سفر مجازی به سرزمین وحی




سفر مجازی به سرزمین وحی

عکس های پاناروما


سفر مجازي به خانه خدا
کعبه را ابتدا حضرت آدم ساخت و سپس ابراهیم(ع) به کمک پسرش اسماعیل(ع) آن را بازسازی کرد. کعبه در زمان رسول خدا(ص) و قبل از بعثت، به دست قریش و با همکاری رسول خدا، دوباره بازسازی شد. علی(ع) در کعبه به دنیا آمد و امروز مثل گذشته، کعبه مظهر بندگی انسان به خداست . بیایید با هم به خانه خدا سفر کنیم . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در آن محيط احساس كنيد.

0kabe.jpg

و اما خانه خدا یا بیت الله الحرام كجاست ؟

به کعبه، خانه خدا، بیت الله الحرام، بیت العتیق ، بیت الحرم و مسجدالحرام نیز می‌گویند. دلیل نامگذاری کعبه به بیت الحرام این است که خداوند ورود مشرکان را به این مکان مقدس حرام و ممنوع فرموده است.
بیت الله الحرام در شهر مکه قرار دارد و در تاریخ، مورد احترام همگان بوده است. بنا بر آیاتی از قرآن و روایات معصومان علیهم السلام خانه کعبه نخستین و مقدس‌ترین بنا و اولین مسجدی است که بر روی زمین ساخته شده است.
در احادیث آمده است که در آغاز آفرینش سراسر زمین را آب فرا گرفته بود و نخستین خشکی که آفریده شد زمین زیر کعبه بود که خشکی‌های دیگر از آن گسترده گشت. بر اساس روایات اسلامی، کعبه را ابتدا حضرت آدم ساخت و سپس حضرت ابراهیم علیه السلام به کمک پسرش اسماعیل علیه السلام تعمیر و بازسازی کرد. کعبه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و قبل از بعثت، به دست قریش و با همکاری رسول خدا، بر اساس بنای اولیه ابراهیم علیه السلام، دوباره بازسازی شد.  
خداوند کعبه و اطراف آن را «حرم» قرار داده است؛ یعنی مقدس شمرده و ارتکاب گناه و قتل و شکار و تجاوز به جان و مال مردم و جنگ و دزدی و راهزنی و ... را در آن جایز ندانسته است. وقتی مجرمی به آنجا پناه ببرد کسی حق مواخذه او را ندارد.
واقعه مهمی که در دوران عبدالمطلب، سرپرست و تولیت کعبه، رخ داد، نجات معجزه آسای آن از ویرانی به دست سپاه ابرهه و اصحاب فیل بود.
دومین حادثه مهم، تولد امیر مؤمنان علی علیه السلام در آن بود. مقارن با ظهور اسلام، صدها بت فلزی و چوبی و سفالی در شکل‌های گوناگون در داخل و بیرون و بر روی دیوارها و سقف کعبه بود، اما در روز فتح مکه که در رمضان سال هشتم هجری رخ داد، رسول خدا وارد کعبه شد و همه بت‌ها را از بین برد.
ساختمان کعبه به شکل مربع مستطیل و دارای چهار ضلع است که هر ضلع آن را رُکن می‌نامند. به مجموع چهار ضلع ارکان کعبه می‌گویند که سه رکن آن چنین نام دارند: رکن یمانی، رکن شامی و رکن عراقی.
ساختمان کعبه 85 / 14 متر ارتفاع دارد، طولش 58 / 11 و عرضش 22 / 10 متر است. بنای کعبه از سنگ‌های سیاه و سختی ساخته شده است که پرده سیاهی بر روی آن قرار دارد.
می گویند نخستین بار حضرت اسماعیل علیه السلام پرده ای بر کعبه کشید و بعدها قریش نیز چنین کردند و پرده‌داری، منصبی ویژه برای آنان محسوب می‌شد. اکنون نیز آن پرده به صورتی خاص بافته و بر روی کعبه نهاده می‌شود.
این بنای شریف بخش‌های دیگری هم دارد؛ همچون حجر الاسود، ملتزم، مستجار، حطیم و حجر اسماعیل. در نزدیکی آن نیز مقام ابراهیم و چاه زمزم واقع است.


جهت دريافت تصاوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

5makke-rooz.jpg

5makke-shab.jpg


سفر مجازي به مسجد جن
این بار به محلی سفر می کنیم که آیاتی از سوره جن بر پیامبر نازل گشت و برای اولین بار گروهی از طایفه جنیان به دین اسلام گرویدند . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در آن محيط احساس كنيد.

مسجد جن كجاست ؟
مسجد جن يکى از مساجد مهم و تاريخى مکه است که برخلاف بسيارى از آثار تاريخى همچنان باقي مانده؛ سوره جن در اين مکان بر پيامبر اکرم (ص) نازل شده است.
حضرت محمد (ص) در حال بازگشت از طائف، پس از طى مسيرى طولانى با قلبى شکسته و نااميد در مکان اين مسجد که به نخله معروف بود، کنار نخل خرمايى نشست و نيمه شب به عبادت و تلاوت قرآن پرداخت. در اين حال 7 نفر از جنيان با شنيدن صداى قرآن متوقف شده و آيات آن را به گوش ‍ ساير جنيان رساندند.
پيامبر بعدها نيز چندين بار همراه عبدالله بن مسعود به اين مکان آمد و آيات قرآن را بر جنيان خواند. در شبى سوره جن بر پيامبر نازل شد و خداوند آن حضرت را از اسلام آوردن جنبان با خبر کرد. آيات اول سوره جن به اين موضوع يعني ايمان آوردن جنيان اشاره شده است.
«قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرانا عجبا يهدى الى الرشد فامنا نشرک بربنا احدا» (سوره جن-1و2)
«(اى رسول ما) بگو به من وحى رسيده است که گروهى از جنيان آيات قرآن را شنيده و گفتند که ما از قرآن آيات عجيبى مى شنويم، اين قرآن خلق را به راه و صلاح هدايت مى کند بدين سبب ما به آن ايمان آورده و هرگز به خداى خود شرک نخواهيم ورزيد.»
اين مکان در حجون و دامنه شعب ابى دب قرار داشت. بعدها به ياد آن حادثه بزرگ، مسجدى ساخته و آن را «مسجد جن» ناميدند. نام ديگر اين مسجد حرس است به اين دليل که در گذشته پاسداران مناطق مختلف مکه هنگام گشت شبانه در نزديکى مسجد جن با يکديگر ملاقات و پس از تبادل اطلاعات به محل مأموريت خود باز مى گشتند. همچنین به آن مسجد بيعتنیز می گویند ، به این علت که بيعت طايفه جن با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در اين نقطه بوده است .
اين مسجد در شهر مکه در 200 متري قبرستان ابوطالب به سمت حرم قرار دارد و حدود 50 متر بعد از پل حجون در داخل خيابان است. مساحت اين مسجد 600 متر مربع و در آن هميشه باز است و کسي که از قبرستان ابوطالب به سمت مسجدالحرام حرکت مي ‌کند، پس از گذشتن از پل، مسجد در سمت راست او قرار دارد.
خيابان کوچکي در کنار مسجد با نام ‏"شارع مسجد الجن‏" است که هنوز تابلوى قديمى آن بر ديوار وجود دارد، مسجد نيز با شماره ‌اي مشخص شده است. در شرق مسجد، خيابان مسجد الحرام و در غرب آن، خيابان جن قرار دارد و مسجد تقريبا در محل تلاقى اين دو خيابان قرار گرفته است. بناى مسجد محکم و مناره‏ اى در رکن شمال شرقى آن قرار دارد.
از تاريخ بناى اين مسجد، اطلاعى در دست نيست، اما مسجد در قرن دوم و پس از آن، به همين نام بوده و مورخان در طول قرون مختلف از آن ياد کرده ‏اند.
گفته مي شود که در گذشته نام مسجد جن بر آن ديده مى شده ولى حکومت آل سعود به دليل عدم توجه به اماکن تاريخي و اسلامي، نام اين مسجد و ساير مساجد تاريخى را برداشته و آنها را شماره گذاري کرده است.

جهت دريافت تصوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :
masjed-jen.jpg

دريافت تصوير سه بعدي مسجد جن با حجم 2.11 MB


سفر مجازي به سرزمین مِنا
این سرزمین محلی است که ابراهیم (ع) شیطان را سه مرتبه از خود دور ساخت . اینجا همان مكانى است كه ابراهيم اسماعيل خويش را به قربانگاه برد تا به فرمان ايزدى امتحان سختى را پس دهد. اینجا سرزمین مِناست . و اگرچه برای ما حضور حقیقی ممکن نیست بیایید حضوری مجازی را در آن احساس کنیم . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد .
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در سرزمین مِنا احساس كنيد.
سرزمین مِنا كجاست ؟
مِنا ( مِنی )، محلی است در یک فرسخی شهر مکه که بیشترین اعمال حج در آن جا انجام می شود.
رمى جمرات در منا از مهم ترين اركان اعمال ايام تشريق است و در روايات آمده است كه ابليس براى بار اول در جمره عقبه خود را بر حضرت ابراهيم (عليه السلام) نماياند و آن حضرت با سنگريزه هايى او را از خود دور ساخت و ابليس ديگر بار در جمره وسطى و اولى راه را بر او بست و ابراهيم (عليه السلام) بار ديگر او را با پرتاب سنگ گريزان كرد. و ابليس به هنگام فرار به سرعت گريخت. و جمره و اجمار به معناى شتاب كردن و گريختن است; زيرا كه شيطان در اين مكان از برابر ابراهيم گريخت و لذا افراد باید در این محل با رمى جمره و انداختن سنگ بر شيطان ظاهر، شيطان درون را نيز سركوب كنند تا از شيطان پيروى نكند.
از ديگر وظايف زائر در منا ذبح قربانى است ، در همان مكانى كه ابراهيم اسماعيل خويش را به قربانگاه برد تا به فرمان ايزدى امتحان سختى را پس دهد.انسان همراه با وظيفه قربانى به ظاهر گوسفند در راه خدا، بايد نفس خود را بكشد و هواى خويش را سرببرد تا چشمش به دنيا و جمال آن نيفتد. تمام اعمال حج، جلوه معنوى و ملكوتى مخصوص به خود را همراه دارد.
قربانى در ظاهر، قربانىِ باطن مى طلبد. اگر زائرى در منا سرخود را مى تراشد و به زيبايى اش لطمه مى زند. در اصل، غرور و تكبرش را منكوب مى كند.حاجى به هنگامى كه از قربانگاه منا برمى گردد، بايد سر به زير تيغ بگذارد و زيبايى ظاهرى خود را در راه خدا فدا كند.
اذن ورود به حرم پس از انجام اعمال مواقف سه گانه، زائر از پروردگار خويش اذن ورود به حرم و بازگشت به مكّه را مى طلبد تا براى انجام اعمال حجّ تمتع آماده شود.
از نظر موقعیت جغرافیایی ، نزدیکترین موقعیت منا به مکه، جمره عقبه است؛ جایی که نخستین بار مسلمانان یثرب با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بیعت کردند و بیعت آنان با نام « بیعة العقبه » شهرت یافت.
دورترین قسمت آن نیز وادی محسّر است که میان مزدلفه و منا قرار دارد در وجه نامگذاری آن اختلاف است. برخی می گویند: هنگامیکه جبرئیل خواست از آدم علیه السلام جدا شود به وی گفت « تمَن» از خدای خود چیزی بخواه؛
آدم گفت : « اتمنی الجنه» بهشت را آرزو دارم و به نقلی جبرئیل به حضرت ابراهیم علیه السلام چنین پیشنهادی کرد، او آرزو کرد ای کاش به جای اسماعیل علیه السلام خداوند قربانی شدن گوسفندی را بپذیرد.
بنابراین چون این دو ماجرا هر دو در همین سرزمین اتفاق افتاد به آن « منی » گفته اند، یعنی سرزمین تمنا و آرزوی آدم و ابراهیم علیه‌السلام.

جهت دريافت تصوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :
mena.jpg

دريافت تصوير سه بعدي سرزمین منا با حجم 2.45 MB



سفر مجازي به غار ثور

يقيناً بسياري از كاربران گرامي تاكنون موفق به حضور در غار ثور نشده اند و اگرچه حضور واقعی میسر نیست اما بیایید حضوری مجازی را احساس کنیم . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد .
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در حوالی غار ثور احساس كنيد.
غار ثور كجاست ؟
در جنوب شرقی مسجد الحرام و در فاصله نسبتاً دوری از شهر مکه، سه کوه متصل به یکدیگر وجود دارد که در سومین کوه غاری است به نام «ثور».  
زمانی که مشرکان مکه قصد کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را داشتند، پیامبر علی بن ابیطالب علیه السلام را به جای خود در مکه گذاشت و خود به امر خداوند از خانه خارج شد. در بین راه ابوبکر نیز به ایشان پیوست و از شهر خارج شدند. پیامبر برای مخفی نگاه‌ داشتن مسیر، به جای حرکت به سوی شمال مکه که به یثرب می‌رفت، راهی جنوب مکه شد و به غار ثور که در دل کوه ثور قرار داشت پناه برد. آنان به مدت سه روز در آن غار مخفی بودند.
مشرکان در پی پیامبر تا نزدیکی غار ثور آمدند، اما به اعجاز الهی، عنکبوتان تارهایی را بر در غار تنیدند و مشرکان گمان کردند سال‌هاست کسی به داخل غار نرفته، و از رفتن به درون آن منصرف شدند. در قرآن از این غار یاد شده است.

جهت دريافت تصاوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

ghare-sowr-1.jpg
ghare-sowr-2.jpg

دريافت تصوير سه بعدي کوه ثور با حجم 3.61 MB


سفر مجازي به غار حرا
این بار به کوه نور سفر می کنیم . آنجا که آسمان بر زمین فرود آمد . آنجا که اولین آیات قرآن بر خاتم پیامبران (ص) نازل شد . و اگرچه حضور واقعی میسر نیست اما بیایید حضوری مجازی را احساس کنیم . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد .
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در کوه نور و غار حرا احساس كنيد.
0hara.jpg

و اما غار حرا كجاست ؟
حراء نام کوهی است در شمال شرقی مکه که حدود 5/4 کیلومتر با این شهر فاصله دارد.  
در کوه حراء غاری است که عبادتگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیش از بعثت بوده است. پیامبر سالی یک ماه در آن غار به عبادت خدا می‌پرداخت و پس از پایان ماه، ابتدا به کنار کعبه می‌رفت و هفت بار یا بیشتر طواف می‌کرد، آنگاه به خانه بازمی‌گشت.
پس از سال‌ها عبادت، سرانجام جبرئیل به دستور خداوند اولین آیات قرآن ( آیه‌های نخست سوره علق ) را در این غار بر او نازل کرد.
کوه حراء که به آن «جبل النور»، «جبل القرآن» و «جبل الاسلام» نیز می‌گویند از مهم‌ترین و متبرک‌ترین نقاط مکه و از آثار مذهبی و مقدس باقیمانده از عصر رسالت به شمار می‌رود و بسیاری از مسلمانان در ایام حج و عمره، به زیارت غار حرا می‌روند.
درب غار به سمت ‏شمال است و فضای آن گنجایش تقریبی پنج نفر نشسته را دارد. ارتفاع غار نیز به اندازه قامت ‏یک انسان است.

جهت دريافت تصاوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

3hara-dakhel.jpg
3hara-paeen.jpg


سفر مجازي به صحرای عرفات
بسیاری از ما تاکنون موفق به انجام اعمال حج و حضور در صحرای عرفات نشده ایم . پس خالی از لطف نخواهد بود که حضوری مجازی را در عرفات احساس کنیم . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در صحرای عرفات احساس كنيد.
0arafat.jpg

و اما صحرای عرفات كجاست ؟

عرفات نام صحرایی است وسیع و هموار، در دامنه کوهی به نام « جبل الرحمه » که در جنوب شرقی مکه مابین « ثویه » و « عرنه »، « نمره » تا « ذی المجاز » قرار دارد. طول تقریبی این صحرا دوازده کیلومتر و عرض آن 5/6 کیلومتر است. عرفات در 21 کیلومتری مکه واقع شده و بخش عمده آن از حرم خارج می باشد.
در وجه تسمیه آن اقوال مختلفی وجود دارد:
برخی آن را جمع « عرفه » و به معنی کوه و بلندی ذکر کرده اند، بعضی آن را از عرفان ، شناخت و معرفت دانسته و برای چنین نامگذاری نیز ریشه های تاریخی قائل شده اند. از جمله آن که حضرت آدم و حوا پس از هبوط به زمین و بعد از جدایی طولانی در این صحرا به یکدیگر رسیده و با هم آشنا شده اند. عده ای نیز گفته اند عرفات ( به معنای آشنایی ) به آن علت است که حضرت ابراهیم علیه السلام در این جا توسط جبرئیل با مناسک خود آشنا شد و به آنها عارف شد.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که در وجه تسمیه عرفات فرمود: جبرئیل روز عرفه بر ابراهیم فرود آمد و به او گفت: به گناهانت اعتراف کن و مناسک را بشناس و لذا چون او اعتراف کرد آنجا را عرفات نامیدند.
وقوف در عرفات نه تنها یکی از ارکان اصلی مناسک حج است و حج بدون عرفه حج نیست، بلکه این وقوف دارای فضائل بسیار ارزشمندی است. تمام زائران خانه خدا در روز نهم ذی الحجه به این سرزمین مقدس می آیند و در آن وقوف می کنند.
پیامبر اکرم در روز عرفه، در « نمره » نزدیکی عرفات، کنار سنگ بزرگی فرود می آمدند. این سنگ، صخره ای در سمت راست عرفات بود و بعدها در مکان مورد نظر « مسجد نمره » ساخته شد. در منایع تاریخی آمده است که محل وقوف رسول خدا همان محل وقوف حضرت ابراهیم بوده است. قبیله قریش در دوران جاهلی و آغاز اسلام در عرفات وقوف نمی کردند، زیرا معتقد بودند اهل حرم هستند و باید بر خلاف سایر مردم در داخل حرم وقوف یابند، ولی خداوند دستور داد که همه باید در عرفات وقوف پیدا کنند.
در قرآن کریم نیز نام این سرزمین ذکر شده است: « ... فاذا افضتم من عرفات فاذکروالله عند مشعرالحرام؛ و هرگاه از عرفات برگشتید، خداوند را در مشعرالحرام یاد کنید ». (بقره: 198 )
در سال دهم هجری که پیامبر آخرین حج خود را موسوم به حجه الوداع را انجام داد، در سرزمین عرفات برای مسلمانان خطبه ای بسیار مهم ایراد فرمود که منشور حقوق بین المللی اسلام نام گرفته است. در این خطبه، آن حضرت برای آخرین بار بر تمامی ارزشهای جاهلی خط بطان کشیدند و خونهای جاهلی را تمام شده و سنتهای گذشته را مطرود ساخت.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: خداوند عزوجل زمین را از زیر کعبه گسترش داد تا منی، سپس آن را از منی به سوی عرفات گسترانید. پس زمین از عرفات است و عرفات از منی است و منی از کعبه است.
حضرت سیدالشهداء هنگامی که از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، در روز عرفه در همین سرزمین دعایی خواند که سرشار از مضامین توحیدی بسیار عالی است. این دعا به دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه مشهور است.
شايسته است كسي كه در سرزمين عرفات به سر مي‌برد، از جبل‌الرحمه بالا رفته و دعاي خاص آن را بخواند. سالار شهيدان، حسين بن علي(ع) در قسمت چپ آن كوه، رو به كعبه ايستاد و آن دعاي معروف را خواند. راز و سرّ بالا رفتن از جبل الرحمه، اين است كه انسان بداند خداوند متعال براي هر زن و مرد مؤمن و رئوف و رحيم است. بالاي جبل‌الرحمه رفتن ، آدمي را به اين سر و راز و رمز، آشنا و عارف مي‌كند كه خداوند متعال، بر مرد و زن با ايمان و مسلمان رحمت و ولايت خاصي دارد.


جهت دريافت تصوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

arafat.jpg


سفر مجازي به مسجد شجره (میقات)
يقيناً بسياري از كاربران گرامي تاكنون موفق به حضور در مسجد شجره ، یعنی یکی از میقاتها و مساجد احرام نشده اند . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه شما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
شما با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در آن محيط احساس كنيد.

0shajare.jpg

و اما مسجد شجره كجاست ؟

مسجد شجره یکی از مساجد بسیار مهم خارج از مدینه بوده و به عنوان یکی از میقاتها و مساجد احرام از اهمیت بسزایی برخوردار است. کسانی که قصد ورود به مکّه معظمه و بیت الله الحرام را دارند چه ساکن و چه مسافر باشند، بدون بستن احرام حق ورود به این شهر را ندارند. نقاطی که حجاج در آن محرم می شوند، میقات گویند.
به تناسب مسیر ورود حجاج، شش میقات وجود دارد و مسجد شجره یکی از آنهاست.
پیامبر اکرم در سه سفر عمره و یک سفر حج تمتع در این میقات محرم شدند :
1- در سال صلح حدیبیه که موفق به انجام عمره نشدند (ششم هجری).
2- عمره ناشَدَه (سال هفتم هجری)
3- فتح مکه (سال هشتم)
4- حجة الوداع (سال دهم هجری)
وجه تسمیه آن به شجره نیز این است که پیامبر اکرم در این مکان، کنار درختی (شجره) به نام ‹‹سَمَره›› فرود آمده و احرام بستند. مسجد شجره به نامهای دیگر نیز مشهور است:
مسجد اِحرام: به سبب آنکه حاجیان برای تشرف به حج در این مسجد احرام می بندند، به ‹‹مسجدالاِحرام›› معروف گردیده است.
مسجد ذوالحُلیفه: حُلَیفه نام آبی بین ‹‹بنی جشم بن بکر›› از قبیله هوازن و بنی خفاجه العقیلین›› بوده که رسول خدا دوست داشت برای بستن احرام کنار درختی دراین محل فرود آید.
ابیار علی علیه السلام: از آن جهت به آن ابیار علی گفته اند که حضرت علی علیه السلام برای آبیاری نخلستانها، چاههای فراوانی در این منطقه حفر کرده و ابیار نیز اسم جمع بئر یعنی چاه است.
پیامبر اکرم پس از اقامت دو رکعت نماز در مسجد شجره، احرام بسته و می فرمود: ‹‹ لبیک،اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و الملک، لاشریک لک لبیک››.
روایت شده، که رسول خدا نخستین بار، هنگام انجام حج، زیر درختی در این مکان فرود آمد که در سالهای بعد در آن محل مسجدی ساخته شد. آن حضرت در این مسجد به سمت ستون وسط نماز می خوانده است و این همان مکان درختی بود که ایشان قبلاً کنار آن نماز می گذارده است.
‹‹زین الدین الاستدار›› در سال 961 هـ. ق بنای مسجد را باز سازی و اطراف آن دیواری بزرگ کشید که تا پایان دوره عثمانی همچنان پا برجا بود. وی مأذنه گوشه شمال غربی آن را نیز بازسازی کرد و سبب اینکه مکان محراب اصلی مشخص نبود، محراب دیگری در وسط دیوار قبله قرار داد که شاید مکان اصلی محراب باشد. وی پله هایی نیز در سه جهت برای مسجد ساخت تا از ورود چهارپایان به داخل جلوگیری شود.
طول این مسجد از جنوب تا شمال 25 متر از شرق به غرب نیز به همین مقدار بوده است. در سالهای اخیر در دوران سعودی این مسجد به طرز بسیار زیبایی بازسازی شده مساحت آن به 88000 متر مربع رسیده است.

جهت دريافت تصاوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

masjed-shajare-menare.jpg


سفر مجازي به قبرستان بقيع
آیا تاکنون به مدینه سفر کرده اید ؟ آیا حس غریب حضور در قبرستان بقیع را درک کرده اید ؟ امروز می خواهیم سری به بقیع بزنیم . بهشتی که غربتش داغ دلهاست . اگرچه حضور واقعی میسر نیست اما می توان دیداری مجازی از آن سرزمین داشت . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد .
با دريافت تصاویر سه بعدی، مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در بقیع احساس كنيد.
و اما بقيع كجاست ؟
بقیع نام سرزمینی است در مدینه که به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به قبرستانی برای مسلمانان تبدیل شد.
اولین کسی که در آنجا به توصیه رسول خدا دفن شد عثمان بن مظعون بود که از دوستان نزدیک پیامبر و امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شمار می‌رفت؛ علی علیه السلام در سخنانش او را بسیار یاد می‌کرد و از روی علاقه‌اش به او، نام یکی از فرزندانش را عثمان نهاد.
رسول خدا برخی از شهدای احد و نیز فرزندش، ابراهیم، را در آنجا دفن کرد و به این ترتیب بر شرافت آن افزود. بعدها که عثمان بن عفان در قبرستان یهودی‌های مدینه به اسم حس کوکب دفن شد، معاویه بقیع را به قدری گسترده ساخت که قبر عثمان در بقیع قرار گیرد.  
بقیع هم ‌اینک مزار چهار تن از امامان شیعيان ( امام حسن مجتبی(ع) ، امام سجاد(ع) ، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ) است. همچنین قبر بیشتر زنان پیامبر(ص) و نیز عباس عموی پیامبر(ص) و فاطمه بنت اسد، مادر امام علی علیه السلام، و برخی دیگر از بزرگان در این قبرستان قرار دارد. بقیع قبرستانی است مورد احترام همه فرقه‌های اسلامی، و اکنون در چند قدمی حرم پیامبر قرار دارد.

جهت دريافت تصوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

1baghi.jpg


سفر مجازي به مساجد هفتگانه
به کوه سلع در شمال غربی مدینه می رویم ؛ به منطقه استقرار پیامبر در جنگ احزاب . به محلی که هفت مسجد در نزدیکی آن بنا شده و به مساجد هفتگانه شهرت یافته است . مسجد قبلتین ، مسجد فتح ، مسجد فاطمة الزهراء(س) ، مسجد امام علی بن ابی طالب(ع) ، مسجد سلمان ، مسجد ابوبکر و مسجد عمر . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در آن محيط احساس كنيد.
07masjed.jpg

و اما مساجد هفتگانه (سبع مساجد) كجاست ؟

در شمال غربی مدینه ، کوهی وجود دارد به نام کوه سلع. در سمت غربی کوه و سپس در پایین آن تعدادی مسجد وجود دارد که آنها را به نام مساجد فتح می خوانند.این مساجد در حال حاضر شش عدد است.در همان سمت،مسجدی با نام مسجد قبلتین موجود دارد که همراه شش مسجد دیگر هفت مسجد می شود و مجموعا به نام «مساجد سبعه » ، یعنی «مساجد هفتگانه »شهرت یافته است. به طور گذرا به معرفی این مساجد هفت گانه می پردازیم :
1) مسجد قبلتین : مسجد قبلتین به دست طایفه بنو سواد بن غنم بن کعب ساخته شد و از آنجا که مربوط به مساله تغییر قبله است،باید در همان اوایل هجرت رسول خدا-ص-ساخته شده باشد.مساله تغییر قبله در پانزده شعبان سال دوم هجرت روی داد.تا پیش از آن مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز می خواندند.طعنه یهودیان و دعای رسول خدا-ص-سبب شد تا خداوند ضمن آیات 142 تا 150 سوره بقره،تغییر قبله را به سوی کعبه بیان کند. این مسجد محرابی در جهت کعبه دارد و محل قبله پیشین آن نیز در داخل مسجد مشخص شده است. مسجد قبلتین در شمال غربی مدینه در فاصله 5/3 کیلومتری مسجد النبی قرار دارد و در طول روز،مانند مسجد قبا،در همه ساعات باز است.
2) مسجد فتح : مهمترین مسجد از مساجد فتح مسجدی است که به نام مسجد فتح یا مسجد الاعلی و مسجد الاحزاب شهرت دارد. این مسجد بر روی کوه واقع شده است. مسجد فتح بر روی کوهی قرار گرفته که پشت آن کوه مسیر حفر خندق در جنگ احزاب بوده است.در واقع این کوه محل استقرار رسول خدا(ص) در جریان جنگ احزاب بوده است. در آن مکان حضرت نمازهای یومیه خود را می خوانده اند و بعدها مانند موارد دیگر این مکان به مسجد تبدیل شده است. نکته مهم آن است که حضرت در این مکان دعا برای پیروزی سپاه کردند و این دعا مستجاب شد.روایت شده است که حضرت در روز دوشنبه دعا کردند و چهار شنبه شب بود که دعای حضرت مستجاب شده و احزاب شکست خورده مدینه را ترک کردند. این مسجد که نام دیگر آن مسجد الاعلی بوده از همان آغاز مورد عنایت مسلمانان بوده است. در این مسجد،بنا به نقل ابن شبه،دقیقا محلی که رسول خدا(ص) در آنجا دعا کرده اند،به صورت اسطوانه ای در صحن مسجد مشخص بوده است. مسجد فتح حدود 24 متر مربع و ارتفاع آن حدود سه متر است. این مسجد از مساجد مورد اعتنای مسلمانان به شمار می رود و در روایات اهل بیت و منابع شیعه،به نماز خواندن در آن،تاکید و سفارش فراوان شده است. در روایت دیگری آمده که سوره فتح در این مسجد بر رسول خدا(ص) نازل شد. از آنجا که مسجد فتح را با نام مسجد احزاب و مسجد خندق نیز می شناسند، طبعا باید با جنگ احزاب ارتباط داشته باشد نه با سوره فتح که در حدیبیه نازل شده است.این مسجد در قسمت جنوبی(قبله)دارای شبستان و در قسمت شمالی دارای صحن است.عرض و طول آن به ترتیب 50/8 و 10 متر است.
3) مسجد فاطمة الزهراء(س) : درباره این مسجد نیز اطلاعات تاریخی قدیمی وجود ندارد.گویا در این حدود مسجدی به نام سعد بن معاذ بوده که یا از میان رفته و یا همین مسجد است. از آنجا که این مساجد به عنوان مساجد سبع شهرت داشته،احتمال می رود که مسجدی مستقل با نام سعد بن معاذ وجود داشته است. در حال حاضر مسجد حضرت فاطمه-س-دارای 5/7 متر طول و حدود 5/2 متر عرض است و محراب کوچکی نیز در آن وجود دارد.
4) مسجد امام علی بن ابی طالب(ع) : از میان شش مسجد موجود ، مسجدی نیز اختصاص به علی بن ابی طالب(ع) دارد.آنچه از مساجد سبع در متون قرون نخستین هجری یاد شده،تنها مسجد فتح،مسجد سلمان و مسجد علی بن ابی طالب(ع) است.برخی از محققان بر آنند مسجدی که اکنون به نام ابوبکر شهرت دارد همان مسجد علی(ع) است،کما این که مسجدی که با نام مسجد علی(ع) شناخته می شود، مسجد ابوبکر است.می دانیم که امیر المؤمنین(ع) نقشی بسیار اساسی و مهم در جریان غزوه احزاب داشته و طبعا به نام او و سلمان،مسجدی از قدیم در این دیار باقی مانده است.
5) مسجد سلمان : یکی دیگر از مساجد این ناحیه،مسجدی است منسوب به سلمان فارسی.سلمان با پیشنهاد کندن خندق،نقش مهمی در جنگ احزاب داشته است.این مسجد در گذر زمان آباد شده و مورد عنایت زائران حرم نبوی بوده است.مورخان و سفرنامه نویسان نیز به وجود آن اشاره کرده اند.این مسجد دارای شبستان و صحن است و 50/8 متر طول و 7 متر عرض دارد.در منابع شیعی آمده است که در مسجد سلمان فارسی نماز خوانده شود.
6) مسجد ابوبکر: پایین تر از مسجد سلمان،مسجد ابوبکر قرار دارد.این مسجد نیز بر زمینی مرتفع قرار گرفته که با پشت سر گذاشتن چند پله می توان به آن رسید.ساختمان این مسجد،همانند مسجد فتح از دوره عثمانی باقی مانده است و اصلاحاتی در آن صورت گرفته است. مسجد دیگری نیز منسوب به ابو بکر در مناخه و در فاصله نزدیک با مسجد مصلی قرار دارد. محتملا این مسجد همانند برخی از مساجد دیگر همین منطقه به دست عمر بن عبد العزیز ساخته شده است.مساحت این مسجد در حدود 200 متر مربع است.
7) مسجد عمر : مسجد دیگر این منطقه که پایین تر از مسجد ابوبکر(جنوب شرقی آن) قرار گرفته،مسجد منسوب به عمر است.به نوشته یک محقق ، تا قرن نهم هجری ، هیچ نشانی از این مسجد در منابع دیده نشده است.همو احتمال قریب به یقین داده که مسجد اندکی قبل از سال 1303 قمری ساخته شده است.مساحت مسجد عمر 123 متر مربع است.به نام همین خلیفه مسجدی نیز در مناخه وجود دارد.


جهت دريافت تصاوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

سفر مجازي به مسجد قبلتین
نمی‌شود به سوی دیگری غیر از کعبه نماز گزارد، اما در این مسجد حادثه مهمی رخ داده است که از زمان صدر اسلام به مسجد دو قبله ای معروف شد. این مسجد همانجایی است که آیه 144 سوره مبارکه بقره بر پیامبر (ص) نازل گشت و قبله از بیت المقدس به سوی مسجدالحرام تغییر یافت .بیایید سری به آنجا بزنیم . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در آن محيط احساس كنيد.
0gheblatein.jpg

و اما مسجد قبلتین كجاست ؟

در شمال غربی شهر مدینه، مسجدی وجود دارد که دارای دو محراب است، البته در دو جهت مخالف ـ ‌با اختلافی حدود 180 درجه . تعجب نکنید، 180 درجه!!، مگر می‌شود انسان به جهت و سوی دیگری غیر از مسجد الحرام نماز بگزارد؟!
نمی‌شود به سوی دیگری غیر از کعبه نماز گزارد، اما در این مسجد حادثه مهمی رخ داده است که از زمان صدر اسلام به مسجد قبلتین ـ دوقبله‌ای ـ معروف گردید و هم اکنون نیز بدین نام معروف است. زائران مسلمان کشورهای اسلامی که برای زیارت قبر پیامبر(ص) و ائمه بقیع(ع) به مدینه می‌آیند، یک روز را به زیارت مساجد مقدس تاریخی، از جمله مسجد قبلتین اختصاص می‌دهند و جهت ادای نماز تحیت مسجد به آن مکان مقدس مشرّف می‌شوند.
برای آگاهی کامل از این حادثه مهم، بایستی به تاریخ صدر اسلام برگردیم.
روز دوشنبه، پانزدهم ماه رجب، سال دوم هجرت، پیامبراکرم(ص) به همراه تنی چند از اصحاب به ‌منظور تسلیت گویی به مادری مسلمان به نام «اُمّ بشر» که فرزندش را از دست داده بود به طرف قبیله «بنی‌سَلمه» حرکت می‌کنند. خانه‌های این قبیله در قسمت شمال غربی شهر مدینه قرار دارد؛ «اُمّ بشر» به افتخار رسول خدا گوسفندی ذبح کرد و طعامی تهیه نمود.
هنگام ظهر فرا رسید، پیامبر با همراهان به نماز ایستادند…. ـ توجه داشته باشید که بیت‌المقدس قبله اول مسلمانان بوده و پیامبر اکرم(ص) از زمان بعثت بمدت پانزده سال (سیزده سال در مکّه و دو سال در مدینه) به سوی بیت المقدس نماز می‌گزاردند ـ.
متأسفانه یهودیان مدینه و اطراف آن به پیامبر و مسلمانان طعنه می‌زدند و می‌گفتند: دین شما دین کامل نیست، زیرا قبله شما همان قبله ما یهودیان است!
پیامبر(ص) از گفته آنان آزرده خاطر شد و همواره منتظر امر و دستور الهی بود تا به گونه‌ای از طعنه‌های یهودیان رهایی یابد، واسلام، این دین ابدی و جاودانه از یک قبله مستقل بهره‌مند شود.
آری، انتظار به پایان رسید، هنگامی که پیامبر اکرم(ص) و همراهان در خانه «اُم بشر» مشغول نماز ظهر بودند، جبرئیل براو نازل گردید و خبر جابجایی قبله را آورد:
«قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّینَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ…؛ نگریستن تو را به اطراف آسمان می‌بینم. تو را به جانب قبیله‌ای که می‌پسندی می‌گردانیم؛ پس روی به سوی مسجد الحرام کن…» (سوره بقره، آیه 144)
پیامبر، بی‌درنگ به سمت جنوب روی گردانید و نماز‌گزاران نیز چنین کردند و پشت سر پیامبر(ص) قـرار گرفتند و رکعت باقیمانده را به جانب مسجد الحرام ـ قبله جدید ـ به پایان‌بردند.
به لحاظ جغرافیایی ، بیت‌المقدس و فلسطین نسبت به شهر مدینه، در شمال این شهر می‌باشد و مکه مکرمه در سمت جنوب و به فاصله 420کیلومتری مدینه قرار دارد.
خبر این حادثه مهم در سراسرمدینه و اطراف و نواحی آن پخش شد و مسلمانان از آن پس به سوی قبله جدید ـ مسجد‌الحرام ـ نماز گزاردند.
تعدادی از مردان قبیله بنی‌سلمه، از «اُم بشر» درخواست کردند تا خانه‌اش را بفروشد و به پاس بزرگداشت این واقعه عظیم، مسجدی بنام مسجد قبلتین احداث شود.
«اُمّ بشر» گفت: من خانه‌ام را نمی‌فروشم، آن را هدیه می‌کنم تا شما مسجد بسازید. وآنان اولین بنای مسجد قبلتین را برپا کردند.
پس از گذشت قرنها و تجدید بنای متعدد، هم اکنون مسجد قبلتین با دو گنبد، دو مناره بسیار زیبا و با دو جایگاه ویژه (محرابی زیبا به سوی مسجد الحرام و جایگاه محراب سابق به طرف بیت المقدس) چشمان بینندگان را خیره می‌کند و خاطره عطرآگین صدر اسلام را در ذهن باز‌دید کنندگان خود زنده می‌نماید.

جهت دريافت تصاوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

gheblatein-darbe-voroodi.jpg

 
gheblatein-menare.jpg

 
gheblatein-mehrab.jpg
 

 
gheblatein-dakheli.jpg


سفر مجازي به مسجد جمعه
این بار قصد داریم به محلی برویم که اولین نماز جمعه پیامبر اکرم(ص) در آن اقامه گردید. اینجا آیاتی چند از سوره جمعه بر پیامبر (ص) نازل گشت و نام آن را برای همیشه در تاریخ جاودانه کرد . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در مسجد جمعه احساس كنيد.

0jome.jpg

و اما مسجد جمعه كجاست ؟

پیامبر(ص) در ادامه مسیر از قبا به مدینه ، در میان قبیله بنی سالم برای نخستین بار نماز جمعه را اقامه کردند و همین مساله سبب شد تا محل نماز خواندن رسول خدا(ص) به عنوان «مسجد الجمعه »شناخته شود .
نامهای دیگر آن،«مسجد عاتکه »و«مسجد الوادی »(وادی رانونا)است.این مسجد نظیر مسجد النبی از خشت و گل ساخته شده بود و سقفی کوچک داشت.مسجد جمعه بعدها با سنگ ساخته شد،اما تا قرن هشتم مساحت آن بسیار کم بود.در قرن نهم هجری،مسجد باز سازی شد و طول آن از شمال به جنوب 10 متر و عرض آن از شرق به غرب 25/8 متر بوده و شبستان مسقفی نیز داشته است.این مسجد در دوره عثمانی اندکی بزرگتر و از اساس بنا شد.قبل از بازسازی جدید آن،سید حسن شربتلی که این مسجد در میان باغ وی بوده آن را بازسازی مختصری کرده است.بنای فعلی آن،که بسیار مجلل ساخته شده،از دوره سعودی است.
در برخی نقلها آمده است که قبل از رسول خدا(ص) نیز مسلمانان مدینه ، اقامه جمعه می کرده اند.این مطلب چندان ثابت شده نیست. به هر حال،اولین نماز جمعه رسول خدا(ص) در همین مسجد اقامه شده است .

جهت دريافت تصاوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :


سفر مجازي به منطقه جنگ احد
به احد می رویم ؛ آنجایی که جنگ احد صورت گرفت . آنجا که حمزه سیدالشهدا(ع) به درجه رفیع شهادت نائل شد ؛ آنجا که رسول الله (ص) زخمهایی سنگین برداشت و آنجا که علی علیه السلام بیش از 70 زخم بر تن گرفت . اینجا محلی است که ضرورت اطاعت از امر ولی بر همگان ثابت گشت . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در آن محيط احساس كنيد.
0uhod.jpg
و اما منطقه احد كجاست ؟
احد نام كوه و منطقه اي در شمال مدينه منوره است كه جنگ معروف احد كه مسلمانان در آن خسارت بسياري ديدند ، در آوردگاهي در منطقه عمومي آن اتفاق افتاده است .
در اين جنگ حضرت حمزه سيد الشهدا (ع) عموي بزرگوار پيامبر اسلام (ص) به درجه رفيع شهادت نايل آمد ، رسول خدا آن چنان زخم هاي سنگيني برداشتند كه اصحاب براي در امان ماندن حضرت ايشان را در غاري پنهان كردند و نقل معتبر است كه امير المومنين حضرت علي (ع) در جنگ احد بيش از 70 زخم بر تن داشتند . وجه اصلي و درس احد براي هميشه تاريخ ، كه عدم عمل به آن خود موجب اين همه خسران شد ، و امت اسلامي هنوز هم از آن مي نالد ، ضرورت اطاعت از امر ولي و رهبر و فرمانده است .در پيرامون خود دقت كنيم نكند كه ما هم روزي مانند نگهبانان آن تنگه عمل كنيم .
ماجراي احد را يك بار ديگر با تامل و دقت بيشتر با هم مرور مي كنيم تا دريابيم چگونه عده اي كه از سوي رسول خدا ماموريت مراقبت از تنگه اي را داشتند چون فريب مال دنيا را خوردند و ‌آن گذرگاه به طلب غنيمت به دشمن واگذاشتند ، سبب ساز فاجعه بزرگ احد شدند .
جنگ احد یکی از غزوه های مشهور رسول خدا (ص) بود که در دامنه کوه احد، در 4 کیلومتری شمال مدینه و در روز شنبه هفتم شوال سال سوم هجری، بین مشرکان قریش و سپاه اسلام رخ داد.قریش به تلافی شکست در جنگ بدر و خونخواهی کشتگان خود با سه هزار مرد جنگی و دویست اسب و هزار شتر، به همراه جمعی از زنان از جمله هند جگرخوار، به قصد جنگ با مسلمانان راهی مدینه شدند و پس از ده روز راهپیمایی در دامنه کوه احد که در شمال مدینه و جای خوش آب و هوایی بود ، چادر زدند.
پیامبر که از طریق عمویش، عباس بن عبدالمطلب، از حرکت قریش اطلاع یافته بود، پس از مشورت با یاران خود آماده جنگ شد و به همراه هزار نفر از مسلمانان از مدینه بیرون آمد. اما در میان راه "عبدالله بن ابی" رئیس منافقان مدینه، با سیصد تن از یاران خود از صف مسلمانان خارج شد و به مدینه بازگشت. سرانجام رسول خدا با هفتصد تن از جنگجویان مسلمان (و تنها با دو اسب و صد تن زره‌پوش) شامگاه به احد رسید.
یک سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشرکانی که برای انتقام‏گیری‏ از مسلمانان و جبران شکست‏ بدر به سمت مدینه آمده بودند ، آغاز گردید. حمزه و برخی دیگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون‏ شهری بودند، حمزه به رسول خدا عرض کرد: سوگند به آن که قرآن را بر تو فرستاد امروز دست‏ به غذا نخواهم برد، مگرآنکه بیرون مدینه با شمشیر خود بر دشمن بتازم!
فردای آن روز جنگ تن به تن آغاز شد و در نهایت با یورش همگانی مسلمانان، قریش شکست خورد. پس از این پیروزی اولیه، هنگامی که مسلمین به جمع آوری غنایم مشغول بودند، محافظان و تیراندازانی که حفاظت تنگه مهم و سوق الجیشی احد را بر عهده داشتند، علی رغم تاکید شدید پیامبر به حفظ محل نگهبانی خود، به دنبال سهم خود از غنایم، مقر خویش را ترک کردند.
خالد بن ولید که در کمین همین فرصت بود با سواران خود از تنگه احد به مسلمانان حمله کرد و از پشت، بر قلب سپاه اسلام خنجر زد. به این ترتیب، پیروزی مسلمین به شکست تبدیل شد.
در این نبرد، دندان رسول خدا شکست، 74 تن از مسلمانان، از جمله حمزه سید الشهدا، به شهادت رسیدند و بسیاری نیز مجروح شدند.
حضرت حمزه (ع) از معدود قهرمانانی‏ بود که در جنگ، نشان بر خود می‏نهاد و بدین وسیله خود را به دوست و دشمن معرفی‏ می‏کرد. او نمونه‏ای از شجاعت و دلیری در میدان نبرد بود، خود را به اعماق صفوف‏ دشمن می‏رساند و با دشمن درگیر می‏شد، از قدرت بازوی برجسته‏ای بهره‌مند بود. دراحد با دو شمشیر پیش رسول خدا می‏جنگید و می‏گفت: من شیر خدا هستم!دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‏ قدم از رسول خدا (ص) دفاع می‏کرد و توانست‏ سی مشرک جنگجو را به هلاکت‏ برساند.یکی از مشرکان به نام «وحشی»، زیر درختی در کمین آن سردار دلاور نشسته بود. حمزه او را دید و آهنگ او کرد. یکی از دشمنان راه‏ را بر او بست. حمزه به او حمله کرد و وی را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوی ‏وحشی خیز برداشت ولی پایش در گل سر خورد و به زمین افتاد.
در این هنگام وحشی ‏زوبین به سویش پرت کرد و بدین ترتیب آن بزرگوار پس از عمری جهاد در راه خدا و یاری پیامبر گرامی به ملکوت اعلی پیوست و آن سردار رشید، شهید شاهد بارگاه ‏الهی شد.
رسول خدا (ص) در منزلت او فرمود: سالار شهیدان در روز قیامت نزد خداوند حمزه است‏. مزار آن سردار شهید و دیگرشهیدان احد همواره زیارتگاه عاشقان و عارفان الهی و الهام‏بخش جهاد و شهادت به مبارزان بوده است.

جهت دريافت تصاوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :


سفر مجازي به منطقه جنگ بدر
به محلی می رویم که پیامبر اکرم(ص) به همراه 313 تن از یاران خویش و به پرچمداری علی ابن ابیطالب(ع) با امداد الهی بر قریشیان پیروز شدند و هفتاد تن از آنان را کشتند و هفتاد تن دیگر را به اسارت گرفتند. به محل شهادت 14 تن از یاران ناب اسلام می رویم . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در آن محيط احساس كنيد.
0badr.jpg

و اما منطقه جنگ بدر كجاست ؟

«بدر» روستای کوچکی میان مکه و مدینه بود که چند غزوه از غزوات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به نام آن روستا خوانده‌اند و مهم‌ترین آنها جنگ بدر کبری بوده است.
جنگ بدر کبری در ماه رمضان سال دوم هجری بین مسلمانان و مشرکان مکه در سرزمین بدر رخ داد. دلیل اصلی این جنگ آن بود که مشرکان مکه اموال مسلمانان مهاجر را مصادره کرده بودند و مسلمین مهاجر در شهر مدینه در تنگدستی و فقر به سر می‌بردند. از این رو وقتی رسول خدا خبر یافت کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان بن حرب از شام به مکه باز می‌گردد، تصمیم گرفت با سپاه مسلمین به کاروان حمله ببرد و به تلافی اموال مصادره‌شده‌ی مسلمانان مهاجر، اموال و کالاهای بازرگانان قریش را مصادره کند تا بنیه مالی مسلمانان تقویت شود.
رسول خدا در دوازدهم ماه مبارک رمضان به همراه 313 تن از یاران خویش از مدینه بیرون رفت. سپاه اندک مسلمانان با 20 شمشیر و هفتاد شتر و اسب در هفدهم ماه رمضان در بدر فرود آمدند. پرچم سپاه مسلمین را نیز علی ابن ابیطالب علیه السلام بر دوش داشت.
از سوی دیگر ابوسفیان وقتی از حرکت مسلمانان آگاه شد، پیکی را به مکه فرستاد و کمک خواست. سران قریش هم بی‌درنگ با سپاهی نهصد و پنجاه نفری عازم بدر شدند. ابوسفیان با کشاندن کاروان به بیراهه، آنان را از خطر رهانید و به قریش پیام داد که به مکه بازگردند اما ابوجهل با آگاهی از تعداد اندک مسلمانان و عدم آمادگی آنان برای این رویایی بزرگ، قریشیان را به نبرد تشویق کرد.
سرانجام جنگ درگرفت و مسلمانان با وجود تعداد اندک‌شان، با امداد الهی بر قریش پیروز شدند، هفتاد تن از آنان را کشتند و هفتاد تن را به اسارت گرفتند. ابوجهل و حنظله پسر ابوسفیان نیز در میان کشتگان بودند.
در جنگ بدر، حضرت علی علیه السلام پایمردی‌های بسیار کرد و در پیروزی مسلمانان سهم زیادی داشت، به طوری که گفته می‌شود 36 تن از مشرکان در آن نبرد به دست او کشته شدند.
در این جنگ، 14 تن از مسلمانان به شهادت رسیدند.

جهت دريافت تصوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

jange-badr.jpg

دريافت تصوير سه بعدي منطقه جنگ بدر با حجم 2.40 MB


قابليت هاي انحصاري اين تصاوير مي توان به موارد زير اشاره كرد :
1) قابليت چرخش سه بعدي تصاوير (180 × 360 درجه) با استفاده از موس
2) طبيعي بودن تصاوير و القاي حس واقعي حضور در محل
3) بررسي محل از نگاه خود
4) قابليت زوم بر روي تصاوير (با استفاده از غلطت بالا و پایین رونده موس)
5) قابليت استفاده از اين تصاوير براي محافظ صفحه نمايش (screen saver)
نحوه استفاده :
اگرچه اغلب کاربران در اولین نگاه متوجه امکانات این تصاویر خواهند شد اما بهتر است اشاره ای گذرا بر نحوه عملکرد آن داشته باشیم :
1) برای حرکت فقط باید ماوس را حرکت دهید تا به تمامی نقاط تصویر پاناروما دسترسی داشته باشید .
2) در این تصاویر شما می توانید به صورت مجازی لنز عکاسی را زوم کنید . از دکمه اسکرولر ماوس و یا کلیدهای PageUP و PageDown برای تعویض بزرگنمائی تصویر از لنز ۱۷ میلی متر تا لنز ۷۵ میلی متر استفاده کنید . ضمنا این کار را می توانید با نگاه داشتن کلید سمت راست ماوس و عقب و جلو کردن ماوس نیز انجام دهید .
3) برای انتخاب تصویر پاناروما ( سه بعدی ۱۸۰ در ۳۶۰ درجه ) به عنوان محافظ صفحه نمایش ( Screen Saver ) از کلید F5 استفاده کنید .(البته در ابتدا و قبل از اجرای تصویر آن را به محل مشخص و ثابتی انتقال دهید تا پس از فشردن کلید F5 ، تصویر همیشه از همانجا فراخوانی شود.)
4) برای خروج از کلید ESC استفاده کنید .

منبع:   www.ashoora.ir

تصاویر قدیمی متعلق به مسجد النبی و کوچه بازار مدینه‌ منوره

این تصاویر قدیمی متعلق به مسجد النبی و کوچه بازار مدینه‌ منوره است که بیش از پنجاه سال پیش گرفته شده است. ...

قبه الخضرا

 

مدینه در آغاز راه تکنولوژی: ساختمانی با معماری و مصالح قدیمی با بالکن‌ چوبی در کنار ساختمان مدرن و تازه ساز

 

منطقه‌ی مسکونی اطراف مسجد النبی

 

کوچه‌ای قدیمی به قدمت تاریخ. گفته می‌شود عبد‌الله بن عبد‌المطلب پدر حضرت رسول در این کوچه مدفون است.

 

مدینه در آغاز راه تکنولوژی

 

کوچه‌ای تنگ و تاریک در اطراف مسجد النبی. در تصویر، بالکن چوبی، یکی از نماد‌های معماری قدیمی عربی وجود دارد.

 

کلاس درس دینی در مسجد النبی

 

معماری قدیمی مدینه

 

مغازه‌های اطراف مسجد النبی. عطر و بخور فروش

 

تسبیح و کتاب فروش

 

کمربند فروش

 

ظروف مسی و نقره‌ای فروش

 

طلا فروش

 

ساختمان راه آهن حجاز. راه آهن حجاز خط مواصلاتی مدینه و دمشق بین سال‌های 1908 و سال 1916 فعالیت می‌کرد. این راه آهن در جنگ جهانی اول دچار خسارت‌های جبران ناپذیر شد و برای همیشه تعطیل ماند.

 

ساختمان کتاب‌خانه‌ی عارف حکمت در جوار مسجد النبی.  در کنار ساختمان این کتاب خانه منزل ابو ایوب انصاری وجود داشت. خانه‌ی ابو ایوب انصاری اولین منزلی بود که رسول‌الله پس از هجرت از مکه به مدینه در آن مستقر شد.

 

ساختمان کتاب‌خانه‌ی عارف حکمت از داخل

 

کتابخانه‌ی عمومی مدینه. بزرگ‌ترین کتاب‌خانه‌ی آن دوران مدینه در سه طبقه فعالیت می‌کرد. طبقه‌ی اول کتاب‌های عمومی. طبقه‌ی دوم کتاب‌های محمودیه شامل کتاب‌های اهدایی سلطان محمود شاه و طبقه‌ی سوم کتاب‌های حرم نبوی.


منبع:www.hajj.ir

وب سایت موسسه فرهنگی و هنری مشعر

برای دسترسی به وب سایت

موسسه فرهنگی و هنری مشعر

اینجا

کلیک نمایید.

بانک فیلم و صوت حج و عمره مفرده و زیارت


برای دسترسی به

بانک فیلم و صوت حج و عمره مفرده و زیارت

بعثه مقام معظم رهبری

اینجا

کلیک نمایید.

پيـدايش حـرم و محدوده آن

پيـدايش حـرم و محدوده آن

تأليف : مهدي پيشوائي

از جمله موضوعات مربوط به مكه و حج، كه هم از نظر فقهي دانستني، و هم از نظر تاريخي و جغرافيايي جالب است، حرم و حدود و مرزهاي آن است. حريم مقدس خاصي كه از شش طرف، مكه را احاطه كرده، «حرم» و بيرون آن «حِلّ» ناميده مي شود.

آنچه در زير مي خوانيد ترجمه بخشي از كتاب «شفاءالغرام باخبار البلد الحرام» تأليف تقي الدين محمد بن احمد بن علي الفأسي المكي المالكي (775 ـ 832 هـ .) است كه حرم را از جهات گوناگون مورد بررسي قرار داده است:

آغاز پيدايش حرم

حرم مكه عبارت است از ...

ادامه نوشته

نام هاي مكه 2

نام هاي مكه 2

تا ليف : محمد مهدي فقيهي

مكه مكرمه شهري است در مغرب جزيرة العرب در ناحيه تهامه1 و حدود 80 كيلومتري شرق درياي سرخ كه از طرف شمال به مدينه، از شرق به نجد، از مغرب به جده و از جنوب به عسير و يمن منتهي مي شود.2 اين شهر در طول 40 درجه و 9 دقيقه و عرض 31 درجه و 28 دقيقه خط استوا واقع شده است. جمعيت ثابت آن حدود 350000 نفر است و 330 متر از سطح دريا ارتفاع دارد.3

مكه ـ به صورت عمده ـ در اطراف مسجدالحرام و در ميان درّه بنا شده است و از هر سو، كوه ها آن را حاطه كرده اند.4 ياقوت حموي، يكي از عوامل موسوم شدن مكه به اين اسم را، همين مسأله مي داند. او مي گويد:

....
ادامه نوشته

نام هاي شهر مكّه1

نام هاي شهر مكّه1

تأليف: يعقوب جعفري

در جستجوي جاي پاي ابراهيم و به شوق ديدار با ديار يار، گام بر سرزميني مي گذاري كه خاستگاه وحي و تجليگاه توحيد و سرزمين خاطره هاست. آنجا «مكه» است شهري كه تاريخِ چندين هزار سال تلاش خداجويان و دين باوران و موحدان را در پيشاني دارد. آنجا شهر ابراهيم ـ ع ـ و محمد ـ ص ـ و علي ـ ع ـ است و خانه اي را در خود جاي داده كه خانه خدا و خانه مردم و خانه تو است و تو در آنجا غريبه نيستي، مسافر نيستي، آنجا وطن تو است، نمازت را تمام بخوان هر چند كمتر از ده روز اقامت كني.

سخن گفتن از نام و نشانِ چنين شهري كه براي مسلمانان آشناست و همواره رو به سوي آن زندگي مي كنند و رو به سوي آن مي ميرند و روزي پنج بار گرداگرد آن دايره هايي تشكيل مي دهند كه گاهي شعاع آن به هزاران كيلومتر مي رسد، سخني زايد به نظر مي آيد; اما اگر بدانيم كه اين شهر نام هاي متعددي دارد و هر نامي نشانگر گوشه اي از عظمت آن و منعكس كننده بُعدي از ابعاد مادي و معنوي آن است، اين نياز در ما پيدا مي شود كه در باره اين نام ها بينديشيم تا از «اسم» به «مسّما» برسيم و آن شهر ناكجاآبادي را كه فيلسوفان و مصلحان در جستجوي آن به بيهوده سرايي افتاده اند، پيش روي خود داشته باشيم.

آشنايي با اين نام ها با توجه به بارهاي عاطفي و فرهنگي و تاريخي گوناگوني كه دارد، ما را در جهت شناخت هر چه بهتر اين سرزمين مقدس ياري مي كند و امروزمان را با ديروزمان پيوند مي دهد و در اين آشنايي است كه «مكه» با شكوه تمام رخ مي نمايد.

اينك ما بر آنيم ...

ادامه نوشته

تاريخچه کعبه از حضرت آدم تا سال 2012

تاريخچه کعبه از حضرت آدم تا سال 2012! ...

حضرت ابراهيم و فرزندش اسماعيل اولين بار خانه کعبه را بنا نهادند. با جاري شدن چشمه زمزم کم کم قبايلي جذب اين ناحيه شده و در اطراف خانه کعبه ساکن شدند.

نقاشي از شهر مکه در سال 1721.

جاري شدن سيل در مکه در سال 1360 هجري.

مکه سال 1960.

 گروهي مسلح با ادعاي مهدويت مسجدالحرام را به تصرف خود درآوردند. که متاسفانه باعث تير اندازي و شليک توپ در مسجدالحرام براي دستگيري اين افراد شد.

تصوير مسجدالحرام در حال حاضر.

تصوير ماهواره اي مسجدالحرام.

و اين هم طرح توسعه مکه که قرار است تا سال 2012 آماده شود و پذيراي 2 ميليون زائر باشد.
 

يثرب و اسلام

يثرب و اسلام

مقدمه در باب شناخت يثرب

مدار 39 درجه و 36 دقيقه شرقى و يك ثانيه در خط طولى و 24 درجه و 28 دقيقه و 5 ثانيه در خط عرضى قرار دارد. ارتفاع اين شهر از سطح دريا بين 597 تا 639 متر است(157) و جمعيت آن در سال 1415 هجرى حدود 661 هزار نفر بوده است.

مهمترين نكته در جغرافياى داخلى مدينه اين است كه شهر در ميان دو رشته حرهواقع شده كه يكى در شرق با نام «حرّه واقم» و ديگرى در غرب با نام «حرّه وبره» است. در جنوب يثرب، حرّه جنوبى قرار دارد كه به آن «حره شَوْران» نيز مى گويند. اين حره نيز بخش جنوب را از حره شرقى تا غربى پوشانده و آنها را به يكديگر متصل كرده است. حره به طور معمول به سنگ هاى سياهى اطلاق مى شود كه به صورت تند و تيز، سطح زمين را پوشانده و پستى و بلندى تپه اى دارد، اما به صورت كوه نيست. در فاصله هاى دورترى از مدينه حره هاى ديگرى نيز وجود دارد.

در قسمت شمالى شهر، حد فاصل كوه احد در شمال غرب و كوه سلع در غرب مدينه، فضاى نسبتاً بازى وجود دارد كه عمدتا زمين هاى كشت و نخلستان بوده و هست.

در پشت كوه احد، كوه كوچك دايرهوار قرمزى هست كه آن را «كوه ثور» مى نامند. اين كوه، حد حرمِ مدينه در شمال است، درست مانند اين سوىِ قبا كه كوه «عير» قرار دارد و حدّ جنوبى حرم است. در حديث آمده است كه مرز حرم بودن مدينه در جنوب و شمال حد فاصل عير و ثور است. هر كدام از اين دو كوه، تا مسجد النبى هشت كيلومتر مى باشد. حد حرم در شرق و غرب، همان حره شرقى و غربى است.

ساكنان مدينه پيش از اسلام

پيش از اسلام، دو گروه عرب و يهودى در يثرب و به عبارتى در حدّ فاصل حره شرقى، حرّه غربى، قبا و اُحُد زندگى مى كردند. قبايل يهودى عبارت بودند از: بنى قَيْنُقاع، بنى نَضير و بنى قُرَيْظه كه عمدتا در جنوب و جنوب شرقى، در منطقه عوالى ـ كه امروزه به شارع عوالى يا شارع على بن ابى طالب(عليه السلام) نامور است ـ زندگى مى كردند.

در امتداد خط حرّه شرقى، داخل محدوده مدينه، دو گروه از يهود و سه گروه از اوس ساكن بودند; از جنوب به شمال، ابتدا بنى نضير، سپس بنى قريظه; بعد از آن بنى ظفر و بنى عبداشهل و بنى زعور از اوسيان به ترتيب تا ابتداى مسير احد زندگى مى كردند.(159) پيش از اسلام بخش اصلىِ منطقه حدّفاصل حرّه شرقى تا قبا، در اختيار يهوديان بنى قريظه بوده است. مسجدى كه در حال حاضر به مسجد فضيخ شهرت دارد و در اصل نامش مسجد بنى قريظه است، مى تواند گوياى محل سكونت آنها در حدفاصل قبا تا حرّه شرقى باشد. جمعيت بنى قريظه و منطقه آنان وسيع بوده به طورى كه گاه حرّه واقم يا شرقى را به نام حرّه بنى قريظه مى ناميده اند.

طايفه خزرج كه جمعيت شان سه برابر اوس بود، در نواحى مركزى و پيش از آن، در حوالى حرّه غربى مى زيستند. مركز اين منطقه، به تقريب، شارع سلطانه ـ عثمان فعلى ـ تا مسجد قبلتَين و منطقه مساجد سبعه مى باشد. منطقه ياد شده در سمت جنوب، تا نزديكى قباى غربى و در اصل منطقه بطحان امتداد مى يابد; به عبارت ديگر حرّه غربى از شمال به جنوب، از مسجد قبلتَيْن آغاز شده و تا وادى رانوناء در نزديكى قبا و جايى كه مسجد جمعه واقع است، امتداد دارد.

منطقه شمال حره غربى، منطقه اى كشاورزى است كه باغ هاى فراوانى در آن بوده و تا دامنه احد مى رسد. آب اين بخش از وادى عقيق تأمين مى شود كه شهرت فراوان دارد. برخى از ساكنان ثروتمند مدينه در همين ناحيه قصرهايى ساختند كه بناى آن تا قرن ها سرپا بوده و سفرنامه نويسان دوره قاجارى، آنها را مشاهده و وصف كرده اند.

حرّه جنوبى، جز بخشى از آن، كه به نوعى امتداد حرّه غربى است و نامش حرّه مَعْصَمُ العليا، شامل حرّه هاى كوچكى است كه هر كدام نامى محلى دارد و نواحى خاصى از منطقه قبا را پوشش مى دهد. حد فاصل اين حره ها، به ويژه سمت شمال قبا، باغ ها و بستان هاى نخل بسيار زيبايى است كه قبا را به صورت منطقه اى حاصلخيز نشان مى دهد.

گفتنى است جمعيت عربِ يثرب، بسيار بيش از يهوديان بوده است. با اين حال، ميان دو قبيله عرب، نزاع هاى زيادى جريان داشت و اين نزاع ها به ميان قبايل يهود نيز سرايت كرده بود.

اوس و خزرج هر دو از قبايل جنوبى جزيرة العرب بودند كه حدود يكصد و پنجاه سال قبل از اسلام به يثرب آمده بودند. به همين دليل، برخلاف قريش كه عدنانى هستند، اوس و خزرج را بايد قحطانى به حساب آورد.

نكته ديگر آن كه، يثرب تنها به يكى از واحه هاى ميان دو حرّه شرقى و غربى اطلاق مى شده، اما به تدريج نام تمامى اين نواحى شده است!

وادى هاى مدينه

اگر دو موقعيت جغرافيايى را در مدينه مهم ترين ويژگى طبيعى اين شهر بدانيم، يكى: وجود سه حرّه در جنوب، غرب و شرق اين شهر است و ديگر: وجود چندين وادى است كه آب هاى پراكنده و اندك را به مسيرهاى مشخصى سوق مى دهد و جهت استفاده مردم و قبايلى كه در هر نقطه به اميد آب و كشت زندگى مى كنند، مى رساند.

وضعيت طبيعى مدينه در مقايسه با مكه بسيار بهتر است; چرا كه زمين هاى حاصلخيز و آب نسبتاً مكفى دارد، با اين حال بايد گفت مدينه هم سرزمينى كم آب به حساب مى آيد.

آب اين شهر در چندين وادى معروف جارى است كه البته نه دائمى بلكه موقتى است و با اين حال، آن اندازه هست كه بتوان به اميد آن به كشت و زرع پرداخت.

بهترين منطقه به لحاظ وادى و آب، قسمت هاى جنوبى مدينه، در دو سوى غرب و شرق است كه به عوالى و قبا و عُصْبه شهرت دارد و از پرجمعيت ترين مناطق، با آب فراوان و مزارع گسترده مى باشد. دليل آن نيز اين است كه در اين منطقه شبكه اى از بهترين وادى ها وجود دارد; همچون «وادى مَهْزور» از شرق، وادى «مُذَينب» از جنوب شرقى، وادى «رانوناء» از جنوب و بخشى از وادى «بطحان» كه در مسيرش به شمال غرب به اين وادى ها مى پيوندد. از اين رو، ترديدى وجود ندارد كه اين وادى ها و چاه ها در سمت عوالى، قبا و عصبه، از مهم ترين عوامل در تمركز جمعيت در آن نواحى و پرداختن آنان به كشاورزى در شكل گسترده بوده است.

اثر ديگر اين وادى ها آن است كه آب هاى زيرزمينى را در سطحى وسيع تقويت مى كند و با كندن چاه مى توان از آن آب به خوبى استفاده كرد. آب و وادى و چاه و چشمه، از مهم ترين مفاهيم زندگى در ميان عرب مدينه و اصولا جزيرة العرب بوده و مناطق مختلف را اغلب با همين عناوين، نامگذارى مى كرده اند.

معروف ترين وادى مدينه، «وادى عقيق» است كه گاه آب آن در برخى از فصول، بسيار فراوان بوده و مزارع غرب مدينه به سمت جنوب را تأمين مى كند. اين وادى را «وادى مبارك» نيز مى نامند; چرا كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نسبت به آن، عنايت ويژه داشته است. همان گونه كه گذشت، در كنار اين وادى، قصرهاى زيادى ساخته شده كه بقاياى برخى از آنها; از جمله قصر سعيد بن عاص و قلعه عروة بن زبير تا دوره معاصر ما وجود داشته است.

بدين ترتيب مهم ترين وادى ها عبارتند از: «وادى قنات» در شمال مدينه و به عبارتى در جنوب كوه احد، «وادى رانوناء» در جنوب غرب مدينه، «وادى بطحان» در بخش جنوبى، «وادى مذينب» در جنوب شرقى و «وادى مهزور» در شرق مدينه.

ورود اسلام به يثرب

مردم يثرب به كعبه احترام مى گذاشتند و همه ساله براى طواف آن و عبادت بت ها، به مكه مى آمدند. به علاوه، بازارهاى مكه نيز انگيزه اى بود تا آنان به مكه بيايند و روابطى با قريش داشته باشند.

از زمانى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) دعوت خويش را آشكار كرد و آيات قرآنى در ميان مردم انتشار يافت، اهل يثرب به دليل همين رفت و آمدها، كم و بيش با آن آشنا شده بودند، اما حرمتى كه براى قريش قائل بودند، مانع از آن شده بود كه خود را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نزديك كنند. نخستين بار دو نفر و در سال يازدهم شش نفر از مردم يثرب اسلام آوردند. آنها اين پيام جديد را به ديگران رساندند

 و در سال دوازدهم بعثت، دوازده نفر از مردم يثرب كه مسلمان شده بودند، در ايام حج به ديدار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شتافتند. پس از آن بود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) يكى از بهترين اصحاب خود; يعنى مُصْعَب بن عُمَير را براى تبليغ اسلام به يثرب فرستاد و در سال سيزدهم بعثت قريب هفتاد تن از مردم يثرب براى بيعت با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به مكه آمدند. آنان ضمن بيعت با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از آن حضرت خواستند تا به يثرب بيايد; و تعهد كردند كه از آن حضرت دفاع خواهند كرد، همان گونه كه از زن و فرزند خويش دفاع مى كنند.

اين دعوت سرآغاز هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اصحاب آن حضرت بود. چنان كه در بخش نخست اين كتاب گذشت، محل بيعت آنها با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اندكى پايين تر از جمره عَقَبه، در راه آمدن به مكه، سمت راست، در داخل يك شعب بوده كه اكنون در محل آن مسجد البيعه قرار دارد. پيش از اين در باره اين مسجد سخن گفتيم.

يثرب يا مدينة النبى(صلى الله عليه وآله)

پيامبر در ربيع الأول سال 622 ميلادى به يثرب آمد و با آمدن آن حضرت به يثرب، نام اين شهر به مدينة النبى(صلى الله عليه وآله) تبديل شد. رسول الله(صلى الله عليه وآله) در همان آغاز، مدينه را چون مكه حرم دانست; مكه حرم خدا و مدينه حرم رسول الله(صلى الله عليه وآله); اين بهترين شرافتى بود كه مدينه مى توانست به آن دست يابد.

گذشت كه محدوده شمال و جنوب حرم، كوه عير و ثور و محدوده شرقى و غربى آن، حرّه شرقى و حرّه غربى است. در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود:

«اَللّهُمَّ اِنَّ اِبْراهيم حَرَّم مَكَّةَ فَجَعَلَها حَرَماً وَ إنّى حرّمت المدينة ما بَيْن مأْزمَيْها، أن لايهراق فيها دم و لايحمل فيها سلاح لقتال»

«خداوندا! ابراهيم مكه را حرم قرار داد و من مدينه را، در حدّ فاصل دو حرّه. آن گونه كه خونى در آن ريخته نشود و سلاح براى جنگ در آن حمل نگردد.»

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) براى زندگى، مدينه را برگزيد; طبيعى است آن حضرت پس از فتح مكه، در سال هشتم هجرت، مى توانست به شهر خود بازگردد، اما ترجيح داد در مدينه زندگى كند و در همان شهر دفن گردد. آن حضرت در سخنان بى شمارى مدينه را تمجيد كرده و مردم آن را بسيار ستوده است. زمانى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از مكه بيرون آمد، فرمود:

«اللّهمّ كَما أخْرَجْتَني مِنْ أَحَبّ البِقاع إلىّ فاسْكِنّى في أحَبّ البقاع اِلَيْكَ»

«خدايا ! همان گونه كه از دوست داشتنى ترين سرزمين نزد من بيرونم آوردى، مرا در سرزمينى كه دوست داشتنى ترين سرزمين نزد تو است وارد كن.»

و نيز فرمود:

«مَنِ اسْتَطاعَ مِنْكم أَنْ يَموت بِالمَدِينة فَلْيَمُتْ بِها فإنّى شَفيعٌ لِمَن يمُوت بِها»

«اگر كسى بتواند به گونه اى زندگى كند كه مرگش در مدينه باشد، چنين كند; من براى كسى كه در آنجا بميرد، شفيع خواهم بود.»

همين تعريف و تمجيدها سبب شد تا اين شهر كوچك، بهترين و زيباترين نام ها را، كه نزديك به يك صد نام مى شود، به خود اختصاص دهد: المؤمنه، المحبوبه، المقدسة،الباره، دارالأبرار، ارضُ الله، طابَه، طَيْبه، سيّدة البلدان، دارالسلام، المحرّمه، المباركه، المحروسه، المرحومه، الجبّاره، المختاره، القاصمه، حرم رسول الله، الموفّيه، قلب الايمان، قبّة الاسلام، المعصومه، بيت رسول الله و نام هاى ديگر.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مدينه را اين گونه توصيف كردند: «مدينه محل هجرت من، محل قبر من و محلى است كه من از آنجا برانگيخته خواهم شد».

مدینه (مدینة النبی) یکی از شهرهای اصلی کشور عربستان سعودی، در شمال شرقی مکه در ناحیه حجاز است و تا مکه 450 کیلومتر فاصله دارد.

نام اصلی این شهر «یثرب» بود ولی پس از هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مکه به این شهر، «مدینة النبی» یا «مدینه طیبه» یا صرفا «مدینه» خوانده شد. غیر از این چند نام، برخی مورخین برای این شهر، نزدیک به صد نام ذکر کرده‌اند.

این شهر دومین شهر بزرگ و مقدس اسلامی است و قبر مطهر پیامبر گرامی اسلام و عده ای از اهل بیت و یاران او در آن قرار دارد. در قبرستان بقیع این شهر نیز چهار تن از امامان (امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق علیهم السلام) و، بنا بر روایتی،‌ حضرت فاطمه زهرا مدفون‌اند. پیامبر اکرم مکه را حرم خدا و مدینه را حرم رسول الله شمردند.
پیش از اسلام، قبیله‌های اوس، خزرج -از قبایل عرب جنوب جزیرة العرب- و سه قبیله یهودی بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه در این شهر می‌زیستند.

مدینه نسبت به مکه بسیار آبادتر و دارای زمین‌های حاصلخیز و آب نسبتاً کافی است.

پیش از هجرت رسول خدا، مردم این شهر به کعبه احترام می‌گذاشتند و هر سال برای طواف آن و عبادت بت‌ها به مکه می‌آمدند؛ تا اینکه آوازه ظهور و بعثت پیامبر به آنان رسید. در سال 12 بعثت، دوازده نفر از مردم یثرب اسلام آوردند و پیامبر اکرم مصعب بن عمیر را برای آموزش احکام دین و تبلیغ اسلام با آنان همراه کرد.

در سال 13 بعثت 75 تن از مسلمانان یثرب در ایام حج در عقبه منی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیمان بستند، و از آن پس بر تعداد مسلمانان یثرب افزوده شد و زمینه هجرت مسلمانان و در نتیجه هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به این شهر فراهم شد.

مردم مدینه که به انصار مشهور شده بودند، با جان و مال خود از پیامبر و آرمان های او دفاع کردند و در تمامی نبردهای اسلامی، از جمله بدر، احد، خندق، فتح مکه و جنگ حُنین در دفاع از اسلام شمشیر زدند.
مدینه دارای مکان‌های مقدسی است که از آن میان می‌توان به مسجد النبی، قبرستان بقیع و مقبره شهدای احد اشاره کرد.

 

 

 

موقعیت جغرافیایی مدینه‌ی منوره

 

 

شهر مدینه در " شمال غربی جزیره العرب" و " شمال مکه مکرمه" واقع شده و فاصله‌ی آن با احداث بزرگراه هجرت تا جده395 کیلومتر و تا مکه425 کیلومتراست. مدینه برخط طول39/36 درجه و عرض24/28 درجه واقع و از سطح دریا حدود 597 تا 639 متر ارتفاع دارد. این شهر از دو جهت یعنی غرب و شرق به وسیله‌ی" حرّه‌ها" محاصره شده است. این حره‌ها از مسجد" ذوقبلتین" به سوی جنوب و سپس به سوی شرق و شمال امتداد می‌یابد و مردم مدینه معمولا این" حرار" را " حره شرقی و حره غربی" می‌خوانند؛ با این که آن دو حره یکی هستند.

 

در غزواتی که در دوران پیامبر رخ داد؛ مانند" احد و خندق" داخل شدن به مدینه برای دشمن به خاطر وجود این حره‌ها از دو سمت امکان نداشت و تنها راه ورود، سمت شمال بود. مدینه به وسیله چند کوه محاصره شده است. کوه" احد" ازشمال، کوه" عیر" از جنوب و کوه" جماوات" در غرب که در بخش کوههای مدینه از آن سخن خواهیم گفت. در مدینه سه وادی یا دره وجود دارد" عقیق"؛ " بطحان" و " قناه" که در فصلی مستقل به آن اشاره خواهیم داشت. آب وهوای مدینه درتابستان گرم و خشک و درزمستان سرد و بارانی است و درجه حرارت ان در زمستان نسبت به مکه و جده پایین تراست؛ به عبارتی دیگر مثلا دردی ماه پایین ترین دما 2 درجه و بالاترین ان24/6 درجه است و درتیرماه پایین ترین دما17/2 درجه و بالاترین دمای آن 44درجه است. بالاترین میزان بارندگی در دی ماه است که به 8/3 میلی متر می‌رسد و پایین ترین میزان ان در آذرماه به 2 میلی متراست.

 

اراضی زراعی آن در جنوب شهر واقع شده که صرفا خرما و بعضی میوه‌جات محصول آن است و در شمال آن نیز خرما، میوه‌جات و سایر نباتات گیاهی نیز به عمل می‌آید. زمینهای زراعی در مدینه از آب چاهها مشروب می‌شود.

یثرب پس از طوفان نوح(ع)

 

 

مورخان در مورد نخستین ساکنان یثرب پس از طوفان نوح(ع) با یکدیگر دچار اختلاف شده‌اند که آنان را می‌توان به پنج گروه تقسیم کرد.

 

1-بعضی گفته‌اند: هنگامی که مردم، از کشتی نوح(ع) که برکوه" جودی" نشسته بود خارج شدند به سوی مدینه رهسپار گشتند؛ محل فرود این عده بعدها به سبب تعداد آنان " بازار هشتاد" نامیده شد. آنان تنها ماندگان و زندگان پس از طوفان نوح(ع) بودند زیرا طوفان جز این هشتاد نفرروی زمین هیچ عمارت و یا مخلوقی اعم از نبات، حیوان یا انسانی را باقی نگذاشته بود. در زمانی دراز نسل ایشان گسترش یافت. پس از چندی" نمرود"، فرزند  " کنعان بن سام بن نوح(ع)" در میان آنان به حکومت نشست. زبانی که این قوم به آن سخن می‌گفتند به" 72 زبان" تقسیم می‌شد که عربی یکی از آنها بود." عملیق و طسم" پسران " لود بن سام بن نوح" درمیان آنان عرب زبان بودند. فرزندان" عبیل" در یثرب فرود آمدند و این شهر به نام نخستین ساکن ان یعنی " یثرب بن عبیل بن عوص بن ارم بن سام بن نوح(ع)" یثرب نامیده شد. وی بزرگترین فرزند عبیل و جانشین او در میان طایفه و خاندان عبیل بود. هنگامی که تعداد خاندان عبیلیه رو به گسترش رفت، عده‌ای از انان به سمت" جحفه" رفته و درآن جا ساکن شدند. مسعودی این روایت را از" عبدالله بن عباس" نقل کرده است. به نظر می‌رسد که از صحیح ترین روایات پنج گانه باشد.

 

2-بعضی اولین ساکن مدینه پس از طوفان را" یثرب بن قانیه بن مهلا بن ارم بن عبیل بن عوص بن ارم بن سام بن نوح(ع)" دانسته‌اند.

 

3-کسان دیگری اظهار داشته‌اند: اولین ساکنان مدینه پس ازطوفان، اقوام" صعل و فالح" بوده‌اند که در زمین به فسق و فجور می‌‌پرداختند.   خداوند" داوود نبی(ع)" را برآنان فرستاد و آن حضرت با ایشان جنگیده و اسیران زیادی گرفت؛ سپس به قدرت الهی کرمهایی برگردن آنان سوار شد که تمامی ایشان را هلاک کرد. در این میان جززنی بزرگوار به نام" زهره" زنده نماند. این زن از منسوبان آنان بود که در ان مکان میزیست و لذا این منطقه تا کنون به نام وی یعنی" زهره" معروف است. گویند زن یاد شده نیز پس از گفتن این کلام به وسیله کرمی کشته شد" رب جسد مصون و مال مدفون بین زهره و رانون"( چه بسا جسدهایی که محفوظ مانده و مالهایی که بین منطقه زهره و رانون دفن شده اند ).

 

این منطقه، احتمالا میان" مسجد جمعه" در غرب و " مشربه ام ابراهیم" درشرق بوده است.

 

گویند شهرت این عبارت از ان جایی است که" عمالقه" اموات خود را حنوط بسته و کسانی را که می مرده اند به همراه اموال و زیورهای آنان دفن می کردند، مثل آنچه که فراعنه انجام می دادند.

 

4- بعضی گفته اند: نخستین ساکنان یثرب پس از طوفان، قوم" بنوهیف"، " بنی مطر" و " بنوالازرق" بوده اند که بین" مخیص" و " غراب الضائله" به طرف" قصاصین" تا کوه احد در شمال مدینه ساکن بوده و آثاری نیز در ان جا داشته اند.

 

5- آخرین گروه گویند: هنگامی که عمالقه در سرزمینها پراکنده شدند، بعضی در " یمامه"، عدهای در" شام" یا " مکه مکرمه"، " یمن" و بقیه نیز در" یثرب" فرود آمده و ساکن شدند. این قوم ستم و تجاوز پیشه خود ساختند؛ در حالی که خداوند به آنان وسعت رزق، و طول عمر عطا کرده بود، به طوری که عُمر هر یک از ایشان به چهارصد سال میرسید و شنیده نشده که کسی از آنان در طول این مدت مرده باشد. خداوند بزرگ راست گفته است که:" ان الانسان لیطغی* ان رَاهُ الستغنی".

 

( هر آینه انسان اگر خود را بی نیاز بیند طغیان خواهد کرد).

 

حضرت موسی(ع) لشگری فرستاد و آنانی که در مدینه و مکه ساکن بودند را به قتل رساند. با توجه به  گفتههای فوق که نمی توان به صراحت نسبت به هیچ یک از آنها اظهار نظر قطعی کرد، به نظر میرسد براساس منابع تاریخی موجود باید در سکونت این شهر" یهود" را بر" عمالقه" مقدم داشت.

 

 

نامهای مدینه

 

 

مدینه منوره در قبل و پس از اسلام نامهای فراوانی داشته است که کسانی چون " مجدالدین شیرازی"، " ابن زباله"،" سمهودی" و دیگران نامهای این شهر را ثبت کرده‌اند. شیرازی حدود شصت نام و ابن شبه و ابن زباله که از قدیمی‌ترین مورخان مدینه هستند حدود چهل نام و علامه سمهودی نیز 94 نام برای این شهر ذکر کرده‌اند. از جمله نامهایی که برای آن آورده‌اند به ترتیب الفبا عبارتند از:

 

ارض الله- ارض الهجره- اکاله البلدان- اکاله القری- الایمان- الباره، البره-البحره- البحیره- البلاط- البلد- بیت الرسول- تندد- تندر- الجابره- سیده البلدان- الشافیه- طابه- طیبه- العاصمه- العذراء- العروض- الذاء- غلبه- الفاضحه- القاصمه- قبه الاسلام- لب الایمان- المومنه- المجبوره- المحبوبه- مدخل صدق، یثرب و...

 

نامهایی نیز برای مدینه در قرآن آمده است از جمله: المدینه- مدخل صدق- دارالایمان- ارض الله.

 

 

موقعيت غزوه اُحد و آثار تاريخى آن2

آثار فعلى احد

ايستادن روى كوه رمات و نگريستن به دامنه احد، هر فردى را متأسف و ناراحت مى كند و به ياد خاطره اى تلخ مى اندازد; ماجرايى كه سبب شهادت بسيارى از اصحاب پاك رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به ويژه سيد الشهدا، حمزه شد. بى گمان اين منطقه عبرت آموزترين نقطه اى است كه انسان در مدينه فعلى مى تواند آن را بنگرد.

مسجد فُسْح

زمانى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به شِعبِ درون كوه احد رفتند، در فاصله تقريبى پانصد تا هفتصد متر، در سمت راست شعب، در پايين كوه، در شِعبى كه نامش شعب جِرار بوده، در محلى نماز ظهر و عصر را خواندند. اين محل بعدها مسجد شد و به نام مسجد فُسح يا فسيح شهرت يافت كه البته تطبيق اين نام ـ به معناى مسجد گشاد و فراخ ـ بر مسجدى به اينكوچكى دشوار مى نمايد.

مسجد فسح

مسجد فسح

در برخى از منابع آمده است كه آيه { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحْ اللهُ لَكُمْ... در اين باره نازل شده است.(11) همان طور كه سمهودى گفته، نقلِ قابلِ اعتمادى در اين باره وجود ندارد. احتمال ضعيف ديگر آن است كه نام اصلى آن، مسجد سَفْح ـ به معناى مسجد پايين كوه ـ بوده كه به خطا فَسْح خوانده شده است. اين نيز گرچه از لحاظ واقعى قابل قبول است، اما احتمالى بيش نيست.

در نقلى ديگر آمده است: «أَنَّ النَّبيّ(صلى الله عليه وآله) صَلّى في الْمَسْجِدِ الصَّغِير الَّذي بِأُحُد في شِعْب الجَرار عَلى يَمِينِك، لازِقاً بِالْجَبَل».

مسجد ياد شده از كهن ترين مساجد منطقه احد بوده و در روايات ائمه(عليهم السلام) نيز توصيه اكيد به خواندن نماز در آن شده است. اين روايت در ادامه خواهد آمد.

بناى فعلى اين مسجد، يك چهار ديوارى مخروبه است كه ديوار دو طرف آن ويران شده و اطراف آن را نرده آهنى كشيده اند. اين نرده هم زمانى كه در سال 1375 رؤيت شد، رو به ويرانى بود. در ميان مسجد كه مساحت تقريبى آن بين پانزده تا بيست متر مربع است، هوارهاى ديوارهاى تخريب شده مسجد، در داخل و بيرون آن ريخته شده است. بديهى است كه در تخريب آن، عمد در كار بوده تا مورد تبرك مسلمانان قرار نگيرد; در عين حال، كسانى بوده اند كه به رغم اين تعمد، با كشيدن اين نرده قصد حفاظت از اين اثر دينى ـ تاريخى را داشته اند. اميد مى رود كه در فضاى جديد سعودى، اين مسجد به زودى بازسازى شود.

پنجاه متر بالاتر از مسجد، در ارتفاع بيست مترى، غارى كوچك وجود دارد كه گفته اند آن حضرت ابتدا در آن غار مخفى شدند. اين مطلب، گرچه مشهور است، اما مستند تاريخى ندارد.

مسجد الثنايا

مسجد ثنايا كه به نام مبارك دندان هاى شكسته پيامبر(صلى الله عليه وآله) در غزوه احد است، مسجد ديگرى است كه در دامنه كوه احد و پيش از شِعب واقع شده و در فاصله پانصد قدمى مقبرة الشهدا بوده است. حسام السلطنه مى گويد: مسجد الثنايا ... داراى صحن كوچك و گنبدى است، به درون آن رفته، در محرابش دو ركعت نماز خوانديم و اين مسجد بالاتر از بقعه حمزه، در شمالى آن واقع است.(14) اين مسجد در محلى ساخته شده كه عتبة بن ابى وقّاص دندان مبارك رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را شكست. اكنون مسجدى بالاتر از مقبره حمزه، در ابتداى محله احد ـ كه امتداد محله در داخل شعب است ـ وجود دارد. به نظر مى رسد همان مسجد ثنايا باشد. با اين حال، پس از تخريب اين مسجد توسط وهابى ها، بعيد است كه كسى جرأت بازسازى آن را يافته باشد. بنابر اين، بايد گفت مسجد ياد شده از ميان رفته است.

ميرزا محمد مهندس در سال 1294 نوشته است: به فاصله سه ربع ساعت از مدينه، مرقد حضرت حمزه سيد الشهدا... است و در شمالش به بُعد پانصد قدم، تقريباً محل صدمه خوردن دندان مبارك حضرت رسول الله ... و در هشتصد و شانزده قدمى مقبره حضرت حمزه، در انتهاى درّه مسجدى است كه حضرت رسول الله در روز احد در حالت جراحت و به تنهايى در اين مكانى كه مسجد است نماز خوانده اند و حضرت صادق به عقبة بن خالد فرمودند كه در اين مسجد نماز بخوان.

سخن امام صادق(عليه السلام) چنين است: «... فاذا قضيتَ هذا الجانب أتيتَ جانب اُحد فَبَدأتَ بِالْمَسجد الَّذي دون الحرّة فَصَلَّيتَ فِيه، ثُمَّ مَرَرْتَ بِقَبر حَمْزَة بن عبدالمطّلب فَسَلَّمتَ عَلَيه، ثُمَّ مَرَرْتَ بِقُبُور الشهداء فَقُمْتَ عِنْدَهُم فَقُلْتَ: «السَّلامُ عَلَيكُمْ يا أَهْلَ الدِّيار، أَنْتُم لَنا فَرَط وَ اِنّا بِكُمْ لاحِقُون»، ثُمَّ تَأتي الْمَسْجِد الَّذي كانَ في الْمَكان الواسِع اِلى جَنْب اْلجَبَل عَنْ يَمِينِكَ حِينَ تَدْخُلُ أُحداً فَتُصَلِّي فِيهِ فَعِنْدَهُ خَرَجَ النَّبي(صلى الله عليه وآله) اِلى اُحُد حِينَ لَقى الْمُشْرِكِين فَلَمْ يَبْرَحُوا حَتّى حَضَرت الصَّلاة فَصَلّى فِيهِ، ثُمَّ مُرْ اَيضاً حَتّى تَرْجِع فَتصلّي عِنْدَ قُبُور الشهداء ما كَتَبَ اللهُ لَكَ».(16)؟؟؟

مسجد نخست كه «دون الحرّه» از آن ياد شده، بايد يكى از دو مسجدى باشد كه در راه اُحد است; «مسجد الدرع» يا «مسجد المستراح». اما مسجد ديگرى كه در كنار كوه دست راست به عنوان محلّ نماز خواندن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از آن ياد شده، جايى جز مسجد فسح، كه شرح آن گذشت، نيست. مردم به اين مسجد رفت و آمد داشته اند.

در جستجويى كه در روز شنبه 25 ذى قعده 1416 (5 فروردين ماه 75) از منطقه احد داشتيم، روشن شد كه مسجدى با نام «مسجد الثنايا» وجود ندارد يا به هر حال ما آن را نيافتيم. اين در حالى است كه تصوير مخروبه آن موجود است. در قسمت شمالى مقبرة الشهداء، در حاره يا محلّه احد، چند مسجد هست; يكى از آنها كه تقريباً در شمال شرقى مزار حمزه با زاويه بسيار كم قرار دارد و در پانصد قدمى مقبرة الشهداء مى شود، مسجد السطحى است.اميد داشتيم كه اين مسجد همان مسجد ثنايا باشد، اما كسى از محلى ها نتوانست كمك كند.

 مسجد الرداده با فاصله بيشتر و مسجدى نيز كه تابلوى آن شكسته بود و گويا نامش «مسجدالموت» بود، در بخش شمال شرقى مقبره وجود داشت. در اين زمان، دولت سعودى از رفتن به داخل شعب، براى تحقيق بيشتر جلوگيرى كرده و ماشين امر به معروف و نهى از منكر، زائرانى را كه قصد رفتن به داخل شعب، به سمت غار داشتند باز مى گرداند. به هر روى، مسجد فسح يا سفح نيز رو به تخريب كامل بوده و آنان به تعمّد از بازسازى آن خود دارى مى كنند.

مِهْراس

در بالاى كوه احد محلى است با نام «مهراس»، جايى كه در دل كوه آب باران در آن جمع شده و حوضى طبيعى به شمار مى آيد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با شمارى از ياران و از جمله اميرمؤمنان(عليه السلام) پس از بالا رفتن از كوه احد، كنار مهراس نشستند. در اين وقت، امام على (عليه السلام)ظرف آبى را از مهراس براى شست و شوى دهان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه به دليل شكسته شدن دندانشان خونى شده بود، آوردند. اين آب به دليل آنكه بوى بدى داشت، مورد استفاده رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه بسيار هم تشنه بودند، قرار نگرفت.

در بالاى كوه احد، محلى به نام «قبّه هارون» وجود دارد. در برخى نقلها آمده است كه هارون در سفر حج به اينجا آمده و در اينجا مدفون شده است. گفتنى است كه كمترين دليل تاريخى بر اين مطلب وجود ندارد. اين قبه با بنايى مخروبه و ديوارى حدود يك متر و نيم باقى مانده است. قبه مزبور در بالاترين نقطه كوه احد است.

الصاعدى از محققان محلى مدينه، نوشته است كه در آنجا برخى خطوط كوفى هم ديده كه تنها لفظ «الله» آن قابل خواندن بوده است. همچنين كتيبه اى با تاريخ 993 و با نام «محمدعلى جَرَسخانى» بر صخره اى در آنجا وجود دارد. وى افزوده است كه همين نام و تاريخ در مقبره شهداى بدر هم موجود بوده است.

دوست ما آقاى مقدادى كه در سال 1378 از آن جا ديدن كرده در يادداشتى براى ما مى نويسد: در ميان قلعه نيمه مخروبه، قبر منسوب به هارون قرار داشت و مورّخانى مانند عبدالرحمان بن خويلد در كتاب هاى خود از آن مكان ياد كرده اند. در طى پنج ماه، هر ماه يكبار به آنجا مى رفت كه در بار دوم، با كمال تعجب ديدم قلعه را بازسازى مى كنند. از كسانى كه آنجا بودند راجع به قبر هارون پرسيدم، آنها پاسخ دادند كه اصلا آن را نمى شنا سند. مرتبه سوّم كه رفتم، متأسفانه قبر را تخريب كرده و به جاى آن منبع آب براى دستشويى گذاشته بودند. در سال 1375 سنگ نبشته قديمى در آنجا ديدم كه در بازسازى اخير آن را خرد كرده و از ميان برده اند.

قبرستانى در سر راه احد وجود داشته كه موقعيت آن تقريباً در محل درگيرى مسلمانان با مشركان بوده است. زائر احد پيش از رسيدن به مقبرة الشهداء، اين قبرستان را در سمت چپ خود مى ديد. گفته اند كه شمارى از شهداى احد در آن مدفون بوده اند.(19) از آنجا كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: هر كسى را در هر كجا شهيد شده است دفن كنيد، احتمال مى رود كه شمارى از شهداى احد در آنجا دفن شده باشند. اما شاهد مورد نظر گفته سنگ قبرى در آنجا وجود نداشته است.

مسجد حمزه

مسجدى با نام «مسجد حمزه» در شرق مقبرة الشهدا بر سرِ پا است كه دست كم مى توان گفت كه آن، مسجد ثنايا نيست; زيرا طبق اشاره حسام السلطنه، مسجد ثنايا در شمال مقبرة الشهدا، به پانصد قدم بوده است. احتمالا مسجد حمزه جايى ساخته شده كه زمانى گنبدى داشته و به عنوان مشهد حمزه معروف بوده است. حسام السلطنه آن را ديده، اما زيارت نكرده است. گفتنى است اگر مشهد حمزه همان باشد كه اكنون مسجد حمزه است، بايد به يقين گفت كه مشهد حمزه در آنجا نبوده است; زيرا نبرد در محل مقبره به سمت غرب و در واقع در غرب جبل رمات رخ داده است.

على حافظ مى گويد: استاد محمد احمد باشميل، در كتاب غزوه احدش چنين تصور كرده است كه معركه احد در شرق كوه رمات بوده. همينطور محمد شيث خطاب در «الرسول القائد» و محمد حسين هيكل درگيرى را در شرق كوه رمات دانسته اند. اما استاد عبدالقدوس انصارى با هيكل به مناقشه برخاست و هيكل در كتاب «فى منزل الوحى» از آن عقيده خود برگشت و نوشت كه جنگ در غرب كوه رمات بوده است.

بنابر اين به نظر مى رسد منشأ خطاى اين افراد همين بوده است كه محل قبلى مسجد حمزه را كه به نام مشهد حمزه شهرت داشته، محل شهادت حمزه و در واقع محل نبرد او دانسته اند.

مقبره حمزة بن عبدالمطّلب

سيد الشهداى ميدان احد، حمزه، فرزند عبدالمطّلب، عموى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بود. او زمانى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) ايمان آورد كه حضرت تحت فشار مشركان و اهانت و تمسخر آنان در مكه قرار داشت. حمزه پس از گرويدن به اسلام، با شهامت در برابر مشركان ايستاد و اهانت به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را اهانت به خود تلقّى كرد و مانع از آزار و اذيت مشركان به آن حضرت شد.

پس از هجرت، حمزه به مدينه آمد و فرماندهى نخستين نيروهاى مهاجم به مشركان را برعهده گرفت. وى در جنگ بدر، شمار فراوانى از مشركان را به هلاكت رساند; به گونه اى كه هند، همسر ابوسفيان، كينه وى را به دل گرفت و وحشى را واداشت تا در احد به كمين حمزه بنشيند و در موقع مناسب، با نيزه وى را به شهادت برساند و او نيز چنين كرد. آنگاه هند بر سر جنازه حمزه آمد، شكم او را پاره كرد و خواست از جگر حمزه بخورد كه در دهانش سنگ شد.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در شهادت حمزه كه از چهره هاى شاخص اصحاب بود، بسيار غمگين شد و به او لقب سيدالشهدا داد و از زنان مدينه خواست تا براى او مجلس عزا برپا كنند.

پس از آن، فاطمه زهرا(عليها السلام)، هر هفته به زيارت قبر حمزه و ساير شهداى احد مى رفت. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نيز در باره شهداى احد فرمود: «هؤلاء شهداء، فَأَتَوهُم وَ سَلِّمُوا عَلَيهِم وَ لَنْ يُسَلِّم عَلَيهِمْ اُحُدٌ ما قامَت السّماوات و الأرض الاّ ردّوا عَلَيه»; «اينان شهيدان هستند. نزد آنان برويد و بر آنان درود بفرستيد. تا زمانى كه آسمان و زمين برپاست، هيچ كس بر آنان سلام ندهد، جز آن كه پاسخش را بدهند.»

مراغى در قرن هشتم مى نويسد: از قبور شهدا، تنها محل قبر حمزه و عبدالله بن جَحْش شناخته شده است. بر روى اين قبر، قبّه بزرگى با بناى مستحكم توسط مادر الناصرلدين الله در سال 570 ساخته شده است. بعدها سلطان قايتباى در سال 893 بر بناى اين مقبره افزود. مقبره ياد شده در دوره سعودى تخريب شد تا آن كه شيخ شربتلى اجازه يافت ديوارى در اطراف آن بكشد. ديوار ياد شده پس از وى باز ترميم و تعمير شده است.

قبر سُنْقر تركى كه متولى عمارت مشهد حمزه بوده، در پايين پاى قبر حمزه است. در صحن مشهد حمزه هم يكى از اشراف مدينه دفن شده كه نبايد از شهداى احد تلقى شود.

حسام السلطنه در سال 1297 هجرى قمرى نوشته است: اول وارد بقعه حمزه سيد الشهدا شديم. دهليزى داشت از آنجا داخل صحن شديم. بقعه مباركه در سمت يسار (چپ) درِ صحن واقع است و شبيه به دو تالار تو در تو است كه يك شاه نشين در وسط داشته باشد. ضريح مبارك در بقعه اول است و از دو طرف شاه نشين راهى به طرف بقعه دوّم است.

زمانى كه اين بقعه نيز مانند بقعه هاى ديگر در سال 1344 قمرى تخريب شد، مزار حمزه براى سالها رها شده بود. بعدها، با تلاش شهردار مدينه، ديوارى در اطراف مقبره حمزه ساخته شد و پنجره هاى مشبكى در ديوارهاى شمالى آن نصب گرديد.

پنجره هاى فولادى قبرستان احد

استاد محمد باقر نجفى نوشته است كه در سال 1395 قمرى از سيد مصطفى عطّار كه سال هاى ميانه 1361 تا 1368 قمرى شهردار مدينه بوده، در باره ضريح هاى فولادى كه بر ديوار مقبره حمزه است سؤال كرده و پرسيده است كه اين مشبك ها چه بوده و چطور در اينجا نصب شده است. وى گفته است: پس از تخريب بناى عظيم مشهد حمزه و صحابه مدفون در احد، زمين اطراف مقابر حصارى نداشت و مكرر ديده شد كه سگ هاى ولگرد آن وادى، از روى قبور رفت و آمد مى كردند.

 عده اى از عالمان مدينه، موضوع را با امير وقت مدينه در ميان گذاردند و امير، امر به احداث ديوار و حصار بندى آن نمود. من پيشنهاد دادم كه از ضريح آهنى كه قبل از اين به حول مقابر اهل بيت در بقيع بود و توسط علاقمندان اهل بيت(عليهم السلام)به محلى امن انتقال و از آن مراقبت مى كردند، براى حصار مشهد صحابه پيامبر در احد جاسازى شود و اين كار صورت گرفت. وى در پاسخ اين پرسش كه اين ضريح را چه كسانى به حول مقابر اهل بيت گذارده اند، گفت: اين ضريح طى تشريفاتى از طرف ايرانيان و حمايت شاه قاجار با همكارى و موافقت سلطان عثمانى به مدينه حمل گرديد و در محل معروف به قبّه اهل بيت نصب گرديد.

گفتنى است، به نوشته مخبرالسلطنه كه در سال 1321 قمرى به حج مشرف شد، امين السلطنه، داماد امين السلطان، ضريحى از فولاد در اطراف قبور ائمه بقيع نصب كرد.

از رسوم مردم حجاز اين بوده و گويا تا اين اواخر و شايد اكنون هم هست كه در دوازدهم رجب هر سال به مدينه آمده، شب را به منطقه اُحد، بر مزار حمزه سيدالشهدا مى رفتند و تا صبح در فضاى بازى كه در اطراف كوه رمات بوده مى ماندند.

مسجد اميرمؤمنان(عليه السلام) و برخى اماكن ديگر در احد

در برخى از منابع حديثى شيعه، از مسجدى با نام «مسجد اميرمؤمنان(عليه السلام)» در احد ياد شده است. اين مسجد، كه در روايات توصيه به نماز خواندن در آن شده، برابر مقبره حمزه سيدالشهدا معرفى گرديده است.(27) اكنون از چنين مسجدى خبرى نيست.

در سمت قبله مسجد فسح كه شرح آن گذشت، جايى به بلندى يك انسان، بلكه بيشتر، در دل كوه وجود دارد كه گفته مى شود رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر صخره زير آن نشسته است. همين طور در شمال مسجد غارى است در كوه كه مشهور است آن حضرت در آنجا داخل شده اما نقل درستى بر صحّت آن وجود ندارد.

در احد چشمه اى نيز بوده كه امير ودىّ بن جماز، صاحب مدينه آن را تجديد كرده و آب را در نزديكى آن به جريان انداخته است.

تا چند سال پيش، مسجدى روى جبل رمات وجود داشته است. نويسنده كتاب «احد» كه خود از اهالى آنجاست، به وجود اين مسجد اشاره دارد. گفتنى است بقاياى ساختمانى كه تا چندى قبل روى رمات ديده مى شد، به معناى آن نيست كه همانجا مسجد بوده است; زيرا تا حوالى سال 1354 خانه هاى فراوانى روى رمات ساخته بودند كه استاد نجفى براى گرفتن تصوير از منطقه احد، مجبور شده تا از صاحبان آن خانه ها اجازه بگيرد.

در كنار مسجد ثنايا، سنگى بوده كه آن را «حَجَر متّكا» مى گفته اند و مشهور است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) زمانى بر آن سنگ تكيه زد. در اين باره نيز متن مكتوب كهن وجود ندارد.

همچنين يك شاهد عينى مى گفت كه در حوالى سال 1340 شمسى، در منطقه احد دو خانه بود كه به عنوان خانه امام سجاد و امام صادق(عليهما السلام) شناخته مى شد.

شهداى ديگر احد

به جز حمزه، نزديك به هفتاد نفر از مهاجر و انصار و بيشتر آنان از انصار، در اُحد به شهادت رسيدند. در ميان آنان، چهره هاى برجسته اى بودند، مانند:

* مُصْعَب بن عمير، وى با وجود آنكه از اشراف زاده هاى مكه بود، در همان آغاز بعثت، اسلام را پذيرفت و با وجود همه فشارها و آزارهاى خانواده اش، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و اسلام دست برنداشت.

زمانى كه نخستين مسلمانان يثرب، در سال دوازدهم با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بيعت كردند، آن حضرت مصعب را به عنوان مبلّغ اسلام، همراه آنان به يثرب فرستاد. او در اقامت يكساله خود توانست جمع كثيرى از مردم يثرب را به اسلام درآورد. مهمترين ابزار وى قرآن بود واز همين جاست كه گفته اند: «فُتِحَتِ المدينةُ بالقُرآن»; «مدينه با قرآن فتح شد.»

قد و قامت مصعب بسيار شبيه به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بود و زمانى كه مصعب به شهادت رسيد، قاتل وى گمان كرد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را كشته است. لذا فرياد زد كه محمد را كشته است. همين امر سبب شد تا برخى از مسلمانان از صحنه جنگ بگريزند; چرا كه گمان مى كردند كار اسلام تمام شد ! خداوند در اين باره فرمود: «محمد رسولى همچون رسولان پيشين است; آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به جاهليت بازمى گرديد؟»

* حنظله غسيل الملائكه، رادمردى كه شبِ نبرد به كابين ازدواج گام نهاد، شب را كنار همسرش ماند و فرداى آن روز، با دلى لبريز از عشق به اسلام به آوردگاه نبرد رفت و شَهْدِ شَهادت نوشيد.

* عبدالله بن جَحْش بن رباب اَسَدى، از ديگر شهداى مهاجر است كه در كنار حمزه مدفون شد و از جمع شهداى احد، تنها قبر حمزه و عبدالله مشخص است.

همان گونه كه اشاره شد، در اين جنگ حدود هفتاد تن از مهاجر و انصار به شهادت رسيدند; كسانى كه در روزهاى سخت به يارى اسلام شتافتند و از آن دفاع كردند. چندين خانواده بودند كه چند تن از عزيزان خود را در اين غزوه از دست دادند. در حال حاضر و به رغم برخوردهاى ناهنجار مأموران امر به معروف و نهى از منكر ! مقبرة الشهداى احد از مكان هاى بسيار مقدس و زيارتگاه هاى عمومى شهر مدينه است كه تقريباً همه زائران مدينه، به زيارت آنجا نيز مى آيند.

برخى ديگر از شهداى احد عبارت بودند از:

* شمّاس بن عثمان قرشى كه مجروح به مدينه آمد و يك شبانه روز بعد درگذشت و حضرت او را براى دفن به احد بازگرداند. به دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله) وى را با لباسهايش دفنش كردند.

* انس بن نضر كه هشتاد و چند جاى ضربه و زخم بر بدنش بود. وى همان كسى است كه وقتى شنيد كسى فرياد زد: «محمد كشته شد بايد برويم و ما هم كشته شويم !» گفت: «يا قَوم! اِنْ كانَ مُحَمَّد قَدْ قُتِلَ، فَاِنَّ رَبّ مُحَمَّد لَمْ يُقْتَل»; «اگر محمد كشته شده، خداى محمد كه كشته نشده و زنده است.»

* سعد بن ربيع از نقباى مردم مدينه، همچنين:

* خارجة بن زيد، كه او را همراه سعد بن ربيع در يك قبر نهادند.

* عمرو بن جُمُوح كه لنگ بود و چهار فرزندش مانع از رفتن او به جبهه جنگ بودند. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: شما او را منع نكنيد، چه بسا خداوند شهادت را نصيب او كند.

* مالك بن سنان، پدر ابوسعيد خُدْرى.

* عبدالله بن عمرو بن حِزام نخستين شهيد احد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به فرزندش جابر فرمود: بر او گريه نكن. ملائكه همچنان او را زير بال خود داشتند تا به آسمانش بردند.

مساجد تاريخى موجود در راه سيد الشهدا

1 ـ مسجد البُحَير يا مسجد اباذر

مسيرى كه در حال حاضر به «طريق سيدالشهدا» نامبردار است، به طور تقريبى مسيرى است كه سپاه اسلام به فرماندهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مدينه تا احد طى كرد.

دو طايفه مهم در مسير مدينه تا احد زندگى مى كردند; ابتدا طايفه بنى عبد اَشْهل، كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) توقفى در محله آنان داشتند و مسجدشان همان مسجدى است كه امروزه به نام «مسجدابوذر»، صحابى راستگوى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، شهرت دارد. بنى عبداشهل در جنگ احد شهداى زيادى دادند; به طورى كه شاعر مشركين، يعنى ابن زِبَعْرى در شعر معروف خود كه مسأله انتقام از مسلمانان را مطرح كرده، به آن اشاره كرده است:

حِينَ حَكّت بِقُباء بَرْكها واستحرّ القَتْل في عَبْد اشهل

«هنگامى كه شترِ جنگ سينه خود را در قبا گستراند وقتل در ميان بنى عبداشهل فراگيرشد.»

اين مسجد در خيابان ابوذر، در فاصله پانصد مترى مسجد النبى و در اصل در تقاطع شارع ابوذر با شارع مطار واقع شده است. نام هاى اين مسجد در گذر تاريخ، «مسجد بُحَير»، «مسجد اَسْواف» و «مسجدالسجده» بوده است.

نام سجده از روايتى گرفته شده كه از نماز خواندن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اين مكان حكايت دارد. در اين نقل آمده است كه حضرت سجده طولانى در اين مسجد داشته است.

به نظر مى رسد اين مسجد، از آنِ بنى عبد اشهل بوده و رسول خدا(صلى الله عليه وآله) زمانى با نماز خواندن در آنجا، مسجد اين طايفه را متبرّك كرده اند. روشن نيست در دوره هاى بعد به چه دليل اين مسجد به نام ابوذر معروف شد. مطرى در قرن هشتم از آن با نام مسجد ابوذر ياد كرده است.

بناى اين مسجد تا سال 1420 از دوره نخست سعودى بوده و در سال ياد شده، به هدف بازسازى، تخريب و در زمان بازنويسى اين اثر، بناى جديد آن در دست ساختمان است.

2 ـ مسجد الدرع يا الشيخين

همچنين از مساجدى كه جزو يادگارهاى غزوه احد دانسته شده، «مسجدالدرع» است; مسجدى كه در سر راه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به سمت احد قرار داشت. در نقل هاى مربوط به مسير رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در جنگ احد، اشاره به بناى كوچكى معروف به شيخين شده است كه در اصل متعلق به پيرزن و پيرمردى يهودى بوده است.

در تاريخ آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در آنجا توقف كوتاهى داشتند و براى نماز، دِرْع ـ زره ـ خود را درآوردند. برخى هم گفته اند عنوان «درع» بدان دليل است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در آنجا درع خود را پوشيدند.(30) چنين نقلى نبايد درست باشد; زيرا در اخبار تاريخى آمده است كه وقتى آن حضرت مصمّم به بيرون رفتن از مدينه شد، زره اش را در مدينه پوشيد.

مسجد الدرع كه اكنون در مسير حركت سپاه اسلام به احد قرار دارد، يادگار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در آنجاست. گفته اند كه حضرت نماز مغرب و عشا را در آنجا خواند و تا صبح روز بعد در آنجا ماند. به علاوه گفته شده كه حضرت در اينجا، نيروهاى خود را مورد بازبينى قرار داد و افراد كم سن و سال را بازگرداند; از جمله كسانى كه بازگردانده شدند، زيد بن ثابت و اسامة بن زيد بودند.

اين مسجد بعدها به نامهايى چون «مسجدالدرع»، «مسجدالبدائع» و «مسجدالشيخين» خوانده مى شد.

به هر روى، بر اساس نقل هاى كهن، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اين مسجد نماز گزاردند و شب را تا به صبح در آنجا سپرى كردند: «أن النَّبى صَلّى في الْمَسْجِدِ الَّذي عِنْدَ الْبَدائع عِنْدَ الشَّيخَين وَ باتَ فِيهِ حَتّى أَصْبَحَ».

اين مسجد زمانى، كوچك و غير مسقّف بوده، اما در سال هاى اخير توسط يكى از افراد نيكوكار مدينه، بازسازى و مجهّز شده و مساحت آن يك صد متر مى باشد.

مسجدالشيخين يا الدرع به طور تقريب سيصد متر مانده به مسجد الاستراحه در داخل يك فرعى است و سمت چپ كسى واقع شده كه به سمت احد در حال حركت است. برابر كوچه اى كه مسجد الدرع در آن واقع شده، يك پمپ بنزين با سرپوش كلاهكى وجود دارد.

3 ـ مسجد بنوحارثة يا المستراح

در امتداد مسير رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به سمت احد، محله اى بوده كه طايفه بنوحارثه در آن

مسجد المستراح

زندگى مى كردند و در آنجا به كشت و زرع مشغول مى پرداختند. اين طايفه نيز براى خودمسجدى داشتند كه طبعاً رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در آنجا نماز گزاردند و در شب حركت به سمت احد نيز در آنجا توقف و استراحتى داشتند. اين مسجد را از آن جهت كه در منطقه بنو حارثه واقع بود به نام آن طايفه; «مسجد بنى حارثه» خواندند و نيز بدان علت كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آنجا به استراحت پرداخت، «مسجدالمستراح» ناميدند. در روايتى آمده است كه مردم اين مسجد نيز، با شنيدن خبر تغيير قبله، در حالى كه نماز ظهر را به سمت بيت المقدس خوانده بودند، نماز عصر را به سوى كعبه اقامه كردند.

بناى جديد اين مسجد كه در حاشيه خيابان سيد الشهدا ـ در فاصله هشتصد مترى شمال مسجد شيخين ـ قرار دارد، بنايى عالى و زيباست. بناى بخشى از يك قلعه كه از زمان عثمانى ها در كنار اين مسجد بر سرپا بود، به سال 1416 ويران شد.

منطقه بنوحارثه، در فاصله ميان احد تا مدينه، منطقه مهمّى بود. زمانى نيز كه خندق كنده شد، مسير خندق از كنار محله اينان، بين شرق و غرب مدينه عبور كرد. گذشت كه در فاصله ميان بنوحارثه ومدينه، طايفه بنى عبداشهل بودند كه مسجد ابوذر فعلى متعلق به آنان بوده است.

بنوحارثه، هم در جنگ احد و هم احزاب، با پيامبر(صلى الله عليه وآله) دشوارى داشتند; از جمله آن كه به نقل از جابر بن عبدالله انصارى آيه { ...إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلاَ وَاللهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلْ الْمُؤْمِنُونَ }در واقعه احد، در باره بنوحارثه و بنوسلمه نازل شد.(35) همچنين در خبر ديگرى آمده است كه آيه { ...وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ النَّبِىَّ} مربوط به بنوحارثه است.

از قضا نوشته اند كه در وقايع حرّه در سال 62 هجرى، زمانى كه سپاه شام به مدينه حمله كرد وانقلابيون خندقى در اين ناحيه كندند، همين بنوحارثه راه را براى ورود سپاه شام به مدينه هموار كردند;(37) ورودى كه همراه با يك فاجعه خونين در اين شهر مقدس از سوى امويان ستمگر و حرمَت شِكَن بود.

مقبره مادر پيامبر(صلى الله عليه وآله) در ابواء

شايد مناسب باشد كه در اينجا يادى هم از مقبره مادر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) داشته باشيم; يكى از اماكن متبرّك راه ميان مكه و مدينه، مقبره مادر پيامبر(صلى الله عليه وآله) است كه در منطقه ابواء قرار دارد. زمانى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تنها شش سال داشت، همراه مادرش براى زيارت دايى هاى خود به مدينه رفت و قبر پدرش را كه در دارالنابغه بود ـ و اكنون در مسجدالنبى (صلى الله عليه وآله) قرار گرفته ـ زيارت كرد. در اين سفر، ابوطالب و امّ ايمن كنيز حبشىِ آمنه نيز همراه آنان بود. در بازگشت از اين سفر، در منطقه ابواء، آمنه درگذشت و همانجا مدفون شد. نظريه ديگر آن است كه وى در مقبره حُجون يا مَعْلاة در مكه مدفون شد. به هر روى، از زمان دولت عثمانى، بقعه اى روى قبر وى در ابواء و نيز در قبرستان حجون بوده است كه هر دوى آنها، پس از سلطه وهابى ها بر حجاز تخريب شده است.

منطقه ابواء تقريباً در ميانه راه مكه و مدينه قرار دارد; قريه اى است آباد و زراعى، در نزديكى وادى ودان كه ميان آن وادى و شهر ابواء، ده كيلومتر راه است.

محمد طاهر كردى كه خود در سال 1383 قمرى قبر آمنه را زيارت كرده، تصويرى از مقبره آن بزرگوار را نيز در كتاب خود آورده است.(39) به نوشته سمهودى، مسجدى هم در (شهرك) ابواء به نام پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده كه در دوره اخير، اثرى از آن برجاى نمانده است.

حمزه بن عبدالمطلب، دارای کنیه ابوعماره یا ابوعلی و لقب سید الشهداء، عمو و برادر رضاعی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که دو سال قبل از عام الفیل در شهر مکه به دنیا آمد. دو (یا چهار) سال از پیامبر بزرگ‌تر بود. پدرش عبدالمطلب و مادرش هاله، دختر وهیب و دختر عموی آمنه بنت وهب بود.
حمزه در سال دوم بعثت اسلام آورد. مورخان نوشته‌اند روزی از شکار بازمی‌گشت که ناگاه با صحنه شگفتی مواجه شد: مردم زیادی جمع شده بودند و ابوجهل را تماشا می‌کردند که محمد رسول خدا را اهانت و اذیت می‌کرد. حمزه به خشم آمد و به ابوجهل حمله کرد، کمان خود را بر سر او کوبید و او را نقش بر زمین ساخت.
بعد از این حادثه بود که اظهار اسلام نمود و فریاد ملکوتی «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله» سر داد. اسلام او ضربه‌ی سهمگینی بر پیکر مشرکان وارد ساخت. از آن تاریخ تا هنگام شهادتش، حمزه، این شخصیت شجاع و غیور و رشید، از بزرگ‌ترین و نیرومندترین پشتیبانان پیامبر اکرم بود.
در تاریخ نمونه‌های فراوانی از حمایت‌های او در دوران قبل از هجرت ثبت شده است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به رشادت او در شب پیمان عقبه دوم در منی اشاره کرد. در آن شب مشرکان خشمناک مکی برای انتقام از مردمان مسلمان یثرب به سوی آنان حمله‌ور شدند؛ ولی ناگاه با شمشیر دو دلاور اسلام، حمزه و علی بن ابی طالب علیه السلام مواجه گشتند و عقب نشستند.
به هنگام هجرت مسلمانان به مدینه ، همسر حمزه از مهاجرت سر باز زد. حمزه ناچار به تنهایی به مدینه هجرت کرد و تنها فرزند خود، عماره، را در مکه به مادرش سپرد. در مدینه نیز حمزه هم‌چون پروانه‌ای بر گرد شمع وجود رسول خدا می‌چرخید.
فرماندهی اولین «سریه اسلامی»* در مدینه بر عهده او بود. سپس در میدان بدر و احد جنگید و سرانجام در روز شنبه نیمه ماه شوال سال سوم هجرت در57 یا 59 سالگی در جنگ احد به شهادت رسید. پیکر بی‌جان او نیز از کینه‌ی مشرکان به دور نماند. هند، مادر معاویه، به انتقام ِ کشتگان بدر بدن حمزه را مثله کرد و جگر او را بیرون کشید.
مرگ حمزه بر پیامبر خدا بسیار گران آمد و سخت گریست و فرمود: «در سراسر عمرم غمناک‌تر از این زمان نبوده‌ام.»
آنگاه بر او درود فرستاد، بر پیکرش نماز گزارد، هفت تکبیر گفت و او را در سرزمین احد به خاک سپرد.

منابع :
اعیان الشیعه ج 6، الطبقات الکبری ج 3، الاستیعاب ج 1، اسد الغابه ج 2، معجم الرجال الحدیث ج 6، قاموس الرجال ج 4.

·     «سریه»، جنگ‌هایی را گویند که پیامبر شخصا در اّن شرکت نمی‌کرد؛ بلکه فرمانده‌ای برای لشگر منصوب می‌فرمود و او را به جنگ گسیل می‌داشت.

اُحُد

نام درّه  و كوهي در يك فرسنگي شمال مدينه است كه اكنون به خاطر گسترش شهر، قسمت فراواني از اين فاصله را ساختمان‌ها پر كرده‌است.

در اين جا بود كه دومين جنگ ميان مسلمانان و مشركان مكه در سال سوم هجرت رسول خدا (ص) در گرفت. هنگامي كه به پيامبر اكرم (ص) خبر دادند ابوسفيان با سپاهيانش به مدينه روي آورده‌اند، آن حضرت شوراي جنگي تشكيل داد تا معلوم شود بايد صورت دفاع به خود بگيرد، يا سپاهيان بيرون روند و آماده كارزار گردند. نظر سالخوردگان اين بود كه شهر حالت دفاعي داشته باشد ولي جوانان كه توان بيشتري داشتند گفتند به بيرون شهر مي‌رويم و بر دشمنان حمله مي‌بريم. چون اينان در اكثريت بودند رسول خدا (ص) رأي آنان را پذيرفت. لباس رزم پوشيد و آماده رفتن شد، اما جوانان پشيمان شدند كه چرا رأي خود را بر پيامبر خدا (ص) تحميل كردند.

پس نزد ايشان آمدند و گفتند: ما از رأي خود بازگشتيم. رسول خدا (ص) كه مي‌دانست قاطعيت در تصميم، شرط رهبري است و فرمانده نبايد هر لحظه رأي خود را دگرگون كند، فرمود:

«براي پيغمبر سزاوار نيست هنگامي كه لباس رزم پوشيد، آن را از تن در آورده، مگر آنگاه كه جنگ كند.»

سپاهيان مكه خود را به«ذوالحليفه» رساندند و از آنجا به شمال «يثرب» رفتند و در كنار «احد» توقف كردند. شمار سپاهيان اسلام يك هزار تن بود و شمار كفار بيش از پنج هزار نفر. پيش از شروع جنگ «عبد الله بن ابي» كه سر دسته منافقان بود، به عنوان اعتراض با سيصد تن از مردم خود برگشت و گفت محمد از بچه‌ها پيروي كرد و رأي مرا ناديده گرفت. مشهور است كه آيه 167 سورة آل عمران درباره او نازل شد. با جدا شدن عبد الله و پيروان او از پيامبر، تنها هفتصد تن باقي ماندند. رسول خدا (ص) به «عبد الله» پسر «جبير» سردسته تيراندازان فرمود: « مواظب باش، دشمن از پشت سر به ما حمله نكند. جنگ به سود يا به زيان ما باشد، تو نبايد جاي خود را ترك كني.»

با نخستين حمله مسلمانان، سپاه قريش عقب نشست و سربازان اسلام به گردآوري غنيمت پرداختند. دسته تيراندازان همه براي آنكه از جمع آوري غنيمت عقب نمانند موضع خود را رها كردند و هر چند عبد الله –فرمانده گروه تيراندازان - كوشيد مانع آنان شود نتوانست. همين كه آنان ورودي دره را رها كردند، سواره نظام دشمن به سركردگي «خالد بن وليد» ناگهان بر سپاه اسلام حمله برد. مسلمانان شكست خوردند و حمزه سيدالشهداء، عموي رسول خدا (ص) و نزديك به هفتاد تن از مسلمانان شهيد شدند. كه «مَصْعب بن عمير» «حنظله» غسيل الملائكه از جمله آنانند.

موقعيت احد

قال رسول الله صلى الله عليه و آله:«احد جبل يحبنا و نحبه.»

در ناحيه شمالى مدينه رشته كوهى به طول تقريبى شش كيلومتر از شرق به غرب كشيده شده كه به دليل جدايى آن از ديگر رشته كوهها،«احد»خوانده مى‏شود.اين كوه خاطره يكى از مهمترين جنگهاى صدر اسلام را در سينه دارد;غزوه‏اى كه بسيار دردناك بوده و صحنه‏هاى عبرت انگيزى از خود بر جاى گذاشته است.در اين غزوه بود كه عده نسبتا زيادى از اصحاب رسول خدا-ص-به دليل بى توجهى جمعى از مسلمانان به اوامر آن حضرت،به شهادت رسيدند.

غزوه احد

پس از آن كه مشركان در غزوه بدر دچار شكست‏سخت‏شدند، تصميم گرفتند تا در سال بعد از آن;يعنى سال سوم هجرت،بار ديگر به جنگ با مسلمانان روند.آنها يك سال نيروهاى خود را آماده كردند و پس از آن به مدينه تاختند.آنان در شمال مدينه مستقر شدند و رسول خدا-ص-با جمعيتى نزديك به هفتصد تن در برابر آنان قرار گرفت.كوه كوچك عينين كه نام ديگرش رمات است،در پشت‏سر مسلمانان قرار داشت.پيامبر-ص-پنجاه تن از تيراندازان خود را بالاى آن كوه گماشت تا از پشت‏سر حمله‏اى به مسلمانان صورت نگيرد.پس از نخستين درگيرى و آشكار شدن علائم پيروزى مسلمانان و گريز مشركان،چهل تن از تير اندازان به پايين كوه رمات سرازير شدند و اصرار فرمانده خويش را داير بر ماندن سر جاى خود نپذيرفتند.سر انجام،سپاه قريش كوه را دور زدند و بر سر مسلمانان غفلت زده ريختند. گروهى از مسلمانان صحنه را ترك كردند و جمعى در حدود هفتاد نفر به شهادت رسيدند و رسول خدا-ص-با تنى چند از ياران از دامنه كوه احد بالا رفتند.مشركان كه به گمان خود رسول خدا-ص-را كشته بودند،جنگ را خاتمه يافته تلقى كردند و به مثله كردن شهدا پرداختند.از جمله شهدا،حمزة بن عبد المطلب عموى پيامبر بود كه به تحريك هند همسر ابو سفيان توسط وحشى به شهادت رسيد و به دست هند مثله شد.

در پايان آن روز،جنگ خاتمه يافت و مشركان منطقه را ترك كردند.

تحليل چگونگى جنگ در منطقه احد

نكته مهم براى زائران شهر مدينه،توجه به رخداد مهم جنگ احد و عبرت آموزى از اين نبرد خونين در صدر اسلام است.براى ديدار كننده از منطقه احد،پرسش اساسى اين است كه جنگ در كدام ناحيه رخ داده است؟و پرسش ديگر آن است كه اگر مكه در جنوب مدينه قرار دارد چرا جنگ در شمال مدينه واقع شده نه در جنوب آن كه مدخل ورودى راه مكه به درون شهر مدينه است؟

نخست بايد دانست كه شهر مدينه در محاصره نعل گونه سنگلاخها(حره‏ها)و كوههاى كوچك و بزرگ قرار داشته و تنها در بخش ميان كوه احد در شمال شرق و كوه سلع در غرب زمين مسطح و هموار براى آمد و شد كاروان و لشكر به مدينه است.در گذشته،در جنوب مدينه،يعنى منطقه قبا،تنها مسافران اندك و بدون وسائل مى‏توانستند داخل و خارج شوند. به همين دليل است كه هر دو بار كه مشركان در جنگ احد و خندق به مدينه يورش آوردند، از شمال و از حد فاصل كوه احد و كوه سلع وارد منطقه مدينه مى‏شد.

در جنگ احد مشركان،از اين حد فاصل گذشتند و در زمين هموار و كشاورزى بزرگ جرف;حد فاصل احد تا سلع و بيشتر در بخش غربى تا شرقى،مستقر شدند.رسول خدا-ص-همراه سپاه خود از مدينه خارج شد و راه مستقيمى را از خيابان ابا ذر و سپس راه سيد الشهداى فعلى به سمت كوه احد در پيش گرفت.آن حضرت تا دامنه احد پيش آمد و از غرب كوه كوچك رمات،آن را دور زد و در حالى كه پشتشان به كوه احد بود و سمت چپشان كوه رمات قرار داشت مستقر شدند.اين در حالى بود كه روى دشمن به كوه احد و پشتشان آنها به شهر مدينه بود.در ميان ميدانى وسيع در شرق كوه رمات يا عينين مستقر بودند كه اكنون بخشى راه و بخشى محل توقف اتومبيلها و بخشى نخلستان و بناست،آن محور،محل اصلى جنگ ميان مسلمانان و مشركان بود.

با چنين آرايشى،سپاه اسلام از پشت‏سر كوه احد را داشتند كه پناهگاه مناسبى بود.در سمت غرب(چپ)آنان كوه رمات بود.ميان كوه رمات و احد،فاصله‏اى وجود داشت كه اكنون مسجد حمزه و زمينهاى اطراف آن تا دامنه احد است.اين منطقه مى‏توانست مورد استفاده دشمن قرار گيرد.بويژه كه محل استقرار لشكر همين نقطه بود و سپاهيان قدرى جلوتر مشغول جنگ بودند.

رسول خدا-ص-براى آن كه كاملا از پشت‏سر ايمن باشد،پنجاه نفر را روى كوه رمات گماردند تا مراقب حمله دشمن باشند.آنها روى رمات ايستاده و جنوب و غرب خود را كنترل مى‏كردند.در فاصله درگيرى چندين بار شمارى از لشكر دشمن به رهبرى خالد بن وليد و عكرمه،خواستند تا رمات را دور زده و از پشت‏سر به دامنه احد نفوذ كنند و از پشت به مسلمانان هجوم آورند كه هر بار محافظان كوه رمات آنها را با تير هدف قرار مى‏دادند.

زمانى كه دشمن در ميدان جنگ شكست‏خورد،چهل تن از ميان اين پنجاه نفر كار جنگ را تمام شده پنداشتند و محل ماموريت‏خود را ترك كردند.آنها از غرب كوه رمات پايين آمده، وارد ميدان جنگ شدند تا قبل از پايان يافتن غنائم،سهمى براى خود بر دارند.در اين هنگام خالد كه از دور رمات را مى‏نگريست،متوجه خالى شدن آن از محافظان گرديد و برق آسا حمله خود را با شمارى اسب سوار آغاز كرد.اين بار ده نفر باقى مانده نتوانستند آنها را متوقف كنند.دشمن به آنها رسيد و آنان را از پاى در آورد و به مسلمانان متفرق كه هر يك در گوشه‏اى مشغول جمع آورى غنيمت بودند يورش برد و فاجعه از همين جا آغاز شد.

در اين درگيرى گروهى به شهادت رسيدند و بقيه هر يك به سويى رفتند.رسول خدا-ص-همراه امام على-ع-و شمارى از ياران،وارد وادى پشت‏سر خود در درون كوه احد شدند.آنها در اين وادى پانصد تا هفتصد متر راه را طى كردند و پس از آن از كوه بالا رفتند. پس از خاتمه تهديد دشمن،حضرت در پايين كوه در كنار وادى،نماز ظهر و عصر را اقامه كردند كه اكنون به جاى آن خرابه مسجد فسح قرار دارد.

تطبيق اين توضيحات را بر روى نقشه‏اى كه ضميمه كتاب شده است بهتر مى‏توان دريافت.

مقبرة الشهداء

مسلمانان به دفن شهداى اين غزوه پرداختند و به ياد آنان،مقبره‏اى در دامنه كوه احد ايجاد شد كه هميشه مورد احترام مسلمانان بوده است و بهترين عزيزان اسلام;از مهاجر و انصار در آنجا دفن شده‏اند.حمزه و دو تن از ديگر شهدا در يك قسمت،و ديگر شهيدان در فاصله 25 مترى آنها مدفون شده‏اند.

علاقه و علقه مسلمانان با كوه احد،آن اندازه بود كه رسول خدا-ص-فرمود:احد،كوهى است كه ما را دوست دارد و ما نيز آن را دوست داريم.

حمزه

يكى از شهدا در جنگ احد،حمزة بن عبد المطلب بود.او زمانى به رسول خدا-ص-ايمان آورد كه حضرت تحت فشار مشركان و اهانت و تمسخر آنان در مكه بود.حمزه با شهامت در برابر مشركان ايستاد و اهانت به رسول خدا-ص-را اهانت به خود تلقى كرد.آن عزيز به مدينه هجرت كرد و فرماندهى اولين نيروهاى مهاجم به مشركان را بر عهده داشت.در جنگ بدر گروه بسيارى از مشركان را به هلاكت رساند;به گونه‏اى كه هند،همسر ابو سفيان،كينه وى را به دل گرفت و وحشى را واداشت تا در احد به كمين حمزه نشيند و در موقع مناسب با نيزه وى را به شهادت برساند،و او نيز چنين كرد.آنگاه هند بر سر جنازه حمزه آمد و شكم او را پاره كرد و خواست از جگر حمزه بخورد كه در دهانش سنگ شد. رسول خدا-ص-در شهادت حمزه،كه از چهره‏هاى شاخص اصحاب بود،بسيار غمگين شد و به او لقب‏«سيد الشهدا»داد.

تا چند دهه قبل،مقبره حمزه قبه‏اى داشت كه مسلمانان زائر به زيارت آن مى‏شتافتند;اما دولت‏سعودى بر اساس معتقدات خود اين قبه را ويران ساخت و اكنون اطراف مقبره حمزه، ديوارى سيمانى با در و پنجره كشيده شده و راهى به درون آن براى زائران نيست.

حسام السلطنه در بيش از صد سال پيش نوشته است:اول وارد بقعه حمزه سيد الشهدا شديم،دهليزى داشت،از آنجا داخل صحن شديم.بقعه مباركه در سمت‏يسار(چپ)درب صحن واقع است و شبيه به دو تالار تو در تو است كه يك شاه‏نشين در وسط داشته باشد.ضريح مبارك در بقعه اول است و از دو طرف شاه‏نشين،راهى به طرف بقعه دوم است. (1)

مصعب بن عمير

يكى ديگر از شهداى احد مصعب بن عمير است.او با اين كه از اشراف زاده‏هاى مكه بود،به سوى اسلام شتافت و با وجود همه فشارها و آزارها،رسول خدا-ص-و اسلام را تنها نگذاشت.

آنگاه كه نخستين مسلمانان يثرب،در سال دوازدهم با رسول خدا-ص-بيعت كردند،آن حضرت مصعب را به عنوان مبلغ اسلام همراه آنان به يثرب فرستاد و او توانست گروه بسيارى از مردم يثرب را دعوت به اسلام كند.مهمترين ابزار وى قرآن بود و از همين جاست كه گفته‏اند:«فتحت المدينة بالقرآن‏»(مدينه با قرآن فتح شد).

قد و قامت مصعب همانند رسول خدا-ص-بود و زمانى كه به شهادت رسيد،قاتل وى گمان كرد رسول خدا-ص-را كشته است!و از همين رو فرياد زد كه محمد را كشته است.همين امر سبب شد تا برخى از مسلمانان از صحنه جنگ بگريزند.آنگاه خداوند به آنها فرمود:

«محمد رسولى همچون رسولان پيشين است;آيا اگر بميرد يا كشته شود،شما به جاهليت باز مى‏گرديد؟»

حنظله غسيل الملائكه

حنظله،راد مردى كه شب نبرد به كابين ازدواج گام نهاده بود،شب را كنار همسرش ماند و فردا با دلى لبريز از عشق خداوند به آوردگاه نبرد رفت و در جنگ شهد شهادت نوشيد.

همان گونه كه اشاره شد،در اين جنگ حدود هفتاد تن از مهاجر و انصار به شهادت رسيدند;كسانى كه در روزها سخت به يارى اسلام شتافته و از آن دفاع كردند.چندين خانواده بودند كه چند تن از عزيزان خود را در اين غزوه از دست داده بودند.مقبرة الشهداى احد از مكانهاى بسيار مقدس مدينه است.

احد

دره و كوهى است كه بدين نام شهرت دارد و در يك فرسنگى شمال مدينه واقع شده، و هم اكنون به خاطر گسترش شهر، قسمت فراوانى از اين فاصله را ساختمان‏ها پر كرده است. اين جا بود كه دومين جنگ ميان مسلمانان و مشركان‏

مكه در سال سوم هجرت رسولصلى الله عليه وآله درگرفت. هنگامى كه به رسول خدا خبر دادند ابوسفيان با سپاهيانش به مدينه روى نهاده‏اند، حضرتش شوراى جنگى تشكيل داد. نظر سالخوردگان اين بود كه شهر حالت دفاعى داشته باشد ولى جوانان كه قاطعيت بيشترى داشتند، گفتند: به بيرون شهر مى‏رويم و بر دشمنان حمله مى‏بريم چون اينان در اكثريت بودند. رسول خدصلى الله عليه وآله رأى آنان را پذيرفت. سلاح پوشيد و آماده رفتن شد. از سوى ديگر مشركان مكه خود را به ذوالحليفه رساندند و از آنجا به شمال يثرب رفتند و در كنار احد موضع گرفتند. شمار سپاهيان اسلام يك هزار تن بود. پيش از شروع جنگ عبداللَّه بن اُبَى - سردسته منافقان - به عنوان اعتراض با سيصد تن از مردم خود به مدينه برگشت و گفت: محمد از بچه‏ها پيروى كرد و رأى مرا ناديده گرفت. مشهور است كه آيه 167 سوره آل عمران درباره او نازل شد. با جدا شدن عبداللَّه و پيروان او از پيامبر، تنها هفتصد تن باقى ماندند. رسول خدصلى الله عليه وآله عده‏اى از تيراندازان را بر جبل رمات گمارد و به عبداللَّه بن جبير، سردسته تيراندازان فرمود مواظب باشيد دشمن از پشت سر به ما حمله نكند. تا پايان جنگ بر جاى خود باشيد، جنگ به سود ما باشد يا به‏

زيان ما. با نخستين حمله مسلمانان، سپاه مكه عقب نشست و سربازان اسلام به گردآورى غنيمت پرداختند. گروه تيرانداز نيز براى آن كه از به دست آوردن غنيمت عقب نماند، موضع خود را رها كرد و عبداللَّه هرچه كوشيد مانع آنان شود نپذيرفتند. همين كه آنان مدخل دره را رها كردند سواره نظام دشمن به سركردگى خالد بن وليد، ناگهان بر سپاه اسلام حمله برد، در جريان اين حمله حمزه عموى رسول خدصلى الله عليه وآله و نزديك به هفتاد تن از مسلمانان شهيد گرديدند. مزار حمزه سيدالشهدا و ديگر شهيدان در دامنه كوه قرار دارد. در شمار شهداى احد افرادى چون: مصعب بن عمير، حنظله غسيل الملائكه نيز به چشم مى‏خورند. پيامبرصلى الله عليه وآله از شهادت حمزه بسيار غمگين شد و به او لقب «سيد الشهدا» داد.

 

 

موقعيت غزوه اُحد و آثار تاريخى آن1

جنگ احد یکی از غزوه های مشهور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که در دامنه کوه احد، در 4 کیلومتری شمال مدینه و در روز شنبه هفتم شوال سال سوم هجری، بین مشرکان قریش و سپاه اسلام رخ داد.
قریش به تلافی شکست در جنگ بدر و خونخواهی کشتگان خود با سه هزار مرد جنگی و دویست اسب و هزار شتر، به همراه جمعی از زنان از جمله هند جگرخوار، به قصد جنگ با مسمانان راهی مدینه شدند و پس از ده روز راهپیمایی در دامنه کوه احد که در شمال مدینه و جای خوش آب و هوایی بود چادر زدند.

پیامبر که از طریق عمویش، عباس بن عبدالمطلب، از حرکت قریش اطلاع یافته بود، پس از مشورت با یاران خود آماده جنگ شد و به همراه هزار نفر از مسلمانان از مدینه بیرون آمد. اما در میان راه عبدالله بن ابی، رئیس منافقان مدینه، با سیصد تن از یاران خود از صف مسلمانان خارج شد و به مدینه بازگشت. سرانجام رسول خدا با هفتصد تن از جنگجویان مسلمان (و تنها با دو اسب و صد تن زره‌پوش) شامگاه به احد رسید.  

فردای آن روز جنگ تن به تن آغاز شد و در نهایت با یورش همگانی مسلمانان، قریش شکست خورد. پس از این پیروزی اولیه، هنگامی که مسلمین به جمع آوری غنایم مشغول بودند، محافظان و تیراندازانی که حفاظت تنگه مهم و سوق الجیشی احد را بر عهده داشتند، علی رغم تاکید شدید پیامبر به حفظ محل نگهبانی خود، به دنبال سهم خود از غنایم، مقر خویش را ترک کردند.

خالد بن ولید که در کمین همین فرصت بود با سواران خود از تنگه احد به مسلمانان حمله کرد و از پشت، بر قلب سپاه اسلام خنجر زد. به این ترتیب، پیروزی مسلمین به شکست تبدیل شد. در این نبرد، دندان رسول خدا شکست، 74 تن از مسلمانان، از جمله حمزه سید الشهدا، به شهادت رسیدند و بسیاری نیز مجروح شدند.

فردای شبی که پیامبر و سپاهش به مدینه برگشتند، دوباره از طرف خدا مامور شدند دشمن را تعقیب کنند. پیامبر ابن ام مکتوم را جانشین خود در مدینه قرار داد و با پیشروی به‌سوی حمراء الاسد در هشت فرسخی مدینه، دشمن را از حمله مجدد به مرکز اسلام منصرف ساخت.

منابع:

دایرةالمعارف تشیع،‌ ج 1؛ دایرةالعارف الشیعه العامه، ‌ج 2؛ المغازی، ‌ج 1؛ سیره ابن هشام،‌ ج 3

احد نام کوهی است در شمال شهر مدینه که حدود چهار کیلومتر با مدینه فاصله دارد. این کوه سرخ رنگ است و بریدگی و قله ندارد. در نزدیکی آن مردم مدینه مزرعه و باغ داشته و دارند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« احد جبل یحبنا و نحبه و هو علی باب من ابواب الجنه...» (احد کوهی است که ما را دوست می‌دارد و ما نیز او را دوست می‌داریم. در کنار احد یکی از درهای بهشت قرار دارد.»


شهرت کوه احد به دلیل جنگ احد است که در دامنه آن، میان سپاه اسلام و لشگر مشرکان قریش در گرفت. این نبرد که در هفتم شوال سال سوم هجرت روی داد، با پیروزی مشرکان و شکست تلخ یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و شهادت 70 تن از مسلمانان از جمله حضرت حمزه، عموی پیامبر، پایان یافت. اکنون نیز مقبره شهیدان جنگ احد در پایین کوه احد، زیارتگاه مسلمانان است.

منابع:

معجم البلدان،‌ ج 1

 

چگونگى مواضع مسلمانان و مشركان در جنگ احد

غزوه احد يكى از غزوات مهم صدر اسلام است كه در سال سوّم از هجرت رخ داد. اهميت اين جنگ در روند نزاع هاى متقابل ميان مسلمانان و مشركان، براى همه مسلمانان در گذر تاريخ شناخته شده است. خداوند در سوره آل عمران، آياتى را بدان اختصاص داده و اين ماجرا از چند زوايه و بيشتر به دليل شكست مسلمانان آن را مورد بررسى قرار داده است.

اين غزوه از چند ناحيه بايد مورد بررسى قرار گيرد:

1 ـ مقدمات درگيرى.

2 ـ اصل درگيرى.

3 ـ آثار و تبعات درگيرى.

در بخش مقدمات درگيرى نيز چند بحث قابل طرح است، از جمله:

1 ـ اقدام مشركان براى تلافى حادثه بدر.

2 ـ آمادگى مسلمانان و مشاوره براى چگونگى جنگ با مشركان.

3 ـ مسير حركت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به سوى احد.

4 ـ محل استقرار مشركان و مسلمانان.

آنچه در اينجا، به تناسب موضوع كتاب، در صدد بيانش هستيم، تنها ارائه تصويرى جغرافيايى از محل استقرار دو سپاه با تكيه بر يادداشتهاى تاريخى و تحقيقات ميدانى است. ساير مطالب را عزيزان خواننده بايد در كتاب هاى تاريخى و سيره جستجو كنند.

نكته قابل يادآورى آن است كه، دو مسأله ما را وادار كرده است تا با تفصيل بيشترى در اين باره سخن بگوييم:

نخست آن كه: منطقه احد، از مناطقى است كه زائران با عشق خاصى به زيارت آن مى روند و به دليل آن كه منطقه يكى از نبردهاى سرنوشت ساز عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده، توجه ويژه به آن دارند.

دوم آن كه: در برخى از منابع، تصويرى به خطا از كيفيت درگيرى ارائه شده و لازم است بر اساس آنچه كه در منابع اصيل آمده، بازسازى شود.

كوه و منطقه احد

پيش از ورود در بحث، لازم است اشاره كنيم كه كوه احد كه از شرق به غرب كشيده شده و البته مستقيم نيست، در فاصله پنج و نيم كيلومترى مسجد نبوى واقع است. در شمال اين كوه، جاده اى بزرگ ساخته اند كه به «طريق غيرالمسلمين» معروف شده و ميان آن جاده و كوه احد، كوهك هاى كوچكى; مانند «جبل ثور» قرار دارد كه در روايتى از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، آنجا حدّ شمالى حرم مدينه معين شده است. در سمت جنوب كوه احد، جاده دور شهر مدينه قرار دارد; به طورى كه ميان اين جاده و كوه، مقبره حمزه، كوه رمات، مسجد سيدالشهدا، چشمه شهدا و وادى قنات و ميدانى وسيع است و در حال حاضر، توقف گاه اتومبيل ها و محل دفاع مدنى است. در همين محدوده، خانه هاى زيادى نيز ساخته اند.

در جنوب غربى كوه احد، باغ هاى نخل و زمين هاى زراعى فراوانى وجود دارد كه در نهايت به وادى عقيق منتهى مى شود.

گويند نام گذارى اين كوه به «اُحد»، از آن روست كه منفرد واقع شده و به سلسله جبال اطراف پيوند ندارد. برخى نيز آن را با يگانگى خداوند قرين دانسته و نامگذاريش را به احد از اين روى توجيه كرده اند. نوشته اند كه در جاهليت نام اين كوه «عنقد» بوده است.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كوه احد را سخت دوست مى داشت و در باره آن مى فرمود: «اُحُد جَبَلٌ يُحِبُّنا وَ نُحِبُّهُ»; «احد كوهى است كه ما را دوست مى دارد و ما هم او را دوست مى داريم.»

اين روايت در مصادر حديثىِ مهم آمده و ترديدى در آن نيست.

(1)1 . تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 85

ـ282ـ

كوه رمات يا جبل عينين

بدون ترديد كوه رمات همين كوه كوچكى است كه در جنوب احد واقع شده و قبر حضرت حمزه و ديگر شهداى احد، ميان آن و كوه احد فاصله انداخته است. طول كوه ياد شده، از شرق به غرب، حدود يك صد و پنجاه متر و عرض آن چهل متر مى باشد. عبور قنات از سمت شرقىِ آن، به آن بخش آسيب رسانده است; به طورى كه آثار آن قابل مشاهده است. اين كوه، در دوره عثمانى، به عنوان محلى براى نگاهبانى و ديده بانى مورد استفاده بوده و پس از آن نيز، خانه هاى زيادى روى آن ساخته شده كه تا اين اواخر وجود داشته است. در سال هاى اخير، همه آن بناها تخريب شد تا كوه شكل طبيعىِ خود را حفظ كند.

نامگذارى اين كوه به «عَيْنَين»; «دو چشمه»، از آن روست كه در كنار آن، وادى قنات و «عين الشهدا» قرار داشته است.

چرا مشركان از شمال وارد مدينه شدند؟

مى دانيم كه مدينه در شمال مكه واقع است و طبيعى است اگر مسافرى بخواهد از شهر مكه به مدينه بيايد، مى بايست از جنوب شهر مدينه وارد شود. نقطه جنوبى مدينه منطقه قبا است; جايى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در جريان هجرت از مكه به مدينه، ابتدا به آن ناحيه وارد شد. بنابراين، جاى اين پرسش هست كه چرا مشركان مكه، در جريان جنگ احد، از شمال وارد اين شهر شدند نه از جنوب; يعنى قبا؟

اين نكته را هم بايد يادآورى كرد كه در كنار كوه «سَلْع»، دو تپه يا كوهك بوده كه آن را «ثنيّة الوداع» مى ناميدند. اين محل، براى بدرقه و وداع مسافرانى بود كه به شام عزيمت مى كردند يا از آنجا باز مى گشتند. روشن است كه تبوك و در امتداد آن شام، در شمال مدينه قرار دارد، پس طبيعى است كه اين مسير، محل ورود و خروج مسافران شامىِ مدينه باشد. اكنون پرسش اين است كه چرا سپاهيان مشرك كه در جنگ احد و احزاب از مكه به مدينه مى آمدند، به جاى اينكه از قبا وارد شوند، اين شهر را دور مى زدند و از شمال به محدوده


(1)1 . معالم المدينة المنوره، مجلد1، ج 1، ص 195

(2)2 . آثار المدينة المنوره، عبدالقدوس الأنصارى، ص 201

ـ283ـ

مدينه نفوذ مى كردند؟

پاسخ اين پرسش اين است كه شهر مدينه در حصارى نعل گونه يا به شكل U قرار قرار داشت و كوه و سنگلاخ ـ منطقه حَرّه اى ـ و خانه بود. تنها يك راه نفوذ، آنهم در قسمت شمالى شهر; يعنى قسمت بالاى نعل وجود داشت و حدّ فاصل ميان احد و سلع بود. و بايد گفت كه در اين بخش، هيچ گونه مانع طبيعى موجود نبود.

استثناها و به عبارت ديگر، راههاى نفوذ جزئىِ ديگرى هم در بخش هاى جنوبى ـ جنوب شرقى ـ مدينه بود و مهم ترين آن، ناحيه اى بود كه بنى قريظه سكونت داشتند. البته در ناحيه ديگرِ جنوب نيز، با وجود حرّه قبا كه اشاره به همان مناطق سنگلاخى است، راه سخت ديگرى نيز براى عبور و مرور انفرادى مسافران يافت مى شد و آن همان راهى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و مهاجران مكه، در جريان هجرت، به تدريج از آنجا به شهر مدينه وارد شدند و ابتدا به محله قبا آمدند.

نكته مهم آن است كه مدخل ورودى شهر در ناحيه قبا، توان عبور دادن يك لشكر مجهّز سه هزار نفرى مشركان را نداشت. به همين دليل، آنان بايد از راهى مى آمدند كه چنين منطقه سنگلاخى در برابر آنان نباشد. به علاوه، آنان نياز به يك منطقه باز براى جنگ با مسلمانان را داشتند كه تنها در شمال مدينه يافت مى شد. از اين رو، بايد شهر را از جنوب به سمت شمال دور مى زدند و از آنجا وارد مى شدند. در سمت بنى قريظه، يعنى جنوب شرقى نيز امكان ورود نبود; زيرا در آن ناحيه، بنى قريظه سكونت داشتند و آنان به دليل قرارداد و پيمانى كه با مسلمانان بسته بودند، اجازه عبور دادن سپاه مشركان به مدينه را نداشتند.

بنابراين، راه نفوذ سپاهيان مشرك به مدينه، منحصر به قسمت شرقى كوه احد بود كه آغازِ يك منطقه باز و زراعى بود. درست به همين دليل است كه در جنگ خندق نيز مشركان مكه، نه از جنوب، بلكه از همين قسمت هاى شمالى يا به عبارتى، شرق كوه احد وارد مكه شدند. آنان وقتى به دليل وجود خندق، راه نفوذشان بسته شد، در انديشه راه نفوذ از منازل بنى قريظه افتادند.

مسير رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از مدينه تا اُحُد

مسيرى كه اكنون به نام «طريق سيدالشهدا» شهرت دارد، به طور تقريبى، همان مسيرى

ـ284ـ

است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و يارانش براى نبرد با دشمنان مشرك، از مدينه تا احد طى كردند. فاصله دقيق ميان مسجد نبوى با كوه حدود، پنج كيلومتر و نيم است. در اين مسير، در سمت راستِ لشكرِ اسلام; يعنى شرق مدينه، حرّه شرقى قرار داشت و در سمت غرب، كوه سلع. پس از كوه سلع، تا كوه احد، زمين نخلستانى و زراعى بود كه تا دامنه احد، در شمال، امتداد داشت.

دو طايفه مهم در بخشى از مسير مدينه تا احد زندگى مى كردند. نخست طايفه بنى عبد اشهل كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) توقفى در محله آنان داشتند. مسجد اين طايفه همان مسجدى است كه به نام «مسجد البُحير» يا «مسجد الأسواف» يا «مسجدالسجده» شهرت داشته و اكنون به نام «مسجد ابوذر» معروف است.

اما برخى آن را نپذيرفته و گفته اند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مدينه زره پوشيد.(4) در نقل هاى تاريخ آمده است كه زمان حضور رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در شيخين، مشركان از دور، سپاه اسلام را مى ديدند و هر دو سپاه نيروهايى را جهت حفاظت از خود آماده كردند. بنابراين، شيخين در نزديكى احد، با فاصله تقريبى يك و نيم كيلومتر بود و مشركان در شمال كوه سلع و غربِ كوه احد، در همان دشت زراعى كه بخشى از آن «جُرف» ناميده مى شد، مستقر بودند.

در امتداد اين مسير; يعنى طريق سيد الشهدا، طايفه بنوحارثه زندگى مى كردند. دو طايفه بنى عبداشهل و بنوحارثه، زمين هاى حد فاصل دو حرّه و دامنه جنوبى احد را داشتند و


(1)1 . درباره اين مسجد نكـ : المدينة بين الماضى و الحاضر، صص 329 ـ 326 ; التحفة اللطيفه، ج1، ص 67

2 . تاريخ المعالم المدينة قديماً و حديثاً ، ص 133

(3)3 . المغازى، ج1، ص 219

4 . المدينة بين الماضى و الحاضر، ص 374

كشت مى كردند. مسجد طايفه بنوحارثه را اكنون «مسجد المستراح» مى نامند و اين از بابت استراحت حضرت در آنجا ـ در سفر جنگى به سمت اُحد يا موضع ديگر ـ دانسته شده است.

واقدى در روايتى، مسير را از مدينه به بدائع، از آنجا به زقاق الحِسْى و پس از آن تا شيخين، تا ابتداى ثنيّه دانسته كه نشان از تفاوت محل بدائع با شيخين است. با اين حال، حتى قبل از قرن دهم، مسجد بدائع با مسجد شيخين يكى دانسته شده است.

عبارت او چنين است:

«...حَتّى سَلَكَ عَلَى الْبَدائِع، ثُمَّ زُقاق الْحِسْى، حَتّى أَتى الشَّيخَين حَتّى انتهى الى رأس الثنيّة(2)... فَباتَ رَسُولُ اللهِ بِالشَّيخَين».

زمانى كه نماز مغرب و عشا درمحل مسجد الدرع خوانده شد، مشركين كه ناظر سپاه مسلمانان بودند، تا مرز و كناره حرّه جلو آمدند; «وَتَدْنوا طَلائِعَهُم حَتّى تَلْصِيق بِالْحَرَّة فَلا تَصَعَّد فِيها حَتّى تَرْجع خَيْلُهُم وَيهابون موضع الحرّة و محمدبن مسلمة»(4) طليعه سپاه آنان تا نزديكى حره آمد اما وارد آنجا نشد; چرا كه از وجود محمدبن مسلمه در آنجا ترس داشتند.

اين حرّه بايد حرّه شرقى باشد; يعنى مشركانِ مسلّط بر اين منطقه تا اين سوى مدينه به سمت حرّه شرقى و البته تا ابتداى آن آمدند.

به هر روى، سحرگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) برخاست و دستور داد تا راهنمايان، آنها را به محلّى هدايت كنند كه داراى موقعيتى مناسب باشد: «... يُخْرِجَنا عَلَى الْقَومِ عَلى كَثَب»(5) «كثب» به معناى تجمع و قرب آمده است; يعنى ما را به نقطه اى ببرند كه در نزديكى به دشمن باشيم. در اين مسير منازل بنو حارثه بوده كه ممكن است در طى مسير در چند نقطه متمركز بوده اند «...فَسَلَكَ بِهِ في بَنُو حارِثَة ثُمَّ أَخَذَ في الأمْوال»; «حضرت را از ميان بنى حارثه و از باغات


(1)1 . عمدة الاخبار فى المدينة المختار، ص 204

(3)2 . المغازى، ج1، ص 215

3 . المغازى، ج1، ص 216

4 . المغازى، ج1، ص 217

5 . المغازى، ج1، ص 218. عبارت ابن اسحاق از قول رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چنين است: «مَنْ رَجُل يُخْرِجُ بِنا عَلَى الْقَومِ مِنْ كَثَب; اَى مِنْ قُرْب مِنْ طَرِيق لايَمُرُّ بِنا عَلَيهِمْ». السيرة النبويه، ج3، ص 69 (تصحيح مصطفى السقاء و ...).

آنها عبور دادند.»

در اينجا، سپاه اسلام از ميان بستان يكى از طايفه بنو حارثه با نام «مربع بن قيظى» گذشت. اين شخص منافق بود و اعتراض او منجر به درگيرى لفظى ميان بنى عبداشهل و بنو حارثه شد. اين طايفه، زمين هايى در اين نواحى داشتند. عبداشهل بيشتر در جنوب اين منطقه نزديك به مدينه و بنو حارثه در قسمت شمالى تر زندگى مى كردند. وقتى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مسير شمال به سمت احد حركت كرد، دشمن سپاه خود را آماده كرد.

اكنون مى توان گفت كه مسلمانان در شمال شرق و مشركان در شمال غرب، با فاصله نزديكى ـ شايد 500 تا هفتصد متر ـ بوده اند. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) راه را به سمت احد ادامه داد و بالاتر رفت. واقدى مى گويد: «... حَتّى اِنْتَهى اِلى اَرْضِ ابْنِ عامِرْ الْيَوم». از آنجا تا احد رفتند، جايى كه (به قول واقدى) امروز پل قرار دارد: «فَلَمّا انْتَهى رَسُولُ اللهِ اِلى اُحُد ـ اِلى مَوْضِعِ قَنْطَرَةِ الْيَومِ ـ جاءَ وَ قَدْ حانَتْ وَقْتُ الصَّلاة»; «سرانجام رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به جايى رسيد كه امروزه پل قرار دارد

و زمان نماز فرا رسيده بود.» اين نماز، نماز صبح بوده است. قنطره نيز يا روى قناتى بوده كه آب آن از شرق به غرب، در دامنه جنوبىِ كوه احد جارى بوده و يا از شمال به جنوب; يعنى از درون شعب كوه احد ـ برابر مقبره حمزه، بر وادى بوده است كه اكنون نيز اين دو قنات به هم متصل هستند و روى نقطه اتصال، پلى قرار دارد. شايد در آن زمان، كمى بالاتر از نقطه فعلى، به سمت شرق بوده است.

محل استقرار سپاه اسلام و سپاه قريش

سپاه اسلام، صبح روز شنبه هفتم شوّال سال سوم هجرت، وارد منطقه احد شد. حركت آنان از كنار حرّه شرقى، از جنوب به شمال بوده است. عبارت ابن اسحاق در بيان محل استقرار سپاه اسلام چنين است: «وَمَضى رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) حَتّى نَزَلَ الشِّعْبُ مِنْ اُحُد في عَدْوَة الْوادي اِلَى الْجَبَلِ فَجَعَلَ ظَهْرَهُ وَ عَسْكَرَهُ اِلى أُحُد».(2) رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رفت تا به شعب رسيد ـ دهانه موجود در ابتداى احد، كه تا عمق نزديك به يك كيلومترى ادامه دارد ـ در آنجا،


(1)1 . همان، ص 219

2 . السيرة النبويه، ج3، ص 69

در ابتداى وادى ايستاد و اُحد را پشت سرگذاشت و قرارگاهش را همانجا مستقرّ كرد.

شِعب اُحُد محلّى شناخته شده است كه در حال حاضر، در قسمت غرب كوه احد، برابر مقبرة الشهدا و كوه رمات قرار دارد. شعب مزبور تا عمق هفتصد و يا نهصد مترىِ داخل كوه احد ادامه مى يابد و وادى موجود در ميان اين شعب، آب هاى حاصل از باران باريده شده در درون احد را به بيرون و به سمت فضاى باز جنوب احد; يعنى منطقه جُرْف هدايت مى كند. منتهاى آن در درون احد مسدود است.

طبق نقل ابن اسحاق، حضرت قرارگاه را در مدخل اين شعب قرار داده است. اين همان عدوة الوادى است كه در عبارت ابن اسحاق آمده است. طبعاً قرارگاه در مدخل شعب بوده و سپاه قدرى جلوتر مستقر شده است، آن گونه كه پشت سپاه اسلام كوه احد بوده وسمت چپ آنها كوه رمات يا عينين. در اين وقت، سپاه مشركين در جنوب كوه احد وغرب كوه رمات و طبعاً با فاصله اى قابل قبول از احد و محل استقرار سپاه اسلام مستقر شده است.

عبارت واقدى درباره محل استقرار سپاه اسلام چنين است: «فَجَعَلَ ( رَسُولُ الله) اُحُداً خَلْفَ ظَهْرِهِ وَ اسْتَقْبَلَ الْمَدِينَةَ وَ جَعَلَ عَيْنَين عَنْ يَسارِهِ»(1); «رسول خدا(صلى الله عليه وآله) احد را پشت سر، مدينه را روبرو و كوه عينين را در چپ خود قرار داد.»

نظريه ديگرى كه واقدى نقل كرده، آن است كه: حضرت پايين تر آمد، به طورى كه كوه رمات در پشت سر حضرت قرار گرفت. آنگاه پشت به خورشيد كرد، در حالى كه دشمن در برابر او بود. در اين حال مشركان در دشتِ واقع در جنوب غرب احد موضع گرفته بودند; در حالى كه پشت آنان به مدينه و رويشان به سوى احد بود.

واقدى مى نويسد: «وَ أَقْبَلَ الْمُشْرِكُون، فَاسْتَدْبَرُوا الْمَدِينةَ فِي الوادِي وَ اسْتَقْبَلُوا اُحُداً»(2); «مشركان پشت به مدينه در ميان وادى و روبروى اُحد بودند.»

بنابراين سپاه اسلام در پشت سر، احد را داشتند كه پناه بسيار مناسبى بود. سمت ـ چپ آنان; يعنى شرق، كوه رمات بود. تنها دشوارى، فاصله ميانِ رمات و احد بود كه مى بايست به طريقى مراقبت مى شد. اين كارى بود كه با استقرار تيراندازان روى رمات، جبران شد.


1 . المغازى، ج1، ص 220، طبقات الكبرى، ج1، ص 39

2 . المغازى، ج1، ص 220

در اين وقت، دشمن هم در جنوب و جنوب غربى آنها در وادى مستقر بود. اين وادى ادامه وادىِ خارج شده از شعب احد بود. درگيرى در همين ناحيه ميان آنها رخ داد; جايى كه منطقه اى باز و وسيع و گسترده بود و ميدانى براى تاخت و تاز.

چرا رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پنجاه سرباز بر كوه رمات قرار داد؟

يك اشتباه عمومى در ميان شمارى از راهنمايان زائران و احياناً برخى از نويسندگان شايع است و آن اين است كه: محلّ عبور سپاه خالد در هجوم غافلگيرانه به مسلمانان را از پشت سر و از شعب موجود در ميانه احد; يعنى وادى بيرون آمده از دل كوه احد در برابر مقبرة الشهدا مى دانند. براى نمونه، ميرزا محمد مهندس، در جزوه مختصرى كه با عنوان «الوجيرة فى تعريف المدينه» نوشته، پس از اشاره به شعب چنين آورده است:

«اين همان درّه اى است كه در روز جنگ اُحُد حضرت رسول الله(صلى الله عليه وآله) به كمان داران سپرد تا آن را محافظت نمايند، ليكن آنها به طمع غنيمت از اين محل رفتند و مخالفان به اين درّه رفته و شكست بر لشكر اسلام وارد كردند.»

همين نظريه را استاد محمدباقر نجفى در جلد دوم كتاب «مدينه شناسى» ارائه كرده و نقشه اى نيز بر همان مبنا كشيده است.(2) با توجه به آنچه در منابع تاريخى آمده، بدون ترديد، اين نظريه خطا و اشتباه است.

محلّى كه مسلمانان انتخاب كرده بودند، از قسمت پشت سر (شمال) امنيت داشت و اين به دليل كوهِ برافراشته احد بود كه منفذى به آن سوى نداشت. تنها سمت چپ آنها (قسمت شرق) حدّ فاصل كوه رمات و احد مشكل داشت. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اين انديشه بود كه اين ناحيه را نيز امنيت بخشد. اين تأمين دو دليل داشت:

1ـ جلوگيرى از حمله دشمن از پشت سر به سپاه اسلام، مسأله اى كه اتفاق افتاد.

2ـ ممانعت دشمن از دستبرد به قرارگاه مسلمانان، كه در مدخل شِعب قرار داشت.

بنابراين، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تصميم گرفت با مستقر كردن پنجاه نفره تيرانداز بر بالاى


(1)1 . به سوى ام القرى، ص 319

2 . مدينه شناسى، ج 2، ص 269

 

رمات، مسلمانان كنترل حدّ فاصل ميان احد و رمات را، كه منتهى به قرارگاه مسلمانان مى شد، در دست بگيرند.

كوه رمات

كوه احد

اكنون پرسش اين است كه نيروهاى تيرانداز مستقر بر بالاى كوه رمات، بايد كدام منطقه را حفاظت مى كردند و با تيراندازى خود مانع از نفوذ دشمن از كدام ناحيه مى شدند؟

آنچه منطقى به نظر مى رسد اين است: كسى كه بر روى جبل رمات ايستاده، بايدمراقب جنوب به سمت شرق باشد و مانع دور زدن رمات به وسيله دشمن شود. چون سمت شمال به وسيله كوه احد مسدود است و تنها راه نفوذ دشمن، جنوب رمات است كه مى تواند از سمت غرب (محل استقرار سپاه مشركين) به شرق حركت كند و كوه رمات را دور بزند واز شرق به غرب، از حدّ فاصل اُحد و رمات بگذرد و از پشت به قرارگاه و حتى به سپاه مسلمانان حمله كند. (به نقشه بنگريد) اين محدوده ديد تيراندازان روى كوه رمات است.در اين صورت قابل تصور نيست كه تيراندازانِ روى جبل رمات، مراقب حمله از ناحيه

ديگرى باشند.

زمانى كه خالد با سپاهش بر سر مسلمانان تاخت، مسلمانان آمادگى دفاع نداشتند. نظمشان در هم ريخته بود; بسيارى سلاح را بر زمين گذاشته و به جمع آورى غنيمت مشغول بودند.

با حمله دشمن، آنان سراسيمه بدين سوى و آن سوى گريختند و بر روى هم شمشير كشيدند ! روشن بود كه مسلمانان شكست خورده اند. بسيارى به سوى شعب موجود در كوه احد و حتى روى كوه گريختند; برخى نيز به هر سوى كه توانستند فرار كردند. رسول خدا(صلى الله عليه وآله)همراه چند تن از يارانش، پس از درگيرى سختى، خود را به آرامى به سمت شِعْب اُحد كشاندند. آنان اندكى به درون شعب رفتند و آنگاه بر بالاى كوه احد (سمت راست شعب) پناه گرفتند و در سايه غارى كوچك نشستند.

جبل رمات

هدف ما در اين مقال، بيان شواهدى است كه ميدان جنگ در سمت غربىِ كوه رمات بوده و پس از آغاز شدن فاجعه، به سمت شعبِ احد كشيده شده است و حضرت با رفتن به داخل شعب و بالا رفتن از كوه، از شرّ مشركان امان يافته است.

شواهد تاريخى دور زدن كوه رمات توسط خالد

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تيراندازان را بر جبل رمات گماردند; چرا كه از پشتِ سرِ سپاه اسلام كاملا در هراس بودند. اين هراس جز از راهى كه سر انجام خالد حمله كرد، معنا نداشت. پيامبر خطاب به تيراندازان فرمود: «پشت سر ما را حمايت كنيد، ما ترس آن را داريم كه از آن سوى بر ما حمله كنند.»

واقدى مى نويسد: تيراندازان پشت لشكر اسلام را حفاظت مى كردند. آنها با تيراندازىِ خود مشركان را وادار به فرار كردند; «وَالرُّماة يَحْمون ظُهُورَهُم يَرشُقُون خَيل الْمُشركِين بالنبل فَتَوَلّى هَوارب»; تيراندازان پشت سپاه اسلام را حمايت كرده تير به سوى اسبان مشركان مى انداختند و آنان را فرارى مى داند.» يكى از تيراندازان كه سال ها بعد زنده مانده بود، مى گفت: هر تيرى كه در آن روز انداختيم يا به اسبى خورد يا به انسانى.

اين دو نقل حكايت از آن دارد كه تيراندازان مسير حمله سپاه خالد را زير ديد داشته اند و چند بار كه خالد همراه عكرمه تلاش كردند از آن مضيق و تنگه; يعنى حد فاصل احد و رمات عبور كنند، با تيراندازى شديد سربازان مستقر در جبل رمات مواجه شدند و با دادن تلفاتى ناگزير بازگشتند. اما درست زمانى كه كوه از تيرانداز خالى شد، آنها به راحتى عبور كردند. در اين صورت، منطقه مورد استفاده سپاه خالد در تيررس ديد و تير مسلمانان بود، در حالى كه اگر قرار بود آنها احد را دور بزنند از اصل در تيررس ديد سربازان مستقر در رمات قرار نمى گرفتند.

نسطاس غلام صفوان بن اميّه، آن لحظه در جمع مشركانى بود كه در احد حاضر شدند، اما به دليل آن كه غلام بود در قرارگاه ماند تا از اموال صفوان بن اميه مراقبت كند. او مى گويد: لشكر ما شكست خورد و سپاه محمد(صلى الله عليه وآله) وارد قرارگاه ما گرديد، من هم به اسارت در آمدم ... درست زمانى كه من در بند بودم، نگاهم به كوه (رمات) افتاد. سپاه (قريش) را ديدم كه بدان سوى روى آوردند و داخل در قرارگاه (مسلمانان) شدند، در حالى كه هيچ مانعى سر راهشان نبود;

 زيرا سنگرى كه تيراندازان مراقبش بودند، از بين رفته بود و آنان (يعنى تيراندازان مسلمان) براى غارت به سوى ما آمده بودند ... زمانى كه لشكر ما بر سر آنان ريخت، بر سر كسانى فرود آمد كه با آرامش به غارت مشغول بودند، بنابر اين به راحتى شمشير را در ميان آنان نهاد و كشتار سختى كرد. در اين لحظه، مسلمانان از هر سوى مى گريختند و آنچه از غنايم فراهم آورده بودند، رها مى كردند و از قرارگاه ما بيرون مى رفتند.

اين نقل نشان مى دهد كه نسطاس شاهد همه ماجرا بوده است. وى تيراندازان را ديده است كه به قصد تصاحب غنايم مشركان از كوه رمات پايين آمدند. همچنين سپاهيان مشرك، به رهبرى خالد را ديده است كه از كوه رمات ـ كه اينك تيراندازى بر آن نبوده و يا اگر بوده به سرعت از بين رفته بودند ـ گذشتند و بر لشكرگاه مسلمان فرود آمدند. اين خبر نشانگر آن است كه نسطاس از ميان دشت مقابل احد، سمت شمال و شمال شرق خود را در اطراف رمات و دامنه احد تماشا مى كرده و شاهد همه آنچه در صحنه رخ داده، بوده است.

زمان اين تحوّل و دگرگونى در سرنوشت جنگ به قدرى كوتاه بوده كه، وقتى مسلمانان مشغول جمع آورى غنايم بودند و هنوز اشيايى در دستشان بوده، يكباره مواجه با هجوم سپاه خالد مى شوند و به سرعت اوضاع تغيير مى يابد. روشن است اين فرض كه سپاه قريش، طول 6 كيلومترى احد را ـ كه رفت و برگشت آن 12 كيلومتر مى شود ـ دور زده باشد، نادرست است.

ابو نمر كنانى مى گويد: روز احد ما (مشركان) فرار كرديم و اصحاب محمد(صلى الله عليه وآله) به غارت قرارگاه و لشكر ما پرداختند. من به حدّى از صحنه دور شدم كه پايم به كوه جماد (در قسمت غربى ميدان جنگ) رسيد. در آن لحظه بود كه لشكر ما بر مسلمانان حمله كرد.

رافع بن خديج مى گويد: وقتى تير اندازان پايين آمدند و شمارى اندك باقى ماندند، خالد بن وليد به كوه (رمات) نگاه كرد و ديد كسان اندكى بر آنند. پس به سرعت با لشكر حمله برد و عكرمة بن ابى جهل هم به دنبال او رفت. آنها بر چند تنِ باقى مانده يورش بردند. افراد تيراندازِ باقى مانده تيراندازى كردند تا همه كشته شدند.

اين نقل نيز حكايت از آن دارد كه خالد كوه رمات را مشاهده مى كرده و مراقب بوده تا فرصتى به دست آورد. در لحظه اى كه چهل نفر از تيراندازان از رمات پايين آمدند، او فرصت غنيمت شمرده تا حمله كند. همه اين كارها برق آسا انجام شده است.

ابن عباس هم مى گويد: «فلمّا أخلّ الرُماة تلك الخلّة الَّتي كانُوا فيها، دخلت الخيل مِن ذلك المَوضِع على اصحاب النّبى(صلى الله عليه وآله)»(6); «زمانى كه تيراندازان اين فاصله را ترك كردند، اسبان دشمن از اين موضع بر اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) يورش برد.»

واقدى در خبر ديگر آورده است كه خالد چند بار كوشيد تا از قسمت چپ پيامبر(صلى الله عليه وآله) ـ كه همان سمت جبل رمات بود ـ عبور كند يا از دامنه كوه (احد) حملهور شود; اما تيراندازان مانع او مى شدند. اين كار چند بار تكرار شد; ليكن مسلمانان جلوگيرى كردند.

اين عبارت به خوبى اشاره دارد كه خالد از قسمت چپ سپاه اسلام قصد حمله داشته است; «وَ كُلَّما اَتى خالِد مِن قِبَلِ مَيْسرة النّبىّ(صلى الله عليه وآله) ليَحوز حتّى يَأتِىَ مِن قِبَلِ السَّفح فَيَردّه الرُّمات حَتّى فَعَلوا ذلك مراراً»; «چندين بار خالد كوشيد از سمت چپ پيامبر عبور كند تا از دامنه كوه، بر مسلمانان بتازد، ليكن تيراندازان مانع شدند.»

به گمان قوى، خالد از آغاز جنگ، در جنوب رمات، به فاصله اى قابل توجه در كمين بوده تا به سمت شرق رفته، كوه رمات را دور بزند و از سَفْح جبل; يعنى درست از پايين كوه احد، يا به عبارتى دامنه اُحد به مسلمانان حمله كند. به هر روى جاى ترديد نيست كه خالد قصد دور زدن كوه رمات از پايين به بالا را داشته تا در دامنه احد از پشت بر مسلمانان يورش برد و چنين كرد.

مسير رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از خاتمه جنگ

نتيجه يورش سپاه شرك، تفرقه و پراكندگى و فرار مسلمانان بود. در اين ميان، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)از اهداف اصلىِ مشركان بود، اما به دليل پوشيده بودنِ صورتِ آن حضرت، كسى ايشان را نشناخت. شمارى از مسلمانانِ آگاه; از جمله امام على(عليه السلام) و ابودجانه در كنار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بودند و پس از متفرّق كردن سپاهيانى كه آنان را در تنگنا قرار داده بودند، همراه آن حضرت به درون شعب آمدند.

مشركان سرمست از پيروزى، در آن لحظه به داخل شعب نيامدند و تنها در همان فضاى دشت گونه منطقه جرف به تعقيب مسلمانان فرارى، مُثله كردنِ شهدا و احياناً جمع آورى وسايل موجود پرداختند. در اين باره كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) داخل شعب شدند، كمترين ترديدى وجود ندارد. اين همان شعبى است كه برخى مبلغان كاروان ها، در سرمزار حمزه، ازدور به عنوان شكاف كوه ياتنگه اى كه دشمن از آن عبور كرده نشان مى دهند!

زمانى كه يكى از مشركان با به شهادت رساندن مصعب، گمان كرد پيامبر(صلى الله عليه وآله) را كشته و خبر آن را اعلام كرد، ابو سفيان از خالد در اين باره پرسيد. خالد كه متوجه ورود رسول خدا(صلى الله عليه وآله)به شعب شده بود، به ابوسفيان گفت: «رَأَيتُهُ أَقْبَل في نَفَر مِن اَصْحابِهِ مُصعدين في الْجَبَل»; «او را همراه شمارى از اصحابش ديدم كه از كوه بالا مى رفت.»

كعب بن مالك مى گويد: وقتى مردم متفرق شدند، من نخستين كسى بودم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)را شناختم و به مؤمنان بشارت زنده بودنِ او را دادم. او مى افزايد: من در آن لحظه در شِعب بودم و رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اشاره كرد كه ساكت شوم(9) تا سبب شناخته شدن پيامبر(صلى الله عليه وآله) نشود. طبعاً در آن لحظه هنوز خطر كاملا دفع نشده بود.

نملة بن ابى نمله نيز مى گويد: وقتى مسلمانان شكست خوردند، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را با شمارى از اصحابش، از مهاجر و انصار ديدم كه بر گردش حلقه زده و همراه او به شعب رفتند. در آن هنگام، مسلمانان نه پرچمى داشتند و نه دسته اى منظم. اين در حالى بود كه مشركان در وادى به راحتى رفت و آمد مى كردند و هيچكس مانع آنان نبود.(10) تا زمانى كه دشمن در وادى و آن نواحى بود، پيامبر(صلى الله عليه وآله)در شعب ماند، اما پس از رفتن آنان، از شعب پايين آمدند و به جمع آورى شهدا پرداختند. افرادى كه فرار كرده بودند، به تدريج بازگشتند; از شهر نيز زنان به آن سوى آمدند و همه براى دفن شهدا، كه بسيارى مثله شده بودند، مشغول شدند.

 

آشنائی با کشور عربستان2

جغرافیا

کشور عربستان در خاورمیانه و هم مرز با خلیج فارس و دریای سرخ واقع است. در جنوب این کشور، یمن قرار دارد. این کشور هم چنین با عراق، اردن، کویت، عمان، قطر، امارات متحدهٔ عربی مرز مشترک دارد. آب و هوای این منطقه، گرم و خشک است. تفاوت دمای شب و روز زیاد است. اکثر زمین آن را بیابان‌های ماسه‌ای تشکیل می‌دهد. ربع الخالی که یک چهارم مساحت عربستان را تشکیل می‌دهد خالی از سکنه‌است. بلندترین نقطهٔ عربستان کوه سوداء با سه هزار و پانصد و پنجاه متر ارتفاع است. این کشور از نظر منابع طبیعی چون طلا و مس، نفت، گاز، و آهن غنی ست. هر چند از نظر جنگل و مناطق جنگی، کشتزار دائمی و زراعت با فقر روبه روست. مخاطرات طبیعی چون طوفان‌های شن بسیار اتفاق می‌افتد. اغلب گیاهان در واحه‌ها می‌رویند. شتر در زندگی سنتی عربستان نقش مهمی ایفا می‌کند. حیوانات اهلی از جمله شتر، گوسفند و بز بیش از حیوانات دیگر دیده می‌شوند. روباه، خرگوش، موش صحرایی، جوجه تیغی، عقاب، کرکس، و جغد در عربستان دیده می‌شوند اما نسل شترمرغ و شیرآفریقایی در آن جا منقرض شده‌است. فلامینگو، پلیکان، حواصیل، و پرندگان آبزی در نواحی ساحلی عربستان وجود دارند. مارهای کشندهٔ بیابانی از جمله مارکبرا و افعی شاخدار در بعضی مناطق فراوانند.

 

 

 

شهرها

از مهم‌ترین شهرهای عربستان می‌توان از شهرهای زیر نام برد:

تقسیمات کشوری

كشور عربستان‌ سعودی متشکل از ۱۳ استان می‌ باشد:

۱. باحه ۲. مرزهای شمالی ۳. جوف ۴. مدینه ۵. قصیم ۶. ریاض ۷. منطقه شرقی ۸. عسیر ۹. حائل ۱۰. جیزان ۱۱. مکه ۱۲. نجران ۱۳. تبوک

 

مذهب

اسلام وهابی یکی از جنبه‌های اصلی زندگی در جامعهٔ عربستان و تنها دین رسمی آن کشور است. مذاهب دیگر اهل تسنن و نیز مذهب شیعه نیز در عربستان رواج دارد. ارزش‌های دینی در عربستان سعودی، فرهنگ، و سیاست را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

سیاست

از سال ۱۹۳۲ که سلطنت سعودی بنیان نهاده شد، این کشور پادشاهی مطلقه داشته‌است. در این کشور حزب سیاسی، پارلمان، و انتخابات وجود ندارد. دین از قدرتمندترین نهادهای جامعه‌است و نظام قضایی وابسته به دولت است. خانوادهٔ سلطنتی خواستار سلطهٔ کامل سیاسی بر عربستان بوده‌اند. هم اکنون نیز قدرت در عربستان سعودی در دو قطب علما و پادشاه متمرکز است.

حکومت

نوع حکومت در این کشور به صورت پادشاهی در دست خاندان آل سعود است. پادشاه باید برای اغلب تصمیم‌هایی که می‌گیرد تأیید علما و رهبران دینی کشور را کسب کند. پادشاه مسؤول حفظ و حراست مسجدالحرام در مکه و مسجد النبّی در مدینه (معروف به حرمین شرفین) است.

در عربستان سعودی زعما و مدرسان طراز اول دین اسلام، همواره نقش مهمی در کشور ایفا کرده‌اند و قدرت سیاسی نامحدودی دارند. علمای عربستان سعودی شامل دانشمندان دینی، قضات، وکلا، مدرسان، و پیشنمازان هستند. در عربستان سعودی، شورای علمای اعظم قدرت عزل و نصب پادشاه را دارند. این گروه به صورت هفتگی با شاه ملاقات می‌کنند. در بسیاری از موارد حکومتی، شاه با علما مشورت می‌کند. اغلب علمای عربستان سعودی به خاندان بزرگ الشیخ تعلق دارند که از نوادگان محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار فرقهٔ وهابیت هستند. این علما، با خانوادهٔ سلطنتی پیوند نزدیکی دارند.

اقتصاد

اقتصاد عربستان، موفق و مبتنی بر نفت است. دولت بر فعالیت‌های عمدهٔ اقتصادی کنترل دقیق دارد. حدود ۳۵ درصد محصولات عمدهٔ داخلی به بخش خصوصی تعلق دارد. تقریبا ۴میلیون کارگر خارجی در اقتصاد عربستان، به خصوص در بخش نفت و خدمات، نقش مهمی ایفا می‌کنند. کاهش شدید قیمت نفت در سال ۱۹۹۸ ضربهٔ شدیدی بر اقتصاد عربستان بود که سبب شد محصولات عمدهٔ داخلی به میزان ۱۱ درصد کاهش یابد و کسری بودجه به ۳/۱۲ میلیارد دلار برسد. در سال ۱۹۹۹ به دلیل قیمت کم نفت، دولت برنامه‌هایی را برای کاهش هزینه اعلام کرد و قسمت بیش تری را از اقتصاد به بخش خصوصی سپرد. کمبود آب و رشد سریع جمعیت تلاش‌های دولت را برای خوداتکایی در زمینهٔ کشاورزی محدود کرده‌است. عربستان با تورم ۵/۱ درصدی کم ترین میزان تورم در خاورمیانه را داراست. عربستان در تولید نفت خام، پالایش نفت، پتروشیمی، سیمان، فولاد، کودشیمیایی و پلاستیک صنعت موفقی داشته‌است.

عمده ترین محصولات کشاورزی عربستان عبارتند از گندم، جو، گورجه فرنگی هندوانه خرما، لیمو، تخم مرغ شیر

عربستان از عمده ترین قطب‌های گردشگری مذهبی است.به دلیل واقع شدن خانهٔ کعبه، در این کشور، بسیاری از مسلمانان جهان، به عربستان سفر می‌کنند. عمده ترین بازارهای جهانگردی عربستان، اندونزی، مصر، ایران و پاکستان است.

عربستان برای بازسازی لبنان در سال ۱۹۹۰، ۱۰۰ میلیون دلار کمک اقتصادی نموده‌است. هم چنین از سال ۱۹۹۳، ۲۰۸ میلیون دلار را برای کمک به مسلمانان فلسطین اختصاص داده‌است.

واحد پول این کشور ریال سعودی است. هر دلار آمریکا برابر با ۷۴/۳ ریال عربستان است. این نرخ از سال ۱۹۸۵ تا کنون ثابت مانده‌است.

وضع زنان

بحران هويت زنان سعودي پس از چندين دهه بررسي و به دنبال به وجود آمدن مشکلات مربوط به هويت، وزارت کشور عربستان در آوريل 2005 با حق زنان سعودي براي داشتن کارت شناسايي در صورت درخواست خود آنها موافقت کرد.

بسياري از زنان تصميم گرفتند از داشتن کارت شناسايي صرف نظر کنند نه به اين دليل که آنها نمي¬خواستند کارت شناسايي داشته باشند، بلکه اين محروميت به اين دليل بود که پدر، همسر يا برادر آن ها به دليل چاپ عکس زنان بر روي کارت شناسايي، با اعطاي کارت شناسايي به زنان مخالفت مي¬کردند. اين مخالفت با تکيه بر اين اصل اسلامي که مردان سرپرست زنان هستند و در نتيجه آنها به داشتن هويت رسمي نياز ندارند، توجيه مي¬شد.

در هرحال، امروزه زنان بسياري داراي کارت شناسايي هستند. واقعيت اين است که بخشهاي دولتي بسياري وجود دارند که کارت شناسايي را نمي¬پذيرند.

اين ادارات دولتي براي شناسايي فرد (زنان) کارت شناسايي خانوادگي يا دو شاهد براي تأييد هويت زنان درخواست مي¬کنند.

در واقع، يکي از بخشهايي که گفته مي¬شود با کارت شناسايي زنان مخالفت مي¬کند، دستگاه قضايي است.

رانندگي براي زنان سعودي رانندگي زنان در عربستان سعودي ممنوع است و با وجود برخي تلاشهاي انجام شده براي لغو اين ممنوعيت ، به دليل مخالفت مقامات روحاني اين كشور، اين تلاشها به نتيجه نرسيده است.

در 24 آگوست 2006 يكي از نمايندگان مجلس مشورتی عربستان در مورد اعطاي حق رانندگي به زنان اين كشور رد شد. رييس مجلس اين كشور در اين مورد گفت : موضوع رانندگي زنان بر اساس فتواي مقامات مذهبي كشور ممنوع است و مجلس حق دخالت در اين مورد را ندارد. آل زلفه،نماینده ای که موضوع لزوم اعطاي حق رانندگي به زنان را مطرح كرده بود ،می گوید:چنانچه زنان حق رانندگي داشته باشند مجبور به استخدام مردان خارجي به عنوان راننده ‌نيستند و اين مسئله علاوه بر حل مشكلات اجتماعي به اقتصاد خانواده نيز كمك مي‌كند.


در سال
‪ ۱۹۹۰ميلادي چهار زن آلماني الاصل مقيم سعودي با ناديده گرفتن اين ممنوعيت اقدام به رانندگي در سطح شهر رياض كردند كه بلافاصله توسط پليس دستگير شدند. روزنامه هاي محلّي مطلب توهين آميزي عليه آنان انتشار دادند و خواستار اخراج آن ها از شهر شدند.

علماي عربستان نيز بر حرام بودن رانندگي زنان به دليل ايجاد فساد و آسيب رساندن به عفت پافشاري كردند. از سوي ديگر، سازمان رانندگي عربستان اعلام كرد كه علّت ممنوعيت رانندگي زنان اين است كه زنان اگر نقاب را رعايت كنند، به سختي مي توانند رانندگي كنند و اين احتمال تصادفات را افزايش خواهد داد.

حق راي براي زنان سعودي دولت‌ عربستان‌ اعلام‌ كرده‌ كه‌ زنان‌ نمي‌توانند در نخستين‌ انتخابات‌ سراسري‌ اين‌ كشور كه انتخابات شوراي شهر است راي‌دهند. علما اين تصميم دولت را تاييد و راي دادن زنان را موجب فساد و خلاف عفت دانستند. عمر هياج الزين به عنوان رييس دولت اعلام كرد كه زنان فاقد صلاحيت لازم براي قضاوت درباره ي كانديداهاي انتخاباتي هستند. هر چند برخي ديگر اعلام اين ممنوعيت را مشكل هويت زنان مي دانستند و اين كه اكثر زنان كارت شناسايي ندارند.

تحصيلات و آموزش با اين كه دولت سعودي دختران را از آموزش منع نكرده است، و حتي آموزش رايگان نيز براي ايشان در نظر گرفته است، حضور دختران در آموزشگاه ها و مدارس بسيار محدود است. طبق آمار رسمي دولت سعودي 55 درصد دانش آموزان ابتدايي، 79 درصد دانش آموزان متوسطه و 81 درصد دانش آموزان دبيرستان پسر هستند. ديدگاه هاي سنتي در عربستان باعث شده است كه بسياري از دختران در سنين پايين مدرسه را ترك مي گويند. در عربستان، مدارس و دانشگاه هاي متفاوت براي دختران و پسران وجود دارد و هيچ مدرسه ي مختلطي در آن جا يافت نمي شود. با اين حال بسياري معتقدند، مدارس و دانشگاه هاي مربوط به زنان از كيفيت آموزشي پايين تري برخوردارند. تحصيل زنان در كليه ي رشته هاي فني و مهندسي، و نيز رشته ي حقوق ممنوع مي باشد.


فعاليت اقتصادي براي زنان در قوانين سعودي، اشتغال زنان به هر كاري جز تدريس و پرستاري ممنوع گشته است.

تدريس براي زنان محدود به كلاس هاي دختران مي شود و آن ها حق تدريس براي پسران را ندارند. با اين حال باز هم شركت زنان در مشاغل بسيار محدود است و براي اين كارها نيز اجازه ي رسمي شوهر يا ولي شرط محسوب مي شود.

علما اشتغال زن به هر كاري كه باعث همكاري و ارتباط با مردان نامحرم مي شود، را حرام اعلام كرده اند.

جداسازي زنان و مردان ورود زنان بدون همراهمي محرم به بسياري از اماكن عمومي سعودي از جمله بانك ها، رستوران ها، فروشگاه ها ممنوع است.

رستوران هاي سعودي معمولا دو بخش جدا براي مجردها و خانواده ها دارند. بخش خانوادگي رستوران ها به غرفه هاي كوچك تنظيم شده است كه زنان مي توانند در آن نقاب را برداشته و غذا بخورند، بدون اين كه مرد نامحرمي وارد شود.

شركت زنان در مجامع عمومي حتي در مسجد بسيار محدود است.

از زنان سعودي انتظار مي رود هنگام خروج از خانه، حتماٌ با مرد محرم همراه باشند.

حق سفر علماي حنبلي سفر زنان را بدون همراهي مردي از محارمش ممنوع مي دانند. در عربستان سعودي اين قانون به دقت اجرا مي شود و به زناني كه محرم به همراه ندارند، اجازه ي خروج داده نمي شود. اين قانون هم در سفرهاي درون كشور و هم در سفرهاي برون كشوري صادق است.

[[ قوانين حقوقي]] قوانين حقوقي عربستان برگرفته از تفسير احمد حنبل از احكام قرآن است. مردان مجاز به ازدواج با چهار زن هستند، طلاق دادن زنان بسيار ساده انجام مي گيرد. مجازات زنا در كشور سعودي، سنگسار است.

حجاب برداشت علماي سعودي از حجاب اسلامي، پوشاندن تمام بدن از جمله صورت و دست هاست. پليس مذهبي عربستان همواره بر اين نوع پوشش زنان تاكيد داشته و زناني را كه چهره خود را در انظار عموم مي گشودند، به حبس و تازيانه محكوم مي كرده است. قانون حجاب از عوامل محدود كننده ي زنان سعوديست.

زنان عربستان سعودي به اطلاعات فراواني كه مي توان در اينترنت يافت اجازه ي دسترسي دارند.

فرهنگ نقاب

پوشش زنان سعودی در مجامع عمومی چادر سیاه گشادی ست که از سر تا پا را در بر می‌گیرد و عبایه گفته می‌شود. پوششی که صورت زنان سعودی را فرامی گیرد نقاب (روبنده) نام دارد.

نقاب‌ها در عربستان به سه شکل هستند. نقاب کامل که معمولا به وسیلهٔ یک یا چند پردهٔ نیمه شفاف یا مشبّک چشم‌های زن را هم می‌پوشاند، نقاب درزدار یا نقاب مُشِقّ که دو یا شکاف برای چشم‌ها در آن در نظر گرفته شده‌است، نوع سوم نیم نقاب است که علاوه بر چشم‌ها، پیشانی و ابروی زن را نیز نمایان می‌کند.(علما این نوع نقاب را حرام دانسته‌اند)

علمای عربستان سعودی از جمله شیخ ابن عثیمین، شیخ ابن باز، شیخ صالح المنجّد و عبدالعزیز الشیخ که از مذهب حنبلی و دعوت محمد بن عبدالوهاب مشهور به سلفیه پیروی می‌کنند اجماعاً معتقد به واجب بودن پوشانیدن صورت(به جز چشم‌ها) هستند.

پوشاندن دست‌ها و صورت برای تمام دخترانی که به بلوغ رسیده‌اند اجباری ست. مدارس سعودی تمام دخترانی را که بیش از ده سال سن دارند مجبور به پوشیدن نقاب می‌کنند.

از زنان و دختران انتظار می‌رود هنگام خروج از خانه صورت و دست‌های خود را به طور کامل بپوشانند. پلیس مذهبی عربستان که مطوعین نام دارد بر رعایت حجاب نظارت دقیق دارد.

نیروهای مطوعین در مراکز خرید، رستوران‌ها، فروشگاه‌ها، معابر و گذرگاه‌ها، گشت می‌زنند و زنانی را که حجاب موافق مقررات شرعی ندارند، دستگیر می‌نمایند.

در سال ۲۰۰۳، پافشاری پلیس مذهبی عربستان دربارهٔ رعایت نقاب به مرگ پانزده دختر نوجوان در آتش سوزی یک مدرسهٔ راهنمایی دخترانه در مکّه انجامید.

عوامل وابسته به دولت ریاض، در این سانحه، مانع از آن شدند که دخترانی که صورت خود را نپوشانده بودند، از کام آتش بگریزند.

روزنامه نگارهای عربستان در خارج کشور از این کار نیروهای مطوعین ابراز نفرت و انزجار کردند. مرگ این دختران جنجال بزرگی در عربستان سعودی به راه انداخت و مقامات سعودی را بر آن داشت تا کنترل کامل مدارس دخترانه را دوباره بازپس بگیرند.

از یک سو این روی داد باعث انتقاد اصلاح طلبان به سیاست‌های مذهبی کشور عربستان شد، عبدالکریم قلعاد گفت که اجبار زن برای پوشاندن صورتش در دین نیست. با این حال این انتقادات، تاثیر قابل توجّهی نداشته‌است و حاکمیت مذهبی عربستان مخالفت خود را با هرگونه آزادی بیشتر زنان اعلام نموده‌است. پلیس مذهبی تا به حال برخی از زنان سعودی تحصیل کردهٔ خارج را برای جرایمی چون نداشتن پوشش کامل به تازیانه محکوم کرده‌است.

در پایان سال ۲۰۰۴، زنان که تا کنون شناسنامه مستقل نداشتند، و فقط اسمشان در شناسنامهٔ پدر ذکر می‌شد، دارای شناسنامهٔ مستقل گردیدند، امّا عبدالعزیز الشیخ با پافشاری بر حرام بودن گشودن چهره زنان، مخالفت خود را با عکس دار کردن شناسنامه‌ها اعلام کرد.

رعایت نقاب در عربستان، پشتوانهٔ قوی فرهنگی و اجتماعی دارد. زنان سعودی خود را ملزم به پوشیدن نقاب می‌دانند. ارزش‌های سنتی اسلامی جایگاه اصلی و اساسی را در خانواده‌های سعودی ایفا می‌کند. دولت عربستان رعایت حجاب را در دو شهر جّده و ریاض آزاد اعلام کرده‌است.

 

منابع

محمّدی آشتیانی، علی، شناخت عربستان، اول، تهران: مشعر، ۱۳۸۱ ISBN ۹۶۴۷۶۳۵۲۱۴

گودوین، ویلیام، عربستان سعودی، ترجمه فاطمه شاداب، اول، تهران: شمشاد، ۱۳۸۳، ISBN ۹۶۴۳۱۱۴۵۳۸

 

 

اهميت معنوى حجاز

سرزمين عربستان كه در منطقه سوق الجيشى خاورميانه و جنوب غربى آسيا واقع شده، از چند نظر حايز اهميت است:

1 ـ قبله گاه مسلمين در اين ناحيه واقع شده كه مبيّن حلقه ارتباط بين اسلام و دين حنيف حضرت ابراهيم(عليه السلام) است. و اصولا اساس اين دين بر توحيد استوار بوده و آنگاه خداى سبحان آن را براى رسول گراميش محمد مصطفى(صلى الله عليه وآله) به اتمام رسانيد و فرمود: } مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمْ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ{(1) يعنى دين توحيد، آيين پدرتان ابراهيم(عليه السلام)است، او شما را از پيش، مسلمانان ناميد. و نيز حضرت ابراهيم بود كه سنت حج را در اين مكان بپا داشت. هر فرد مسلمان كه عبادات خويش را به سوى اين قبله گاه انجام مى دهد با اين عملِ خود، هم از يهوديان و هم از مسيحيان منفك مى شود و نيز به دين حنيف ابراهيم(عليه السلام)پيوند مى خورد و اين مصداق اين آيه است كه: } مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرَانِيّاً وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفاً مُسْلِماً{;(2) «ابراهيم نه يهودى است و نه نصرانى بلكه حنيف مسلمان بوده است.»

2 ـ بعثت رسول اكرم، همچون آذرخشى در اين ناحيه و از نقطه غار حِرا پرتو افشانى نمود و طليعه وحى با فرمان «اقرأ» نمودار گشت.

3 ـ واقعه سرنوشت ساز و شورانگيز «غدير خم» كه حساسترين و درخشانترين فراز تاريخ اسلام است و آخرين زمينه اى بود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى تثبيت ولايت و امامت و جانشينى پس از خود فراهم ساخت در اين مكان صورت گرفت.

4 ـ نخستين تشكّل شيعه توسط گروهى از صحابه پيامبر و ياران باوفايش كه در وارستگى و پروا پيشگى كم نظير بودند، در سرزمين حجاز پديد آمد. اين تشكيلات پاسدار راستين و حافظ واقعى اسلام، و خواستار حكومت حق و اجراى عدالت بوده و بر اين مباهات مى كنند كه پيرو جانشين رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و يازده فرزندش مى باشند. محمد كُردلى كه نه شيعه است و نه مدافع اين مكتب، به لحاظ واقع انديشى اعتراف مى كند كه حجاز مهد تشيع بوده و اولين بار شيعه در اين مكان نُضج گرفت.(3)

1 ـ حج: 78

 

 

 

2 ـ آل عمران: 67

3 ـ خطط الشام، ج5، ص251

5 ـ شجره طيبه و پربار و عطرافشان اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه از منبع فياض وحى سيراب گرديده بود، در حجاز روييدن گرفت و ثمراتى بس والا بر جاى گذاشت. اين سرزمين مقدس كه مولد و موطن همه ائمه; از اولاد اميرالمؤمنين تا امام دهم حضرت هادى(عليه السلام) است و آن بزرگواران در حجاز به نشر تعاليم قرآنى و هدايت انسانها و تصحيح فرهنگ مسلمين پرداختند و ضمن دفاع از جبهه حق، با تيرگى و تباهى و ستم به مبارزه اى بى امان برخاستند. در واقع بستر جغرافيايى قرآن و عترت مشترك است، همانگونه كه اين دو، تا روز رستاخيز پيوند ناگسستنى دارند.

مشخصات جغرافيايى عربستان

اين كشور با وسعتى بالغ بر 000,240,2 كيلومتر مربع كه حدود 75% شبه جزيره عربستان را در بر مى گيرد. سرزمينى است پوشيده از فلاتها و بيابانهاى وسيع كه ارتفاعات آن بيشتر در نقاط غربى واقع شده اند و چون اين نقاط مرتفع حاجز بين دريا و بيابان داخلى مى باشند، به اين ناحيه «حجاز» مى گويند. و اينكه برخى لفظ حجاز و عربستان را به جاى هم به كار مى برند، از نظر واقعيت منطقه و حقايق جغرافيايى درست نيست.

شهرهاى مقدس مكه و مدينه كه حرمين شريفين به شمار مى آيند و مراسم عبادى ـ سياسى حج در اين دو جايگاهِ مبارك صورت مى گيرد و نيز بندر مواصلاتى جده در طول تاريخ به ناحيه حجاز غربى كه تا سال 1930 ميلادى در عربستان ادغام نشده بود يك هويت كاملا متمايز بخشيده اند.(1) قسمت شمال عربستان را بيابان نجد تشكيل مى دهد. به جنوب اين سرزمين خشك و لم يزرع «ربع الخالى» گويند وبا نيم ميليون كيلومتر مربع وسعت از پهناورترين صحراهاى خشك و خالى جهان به شمار مى رود.

درمشرق اين بيابان ناحيه نفت خيزاحساء قراردارد كه در امتداد سواحل خليج فارس واقع شده وبعدها به استان شرقى تغييرنام يافت تا از حس تمايز ناحيه اى آن كاسته شود.(2)

عربستان دو آبراه حياتى جهان يعنى خليج فارس و درياى سرخ را از طريق خشكى به هم پيوند مى دهد و طول سواحل آن در اين دو آبراه به بيش از 2400 كيلومتر مى رسد. مركز حكومت آن شهر رياض است كه در غرب استان شرقى قرار دارد و نجدى ها در طول قرون و اعصار در آن اسكان داشته اند كه خاندان آل سعود در اين گروه قرار مى گيرند. حجازى ها در شهرهاى مكه، مدينه و طائف استقرار يافته اند. شيعيان در استان شرقى به خصوص در قطيف، احساء و ظهران زندگى مى كنند. اقوام ديگر آسيايى و مهاجرين ساير كشورهاى عربى بيشتر در جنوب غربى و در حوالى مرز يمن مسكن گزيده اند، بيشترين سكنه عربستان، مسلمان و سنى مذهبند.

سير تاريخى تأسيس كشور عربستان

در اوايل قرن دهم هجرى پرتغالى ها قصد داشتند به مكه معظمه يورش ببرند ولى اين تهاجم عملى نگرديد و در همين قرن دولت عثمانى به منظور دفع خطر اروپاييان متوجه عربستان گرديد و به تدريج سواحل غربى و ساير نقاط اين منطقه تحت حكمرانى اين دولت درآمد. در قرن يازدهم هجرى قبايل عرب در بخش شرقى اين سرزمين اسكان

 

 

 

1 ـ العالم الاسلامى، فتحى يكن، مؤسسه الرسالة البيروت، 1412 هـ . ق. ص38

2 ـ جغرافياى سياسى خاورميانه و شمال آفريقا، آلاسدير در ايسدل و ... ترجمه دره ميرحيدر، ص288

يافتند و در اواسط اين سده حاكميت دولت عثمانى بر احساء پايان پذيرفت. در اوايل قرن دوازدهم هجرى محمدبن عبدالوهاب كه مذهب حنبلى داشت باالهام از افكار ابو محمد بر بهارى (از علماى حنبلى قرن چهارم هجرى) و عبدالله بن محمد عكبرى (متوفاى 387 هـ . ق.) و بهره مندى از عقايد ابن تيميه از علماى حنبلى (متوفاى به سال 720 هـ . ق. ) به انكاراعمال مذهبى واعتقادات دينى جامعه اى كه در آن زندگى مى كرد پرداخت، به نحوى كه گروهى از علما و حتى پدر و برادرش ـ سليمان(1) ـ با وى از در مخالفت برآمدند.

حاكم شهر عيينه وى را از اين منطقه راند اما نامبرده ضمن اصرار و ابرام در انديشه هاى خود، به سال 1160 هـ . ق. به درعيه ـ از شهرهاى نجد ـ متوارى گشت و با امير اين شهر كه در آن زمان محمد بن سعود نام داشت ارتباط برقرار كرد و با تبليغات و حمايت وى به تدريج فرقه وهابيت را بنيان نهاد.

پس از محمد بن سعود، فرزندش عبدالعزيز جانشين وى در اتحاد با ابن عبدالوهاب شد. در اوايل قرن سيزدهم هجرى اين فرقه در نجد پيروانى يافت و به تدريج مكه را تصرف نمود و كمى بعد قدرتشان به سوى شرق تا سواحل خليج فارس گسترش يافت و از جانب جنوب به يمن و حضرموت رسيدند و از جانب شمال سوريه و عراق آماج تهاجم آنان قرار گرفت.

در سال 1216 هجرى به كربلا هجوم بردند و ضمن آسيب وارد نمودن به اماكن مذهبى اين شهر مقدس، گروهى از شيعيان را به خاك و خون كشانيده و شهيد كردند. دولت عثمانى كه از مقابله با اين فرقه ناتوان شده بود، به مصر متوسل گرديد. نيروهاى مصرى در دفع تهاجم وهابيان تا حدودى موفق شدند.(2)

در آغاز سده بيستم ميلادى كه خاندان هاشمى بر حجاز استيلا داشتند. انگلستان به منظور مضمحل نمودن دولت عثمانى به اميران مكه و مدينه وعده يك كشور پادشاهى بزرگ عرب را داد، كشورى كه قرار بود سوريه، عراق و فلسطين را دربر بگيرد واين همان موافقت نامه شريف حسين و مك ماهون بود.

از سوى ديگر لندن طى اعلاميه بالفور(3) فلسطين را به يهوديان وعده كرده بود و در اين ميان هاشميان دل مشغولى هلال خصيب(4) را داشتند، از طرف ديگر كلنل پرسى كاكس انگليسى با عبدالعزيز بن سعود زد و بند كرده و بر اساس اين توافق ابن سعود نخست قله شبه جزيره عربستان يعنى رياض و پيرامونش را فتح كرد و در سال 1924م. مكه را تسخير نمود و هاشميان را از اين شهر بيرون راند و با مغلوب ساختن شريف حسين (حاكم مكه)، پيمان جده، ابن سعود را به عنوان پادشاه حجاز، نجد و مناطق تابعه آن به رسميت شناخت و پادشاهى عربستان در سال 1351 هـ . ق. (1932 ميلادى) پذيرفته شد.(5)

1 ـ سليمان كتاب «الصواعق الالهية فى الرد على الوهابيه» را انتشار داد.

2 ـ در خصوص آشنايى با روند تاريخى اين فرقه بنگريد به تاريخ نجد، آلوسى; جزيرة العرب فى القرن العشرين تاريخ مكة العربيه، ج اول; حاضرالعالم الاسلامى (ج اول)، آيين وهابيت، آية الله سبحانى و وهابيان، على اصغر فقيهى.

3 ـ لرد بالفور وزير خارجه انگليس رسماً وعده تشكيل دولت يهود را به يهوديان ساكن در انگليس داد كه در آن خطاب به لرد رو تچليد آمده بود: به راستى خوشوقتم و مشعوفم كه به نام دولت انگلستان با كمال صراحت وعده ذيل را به شما ابلاغ كنم، اين وعده عطف به درخواست جمعيت يهودى صهيونيسم است كه به اين وزارتخانه رسيده و با آن موافقت شده است (سرگذشت فلسطين، هاشمى رفسنجانى ص96 و 97).

4 ـ هلال خضيب، به سرزمين مرتفع و حاصلخيز هلالى شكل بين خليج فارس و سواحل فلسطين اطلاق مى گردد.

 

 

 

5 ـ صد ميليون عرب، تيرى دژاردل، ص127 ـ 128، خاندان سعودى، ناصرالسعيد، ص65 ـ 68 جغرافياى سياسى خاورميانه و شمال آفريقا، ص91، عرب و اسرائيل، ماكسيم رود نسون، ص28

اوضاع اجتماعى و اقتصادى عربستان

جمعيت عربستان به حدود 14 ميليون نفر بالغ مى گردد كه نيمى از آنان در نقاط شهرى، عده اى در روستاها و گروهى به صورت قبيله در صحارى زندگى مى كنند، حدود 4000 قبيله در اين كشور وجود دارد كه هر يك به نحوى با نظام سياسى و حكومتى ارتباط يا وابستگى دارند.(1) مهاجرين اروپايى، آفريقايى، عرب و آسياى جنوب و جنوب شرقى در بخش صنعت نفت مشغول كارند و كارهاى كليدى و فنى در دست مهاجرين غربى است. نژاد اكثريت سكنه سامى است و به زبان عربى تكلم مى كنند.(2)

از بسيارى جهات عربستان كشورى است با بافت اجتماعى بدوى كه هنوز سنت هاى كهن قبيله اى برآن حاكم است. اين كشور مجلس قانونگذارى و قانون اساسى ندارد. خطوط سياسى داخلى و خارجى حكومت را مجلس خانوادگى شيوخ تعيين مى كند. فعاليت هرنوع حزب و دسته سياسى در عربستان ممنوع است.

عربستان تا پيش از دسترسى به نفت در تجارت بين الملل سهم ناچيزى داشت و پس از اين مرحله با كشف نفت و استخراج و صدور آن از حالت انزوا درآمد. ذخاير نفت آن به 255 ميليارد بشكه بالغ مى گردد كه 25% ذخاير موجود نفت دنيا و بيش از 35% كل نفت اوپك (سازمان كشورهاى صادر كننده نفت)(3) مى باشد.(4) اين كشور قادر است روزانه تا 12 ميليون بشكه نفت صادر كند. توليد و بازاريابى 97% نفت عربستان به عهده شركت نفت عربى ـ آمريكايى آرامكو است. عوايد حاصله از در آمد نفت بيش از 90% در آمد دولت را تشكيل مى دهد. بر اين اساس اقتصاد عربستان به نفت وابستگى شديدى داشته و تك محصولى (monocoltor) است.

نيروى شاغل در بخش كشاورزى عربستان حدود 5/2% است و حدود 3% از كل وسعت عربستان به اراضى زراعى اختصاص دارد. در مقابل، بخش ساختمان و خدمات بصورت فزاينده اى افزايش يافته و سهم عظيمى از بودجه دولت را در اختيار دارد. باوجود آنكه ميزان قابل توجهى از درآمدهاى عربستان به آموزش عمومى اختصاص يافته، حدود 75% سكنه آن بى سوادند و 55% كودكان بين 6 تا 11 ساله از رفتن به مدرسه محرومند.(5)

شيعيان عربستان

همانگونه كه اشاره شد چشمه پاك و مصفاى تشيع در سرزمين حجاز جارى شده كه جويبارهاى باطراوت و ارزشمند آن به ديگر نقاط جهان اسلام روانه شده اند، در عصر عباسيان كه دنياى اسلام به دوازده ايالت تقسيم شده بود. يكى از اين ايالات سرزمين حجاز بودكه خلفاى عباسى براى كنترل اين نواحى و تحت نظر داشتن شيعيان و علويان، معمولا سعى مى كردند افرادى از خاندان خود را به عنوان كارگزار و والى بر اين مناطق بگمارند.

با آغاز سده سوم هجرى، دشمنى عباسيان با آل على شدت گرفت و با روى كارآمدن تركها و نفوذ آنان در دربار خلفاى عباسى، شيعه حجاز ديگر روى خوش نديد.

1 ـ جغرافياى كشورهاى مسلمان، عبدالرضا فرجى، ص66 ـ67

2 ـ PROFILes OF islamic contries.p.zoz

3 ـ ORYani2ation OF pet Reolum Exporting contries (OPEC)

4 ـ اوپك و اثرات تخريبى و تطبيقى قيمت نفت، دكتر امير باقر مدنى، ص73 و نيز بنگريد به كتاب: جنگ واقعى، صلح واقعى، ريچارد نيكسون، ترجمه عليرضا طاهرى، ص149

 

 

 

5 ـ جغرافياى سياسى خاورميانه و شمال آفريقا، ص289

و شدت خفقان به حدى بود كه شيعيان اين سامان همچون ديگر عاشقان ولايت در مناطق ديگر، به امام معصوم دسترسى نداشتند.(1)

در قرن چهارم هجرى بيشتر ساكنان جزيرة العرب شيعه بودند، چنانچه خوارزمى بدان اشاره كرده(2) و مقدسى قاضيان حجاز را شيعه دانسته است.(3)

در اوايل قرن پنجم هجرى كه فاطميان مبلّغى شيعى را به مسجد مدينه فرستادند، پيروان تشيع در مدينه آنچنان فراوان شدند كه تصميم گرفتند پيروان مذاهب ديگر را از اين شهر بيرون كنند.(4)

در عصر سلجوقيان شيعيان در فشار مشقت بارى قرار گرفتند. ولى با اين وجود برخى از فرمانروايان آنان نسبت به مرمت و احياى آثار شيعه در حجاز توجه داشتند و تعمير و تكميل بارگاه چهار امام مدفون در بقيع را پى گرفتند.(5)

مرحوم خوانسارى در روضات الجنات ذيل شرح ابن حجر عسقلانى به نقل از وى اظهار مى دارد كه در سال 905 شيعيانِ مكه قابل توجه بودند. با روى كار آمدن دولت عثمانى، گرچه در اين عصر شيعيان حجاز جمعيت قابل توجهى را تشكيل مى دادند و در ميان قبايل در كثرت بودند. ولى عثمانى ها به رغم برنامه هاى عمرانى كه در حجاز داشتند نسبت به شيعيان رفتار نا معقول و دور از انصاف و منطق را پيش گرفتند و براى مخدوش نمودن حيثيت شيعيان و كسب بهانه اى به منظور كشتن برخى دانشوران شيعه از جمله سيد محمد مؤمن رضوى(6) شيخ حسين تنكابنى(7)، شهيد ثانى(8) شيخ احمد بن حسين(9)علامه زين العابدين كاشانى(10) به اتهام تلويث و يا تنجيس بيت الله الحرام و يا تهمت هاى نارواى ديگر به قتل رسيدند.

با كوتاه شدن دست حكومت عثمانى از حجاز و روى كار آمدن وهابيان، نه تنها شيعيان اين ديار مصائب فراوانى را متحمل گرديدند بلكه عبدالعزيز بن محمد براى توسعه حاكميت خود به قطر، بحرين، عمان و كويت و مناطق ديگر يورش برد و در سال 1216هـ . ق. شهر مقدس كربلا را مورد تهاجم خويش قرار داد و ضمن تخريب بارگاه مقدس حضرت امام حسين(عليه السلام) و غارت اموال اين مكان، گروههاى زيادى از زوار و شيعيان را در اين شهر مقدس به شهادت رسانيد.

آمار شيعيان عربستان را در وضع كنونى تا 5/1 ميليون نفر ذكر كرده اند كه البته شيعيان زيدى جزء اين آمار قرار مى گيرند.

گروهى از شيعيان حجاز كه در مدينه سكونت دارند، به لحاظ شغل كشاورزى و نخل دارى به خاندان نخلى يا نخاوله مشهورند و از سادات حسينى به شمار مى روند. شيعيان ساكن در مدينه در حالتى از تقيه و اختفا فعاليت هاى مذهبى خود را در مساجد و حسينيه ها انجام مى دهند.

در اطراف كانونهاى شهرى حجاز نيز شيعيان قابل توجه اند. و در نقاط جنوبى

1 ـ تاريخ سياسى اسلام، حسن ابراهيم حسن، ج2، ص23

2 ـ رسائل خوارزمى، ص171

3 ـ احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم، مقدسى، بخش اول ص134

4 ـ جغرافياى تاريخى و انسانى شيعه در جهان اسلام، ص43، به نقل از تاريخ ابن خلدون، ج4، ص12

5 ـ مرآت الحرمين، ج1، ص529 ـ 527

6 ـ نهضت النجوم، ج4، ص528 و 529

7 ـ رياض العلما و حياض الفضلاء، ج2، ص33 و 34

8 ـ امل الآمل، شيخ حر عاملى، ج1، ص90 و 91

 

 

 

9 ـ همان ج1، ص 32 و نيز رياض العلما، ج1، ص 69

10 ـ همان ج1، ص32 و نيز رياض العلما، ج1، ص69

عربستان و مجاورت مرز يمن گروههايى از فرق شيعه سكونت دارند.

در مناطق شرقى عربستان حدود نيم ميليون شيعه زندگى مى كنند كه در خصوص ابراز عقايد، انجام مراسم سنتى و برپايى فرايض دينى سخت در فشارند اما بر خلاف اين تضييقات، احساس شيعه بودن و پيروى از خاندان عصمت و طهارت از دل شيعيان اين خطه بيرون نرفته است.

 

جغرافیای عربستان و شبه جزیره عربستان


عربستان کشوری است که در شبه جزیره عربستان در جنوب غربی آسیا قرار دارد. این مملکت؛000/240/2 کیلومتر مربع مساحت سیزدهمین کشور جهان محسوب می شود.
عربستان از جنوب با کشور یمن، از شرق با عمان و امارات متحده عربی، از شمال، عراق و اردن و از سمت غرب با دریای سرخ همسایه است.
بلندترین قلّه آن در رشته کوههای غربی، 3120 متر ارتفاع دارد و “ رأس الصبح“ نامیده می شود.

همانطور که ذکر شد این کشور در شبه جزیره عربستان جای دارد و 80% آنرا گرفته است. شبه جزیره عربستان با 000/000/3 کیلومتر مربع، وسیعترین شبه جزیره جهان محسوب می شود و از سه طرف، دریاهای سرخ، دریای عرب (درجنوب)، خلیج عدن، دریای عمان و خلیج فارس و مدیترانه احاطه شده است.

حداکثر طول شبه جزیره 2500 کیلومتر و حداکثر عرض آن ما بین دریای سرخ و خلیج فارس 1000 کیلومتر می باشد. جغرافیدانان شبه جزیره عربستان یا جزیرة العرب را به شش قسمت تقسیم کرده اند :

1- تهامه: به قسمت غربی کوههای سراة که از شمال به جنوب جزیرة العرب به موازات دریای سرخ کشیده شده، تهامه گفته می شود. از آن رو تهامه گفته اند که حرارت آن زیاد و باد آن کم است. مکّه و نیمی از مدینه را جزو تهامه دانسته اند.

2- حجاز: به قسمت شرقی کوههای سراة و حد فاصل بین ارتفاعات نجد و شرق تهامه گفته شده که به شمال یمن منتهی می شود. حجاز از “حَجَزَ “ به معنای مانع است، چون بین تهامه و نجد مانع ایجاد کرده، آن را حجاز گفته اند. شهر طائف و نیمی از مدینه در حجاز قرار دارد.

3- نجد: ناحیه ای است مرتفع که پس از حجاز و میان یمن، صحرای سماده، عروض و عراق واقع بوده و چون از سایر نواحی مرتفع تر است آن را نجد نامیده اند. نجد قسمت مرکزی عربستان را تشکیل می دهد و ریاض پایتخت این کشور در آن قرار دارد.

4- عین: در جنوب حجاز و نجد، یعنی در منتهی الیه جنوب غربی شبه جزیره واقع و از حاصلخیز ترین نقاط شبه جزیره به شمار می رود. این منطقه از سمت شرق با حَضرَ موت و دریای عمان همسایه است.

5- عروض: شامل “ یمامه، عمان، بحرین و اصاء“ است. از این روز “ عروض“ نامیده اند که میان نجد، یمن و عراق، فاصله ایجاد کرده است.

6- حضرموت و المهره: ناحیه وسیعی در شرق عدن و در کناره دریاست که صحرای “ احقاف“ در مجاورت آن بوده است. گویند حضرت هود در این منطقه به خاک سپرده شده است.

بیابانها و صحراهای شبه جزیره عربستان
1- بادیه اشام: در شمال شبه جزیره قرار گرفته است.

2- صحرای نَفود: صحرایست وسیع، شنهای نرم و سرخ که وسعت آن به هفتاد هزار کیلومتر مربع می رسد. این صحرا بین “ جوف، جبل شَمَّر و نجد“ قرار دارد.

3- صحرای الدَّهناء: این صحرا از شمال شرقی به جنوب شرقی عربستان امتداد دارد و در شمال حضرموت، میان الربع الخالی و نفود واقع به صحرای سرخ نیز معروف است. کویری بی کران و بسیار صعب العبور که پای هیچ کس به آن رسیده است.

4-الربع الخالی در قسمت جنوب شرقی شبه جزیره، کویر بسیار وسیعی به نام “ الربع الخالی“ وجود دارد که تمام قسمت جنوب و جنوبی عربستان را به استثنای سواحل عمان قرار گرفته است. وسعت این صحرا به “پانصد هزار کیلومتر مربع“ می رسد و از بزرگترین صحراهای شنی جهان است.

5- صحرای احقاف: به صحراهای واقع در شمال شرقی “ حضرموت“ در شرق یمن و “دهنای جنوبی“ گفته می شود. گویند حادثة تاریخی سورة احقاف یعنی هلاکت قوم عاد در این منطقه رخ داده است.

تمدن و ادیان عربستان
قسمتی از عربستان که به عربستان سعید یا خوشبخت (arabia Eelix) معروف است، از متمدن ترین قسمتهای جزیرة العرب و حتی جهان محسوب می شود که از هزاره اول قبل از میلاد دارای تمدن با شکوهی بوده است.

عربستان سعید در منتهی الیه جنوب شبه جزیره قرار دارد و دارای موقعیتی مثلثی شکل است که با کشیدن خطی فرضی از جیزان (در ساحل دریای سرخ و عرب) به حضر موت (کنار دریای عرب در شرق) ایجاد می شود. دراین قسمت دولتهای معینیان، قَتَبان، سبا (که در قرآن از آن یاد شده است)، حضرموت، حمیریان و حبشیان یکی پس از دیگری به حکومت رسیده و آخرین دولت آن مقارن ظهوراسلام “دیلمیان“ دست نشاندة دولت ساسانی ایران بودند.

قسمتهای دیگر شبه جزیره عربستان که از حیث تاریخی عربستان صخره ای و عربستان صحرایی مشهورند، چنین تمدنهایی نداشته اند در شبه جزیره عربستان اعراب مختلفی زندگی می کردند که بنا بر محل اقامت و تاریخشان به اعراب مستعربه، اعراب عاربه، اهل وبر، اهل مَدَر تقسیم می شوند.

در شبه جزیره عربستان ادیان مختلفی مورد پرستش بود مانند: پرستش ارواح و مظاهر طبیعت، دین یهود، مسیحیت، زرتشتی گری، بت پرستی. حنفا (پیرو دین ابراهیم بودن). بیشتر از همه ادیان در قبل از اسلام بت پرستی دراین منطقه رواج داشت.
فرهنگ مردم عربستان در مقایسه، با ملل دیگر بسیار پایین بود و افراد باسواد آن انگشت شمار بودند.

آب و هوای عربستان
بنا برآنچه گفته شد کشور عربستان از لحاظ موقعیت آب و هوایی به 5 قسمت تقسیم می گردد:

1- اقلیم ساحلی: یعنی کرانه های واقع بر دریای سرخ و خلیج فارس که در تابستان گرم و در زمستان بارانهای زمستانی دارد.

2- اقلیم ارتفاعات غربی در حجاز: مانند طائف که دمای آن درتابستان گرم و معتدل بود. زمستان خشک است و مانند مکه که تابستان گرم و زمستان پر باران دارد.

3- اقلیم عسر: در جنوب شرقی قرار دارد و دریای آن بر حسب ارتفاع از دریا متفاوت است. در فصل تابستان معتدل است و در زمستان و تابستان بارندگی فراوان دارد.

4- اقلیم نجد: حرارت آن در تابستان زیاد و شب های زمستان آن بسیار سرد است و باران نامنظم در آن می بارد.

5- اقلیم شمالی: دمای آن در تابستان معتدل و زمستان بسیار پایین است و شبها به 4 درجه زیر صفر می رسد.

تاریخ عربستان و مناطق مهم آن
عربستان پس از ظهور اسلام از جنبه های معنوی و سیاسی برخوردار شده تاکنون در زمرة حکومتهای مسلمان بوده است. در دوران به قدرت رسیدن دولت عثمانی، قسمتهایی از آن بخصوص نواحی شرقی جزء قلمرو آن حکومت قرار گرفت. با شکست عثمانی در جنگ جهانی اول و تسلط “عبدالعزیز بن سعود“ بر سراسر خاک عربستان (به کمک جنبش وهابی)، طبق پیمانی که در سال 1927 بین بریتانیا که در عربستان نفوذ داشت و ابن سعود امضاء گردید، کشور عربستان سعودی به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخته شد.

حکومت این کشور سلطنتی و در سیطره آل سعود و قوه مقننه آن از یک مجلس شوری تشکیل تشکیل یافته است.
زبان و خط رسمی این کشور عربی است.
عربستان دارای غنی ترین منابع نفت جهان و همچنین حاوی بسیاری از معادن و منابع زیر زمینی است.
از شهرهای مهم آن می توان جده، مکه، مدینه، طائف، ظهران و هفوف را نام برد. پایتخب آن نیز ظهران می باشد.

عربستان دارای چندین بندر مهم نیز هست :
1- بندر جَدّه 2- بندر ظهران 3- یَنبُع 4- حقل 5- جیزان 6- دمام 7- رأس تنوره 8- سعود 9- قطیف 10- جبیل 11- عقیر.

منابع:
اطلس کامل گیتاشناسی / معجم البلدن ج 2/ تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه ص 28/473

اماکن مکه مکرمه ومدینه منوره

مسجد الحرام

زمزم

زمزم

چاه زمزم از ديگر آثار مسجد الحرام است که با نامهاي : ( چاه اسماعيل ) ، ( حفيرة عبدالمطلب ) ، ( شفاء سقم ) ، ( عافيه ) ، ( ميمونه ) ، ( طعم ) ، ( برکه ) ، ( بره ) و ... شناخته مي شود . اين چاه در قسمت شرقي مسجد الحرام قرار دارد و همانند ديگر مشاهد حج ، از آثار ابراهيم ، اسماعيل و هاجر است . در روايات آمده است ، پس از آن که ابراهيم (ع) ، همسر و فرزندش را ترک کرد ، تشنگي بر آنها غالب شده و خداوند به وسيلي جبرئيل ، چاه زمزم را براي حفظ اسماعيل (ع) و هاجر پديد آورد . بدين صورت چاه زمزم آيه اي است از آيات الهي . در گذشته ، اين چاه آب مکه را تأمين مي کرد ؛ گرچه بعدها چاههاي ديگري نيز در مکه و اطراف آن ايجاد شده . عربها براي اين چاه تقدّس بسيار قائل بودند و حتي گويند که ساسان بن بابکان جدّ سلسلي ساساني نيز از اين چاه آب نوشيده است ! وجود اين چاه و اهميت آن براي مردم مکه ، باعث شد تا در قريش منصب سقايت به وجود آيد . اين منصب در اوان ظهور اسلام ، در دست عباس عموي پيامبر (ص) بود . گفته شده که در جاهليت مدت زماني اين چاه پر شده بود و سپس عبدالمطلب آن را از نو گشود . از آن زمان تا به امروز اين چاه مورد استفاده قرار مي گيرد ، گرچه هر از گاهي آب آن پايين و بالا مي شود . در روايات اهل بيت ( عليهم السلام ) نوشيدن از آب زمزم سفارش شده و همي مسلمانان به متبرک بودن آن باور دارند . اکنون دولت سعودي نيز ظرفهايي از آب زمزم را به عنوان هديه در اختيار حجاج قرار مي دهد . هنگامي که بني عباس سقايت را حق خانوادگي خويش مي دانستند قبّه اي بر روي زمزم ساختند که قرنها برپا بود و بازسازي مي شد . در طرح توسعه اي که در عهد سعوديها به اجرا در آمد ، در کنار تخريب قبّي مقام ابراهيم ، ساختماني نيز که بر چاه زمزم بود ، خراب شد و تنها پلکاني براي رفتن به زيرزمين و استفادي از آب نصب گرديد . به علاوه ، آب زمزم به وسيلي لوله کشي به خارج از مسجد الحرام انتقال داده شد .
                                                                                                                    میرمحمد میری

مسجد نَمِره

مسجدنمره

در سمت غربي عرفات ، مسجدي است بزرگ به نام (مسجد نمره) اين مسجد را به نام (مسجد ابراهيم) و (مسجد عرفه) هم مي خوانند . مسجد نمره احتمالاً در قرن دوم هجري بنا شده و پس از آن همواره مورد توجه مورخان و سفرنامه نويسان بوده است . محتمل است که مسجد از قرن نخست برپا بوده و بعدها تجديد بنا شده است . مساحت مسجد در عهد مهدي عباسي ، حدود هشت هزار متر مربع بوده و اين نشاني اهميتي است که اين مسجد در قرن دوم هجري براي مسلمانان داشته است . مسجد نمره در سال 559 هجري قمري به دست جواد اصفهاني وزير ، بازسازي شد و مساحت آن حدود 14400متر افزايش يافت . گويا اين مسجد در آن زمان بدون سقف و رواق بوده است ؛ سپس در عهد عثمانيها رواقهايي براي آن ساخته شد . بناي فعلي مسجد در عهد سعوديها ساخته شده و مساحت آن حدود هجده هزار متر مربع است . اکنون اين مسجد داراي رواقهاي متعدد و نيز چهار مناره است که در شرق و غرب آن قرار دارد .                                            میرمحمد میری

مسجد شجره

مسجد شجره یکی از مساجد بسیار مهم خارج از مدینه بوده و به عنوان یکی از میقاتها و مساجد احرام از اهمیت بسزایی برخوردار است. کسانی که قصد ورود به مکّه معظمه و بیت الله الحرام را دارند چه ساکن و چه مسافر باشند، بدون بستن احرام حق ورود به این شهر را ندارند. نقاطی که حجاج در آن محرم می شوند، میقات گویند.

به تناسب مسیر ورود حجاج، شش میقات وجود دارد و مسجد شجره یکی از آنهاست.
پیامبر اکرم در سه سفر عمره و یک سفر حج تمتع در این میقات محرم شدند :

1- در سال صلح حدیبیه که موفق به انجام عمره نشدند (ششم هجری).
2- عمره ناشَدَه (سال هفتم هجری)
3- فتح مکه (سال هشتم)
4-
حجة الوداع (سال دهم هجری)

وجه تسمیه آن به شجره نیز این است که پیامبر اکرم در این مکان، کنار درختی (شجره) به نام ‹‹سَمَره›› فرود آمده و احرام بستند.
مسجد شجره به نامهای دیگر نیز مشهور است:

مسجد اِحرام: به سبب آنکه حاجیان برای تشرف به حج در این مسجد احرام می بندند، به ‹‹مسجدالاِحرام›› معروف گردیده است.

مسجد ذوالحُلیفه: حُلَیفه نام آبی بین ‹‹بنی جشم بن بکر›› از قبیله هوازن و بنی خفاجه العقیلین›› بوده که رسول خدا دوست داشت برای بستن احرام کنار درختی دراین محل فرود آید.

ابیار علی علیه السلام: از آن جهت به آن ابیار علی گفته اند که حضرت علی علیه السلام برای آبیاری نخلستانها، چاههای فراوانی در این منطقه حفر کرده و ابیار نیز اسم جمع بئر یعنی چاه است.

پیامبر اکرم پس از اقامت دو رکعت نماز در مسجد شجره، احرام بسته و می فرمود: ‹‹ لبیک،اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و الملک، لاشریک لک لبیک››.

روایت شده، که رسول خدا نخستین بار، هنگام انجام حج، زیر درختی در این مکان فرود آمد که در سالهای بعد در آن محل مسجدی ساخته شد.

آن حضرت در این مسجد به سمت ستون وسط نماز می خوانده است و این همان مکان درختی بود که ایشان قبلاً کنار آن نماز می گذارده است.

‹‹
زین الدین الاستدار›› در سال 961 ه. ق بنای مسجد را باز سازی و اطراف آن دیواری بزرگ کشید که تا پایان دوره عثمانی همچنان پا برجا بود. وی مأذنه گوشه شمال غربی آن را نیز بازسازی کرد و سبب اینکه مکان محراب اصلی مشخص نبود، محراب دیگری در وسط دیوار قبله قرار داد که شاید مکان اصلی محراب باشد. وی پله هایی نیز در سه جهت برای مسجد ساخت تا از ورود چهارپایان به داخل جلوگیری شود.

طول این مسجد از جنوب تا شمال 25 متر از شرق به غرب نیز به همین مقدار بوده است. در سالهای اخیر در دوران سعودی این مسجد به طرز بسیار زیبایی بازسازی شده مساحت آن به 88000 متر مربع رسیده است.

                           

 

 

 

جنگ بدر

«بدر» روستای کوچکی میان مکه و مدینه بود که چند غزوه از غزوات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به نام آن روستا خوانده‌اند و مهم‌ترین آنها جنگ بدر کبری بوده است.
جنگ بدر کبری در
ماه رمضان سال دوم هجری بین مسلمانان و مشرکان مکه در سرزمین بدر رخ داد. دلیل اصلی این جنگ آن بود که مشرکان مکه اموال مسلمانان مهاجر را مصادره کرده بودند و مسلمین مهاجر در شهر مدینه در تنگدستی و فقر به سر می‌بردند. از این رو وقتی رسول خدا خبر یافت کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان بن حرب از شام به مکه باز می‌گردد، تصمیم گرفت با سپاه مسلمین به کاروان حمله ببرد و به تلافی اموال مصادره‌شده‌ی مسلمانان مهاجر، اموال و کالاهای بازرگانان قریش را مصادره کند تا بنیه مالی مسلمانان تقویت شود.
رسول خدا در دوازدهم ماه مبارک رمضان به همراه 313 تن از یاران خویش از مدینه بیرون رفت. سپاه اندک مسلمانان با 20 شمشیر و هفتاد شتر و اسب در هفدهم ماه رمضان در بدر فرود آمدند. پرچم سپاه مسلمین را نیز
علی ابن ابیطالب علیه السلام بر دوش داشت.
از سوی دیگر ابوسفیان وقتی از حرکت مسلمانان آگاه شد، پیکی را به مکه فرستاد و کمک خواست. سران قریش هم بی‌درنگ با سپاهی نهصد و پنجاه نفری عازم بدر شدند. ابوسفیان با کشاندن کاروان به بیراهه، آنان را از خطر رهانید و به قریش پیام داد که به مکه بازگردند اما
ابوجهل با آگاهی از تعداد اندک مسلمانان و عدم آمادگی آنان برای این رویایی بزرگ، قریشیان را به نبرد تشویق کرد.
سرانجام جنگ درگرفت و مسلمانان با وجود تعداد اندک‌شان، با امداد الهی بر قریش پیروز شدند، هفتاد تن از آنان را کشتند و هفتاد تن را به اسارت گرفتند. ابوجهل و
حنظله پسر ابوسفیان نیز در میان کشتگان بودند.
در جنگ بدر، حضرت علی علیه السلام پایمردی‌های بسیار کرد و در پیروزی مسلمانان سهم زیادی داشت، به طوری که گفته می‌شود 36 تن از مشرکان در آن نبرد به دست او کشته شدند.
در این جنگ، 14 تن از مسلمانان به شهادت رسیدند.

منابع:
المغازی، ‌ج 1؛ سیره ابن هشام، ج؛ معجم البلدان، ج 1؛ تاریخ طبری، ‌ج 2