یو (به فارسی بگید) : مچکرم . بگید تنک یو : مچکرم .
بگید کلرژی من (به فارسی) : روحانی . کلرژی من (به فارسی ) : روحانی
حالا به فارسی بگید تنک یو کلرژی من : مچکرم روحانی
-هی سیر ٬ یو ارایود تو یور دستینیشن .
هندزفریو در میارم و کرایشو میدم. با لبخند ملیحی راننده شروع به حرکت میکه و من به صحنه ی افق روبه روم خیره میشم و تو فکر فرو میرم. انقدر فرو میرم که میتونم در بیام از توش و دست و پا میزنم و خلاصه دو سه نفر نجاتم میدن و میکشنم بیرون . طبق فرهنگ اصیلمون شرایط ایجاب میکنه که ازشون نهایت تشکر رو داشته باشم . ولی خوب مگه میشه روحانیو داشته باشیم و مناز اونا تشکر کنم ؟؟!! روحانی تچکر میکنم . مچکرم که نجاتم دادن.
شروع میکنم از مردم بیکار و ونایی که به نظر میاد اهل همین اطراف میپرسم که : های ٬ آی نید یور هلپ .بعد طرف ایرانی در بیاد و بگه بـــــــــــه مخلصتم هستم داداش امر کن جونم ؟؟؟ بگم : آی ترای تو فایند ئه گود متل اور چیپ هتل . بعد یارو بگه : عزیزم باشه ولی فارسی صبت کن دیگه حله مشکلی نیس . و منم فقط بگم : تنک یو گلرژی من
راهنماییم میکنه و یه هتل خوب پیدا میکنم و بر میگرده که بره بهم میگه داداش شماره منو داشته باش کاری چیزی داشتی یه تلفنت کافیه میام سراغت. با حالتی خسته در حالی که پشتم به ایرانیس سرمو آروم برمی گردونم سمتش میگم : واتس یور آیدیا ئباوت هوینگ ئه تی اور کافی ؟؟؟ یارو شاکی میشه میگه : خودتو دهنت صافی . انگلیسی زر میزنه واسم . شات آپ بابا گمشو ... ناراحت میشم از طرز برخود هموطنم و هندزفریمو دوباره میذارم تو گوشم و میبینم چه جالب رسیده به اونجا که میگه : بگید آنلایکلی و تکرار کنید(به فارسی) : بعیـــــد بعیـــــد بعیـــــد. حالا بگید ایتز آنلایکلی فرام یو گلرژی من ( به فارسی با تکرار) : روحانی از تو بعیـــده ٬ روحانی از تو ....
از فرط خستگی قبل از هرکاری رو تخت دراز میکشم و به خواب میرم . خواب روز خوب رو میبینم. خواب روز بد رو میبیم . خواب روز خوب و بد رو م میبینم . بعد بیدر میشم . اولین کاری که میکنم میرم سراغ هندزفریم ببینم یوقت تچکر مچکر نباشه من متوجه نشم خدای نکرده رد بشه. ئه !!! باتری گوشیم تموم شده .
میزنم تو شارژ و میرم تو فیس . تو فیس چیزی نیست. میرم وبلاگم . نظری نیس. میرم سایتای دیگه. بازم خبری نیس. باز میکنم مجله تایمز میخونم . توش نوشته طرح هزاران لبخند وودافون ٬جهت اطلاع از امتیاز خود با ما پیوند کنید. صفحه ی بعیو نگا میکنم. نوشته پرواز اصتسناییه لندن تهران . با قیمت کوچولو ... بشتابید . منم که ارق ملی دارم اصن یه وضعی برمیگردم با همون پرواز تهران به اون یارو ایرانیه هم از هواپیما بای بای میکنم .
ببینین تصوراتمه اینجوری مانور میدم روشونا .
وگرنه اسکل نیستم با یه آگهی از لندن پاشم برگردم اونم درست روزیکه رسیدم اونجا. پس چیییییی ؟؟؟!!!
+ تروخدا نخونید این پستارو ... نمیدونید چرا دارم مینویسم اینارو بعدش تو دلتون میگین طرف کم داره . نخونید جون من.
یه نفر از فامیل : فوقش ۲ ۳ ماهه . تموم میشه میره پی کارش.
من : آخه نمیخوام این اتفاق بیفته
فامیل : پس یه چیزی بهت بگم ؟؟ نمیتونی ...
+ نمیخواستم این اتفاق بیفته .
+ شب قبل افتتاحیه نمایشگاه . شبی پر از دود ... و دودی پر از غم
غرفه داری کردن سخت نیست فقط سرپا ایستادنش یکم کسل کنندس.
استقبال خوبیم کدن
منم سر ظهری یکم جاسوس بازی در آوردم ![]()
یه رولی بازی میکردم واسه بعضی از غرفه دارا که اصن به فکرشونم نمیرسید من خودم اینکارم و دارم حرف میکشم
+ من آخر بازیگریم ... ولی نقش آخرمو دوست نداشتم .