بیا تا برایت بگویم
اینروزا نوشتن کارم شده. ذهنم قد یه دفتر ۶۰ برگ پره از خشم ها، ترس ها، دلتنگی هاس. صبح که پاشدم مثل همه این ۶۰ روز رو سریع رفتم سراغ توئیتر ناامید اما امیدوار خبرای جدید ایران رو چک کنم که شب از راه رسید. اینروزا همینه. پشت پنجره آشپزخونه به باریدن بارون نگاه میکنم.صدای رادیو فردا با جیلیز ویلیز مواد ماکارونی روی گاز مخلوط شده اما ذهن من درگیر مهمونای آخر هفته اس که هیچ تمایلی به دیدنشون ندارم اما مجبورم. نمیدونم چی شد یهو بعدحدود سه سال یاد اینجا افتادم. مواظب خودتون باشید. به امید آزادی ... راستی پیام هاتون رو خوندم. هر چی آمدم اینجارو تغییر بدم نیومد از اسمش گرفته تا قالب وبلاگ بهتر دیدم بزارم بمونه به یادگار و گاهی میام بهش سر میزنم اینجور راحت تر میتونم یه صندوقچه جدید برای خودم بسازم. هر کدومتون آمدید حتما برام پیام بزارید اگه هر روز نیام اینجا سر بزنم، مطمئن که هفته ی یک دفعه میام . حالا که بعد مدتها تونستم برگردم همین جا دلم نمیاد یه وبلاگ دیگه بسازم و همین جارو یه بازسازی اساسی میکنم و ادامه میدمش بزودی ... بهار با اردیبهشت بهار است وگرنه فصل بی عشق... اردی جهنمی بیش نیست مریم راد دلتنگیات تموم شد برگردRahro اینو یادمه...برگشتم اما نبودی کاش رفتنم بی برگشت بود الهی خم نشی وقتی دردات ، روی شونه ات مثل یه کوله باره تو میتونی بری از پا نیوفتی ، دیگه این راه برگشتن نداره مسیر زندگی مثل یه روده ، که آخر دل به دریا میسپاره اگه بالا و پایین داره اما ، تهش حس رسیدن موندگاره قبولش کن اگه حتی شکستی ، نگو هرگز امیدت میره از دست تو میتونی بری و پر بگیری ، اگه شوق رهایی تو دلت هست نگو هرکز امیدت میره از دست ، مبادا وقت رفتن کم بیاری مسیر زندگی مثل یه روده ، که یعنی راهی جز رفتن نداری برو تا آخر دنیا سفر کن سفر کن تا دلت آروم بگیره سفر مثل یه همدم دلنشینه ، نزار حسش توی قلبت بمیره پ ن : د ل ت ن گ م ، کاش میفهمیدی دردش درمانی نداره پ ن : میدونم چند روزی از سالگرد وبلاگم میگذره و من پست گذاشتم اما متاسفانه بدجور مریض شده بودم . دلم برای تک تکتون تنگ میشه . یادش بخیر آبان ۸۹ این وبلاگ رو ساختم و باعث شد با دوستای خوب و مهربونی آشنا بشم . مرسی از همه که همیشه آمدید و بهم سر زدید " دوستتون دارم "
دلم لک زده بود واستون
![]()
نمیدونم کدوم هاتون هنوز هستید اینجا
![]()
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
دراینجا
در این عصر همیشه خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک
کوچه تنها ترم
بیا تا برات بگویم چه اندازه ،
تنهایی من بزرگ است .
| Design By : RoozGozar.com |