ای دست و زبان شهدا! هیچ بیانی چون حنجره ات داغ مرا تازه نمیکند
میخواهم از تو بنویسم
از تو که یک روز هرچه نوشته بودی سوزاندی و تصمیم گرفتی دیگر حدیث نفس ننویسی
دیگر حدیث نفس ننوشتی و رهبرمان مشتری پروپا قرص نوشته هایت شد
دیگر حدیث نفس ننوشتی و کلماتت جاودان شد
دیگر حدیث نفس ننوشتی و تنها از او نوشتی و مردان راهش
دیگر حدیث نفس ننوشتی و راویٍ آسمانیٍ دفاع مقدس شدی
دیگر حدیث نفس ننوشتی و درهای آسمان به رویت باز شد و تو شدی سید شهیدان اهل قلم
دیگر حدیث نفس ننوشتی و خدا تو را پسندید. مرتضی نام بی مسمایی برای تو نبود...
+ دارم کتابهایت را می خوانم...
همان کتابهایی که اگر ننوشته بودی شان نمیدانم مقصد قدم هایم کدام بیراهه می شد..
همان ها که تازگی ها دیگر اجازه ی نشر ندارند و با خودم فکر میکنم اگر جای
وزیر علوم بودم حتما کتاب "توسعه و مبانی تمدن غربٍ" تو را جز درس های عمومی برای
همه دانشجویان قرار می دادم
اما افسوس! که نسل جدید انقلاب باید نشخوارهای اومانیستی را بخوانند و از تو بی خبر باشند...
+ هر چنـد کهـ خوبـــ استــ شهیدانهـ بمیریمـــ /
خوبــ استــ ولیــ حیفــ کهـ ما وقتــ نداریمــ . . .



