بخدااا  مـن حـالـم خـوب بـود .:(  ..  ولى ایـن زنـدگـی بـه همـش زد ! :(


گاهـے وقتها نوشتنت نمے آيـــב..


قــבـم زבن را هم دوست نــבارے...

از حرف زבن با בيگران حالت به هم ميخورב..

خسته نيستے...

اما انگـــآر تا בلت بخواهــב غمـــ دارے...

بعضے وقتها

قـــבرے ارامش ذهنے و خیــال رآحــتـــــ آرزویتــ استـــ


آدمـــــــــــــــــــــا


آدمها عادت میکنند

به بودنها ؛ خندیدن ها ، خوش گذراندن کنار فردی

کافیست تعدادی ساعت برایشان خاطره ی خوب بسازی
عادت میکنند به تکرار این خاطرات کنارت
عادت میکنند به بودنت
تو جدی نگیر
آنها فقط عادت کرده اند
جمله ای میگویند برای ماندنت
برای تکرار کردن آن خاطرات شیرین برایشان
عادت کرده اند
همانطور که اگر بروی
تنهایشان بگذاری
بعد از مدتی عادت میکنند
به تنهایی ؛ به خندیدن بی تو
به ادامه دادن زندگی بدون حضورت
آدمها عادت میکنند



بـــه طـــور کـــامــلــاً تلــخــــی آرومـــــم... !!!


حرف های خاکستری زدن دیگر برای روحیه ام خوب نیست

اگر مشکلات هست

اگر سختی ها مرا در خود غوطه ور می بیند

اشکال ندارد!
به سمت خوشبختی شنا خواهم کرد..

ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ...
ﻣﯿﺸﻮﻡ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺁﻫﻨﯽ !
ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻢ
ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ
ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ
ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻡ
ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ!
ﻭ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ...

متاسفانه  يه برخورد هايى يادم نميره...يه حرفايي يادم ميمونه هميشه..

 چيزى نميگم اما  مثل قبل نميشم ديگه ...شرمنده :|||


+


ادم ها چند رو تر از ان هستن که تصورش را ميکنى پس به حماقتشان لبخند بزن 



8


بعضی روزها که به حد مرگ غمگینی یا حالت بد است،


وقتی از تو می پرسند چرا؟


دیدید حال آدم بدتر می شه؟


چون نمی تونی توضیح بدی چرا؟


چون هیچ دلیل محکمه پسندی برای این همه بد بودن نداری!! :(((


زخم هایم را
از زبان تان آزاد کنید
تا صدای خون روی بی کسی ام قطع شود
و اگر فرصت کردید مرا ببخشید
...
مرا ببخشید که
پاشیده ام به دیوار زندگی تان
ببخشید که
میخی شدم که در سر سنگ تان فرو نمی روم..
مرا ببخشید که
مسئول برداشت شخصی شما از زندگی ام نیستم

قطعه ای از یک متن بلند



حمیدرضاهندی


✘.. یه جایی هست،

بعد از کلی دویدن وایمیستی

سرتو میندازی پایین

و آروم میگی :

بیخیال،

دیگه زورم نمیرسه✘..…!




جایی نوشته بود:

"فردا روز جهانی ِ یادداشتی برای تشکر است به چه کسي يک تشکر بدهکاريد؟..."

هرچه فکر کردم دیدم تنها کسی که دوست دارم در این روز برایش یادداشت تشکر بنویسم تویی !!
از تو ممنونم که رفتی...
که نیستی....

این رفتن و این نبودن نقطه عطفی شد در زندگی ام...
یاد گرفتم از هیچ کسی کمک نخواهم...
روی دوستی هیچ کسی حسابی باز نکنم...
که دوست ها به وقت ش از صد دشمن بدترند...
یاد گرفتم روی پای خودم بایستم...
خودم را بهتر شناختم...
یاد گرفتم بیشتر فکر کنم...
آدم ِ بهتری شوم... قابل تحمل تر شوم....
این رفتن ات باعث شد که صبور تر شوم...بی خیال تر شوم...
یاد گرفتم، هیچ رفتنی، هیچ شکستی، هیچ بن بستی در زندگی، بی حکمت نیست....
بی علت نیست...


هر شکست یادآوری این موضوع است که روزهای خوب نزدیک است...

روزهای خوب بدون تو البته
و این عالی ست....

حس ِ این روزهایم را دوست دارم...من ِ این روزهایم را دوست دارم...
از تو ممنونم که باعث همه ی این اتفاقات شدی....
درست است اذیت شدم...بیشتر از چیزی که فکرش را بکنی، اذیت شدم...
شدم مثل الماسی که صیقل خورده...
حالا اما آرام ام...راضی ام از زندگی...
خواستم بگویم از تو ممنونم برای هرچه گرفتی...
هرچه نابود کردی...
خواهش می کنم، قسم ات می دهم که هیچ تجدید نظری برای برگشت ات نکنی...
هیچوقت به عقب نگاه نکنی...
رفتی دیگر، به سلامت...
همان راهی که در پیش گرفتی را برو...
برنگرد...

که این رفتن ات قشنگ ترین اتفاق زندگی ام بود.



✘.. زندگی به من آموخت:

هیچ چیز از هیچکس بعید نیست ✘..