نفس های آخر دوران دانشجویی...
مکان: سایت دانشگاه
دیگه اگه خدا بخواد روزای آخر کار عملی پایان ناممه، داره نفس های آخرو میکشه، شاید این آخرین روزی باشه که میام سایت دانشگاه، شاید دیگه دوران دانشجوییم برای همیشه تموم شه....
چقدر گفتن اینا سخته! اصلا فکرشو نمیکردم، همیشه با خودم میگفتم این پایان نامه لعنتی تموم شه من برم خونه دیگه نیام اینجا.... اما الان!...
چه روزای خوبی بود، روزای دانشجویی، بهترین دوران زندگی من بود. با همه ی استرس هاش، با همه ی سختی هاش، رفت و آمدش... روزایی که پایان نامه انجام میدادم هم روزای خوبی بود، هر چند خستگی و استرس و دنبال وسیله گشتن و پول خرج کردن داشت(آخه اینجا دانشگاه آزاده، دنبال همه چی باید دوید و پول داد...) ، اما خوش گذشت ، خاطراتی برام مونده که هیچ وقت فراموش نمیکنم، دوستای خوبی پیدا کردم که هیچ وقت ترکشون نمیکنم.
دارم فکر میکنم چقدر زود تموم شد، چقدر زود ... و ازش برام یه مشت خاطره ی خوب و دوست داشتنی موند.
امیدوارم همه دوران دانشجویی رو امتحان کنن.
این روزا همش این شعر قیصر امین پور میاد روی لبم:
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی ای دریغ و حصرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
زلزه
کدام انسان؟!
...
تنها چیزی که میبینم
حیوانی ست دلگیر , از نداشته هایش
و ناراضی از تمام داشته هایش !
...
هنوز هم نمیدانم
چرا اشرف مخلوقاتم خوانده اند؟
...
آری من انسانم,
وحشی ترین حیوان خدا
که شاید لباس تمدن پوشیده باشد . . .
قرار نبود...
این روزا که میریم دامغان با دوستم، به وسیله راننده ها ی سمند خیلی تحویل گرفته میشیم!
کاملا میشه حس کرد که با هم رقابت میکنن ، یکی پول کم تر میگیره، یکی برای پول کلی تعارف میکنه، یکی من و دوستمو تا دم در خونه میرسونه، یکی سی دی آهنگاشو برای ما تغییر میده، یکی شمارشو میده میگه جا موندین زنگ بزنین، و یکی غیرتی بازی در میاره میگه خانم بیا جلو بشین عقب سختته...!!
خلاصه فقط بزن بزن و دعوا نمیکنن ، که اونم بعید نمیبینم همین روزا پیش بیاد !
نمیفهمم چرا فکرشون انقدر کوچیکه؟ از خندیدن ما و روی خوش ما چه برداشتی میکنن؟
حالم داره از این رقابت مسخرشون بهم میخوره ، نمیدونم میخوان تهش چه نتیجه ای بگیرن؟ !!
پیوست: ارشد نخونینا، جیزه بده اخه :D
پدر
پدر یعنی تکیه گاه
یعنی پشت و پناه
یعنی صبوری
یعنی مقاوت
پدر یعنی فرشته ها هم میتونن مرد باشن!
روز همه ی فرشته های سیبیلو مبارک
دردآور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی !
قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم هایت می آیند .
تاسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم .
"سیمین دانشور"
مامانای عزیز و مهربون، روزتون مبارک
باباش در کمال تعجب گفت: الان زوده ، صبر کن هر وقت بزرگ شدی .....!!!!!!
جای تاسف نیست واقعا؟....