حال خوب ...
چه حالِ خوبی ست
هواى دونفره
دست هاى دونفره
يک آهنگِ دنج
و جاده يک طرفه
من باشم و تو باشى
و دوست داشتنى كه تمام نشود

چه حالِ خوبی ست
هواى دونفره
دست هاى دونفره
يک آهنگِ دنج
و جاده يک طرفه
من باشم و تو باشى
و دوست داشتنى كه تمام نشود

نمیشود ؛ نمیتوانم ؛ ندارم
هیچ وقت از نداشتن و یا کمبود سخن نگویید؛ زیرا از سخنهای شما بر شما حکم میشود! (قانون جذب)
یعنی با آن چه که میگویید، هم ارتعاش میشوید، شاید در آن لحظه چیزی متوجه نشوید ولی پاسخش را در طول زمان دریافت میکنید.
اگر مدام متوجه شکست و بیپولی و روابط ناسرانجامتان باشید، شکست بیشتری را به خود جذب خواهید کرد.
عادت کنید که در دنیای شگفتیها ومعجزهها زندگی کنید؛ زیرا حقیقت چیزی نیست که شما میبینید.
چشمهایتان را به موفقیت بدوزید و جز پیروزی چیز دیگری را باور نکنید.
Live for ourselves not for showing that to others..
براي خود زندگي كنيم نه براي نمايش دادن آن به ديگران

مردم شهری که همه در آن می لنگند..
به کسی که راست راه میرود می خندند..!
(انسان عادت دارد چیزی را که نمی فهمدمسخره میکند)
پروانگیت در اثر غفلت من بود
باور بنما عاشقی از دولت من بود
چون شمع بسوزم، نبینم اثر خویش
پرواز تو شاید ثمرش مهلت من بود
آغوش تو پر شد ز گل لاله و نسرین
در جای تو بودن به خدا حسرت من بود
دیدی که جهان در کف تو همچو نگین شد
سلطان جهان بودن تو لعنت من بود
درچرخش گیتی تو شدی ماه دل آرا
تنهایی و بی یاوریم قسمت من بود
آرامش محض است به لب ذکر تو گفتن
این ذکر به لب بودن من زحمت من بود
هرگز به تمنای وصال تو نبودم
چون وصل شدم دور شدن نیت من بود
شعری زیبا از دوست نازنین سید حامد سعادتی
دیریست که به حال نزار اوفتاده ایم
از بس که از وسط به کنار اوفتاده ایم
او در پیاله عکس رخ یار دیده است
ما این چنین ز دیده یار اوفتاده ایم
جندین سده ز زایش آدم گذشته است
ما همچنان به داخل غار اوفتاده ایم
پس کو حدیث چنگ و رباب فرشتگان
ابلیس وار بر در دربار اوفتاده ایم
آه ای خدای سنگی من ای بت بزرگ
آن بت شکن منم که به دار اوفتاده ایم
شعری زیبا از دوست نازنین سید حامد سعادتی
ضربه خوردیم و شکستیم، نگفتیم چرا...!
ما دهان ازگله بستیم و نگفتیم چرا...!
جای بنشین و بفرما (بتمرگی) گفتند
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا... !
تو نگفتم و (شمایی) نشنیدیم هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا...!
دل سپردیم به آن (دال) سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا...!
چه (چرا ها) که شنیدیم و ندانیم چرا...!
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا...!!!
شعری از دوست نازنین سید حامد سعادتی
چه کسی میداند ؟؟؟
که تو در پیله تنهایی خود، تنهایی
چه کسی میداند ؟؟؟
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه، پروانه شدن زیبایی !
از صدای گذر آب چنان فهمیدم :
تندتر از آب روان، عمر گران میگذرد
زندگی را نفسی، ارزش غم خوردن نیست
آرزویم اینست
آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟
وبلاگی با این آدرس پیدا نشد
ممکن است آدرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید و یا وبلاگ حذف شده باشد
BLOG NOT FOUND
امروز و دیروز بعد از هیاهوی سالها، که عمدتا خوشی بود و زندگی چندنفره دوسداشتنی مجدد به وبلاگ سری زدم داشتم پیوندهامو میچرخیدم که قریب بر 90 درصد با این پیام مواجه شدم . یادش بخیر شروع وبلاگ که تقریبا برمیگرده به 10 سال پیش چه هیجانی بهمراه داشت چه شب و روزایی واسه پیشبردش گذروندیم ولی الان خبری از اون اشتیاق نبود و همه این فضا رو بوسیدن گذاشتن کنار........
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دستهایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه!
مثل آن راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.
آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمیگردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.
آدمهایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.
دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.
آدهایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.
آدمهای پيامكهای آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدمهای پيامكهای پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.
آدمهایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط*هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.
آدمهایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.
آدمهایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.
آدمهایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.
همین*ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن…
زندگی موسیقی گنجشک هاستصبح ها : صبح هایی که درکنارش از خواب بیدار میشی و واسه هر لحظه اش خدا رو شکر میکنی بخاطر وجودش
لبخندها : بهتر بگم اشک ها و لبخندهایی که تو این چندسالی که با همیم واسه هم داشتیم که اونم خداروشکر
آوازها : و زمزمه هایی که با هم و درکنار هم داریم و اونم بازم خداروشکر
عشقت را به لحظه لحظه زندگی و کنج کنج خاطراتم تزریق کرده ای
عشق تو!
به من قدرت ماندن و مبارزه کردن
و بهانه ای برای زندگی کردن داد
ممنونم و عاشقانه کنارت خواهم بود!
خواستم بگویم؛
فقط یک نفر توی دنیا هست
که ارزشِ دوست داشتن را دارد...
یعنی تو دلت به عقلت التماس میکند تا باور کند او ارزش اینهمه عشق را داشته باشد...
آن یک نفر را سفت بچسب؛
بعد از او نه دلت برای چیزی به دست و پایِ عقلت می افتد،
نه کسی به چشمِ دلت ارزشِ به پا افتادن را دارد...
مُهم نیست!
که تـو با مـن چـه میکنـی
بیا ببیــن
"بـَرای تـو"
من با خـودم چـه میکنـم!
