◄◄ نوترون و پروتون ►►
در آغوش هم به آرامشی ابدی فکر می کردند!
اگر می دانستند روزی انسان هسته را می شکافد ... اینقدر به هم وابسته نمی شدند ...
... نوترون و پروتون !
در آغوش هم به آرامشی ابدی فکر می کردند!
اگر می دانستند روزی انسان هسته را می شکافد ... اینقدر به هم وابسته نمی شدند ...
... نوترون و پروتون !
دو تا طراحی که اخیرأ انجامشون دادم رو برای شما آپ کردم . دانلودشون کنید و لذّت ببرید و ما رو دعا کنید.
این اولیش :
http://familedur.persiangig.com/image/Allah%2004%20%281200_850_72%20ppi%29.jpg
اینم دومیش :
http://familedur.persiangig.com/image/Allah%2002%20%281200_850_72%20ppi%29.jpg
دوستان عزیز! من اگه دیر به دیر آپ میکنم لطفأ من رو ببخشید!!
با آرزوی بهترین ها برای شما، بهترین ها
شبهايي كه هيچگاه تكراري نمي شوند ...
شبهاي جمعه ... شايد به ياد توست كه هنوزم نمرده ام ........
چشم در چشم فوتون ها دل عاشق دارد
در دلش عطر نفـــــــس هاي شقايق دارد ...
صفحه دفترِ گسترده آفاق جهان را،
گاهی
پیش چشمت بگشای
پنجه در پنجه ابلیس فکن
تا کی و چند، اسارت در «خویش»؟
میتوانی که گریبان برهانی از «نفس»
میتوان ز «خود» آزاد شوی.
تو، فروغ سحری
موج بی آرامی
جویباری جاری
خنده صبحی و مهتاب شبی
تو فروزندهتر از خورشیدی
حیف اگر وصله ناجور و کج جامه «هستی» باشی!
درد و افسوس اگر مشتری زشتی و پستی باشی.
حیف اگر در «شب قدر»
«قدر» خود نشناسی؛...
شهادت مولاي مظلومان، علي عليه السّلام بر تمام عالم، تسليت
سرعت فوتون های بندگیمان را به مرز سرعت نور برسان، تا ره بندگی ات را در چشم بر زدنی بپیماییم و
و بر اثر آن، طول مسیر بندگی، انقباض یافته و کوتاهتر گردد و در جوار عرش کبریایی ات، مأوا بگیریم. خدایا...
* * * * *
میشود پرده ی چشمم پر کاهـــــــی، گاهی
دیده ام هر دو جهان را به نگاهــــــی، گاهی
وادی عشق، بسی دور و دراز است، ولــــــی
طی شود جاده ی صد ساله به آهی، گاهــی
در طلب کوش و مده دامــــــــن امّید از دست
دولتی هست که یابی سر راهــــــی، گاهــی
"" اقبال لاهوری ""
* * * * *
و همچنان، امید واریم؛ پروردگارا ... خصوصأ در ماه بندگی و رحمتت
ما میرسد و هم گراویتون هایت!
اگر فوتون های تو به زمین دل های ما نرسد، چگونه جوانه های امید برویند و چگونه اشک های شور من
شیرین شود؟
اگر گراویتون های تو به ا نرسد، چگونه دریای بر خواب رفته ی دلهامان، جزر و مد کند و در فراق تو خروشان
و بی تاب گردد؟
براستی که وقتی تو بیایی و اشک های چشمه های چشمانم بر زمین ترک خورده ی لبانم
برسد، غنچه ی خنده بر لبانم شکوفا خواهد شد.
آقا بیا ...
پوزش! به دلیل تأخیر طولانی!
آنقدر هوا داغ بود و آنقدر خورشید، ناجوانمردانه شعله می افروخت که دریاچه ی صبر مرا تبخیر کرد.
در اثر این تبخیر، احساس سبکی کردم تا راحت تر به دنبال یکی شبیه به خودم بگردم و با هم رعد و برق زنان
تو را صدا بزنیم.
امّا حیف !
حیف که وقتی ابر صبر من در سرمای کشنده ی گناه قرار گرفت، تقطیر رخ داد تا آنجا که به همان دریاچه ی
ساکن و بی موج تبدیل شدم.
خسته ام ... خسته ام از تکرار این چرخه !
آقا بیا . . . . . . .
سلام. سلامی به سبزی بهار بر دوستان عزیزم.
یکسال دیگر همچون گذر ابرها گذشت!
یک بار دیگر زمین خاکی مان دور خورشید سوزان چرخید و یک بار دیگر
پیرتر شدیم!
یک بار دیگر یک سال دیگر به مرگ نزدیک تر شدیم تا بدانیم! تا بدانیم
قدر بهار عمرمان جوانی مان را.
با تمام خوبیها و خوشی ها و حتی بدیها و سختی ها. اما چه دردی
سخت تر از پنهان بودن خورشید و محروم بودن از گرمای حیاتبخشش؟
او می آید اگر ما بخواهیم .........
به امید ظهور امام دلها و به امید پیروزی حق و به امید نابودی باطل
انفجار نور بود! خيلي ها اين انفجار را از نزديك ديدند و صداي آنرا شنيدند. امّا ما تصاويري از آنرا ديديم امّا
صداي آن هنوز گوش فلك را كر مي كند.
در دل ظلمت و خفقان و در بهبوهه ي صوت هاي ساكت، صوتي بود با شدّتي بيشتر از بقيّه. امّا تصويرش
را خيلي ها نمي ديدند!
تا اينكه خدا خواست و بارقه اش بر چشمان منتظر رسيد. آن ها فوتوني شدند و بهم پيوستند و شد آنچه
بايد مي شد! بيگ بنگ را خيلي فقط بيگ بنگ مي دانند امّا غافل از آنگه بيگ بنگ فقط بيگ بنگ نيست!!!!
**************
انفجار نور بر شما تبريك