بیانیه ی اتحادیه ی صنف قهوه خانه چی ها و سفره خانه چی ها !


اتحادیه قهوه خانه داران و سفره خانه داران کشور در نامه ای به رییس جمهور منتخب ،شرایط لازم برای تصدی وزارت ارشاد را اعلام کرد:
- تبحر در صندوقداری مدرن وسنتی
-مهارت در چاق کردن قلیان
- توانایی حمل پنج استکان چای با یک دست
- دارای صلاحیت لازم برای امور گوشتکوبی
- تجارب موفق در زمینه ی پیوند دادن امور دخانی و هنری
- تخصص در ماست مالی(اعم از ساده وموسیردار)

- اولویت دادن به هنر پرده خوانی و روحوضی و نقاشی قهوه خانه ای
- ...


سفره نامه

هشت سال پیش که محمود  احمدی نژاد از آوردن نفت سر سفره ی مردم گفت،تا ماه ها  سرسفره که می نشستم  احساس می کردم همه چیز بوی نفت می دهد...تا این که خوشبختانه ایشان گفته ی خود را تکذیب کردندو من هم راحت شدم.(به هرحال این حق طبیعی هرکسی است که بتواند هر وقت دلش خواست  گفته ی خود را تکذیب کند!!) 

چند روز پیش  محسن رضایی  از  طرح خود برای یکی کردن سفره ی دولت وملت گفت واز آن روز هر بار سفره پهن می شود،احساس می کنم  اعضای گرسنه ی کابینه  پشت در ایستاده اند تا شریک  سفره ی  خالی  ما شوند!

حالا داستان سفره ی این ملت  حکایت لحاف ملانصرالدین شده است و...باقی قضایا.

 حشره ی ملی ومکتبِ ایرانی!

  یکی  از نامزدهای احتمالی ریاست جمهوری اخیرا در فیسبوک برنامه های خود را تشریح کرده است.این دانشمندفاضل   اعلام کرده برای حل مشکل بی آبی باید از یک نوع سوسک که در سواحل آفریقا هست و آب را از دریا به بیابان ها منتقل می کند،استفاده کنیم و وعده داده در صورت انتخاب با واردکردن از خارج  این سوسک ها مشکل بی آبی را برای کشاورزان حل کند!

 میرزا جلیل پیشنهاد می کند برای ایجاد نظم  گفتمانی میان مکتب ایرانی (که خود ملغمه ای ناشناخته است) و پروژه ی سوسکیزاسیون، این عالم فاضل و عارف واصل _ که الحق غیرت و حمیت ملی  ایشان و مریدشان در این هشت سال بر عالم وآدم معلوم شده  _  به جای حشرات اجنبی از همین آب دزدک وطنی استفاده کنند. همچنین پس از حل مشکل کشاورزی ،برای حل مشکلات فرهنگی کشور هم  می توان   از حشرات دیگری مثل سرگین غلتان کمک گرفت!

نتیجه اخلاقی:بعضا بد نیست آدم زیر پای خود را هم ببیند،مثلا آن کشف بزرگ استاد نتیجه ی همین فضیلت اخلاقی است!

نتیجه آموزشی:راستی می بینید مدرک پیام نور در عرصه ی مدیریت کلان کشور چه می کند؟!


کلاغ پر می روم، مادر کجایی!؟


  دیشب با توپ وتشر مادر بچه ها یه توک پا رفتیم سایت نظام وظیفه ،بلکم ماده ای ،تبصره ای پیداکنیم برای نجات این سربازرایان! منظورم پسرکوچیکه است...

  درمیان فهرست عریض وطویل مربوط به امور نظام وظیفه مانند معافیت دوبرادری،تنهافرزندذکورجدوجده،مشمولان غایب،معافیت پزشکی،اعزام به خدمت،معافیت تحصیلی،معافیت کفالت و..به عنوان جالبی برخوردیم:"مشاعره"! ابتدا فکرکردم حتما یک اصطلاح حقوقی است و کم کم  به مشاعر وغیره ربط دادم  وگفتم لابد نوعی معافیت مربوط به کسانی است که مشاعرشان ترک برداشته...

  اما وقتی روی آن کلیک کردم ،دیدم این "مشاعره"  واقعا مشاعره ی خودمان است! کپی بخش مشاعره سایت نظام وظیفه را عینا تقدیم می کنیم تا شماهم مثل ما مستفیض شوید:

 

 

مشاعره

با می به کنار جوی میباید بود

وز غصه کنارهجوی میباید بود

این مدت عمر ما چو گل ده روز است

خندان لب و تازهروی میباید بود

 

کاربران محترم سایت , لطفا برای مشاعره از این پست استفاده نمایید.

با تشکر
مدیریت سایت سربازی

تعداد بازدید : 21,422 | ۳۱۶ نظر



مهمان - وصال

پاسخ | نقل قول

فروردین ۵م, ۱۳۹۲ در ۱۵:۱۵ | #1

از آن روزی که سربازی به پا شد — ستم بر ما نشد بر دخـــتران شد
بسوزد آن که سر بازی به پا کرد — تمام دخـــتران را چشم به راه کرد
به خدا راست میگما…………

 



مهمان - وصال

پاسخ | نقل قول

فروردین ۵م, ۱۳۹۲ در ۱۵:۱۶ | #2

هر روز تنگ غروب تو سربازی

صفا داره لب مرز تیر اندازی

تا چهل چراغ پادگان روشن میشه

سر دیگ عدسی غوغا میشه

توی دیگ عدس ، افتاده یک مگس

بخورم ، نخورم گرسنه می مونم

قدر آش ننم رو حالا می دونم


پاسخ | نقل قول

فروردین ۵م, ۱۳۹۲ در ۱۵:۱۸ | #3

سر پستم رسیدم خوابم آمد — محبت های مادر یادم آمد
نوشتم نامه ای با برگ چایی — کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامه ای با برگ انگور — جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

وای مادر

.....

کتابیات

I.

 به مناسبت نمایشگاه کتاب  بنر عریض وطویلی در یکی از بزرگراه ها نصب شده است، که طراح آن با عرق جبین وکد یمین اوج خلاقیت خود را در گذاشتن یک کتاب گشوده به جای حرف "ب" کتاب  ابراز فرموده است.در این بنر کتاب رفیق خوب ومفید انسان معرفی شده است. این بنر معمای بزرگی را برای من حل کرد... 

 سال ها بود که حکمت  دیرکردهای چندساله در صدور مجوزنشرکتاب را نمی  فهمیدم.اما حالا فهمیدم که حضرات وزارت فخیمه ی ارشاد  به دلیل عشق وعلاقه ی شدید به کتاب هایی که برای صدور مجوز به ارشاد داده می شود، اصلا تحمل آ نرا ندارند که یک لحظه  از  این کتاب ها  دور باشند.برای همین کتاب ها را  پیش خودشان نگه می دارند. البته عشق وعاشقی تبعات دیگری مثل رشک وغیرت  هم دارد. ..و کم کم آن ها غیرتشان اجازه نمی دهد  چشم هیچ محرم ونامحرمی  به این " بالابلا دلبر " بیفتد! پس اگر شما هم چند سالی ست که از کتاب منتظرالمجوزتان بی خبرید، فکربد نکنید!!

 

II.

هفتم آذر 1389 بهمن دري، معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: زماني كه 10 يا حتي 100 اثر داستاني در سطح «دن آرام»، «جنايات و مكافات»، و يا «بينوايان» در يكي ـ دو سال آينده در كشورمان منتشر شد مي‌توانيم بگوييم ما موفق بوده‌ايم و خوب عمل كرده‌ايم...  

 من هم مثل خیلی ها منتظر این صد یا حداقل ده شاهکار بودم.اما حالا حدس می زنم این  بلاها کجا هستند...این  شاهکارها هم گرفتار عشق  مدیران ارشاد شده اند و حالا حالاها  مونس ورفیق آن ها خواهندبود.و الا خلق  صد تا اثر در حد جنایت ومکافات که کاری ندارد. حتا اگر به دلیل تحریم کاغذ خارجی هم وارد نشود،بحمدالله  توی جنگل های شمال  برای چاپ  حداقل چندصدمیلیون شاهکار ادبی درخت داریم.انصافا دوستان خوب عمل کرده اند.ما ملت نمک نشناسی هستیم!

بعدالتحریر بی ادبانه:  به آدم ندیدبدید خیار می دن ، به جای دهن مبارک ، به سمت ناحیه ی دیگه ای می بره...

 

  پیشنهاد شیخ خالد درباره ی نام خلیج فارس و                              پروتکل الحاقی میرزاجلیل-اعلی الله مقامه الشریف-!!

   چند سال پیش  که مسئولان ترافیک تهران  طرح زوج وفرد را کشف کردند، ما از نبوغ آنان در شگفت شدیم و به آنها  آفرین گفتیم. اما کشف اخیر   شیخ خالد وزیر امورخارجه بحرین همه ی آن اکتشافات وطنی را تحت الشعاع قرار داد. از قرائن وشواهد برمی آید که  در آستانه ی شب چله، با پیشنهاد حکیمانه ی شیخ ، اختلافات موجود درباره ی نام خلیج فارس به زودی حل می شود و همه(منظور جنس ذکور است) باهم مصافحه ومعانقه می کنیم و می رویم سر کار و زندگی خودمان...شیخنا  پیشنهاد داده اند  بهتر است به  صورت نوبتی ، مدتی  از نام خلیج فارس و مدتی دیگر از نام خلیج عربی استفاده شود.                                                                                                                                            قبلا از آنکه کارشناسان همیشه خوشحال وزارت خارجه ی ما بروند طرح زوج وفرد را مطرح کنند ، میرزا پیشنهاد می کند کافی است مواقع ذیل نام خلیج فارس را به کار ببریم ،.بقیه ساعات  دربست تسلیم  نظر اخوان عرب خود هستیم...

۱.ساعاتی که شیوخ محترم  به شرب و تناول  اطعمه واشربه و مشویات و حلویات و چیزهای دیگر(از قبیل همین ادعاها!) اشتغال دارند.

۲.ساعاتی از شبانه روز که برادران به  انواع واقسام بیتوته وقیلوله و چی چی لوله اهتمام می ورزند.

۳.ساعاتی که  آن جماعت به اجرا یا تماشای حرکات موزون عربی و غیرعربی  و گفتن ذکر و شناکردن اختصاص می دهند(غسل های واجب و مستحب مربوط به بند 2هم   روی همین مورد "شنا"  محاسبه شده !)...

ملاحظه:                                                                                                                           چون فعلا شبانه روز بیشتر از 24ساعت نیست،ناگزیر  ساعات آب به دست را بی خیال شدیم (با وجود   میزان چشمگیر  فعالیت های مذکور در بند۱)،   می توانید در ستون بستانکاری حساب کنید یا به خاطر نزدیک بودن کریسمس تخفیف بدهید!

دولتمسئولیت  سرودن "غزلیات شمس" را به

خود شمس تبریزی محول می کند!

 

 ۱  نسل ما از هر نظر نسل خوشبختی است. نسل ما انواع سهمیه ها را دید؛   از سهمیه ی  سیگار همابیضی تا سهمیه ی بنزین...ما حتا سهام عدالت را در خواب هم نمی دیدیم...یا هدفمندکردن یارانه ها را... اهل فرهنگ وهنر این مملکت از ابتدای تاریخ وزارت فرهنگ وهنر سابق و وزارت ارشاد لاحق  آرزو داشتند یک آدم آشنا به مسائل فرهنگی در صدر این وزارتخانه قرار گیرد... بسیاری ناکام از دنیا رفتند و آرزویشان محقق نشد...اما خوشبختانه نسل خوشبخت ما چنین دوره ی باشکوهی رادید... 

رولان بارت منتقد ونظریه پرداز ادبی

                             

این آقا کاملا تزئینی و بی خود است(بود)!                                                                                          

۲منتقد ادبی برجسته ای  که سالها پیش  در استیضاح وزیر ارشاد وقت،   از صدور مجوز برای اشعار خانم سیمین دانشور انتقاد کرد،اینک برکرسی وزارت ارشاد تکیه زده است و اهل فرهنگ وهنر از فیوضات ایشان همه    بهره مند می شوند.نگاه ایشان در حوزه ی ادبیات چنان نافذ وعمیق است که قبل از آنکه خانم دانشور خود از داشتن کتاب شعرش باخبر شود،ایشان در جریان امر قرار داشتند!البته ایشان این را هم خیلی خوب می دانستند که  خانم دانشور شاعر نیستند وکتاب شعر هم ندارند،اتفاقا برای همین ناراحت بودند. اصلا چه معنی دارد اجازه دهیم  کسی که شاعر نیست وکتاب شعر هم ندارد ،کتاب شعرش را منتشر کند؟ها؟!                                                                                                  

۳ جناب وزیر که افتخار فرهنگ باشکوه  ماست و انتخابشان به این مسئولیت مهم از علائم و ملاحم جدی بودن بحث تهاجم فرهنگی وغیره است، چندی پیش در مراسم تجلیل از فیلم" اخراجی ها" فرموده اند که: "اگرشاعران بزرگ ما شاهد بزرگواری ودلاوری جوانان ما در جنگ بودند،بی شک آثاری در وصف آنها می سرودند.فردوسی شاهنامه سعدی گلستان وشمس دیوان دیگری می سرود..."(به نقل از مهر)پس نتیجه می گیریم:جناب فردوسی به خاطر حضورمتعهدانه و ارزشی خود در نبردهای رستم و اسفندیار  ونیز همراهی بیژن در چاه و عبور از آتش به همراه سیاوش و...شاهنامه را سروده است. سعدی مادرمرده هم حتما به دلیل نبود یک جنگ تحمیلی درست ودرمان کتاب مزخرف گلستان را نوشته(یا به قول جناب استاد سروده) است...

 ۴ در ضمن طبق تصمیم  وزارت ارشاد  اگر قرار شد من بعد شاعران متقدم زنده شوند و پس از دیدن دلاوری های ما ان شاالله  دوباره شاهکارهایشان را بنویسند این بار مسئولیت سرودن "غزلیات شمس"(مانند مدیریت مترو)باید از شهرداری....ببخشید از مولانا  گرفته شود وبه برادر ارزشی مان شمس تبریزی  محول  شود!اصلا چرا باید کس دیگری به جای شمس غزلیات او را بسراید؟ البته این تصمیم وزارت ارشاد کاملا مستدل است. مگر نه این است که مولانا و پدرش به جای مقاومت و دفاع در برابر هجوم مغول ها که دشمن تاریخی مشترک ما و برادران چینی ما بودند، فرارکردند وبه کشور لائیک ترکیه که از همان قماش مغول هاست،پناه بردند؟ اما شمس تبریزی چه کرد؟...به محض  روشن شدن  نیمه ی پنهان مولوی به کشور دوست سوریه رفت وپشت سرش را هم نگاه نکرد و مولانا والبرادعی وسولانا و ایادی داخلی وخارجی شان را یک عمر سرکار گذاشت تا ثابت کند انرژی هسته ای حق مسلم ماست!

        جمائط عت سلام!

جماعت!گوش هایتان را باز کنید! اگر قبلا  نگفته بودیم، حالامی گوییم...قصدما این بود که در"ملانصرالدین" بیشتر به طنز فرهنگی بپردازیم،اما نشد...چرایش را هم بحمدالله همه می دانید.من بعد برآنیم  با تغییراتی در طریق انتشار "ملانصرالدین" به اصل خویش برگردیم و سیاست را به اهل آن بسپاریم وپای شکسته ی خود را به اندازه ی گلیم پاره مان دراز کنیم...والبته ما به این مسئله هم واقفیم که دُم مبارکِ سیاست درازتر از آن است که به پای ما نرسد!علی ای حال، "ملانصرالدین" می خواهد بعد از این با طنزی فاخر و به صورت منظم خدمت رفقا و رقبا برسد.البته این نه به معنای "سر به راه شدن"این پیرمرد است و نه به معنای"تغییرکاربری" و...!    فقط می خواهیم  آنگونه که از شخصیت جلیل القدری چون میرزاجلیل متوقع است،باشیم!پس منتظر اتفاقات ما  باشید...

                                                                                         تصدقتان-میرزاجلیل ثانی

 نان و پنیر و سبزی...

 اگر زلزله بیاید و همه ی ما 70میلیون نفر عمرمان را به ملت  همیشه در صحنه ی  ونزوئلا  یا  70میلیون نفر هموطنان جدیدالولاده بدهیم. روزی رئیس دولت دهم آن ها هم خواهد گفت که با این منابع و امکانات می شود 140 میلیون جمعیت را اداره کرد و آن ها  هم به فعالیت شبانه روزیشان خواهندافزود و جمعیت را دو برابر خواهند کرد، بعد زلزله ای که رئیس دولت دهمشان وعده داده، می آید و 70 میلیون نفر از آن ها عمرشان را می دهند به مردم همیشه در صحنه ی ونزوئلا یا  به 70 میلیون جمعیت جدیدالولاده...دوباره رئیس دولت دهم آن ها هم از اینکه برای استفاده از امکانات و منابع کشور به اندازه ی کافی آدم  وجود ندارد ،غمگین می شود و از آن ها می خواهد که فعال تر عمل کنند و جمعیت را دوبرابر کنند...بعد رئیس دولت دهمشان خبر از زلزله می دهد و 70 میلیون نفر عمرشان را می دهند به مردم همیشه در صحنه ی ونزوئلا  و ..

نتیجه ی اخلاقی: چه می کند این زلزله!

نتیجه ی منطقی: بحمدالله رستوران پدیده ی شاندیز در تهران افتتاح شد!

نتیجه ی اقتصادی و ایضا"فرهنگی: نان وپنیر وسبزی     تو بیش از این می ارزی

 

 

ازخاطرات یک عارف واصل

جایتان خالی! امروز صبح با رفقا رفتیم طباخی جمال پاچه، و یک دست کله پاچه به انضمام چشم وزبان   تو رگ زدیم...موقع خوردن زبان یاد گوسفند زبان بسته افتادیم و کلی بغض کردیم.اما بحمدالله  موقع بلعیدن چشم های آن مرحوم(یا مرحومه؟) هیچ مشکلی پیش نیامد... داشتیم بیرون می آمدیم که یکی از برنده های برنامه تلویزیونی  پرمحتوا وتاثیرگذار "مردان آهنین" را دیدیم و یک عکس یادگاری با ایشان گرفتیم.بعد رفتیم جلسه ی استاد ...

ما استاد می گوییم وشما هم استاد می شنوید...نمی دانید چه مرد نازنینی است این ناکس. مجسمه ی زهد و  پرهیزگاری و اخلاق است.واقعا لنگه ندارد.هفته ی قبل بنده نوازی کردند وبا ما آمدند طباخی.عاشق چشم گوسفند هستند استاد. القصه، بعد از درس اخلاق استاد ، رفتیم  دیزی...ما دیزی می گوییم وشما هم دیزی می شنوید...به به ...چه دنبه ای...چه طعمی...محشربود.فقط نمی دانم چرا موقع شکستن پیاز با مشت اشک در چشممان جمع شد،لابد یاد سرکوب های سیاسی در فرانسه  افتاده بودیم...بعد از دیزی رفتیم  چهارراه استانبول قلیان ...موقع قلیان کشیدن یکی از رفقا یاد حلاج افتاد وبغض کرد، اما به خیر گذشت.بعد از قلیان هم که همه رفتند خانه و قیلوله و...

نزدیکی های غروب رفتیم  جلسه ی طریقت . به دلیل وفات پیر طریقت باید در مراسم انتخاب پیر جدید شرکت می کردیم...سه بار رای مخفی گرفته شد،یک بار تعداد تعرفه ها کم آمد، یک بار تعداد آرا دوبرابر حاضران بود و بار سوم هم مختصری جا به جایی صورت گرفت!البته این ها هیچ کدام تقلب محسوب نمی شود،بلکه تخلف است.جمال پاچه قسم می خورد که این سالم ترین انتخابات تاریخ خاورمیانه است...

حالا که رسیدیم به جمال پاچه ، بهتر است برای رفع خستگی  جلسه را رها کنیم و  برویم چلوپزی شوهرخواهرکوچیکه ی  عزت گراز .به قول استاد ماهیچه هاش حرف ندارد.به هر حال برای درس اخلاق و سماع و واجبات دیگر قدرت بدنی لازم است.البته استاد می فرمایند موقع خوردن غذا للتکیف نخورید ،بلکه للقوه بخورید.به جان استاد ،ما هم همین نصیحت را آویزه ی گوش خودمان کرده ایم...خوب!کم کم داریم می رسیم به چلوپزی شوهرِِِ خواهر کوچیکه ی عزت گراز....هوم! چه عطری! ماهیچه رو برم! درس اخلاق  استاد با این ماهیچه می چسبد...واقعا جایتان خالی!

 

پیژامه نگاری

   پیژامه یا همان تنبان بومی خودمان پیشینه ای به طول وعرض تاریخ بشریت دارد. این همه حکایات در احوال عرفا خوانده اید...شما چند بار دیده اید به فوطه و ازار وشلوار ودشداشه ی مشارالیهم اشاره شده باشد؟گیریم که این مادرمرده ها من باب زهد و تقوا وریاضت و چه می دانم  رعایت الگوی مصرف  بالکل از  شلوار و ازار و قبا وغیره رویگردان بودند،پس تنبان را چه می گویید؟ها؟...فکر می کنید وقتی حکمای یونان فلسفه می بافتند،نیاکان ما عاطل وباطل پشت بام دراز کشیده  بودند وستاره  ها را می شمردند؟  پس قبول دارید که عرفای محترم بدون هرچیزی هم که می توانستند به سر برند،بدون تنبان نمی توانستند...وچه دلیلی بالاتر از اینکه هنوز در آن ادوار  شورت اعم از اسلیپ و پادار وغیره اختراع نشده بود.پس نتیجه می گیریم که  پیژامه یا تنبان در فرهنگ وتاریخ ما جایگاهی ویژه دارد.


اشعار پیژامه ای:

 چو نشناسند پا را زآستین هم
رموز پاچه ٔ تنبان* چه داند.

                           (نظام قاری)

 * همانگونه که شاعر محترم نیز فرموده اند ، ما هم از رموز مورد اشاره هیچ نمی دانیم. هنوز درباره ی رموز پاچه ی تنبان تحقیقات شایسته ای صورت نگرفته است.امیدواریم  در دولت دهم در انتخاب موضوع پایان نامه ها ورساله ها به این موضوع فلسفی و حکمی مهم وغامض توجه شود.

 

آنکه از عشق پاچه ٔ تنبان*
پیرهن چاک کرده تا دامان
بر سرکله از چه خون نکنند
پاچه اش دست پاچه چون نکنند

 *عشق پاچه ی تنبان: یکی از مهمترین انواع بومی عشق که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته ودر نتیجه ی تهاجم فرهنگی در حال ازبین رفتن است.

 

بستن لنگوته در ایام گرما راحت است
گر ترا شلوار یا تنبان نباشد گو مباش* .(نظام قاری)

 *اشاره به  جمله ی مشهور هاملت :بودن یا نبودن،مسئله این است!

 

 امثال و کنایات پیژامه ای :

-  تنبان مرد که دوتا شد، فکر زن نو می افتد.(بدون شرح!)

-  این حرفها برای فاطی تنبان نمی شود .(اشاره به وعده های انتخاباتی وامثالهم)

 -  تو هم یک تنبان قرمز پیش خدا داری. (تنبان قرمز در اینجا کنایه از ارزش واعتبار است.البته شاعر به صراحت فقط تنبان قرمز را فرموده ...فردا یک مشت اغتشاشگر نروند دنبال تنبان سبز وانقلاب تنبانی وچه می دانم مخملی و غیره.)

 -  کک توی  تنبان کسی افتادن (خداییش این یکی دیگر تحملش خیلی سخت است.بسته به میزان انتقادپذیری یا انتقادناپذیری ،شاهد بالا و پایین پریدن و حرکات موزون وناموزون وزیگزاگی و ... شخص مبتلابه خواهیم بود.کک هم که نقد سالم وسازنده و این جور چیزها سرش نمی شود.)

 ترانه محلی:

 دمبل و دیمبو نقاره    عروس تنبان نداره

داماد رفته بیاره         ساق وسلامت نیاره.

 

*تنبان نداشتن عروس دقیقا مصداق اشاعه ی فحشاو تهاجم فرهنگی است."ساق وسلامت نیاره" هم  مصداق سیاه نمایی مخالفان ودشمنان است..."دمبل ودیمبو نقاره" هم که بحمدالله حکمش مثل روز روشن است!درضمن زحمات آقای داماد نباید نادیده گرفته شود،اقدام این برادرغیورمان شایسته ی تقدیر می باشد!

   آگهی پیژامه ای (به سبک رسانه ی ملی!):

زیبا،جادار و مطمئن!

   عکس پیژامه ای:

این هم یک عکس پیژامه ای فرانو از آقای اکبر اکسیر،شاعر ومنتقد وگرافیست دوست داشتنی آستارایی(به دلیل قرمز نبودن رنگ تنبان حضرت استادی، از محضر ایشان و عموم مردم شریف عذرخواهی می شود.)

 

منابع  ومآخذ اشعار وامثال وعکس:

امثال وحکم -لغت نامه علامه دهخدا- فرهنگ فارسی معین- ....و آلبوم عکس مسروقه ی اکبر اکسیر!!

 

 

 

 

یا کاشف

کشفیات عجیبه ی ما!

(فی شعریات میرزا مهرداد فلاح وشرکائه)

 

امروز برای هواخوری به صحیفه ی وبیه ی  آمیرزا مهرداد فلاح از اکابر شعرا وفضلا تشریف فرما شده بودیم.در آنجا با اشیا عجیب وغریبی مواجه شدیم. ابتدا ظن بردیم که شاید کتیبه وسنگ نوشته وغیره  باشد.بعد از تماس ها ومذاکرات  با باستان شناسان ،این احتمال را مردود فرمودیم.بعد به فکر شریفمان خطور فرموده شد یحتمل صحن الطایر(بشقاب پرنده) یا سفینه ی فضائیه باشد. اما در تماسی که با میرزاها وکارشناس های سازمان ناسا داشتیم فهم فرمودیم که این طور نیست.گفتیم شاید از طلسمات و اوراد باشد،جامع الدعوات و کنوزالمعزمین و سایر کتب شریف علوم غریبه را از نظر مبارک گذراندیم،نتیجه ای عاید نشد.در کتاب عجایب المخلوقات هم غور و تفحص بسیار فرمودیم ، اما  موجود ومخلوقی با این علائم نیافتیم.البته مهم اصل کشف ماست که بحمدالله توفیق آن حاصل فرموده شد.اینکه این مکشوفات چه باشد،از مقوله ای دیگر است. الحال،  با انتشار فوتوغراف این اشیا غریبه از عموم متخصصان همیشه در صحنه متوقع است که معلومات موجوده ی خود را در این باب برای ما مرقوم فرمایند و چندین عائله را که الی زماننا هذا فواید حاصله از سهام عدالت خود را وصول نفرموده اند، از نگرانی نجات دهند   و توطئه های دشمن را خنثی و اجانب را مایوس گردانند.منتظرنظورات! وخیرات  علما وفضلای ممالک محروسه ی ایران و ونزوئلا وغیره هستیم  ،تا در دوام همین مرقومه درج فرماییم./ میرزاجلیل ثانی

 

فوتوغراف نمره( ۱)

سایت مهرداد فلاح - ای فلکافلک !

------------------------------------------------------------

فوتوغراف نمره (۲)

سایت مهرداد فلاح - در اول ِ هر چیز ترانه ای خفته است

 

--------علما وفضلا در این باب به ما فرمودند- حفظهم الله-------------

علما وفضلا در این باب به ما فرمودند- حفظهم الله-------------

 

آن ستوده ی رجال ،آن ربوده ی جلال استادبهزادخواجات ازشعرا وفضلاو میرزاهای مبرز و از دکاتره ادبیات در این باب فرماید:

 یاللعجب! جل الخالق ! این مسوده ی فوتوغراف که پهلو به زرافه می ساید آیا مسروقه ای است از پستوی پیکاسو یا این که در گور موسیو دالی فکس و اینترنت تعبیه کرده است شیطان ؟ دیدیم نخواندنی ! خواندیم ندیدنی !

     ------------------------------------------------------------------------------------------------------  

        آن پیر ارباب ذوق و آن شیخ اصحاب شوق استاد ابن محمود از اکابر علما وشعرا و طنازان فرماید:


       این فقرات را ما در ایام ماضی میل فرموده بودیم.  باعث تجدید شعف شد.
     
       ----------------------------------------------------------------------------------------------------

           شیخ الحکما  و قدوة العلما استاد کازرونیه  چنین  عمودی  فرماید:

                                       آمديم
                                       ديديم
                                       خوانديم 
                                       نخوانديم
                                       رفتيم
                                       کاتي
                                       کوتي
                                       کلماتي

        ----------------------------------------------------------------------------------------------------

         سلطان العارفین و برهان المحققین  استاد م.ر.ت. از شعرای درفشان و دکاتره ی ادبیات بلد تهران فرمایند:

        این قسم یقینا از طلسمات عجائب است که در قرون خالیه در میان امم سالفه مسبوق به سابقه است. اهل طلسمات این اشکال را بر لوح سه در چهار نوشته با سایه نردبام و اشک چشم مورچه یتیم به همراه یک زاغ مرده در قبرستان جهود چال می کردند و بعد از چهل شب آثار غریبه آن را مشاهده می کردند. این نهایت حدس این حقیر در این باب است و عجالتا احتمال دیگری به خاطر خطیر ما خطور نمی کند!

      ------------------------------------------------------------------------------------------------------

      آن مخزن الآرا  و زین الآستارا ،امیر قلم استاد شهرام پوررستم از شاعرین و منتقدین و میرزاهای فرانو  فرماید:

ما شعرا و البته منجمان موجودات فرااحمق و پسا مسخره ای هستیم که به قول بابا باباچاهی وقتمان را به نحو احسن هدر می دهیم و اما مش فلاح از پدیده های دوران هفتاد بوده و به گردن دراز شعر ایران هم آویزه ای اضافه نموده و با شجاعت خود باعث شهرت شعری اش شده اما اکنون فکر می کنم از آن شجاعت و کایزن دیگر خبری نیست وبه همین علت با توجه به سفسطه و فرصت طلبی بطنی که در روند جامعه می بینیم مقوله ی معنا گرایی و زبان گرایی پیش کشیده می شود به هر حال این رویه های شعری و حرکات لجستیکی و ژئوپولتیکی 1970 در اروپا و شعر امریکا منقرض شده و به نظر لزومی ندارد که با همان رویه و بدون در نظر گرفتن پیوند های بومی ظرفیتی قابل قبول برای شعر مخنث معاصر نخواهد داشت.

      -----------------------------------------------------------------------------------------------------

     جوابیه ی قلم فکن و دندان شکن  نمره( ۱ ) آن  مقبول با همت ،آن مخصوص با کرامت،                  آن شیخ پنهانی و شاعرگیلانی  استاد مهرداد فلاح به ما وسایر علماو فضلای دست ـ               نشانده ی  اجانب:

  پس به همین و همان سیاق که دوستان ٍ در حجاب و در چماق عنایت فرموده اند ، ما هم لبی تر کنیم به آب ٍ چه می دانم کور و کوثر و رشحاتی از این سلوک روحانی نیز ارمغان ٍ رخسار یار !
..
..
..
و دیگر آن که به قول خواجه :
سارق و مارق متاع خویش نمودند / تا که قبول افتد و چه در نفر آید !

 نقل از تسخره الاولیا ( در باب تصحیح شعر خواجه) :
سارق و مارق متاع خویش نمودند
تا که چپول افتد و چه در مقر آید !
..
..
..
گفتار اندر باب بلوط!

    -------------------------------------------------------------------------------------------------------

      آن مخدره ی خدر خاص،آن صاحب علم وکمال و اخلاص،سراینده ی سرودهای سمایی             استاد نرگس رجایی از شاعران به نام ـ که مانده ایم از شعرش بگوییم یا نثرش...کدام؟ـ اینگونه فرماید:               

 اول که مقادیر معتنابه...ی! خندیدم. دوم: همه ظاهرا" به شکل قضیه نگاه کرده اند درصورتی که متن آن خیلی قشنگ بود: راه اگر بیفتد حرف. شاید که قدم رنجه کند سیل.یا شاید هم جور دیگر خوانده شود... ضمن اینکه شکل شعری آن هم حالت آبشاری دارد .در هر حال اینجور تجربه ها در شعر زیاد شده است. خیلی سخت نگیرید.

     -----------------------------------------------------------------------------------------------------

     آن شیخ علی الاطلاق،آن قطب به استحقاق،آن منبع اسرار ،آن مرتع انوار استاد ضیاءالدین شفیعی از شاعران واصل ومنتقدان نایل چنین بیدلانه فرماید:

سلام و
والسلام که:

متاع کفر و دین بی مشتری نیست
گروهی این گروهی آن پسندند

این روز ها دین به مدد عرضه ی شدیدی که دارد! کرور کرور مشتری هایش را از دست داده و آن یکی هم که همیشه پر مشتری تر از این یکی بوده و حالا هم که رقیب ضعیف است روز به روز بازارش داغ تر می شود...
بی چاره شعر!

     -----------------------------------------------------------------------------------------------------

    عارف صدق وصفا،مرد میدان وفا استاد ابوالفضل حسنی از شعرا ی صاحب بشارت وعلمای اهل اشارت فرماید:

پنجه در پنجه انداختن با شیخ ما زوری می خواهد بس پیلی! که از خواجه و خواجات بر نمی آید، لاکن زبان در دهان به و چنگال در جیب مبارک فرو خوشتر...
اما این کارمرا خوش نیامد، زیرا منتقد و معتقدم که شیخنا و مرادنا مهرداد فلاح راه یافته را در چند پست اخیر گم کرده اند و هی همینجور دارد واتوره می نمایاند باشد که دست ارواح خبیثه از ایشان دورشود و روح جلیله و جمیله بازگشت فرمایند!
     -----------------------------------------------------------------------------------------------------
      آن حاضراسرارطریقت،آن ناظرانوارحقیقت،آن عزیز بی زلل،آن خطیر بی خلل،شاعره ی خوشگو استادعاطفه صرفه جو با درنظر گرفتن سال اصلاح الگوی مصرف چنین مختصر فرماید(البته مانفهمیدیم خطابشان به در است یا دیوار):
    
یعنی ما باید پس از این همیشه یک دهخدا یا معین یا عمید بر دوش بکشیم ؟؟؟ هر چه آوانگاردیست ها رشته بودند شما پنبه کردید که !!! من که سر سام گرفتم از دست این همه کلمات لالام لام لام لیلیم لیم دار شما !!!

 

>>>>  اندر  نمک شناسی حاج علی  آقای کفاشیان(اعلی الله مقامه الشریف) و نمک نشناسی ما تماشاگرنماها  !!

                        

۱.

این حاج علی آقای کفاشیان بدشانس ترین آدم خوش شانسی است که ما می شناسیم.ایشان پیش از بازی پرسپولیس ـ استقلال گفته بودند(حتمابا خنده):"مطمئنا داربی این هفته برنده ای خواهد داشت ویکی از تیم ها بازی را می برد.من می دانم چه تیمی بازی را خواهد برد ، اما نمی گویم چون نمک آن از بین می رود." ایشان همچنین فرموده بودند(حتما باز هم با خنده):"حاشیه نمک بازی است و به بازی هیجان می دهد."(خنده ی کشدار و بانمک پایانی)

۲.

قبل از هر حرفی، برای پیشگیری از هرگونه سوءتفاهم  و اغتشاش و آنفلوانزای نوع آ، وایضا برای این که به نمک نشناسی متهم نشویم ،لازم است مواردی را مقداری محضرتان عارض شویم... هرچند  ما این فرمایشات ایشان را در روزنامه مطالعه فرمودیم،اما به دلیل خوش بینی ذاتی خودمان(البته رفقا در اینگونه موارد با عناوینی مانند کمپوت و سیب زمینی و بعضی چیزهایی که نوشتنش بدآموزی دارد،ما را مورد لطف قرار می دهند!)فرمایشات گهربار ایشان را در حال خنده برایتان پخش کردیم.

۳.

ای کاش ایشان به اعلام این که" مطمئنا داربی این هفته برنده ای خواهد داشت"،اکتفا می فرمودند و توضیح نمی فرمودندکه "یکی از تیم ها بازی را می برد"،در آن صورت ایشان می توانستند بگویند "همه ی بازیکنان وتماشاگران وتماشاگرنمایان همیشه در صحنه برنده اند!"با این کار هم عزت و آبروی فدارسیون فوتبال وایشان (که بحمدالله در چند سال اخیر در اوج بوده!) صدچندان می شدو هم بهانه به دست یک مشت اغتشاشگر و مزدور نمی دادند...البته در آن صورت هم شاید مشکل کمبودنمک و چیزهای دیگر پیش می آمد.

۴.

ما دعا می کنیم این نمک پاشی آقای کفاشیان همچنان در فدراسیون فخیمه ی فوتبال مستدام باشد وخدای نکرده اتفاق بدی که احتمال داده می شود ،برایشان نیفتد.(البته ما برای آن که نمک موضوع از بین نرود،از آن اتفاق محتمل چیزی  نمی گوییم).

۵.

اما اینکه گفتیم ایشان بد شانس ترین آدم هستند ،برای این است که در طول ریاستشان قضا وقدر وبلایای طبیعی وغیرطبیعی و دشمنان داخلی وخارجی وغیره همه دست به یکی کردند و فوتبال ما را فشل کردند...واما اینکه گفتیم ایشان  خوش شانس ترین آدم هستند،برای این است که با وجود همه ی این بلایای زمینی و آسمانی ایشان همچنان مثل شاخ شمشاد در خدمت ملت همیشه در صحنه ی ماست و بعید نیست در آینده از تجارب ارزنده شان در جایی دیگر مانند وزارت نیرو استفاده ی بهینه شود!خوشبختانه مشاوران رییس دولت آدم های اهل فرهنگ وادب هستند واین قدر سرشان می شود که ارتباط  ورزش و وزارت نیرو را درک کنند.مگر حکیم توس نفرموده است که :

                ز"نیرو "بود مرد را راستی      زسستی کژی زاید وکاستی

....؟؟بیشتر از این چیزی نگوییم بهتر است،چون از آن در اندیشه ایم که مایه ی اطاله ی مقال و  ازاله ی  نمک موضوع  شود...

                                                                                                میرزا جلیل معلوم الحال

 

چرا مکافات نوبل را به آمیرزا جلیل ـ

اعلی الله مقامه الشریف– ندادند؟

 

 انتشار خبر اعطای مکافات صلح نوبل به میرزا حسین اوباما ما را زیاده از حد متعجب ساخت. ما از عهدطفولیت به شدت دنبال جایز...یعنی صلح وغیره بودیم.در مکتبخانه و  محله هر جایی دعوایی بود،کار ما میانجیگری وکتک خوری بود. الحال هم که بحمدالله آدم عاقل و بالغی هستیم ، در فحش خوری رو دست نداریم.علی الخصوص که به این مسئولیت خطیر  به طریق فراجناحی   عمل می فرماییم.اگر ریا نمی شد می فرمودیم  که در طول این یک سنه برای تحقق صلح ودموقراسی و چیزهای مفید دیگر چه خون دل ها میل فرمودیم وچه محنت ها وزحمت ها متقبل شدیم...از منتها الیه جناح یمین تا منتها الیه جناح یسار  را در این صحیفه ی هزلیه گردآوردیم. بدون هیچ خرده شیشه ی جناحی ، با  کلی آدم اهل حال ومقال   مرافقت وموافقت فرمودیم.علی الخصوص  طوایف و قبایل مختلفه ملت  همیشه درصحنه ، بعضهم  با قامنت های خصوصی ، ما را (به انضمام هفت پشتمان!)مورد مرحمت قرار دادند!                اگر بعض رفقا یک دفعه از چهارراه ولی عصر الی میدان آزادی ساکت وخاموش رفته اند واین همه پز می دهند،بحمدالله ما هر صباح از دولت آباد الی اداره ی صحیفه ی وبیه ی"ملانصرالدین" در تجریش، ساکت و خاموش و خواب آلود تشریف فرما می شویم،وقت مساء  هم با این موتورگازی بدون بوق وچراغ ساکت و مات ومبهوت از مسموعات ومبصرات یومیه "به خانه برمی گردیم".                                                                                                                           القصه، ما_که  همان میرزا جلیل باشیم _ با این کارنامه ی مملو ومشعشع مورد بی مهری واقع شدیم ومیرزا باراک اوباما که هنوز یک زیر پیرهن هم در را صلح پاره نکرده حق ما را بالا کشید و یک لیوان از آن به اصطلاح "نوشابه"های زهرماری هم روش(البته ما به زحمات شبانه روزی ایشان واقفیم و به چشم خود دیدیم حتی برای گرفتن جایزه ی صلح فرصت نکرده بود دست های خونی اش را که احتمالا مال چرخ کردن گوشت برای کوبیده ی آخر هفته بود،بشوید!).القصه،ما چندین شب متوالی از خیر نوم و راحت گذشتیم و خروس همسایه هم برایمان یک دهن آواز نخواند،این مردک را از خواب ناز در بیت الابیض بیدار کرده اند که چه خوابیده ای بیا و ده میلیون کرون سوئیس را بگیر وحالش را ببر!خداییش این آدم در این چند ماه اندازه ی ده کرون سوئیس کار کرده؟...البته ما که بخیل نیستیم،به فول خودمان زهرمارش شود...(یا به اصطلاح اصلاح طلبانه : نوش جانش!)(البته فقط  ده میلیون کرون را می فرماییم ،نه آن یکی زهرماری را!)،اما خداییش  رسمش این نیست...

                                                                                                          میرزاجلیل ثانی

     "نزدیک ته خیار"/ناصر فیض   

 


اندر محاسن ومعایب دوری ونزدیکی کمابیش گفته اند ونوشته اند.خدا اموات شما را بیامرزد،        نیاکان ما گرچه "دوری و دوستی" گفته اند ،اما خوشبختانه نزدیکی و دشمنی هم نگفته اند    ( احتمالا  یا حواسشان به  تهاجم فرهنگی دشمن نبوده  ویا اتفاقا حواسشان به چیزهای دیگرتر      هم بوده!!).بعضی ها هم  درباره ی خیلی نزدیک و خیلی دور و غیره حرف می زنند و سینماتوگراف   می سازند.اما بعضی از فلاسفه و منطقیون بزرگ ما به چیزهای عمیق تر می اندیشند!            شیخنا آمیرزا ناصر فیض مشکینی قمی از این فرقه ی اخیرالذکرند ـ حفظه الله تعالی ـ .                 وقتی حضرتشان از نزدیک ته خیار سخن می گویند،فهم اینکه این قول به بعد و دوری اشارت دارد         یا به قرب ونزدیکی ،چندان سهل نیست.واما بعد...

«نزديك ته خيار» گزيده‌اي از آثار پيشين فیض و شعرهاي جديد چاپ نشده اوست که در اين دفتر تعدادي از شعرهاي مجموعه شعر طنز «املت دسته‌دار»، در كنار شماري از مطالب انتقادي كه در سال 85 در نشريه كتاب هفته و روزنامه جام جم منتشر شده بود، به چاپ رسيده است. بخشی از شعرهای این کتاب گزیده ای از املت دسته دار است که در کنار شعرهای چاپ نشده ای مثل:کلید۱ و کلید۲ و قصیده آهو و.... چاپ شده است.
کتاب « نزدیک ته خیار » در 208 صفحه قطع رقعی و در تیراژ 2 هزار و 500 نسخه و با قیمت 3 هزار و 600 تومان منتشر شده است.آمیرزا جلیل ـ که ما باشیم ـ عن قریبا تقریظ وتنقیدی بر این رساله مشکسای ونافه گشای تحریر خواهیم فرمود،تحریر فرمودنی. 

                                                                                         میرزا جلیل ثانی

مسابقه ی برهوت کتاب!

در یکی دوسال اخیر در کنار گسترش چیزهای خوب دیگر ، انصافا تلاش های طاقت فرسایی برای گسترش کتاب خوانی صورت گرفته است. برنامه ی "باغ کتاب" شبکه ی پایتخت(شبکه ی دوست داشتنی که حسرت شبکه ی روستا را در دل ها   بیدار می کند!)نمونه ای از این تلاش های خالصانه و طاقت فرساست.محاسن این برنامه چندان فراوان است که زبان وقلم این بنده ی عاصی وغریق معاصی از ذکر آنها قاصر است.اما من باب تکلیف چند نمونه از آن هزاران:

                            تصوير 11 تصوير 10

۱.فضای انیمیشن طراحی شده برای باغ کتاب بیشتر یادآور برهوت است تا باغ،که این خود بسیار پر مغز ومعناست.چون واضح ومبرهن است که در باغ سروصدای پرندگان و جیرجیرک ها و خش خش برگ ها و آواز باغبان و اصوات دیگر آلودگی صوتی ایجاد می کنند وبنابر این باغ جای مناسبی برای مطالعه نیست.بیابان فضایی مناسب تر است. سکوت وخلوت و باز بودن افق ها در بیابان جان می دهد برای مطالعه ی دیوان حافظ!

۲.اعلام اسامی بچه های مهد کودکی کارمندان شبکه تهران توسط مجری عالم وفرهیخته ی برنامه موجب تاثیر مثبت فراوان بر این آینده سازان کشور می شود ویقینا همه ی آنها در آینده کتابخوان خواهند شد و قدردان خدمات فرهنگی دولت خدمتگزار خواهند بود.

۳.اکثر کتاب هایی که معرفی می شوند از ارزش فرهنگی فراوان وبالایی برخوردارند،بویژه کتاب هایی که در زمینه ی همسرداری و بچه داری و...هستند هم می توانند سطح فرهنگی جامعه را ارتقاء دهند و هم می توانند جلوی تهاجم فرهنگی واین جور چیزها را بگیرند.

۴. از همه باحال تر مجری دانشمند و فاضل این برنامه است.ایشان با اجرای متفاوت خود ثابت کرده اند که نام کتاب ها و نام نویسندگان (حتی کتاب ها ونویسندگان مشهور وبزرگ)و حتی محتوای کتاب ها چندان مهم نیست ، بلکه  اعلام اسامی کوچولوهای عزیز( ایضا آینده ساز ) به مراتب مهم تر وموثرتر است و در دراز مدت موجب گسترش فرهنگ مطالعه در خانواده های عزیز وگرانقدر ایرانی می شود.

 

طنز مابعدانتخاباتی 2

 

ابر و باد و مه و خورشید و فلک و دولت خدمتگزار و اموات

و سریال LOST وغیره...!

 

 نرخ بیکاری درطول تاریخ کشورمان هرگز تا این حد پایین نبوده است.این روزها همه مشغولند ؛ عده ای  برای وزیر شدن می دوند،عده ای خیرخواهانه دنبال  وزیر کردن هستند.بعضی ازمردم آزارها هم سعی می کنند جلوی اینها یا آنها را بگیرند.عده ای  سریال "افسانه ی جومونگ " را پیگیرتر وامیدوارتر از گذشته می بینند.در حالی که بعضی از آدم خلافها ته سریال "فرار از زندان "را  درآورده اند،برخی هم لک و لک کنان تازه به فصل 2 رسیده اند.بعضی ها هم که قبلا به دلیل اشتغالات متعدده وقت دیدن سریال های "خانم مارپل" و "پوآرو "و"شرلوک هولمز" را نداشته اند ،به برکت دی وی دی های یارانه ای  سخت مشغولند.یک عده دارند اعتراف می کنند.یک عده دارند بازجویی می کنند.عده ای زحمت می کشند گوشت را گران می کنند،عده ای نان را.برخی دنبال تمدید ریاستشان هستند، برخی دنبال زدن زیرآب آنها و نشستن بر جای آنها.یک عده بیانیه می دهند. بعضی ها اعترافات را می بینند وحالش را می برند.ابطحی وبلاگش را به روز می کند و در لوکیشن های مختلف افطاری می خورد و حسابی بهش می چسبد.حجاریان در ویلای دارای استخر وسونا وجکوزی دور از اذیت وآزار زن وبچه خوش می گذراند.در این فضای اشتغال، تاثیر وتاثرات متقابل انواع اشتغالات را نیز نباید نادیده گرفت.

این روزها به راحتی می توان حدس زد هرکسی غرق کدام سریال است.حتی زیرنویس یا دوبله بودن سریالها را هم می توانید از روی صحبت طرف حدس بزنید.اگر از  شیخ اصلاحات  بپرسید حتما دیدن سریال خانم مارپل وپوآرو را بر دیدن اخبار30/20و اعترافات ابطحی نامرد ترجیح می دهد.دیدن همین سریالها هر روز همت و جدیت ایشان را برای پیگیری پرونده ی آزار جنسی! زندانیان صدچندان می کند.اما به نظر می رسد در جناح مقابل هم پیشرفت های خوبی حاصل شده است.آقای عسکراولادی که احتمالا  فصل پنجم سریال LOSTرا رد کرده اند،خبر از "گم شدن برخی  نخبگان" از جمله همین آقاشیخ اصلاحات داده اند.البته گم شدن به معنای بیکاربودن نیست.بالاخره کسی که گم می شود یازنده است یا  _ زبانم لال_  مرده. اگر زنده باشد حتما در جایی به یکی از مشاغل شریف مذکوره مشغول است.اگر هم_ زبانم لال _ مرده باشد باز هم  حتما در برزخ مشغول دیدن سریال لاست و انقلاب مخملی و اغتشاش وصدور بیانیه واعتراف، وزیر شدن و وزیرکردن و... است. پس قبول بفرمایید که ما به جایی رسیده ایم که فارغ از وابستگی های جناحی و گروهی وقومی ودنیوی واخروی بحمدالله  همه مان  سرکاریم!مبارکمان باشد!

                                                                                              میرزاجلیل معلوم الحال

طنز مابعدانتخاباتی1

 

من به شدت احساس تکلیف می فرمایم...

 

 باتوجه به نیاز مبرم دولت خدمتگزار به افراد ساده زیست وهماهنگ ونخبه ، بنده هم با وجود بی میلی عجیب به قبول مدیریت ،در راستای انجام تکلیف آمادگی خود را برای وزارت آموزش وپرورش اعلام می فرمایم.در ضمن بنده معتقدم آموزش وپرورش ما، جز فلسفه  چیزی کم نداردکه در ذیلِمسائل اصلی مطرح است و ان شاالله این هم به همت والای ما حل وفصل می شود.البته ما برای تربیت دانش آموزان عزیز و گرامی ومحترم در حوزه ی ساحت های مختلف علمی،فرهنگی، سیاسی،زیبایی شناسی،روان شناسی،نشانه شناسی،،ساختارگرایی،هرمونوتیک،پسامدرنیسم،انسان شناسی ،بابک احمدی،ناصرفکوهی،پیام یزدانجو و نشر نی و نشرمرکز و ژاک دریدا و آینده شناسی وگذشته شناسی وپایان تاریخ باید گام های اساسی برداریم که حتما در ذیل مسائل اصلی انجام می شود.راهکار دیگری که احساس تکیلف می فرمایم باید به شما عزیزان ارائه بفرمایم ارتقای منزلت معلمان عزیز و گرامی و دوست داشتنی از طریق بسترسازی و فرهنگ سازی فلسفه ی آموزش و پرورش  و سفرهای استانی در ذیل مسائل اصلی است،که من متاسفم ورییس جمهور محترم نیز با اینکه به همه علاقه دارند(برای این علاقه چه دلیلی بالاتر ازاینکه هنوز همه رقبای ایشان زنده اند؟)تعجب خواهند کرد که چرا بعضی ها همصدا با استکبارجهانی می خواهند در مخالفت با من صحبت کنند،که ذیل مسائل اصلی وجود خواهد داشت. به هر حال اگر من وزیر آموزش وپرورش شوم تحول اساسی در ذیل مسائل اصلی ایجاد می فرمایم.البته من از جنس لطیف نیستم ،اما خیلی مهربان و باعاطفه هستم، بعد از ظهرها زنم مشغول پختن غذا می شود ومن تا شام آماده شود در فضای صمیمی و سرشار از عواطف منزل روی کاناپه دراز می کشم و برنامه های مفید رسانه ی ملی مانند مسابقه باغ کتاب، ماروپله و اعترافات را می بینم و لذت می برم ومثل بعضی افراد بی خانواده و بی عاطفه ومعلوم الحال دنبال ماهواره اینا نیستم.البته بعضا که  زن اکبرآقاهمسایه مان  خانه ی مادر عزیز و گرامی ومحترمشان رفته باشند، بعضی برنامه های مفید را ذیل مسائل اصلی تماشا می کنیم.همچنین هربار زنم پیاز خرد می کند، بی اختیار اشک از چشمهایم جاری می شود.چرا؟پاسخ این سوال را باید در فلسفه ی آموزش وپرورش جستجو فرماییم. به هرحال دولت ومجلس وغیره همه باهم یک خانواده ایم ،امیدوارم همه دست به دست هم بدهند وکمک کنند من وزیر شوم ، تا استکبارجهانی ببیند ما چقدر باهم خوبیم ناامید شود و دق کند بمیرد ایشالا...والبته  این در راستای خنثی سازی توطئه های دشمنان داخلی وایادی خارجی آنها(یا بالعکس) در ذیلِ مسائل اصلی  قابل تامل وبسترسازی می باشد.                              

                                                                                     میرزاجلیل معلوم الحال

طنز وارداتي 1

پاسخ بوالفضول الشعرا (دامت توفيقاته)

به بسته ي پيشنهادي ميرزا جليل !                                                                                                   

تق تتق تـــــــــق تــــــــــــق یکی در می زنه

تق تتق تق تق -کیه؟ - وا کن، منه(!)

(این"منــــــه" در قافیه یعنی "منم"!

با اصــــــــــــول قافیه در می زنم!!)

آمدم تا که شوم مهمان تو

میهمان این وب خندان تو

تا ز طنزت دلربایی کرده ای

این دل ما را هوایی کرده ای

آمد این دل باز در شور و نوا

در هوایت بال و پر زد بی هوا

دیدمش -در مدّت جیک ثانیه-

بر در میرزا جلیـــــــــــل ثانیه!

**
کن نظر ای میرزا سوی وبم

تا شوی آگه ز درد قالبم

هیچ لینکی را نبینی توی آن

مشکلش را هم نمی دانی بدان

سایتکی می کرد آنها را ساپورت

حال آن بی عرضه رفته توی چرت!

هست یک سالی که کل لینکها

ناپدیدند و همه پا در هوا!

بی سواتی را اگر جبران کنم

درد این وبلاگ خود درمان کنم

تا که لینک دوستان با وفا

باز گردد بر سر وبلاگ ما

                                       استاد بوالفضول الشعرا 

شعرطنز2

بسته ي پيشنهادي ما                                                                             به بوالفضول الشعرا!!

بوالفضولا! گاهگاهی در بزن
وقت شد کوی فضولان سر بزن

ما فضولان جهان ابنای تو
طنزمان پایی ست جای پای تو

پای ما لنگ است اما از ازل
طنزمان را چشم لوچ و سر کچل

لینک کن وبلاگ ما را آن طرف
گر نکردم زود، هستم بی شرف 
(بلانسبت ما !)

بهر پیوند است کل زار و زر (به کسر" ز ")
حالیا وبلاگ ملا، منتظر !!
http://mollanasraddin.blogfa.com


اقل عباد در ادراک الفاظ ومعانی _میرزا جلیل ثانی
سرمحرر صحیفه ی وبیه ی"ملانصرالدین"

حاشيه 5

مولانا جلال الدين بلخي رومي قونوي افغاني  ! 

  در دو سه سال اخير،مسئولان فرهنگي ايران و تركيه بر سر حق مالكيت مولانا،كلي گيس كشي كردند و بودجه تصويب كردند تا حقانيت خود را ثابت كنند.بحمدالله سال مولانا ته كشيد وسال بعد هم روش،اما نه از برادران ترك بخاري متصاعد شد و نه از ما ايراني ها ! (احتمالا آن ناكس ها هم در جريان مذاكرات،فوت و فن   هاپولي كردن بودجه و ارائه ي گزارش ها ي كشككي را از پروژه سازهاي ما ياد گرفته اند!) باز هم خدا اموات سردبير گاردين را بيامرزد كه با عقل و تدبير به اين غائله پايان داد،تا خداي نكرده اين بار پروژه ساز ها و كنگره باز ها براي جنگ ميان دو كشور همسايه، طرح هاي چندهزار ميليارد دلاري نتراشند.خوشبختانه به همت سردبير دلسوز گاردين مولانا افغاني شد،تااين طفلكي ايراني ها و تركيه اي ها بعد از يكي دو سال زحمات خالصانه وعارفانه براي سال مولانا، نفس راحتي بكشند!!

                                                                                                  آدم فروش

حاشيه 4

شهرداري تهران:فارسي را پاس بداريم! 

  آقاي دكتر قاليباف ديروز در يك سخنراني  روشنگرانه در بوستان گفت و گو ،درباره ي تابلو هاي"آب آشاميدني"نصب شده در پارك ها ،فرموده اند :"آب هاي آشاميدني آب شرب است."  با توجه   به  اينكه   ملانصرالدين،  شناسايي و حمايت از استعداد هاي ادبي را از اوجب وظايف حرفه اي خود مي داند،به فرهنگستان محترم زبان فارسي خاضعانه پيشنهاد مي شود در واژه گزيني از نظرات اين برادر متعهد هم استفاده شود!       

                                                                                                  آدم فروش                       

شعر طنز1

رزمنامه ي اسي رويين تن!!!

چنين گفت ايگرگ به اسفنديار                                                                                                 تو هستي مرا اي اسي!يارغار                                                                                                

تو اي جامع هرچه علم وهنر                                                                                                 زنفت و زگاز و زشعر وزشر                                                                                                       

تويي درد اهل هنر را دوا                                                                                                    رئيس خط لوله وغيرها                                                                                                           

بودقلب توديگ جوشان عدل                                                                                                     سپهدار!جان تووجان عدل                                                                                                    

توحتابه ظالم محبت كني                                                                                                      اداي سهام عدالت كني                                                                                                          

چه قلبيست قلب تو؟لاوكندي* است؟                                                                                         وياساده ترچون خروس قندي است                                                                                        

تو الواح ما راچو بازآوري                                                                                                            تو نام وطن رافرازآوري                                                                                                            

زسعي توبازآمده مولوي                                                                                                          كنون درپي رودكي مي روي                                                                                                     

لامارتين و ويتمن به ماآوري                                                                                                      چو جانيست اينجا،كجاآوري؟                                                                                                  

توباكت مبادآي!...رويين تني                                                                                                     اسي جان تورويين تني، بامني                                                                                               

به حرزت ،همه نقدها بي اثر                                                                                                                                                                                                                                                   كه بي توازاين پس سفربي سفر                                                                                            

بدون توتصويروعكسم مباد!                                                                                                  دمي سايه ات ازسرم كم مباد!

   *لاوکندی:نوعی آب نبات به شکل قلب                                  

                                                        زورو  ناصرآبادی                                                       

حاشيه2     

 استقبال گسترده ي گردشگران از دستشويي هاي ميراث فرهنگي!

  از اولين ساعات آن روز كه رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري،از طرح ساخت دستشويي(يا به قول معاون شجاع ايشان همان"مستراح"!)سخن گفت،ميليون ها گردشگر از فرنگ و روم و چين وماچين كه مدتها بود به دليل كمبودامكانات، به قول اهل فن "خروجي"!  نداشتند و درانتظار چنين روز فرخنده ای بودند،به مرزهاي پرگهركشورعزيزمان هجوم آوردند . اين جهانگردان فرهنگدوست از آن روز پشت راهبندهاي گمركات ما اين پا و آن پا مي كنند و مشتاقانه منتظر اجازه ي سازمان ميراث فرهنگي هستند،تا وارد كشورمان شوند و با تمدن باستاني چند هزارساله ي ما آشنا شوند!

                                                                                                  آدم فروش

حاشيه 7

ذكرمجرب براي دفع بلیه ی قطع برق از طهران!

   بحمدالله بعد از ايامي چند، بر ما ـ كه ميرزاجليل باشيم ‌ـ عيان گرديد كه مشكل قطع برق بلد طهران از همزاد باشد.(مشكل ساير بلاد صغيره و كبيره به شدت در دست مطالعه است و ان شاالله طبق سنت حسنه ي دولت هاي خدمتگزارسابق ولاحق نتايج آن به زودي اعلام خواهدشد.ان شاالله)..واما براي دفع اين بليه از طهران ، نزد ما ـ كه باز همان ميرزاجليل باشيم ـ ذكري نافع ومجرب است.هرصباح قبل از خروج از منزل ۷۰۰بار ذكر "يافتاح"*بگويد.زنهار كه اين ذكر به حرام نيازمايد،كه موجب فقر و فلاكت گردد.والبته هركس در اين شك كند،كافر باشد!

                                                                                   اقل عباد در ادراک الفاظ و معانی ـ میرزا جلیل ثانی

*مهندس پرویز فتاح (وزیر نیرو)

تداوم سیل آسای حمایت شخصیت ها،گروه ها ،احزاب،تشکل ها وغیره از ما!

     اعلامیه ی معدلت نشان ومحبت فشان شیخ ابو امیر                         درتایید میرزاجلیل ـ که ما باشیم ـ وطریق برحق او ـ که همان طریق ما باشد ـ. !

در ادامه اعلام حمایت سیل آسای شخصیت ها،احزاب،گروه ها،تشکل ها وغیره داخلی وخارجی از مواضع میرزا جلیل ،اعلامیه ای از سوی شیخ ابوامیر ـ سرمحرر صحیفه ی هزلیه ی "وب خند" ـ منتشر شد.البته  فی اکثر این اعلامیات وبیانیات ومرقومات شریفات که به توشیح اکابر رسیده از میرزاجلیل برای قاندیده شدن در انتخابات آتی مصرانه دعوت شده،که با توجه به اکراه اکید حضرت میرزا از ورود در دعاوی جناحی وحزبی، لاجرم آن بخش از مرقومات راقمین ومکتوبات کاتبین  محذوف افتاده است.القصه، متن اعلامیه حضرت شیخ به شرح ذیل است: 

السلام یا میرزا!
اصواتتان دورادور نوازش گوشهامان را در پی داشت. البته این نه از درازی گوش ما که از بلندی صوت جلیله ی ورودتان به این وبگاه بوده و الباقی اراجیفی که به دست معلومین الاحوال تقریر شود بلاشک از سر عنود با شما و جهالتشان به علم ماست... باشد که در حماقت خود مستغرق شوند کمثل حمارا!
قدوممان را جز برای خوشامد گویی مشفقانه حضور مستطاب حضرت میرزا رنجه ننمودیم و هرچند یک جفت گیوه پای این مرامگزاری(!) گذاشتیم لیک هنوز آثار پشیمانی بر جبین ما مشهود نشده!
پس تا مشهود نشده منتظر دیدارتان در "وب خند" خودمان هستیم میرزا جان...
شاد و خوش باشید و برقرار -در ظل بانیان یا الخ الی الابد- .

                                                                                  شیخ ابوامیر

مرقومه ی وارده

مکتوب مشک سای ونافه گشای                                                          مولانا عمادالدین شیخ الحکمایی"دام عزه"  به آمیرزا جلیل 

ميرزا جليلا!
تصدقت شوم
كتاب مشكبار و نامه‌ي نام‌دار چون هواي بوستان خوش و چون صفاي دوستان دل‌كش بوسيده آمد. مفاوضه‌ي گرامي, اطيب من روايح الازهار في الاسحار, مخلصان را به شرف وصول مشرف گردانيد. درر و لآلي كه در آن درج معالي در سلك عبارت كشيده بودند و ثواقب كواكب كه از آن برج مناقب و مراتب طالع شده بود و جواهر فضايل كه از آن محيط محاسن اوصاف و شمايل مستخرج بود؛ يعني مفاوضه‌ي كريم و خطاب شريف رسيد, نظم:
     از سر زلف تو بوي سر به مهر آمد مرا
    جان به استقبال شد كاي مهد جان‌ها تا كجا
اميد که اين وبگاه الي يوم القيامه در ظل بانيان برقرار باشد!

حاشيه 3

ايضا درباب دستشويي هاي ميراث

 يكي از آداب و سنن كهن ما ايرانيان آن است كه در دستشويي هاي عمومي (به ويژه در جاده ها و ترمينال ها و...)معمولا يك نفر آدم دلسوز و به شدت پيگير با يك پياله مي نشيند و نمي گذارد كسي حق  را ناحق كند.با اين حساب هيچ عنصر نامطلوب معلوم الحالي نمي تواندبا اين دروغ كه "فقط دماغم را پاك كردم "از چنگ قانون فرار كند.حالا با ساخت ده هزار دستشويي مدرن به همت سازمان ميراث فرهنگي ،بيم آن مي رود كه با نصب خودپرداز در دستشويي ها ،آن سنت باستاني منسوخ شود.علاوه بر اين،اگر يك خائني يا قلم به مزدي بخواهد با ترفندي حق العمل اش را نپردازد،چه كسي بايد يقه ي او را بگيرد و بگويد:"مرتيكه ي جاسوس!حظتو بردي و حالا پولش رو نمي دي و درمي ري!"

                                                                                                   آدم فروش

حاشیه 1

    تلاش شبانه روزی دانشمندان                                                              برای کشف ارتباط علمی عفونت روده و کمبود محبت !!

    بحمدالله توفیق حاصل شد و پس از سالها ،ما هم فیلم سینمایی حریم مهرورزی را از تلویزیون دیدیم .مهم تر از همه ی امتیازات این فیلم ، کشف علمی ـ طبي آن است که در عجبیم چطور تاکنون در غبار ابهام مانده بود. در صحنه  ای از فیلم (دربیمارستان) پزشک می گوید که بیمار عفونت روده ای دارد.در ادامه (در راهرو بیمارستان) ،همان پزشک محترم به بستگان بیمار می گوید بیمار مشکل چندانی ندارد و فقط به مراقبت و محبت نیاز دارد.البته اقدام هوشمندانه ی  رسانه ی ملی در پخش این فیلم ، آن هم در شرایطی که مسئولان درباره ی احتمال شیوع وبا هشدار می دهند،شایسته ی تقدیر است!

باور کنید از زمان دیدن فیلم تا این لحظه خواب وخوراک نداریم.خودمان که هیچ،هرچه اهل فلسفه ومنطق وعرفان وطب ونجوم وهیئت وغیره در اقوام وخویشان داریم همه را جمع کرده ایم در تحریریه ی  ۲ ×۳ملانصرالدین ، تاشاید ارتباط میان عفونت روده و کمبود محبت را برای ملت قدرشناس وهمیشه درصحنه تبیین کنند ...بحمدالله دارند به نتایج خوبی هم می رسند،که در اولین فرصت به اطلاع ملت شریف ایران خواهیم رساند!!

                                                                                                     آدم فروش 

مرقومه ي سرمحرر

    جگرداشتن يا جگرنداشتن؛ مسئله اين است!

 

مکتوم نماند که صاحب این صحیفه ی وبیه سنه های متمادی  مشغول امور ساخره ومشمول واقعی "خسرالدنیا والاخره"  بود .تا آنکه دیشب در حال نوم و راحت،در حالی فیمابین  رویای صادقه و مکاشفه ، آن قدوه ي رجال وآن نقطه ي  كمال  شیخ احمد توکلی "صاحب قصیده الفیه فی شرح آثار وبرکات  دول سلفیه وخلفیه"  را در مجلسی رویت کردم.اعاظم بلد و بلدیه از هر جناح و دسته در محضر جلالت مآبش ایستاده و نشسته. فی الحال مراتب اظهار ادب و ارادت به جای آوردم . شیخ  در من نيك بنگریست وبگفت:تا کی مجذوب اصنام و مصلوب اوهام خواهی بود ؟بعد شیخنا نعره بزد و سینه ی شریف بشکافت و چیزی به در آورد و بگفت:برگیر و از همان راه که آمده ای ،بازگرد!(شرح:یعنی برو گورتو گم کن!/ویراستار)                  

 گفتم :یا شیخ! این چه باشد؟                            

  گفت:جگر!          

 گفتم :چرا مرا همی دهید...شاید خودتان را لازم آید.                                                               

گفت:مرا از این چندتای دیگر هست..                                                                             

گفتم:مگر جگر قلوه باشد که چند تا داشته باشید..   (شاید آمیرزا جلیل قلوه را با عضو دیگری اشتباه گرفته اند./ویراستار)                                                            

گفت:ای جوان،سخن کوتاه کن و این تحفه برگیر !مگرحكايت جگر در المپيك پكن نشنيده اي؟  

گفتم:ياشيخ! آن چه حكايت باشد؟

گفت:آورده اند كه يكي از مربيان ايراني حاضر در المپيك پكن گفته مشكل اصلي بعضي از ورزشكاران ما مشكل جگر باشد!

گفتم:پس مرحوم ويليم شاكسپير اين سخن به گزاف نگفته كه"جگرداشتن يا جگر نداشتن ، مسئله اين است."(بايد اضافه كنم كه قدما داشتن اين جگر لاكردار را حتي براي امور بسيار جزئي مانند تدارك مدرك دكتراي حقوق از دانشگاه آكسفورد هم لازم دانسته اند،چه رسدبه امور مهمه!/ويراستار)

...و امابعد، بامداد امروز که ۱۸شعبان المعظم سنه ی ۱۴۲۹است،ناگاه  فریاد واغافلای لحافدوز و نمکی و دیگربیداردلان برخاست ومرا از خواب غفلت  بیدار ساخت. درحال پوشیدن ازار به خود نهیب زدم :میرزا جلیل ! چه نشستی؟خلق را در طلب مقام و تدارک مدرک ومرتبت ،آنی سکون و راحت نیست،ازچه تو  را حال  چنین باشد؟ مگرجدمرحومت میرزا جلیل محمدقلي زاده صاحب جریده ي شریفه ی ملانصرالدین نبود؟تورا نیز حداقل یک صحیفه ی وبیه باید،تادرد ابنای روزگار بازگویی. مشکل جگر در میان بود،بحمدالله آن هم مرتفع گردید.پس  بسم الله...

                                                                  اقل عباد در ادراک الفاظ و معانی ـ میرزاجلیل ثانی