نامه ی یک بی سوات به "وطن امروز"

مهصن جندغی:

آقای وطن امروز! سلام. من بچه یک کشاورز در دهاتی خیلی دور حستم که چند روذی است در برف دفن شده‌ایم. هال حمه خوب می‌باشد اما چند روزی هست که بابا برای خریدن نون از خانه بیرون می‌رود و بدون نون می‌آید. در این حوای برفی حیچ کس نمی‌تواند از روستا خارج شود و حتی مشت نسرت که بچه‌اش از تب می‌صوزد هم نتوانصت جلال را به شحر ببرد. راهها به روستا قتع شده، آب قتع شده، برق قتع شده اما در این چار روز کسی به ما کمک نکرده.

راستی دست دولت درد نکند که گاذ را قتع نکردین چون با نور آن شبها می‌تونیم حمدیگر را ببینیم ولی نمی‌دانم چرا بخاری را هر چه زیاد می‌کنیم شعله‌اش بالا نمی‌رود. احساس می‌کنم در قتب شمال زندگی می‌کنیم و حیچ کس ما را دوست ندارد. البته مشت اکبر می‌گفت رئیس‌جمبور هقوق‌دان است و از هقوق ما دفاع می‌کند. من می‌دانم اسم رئیس‌جمبور ما حصن روهانی می‌باشد و او دکطر می‌باشد. او می‌خواهد از ما دفاع کند. می‌دانم سر رئیس‌جمبور شلوق است و وخت دفاع ندارد اما عادل در نود می‌گفت که بهترین دفاع همله است! پس همله کنید و ما را نجات دهید!


000.jpg


بابام با مشت اکبر فرق دارد و می‌گه هقوق‌دان‌ها نمی‌یان برف پارو کنن، بهتره سرهنگ‌ها کاری کنن. بابا چند روزی است ناراهت هست چون مثل همه احالی روستا نمی‌تواند صبد دولت بگیرد. ننه از وختی فهمیده به بابا صبد نمی‌دن به او شک کرده و می‌گوید که تو پول‌دار بودی و ما نمی‌دانستیم. راستش را بخواهید فکر کنم بابام هم دروق‌گو شده. چون مگه میشه مدیر جهاد کشاورزی شحر صبد بگیرد اما بابای من صبد نگیرد؟ مگه میشه دولت که حقوق‌دان هست نداند بابا چقدر پول دارد؟ پس بابا که میگه من کشاورز بدبختی هستم و در زمستان درآمدی ندارم خالی می‌بندد.

از وختی مزاکرات حسته‌ای انجام شده احساس می‌کنم وزع ما بهتر خواهد شد اما بابام قبول ندارد. از وختی مزاکرات حسته‌ای انجام شده حس می‌کنم تراکتور ارزان می‌شود و می‌توانیم بخریم اما بابام شک دارد. از وختی عمو زریف کنار عمه اشتون می‌خندید احساس می‌کنم همه چی ارزان می شود هتی گاضوییل و بنضین. البته بابا به این احساس‌های من می‌خندد و به هال خودش گریه می‌کند. البته می‌دانم خنده و گریه شما و بابام از بیسواتی‌تان هست!

دیگر ملالی نیست جز دوری شما. راستی الان سدای حلی کوفتر و چند تا ماشین‌گنده دارد می‌آید. بابام میگه سرهنگ‌ها اومدن اما من که می‌دونم آنها هقوق‌دان هستن و بابای من باز هم دروق‌ می‌گوید!

غربان شما یک بی‌سوات

محسنات دولت را هم ببینید!


این روزها در هر کوی و برزنی، اعم از مترو و تاکسی و صف سبد کالا و اتکا و شهروند و رفاه و چی و چی، مردم را می بینم که مشغول انتقاد از دولت اند و گلایه ها دارند بس زیاد.

من با اینکه خود منتقد این دولت هستم، اما هرگز این رویه را صحیح نمی دانم. صریح بگویم؛

این درست که توافق چندان متوازنی با «۱ + ۵» بسته نشد، این درست که معیشت مردم، تنها با توزیع سبد کالا، آنهم غیر مدبرانه، اصلاح نمی شود، این درست که توزیع سبد کالا، اصلا میانه ای با کرامت مردم ندارد، این درست که دست اندرکاران، بعضا با بولدوزر مشغول قلع و قمع مخالفان از اینجا و آنجا هستند، این درست که بخش اعظم دست آوردهای هسته ای، یک شبه پلمب شد، این درست که در توافق ژنو، «آنچه مرقوم شد» با واقعیت خیلی همخوانی نداشت، این درست که متاثر از «دیپلماسی صدقه ای» هر روز توسط دشمن، تهدید می شویم، این درست که غرور ملی را بعضا جریحه دار می بینیم، این درست که حتی «ماری» هم علیه ملت ایران از گزینه نظامی سخن می گوید، این درست که سرمایه گذاری بیش از حد روی توافق با دشمن در عرصه سیاست خارجی، تعامل با دوست را در عرصه های سیاست داخلی و اقتصاد، کم و بیش مخدوش کرده، این درست که میان داده ها و گرفته های توافق ژنو، چندان نسبت درستی وجود ندارد، این درست که از نظر فلان مشاور ارشد دولت، رانندگان تاکسی، لبوفروش ها و…



حق حتی یک اظهار نظر هم ندارند، این درست که از نظر بهمان مشاور ارشد دولت، نیمی از مردم، رای به بی قانونی داده اند، این درست که به جای عذرخواهی، بعضا شاهد مغلطه و فرافکنی هستیم، این درست که به سرهنگ ها، چند بار در همین دولت، اهانت شد، این درست که از نظر دشمن، نقض توافق ژنو، مترادف با حمله نظامی به ایران است، این درست که امتیاز دادن غیر عقلانی به دشمن، گستاخ کردن بیشتر اجنبی را به همراه داشته است، این درست که با سخنرانی و سخندانی نمی توان اوضاع معیشتی مردم را بهبود بخشید، این درست که «به عمل کار برآید، به سخندانی نیست»، این درست که علاوه بر نشان دادن کلید، باید برنامه های مدون و هم شان با کرامت مردم نیز داشت، این درست که بی تدبیری در توزیع سبد کالا منجر به مرگ ۲ نفر، و صدالبته جراحت جسم و جان بسیاری دیگر شد، این درست که مردم در سرمای بی سابقه، بی سابقه ترین صف ها را تجربه کردند،


این درست که خیلی ها بعد از ۶ ساعت ایستادن توی صف، دست آخر ملتفت شدند که اصلا نام شان در میان گیرندگان سبد کالا نبوده، این درست که پیامک های مرتبط با توزیع سبد کالا، مدبرانه و دقیق ارسال نشده، این درست که بعضا اقشار محروم جامعه، جایی در میان سبدبگیران ندارند، این درست که بعضا اقشار مرفه جامعه، جایی در میان سبدبگیران دارند، این درست که خیلی بهتر از این هم می شد در باب توزیع سبد کالا، برنامه ریزی و تدبیر کرد، این درست که توزیع سبد کالا بدین روش، تقریبا صدای همه ملت را درآورده، این درست که قرار است با افزایش قیمت حامل های انرژی، مردم شاهد گرانی بیشتر، و صدالبته نگرانی بیشتر باشند، این درست که توافق ژنو، سیاهنمایی علیه دولت های سابق و اسبق،و افراطی خواندن اصحاب نقد، برای این مردم، آب و نان نشده و نمی شود، این درست که الان چند روز است برق و گاز بسیاری از مناطق شمال کشور قطع می باشد، این درست که اهالی شمال به ویژه مازنی ها، بعضا از سرما، ویبره گرفته اند، این درست که دست اندرکاران نشان داده اند چندان توان مدیریت بحران را ندارند، این درست که به جای نیروهای دولتی، بچه های خدوم، مخلص و فداکار سپاه و بسیج وارد میدان شده اند، این درست که قرار است حق و حقوق خودمان را، و تنها قسم نازلی از آن را، در اقساط دون شان ملت ایران، و داخل چمدان، از دشمن بگیریم، این درست که علی رغم پای فشردن ریاست محترم جمهوری روی نقد، پای مطبوعات به دادگاه باز می شود، این درست که تیتر «سقوط آزاد بورس» در روزنامه وطن امروز، مخل امنیت ملی، تشخیص داده شده،

این درست که جواب حرف حساب رسانه را، نه با بگیر و ببند، که با خرد و ادب باید داد، این درست که همچنان توزیع شیر رایگان در مدارس ابتدایی در هفته اول آغاز به کار این دولت، بهترین تدبیر دستگاه اجرا محسوب می شود،این درست که حک عکس پلنگ روی پیرهن تیم ملی، حفاظت از محیط زیست نمی شود، این درست که «کاسبی با حیوانات زبان بسته» حل بحران آلودگی هوای شهرهای بزرگ نمی شود، این درست که مجسمه شیردال، مال ۲۵۰۰ سال بعد از میلاد حضرت مسیح است، این درست که حمل و نقل در بودجه تقدیمی دولت به مجلس، رقم بسیار پایینی دارد، این درست که عدم توازن در لایحه بودجه، صدای اغلب وکلای شهرستانی را درآورده، این درست که آقای ظریف، قدرت نظامی کشور ۳۰۰ هزار شهید را، و اقتدار همرزمان شهدا را ضعیف تلقی می کند، این درست که به جای پاسخ دندان شکن به دشمن، بعضا جواب دوست را تند و تیز می دهند، این درست که نه دیپلماسی صدقه ای و نه اقتصاد صدقه ای، هیچ یک با رضایت افکار عمومی همراه نشد، این درست که قرار بود فضای فرهنگ و رسانه، امنیتی نباشد، این درست که قرار بود گداپروری، بد و مذموم تلقی شود، این درست که دیشب، هر ۴ جاده منتهی به شمال کشور نزدیک ۲۴ ساعت بسته بود، این درست که پیرزن مادر شهید در فروشگاه اتکای میدان شهدا، بعد از ۴ ساعت صف، آنهم در سرمای زیر چند درجه، دیگر کاملا خسته بود، این درست که هیچ کدام از مشاهیر اقتصادی دولت، استعفا ندادند، این درست که دولت بعدی، به عبارتی کارنامه آسانی خواهد داشت، اگر فقط سبد توزیع کالا بدین روش نداشته باشد، یا اگر تنها، توافق ژنو در کارنامه اش نباشد، و این درست که دولت بعدی، برای حل و فصل همه این بی تدبیری ها، به عبارتی کار بسیار سختی در پیش دارد، اما… آری، اما محسنات بی مثال، ممتاز، فراوان، غیر قابل وصف، عالی و فوق العاده کثیر این دولت را هم هرگز نباید نادیده گرفت! ملت ایران! این بود انشای من…


"حسین قدیانی"

منبع: «قطعه26»

دکتر سلام


"دانلود مجموعه طنز دکتر سلام قسمت 27"

http://www.snn.ir/NSite/FullStory/Video/?Serv=12&Id=290136&Sgr=137

ما هم گزینه داریم: لبخند و تعارف!


افسران - ملاقات اشتون و ظریف در مونیخ/ برگزاری دور بعدی مذاکرات ایران و 1+5 به احتمال زیاد در وین


چقدر دوست دارم رییس جمهور و یا مسئولان وزارت خارجه کشور من هم مثل مسئولان سایر کشورهای دنیا، با خودشان و با مردمشان رک و راست باشند. خودشان باشند. ادای روشنفکران و قدیسان را در نیاورند. من رییس جمهوری روشنفکر یا تئوری پرداز نمی خواهم، رییس جمهوی می خواهم که سیاستمدار باشد، واقع گرا باشد، طبق اصول و عقاید و عرف و فرهنگ جامعه خودش حرف بزند. مثل رییس جمهور آمریکا یا وزیر خارجه آمریکا. آنها خودشان هستند، ادا در نمی آورند!


 اصلا صداقت بهترین چیز است. من واقعا درک نمی کنم که چرا روسای جمهور ما (مخصوصا آقایان خاتمی و روحانی) دوست داشتند و دوست دارند که نقش مسیح را بازی کنند؟ اینکه بخواهیم چهره خوبی از خودمان در دنیا عرضه کنیم واقعا خوب است، اما آیا واقعا (واقعا، واقعا، واقعا…) خیال می کنیم که در میان این هیاهوی تبلیغاتی و رسانه ای و این نظام حاکم بر دنیا، با حرفهای قشنگ روسای جمهور ما چیزی عوض می شود؟ گیرم همه سوت و کف زدند و از سخنان زیبای ما هم تعریف و تمجید کردند، آخرش چه؟ فوقِ فوقش ما را با گفت و گوی تمدنهای خاتمی سرگرم می کنند و بعدش خیلی راحت اسم ایران را در لیست محور شرارت قرار می دهند! و یا بعد از سخنرانی روحانی درباره جهان عاری از خشونت، انگشت تعجب به دهانشان می گیرند و سپس همه گزینه هایشان را دوباره روی میز می گذارند!


سالهاست که سیاست و روابط بین الملل، با واقعیت دارد پیش می رود نه با خیالپردازی (منظورم آرمان نیست) من مخالف سخنرانی هایی که سرشار از حس امید و صلح دوستی باشد، نیستم ولی فکر نمی کنم دنیای پر از جنگ و جنایت ما، با این حرفهای قشنگ و شعارگونه و با آن به به و چه چه ظاهری، وضعیت بهتری پیدا کند. واقعیت این است که زورگوها رک و پوست کنده، از همان تریبونهایی که ما حرفهای قشنگ می زنیم، ما را تهدید می کنند. ما هم بخاطر اینکه با آنها تعارف داریم، فقط لبخند می زنیم. این برای من واقعا قابل تحمل نیست. احساس می کنم از دو طرف به من و به کشورم دارد توهین می شود. یکی از طرف آمریکایی ها و یکی هم از طرف مسئولین محترم کشور خودم!


آقای ظریف می گوید که باید مراقب حرف زدنمان باشیم و از کلمات مناسبی استفاده کنیم. مثلا ایران هسته ای در ادبیات بین الملل معنای خاصی دارد و باعث سوءتفاهم می شود! جالب اینجاست که گزینه نظامی، اصلا و ابدا باعث تعجب و سوءتفاهم نمی شود!


به خدا قسم که نه عقل این را می گوید، نه شرع، نه عرف و نه سیاست. کاش همین یک قلم را از همان دشمنمان یاد می گرفتیم که هم لبخند می زند و هم تعارف ندارد.


منبع:"آهستان"

بی تدبیرترین و ضد ارزشی ترین وزیر امورخارجه ایران!


 بی تدبیرترین و ضد ارزشی ترین وزیر امورخارجه ایران مجدد اظهارات سخیف و بی شرمانه ای کرد؛

افسران - بی تدبیرترین و ضد ارزشی ترین وزیر امورخارجه ایران مجدد اظهارات سخیف و بی شرمانه ای کرد


وزیر امور خارجه کشورمان در میزگردی که از سوی شبکه سعودی العربیه برگزار شد در اظهارنظری منفعلانه و تأسف‌بار، خواستار خروج همه نیروهای خارجی فعال در خاک سوریه از جمله حزب‌الله لبنان شد و این در حالی است که سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله چندی پیش، دستور دوبرابر کردن تعداد نیروهای حزب‌الله در سوریه را صادر کرده است.


بابای سرهنگم، تولدت مبارک!


پوتین جنگی ات ، با کابوس ها و بی قراری های دوران کودکی ام گره خورده است!


صدای پای یک مرد، که سکوت غروب دلتنگی ام را می شکست...


خیال بود...


اما خیالش هم، روحم را نوازش می داد!


خوش بحالت بابا!


امشب، دوباره مهمان اربابی...


 بوی سیب و حرم حبییب و کرببلا...


خوش بحال همه شهدا...


شما که دوران عزت را ساختید...


سربازان روح الله؛


شیر مردان بیشه ی  جنگ و جهاد ...


ما امریکــــا را زیر پای شما دیدیم!


وقتی که  به فرمان ولی زمانتان،  نقشه ی پلید استکبار را، با لبیک خود در هم پیچیدید.


اما حالا همه چیز تحریم است. انتقاد، نشریه، روزنامه، سایت و هر گونه صدای مخالف!


آزادی بیانــــ به اوج خود رسیده است!


اینجا شجاعت، مردانگی، راستگویی، درستکاری و اعتدال در حال تعلیقـ است...


اینجا رئیس دولت تعلیقاتــ، تحمل صدای ما را ندارد...


هر صدایی که بوی ایستادگـــــی بدهد، محکوم به افراطی گری است...


چه خوب شد که نیستی بابا!


اگر بودی، حتماًبه جرم انتقاد از دولت دروغگویان(!) و انگ افراطی گری، منزوی ات می کردند!


آخر شیخ دیپلمات حقوق دان است و شما سرهنگ!



و سرهنگ ها هم به زعم ترسوها، افراطی اند...!!


بابای سرهنــگم، بابای افراطی ام، بـــابــای بی سر، بــابــای بی بدن، بابای شهیـــدم؛


تولدت مبارک ...


امروز سالروز میلاد تن توست... اما دلم خون است، روحم زخمی است !


" آه از سی دی ماه"....


روز ننگ و خفت دیپلماتیک، روزی که به همه ی دست رنج مصطفای شهید، چوب حراج زدند؛ به اسم


روابط دیپلماتیک...


هر چقدر دشمن تحقیر شان کند، اینها بیشتر شیفته ی دشمن می شوند!!


انقلابی گـری در قاموس دیپلماتهای تروسو، جایی ندارد...


آری اینجا به وقت زمین همه چیز تعلیـــق است...


و شما آن بالا، آن بالا بالاها...


با معشوقه ای به نام حسیـــنـ زندگی می کنید و جاودانه می شوید...


زندگــــی ات مبــــارکـــ ....


جاودانگــی ات مبارکــ ....


منبع: "سنگربان/mahdia313.blogfa.com "



غرور ملی شکست، نه ساختمان تحریم ها!



افسران - دولت تعلیق و سبد

آنچه متاثر از توافق ژنو اجرا شد، آنقدر تلخ بود که غرور ملی آحاد ملت، حتی رای‌دهندگان به آقای روحانی را جریحه‌دار کرد. ایرانی‌جماعت را همگان به احساس می‌شناسند و روحیه حساس. صدالبته دیدن تصاویر پلمب ساخت و سازهای هسته‌ای و بازایستادن سانتریفیوژها از چرخش، روح و روان هر ایرانی آزاده‌ای را آزار می‌دهد.

توده‌های مردم، صرفنظر از مصداق رأی‌شان، لابد خود را می‌گذارند جای آن نخبه جوان که آن همه گمنام و بی‌ادعا در کارگاه‌های هسته‌ای مشغول کار است، بعد می‌بیند نتیجه تلاشش پلمب شده. چیست مگر گناه اصحاب هسته‌ای؟! فی‌المثل آیا وزرای همین کابینه، خوش‌شان می‌آید که هر از چندی، دم و دستگاه‌شان به بهانه‌های مختلف، پلمب شود؟! یعنی هسته‌ای ما اندازه صفحه فیس‌بوک وزیر خارجه حرمت ندارد؟!

من قدر سوادم، خود را فقط می‌گذارم جای فلان سوپور سایت نطنز. دل او هم غروب جمعه‌ای است برای خود، خدا عالم است. یاد آن روز می‌کند که صبح به جای دیدن مهر و پلمب بازرسان آژانس، به مصطفی احمدی‌روشن سلام می‌داد. مشاهده آن جوان شهید کجا، تماشای ریخت جاسوسان سیا و موساد کجا؟! آنکه دارد لبو می‌فروشد هم ایرانی است، گیرم هنوز لبو را لای روزنامه بپیچد. ایضا آن راننده تاکسی که غذای گرمش را می‌گذارد صندوق عقب، بلکه ظهر شود و غذای از دهان افتاده و دیگر سرد شده را میل کند و ادامه کار مسافرکشی. حال متوجه می‌شوید که چرا بعضی از دماغ فیل پایین افتاده‌های مشاور، این همه دل ناصاف دارند با اقشار زحمتکش این ملت؟! بی‌خود نیست که درمی‌آید صدای آن عالم فرزانه؛ «بعد از دست دادن با اجنبی، بروید بشمرید انگشتان دست‌تان را مبادا کم شده باشد.» ایرانی، ایرانی است و آنجا که سخن از غرور ملی است، لبوفروش و راننده تاکسی و مرجع تقلید به هم می‌رسند.

آه از سی‌ام دی ماه. در این روز، ما در «وطن امروز» یک لوگوی روزنامه را سیاه کردیم، صدای بعضی‌ها درآمد، چه می‌گویند این همه سیاهنمایی خود را که گویی هیچ افتخاری نبوده در گذشته؟! از لبوفروش گرفته تا دانشمند هسته‌ای، جملگی غرور ملی را می‌فهمند اما بیاییم فرض کنیم روزنامه‌های زنجیره‌ای هم چیزی از این غرور عایدشان است که تیتر یک می‌زنند؛ «مرگ تحریم‌ها – تعلیق هسته‌ای». یعنی ملت! خیلی هم حالا از تعلیق هسته‌ای ناراحت نباشید که مابه‌ازای آن، تحریم‌ها مرد و رفت پی کارش! این به آن در!

ملت ما در کنار غرور ملی، فهم و شعور ملی هم دارد و هرگز عداوت ذاتی با هیچ دولتی نداشته و نخواهد داشت. ملت در درک این دولت هم، هیچ کم نگذاشته، ولو اینکه دولت، هفت دهم درصدی بوده باشد. این درست که از نظر مشاوران عالی و ارشد این دولت، نیمی از ملت، رأی به بی‌قانونی داده‌اند اما خب! ادب ملت ما بالاتر از آن است که لزوما جواب بدی را با بدی بدهد. ملت نجیب ما یک ملت است و هرگز تقسیم بر ۲ نمی‌شود.

ملت این روزها، ناظر بر آنچه بعضی‌ها مرقوم می‌دارند، درگیر و دار این پرسش است که «ما عکس تعلیق هسته‌ای را دیدیم اما کجاست تصویر مرگ تحریم‌ها؟!» توافق ژنو، بسیار نامتوازن است و این «توافق نامتوازن» را لبوفروش حتی اگر نتواند درست تلفظ کند، کاملا می‌فهمد. البته عکسش هم صادق است! ملت اصلا به خاطر روی گل دولت، فرض هم بکند که توافق، متوازن بوده، باز در گیرودار یک پرسش دیگر است؛ «این سرمایه که شما با آن معامله بر فرض متوازن کرده‌اید، سرمایه خودتان بوده یا سرمایه خون شهدای هسته‌ای؟! سرمایه خودتان بوده یا سرمایه دولت‌های قبلی؟! شما که قبلا هم باری هسته‌ای را پلمب کرده بودید، پس سرمایه‌ای که با آن دست به معامله زدید، از خودتان نبوده، بلکه محصول کار و ماحصل خون گذشتگان بوده. با این همه، چرا علیه گذشته سیاهنمایی می‌کنید؟! و چرا این همه دروغ می‌گویید؟!»

آری! حتی فرض هم بگیریم دولت در این توافق، گل کاشته، همه آن امتیازی که به حریف داده، مدیون سرمایه‌ای است که دیگران، بویژه شهدای هسته‌ای، به او منتقل کرده‌اند و الا دولت هفت‌دهم درصدی، چیزی هم داشت که به دشمن بدهد تا مثلا مرگ تحریم‌ها را از اجنبی بازستاند؟!

و اما فرض و خیال را وانهیم و سخن بر مبنای واقعیت بگوییم. اظهارات دست‌اندرکاران سیاست خارجی دولت، بلکه شخص رئیس قوه مجریه را اگر در این ۱۰۰ روز اخیر بررسی کنیم، مع‌الاسف آنچه زیاد دیده می‌شود، تناقض است. «ما از هیچ حق هسته‌ای در برابر قدرت‌ها کوتاه نمی‌آییم» در حالی بیان می‌شود که همین چند وقت پیش، جشن شادمانی گرفتند و گفتند: «حتی آمریکا هم حقوق هسته‌ای ما را به رسمیت شناخته».

اولا؛ اگر به رسمیت شناخته، دیگر چه لزوم است به جمله «ما از حق هسته‌ای خود در برابر دشمن کوتاه نمی‌آییم»؟! مگر او به رسمیت نشناخته بود؟! وانگهی! این چه طرز حرف زدن با یک دشمن مودب و باهوش است که حقوق هسته‌ای‌ات را هم به رسمیت شناخته؟!

ثانیا؛ عاقبت بر ما روشن کنید که دشمن، کدام حق را به رسمیت شناخته؟! حق غنی‌سازی، حق هسته‌ای یا حق مهر و پلمب تاسیسات هسته‌ای؟!

متاسفانه تناقض در این باب، زیادی زیاد است. «ما از حقوق هسته‌ای خود یک ذره عقب‌نشینی نمی‌کنیم» جمله‌ای است از وزیر امور خارجه. آقای ظریف! اینگونه؟! می‌خواستید عقب‌نشینی کنید، چه می‌کردید؟! و آیا بهتر نیست از هسته‌ای، یک چیزی هم باقی بگذاریم و همه را پلمب نکنیم، بلکه برای معامله در ادوار بعدی مذاکرات، احیانا سرمایه‌ای برای چانه زدن داشته باشیم؟! ما از قبل، سیاهی سی‌ام دی ماه را می‌دیدیم که معتقد بودیم اسرائیل، اتفاقا بیشترین منفعت را از توافق ژنو می‌برد اما بعضی‌ها، نه فقط فریب خنده اوباما را خوردند، بلکه حتی فریب اخم و تخم ظاهری نتانیاهو را هم خوردند! مسخره است؛ هسته‌ای ما متاثر از توافق ژنو، پلمب شود، آن وقت نتانیاهو از این توافق عصبانی باشد! بعضی‌ها خوب است حالا پیدا کنند هم‌صدای با اسرائیل کیست؟! و هر چند مشاوران ارشد و عالی این دولت، ما را غیر‌قانونی می‌دانند، ما اما مشورت‌های بهتری به دولت می‌دهیم. آنچه سی‌ام دی ماه، نقدا لرزید، ساختمان صنعت هسته‌ای کشور بود، نه ساختمان تحریم. این توافق اما طبق مفاد آن، قابل بازگشت است. سرمایه را بازگردانید، که همه آن سرمایه، اتفاقا در اوج تحریم، حاصل شد.

آقایان! آنچه مخل چرخیدن چرخ کارخانه‌های ما بود، چرخش سانتریفیوژها نبود. سانتریفیوژها خود بخشی از کارخانه ما هستند. بهتر نیست به جای شوهر دادن هسته‌ای، دمی با عزم و غرور ملی و همت مردمان نیک خودمان وصلت کنیم؟! و آیا بهتر نیست به جای مفت فروختن سرمایه‌ای که دیگران برای ما به ارث… یعنی به امانت گذاشته‌اند، با کار و تلاش، سرمایه‌ای به سرمایه قبلی‌ها اضافه کنیم؟! به این معنی، من با سرمایه‌داری موافقم. آدم بی‌سرمایه، غرور مردمش را می‌شکند، نه ساختمان تحریم را. آه از سی‌ام دی ماه… این «آه» خودش مشورتی است به دولت. گیرم رأی ما به بی‌قانونی بوده! آه ما کاملا قانونی است.

"حسین قدیانی"

وطن امروز/ ۲ بهمن ۱۳۹۲

دهان ما پلمب نمی شود!!!


صفحه اول روزنامه های سیاسی 92/10/30



دولتی که با حرامیان عالم، از در مذاکره همراه با رعایت آداب وارد می‌شود و حتی حلقه «هوش و ادب» به گوش خلف سیاهکار بوش می‌بندد، شگفتا! به ملت خود که می‌رسد، کلام بر مدار اهانت می‌راند. ظاهرا جرم ما این است که اوباما و جان کری و نتانیاهو نیستیم و الا بعضی‌ها نشان داده‌اند دشمن را بیش از دوست درک می‌کنند. توافق‌شان با دشمن است و دشمنی‌شان با ما! من حالا می‌فهمم حکمت این سخن پندآموز را؛ «مردانی که در خانه، با اهل و عیال، بد تا می‌کنند، اتفاقا در برابر قداره‌بند سر خیابان، کتک‌خور ملسی دارند».


جز این، چیست مگر توافق ژنو؟! هسته‌ای تعطیل شود، در ازای اینکه قلیل‌ترین حق تو را قسطی، آیا بدهند؛ آیا ندهند! وقتی بعضی‌ها در خانه ملت، نیمی از ملت را تلویحا «افراطی، خشونتگرا و تک‌رأی» می‌نامند، مشاور ارشد هم برمی‌دارد و تصریحا «رای به بی‌قانونی» می‌خواند، رای همه آن کسانی که جز به شیخ حسن روحانی رای داده‌اند. یعنی به زعم ایشان، هم من که به قالیباف رای داده‌ام، رای به «بی‌قانونی» داده‌ام، هم تقریبا نیمی از ملت که به دیگر نامزدها رای داده‌اند. گویی رای ندادن به آقای روحانی، بیش از آنکه نماد تضارب آرا باشد، بیانگر ارتکاب ذنبی است بشدت لایغفر. اما آقای قالیباف، شهردار محترم تهران! من به شما رای داده‌ام یا به بی‌قانونی؟! اگر رای به شما، رای به بی‌قانونی نیست -که نیست- چرا از رای من و ما به خودتان دفاع نمی‌کنید؟! و چرا جواب توهین به این بزرگی را نمی‌دهید؟! روی سخن این سؤال با دیگر نامزدهای انتخابات هم هست. آیا هر آنکه به هر دلیل، به شما رسیده و رای داده، رای به بی‌قانونی داده؟! و آیا اصل این رای، بی‌قانونی بوده یا نماد آن‌ که شما باشید؟! به خدا سوگند، به ما و مصادیق رأی‌مان، مهم‌ترین اتهامی که هرگز نمی‌چسبد، همین تهمت زشت و زننده «بی‌قانونی» است. اگر کسی می‌خواهد «بی‌قانونی» را بشناسد، بهتر است داستان سران فتنه سال ۸۸ را بخواند.


بی‌قانونی اصل کاری، رفتار و گفتار هشتاد و هشتی همان دربه‌در آواره و از اینجا مانده و از آنجا رانده‌ای است که با علم بر فقدان تقلب، در این دروغ بزرگ دمید و هم‌پیاله با قانون‌شکنان، نفاق و خیانت را بدان حد رساند که دیگر حتی مراجع ذاتا مهربان تقلید هم، او را به حریم مقدس خود راه نمی‌دهند. آری! برای ما عین آب خوردن بود که کاری می‌کردیم بعضی‌ها به جای مذاکره با حرامیان عالم، دربه‌در دنبال رایزنی با ما می‌گشتند که کف خیابان را رها کنیم تا دولت در شرف تشکیل‌شان اساسا بتواند نفسی بکشد. فی‌المثل، برای نماد مدیریت جهادی، کار دشواری بود که به جای تبریک زودهنگام به آقای روحانی، نشانی کف خیابان بی‌قانونی را به هواداران خود نشان دهد؟!


ایضا سایر نامزدها، آیا نمی‌توانستند با دولت تازه روی کار آمده، کاری کنند که جناب ترکان، دقیق‌تر ملتفت بی‌قانونی شوند، بلکه دیگر این همه نعمت قانون‌گرایی دیگران را کفر نگویند؟! من واقعا عذر می‌خواهم، اما از قرار، خوبی قانون‌گرایی اگر از حد بگذرد، نادان خیال بد کند! شاید ما خیلی زود به فرد پیروز انتخابات، تبریک گفتیم که حالا ناسزای بی‌قانونی، توسط مشاوران ارشد، سهم‌مان شده است! صدالبته، تعهد ما به نظام و تعلق ما به قانون، بسی بیش از آن است که از کرده خود نادم باشیم، لیکن دولت محترم اگر زور بازویی دارد، خوب است آنرا خرج دشمنان ملت کند، نه نیم دیگری از همین ملت. بگذریم! دیروز، روز سیاهی بود.


من تعجب می‌کنم از بعضی حقوق‌خوانده‌ها که معنای مسلم واژه «تسلیم» را نمی‌دانند. تسلیم دشمن در برابر ملت ایران، آنجا بود که ما در سوریه، روی موضع مقاومت ایستادیم و صرف نظر از دولت، با دست‌فرمان انقلابی اصل نظام، حزب‌الله،خون شهدا و خشم انقلابی خمینی، بی‌آنکه ذره‌ای از حق خود کوتاه بیاییم، دشمن را وادار به دعوت از جمهوری اسلامی کردیم. آنچه در ژنو گذشت، قدر مسلم، تسلیم دشمن در برابر ما نبود! آن روز که عمارت هسته‌ای را شهدای ما با خون خود بالا بردند، دشمن در برابر ما تسلیم شد! نه دیروز که روز سیاهی بود. دیروز انرژی هسته‌ای، حق مسلم ما نبود… و نبود! تعارف که نداریم. حرف را صاف بزن! از دیروز توافقنامه ژنو اجرا شد؛ سانتریفیوژها از چرخش باز ایستادند، عکس شادی اوباما هست… و هیچ کدام از این حرف‌ها برای «علیرضا» پدر نمی‌شود!


"حسین قدیانی"

وطن امروز/ ۱ بهمن ۱۳۹۲

حمله افراطیون به بنر حجت الاسلام طائب در رشت!!!


به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی ۸دی نیوز، حجت الاسلام و المسلمین مهدی طائب از خطبای برجسته کشور برای ایراد سخنرانی به یادواره شهدای “نبرد عاشورایی شلمچه” در مهدیه رشت دعوت شد.

برای این یادواره شهدا، تبلیغاتی هم در سطح شهر صورت گرفته تا مردم مکان و زمان این مراسم را دانسته و حضوری گرم داشته باشند.

در این بین افراطیون تندرو اقدامی بر خلاف فرهنگ شهدا انجام داده و به بنر تبلیغاتی این یادواره حمله ور شده و اقدام به پاره کردن تصویر حجت الاسلام طائب نمودند!!!

لازم به ذکر است که پیش از این به مناسبت حماسه ۸دی، حسین شریعتمداری در فومن برنامه ای داشت که این افراطیون به بهانه اینکه تصاویر سران اصلاحات در آن بنر چاپ شده بود، بنر آن مراسم را نیز پاره کرده بودند!

حال سوال اینجاست که با وجود اینکه سراسر بنر تبلیغاتی مراسم مهدیه، رنگ و بویی شهدایی دارد، چرا افراطیون با این وقاحت اقدام به پاره کردن تصویر حجت الاسلام طائب نمودند؟

گفتنی است حجت الاسلام طائب از فتنه سال ۸۸ تاکنون با سخنرانی های متعدد خود در سراسر کشور به افزایش بصیرت مردم کمک بسیاری نموده است.


taeb00002


taeb00005


taeb00001

محرم و نامحرم!


افسران - محرم و نامحرم


این حرف که هنر ارزشی و ضدارزشی وجود ندارد قطعا غلط است!


خبرگزاری فارس: رحیم‌پور: این حرف که هنر ارزشی و ضدارزشی وجود ندارد قطعا غلط است

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، جلسه سخنرانی استاد حسن رحیم پور ازغدی با موضوع مفهوم یابی اسلامی در سینمای دینی روز پنج شنبه ساعت 18 در سالن شماره یک سینما فلسطین برگزار شد.

* تعریف از دین مفهوم سینمای دینی را برای مخاطب تغییر می‌دهد

رحیم پور ازغدی سخنانش را با اشاره به این موضوع آغاز کرد که تعاریفی که از سینما و نسبت فرم و محتوا ارائه می شود مختلف و متکثر است.

رحیم پور به همین نسبت تعاریف و تعابیری که از دین می شود را هم متفاوت دانست و گفت: هر تعریفی که از دین ارائه کنید مفهوم سینمای دینی هم برای مخاطب تغییر می کند.

رحیم پور عنوان کرد: دین محمل تعابیر و برداشت های متفاوتی است به طوری که درمنطق بودیسم، کاتولیک، پروتستان، و آئین های مشرکانه هر کدام یک معنا می دهد. هیچ کدام از اینها در تعریف اسلام از دین جامع و مانع نیست و طبیعتا وقتی از معنا تفسیر مادی ارائه می شود این با اصول اسلامی سازگار نیست.

رحیم پور تأکید کرد: در اینجا از سینمای اسلامی سخن خواهیم گفت و نه سینمای دینی به معنای اعم.

وی افزود: در اسلام هم تفاسیری می بینید که با هم اختلاف های جدی دارند. رویکرد تصوف در بین مسلمین با رویکرد تکفیری ها کاملا تفاوت می کند. بنابراین وقتی از سینمای اسلامی سخن می گوییم حتما باید یک تفکیک مفهومی و یک مرزبندی و به معنای طلبگی تقریر محل نزاع صورت بگیرد.

وی افزود: در خیلی از بحث های روشنفکری و بالتبع در بحث های ژورنالیستی محل نزاع دقیق مشخص نمی شود لذا حرفهایی کلی و مبهم و تصادف های مصنوعی و غیرضروری پیش می آید. گاهی هم یک تعبیر واحد است ولی اصلا منظور واحدی ندارند و ما این مشکل را در بسیاری از عرصه های هنر داریم. خیلی از رد و قبول ها که به نتیجه نمی رسد و پوچی و سرگردانی را به دنبال می آورد منشأ بسیاری شان طرح سوال نادرست است.

 

* مالیخولیا، جنون و کلیات اخلاقی در سینمای امروز به معنویت تعبیر می شود

رحیم پور ادامه داد: هر سوالی در بطن خودش پیش فرض هایی دارد اما بسیاری از مسلمات در واقع مسلم نیست. وقتی سوال غلط طرح شد نابغه هم که باشید دادن جواب فقط مشکل را لایه بندی می کند و لایه های تازه ای از مشکل ایجاد می شود. در مفاهیم سینما و دین هم دقیقا با همین مشکل طرف هستیم. معنویتی که امروز در سینما مطرح می شود ممکن است یک سرش به مالیخولیا، یک سرش به جنون و سر دیگرش به کلیات اخلاقی مربوط شود اما همه اینها سینمای معنوی و سینمای دینی تعبیر شده است.

رحیم پور سخنان خود را به سوالاتی که سال گذشته در جشنواره عمار و در جلسه ای مشابه صورت گرفته بود مربوط کرد و گفت: یک دسته از سوال ها مربوط به خیال و تخیل در سینما و نسبت آن با سینمای اسلامی بود، یک بخش در مورد جمال و زیبایی شناسی اسلامی تا آنجا که به سینما و سینماگر مربوط می شود، و بخش سوم هم مربوط به آمال و امیال بود، که نقش تمایلات و امیال بشر در خود کارگردان و سناریست چقدر است؟ بنابراین سعی می کنم در سه بعد خیال، جمال، و آمال به سوالاتی که مطرح شده است پاسخ بگویم.

ازغدی ظرفیت های مفهومی منابع اسلامی را به مثابه سوژه های سینمایی خواند و عنوان کرد که به اجمال به این سوال پاسخ خواهد داد که به چه معنا مفاهیم اسلامی می توانند سوژه های اسلامی باشند.

*بیشتر آموزه های اسلام اگر هنرمندانه و درست مطرح بشود و مفهوم آن دستکاری نشود حتما مخاطب جهانی دارد

این پژوهشگر معارف اسلامی تأکید کرد: هیچ طبقه بندی آهنینی بین سینمای اسلامی و غیراسلامی شاید نتوان ترسیم کرد، چرا که دین عرصه های متنوع و گسترده ای دارد و مشترکاتی با سایر مذاهب دارد. اینطور نیست که همه چیز را به اسلامی یا غیراسلامی تقسیم کرد. اینطور نیست که اسلام با سایر ادیان و مذاهب فقط تفاوت داشته باشد، مشترکات زیادی هم وجود دارد.

با معیارهایی که عرض خواهم کرد این را توجه خواهم داد که  یک اثر هنری و از جمله یک فیلم می تواند از جهاتی اسلامی باشد و از جهات دیگر غیر اسلامی باشد. یعنی ممکن است بعضی مفاهیم انسانی و اسلامی را درست منتقل کند و در جایی همان مفاهیم را تخریب کند. هر پدیده بشری مرکبی می تواند چنین خصوصیتی داشته باشد. چنانچه در جایی می توان اثر را هنرمندانه ارائه کرد و در جایی کاملا غیرجذاب.

وی افزود: چون اسلام پیش فرض اش این است که انسان فطرت الهی دارد و خداوند فطرت بشر را رو به حق آفریده اینها زمینه هایی  برای کمک به فیلمساز مسلمان و کمک به جهانی شدن او است. بیشتر آموزه های اسلام اگر هنرمندانه و درست مطرح بشود و مفهوم دستکاری نشود حتما مخاطب جهانی دارد. اگر محاسن مکتب اسلام را به مردم به صورت خالص بخوانید از آن استقبال خواهند کرد. اینها را برای کسانی می گویم که فکر می کنند سینمای عماری و ایدئولوژیک مخاطب جهانی ندارد.

رحیم پور در توضیح سخنانش اضافه کرد: اخلاق و حقوق بشری که اسلام ارائه می کند اخلاق و حقوق بشر جهانی است. بنابراین یک ظرفیت بزرگی برای نفوذ در مخاطب جهانی وجود دارد. آنها که در دنیا اهل فکر و عدالتند و بشر دوست واقعی اند اینها به احترام همچنین سینمایی حتما بلند می شوند و کف می زنند.

 

*عمار اگر به همین ترتیب جلو برود تا 10 سال دیگر جهانی خواهد شد

رحیم پور با گفتن اینکه در رأس عقلانیت اسلامی یک توحید قرار دارد و محبت و عشق به بشر از آن منبع واحد ناشی می شود در میان شرکت کنندگان در جشنواره عمار ابراز امیدواری کرد: اگر با همین ترتیب جلو بروید ان شاء الله عمار در ده سال آینده جهانی خواهد شد.

وی درباره رابطه معنویت و توحید در فرهنگ اسلامی توضیح داد: معنویت در سینمای اسلامی با توحید و مبدأ و معاد گره خورده است و معنویت از عدالت اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر جدا نیست. در سینمای معنوی متداول، عدل و ظلم و حق و باطل وجود ندارد و همه حق اند و وقتی همه حق باشند در واقع همه باطل اند چون معنی ندارد که همه بر حق باشند.

 

*بهتر است اصطلاح سینمای اسلامی را به کار ببریم تا سینمای دینی یا معنوی 

رحیم پور مجددا تأکید کرد: بهتر است که اصطلاح سینمای اسلامی را به کار ببریم و نه سینمای دینی و نه سینمای معنوی را. سینمای دفاع از خانواده و سینمای اخلاق و سینمای نظم و اخلاق و مدیریت و مدارا و سینمای برابری همه در ذیل سینمای اسلامی قرار می گیرد. به این معنا اگر نگاه کنید در هر صفحه از قرآن و هر روایتی می توان سوژه های سینمایی پیدا کرد.

رحیم پور افزود: در اسلام، حقوق انسان زیر سایه خدا تعریف شده است و همه این ارزش ها را باید به توحید گره زد. اگر اینها را بدون دین مطرح کردیم می شود اخلاق سکولار. می شود معنویت دنیا گرا که هدفش مادی است و در واقع مادی کردن معنا است. اما معنوی کردن اسلامی یعنی معنوی کردن ماده، انبیا آمده اند به ما بگویند ماده را چگونه به معنا تبدیل کنیم، اما خطوط دیگر آمده اند که بگویند معنا را هم مادی کنیم. به این معنا ما سینمای اسلامی و اسلامی تر می توانیم داشته باشیم، و دیگر اینکه یک فیلم هم می تواند اسلامی باشد و هم در قسمت هایی ضداسلامی باشد.

وی افزود: مثلا وقتی یقین را با تکبر و تعصب اشتباه بگیریم یا مدارا را با انفعال یا وقتی تواضع را باذلت اشتباه بگیریم یا صبر را با وادادگی اشتباه بگیریم، اخلاق را با مفهوم انفعال تعریف کنیم، جهاد فعالانه را به دنیا طلبی و حرص اشتباه بگیریم [اینها می تواند اشتباهاتی باشد که مفاهیم اسلامی را به ضداسلامی تبدیل کند]. 

رحیم پور در مورد مقدمات شکل گرفتن یک سینمای اسلامی تذکر داد: سینمای اسلامی برای اینکه اسلامی باشد باید سینماگرش با مفاهیم اسلامی آشنا باشد و هر چه با تکنیک و فن و ذوق سینمایی کار کنیم می تواند سینما تر باشد. پس سینمای اسلامی می تواند سینمایی تر باشد یا نباشد، و اسلامی تر باشد یا نباشد.

 

*ایدئولوژی هالیوودی وجود دارد اما اینطور نیست که هرچه از آنجا آمده حاوی مفاهیم ضداسلامی است

وی در نادرست بودن خط کشی سینمای اسلامی و غیراسلامی مجددا تأکید کرد: قبول داریم که ایدئولوژی هالیوودی وجود دارد اما معنی آن نیست که هر چه از آنجا آمده حاوی مفاهیم ضداسلامی است. مثلا فیلمی که مفهوم وفا را نشان می دهد، این مفهوم اسلامی است به شرطی که از توحید جدا نشود. در هیچ سینمایی صفات غیراسلامی را به قهرمان نسبت نمی دهند منتها مصداقا جای قهرمان و ضدقهرمان را عوض می کنند و ارزش و ضدارزش را با هم خلط می کنند. یعنی قهرمانانی دارند که چند خصلت برجسته دارد اما ویژگی های فاسد هم دارد. یعنی ممکن است مردم دار و طرفدار محرومین باشد اما زناکار و اهل فساد هم باشد.

رحیم پور همچنین گفت که چون تفکیک اینها از هم مشکل است عده ای فکر کرده اند کار در این عرصه ناممکن است. وی با این وصف اظهار داشت: هر اثر هنری که گل می کند حتما به دلایلی گل می کند که آن بر می گردد به صفت یا خصلتی که شما حتما آن صفت یا خصلت را در قرآن و روایات می بینید.

 

*خصوصیات سینمای اسلامی

ازغدی درباره خصوصیات سینمای اسلامی گفت: این سینما حتما جهانی است، دگم و بسته نیست و اسیر جزمیات و سیاه  و سفید دیدن آدمها نیست، اما سیاه و سفید دیدن حق و باطل در آن حتما هست، و اینطور نیست که همه مسائل را خاکستری ببیند. بنابر روایات اکثر مردم کسانی هستند که خوب و بد را در زندگی شان با هم مخلوط می کنند. سینماگری که می خواهد پیرو خط انبیا باشد باید مانند انبیاء به قدر عقول مردم سخن بگوید و در عین حال بر سر حق باشد. جمع اینها مشکل است اما فوق العاده موثر و تاریخ ساز است.

 

*من معنی این جمله را نمی فهمم که هنر ارزشی و ضدارزشی وجود ندارد/آیا سینمای مروج شرک و خرافه با سینمای مروج توحید و عبادت مساوی است؟

به نظر رحیم پور ازغذی: عده ای به اسم برابری طلبی و صلح دوستی می خواهند مرزهای حق و باطل را بردارند و این یک جریانی است که اصلا خط قرمز و اصول ندارد. من معنی این جمله را نمی فهمم که هنر ارزشی و ضدارزشی وجود ندارد! یعنی سینمایی که مروج شرک و خرافه است با سینمایی که مروج توحید و عبادت مساوی است؟ بعضی ها اصلا به این چیزها فکر نمی کنند، به دنبال چیزی هستند که برایش کف بزنند، اینها دغدغه حقیقت ندارند، دغدغه ریاست دارند. اما انبیا دغدغه حق و باطل داشتند.

می گویند هنر به ارزشی و ضدارزشی تقسیم نمی شود و هنرمند ارزشی و غیرارزشی هم نداریم. یا این حرف بی معنا است و یا شرک و توحید با هم مساوی هستند. یکی کردن اینها کاسبی است. طبق فرهنگ قرآن شعرا و هنرمندان دو دسته اند، یک دسته اهل اغوا هستند و یک دسته هستند که استثنا می شوند و دنبال ترویج حق و عدل و دفاع از مظلوم اند. آیا شعر دعبل و شاعران انقلابی با شعر شاعران درباری نوکران حکومت مساوی است؟ یکی کردن اینها درست در مقابل خط امام و خط انقلاب و خط انبیا قرار دارد.

رحیم پور در تکمیل سخنانش اضافه کرد: اگر گفتیم آدمها را خط کشی نکنیم و آدمها را دفع نکنیم مسئله دیگری است. اهل بیت حتی برای شاعر شراب خوار که شعر عدالتخواهانه سروده است هدیه و صله فرستاده اند. یعنی هنرمندی را که تقوای اخلاقی نداشته و شعری در مسیر تقوا گفته است بدون تأیید فساد شخصی اش، شعرش و هنرش را صد در صد تأیید کرده اند و برایش صله و هدیه فرستاده اند و حتی از او خواسته اند شعرش را تکرار کند و خودشان هم ابیاتی به آن اضافه کرده اند.

 

*به لحاظ قانون اجتماعی خودی و غیر خودی نداریم اما به لحاظ ارزشی خود خداوند آدمها را به ارزشی و غیرارزشی تقسیم کرده است

وی در عین حال در نقد نگاه قبیله ای گفت: باندی نگاه کردن همیشه اشتباه است و همینطور که شما در این رفت و برگشت های سیاسی آدمهایی دیده اید که مثلا یک روز درباره شفای یک مریض از امام رضا فیلم می ساخت و یک روز دیگر درباره سکس و فلسفه! به لحاظ قانون اجتماعی خودی و غیر خودی نداریم، همه خودی اند تا وقتی که قانون نقض نشده باشد. اما به لحاظ ارزشی باید گفت که خود خداوند آدمها را به ارزشی و غیرارزشی تقسیم کرده است.

حضرت امیر فرموده اند ما در زمان پیامبر وقتی پرچم حق بالا رفت حتی با نزدیک ترین خویشانمان در افتادیم. و گفتیم از این به بعد تقسیم ما بر اساس خون و نژاد نیست و از این به بعد ما از دو امت متفاوت ایم [چرا که به ارزش های متفاوت معتقدیم].

 

*تولی و تبری در عرصه هنر و فرهنگ باید به روش درست صورت گیرد

رحیم پور در توضیح بیشتر درباره این سوال که آیا هنرمندان و سینماگران را می توان به حق و باطل تقسیم کرد یا خیر گفت: یکی از عرصه های تولی و تبری عرصه هنر و فرهنگ است منتها به روش درست. انقلاب هم همینطور بود و دنیا را دو صف کرد. اگر دقت کنیم می بینیم که معاویه هم به امام حسن ایراد می گرفت که اینها جامعه مسلمین را دو تکه کرده اند.

رحیم پور در بخش دیگری از سخنانش گفت: قرآن می گوید مردم با هم بودند و انبیا آمدند و دو دسته شان کردند. همه اهل فساد و خرابی بودند و پیامبران آمدند دو دسته شان کنند، به بعضی بشرها توهین کردند اما از اصل بشریت دفاع کردند. تفکر اباحه گر می گوید صورت بشر کافی است، اما انبیا می گویند که صیرت بشر مهم تر از صورت اوست.

 

*جریان مکتب هنر اسلامی به روایت رحیم پور

رحیم پور تذکر داد: جریان مکتب هنر اسلامی باید اهل مدارا باشد، به دیگران احترام بگذارد، و به تکنیک و صنعت مسلط باشد. این جریان آزاد اندیشی دارد، طرفدار آزادی بیان و رقابت سالم است اما آن از اباحه گری که از تقسیم بندی حق و باطل می گریزد منافع خودش را مهم تر از حق می داند و محورش همیشه مدافع منافع خودش است، جدا است.

رحیم پور در توضیح حساسیت امور فرهنگی گفت: انقلاب اسلامی وظایف مادی داشته و دارد اما یک انقلاب مادی نبوده، اصلا شروعش یک حرکت غیر مادی بوده است. شروع انقلاب توهین در یک مقاله به امام بود. اولین شهیدش هم یک طلبه در قم و فرزند آقای خزعلی بود، آنهم در عکس العمل به یک کار ظاهرا فرهنگی. پیامبر هم بعد از فتح مکه همه را بخشید به جز شاعرانی که شعر مبتذل و توهین آمیز حتی در مورد بدن و چهره زنانی که به اسلام پیوسته بودند می سرودند. پیامبر در مورد اینها گفت هر جا که هستند آنها را به قتل برسانید ولو اینکه به پرده کعبه آویخته باشند.

 رحیم پور ازغدی در بخش دیگری از سخنانش به رفتارهای نادرست در میان هنرمندان انتقاد کرد و گفت: حسادت در عرصه هنرمندی و روشنفکری و عرصه های آکادمیک متداول است. طرف اجازه نقد نمی دهد تا تک گویی کند و خودش را مرکز عالم می داند و همه را نفی می کند. در ایران حتی اینطوری است که تا وقتی هنرمند نمرده است از او تجلیل نمی کنند. می گذارند هنرمند بمیرد و بعد از او تقدیر کنند. به صرف اینکه ممکن است در آینده کار اشتباهی بکند از تشویق او خود داری می کنند و یا می گویند تشویق باعث می شود که پر رو شوند! فرهنگ تشویق کردن و دفاع کردن از یکدیگر ندارند.

وی با محکوم کردن یک جریان متعصب تکفیری که هر کس طبق مذاق شان فیلم نسازد را به حساب نمی آورند فضای نقد را ضروری شمرد و گفت: اگر نقد نباشد رشد نمی کنیم و آزادی باید توأم با اخلاق و منطق را که با قانون حمایت شود و در عین حال نسبت به مرزهای انقلاب باید غیرت نشان داد.

 

*کسی که یک بار هم قرآن و نهج البلاغه را نخوانده چطور می‌تواند سینمای اسلامی بسازد؟/ برخی گمان می کنند در فیلم اسلامی حتما باید علم و کتل و شبیه خوانی و عزاداری باشد

رحیم پور با اشاره به اینکه دوربین یکی از ابزارهای موثر برای امر به معروف و نهی از منکر است، سلاحی است برای مبارزه، و قلمی است برای ترویج جهان بینی اسلامی در مقابل جهان بینی های مادی، از ماجرای اجازه مناظره در مورد بعضی اصحاب امام صادق (ع) و ممنوع کردن مناظره بر بعضی دیگر نتیجه گرفت: به بعضی ها اصلا نباید اجازه داد سینمای اسلامی بسازند.کسی که نمی تواند قرآن را از رو بخواند و یک دور نهج البلاغه را نخوانده است چطور می تواند سینمای اسلامی بسازد؟ طرف فیلم اسلامی می سازد فکر می کند حتما باید با علم و کتل و شبیه خوانی و عزاداری ... باشد، اما بعضی از این اضافات اصلا در اسلام وجود نداشته است.

حسن رحیم پور ازغدی لوازم ورود به سینمای اسلامی را اول مطالعات قوی اسلامی، و دوم اراده و شخصیت قدرتمند برشمرد.

رحیم پور با محکوم کردن مجدد اباحه گری گفت: وقتی جذب مطلق به عنوان تاکتیک مطرح می شود نتیجه اش می شود حرفهای اخیر پاپ که در تاریخ کاتولیک سابقه نداشت که یک پاپ بگوید که دیگر جهنم را قبول نداریم، و خلقت آدم و حوا صرفا یک اسطوره بوده، ما همجنس بازها و لیبرال ها و کمونیست ها را دوست داریم و همه خوبند و همه با هم می رویم به بهشت! قبلا عملا اینطور بودند اما رسما اینطور حرف نمی زدند و این در تاریخ مسیحیت بی سابقه است. یعنی کفر را هم به رسمیت شناخت و دیگر خدا قاضی نیست.

این حرفها را برای این می زند که کلیسا یک تاریخ تفتیش عقاید و خشونت و افراطی گری دارد. نتیجه زهد کاتولیکی افتادن به دام همین افراطی گری های جنسی است. امروز برای اینکه جذب کنند در کلیساها ازدواج همجنس بازان را هم انجام می دهند. اما این جذب به چه است؟ این جذب به خود است و نه جذب به دین.

این نوع جذب در سینما و هنر هم هست، و در سیاست هم هست. یک وقت هنرمند می خواهد همه را جذب به خودش بکند، یک وقت هم می خواهد جذب به حق و به خدا بکند. این تفاوت جذب مکتبی با جذب مشرکانه است. [باید به کسی که هنرمند ارزشی و ضدارزشی را مساوی می داند گفت:] می خواهی ارزش و ضد ارزش را یکی بگیری؟ یا می خواهی مردم را به سوی حق راهنمایی کنی؟

به اعتقاد رحیم پور ازغدی در نقطه مقابل باید خط مقاومت و حساسیت را تقویت کرد والا ما با خطر ارتجاع پس از انقلاب مواجه می شویم. این خطر همه انقلاب ها را تهدید می کند و بعضی ها یادشان می رود که ما وسیله بودیم و هدف مکتب بود، بلکه برعکس می شود طوری که فکر می کنند ما هدف بودیم و مکتب وسیله بود. و اصلا دین دولتی هم همین است. دین دولتی یعنی دین را جوری تفسیر کن که همه خوششان بیاید و دولت ما برقرار بماند. و دولت دینی برعکس است، یعنی دولت هدف و وسیله است برای ترویج دین.

 

*بهترین روش برای تزریق سکولاریسم به ذهن بچه مسلمان ها این است که تلقین کنند عرصه سینما عرصه شما نیست

رحیم پور در ادامه فهرستی از تهدیدات نگاه مکتبی را عنوان کرد و یکی از مهم ترین آنها را بی حس شدن و بی تفاوت شدن و ممکن دیدن همه اتفاقات و نسبی خواندن حق و باطل و اعتباری دانستن عزت و ذلت و از یاد بردن فداکاری هایی دانست که برای حفظ حق صورت گرفته است. که اینها به پیرشدن روح انقلابی و از یاد بردن ارزش ها منجر می شود که از نظر رحیم پور راه حل مقاومت غیرت آزاد اندیشانه است، که نه تعصب تکفیری است و نه وادادگی لیبرالی.

به نظر رحیم پور ازغدی: بهترین روش برای تزریق سکولاریسم به ذهن بچه مسلمان ها این است که تلقین کنند این عرصه سینما عرصه شما نیست. اما همانطور که در عرصه تجارت و اقتصاد و عرصه های دیگر وارد شدن مشکل است اما ممکن، رفتن در عرصه هنر هم مشکل اما ممکن است.

رحیم پور تأیید کرد: در هر عرصه ای از جمله سینما ظرف و مظروف می توانند نسبت های متنوعی داشته باشد. البته فرم یک جاهایی در محتوا دخالت دارد اما باید نگاه دقیق و غیرمطلقی به اینها داشت.

به نظر رحیم پور گفته های کسانی که سینمای غرب را مساوی نفسانیت و لذت و صنعت و تکنیک و عقلانیت و غفلت می دانند و همه اینها را در کنار هم قرار می دهند کاملا درست نیست.

 

*سطوحی که مفاهیم اسلامی قابلیت سوژه شدن دارد

رحیم پور در مورد سوژه یابی برای سینمای اسلامی اظهار داشت: وقتی می گویید مفاهیم اسلامی، این مفاهیم دست کم در چهار سطح قابلیت سوژه شدن دارند. یکی تاریخ دینی مثل قصص انبیا است. دیگری حوزه شناخت و معارف دین است. از قبیل تعریف انسان و مرگ وسعادت. رده دیگر ارزش های اخلاقی و اخلاقیات اسلامی است. ارزش هایی مثل سخاوت و وفا و گذشت. مورد بعدی رفتارسازی و سبک زندگی است. همانطور که از طریق همین سینما سبک زندگی ما تهدید شده است. و برقراری ارتباط میان طبیعت و ماورا الطبیعت هم از ماموریت های هنر دینی است.

به نظر رحیم پور ازغدی: سبک زندگی اخلاقی و عقلانی که اسلام مورد تاکید قرار می دهد بهترین سوژه برای هزاران فیلم خواهد بود.

رحیم پور در قسمت پایانی سخنانش پس از نقد نگاه کارکردی و ابزارگرایانه یا نگاه روانشناسانه به دین به احادیثی از ائمه اطهار برای روشن نمودن جزئیات خصایص یک سبک اصیل زندگی اسلامی اشاره کرد.

انتقاد شدید پدر شهید احمدی روشن از سازمان انرژی اتمی!!



پدر شهید احمدی روشن از نحوه برگزاری مراسم دومین سالگرد فرزند شهیدش از سوی سازمان انرژی اتمی به شدت انتقاد کرد.

رحیم احمدی روشن، پدر شهید مصطفی احمدی روشن در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی «خبرگزاری دانشجو» با انتقاد از نحوه برگزاری مراسم دومین سالگرد فرزند شهیدش که طی هفته جاری در مسجد سازمان انرژی اتمی برگزار شد گفت: گویا عده ای سعی دارند با ضعیف و سطح پایین برگزار کردن اینگونه مراسمات عظمت شهدا را در نظر مردم  کمرنگ کنند تا طی سال های آتی این مسئله کاملا فراموش شود.

 

وی افزود: برگزار کنندگان برنامه به حدی آبروریزی کرده بودند که حتی نتوانستند همان شب در رسانه، تصویری کوتاه از آن یادواره که بیشتر به مراسم ختم شبیه بود را پخش کنند و تنها چیزی که از مراسم پخش شد، مصاحبه آقای صالحی بود.

 

پدر شهید احمدی روشن همچنین در رابطه با چگونگی برگزاری مراسم یاد بود این شهید از طرف سازمان انرژی اتمی در یکشنبه گذشته بیان کرد: سخنران مراسم هیچ آشنایی قبلی در رابطه با موضوع نداشت و بارها در طول سخنرانی اسم شهید احمدی روشن را به اشتباه "احمدی مقدم" خطاب می کرد که به نظر می‌رسید ناشی از اشتباه در اسامی شهید احمدی روشن و طهرانی مقدم توسط این سخنران باشد.

 

رحیم احمدی روشن در ادامه گفت: تعدای از خانواده شهدا هم که مطلع شده بودند مراسم به این نحو و در این سطح برگزار شده در آن شرکت نکردند. و حقیقت آن است که ما هم به این نتیجه رسیدیم که در سال های بعد دیگر در این مراسمات شرکت نکنیم. ما افرادی که در این مورد سوء قصد دارند را به خدا و خود شهدا واگذار می کنیم تا جوابشان را بدهند.

 

وی گفت: توهین آشکار در برنامه به حدی بود که خانواده یکی از شهدای هسته‌ای می گفتند: حتما از نظر این دوستان تاریخ مصرف ما گذشته است که تا این حد توهین آمیز رفتار و برخورد می کنند.

 

پدر شهید احمدی روشن در پایان بیان کرد: به مسئولین گفته ام که اگر قصد دارند این مسئله را کمرنگ جلوه کنند راضی نیستم از این به بعد به هیچ وجه اسمی از شهید بیاورند و از اسمش استفاده ای بکنند.


روایت ناطق‌نوری از «آیت‌الله» نگفتن امام به منتظری

حضرت امام خمینی خیلی دقیق، زرنگ و تیزبین بودند، فرمودند: چون به ایشان حجت‌الاسلام می‌گفتم اگر الان یک دفعه آیت‌الله بگویم، تصنعی خواهد شد.

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از سایت مشرق، اولین انتخابات خبرگان رهبری را ـ که بعدا جریان قائم‌مقامی آقای منتظری در آن جا مطرح شد ـ من انجام دادم.

خدا عاقبت ما راهم به خیر کند، وقتی که می‌خواستیم مقدمات انتخابات را فراهم کنیم، برای کسب اجازه به محضر حضرت امام رفتم نامه‌ای تقدیم کردم و امام هم موافقت خودشان را زیر آن نامه اعلام فرمودند.



چیزی که برایم خیلی جالب بود، هوشیاری حضرت امام بود که ما واقعا آن را نداشتیم. در این دیدار ایشان فرمودند: «اصلا برای قائم‌مقامی ایشان، زمینه‌ای هست؟» گفتم که زمینه را شما باید فراهم کنید. ایشان فرمودند: [چطور؟] گفتم : "شما هنوز به آقای منتظری حجه‌الاسلام می‌گویید."

فرمودند که چه بگویم؟ گفتم: "برای این که ایشان در جامعه جا بیفتد، آیت‌الله بگویید" الان فکر می‌کنم که چگونه رویمان شد، این طوری با امام چانه بزنیم.

حضرت امام خمینی خیلی دقیق، زرنگ و تیزبین بودند، فرمودند: "چون به ایشان حجه‌الاسلام می‌گفتم اگر الان یک دفعه آیت‌الله بگویم، تصنعی خواهد شد"؛ امام با زیرکی، به این مسأله تن ندادند ... [1]

------------

[1] - خاطرات ناطق نوری، مرکز اسناد

اصلاحات امریکایی



افسران - اصلاحات آمریکایی!!!


"سوره مبارکه البقرة آیه 11"

«وَإِذا قیلَ لَهُم لا تُفسِدوا فِی الأَرضِ قالوا إِنَّما نَحنُ مُصلِحونَ»


ترجمه :

"و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید» می‌گویند: «ما فقط اصلاح‌کننده‌ایم»!"

روایت حاج قاسم سلیمانی از خواب نوجوانی که سرش را در سوریه بریدند

مهدی مشکینی نویسنده وبلاگ سرزمین شلمچه نوشت: مراسم چهلمین روز درگذشت مادر شهیدان حسین و اصغر ایرلو که با عنوان سنگ صبور برگزار شد، میزبان حضور سرزده سردار حاج قاسم سلیمانی بود. حاج قاسم طبق معمول سرپا ایستاد و سخنرانی کرد. در ابتدای اظهارات کاملاً استراتژیک خود، از ایدئولوژی با عنوان هژمونی برتر در مقابل قدرت‌های نظامی و اقتصادی یاد کرد و گفت که جنگ33 روزه، مصداق غلبه ایدئولوژی بر تکنولوژی بود.

حاج قاسم در بیان مصداق و مثال عینی درباره قدرت ایدئولوژی مبتنی بر وحی خاطره‌‌ای گفت که بغض گلویش را گرفت.

«نوجوان 17 ساله که اخیراً(در سوریه) شهید شد، به مادرش می‌گوید، با توجه به خوابی که دیده‌ام این آخرین ناهاری است که باهم می‌خوریم، مادر اجازه تعریف خواب را نمی دهد. برای دوستانش اینگونه تعریف کرده بود. 2 شب است که خواب می‌بینم که روی سینه‌ام نشسته‌اند تا سر از تنم جدا کنند، فریاد می‌زنم و آنوقت است که امام حسین(ع) می‌آید و می‌گوید نترس، درد ندارد... را هم بریدند، درد نداشت.»

متقلب بزرگ ۸۸


حسین قدیانی

14دی ۱۳۹۲

«من نمی‌گویم در انتخابات ۸۸ تقلب شده» آشناترین جمله برای خاتمی است. از همان نخستین روزهای فتنه ۸۸ شنیده‌های موثق ما حکایت از آن داشت که خاتمی بارها و بارها در جلسات خصوصی، ضمن تقبیح اعمال دیگر فتنه‌گران بویژه موسوی و کروبی، به این مهم معترف بوده که در انتخابات ۸۸ تقلبی رخ نداده. این که حالا خاتمی است، از متقلبین ترمزبریده‌تر فتنه‌گر، مکرر نقل است که گفته‌اند؛ «اساسا سیستم انتخابات در جمهوری اسلامی، آنقدر که با نظارت مردم و امنای ایشان پیوند دارد، وابسته به حکومت نیست، فلذا تقلب در انتخابات‌های جمهوری اسلامی کلا محال است».

فایلی که اخیرا از سخنان خاتمی بیرون آمد و مربوط به سال ۹۱ است، اصلش را بخواهی ریشه در همان روزهای نخست بعد از انتخابات ۸۸ دارد. خاتمی همان روزها هم به‌خوبی می‌دانست تقلبی در انتخابات رخ نداده، چه اینکه در نخستین انتخابات بعد از ۸۸ هم رفت و رای خود را به صندوق انداخت. فی‌الحال، اساسی‌ترین سوال ممکن این است؛ «این آقایان اگر واقعا معتقد بوده و هستند که تقلب، تهمت و توهمی بیش نیست، پس چرا همان روزهای فتنه، در برابر دروغ بزرگ تقلب، موضع علنی، عمومی و رسمی نگرفتند؟!» من واقعا حیفم می‌آید که در ازای خون مقدس، پاک و زلال شهدایی چون حسین غلام کبیری و امیرحسام ذوالعلی بخواهم گریبان چرک فتنه‌گران دانه‌درشت را بگیریم، یعنی بر این باورم که معامله این شهیدان بسیجی، با خدا بوده و بس، لیکن دمی خود را بگذارید جای والدین دیگر قربانیان فتنه؛ فتنه‌ای که مع‌الاسف، خشک و‌ تر را با هم می‌سوزاند. آیا پدر و مادر ایشان حق ندارند خاتمی و امثالهم را اینگونه خطاب قرار دهند که؛ «شما فقط می‌خواستید جگرگوشه‌های ما قربانی ادعای تقلب شوند؟! حال راحت شدید؟! اصلا چرا همان روز واقعه، علنی اعلام نکردید تقلبی رخ نداده تا بلکه بچه‌های ما هم به هواداری شما، اسیر نقشه دشمن نشوند؟!» قدر مسلم هر خونی که در فتنه ۸۸ از بینی کسی خارج شده، در وهله اول، باید یقه سران فتنه را گرفت، و صدالبته یقه آن دسته از سران فتنه‌ای که با علم بر موهوم بودن تقلب، همراهی کردند با داعیه تقلب. با قاضی مرتضوی به اندازه کافی کلنجار رفته شد، اینک وقت است فرشته عدالت، دمی هم گریبان خاتمی را بچسبد که چرا به جای خط‌کشی با اصحاب تقلب، آتش‌بیار معرکه شدند و فتنه را با همراهی خود فزون کردند؟! نه فقط در ماجرای کهریزک، بلکه در هر ماجرای هشتاد و هشتی دیگری، آنکه باید حساب پس بدهد، یکی هم خاتمی است. «من نمی‌گویم در انتخابات ۸۸ تقلب شده»، حساب ما را با خاتمی صاف نمی‌کند، تازه شروع می‌کند. البته از ما جلوتر، کسانی‌اند که جگرگوشه‌های‌شان، قربانی دورویی و تزویر بعضی‌ها شدند. مدعی به عبارتی ایشانند. آنی فرض کنید خواصی از تبار خاتمی، همان نخستین روزهای فتنه ۸۸ می‌آمدند و به شکل علنی، و نه خصوصی، بر دهان داعیه داران تقلب می‌زدند و می‌گفتند؛ «انتقادات ما سر جای خود محفوظ اما هرگز تقلبی در انتخابات رخ نداده». آیا باز هم ادعای تقلب، تا این حد و حدود، «اسم رمز آشوب» می‌شد؟! آنی فرض کنید در برابر یاوه «اگر تقلب شد، بریزید در خیابان‌ها»، خواصی از تبار خاتمی می‌آمدند جلو و لااقل به جوانان هوادار خود هشدار می‌دادند که؛ «مراقب باشید، تقلب، تهمتی بی‌اساس است». آیا آنهمه آتش فتنه، زبانه‌های متعدد می‌گرفت؟! هر ۳ قربانی کهریزک، والدین‌شان حی و حاضرند. آیا جز این است که این جوانان، قبل از هر چیز، جان خود را قربانی ادعای نادرست تقلب کردند؟! آری! این سوال، قبل از آنکه سوال ما از خاتمی باشد، سوال همه آن کسانی است که هزینه دادند بابت ادعای تقلب؛ «آقای خاتمی! شما می‌دانستی تقلب نشده و همراهی کردی با داعیه‌داران تقلب؟! این وسط چه می‌شود جواب خون فرزندان ما که قربانی امراض سیاسی شما شدند؟!» جز این، قانون هم باید گریبان آنان را که باید، بگیرد. عدالت هم، نظام هم. شگفتا! آنهمه آبرو از نظام ریخته شد به بهانه تقلب، آنهم در شرایطی که آقایان خود قائل به تقلب نبودند! آیا ۳۰۰ هزار خون شهدای این مملکت، از مصطفی چمران دکترا گرفته در فیزیک پلاسما، شاخه گداخت هسته‌ای تا آخرین مصطفای روشن هسته‌ای، مسخره دودره‌بازی و بی‌چشم و رویی شبه‌مردانی نظیر خاتمی‌اند؟! آیا خشم انقلابی خمینی بت‌شکن، مسخره امراض سیاسی بعضی خواص جامعه است؟! ۸ ماه که چه عرض کنم؛ حدود ۲ سال، به بهانه تقلب، چشم طمع دشمن به خیابان‌های مرکزی تهران و آشوب در خرمن انقلاب اسلامی دوخته شد، آنهم در شرایطی که بعضی‌ها معتقد نبودند تقلب شده؟! مسخره کرده‌اند ملت را؟! مسخره کرده‌اند وصیتنامه شهدای این ملت را؟! مسخره کرده‌اند جوانان طرفدار خود را؟! یعنی فرهنگ لغت فارسی، نیاز به یک خانه‌تکانی اساسی دارد. من بسیار بعید می‌دانم هیچ کلمه‌ای در زبان فارسی، معادل درستی برای این کار آقای خاتمی باشد! سزای این عمل خاتمی، هر ناسزایی هست و نیست! و دقیقا از همین زاویه است که من با شعار «می‌بخشم اما فراموش نمی‌کنم» مخالفم. این شعار همانقدر مسخره است که یکی بگوید؛ «من فراموش می‌کنم اما نمی‌بخشم!» بخشش فتنه‌گران از کیسه چه کسی، چه چیزی؟! مگر دست من و ماست فقط؟! اصلا مگر دست لطف و کرامت نظام است فقط؟! اتفاقا بخشش وقتی زیاده از حد می‌شود، تو خواه فراموش کنی، خواه نه، مجلس ختم‌ات می‌شود همان مجلسی که اوباما در آن دلقک‌بازی می‌کند و کنار همسرش، عکس یادگاری می‌اندازد با دیگران! الگوی این ملت انقلابی، امام خمینی است، نه این و آن. خاتمی بخشیده نمی‌شود، چون اصلا ممکن نیست بخشیده شود. قانون ببخشد، عدل نمی‌بخشد. عدل ببخشد، آبروی نظام نمی‌بخشد. آبروی نظام ببخشد، خون شهدا نمی‌بخشد. و بر فرض که این همه ببخشند، جوانانی که با دست‌فرمان خاتمی به قهقرای زندگی رسیدند و فریب خوردند، هیچ نخواهند بخشید خاتمی را. چند سال پس از یوم‌الله ۹ دی، ما محکم‌تر از قبل، سر جای خود و در همان موضع قبلی، شهدایی و انقلابی خود ایستاده ایم. آقای خاتمی کجاست؟! و چه کرده با خود که حتی مراجع مهربان تقلید هم، وی را به حریم خود راه نمی‌دهند؟!

من، دیشب بعد از دیدن خبر خاتمی در «تسنیم»، صفحاتی از کتاب «نه ده» را ‌خواندم. اگر و تنها اگر بابت یک مساله از نوشته‌های هشتاد و هشتی پشیمان باشم، از این منظر است که چرا اندازه خیانت و نفاق اصحاب فتنه، قلم را با ایشان نیاویختم. خداوند این قصور را بر صاحب این قلم ببخشد که ما همین گونه هم بخشیده‌ایم فتنه‌گران را. زیادی بخشیده‌ایم. شعار «بخشش» را دیگران سر می‌دهند اما این ما بودیم که حیا به خرج دادیم در قبال آن‌همه بی‌حیایی… که می‌دانستند تقلب نشده و همراهی کردند با ادعای تقلب! من به جد بر این گمانم که سال ۸۸ اتفاقا تقلب بسیار گسترده‌ای حادث شد، منتها نه در انتخابات، که بعد از انتخابات. از مهم‌ترین متقلبین سال ۸۸ یکی هم همین جناب خاتمی است. تقلب خاتمی در قلب جوانانی بود که به تأسی از خواصی چون خودش، واقعا باور کرده بودند در انتخابات ۸۸ تقلب رخ داده. تقلب از این بدتر؟! تقلب از این بدتر که خود چون خواص هستی، کنج دنج بنشینی و عده‌ای جوان ذاتا پاک، هزینه دوز و کلک تو را بدهند؟! تقلب از این بدتر که با همان شعارهای انقلاب، آمده بودند به جنگ انقلاب؟! تقلب از این بدتر که هم علیه ۴۰ میلیون رای ملت، هم علیه ۲۴ میلیون رای اکثریت، واقعیت و حقیقت را قلب کردند؟!… و تقلب از این بدتر که «دوست» را به ثمن بخس فروختند به «دشمن»؟! در آخر، توصیه‌ای دارم به آقای خاتمی که شک ندارم من‌باب «شرط بلاغ» به صلاح دنیا و آخرت اوست. توصیه این است؛ همین سخنان اخیرا منتشر شده را، این بار نه در فلان جلسه خصوصی، بلکه در پیشگاه ملت ایران بیان کند.

وطن امروز/ ۱۵ دی ۱۳۹۲

دکتر سلام23

سلام دوستای خوبم؛

حتماً این فیلم طنز/ قسمت بیست و سوم مجموعه «دکتر سلام»رو ببینید فوق العاده است!


http://www.snn.ir/NSite/FullStory/Video/?Serv=12&Id=284886&Sgr=137

دروغ مدیران دانشگاه آزاد درباره یرنامه دکتر جلیلی

برنامه گرامیداشت 9 دی در دانشگاه آزاد بجنورد با سخنرانی سعید جلیلی به دلیل مخالفت دانشگاه آزاد بجنورد و با ادعای عدم صدور مجوز لغو شد.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» قرار بود سعید جلیلی در مراسم گرامیداشت یوم الله 9 دی در دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد  یکشنبه 8 دی ماه سخنرانی کند ولی علی رغم تصویب برنامه در هئیت نظارت دانشگاه و بحث بر سر چگونگی تبلیغات و اجرای برنامه، 24 ساعت قبل از آغاز برنامه به دلایلی که در نامه بسیج دانشجویی خراسان شمالی آمده است برنامه لغو می شود ولی در این راستا روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد با اعلام اینکه مصوبه ای برای دعوت از جلیلی در شورای فرهنگی و شورای نظارت دانشگاه به تصویب نرسیده است بیانیه ای به شرح ذیل صادر می کند:
 
« از آنجا که با توجه به سیاست اعتدال دانشگاه آزاد اسلامی و هیات رئیسه جدید همواره زمینه حضور و ایراد سخنرانی و نیز بیان دیدگاه های شخصیت های سیاسی - اسلامی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به طور برابر در واحدهای دانشگاهی فراهم است؛ لیکن به دلیل زمان و مهلت مطالعه آزاد دانشجویان جهت امتحانات پایان ترم و ضرورت ایجاد تمرکز و فراهم نمودن تمهیدات لازم جهت برگزاری هر چه بهتر امتحانات دانشجویان در این ایام، هیچگونه مصوبه ای مبنی بر دعوت از شخصیت های سیاسی- اسلامی در شورای فرهنگی و شورای نظارت دانشگاه آزاد اسلامی واحد بجنورد به تصویب نرسیده است.»
 
ولی با توجه به شواهد موجود و نامه هئیت نظارت دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد به نظر می رسد در ابتدای امر موافقت رسمی با برگزاری برنامه گرامیداشت 9 دی صورت پذیرفته بود:
 
تصویر نامه به شرح ذیل می باشد:
 
 
 
 
همچنین حسن بهاروند،‌ مسئول تشکل‌های دانشجویی دانشگاه آزاد خراسان شمالی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی «خبرگزاری دانشجو» پیرامون مسائل روی داده در برگزاری برنامه 9 دی، گفت: دو هفته گذشته در شورای فرهنگی دانشگاه آزاد بسیج دانشجویی در جلسه‌ای رسمی برگزار شد و با حضور همه اعضا درباره 5 نفر از شخصیت ها از جمله سعید جلیلی صحبت شد
 
وی افزود: با اصرار اعضای شورای فرهنگی و موافقت رئیس دانشگاه جلیلی توانست آرای اکثریت را کسب کرده و مورد تایید کل شورای فرهنگی قرار گرفت که به تبع آن به بسیج دانشجویی مجوز تبلیغات در سطح شهر داده شد رئیس دانشگاه این اجازه را به آنان داد و این کاری قانونی است اما چند روز پس از تاییدیه، از سوی رئیس دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد بجنورد تلفنی به بنده اطلاع داده شد که برنامه لغو می‌شود و باید جلسه اضطراری بگذاریم که در جلسه اضطراری در دانشگاه آزاد بجنورد آقای بیگدلی رئیس دانشگاه آزاد اعلام کرد از طرف طاها هاشمی معاون فرهنگی دانشگاه و مسئولان سازمان مرکزی تماسی گرفته شده تا برنامه لغو شود.
 
بهاروند گفت: هیئت نظارت متشکل از بنده، آقایان یوسفی بیدگلی رئیس دانشگاه است که اکثریت، مجددا رای دادیم که علی‌رغم مخالفت طاها هاشمی و تاکیدسازمان مرکزی این اتفاق حتما بیفتد و من و آقای یوسفی تاکید کردیم اما رئیس دانشگاه اعلام کرد که تحت فشار معاون فرهنگی دانشگاه آزاد است و علی‌رغم میل باطنی‌اش رئیس دانشگاه این جلسه را لغو کرده و گفت: آقای طاها هاشمی و سازمان به من فشار آوردند تا برنامه را لغو کنم.
 
وی افزود: 70 تا 80 درصد مردم شهر نیز مطالبه برگزاری حماسه نهم دی را دارند اما دانشگاه آزاد پاسخگوی این مسئله نیست این برنامه به صورت قانونی تاییدیه شورای هیئت نظارت را داشت اما آقای بیگدلی با تلفنی که به او شده بود پا پس کشید.
 
بهاروند در پایان گفت: ما صورت جلسه رسمی هیئت نظارت را داریم سه نفر اعضای هیئت نظارت هستیم که دو نفر به آن رای داده‌ایم اگر رئیس دانشگاه مخالف برگزاری سخنرانی جلیلی در دانشگاه بوده چرا با تبلیغات در سطح دانشگاه مخالفت نکرده است؟ این موضوعات همه فضاسازی و جنگ روانی است رئیس دانشگاه خود به این موضوع رای داده است ما در این رابطه از کسی واهمه‌ای نداریم و حاضر به مناظره با این افراد هستیم.
 

خانم کودتاچی...


نسرین وزیری که سابقه‌ی دستگیری در فتنه ی سال ۸۸ را دارد ،


که هم اکنون دبیر سیاسی روزنامه‌ی دولتی، «ایران»


و معاون گروه سیاسی "خبر آنلاین" است.


ایشان از مریدان مرحوم منتظری هستند...



آخرین مطلب فیسبوکی خانم کودتا چی!




نبض حوادث جهان دست حسین‌(ع) است


خبرگزاری فارس: نبض حوادث جهان دست حسین‌(ع) است

 توافق با یزید به چه کار آید؟!

آقاسیدالشهدا، آن از عاشورایش، این هم از اربعینش. تازه ما «ظهور» را هم از چشم دلربای ارباب می‌بینیم. اینک اما همه نگاه‌ها معطوف به کربلاست. امام ما را همه می‌شناسند. نشان به نشان غوغای فراملی کربلا، نبض حوادث جهان، دست خون حسین است و بس. دشمن و اصحاب صلح با بطالین، هرگز سیلی به این محکمی نخورده بودند که دیروز خوردند. توافق اصل‌کاری، توافق ابنای آدم با قیام حسین بن‌علی(ع) است. اینک روی میز بشریت، «گزینه کربلا» می‌درخشد. و دست بالاتر از آن «زیارت اربعین» است. تو گویی، این فقط خون حسین(ع) نیست که بر شمشیر یزید و یزیدیان پیروز شده، اشک بر سالار شهیدان هم پرچمش بالاست، اربعین هم پرچمش بالاست. به کوری چشم همه کسانی که اسلام را منهای سیاست و جنگ و جهاد و عقیده و انقلاب و دشمن‌شکنی و کفرستیزی می‌خواهند و صدالبته به کوری چشم استکبار اینک دیگر جهانی‌ترین فرد هستی، حضرت حسین بن علی(ع) است و این مهم، بلاشک متاثر از انقلاب اسلامی خمینی بت شکن بوده است. این درست که انقلاب اسلامی ملت ایران، خود طفیلی انقلاب عاشوراست اما جهانیان، حسین(ع) را سی و چند سال بعد از انقلاب اسلامی، بهتر و بیشتر می‌شناسند.

لبیک انقلاب اسلامی به ندای هل من ناصر حسین(ع) کار خود را کرده است. چه کسی بود که می‌خواست برای منطقه غرب آسیا، نقشه راه اسلام منهای سیاست و جهاد و مقاتله بکشد؟! هم‌اینک ببیند نقش اربعین را بر صفحه روزگار. اگر تا قبل از انقلاب اسلامی ملت ما، گزاره «حسین(ع)، جهانی‌ترین فرد روزگار»، فقط برای اهل دل قابل تشخیص بود، اینک به هزار و یک دلیل، این تنها اسلام با قرائت خون حسین(ع) است که بر قلب اولاد آدم حکومت می‌کند. اربعین، نمونه برعکس هم دارد، بیاورد دشمن! عاشورا مثال برعکس هم دارد، رو کند دشمن! این، روز ما بود که چه باشکوه بود. همه از همه جای عالم آمده بودند کربلا. روز دشمن کجاست؟! امام ما حسین(ع) جایگاهش نزد جهانیان روشن است. کجایند اسلاف قبیله شب‌پرستان؟! چه بسیار که شهدای ما در دوران قشنگ دفاع مقدس در وصیتنامه‌های‌شان می‌نوشتند؛ «ما کربلا را برای خود نمی‌خواهیم، برای نسل‌های بعد می‌خواهیم». اینک سر رسیده‌اند نسل‌های بعد. راهپیمایی فراملی و جهانشمول اربعین، اثبات این اعجاز است که خون پدران ما در خاک شلمچه و فکه همچنان در جوش و خروش است. آری، آنچه تعبیر می‌شود خواب نیست، خون است. آنان که در همین چند وقت اخیر مرتب خواب آمریکا را دیدند، دیروز سیلی از کنگره عظیم اربعین خوردند.

دنیا عاشق انتقام خون حسین(ع) است، نه توافق با یزید. دنیا توافق دارد با ابرمرد علقمه و شاید زینب(س) همین روزها را می‌دید که می‌فرمود؛ «ما رأیت الا جمیلا». می‌پرسی؛ چه رخ داده است در کربلا؟ می‌گویم؛ دقیقا عکس آن که استکبار برای بین‌النهرین و بین‌الحرمین می‌خواست! عزم دشمن بر آن بود که روح جهاد را از این خاک بگیرد، غافل از اینکه اسلام منهای سیاست و خون، چون اسلام منهای حسین بن علی(ع) است، هرگز خریدار ندارد. سران کاخ رسوا و روسیاه سفید، چه نقشه‌ها کشیدند بلکه جهان را از شیعه بترسانند، غافل از اینکه شیعه با امام عاشورا می‌آید، شیعه با دست پر می‌آید، شیعه با کربلا می‌آید... و شیعه با «محبوبیت» می‌آید. آنچه دیروز در جای جای جهان، بویژه در جای جای ایران، بالاخص در بین‌الحرمین عباس(ع) و حسین(ع) گذشت، ثمره کاملا معنی‌دار سیاست شیعه‌هراسی بود! حالا از نجف تا کربلا، هم از عربستان زائر دارد، هم از خود آمریکا. این سیلی بسی محکم‌تر از آن است که با ننگ هیچ توافقی پاک شود. دشمن در میدان اصل‌کاری، سال‌هاست که به خون سرخ حسین(ع) باخته است، در میادین فرعی و توافقات بی‌روح، دنبال کدام پیروزی حداقلی می‌گردد؟! راه اصل‌کاری، راه اربعین است که دقیقا خلاف خواست دشمن به تحقق پیوست، لیکن در کوچه پس کوچه‌های روزگار هم، تا مردی از سلاله حسین(ع) رهبر انقلاب است، منتهاالیه هر شبه‌توافقی، به رسوایی بیشتر دشمن منجر خواهد شد و به نفرت بیشتر جهانیان از استکبار.


ما آن روز را هم ان‌شاءالله می‌بینیم. اگر دشمن امتیازات خود را دارد، امتیاز بزرگ ما به حسین(ع) است. امام اربعینیان، حضرت سیدالشهدا، بالاترین نماد اسلام انقلابی است. دقیقا همان اسلامی که دشمن نمی‌خواست در منطقه حاکم شود، اربعین نمادش، دل برده از عالمیان. دیروز هیچ کم از عاشورا نداشت، و از این پس، هر روز که بر ما بگذرد، همین است. دشمنی که می‌خواست شیعه‌هراسی کند و دوست نادانی که می‌خواست جهاد را تعلیق کند، این هر دو، فکر اربعین را نکرده بودند! کاخ هر کاخی که می‌خواهد باشد، خاک هر خاکی، و روزگار هر روزگاری... از شام زمان، آنچه هرگز خاموش نمی‌شود، صدای خطبه

دشمن شکن خانم زینب(س) است. «اگر اسلام منهای ایستادگی، اسلام منهای اربعین است، پس ما به شرط حسین(ع) و زینب(س)، مسلمانیم». دیروز حرف حساب هستی این بود! دیروز حرف حساب کربلا این بود؛ حتی این قیامت عظمی هم برای خون حسین(ع) انتقام نمی‌شود. رسما قیام لازم است. تکیه باید بزند مردی به کعبه... .

"حسین قدیانی"

کلیدی که شکست!

قبل از مذاکرات ژنو بود که رهبر عزیزمان، این ناخدای باخدای کشتی انقلاب، ضمن حمایت از تیم

مذاکره کننده،  این نکته را گوش زد کرد که من به این مذاکره خوشبین نیستم!!

اما رئیس دستگاه دیپلماسی کشورمان قبل از رفتن به ژنو، اصرار بر خوشبینی مفرط داشت...

و با همین خوش بینی هم پشت میز مذاکره نشست. با آن خنده هایی که انسان انگشت به

دهان می ماند، وقتی دردین ما سفارش شده که از قهقهه بپرهیزیم، چطور آقایان به روی دشمنان

قسم خورده ی ما لبخند که هیچ قهقه می زنند؟!

ظریف 5


حالا هم رئیس دیپلماسی ما  روزه سکوت گرفته است در برابر  تحریم های جدید...

نمی دانم چند روز دیگر، باید منتظر عکس العمل رئیس و وزیر دولت راستگویان بمانیم؟

مانده ایم که بعد از این لجن پراکنی غربی ها؛ آقای ظریف با این اعصاب ظریفش چگونه است که بر روی ویلچر نرفته است؟

خنده و قهقه و تسامح  و صبر و تحملشان برای غرب و دشمنان برون مرزی است؛

اما قهر و بیماری و ترش رویی و اعصاب ظریفشان برای ما...

عجبا که رییس دولت تدبیر(!) و امید هم سکوت اختیار کرده و لام تا کام حرف نمی زند...

نمی گوید از بی ادبی آقای مودب(!)

باز هم گلی به گوشه ی جمال خانم افخم و آقای عراقچی با آن بازگشت انقلابیش!

آقای حقوق دان؛

کلید دیپلماسی فعال شما که شکست،

یادت باشد کلید های اقتصاد را هم بچرخانی در قفل های معیشت مردم!

یادت باشد حیات و ممات ما بسته به میز مذاکره نبوده و نیست!

 یادت باشد حقوق حقه ی ملت زجر  کشیده  و شهید داده ی ایران چه بود...

دیدید حق با رهبر انقلاب بود...

دیدید نباید به شیطان بزرگ خوشبین بود!

 هر آنچه پیر فرزانه ی ما در خشت خام می دید شما در آینه ی میز مذاکره، ندید!!

نگذاشتن مرکب توافق نامه تان خشک شود....

حالا که  طرف های غربی وسط بازی زدن زیر میز مذاکره؛  شما هم قهرمانانه بخاطر حفظ عزت ملت عزیز، میز مذاکره را ترک کنید!

مطمئن باشید این ملت جنگ دیده، این ملت تحریم دیده، پشت تان را خالی نخواهد کرد!


منبع: "سنگربان"

آقای ظریف! توافق نامه ژنو از روز اول مرده به دنیا آمده است!!



دولت آمریکا  با نقض توافق نامه ژنو اقدام به تحریم17 شرکت ایرانی و غیر ایرانی مرتبط با ایران کرد.دکتر عراقچی معاون وزارت خارجه این اقدام را نقض روح توافق ژنو اعلام کرد اما دکتر ظریف هر چند که در مصاحبه با تایم هشدار داده بود اعمال تحریم جدید، به منزله مرگ توافق ژنو خواهد بود اما در مصاحبه با واشنگتن‌پست اعلام کرد که توافق ژنو هنوز نمرده است.

  وزیر خارجه آمریکا با ظریف تماس تلفنی داشته و وزیر امور خارجه کشورمان مراتب نارضایتی ایران را اعلام کرده است، که این تماس هم مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت.

محمد صادق کوشکی کارشناس و تحلیل گر مسائل سیاسی و استاد دانشگاه در این خصوص در گفتگو با بی باک اظهار داشت: بر خلاف مسئولین متصدی در سیاست خارجی که از احتمال مرگ توافق نامه هسته ای ژنو در آینده سخن گفتند باید اینگونه گفت که توافق نامه ژنو از روز اول مرده به دنیا آمده است.

وی بیان داشت: توافق نامه ای که بعد از آن این همه حاشیه در برداشت ها و در عمل داشته باشد توافق نامه ای نیست که بتوان به آن خوش بین بود و به آن به هر طریق ممکن دل بست، باید مسئولین سیاست خارجی متوجه باشند که طرف مقابل ایران، یعنی آمریکا و متحدانش 5+1 به هیچ عنوان تمایلی به اینکه به جمهوری اسلامی امتیاز بدهند  ندارند و این از عملکردشان هم پیداست در حالی که در اصل در مقابل امتیازهای فراوانی که از ایران گرفتند هیچ امتیازی به ایران داده نشده و فقط خواسته شده که تحریم های جدید وضع نشود باز به این مسئله هم پای بند نیستند.

کارشناس مسائل سیاسی تصریح کرد: دل بستن به وعده هایی که از طریق گفتگوی تلفنی داده می شود به جایی نمی رسد، متاسفانه گروه ایرانی به غرب بسیار خوش بین است و در اصل واقعیت های موجود در طرف مقابل را نمی شناسند، هر قدر که زمان بگذرد بیشتر متوجه خواهیم شد که گروه5+1 از همان ابتدا تمایلی نداشتند توافقی با ایران داشته باشند بلکه به دنبال تحمیل خواسته هایشان به ایران بودند.

کوشکی تاکید کرد: مشکل با اعتراض و غیره حل نخواهد شد دوستان اگر می خواهند بفهمند که طرف مقابل چه مقدار به وعدهایش عمل خواهد کرد، متن توافق نامه را مو به مو اجرا کنند و منتظر باشند ببینند طرف مقابل چه واکنشی نشان می دهد، طرف مقابل به دنبال عملی شدن آنچه در توافق نامه آمده  نیست، غرب همیشه به دنبال تحمیل بوده است زیرا تعهدی نداده که به توافق نامه هسته ای با ایران پای بند باشند، غرب اگر به توافق نامه پای بند نباشد ضرری نمی کند پس دلیلی ندارد که به توافق نامه پای بند باشند.

وی  خاطر نشان کرد: ماهیت آمریکا و متحدانش ثابت می کند که آنها هرگز خود را متعهد به انجام توافقاتی که با دیگر کشورها انجام می دهند نمی بینند، زیرا قدرتی وجود ندارد که آنها را وادار به این کار نماید، باید خوش بینی گروه مذاکره کننده ایرانی در حد معقول و منطقی باشد، این خوش بینی تا جایی پیش نرود که برای کشور و منافع ملت مسئله ساز باشد.

این استاد دانشگاه در خصوص پیشنهاد حضور یکی ازنمایندگان مجلس در بین گروه مذاکره کننده ایرانی گفت: مهم نیست که چه فردی در چه مقام و موقعیتی پای میز مذاکرات می نشیند بلکه مذاکره کننده باید متوجه باشد که طرف مقابل پایبند هیچ قرار و توافقی نیست، این فرد می خواهد نماینده مجلس باشد یا وزیر امور خارجه باشد، چه کسی می رود مهم نیست اینکه بفهمد که چه می کند مهم است.

کوشکی در پایان گفت: حالا که غربی ها نشان دادند که نه در گذشته و نه امروز و نه فردا پایبند عهد خود نیستند بهتر است به جای پرداختن بیش از حد برای رسیدن به توافقی سست با آنها ،با اقتدار داخلی به مشکلات غلبه کنیم.

منبع: بی باک نیوز

روح توافق!

طنز: روح توافق، روح توافق، روح توافق! یعنی خداوند پدر این «روح توافق» را بیامرزد که اگر نبود، معلوم نبود آقایان ظریف، عراقچی، بلکه هم روحانی، دیگر چه می‌خواستند بگویند! هی دم به ساعت اوباما و جان کری و وندی شرمن و مک کین و دیوید کوهن و ماری هارف و باب منندز با رفتار و گفتارشان رسما مفاد توافق ژنو را نقض می‌کنند، هی دم به ساعت آقایان ظریف، عراقچی، بلکه هم روحانی، رواداری به خرج داده، اظهار می‌دارند؛ فلان حرف کاخ سفید یا بهمان عمل وزارت خزانه‌داری آمریکا، نه با کلیت توافق هسته‌ای، بلکه فقط با روح توافق ژنو در تعارض است، تحریم‌های جدید، بیشتر ناقض روح توافق است، توافق هنوز کمپلت نقض نشده، در جریان است و…

در اینجا چند پرسش به ذهن من می‌رسد که مطرح می‌کنم.

یک- روح توافق ژنو دقیقا یعنی چه؟! و مشخصا در کدام قسمت توافق واقع است؟!

دو- آیا همه توافقات، روح دارند یا این، اینطوری از آب درآمده؟! و چرا؟!

سه- این روح توافق ژنو، مثل روح آدمی، آیا با جسم در پیوند است یا برای خودش به صورت مستقل می‌پلکد؟!

چهار- آیا طرف غربی، بویژه آمریکایی‌ها هم به داشتن روح برای توافق ژنو اعتقاد دارند یا این فقط اعتقاد این سوی میز مذاکره است؟!

پنج- گور بابای روح توافق، کلا اوباما به روح اعتقاد دارد یا خیر؟!

شش- اگر توافق کاملا نقض شود، تکلیف روح آن چه خواهد شد؟!

هفت- دقیقا و مشخصا چه اتفاقی بیفتد، هم روح توافق نقض شده، هم جسم توافق؟!

هشت- وقتی روح یک توافق، نقض می‌شود؛ یعنی الحمدلله متن آن هنوز مورد عنایت قرار نگرفته، گرفته، کم و بیش گرفته یا که چی؟!

نه- در بدن آدمی، روح از جسم مهم‌تر و ماندگارتر است؛ این مساله در توافق ژنو چگونه است؟!

ده- اگر توافق کلا بمیرد، روح این توافق احیانا با کدامیک از ارواح توافقات سیاسی تاریخ محشور خواهد شد؟!

یازده- آیا روح عهدنامه ترکمانچای در عوالم بالا هنوز زنده است؟! در صورت حیات، آیا آن روح، بر روح توافق ژنو نظارت دارد؟ در عالم بالا منظور است! کلا یک توافقنامه، روحش چقدر عمر می‌کند؟!

دوازده- روز ختم نلسون ماندلا، اوباما که داشت اون کارها رو می‌کرد؛ این ناقض حقوق شهروندی میشل اوباما حساب می‌شود یا ناقض روح نخست‌وزیر دانمارک؟!

سیزده- چی کار کنیم روح توافق از ما شاد می‌شود؟!

چهارده- اینکه می‌گویند «به حق غنی‌سازی در توافق، اشاره شده»، منظور این است که به «حق غنی‌سازی» در روح توافق اشاره شده، در متن توافق یا در جای دیگری از توافق؟!

پانزده- آیا فقط عده خاصی می‌توانند روح توافق را ببینند یا همه می‌توانند؟!

شانزده- کلا آیا برعکس! ممکن است اتفاقی بیفتد که متن توافق را نقض کند، اما به روح آن وفادار باشد؟!

هفده- آیا اینکه می‌گویند «روح توافق»، منظور، روح متن توافق است، یا متن توافق، خودش جداگانه روح مجزایی دارد؟!

***

صرف‌نظر از طنز، بعضی‌ها چطور برای یک توافق مجروح، روح قائلند اما روح پرفتوح شهدای هسته‌ای را نمی‌بینند؟!


"حسین قدیانی"

توافقی که زیادی «ظریف» بود / آقای حقوقدان چه خبر از مذاکرات؟

1553172_342

تنها چند روز از توافق ژنو بیشتر نگذشته و به قول بعضی ها هنوز مرکب امضای توافقنامه خشک نشده است که روز گذشته ۱۹ نفر و شرکت به لیست تحریم های ضدایرانی اضافه شد. توافقنامه ای که طی یکی از بندهای توافق شده در آن بنا بود حداقل به مدت ۶ ماه هیچ تحریمی بر علیه ملت ایران وضع نشود اما این توافق از سوی غربی های غیرقابل اعتماد خیلی زود بر هم خورد تا بار دیگر نگاه نافذ مقام معظم رهبری بر ذوق زدگان ژنو اثبات گردد.

چندان به دنبال سرزنش هیئت مذاکره کننده و جناب حقوقدان نیستیم اما جناب روحانی ای کاش در کنار حقوقدانی ذره ای هم اصول سرهنگی می آموختی چراکه حقوقدانی ات که چندان به درد ما نخورد اما شاید سرهنگی ات می توانست از موضع اقتدار جلوی همتایان غربی ات را بگیرد.

بگذریم. اکنون که به این نقطه رسیدیم امیدواریم که همه حقوقدانان و سرهنگ ها به خوبی درک کرده باشند که غرب غیر قابل اعتماد است و اگر بار دیگر دستکش مخملی آنها را دیدند، ذوق زده نشوند و به یکباره اسیر دستان چدنی نشوند.

پی نوشت: خدا را شاکرم که رهبری دارم که همیشه جلوتر از زمان حرکت و اظهار نظر می کند....

منبع:جلبک ستیز

سانسورچی‌های عداوت دشمن!

نه اینکه قبلاً اهل شارلاتان بازی نبوده باشند، اما این روزها روزنامه‌های زنجیره‌ای با سوء‌استفاده از روزگار، در آنچه به حق «شارلاتانیسم مطبوعاتی» خوانده می‌شود، کاملاً شورش را درآورده‌اند. کی صبر مدعی‌العموم سرآید، خدا عالم است. عجالتاً به همین مورد دقت کنید.

بدترین، بی‌ادبانه‌ترین و ستیزه‌جویانه‌ترین اظهارات سران کاخ سفید درباره ملت ایران، بی‌تردید ظرف همین یک ماه اخیر بوده. سخنان چند روز پیش اوباما و اظهارات دیروز وزیر خارجه امریکا دگر بار نشان داد اگر ما به هر دلیلی از پاره‌ای حقوق خود کوتاه بیاییم و از خیر امتیازات بزرگی بگذریم، نه فقط پاسخ درستی از امریکا نمی‌گیریم، بلکه مسبب گستاخی بیشتر کاخ سفید می‌شویم.

این وسط، از همه جالب‌تر، واکنش بیش از حد روادارانه زنجیره‌ای‌ها به یاوه‌سرایی‌های امریکاست. سران امریکا در ۹۵ درصد حرف‌های‌شان علیه ملت ایران درشت‌گویی می‌کنند، آن وقت تیتر اغلب زنجیره‌ای‌ها از قول ایشان این است؛ «از کنگره خواسته‌ایم تحریم جدیدی علیه ایران وضع نکند»! (بگذریم که قرار غایی بر لغو همین تحریم‌های موجود بود، نه وضع نکردن تحریم‌های جدید، آن هم با هزار منت و کلی اما و اگر!)

جان کری و اوبامایی که جراید زنجیره‌ای به خورد مخاطب می‌دهند، در مجموع آدمیانی موقر، متین، پایبند به توافق، مؤدب و صدالبته باهوشند، لیکن جان‌کری و اوبامایی که فی‌الواقع هستند، بهترین نماد شرارت، کینه و شیطنت با ملت ایرانند و بارزترین نماد بدعهدی نسبت به آنچه با دولت ایران توافق کرده‌اند.

از قرار زنجیره‌ای‌ها دوست دارند آرزوهای خود را به عنوان «خبر» جا بزنند و سران امریکا را آنطور که می‌پسندند، نشان دهند، نه آنطور که واقعاً هستند! خیال تان تخت، اوبامایی که زنجیره‌ای‌ها نشان می‌دهند، اصلاً وجود خارجی ندارد، آن هم این همه فهیم و مهربان!

تأکید خود دشمن، بر دشمنی و حق‌خوری است، اما زنجیره‌ای‌ها از فرط دشمن دوستی، چنان اخبار دشمن را ملوس و چاپلوسانه پوشش می‌دهند، کأنه کمترین عداوتی از ناحیه امریکا با ما وجود ندارد و اگر هم لجاجتی هست، بیشتر از ناحیه طرف ایرانی است! یکی نداند و تنها منبع دریافت اخبارش همین زنجیره‌ای‌ها باشد، خیال می‌کند امریکا یکپارچه آقا شده، تا حدی که میان اسرائیل و ایران، غش کرده طرف جمهوری اسلامی! منتهای مراتب، امان از شعار «مرگ بر امریکا» و دیگر شعائر‌ که نمی‌گذارد یخ دوستی آب شود!



خلاصه تحلیل محتوای مطالب زنجیره‌ای‌ها به خصوص در این یک ماه اخیر، عیناً می‌شود این جمله؛ «امریکا در برابر ایران می‌خواهد کوتاه بیاید، اما آنچه مانع آشتی‌کنان نهایی است، لج‌بازی‌های جمهوری اسلامی است»!

اما به راستی، در مقام عمل هم همین گونه است؟ هیچ فکر کرده‌اید چرا وقتی به حکم قانون، یکی از این جراید زنجیره‌ای بسته می‌شود، آه رسانه‌های دشمن، بلکه ناله خود دشمن درمی‌آید؟! علت این است؛ زنجیره‌ای‌ها بیش از دوست، یعنی بیش از ملت و دولت خودمان، همواره جانب دشمن را گرفته‌اند و بیش از آنکه در روزنامه‌نگاری، حرفه‌ای باشند، در پالوده خوردن با دشمن و اهدافش حرفه‌ای شده‌اند.

طنز روزگار اینجاست؛ روزنامه‌های اصولگرا وقتی بنا بر ابتدایی‌ترین رسالت کاری، اخبار سخنان سران کاخ سفید را درست و حرفه‌ای رصد می‌کنند و انعکاس می‌دهند و متن سراسر عنود آن را فدای حاشیه سخنرانی و احیاناً فلان جمله نسبتاً آرام نمی‌کنند، از سوی زنجیره‌ای‌ها متهم به این می‌شوند که؛ «نگاه شان به چشم و دهان دشمن است»! خود حتی در اوج اجنبی‌پرستی، نگاه به جیب دشمن هم دارند و در پرونده‌شان مکرر «گرنت‌های مادی و معنوی» دیده می‌شود، آن وقت نگاه ما را متهم به چشم و دهان دشمن می‌کنند!

کم نبوده که جیره زنجیره‌ای‌ها را دشمن داده باشد! صدالبته نگاه به چشم و دهان دشمن، اگر از زاویه شیفتگی به دشمن باشد، امر مذمومی است، لیکن از سویی دیگر، دشمن‌شناسی محقق نمی‌شود الا به همین نگاه دقیق بر چشم و دهان و رفتار و گفتار و نیات دشمن. دقیقاً از همین زاویه است که ما، هم به سخنان رئیس‌جمهور خودمان توجه می‌کنیم، هم به سخنان رئیس‌جمهور امریکا، هم به سخنان ظریف، هم به سخنان جان کری… و خب! مثل هر ایرانی دیگری، به غرور ملی مان برمی خورد وقتی می‌بینیم رئیس‌جمهور بی‌ادب امریکا، «مؤدب» خوانده می‌شود!

دگر بار باید دقت کرد که چه چیزی، چه کوتاه آمدنی، چه امتیازی و احیاناً کدام توافق، این همه امر را بر شیطان بزرگ مشتبه کرده که در دوران افول خود، بیشترین و بی‌سابقه‌ترین بی‌ادبی‌ها را در حق ملت ایران روا دارد؟!

این را نیز باید مراقب بود؛ جرایدی که دشمنی‌های بی‌حد دشمن را سانسور می‌کنند، آیا رکن چهارم دموکراسی‌اند یا ستون پنجم دیکتاتوری کاخ سفید؟! با مزه است؛ سانسورچی‌های عداوت دشمن که مکرر بی‌ادبی‌های اوباما و جان کری را درز می‌گیرند، به دوست که می‌رسد، گله‌ها دارند از وجود سانسور!

نگاه زشت به چشم و دهان دشمن، اتفاقاً از سوی زنجیره‌ای‌هاست. هم اینها و هم دشمن، جفت‌شان از ما می‌خواهند؛ کوتاه بیاییم، بیشتر کوتاه بیاییم، باز هم کوتاه بیاییم… امروز از غنی‌سازی ۲۰ درصد، فردا از کلیت غنی سازی، پس فردا از هسته‌ای، هفته بعد از شهید علیمحمدی، ماه بعد از موشک دوربرد، فصل بعد از شهید طهرانی مقدم، سال بعد از اسلحه، از غیرت، از ایمان، از علم، از خون شهدا…

آری! ما تا اصل انقلاب اسلامی را ندهیم، دشمن راضی نخواهد شد. بیم از آن دارم شیرفهم شدن بعضی‌ها، گران تمام شود برای برند مقدس و باشکوه انقلاب اسلامی. آن از اراجیف اوباما، این هم از یاوه‌های دیروز جان کری. بعضی‌ها با آن همه اعصاب ظریف، متعجبم چرا الان و با شنیدن این همه گستاخی روی ویلچر نمی‌روند؟!

منبع: "قطعه26"

انتقاد شدید آیت الله مکارم شیرازی از دولت تدبیر و امید


یکی از وزرا می‌گوید 50 درصد مردم زیر خط فلاکت هستند؛

یکی دیگر می‌گوید آمریکا در 10 دقیقه حمله می‌کند!

رئیس‌جمهور درباره ادبیات وزرا تدبیر کند!




 آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی که صبح امروز در درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم سخن می‌گفت، با اشاره به اینکه یاد خدا باید در همه‌حال در دل افراد باشد، اظهار کرد: برخی همیشه به یاد خدا هستند و خدا را در مشکلات و مصیبت‌ها می‌خوانند و در این کار اخلاص حقیقی دارند.
به گزارش جام نیوز به نقل از تسنیم، مرجع تقلید شیعیان افزود: نقطه مقابل این افراد، کسانی هستند که اگرچه آن‌ها نیز خدا را فرامی‌خوانند و در هنگام گرداب مصائب و مشکلات به یاد خدا هستند، اما در یاد خدا، اخلاص ندارند و پس از حمل مشکلشان، به نافرمانی و شرک ادامه می‌دهند.

استاد عالی حوزه علمیه قم تصریح کرد: کسانی عاشق حقیقی خداوند هستند که در همه‌حال چه خوشی و چه ناخوشی خداوند متعال را فرامی‌خوانند و به یاد او هستند زیرا نیت ایشان خالص است.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در بخش دیگری از درس خارج خود، با اشاره به سخنان رئیس جمهور آمریکا و ادبیات وی، اظهار کرد: اگر رئیس جمهور آمریکا می‌خواهد با ایران به توافق برسد، باید ادبیات خود را عوض کند زیرا سخنان وی تنها مورد خوشایند رژیم صهیونیستی است، وی باصراحت تمام می‌گوید که هم و غم ایالات متحده بر تأمین امنیت اسرائیل متمرکز شده و این بسیار عجیب است که آمریکا، در برابر یک دولت کوچک، ذلیل و حقیر و ناتوان است.

مرجع تقلید شیعیان تصریح کرد: این‌که آمریکا می‌گوید "تمام تلاش ما این بوده که امنیت اسرائیل را تأمین کنیم"، بسیار زشت است، باید ادبیات خود را عوض کند زیرا اگر این کار را نکند، دیوار بی‌اعتمادی ما و آن‌ها، به تنفر تبدیل می‌شود و ایرانی‌ها از آنان متنفر می‌شوند.

استاد عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: دولت و ملت ما باید حواسشان را در برابر این دشمن جمع کنند اما در عین حال برنامه‌های پیشِ‌رو نیز باید ادامه پیدا کند.

مبلغ عالی حوزه علمیه قم در ادامه سخنان خود، به اختلافات اخیر دولت و مجلس اشاره کرد و اظهار کرد: بین قوا نباید اختلافی باشد، مجلسی‌ها تأمل بیشتر داشته باشند و دولتی‌ها نیز مراقب تعبیراتشان باشند تا اختلاف پیش نیاید، یکی از وزرا گفته که 50 درصد کشور زیر خط فلاکت است و نباید این تعبیر را به کار برد زیرا به این معنی است که یکی از بدترین سال‌ها را پیشِ‌رو داریم.

آیت‌الله مکارم شیرازی افزود: در جای دیگر گفته‌اند که اگر آمریکا حمله کند، ظرف 10 دقیقه چه‌ها که نمی‌شود، ازاین‌رو رئیس جمهور باید به وزرا گوشزد کند که چه ادبیاتی را به کار ببرند؛ زیرا در مقابل دشمن باید از عزت و امیدواری صحبت کنیم و امیدوارم هر دو طرف مسائل را رعایت کنند تا اتحاد در کشور بیشتر شود.

هشدار آیت‌الله مکارم شیرازی به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

چند هفته پیش هم حضرت آیت الله مکارم شیرازی با ابراز نگرانی از برخی مسائل مطرح شده در جامعه، در دیدار با اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس گفت: این که شنیده می شود مساله عفاف و حجاب تحویل ارشاد داده شده است، من نمی دانم اگر این مساله مهم به دست ارشاد بیفتد آیا کاری انجام می دهند یا معنای آن تعطیل شدن است؟

این مرجع تقلید اضافه کرد: زمزمه این که سؤالی را مطرح می کنند که چرا روزنامه موهن به مولا علی(ع) تعطیل شده است، یا ممیزی در کتاب نباشد، یا اصرار راجع به این که فیس بوک باز شود اینها مسائل خطرناکی است، این وضع اگر ادامه یابد خطرناک است. ارشاد اگر بخواهد این مسیر را طی کند ارشاد غیر اسلامی می شود.

وی خطاب به اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس ابراز داشت: شما باید محکم در برابر این گونه موضوعات بایستید، چراکه اگر این گونه نباشد به جای این که کمک به ارشاد اسلامی کند خلاف آن را کمک می کند. ما بارها نسبت به این مسائل تذکر و هشدار داده ایم و هزینه های آن را نیز می پردازیم.

منبع: جام نیوز

مرگ بر تبر


تصور کن خانه ای داشته باشیم درون باغی پر از درخت میوه باشد. و باز تصور کنیم که روزی دزدی تمام اموال و دارایی های خانه را غارت کند و با خود ببرد. بعد از آن اتفاق به نوعی تمام دارایی و تنها راه امرار معاش و گذران زندگی شما از طریق محصول درختان میوه باغ تامین شود. بعد از گذشت چندین و چند سال اما روزی دوباره سر و کله دزد خانه تان پیدا شود و جناب دزد با کمال پرروی بگوید که اگر می خواهید یکی از صندلی هایی که از خانه تان دزدیده ام را به شما بازگردانم، باید تمام درختان میوه باغ را قطع کنید! یا اینکه حق ندارید از میوه های درختان باغ استفاده کنید، مگر اینکه تمام میوه ها را تبدیل به کود کنید.

 

حقیقتا خنده دار نیست اینکه راضی شوید درختان باغ خود را قطع کنید و از میوه آن بی بهره شوید تا یک صندلی که متعلق به خودتان بوده و پیشتر از خانه تان دزدیده اند را به شما برگردانند؟ شمایی که بعد از یک عمر ایستادن، به ایستادگی عادت کرده ای، صندلی برای نشستن در برابر زیاده خواهی های یک دزد و زانو زدن در برابر حرف زور او به چه کارتان می آید؟ نشستن روی یک صندلی زهوار در رفته برای کوتاه آمدن از حق مسلم خود؟ شاید من معنای موفقیت را به خوبی ندانم، اما براستی بعد از قطع انبوه درختان باغ خود، برگزاری جشن شادی بخاطر بدست آوردن یک صندلی که متعلق به خودتان بوده است، اوج ذلت نیست؟!

منبع: دل آباد

رسانه ملی یا روابط‌ عمومی کاخ سعدآباد؟!

حسین قدیانی: گزارش موسوم به ۱۰۰ روزه را که دیدم، بی‌اختیار دلم برای تمام دولت‌های قبل، برای آن همه گفت‌وگوی اغلب جذاب با رؤسای جمهور قبل تنگ شد. عاقبت، ما نظام مقدس جمهوری اسلامی را یکی هم با آزادی بیان می‌شناسیم و اینکه نویسنده یک لاقبایی چون من، خطاب به رئیس محترم و مقتدر قوه قضائیه، به تندی قلم بزند و خیلی هم اتفاق خاصی رخ ندهد. فی‌الحال بیم از آن است که قلم و قلمزن و خبر و خبرنگار را جمله با هم ببرند قرنطینه، سوپر امنیتی کنند فضا را! والله، نه سوال را از گیت بازرسی رد می‌کنند، نه عقاید سوال‌کننده را. بازرسی بدنی شنیده بودیم اما آنچه در گزارش ۱۰۰ روزه دیدیم، واقعا بکر بود و بی‌مثال! آن جمهوری اسلامی که ما می‌شناسیم، خبرنگار، هیچ شأنی کم از رئیس رؤسا ندارد؛ نه فقط بله قربانگو نیست، بلکه ضبط صوت هم نیست.

آدم است برای خود! گزارش ۱۰۰ روزه رئیس‌جمهور را که دیدم، بی‌اختیار دلم سوخت برای مقام و منزلت جامعه خبری. مع‌الاسف، من فقط یک بار در جمهوری اسلامی -البته دولتش، نه همه‌اش!- از جولان فضای امنیتی به تنگ آمدم و احساس خفگی کردم؛ آن هم ابتدا تا انتهای گزارش ۱۰۰ روزه بود. واقعا چه خبر است؟! چه اتفاقی افتاده؟! مگر ما همان جماعتی نبودیم که از بالکن حسینیه جماران بالا می‌رفتیم و روی پای امام می‌نشستیم؟! مگر ما همان جماعتی نبودیم که از رهبر عزیز انقلاب سوال می‌پرسیدیم و ایشان هم در برگه‌ای کوچک، تک‌تک سوالات ما را می‌نوشتند و به ما جواب می‌دادند و ایضا جرأت نقد؟! حال چه شده که حتی شهیدی‌فر دوست داشتنی مستقل از خود صدا و سیما، نه که نمی‌تواند از رئیس‌جمهور، فقط و فقط یک سوال مستقل و درست و حسابی بپرسد، بلکه باید مدام سر تکان دهد، کاش به نشانه احترام، می‌ترسم به نشانه تعظیم! چشم! حق با شماست! شما چقدر گلی! شما چقدر خوبی! اینجا هوا چقدر مطبوع است! یک امضا به ما می‌دهی جناب پرزیدنت؟!

می‌خواستم بنویسم؛ «کجایی شهید رجایی؟» که دیدم ظلم می شود در حق رجایی با آن همه مبارزه با مظاهر طاغوت و اشرافی گری و تبختر. نه! بهتر است بنویسم؛ کجایی آقای هاشمی؟ که شما لااقل یک سابقه‌ای داشتی، اگر گاهی آزار می‌داد رفتار و گفتارتان، من و ما و آن دیگری را. گاهی هنوز هم به دوستان می‌گویم؛ «عیبی ندارد می‌خواهید ایشان را نقد کنید اما از یاد نبرید چقدر سیلی خورد همین آقای هاشمی در زندان طاغوت».

القصه! خوب یادم هست دور دوم ریاست‌جمهوری آقای هاشمی، مدیران‌مسؤول چند روزنامه با ایشان نشستند به گفت‌وگو. چیزی مثل همین گزارش ۱۰۰ روزه! البته چیزی درست ۱۸۰ درجه عکس گزارش ۱۰۰ روزه! آن روز، آقایان دعایی، مهاجری و حتی کرباسچی هم نقش ضبط صوت نداشتند و گاهی واقعا سوال می‌پرسیدند از رئیس‌جمهور وقت، وای به چالش‌های قشنگ و معنی‌دار حاج‌حسین شریعتمداری.

اصلا من همین بگومگوها را دیدم که عاشق شدم قلم دست گرفتن را. خبرنگاری را. و اینکه خبرنگار، سردبیر، مدیرمسؤول و صاحب رسانه، یک انسان است و رئیس‌جمهور، حتی اگر آقای هاشمی باشد، یک انسان. هاشمی* با همه هاشمی بودنش، حقا که زیبنده‌تر برخورد داشت با اصحاب قلم. و از قبل چک نمی‌کرد سوالات را که این را بپرسید، آن را نپرسید، اصلا فقط باید آنچه را بپرسید که به مذاق ما خوش می‌آید!

کی این خبرها بوده در قوه مجریه جمهوری اسلامی؟! کی این خبرها بوده در صدا و سیما؟! کجا ما همچین قرار گذاشته بودیم که خبرنگار بنده خدا را بسی نازل‌تر از مجریان نقش نعش در تعزیه‌های محرم، حساب کنیم؟! وای اگر این خبر، راست باشد که از ظهر روز گزارش ۱۰۰ روزه تا لحظه شروع مصاحبه، گویی در قرنطینه بوده‌اند خبرنگاران. اصلش را بخواهی، پای انقلاب خمینی، آن همه خون ریخته شد که این همه فضا امنیتی و بله‌قربانگویانه نباشد.

از هاشمی گفتم، بد نیست به ۲ دولت سابق و اسبق دولت اعتدال هم اشاره کنم که بینی و بین‌الله، آن ۲‌ رئیس‌جمهور هم‌ چنین نبود مواجهه‌شان با اصحاب رسانه، آنهم رسانه شریف ملی. کی و کجا رؤسای جمهور جمهوری اسلامی، کلیپ «از خود متشکرم» قبل گفت‌وگوهای‌شان پخش می‌کردند؟! از قرار رسانه ملی را اشتباه گرفته‌اند بعضی‌ها با روابط عمومی کاخ سعدآباد!

شگفتا! ما را دینی است که پیامبرش، هیچ نسبتی با اشرافیت ندارد و بشری مثل دیگر ابنای آدم است، آن وقت باید در یک گزارش ۱۰۰ روزه، شاهد این همه بی‌احترامی به جامعه خبری باشیم؟! کاش لااقل بعضی‌ها سابقه آقای هاشمی را داشتند که کمتر به آدمی برمی‌خورد! کاش بانی هدفمندی بودند و پایه‌گذار یارانه‌ها و مسکن مهر و سفرهای استانی و کار شبانه‌روز و نانوتکنولوژی و ماهواره امید که کمتر به آدمی برمی‌خورد! کاش لااقل با اختلاف رای ۷ دهم درصدی رئیس‌جمهور نمی‌شدند!

من حالا می‌فهمم که چرا آقای عارف، هرگز قبول نکرد با این دولت کار کند، با آنکه از صدر تا ذیل صندلی‌شان را مدیون ایشان بوده و هستند!

در نظام مقدس، آزاد و غیر امنیتی جمهوری اسلامی، جوهر قلم هرگز در قرنطینه نبوده و نیست که نشود به بعضی‌ها یادآوری کرد؛ «فاین تذهبون؟!… عارف اگر به نفع شما کنار نمی‌کشید و اگر تلقی غلط بعضی‌ها از تکلیف و تکلیف‌گرایی نبود، آیا هنوز هم یارای‌تان بود که اینگونه در زنگ حساب، انشاء بخوانید؟! آیا جز این است که بیش از رای مردم، شما را عقل عارف و عدم دوراندیشی بعضی‌ها، رئیس‌جمهور کرد؟!»

جناب روحانی از آنجا که ملبس به لباس شریف اما مردمی روحانیت اند، باید بیشتر مراقب باشند تا جوانانی چون من، مبادا پاره‌ای رفتار ایشان را بگذارند به حساب اصل دین. جز این، مراقبت دیگری هم لازم است. «حقوق» به خواندن و مدرک گرفتن از فلان دانشگاه انگلیسی نیست. حقوق خوانده بعید می‌دانم باری در مناظره، باری با درجه بیشتر، در گزارش ۱۰۰ روزه، این همه راحت اهانت کند به کسانی که «سرهنگ»‌اند. کم از همین بچه‌های سرهنگ، اعم از ارتشی و سپاهی، شهید و جانباز و ایثارگر داشته‌ایم؟!

در وصیتنامه امام، که شاخص راه ما است، هیچ گله‌ای از جماعت نظامی نشده اما از بعضی جماعت ملبس به لباس امام، آنچه زیاد است همین گلایه‌هاست و از همین منظر، من اگر جای قالیباف بودم، حتما به آقای روحانی می‌گفتم: «اگر شما سرهنگ نیستی، من هم آخوند نیستم!»

حقوق را باید در احترام عملی به همه اقشار ملت پاس کرد، نه از دانشگاه گلاسکو! آخر، همین چیزهاست که آقای روحانی با آن همه حقوقی که خوانده‌اند، در خانه ملت، نیمی از ملت را افراطی و تندرو می‌خوانند! من واقعا نمی‌دانم جنگ چقدر بد است اما جنگ را اتفاقا و عمدتا همین جماعت دیپلمات و حقوق خوانده و اهل سیاست راه می‌اندازند، نه سرهنگ‌ها. جنگ اگر بدبختی و سختی و خانه به دوشی و غم و غربتش با سرهنگ‌هاست، شروع آن، اغلب دست کسانی است که اگر حقوقدان نباشند، حتما دیپلماتند و اگر دیپلمات نباشند، حتما سیاستمدار!

من قبلش عذر می‌خواهم اما خوب است بعضی‌ها مشخص کنند که دقیقا دارند پز چه چیزی را به بچه‌های جنگ می‌دهند؟! پز اینکه پدر دوست صمیمی‌ام محسن، از شهدای سرهنگ است و فرزندان خودشان مشغول تحصیل در اروپا؟!

صدالبته صلح نیز بیشتر متاثر از میز مذاکره است اما کاش توافق با ۱+۵ مستمسک گزارش ۱۰۰ روزه نمی‌شد. آن شب، حتی جناب ظریف دیپلمات هم از سویدای دل ما خبرنگاران باخبر بود!

*من از آنجا که واقعا یادم نیست آخرین بار در کدام متن خود از آقای هاشمی دفاع کرده ام و از آنجا که می‌دانم آقای هاشمی، آقای روحانی نیست، بیم از نشر این مزاح ندارم با ایشان. وسطای نوشتن همین متن، این پیامک برایم ارسال شد؛ «آخرین خاطره منتشر نشده آقای هاشمی از امام تا این لحظه/  امام به من گفته بود با توافق ژنو کاملا موافق است!»

سایه سیاست مستدام!

سایه «سیاست» آنقدر بر سر «صداقت» سنگین است که حتی ۱۶۵ روز بعد از ۲۴ خرداد هم رئیس‌جمهور در حال و هوای تبلیغات انتخاباتی به سر می برد؛ «بسیاری از نویسنده‌ها ممنوع‌القلم بودند، الان سریع‌القلم شده‌اند»، «راز فتوحات اخیر ورزشی این بود که ما در این ۱۰۰ روز، سایه سیاست را از سر ورزش برداشتیم»، «همین کار را در محیط دانشگاه انجام دادیم» و…





۱- به راستی باید ادعای برداشتن سایه سیاست از سر ورزش و دانش را باور کرد یا معرفی سیاسی‌ترین بلکه جنجالی‌ترین مهره‌ها را به مجلس برای هر دو وزارتخانه ورزش و علوم؟!

شگفتا! مجلسی که با نهایت رواداری، به تمام وزرای سیاسی، امنیتی و سیاست خارجی رای اعتماد داد، برای وزارت علوم، ۲ بار و برای وزارت ورزش، ۳ بار مجبور شد به رئیس‌جمهور فرصت دوباره بدهد. واقعا مجلس اگر می‌خواست درباره این ۲ وزارتخانه، با همان دست فرمان روحانی براند، ای بسا به جای سایه سیاست، رسما سایه سیاست‌بازی روی دانشگاه و ورزشگاه می‌افتاد.

۲- سیاهنمایی امر مذمومی است اما چه خوب رئیس‌جمهور مشخصا نام بعضی از این نویسندگان «ممنوع‌القلم» را می‌بردند که کیستند، چند نفرند و چرا ممنوع‌القلم شده‌اند؟! از اینها گذشته، گیرم طبق قانون و براساس نصح صریح وصیتنامه امام و شهدا، فلان نویسنده ممنوع‌القلم شده باشد. این آیا مایه افتخار است یا اسباب ننگ که برخلاف موازین، قلم را دست بد قدمانی بدهیم که در ولایت امام علی(ع) تشکیک و به ساحت قدسی صدیقه کبری(س) اهانت کنند؟!

۳- درباره گفت‌وگوی سه‌شنبه شب حرف بسیار است اما بعضی سایت‌های مجازی، با استناد به یکی از جملات رئیس‌جمهور، در مقام دفاع گفته‌اند:

«وقتی در NPT به حق غنی‌سازی اشاره شده، اصلا لزومی ندارد که در توافق هسته‌ای هم به آن اشاره شود.»

در این باره باید گفت؛

اولا شخص آقای روحانی بارها تاکید کرده بودند که در توافق هسته‌ای به حق غنی‌سازی اشاره شده. نکته‌ای که وزیر خارجه هم روی آن مصر بودند. از قرار حالا که متوجه فهم جامعه از فقدان حق غنی‌سازی در توافق هسته‌ای شده‌اند، اینگونه وانمود می‌کنند که طبق NPT حق غنی‌سازی برای ما محفوظ است!

ثانیا اگر مبنای عمل NPT است و طبق آن غنی‌سازی برای ما محفوظ، پس چرا همه چانه‌زنی‌ها (از هر دو سوی میز) درباره بود و نبود همین حق غنی‌سازی در متن توافق بوده؟!

ثالثا «براساس آنچه رئیس‌جمهور مرقوم داشتند»، مهم‌ترین علت سرور بعضی ها این بود که ۱+۵ در توافق ژنو، حق غنی‌سازی را برای ما به‌رسمیت شناخته‌. حال باید پرسید؛ اگر در این توافقنامه، اندک اشاره‌ای به حق غنی‌سازی نشده، سخن از کدام پیروزی می‌گویید؟! و چرا اینگونه متضاد و متناقض؟!


ظلم ۱۰۰ روز به ظریف

حسین قدیانی: وقتی نام دولت خود را می‌گذاریم «راستگویان» همان به سخن بر مدار «صدق» بگوییم و الا «براساس آنچه بیان داشته‌ایم» یک چیز است و «براساس آنچه واقعا اتفاق افتاده» یک چیز دیگر. لااقل من‌باب «شفافیت» خوب است بعضی‌ها توضیح دهند که به «حق غنی‌سازی» دقیقا در کجای توافق هسته‌ای اشاره شده؟! آخر ما با ذره‌بین هم متوجه چنین حقی در توافق ژنو نشده‌ایم! باز اگر حق غنی‌سازی توسط ۱+۵ به رسمیت شناخته می‌شد، یک چیزی! عاقبت، صفحات توافقنامه چنین مساله‌ای را نشان نمی‌دهد؛ مگر همین که دل‌خوش کنیم به آنچه آقایان روحانی و ظریف می‌گویند! یعنی دل‌خوش کنیم که رئیس‌جمهور خودمان و وزیر امور خارجه خودمان، حق غنی‌سازی را برای ملت ایران به رسمیت شناخته‌اند، گور بابای توافق! اینکه دیگر نیاز به مذاکره نداشت! خودمان که برای خودمان حق غنی‌سازی را به رسمیت می‌شناختیم! آن همه رفتیم و آمدیم و زدیم و چرخیدیم که به اینجا برسیم؟! دوستان دست‌اندرکار! ظاهرا اشتباه شده.


قرار بود من‌باب حق غنی‌سازی ۱+۵ را مجاب کنیم، نه خودمان را! خودمان که ان‌شاءالله از قبل هم قبول داشتیم حق غنی‌سازی را. بحث سر اذعان به این حق، در متن توافقنامه بود یا سخنان خودمان؟! مع‌الاسف باید بنویسیم بدتر از «اقتصاد صدقه‌ای»، «دیپلماسی صدقه‌ای» است. دیپلماسی صدقه‌ای یعنی همین که امتیازات بزرگ را نقد بدهیم و در عوض، امتیازات کوچک را به‌صورت صدقه‌ای، نسیه و در اقساط طولانی‌مدت دریافت کنیم! بینی و بین‌الله متن توافق هسته‌ای عنوانی غیر از «دیپلماسی صدقه‌ای» هم می‌تواند داشته باشد؟!

ما البته هرگز «توافق هسته‌ای» را «عهدنامه ترکمانچای» نمی‌دانیم، چرا که اولا بی‌انصافی بزرگ در حق زحمات مسؤولان دیپلماسی کشور است، ثانیا نقدهای وارده بر این توافق در ظاهر و باطن از جنس نقدهای وارده بر آن معاهده ننگین نیست، ثالثا این توافق، در صورت ناراستی دیدن از دشمن، قابل برگشت است. صرف‌نظر از این ۳ نکته مهم، ایضا صرف‌نظر از دولت‌هایی که می‌آیند و می‌روند، نظام مقدس جمهوری اسلامی، اصولا، اساسا و ذاتا، پای همه حقوق ملت ایران ایستاده و خواهد ایستاد. آنچه اما مسبب نقد ما به توافق هسته‌ای است، در وهله اول عدم اشاره به حق غنی‌سازی در آن است.

جز این، بندهایی از توافقنامه کاملا ضدامنیتی و ضدملی است، به‌گونه‌ای که براساس آن هیچ بعید نیست گرای قلب دانشمندان هسته‌ای کشور به‌راحتی آب خوردن توسط بازرسان آژانس به آژانس‌های ترور صهیونیستی داده شود. از این غفلت، از این ظلم و از این نمی‌دانم چه… آیا می‌توان گذشت؟! آیا چرخ دیپلماسی، نه به هزینه فقدان حق غنی‌سازی در توافق هسته‌ای، بلکه بدتر، به قیمت جان نخبگان جوان وطن باید بچرخد؟! خوب است کسانی که «سرهنگ» نیستند و «حقوق» خوانده‌اند، بیشتر مراعات کنند این بدیهیات را. من از آقایان روحانی و ظریف سوال می‌کنم؛ معنای مشخص، نتیجه معین و خروجی وحشتناک این جملات در توافق اخیر چیست؟

دسترسی هدایت‌شده بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به:

- کارگاه‌های مونتاژ سانتریفیوژ

- کارگاه‌های تولید روتور سانتریفیوژ و محل‌های نگهداری

و به راستی خوب بود بند فوق، این را هم مشخص می‌کرد که آیا اندیشمندان هسته‌ای کشور احیانا هنگام نفس کشیدن لازم است از بازرسان آژانس اجازه بگیرند یا نه؟ واقعا با چه اطمینانی جرأت کردیم آمار محرمانه‌ترین مهندسان هسته‌ای‌مان را به ماموران آژانس ـ بخوانید عاملان موساد ـ بدهیم؟ به توافقنامه البته نقدهای دیگری هم وارد است، منتها باور ما حقیقتا این بود که جناب دکتر ظریف می‌توانست توافق بهتری با ۱+۵ داشته باشد. تعاریفی که دوست و دشمن از قدرت چانه‌زنی وزیر امور خارجه داشتند و تسلط ایشان بر زیر و بم مذاکره و پیچ و خم دیپلماسی حقا که توافق دست‌بالاتری می‌طلبید. حال این سوال مطرح می‌شود؛ «پس چرا همچین؟» نکند که بعضی‌ها در تهران گیر گزارش ۱۰۰ روزه‌شان بودند؟ نکند جور دست خالی در اقتصاد را، هسته‌ای بنده خدا کشید؟ نکند «حق غنی‌سازی» وجه‌المصالحه مسائل سیاسی شد؟ و اصلا نکند از تهران به ظریف فشار آورده بودند که «مهم گزارش ۱۰۰ روز است، زودتر با ۱+۵ ببند؟» کاش به ظریف، فرصت چانه‌زنی بیشتری می‌دادیم؛ ظاهرا ما هر چه می‌کشیم از این «۱۰۰ روز» است.

وطن امروز/ ۶ آذر1392