در تمام عمر یک بار عاشق شدم
عاشق کسی که برق چشمانش برایم فانوس
و برق نگاهش نشانه عشق است
روزگاریست
در پی آنم
که آن چشمهای جذاب را
که در روح من تاثیر کرده اند به چیزی
تشبیه کنم..
اما دراین گنبد گیتی چیزی که مانند آن گوهر فروزان باشد نمی
یابم..
دیدگانِ تو به آفتاب مانند نیست..
زیرا خورشید در شب فروزندگی
ندارد..
و با ستارگان هم تراز نیست..
زیرا درخشندگی آنها افزونتر از ستاره است..
به آتش شبیه نیست..
زیرا آتش روزی خاکستر می شود..
با الماس هم سنگ نیست ,
زیرا از الماس لطیف تر و نرمتر است..
با بلور قابل مقایسه نیست ,
زیرا بلور می شکند. و اگر شکست تلا لو ندارد..
با آیینه نمی توان همانندش نمود..
زیرا آیینه پست تر از آن است که به چشم دلدار من شبیه باشد..
پس این دیده گان به فروغ خداوندی شبیه است ..
که نورش همه جا را فرا گرفته و تاب و فروغ همه چیز را دارد..

نمی دانم امشب کبوتر افکارم بر کدامین بامـِ گشوده
در غبار نشسته ؟!
که واژه ها برای یاری ام راه را گم کرده اند..
تنها میدانم در این گم گشتگی باید از تو بنویسم..
عزیز ترینم!
قلبم را فرش زیر پایت می کنم
و نور چشمانم را فانوس دریای مهربانیت..
عشق من
تولدت مبارک. . .
دوستت دارم
تا همیشه تا آخــــر دنیـــا . . .