خدا را دوست دارم چون:
آن ســــــويــــــ همــه ي دلــــتنگي هــــا
خدايــــــــي هــســــــــت
كه داشــــــتــنــشــ جــــبران
همــــــه ي نداشــتــن هــاست !
یاعــلی
افشــــیــن
۹۱.۱۴۵۰
من هنوز میام اینجا
از دوستای قدیمی اگه کسی اومد خبر بده خوشحال میشم
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هاییم
هرچی از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
♫♫♫
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کسی اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جا نشین تو در این سینه خداوند نشد
♫♫♫
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندن تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست
پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم
پیرها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند
باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
آهن تفدیده مولا کجاست
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد
مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها
در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز
سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ
گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره
با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی
غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد
مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها
در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز
سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ
گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره
ای همدم روزگار چونی بی من ...
ای مونس و غمگسار چونی بی من ...
من با رخ چون خزان زردم بی تو ...
تو با رخ چون بهار چونی بی من ...
ای زندگی تن و توانم همه تو ...
جانی و دلی ای دل و جانم همه من ...
تو هستی من شدی از آنی همه من ...
من نیست شدم در تو از آنم همه تو ...
عشقت به دلم در آمد و شاد برفت ....
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین ...
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت ...
ای در دل من میل و تمنا همه تو ...
و اندر سر من مایه ی سودا همه تو ...
هرچند به روزگار در می نگرم ...
امروز همه تویی و فردا همه تو ....
یاعلی 91.1450
خواب رویای فراموشی هاست !
خواب را دریابم ،
که در آن دولت ِ خاموشی هاست
با تو در خواب مرا
لذت ِ ناب ِ همآغوشی هاست
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،
و ندایی که به من می گوید :
« گر چه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است»
از : حمید مصدق
تا حالا دیدین کسی بهتون دروغ بگه یا فیلم بازی کنه و شما بدونین و بفهمین ولی با اختیار بهش
این فرصتو بدین که بیشتر ادامه بده؟؟؟؟؟
چقدر حال میده طرف مقابلت فک کنه شما چیزی نمی دونین ولی همه چیزو با جزئیات درک کرده باشین و ته ماجرا رو بخونین؟؟؟!!!!!!
الان من اونیم که همه چیزو میدونه و فرصت دادم بهش....
خدا جان بریدم.این بار به استقبال جهنمت میام ولی روی این بچه پرو رو کم می کنم.!!
یاعلی
افشین
91.1450
هه ....
جالبه....
هنوزم بهت فکر میکنم....
یه هوو به خودم می آم می بینم
یه ربع بیست دقیقه است تو فکر تو بودم !!
و این موضوع همچنان ادامه داره...
چرا یادم نمی ری لعنتی....؟
نمیخوام بهت فکر کنم!!
| ϰ-†нêmê§ |