حالم عنوان ندارد
عشق را در کافه ها باید جست
زیر نوری از کهربا
و سرنوشت را در فنجانی از قهوه ترک باید مصور دید
این روزها عشق را تلخ تلخ میل میکنند
و زندگی را شیرین میبازند
و سیگار را آرمانگرا پک میزنند
و هر کس فیلسوف زمانه خویش است
روی صندلی های چوبی کافه دود گرفته
به چشمان هم خیره میشوند...
و عشق این بی فلسفه ترین کلمه هستی را تفسیر میکنند.
حالم خوش نیست...
این روزها عشق بوی قهوه اسپرسو میدهد!
(به یاد پدرم)