الـــهی و ربــــــ:)ی من لی غیـــرکــ (ثابــت)
الهی ...گاهی ... نگاهی ...
یـــــــــــا علـــی....
.............................................................................................
:) i can't forgot it..
الهی ...گاهی ... نگاهی ...
یـــــــــــا علـــی....
.............................................................................................
:) i can't forgot it..
با قصه های کوچیک و بزرگ پر میشه ...
هر قصه هم بالاخره یه روزی تموم میشه ...
چه کوتاه , چه بلند , چه شاد , چه غمناک و ....
امروزم قصه ی اینجا واسه من تموم شد!....روزای خوبو بدمو اینجا میبینم...
قصش تموم شد ولی فراموش نه..
برای همینم حذفش نکردم
+میشه صفحه ی آخر هر قصه یه شاخه گل گذاشت
یادمون نره از بازیگرای قصه هامون تشکر کنیم
یاعلی...
......................
خاک تنم، بوی دست های گلی خدا را می گیرد...
یه سه نقطه نامی کامنت گذاشته بود شاید تو مث قبل نیستی ک وبت به دلت نمیشنه!نه...من خودمو به زور مث قبل نگه داشتم..چون دوس ندارم برم تو دنیایی که هیچی لذت واقعی خودشو نداره....در واقع تو تو اون دنیا نمیتونی حسش کنی!
وبم مث قبل نیس برام.. چون بهش نمیرسم...هرازچندگاهی میام یهداپ سرسرکی میذارم ک خاک نخوره!چون مشغله ها زیادتر شده...
حرفش چند روز پیش با الناز بود....که دوست داریم مث قبل باشیم.. مث دورانی که حالا 1جورایی برامون تموم شدس. اما ما نمیخوایم فقط یادش برامون بمونه
میتونیم همونطوری باشیم وقتی خودمون بخوایم...شده به زورررررر :))
اینجوری دوست دارم خودمو....
من همونم....:)
که با هر بهونه ...یه بار آسمونو بیارم تو خونه...حواسم نبود که به تو فکر کردن ....
خود آسمونه خود آسمونه
تو و خاک گلدون با هم قوم وخویشین .... من و باد و بارون با هم رفیق صمیمیم ...ا
ز این برکه باید یه دریا بسازیم یه دریا به عمق یه عشق قدیمی....
حس و حالش رفته....
هرازچند گاهی یه متن میذارم ولی....مث قبل نیس برام...
"مث قبل"....این کلمه رو که میگم فقط یاد یه چیز میفتم...:|یه اتفاق بد..اتفاقای بد که خدارو شکر تموم شد و گذشت..به خیر و خوشی:)
این همه پارسال ناله کردم پیش خدا ..ک بالاسریم بد داره میگذره ها!ولی الآن که گذشته..الآن که تموم شده..کم شکرش میکنم..(
خدا خیلی خوبی....شکرت..
:):)
قبلا تر ها کمی احترام ها بیشتر حفظ میشد!
+ .....
دلتنگ وقتهاییم که بین نوشتههای وبلاگها همیشه پستی بود که می خواندم و بدون لحظهای درنگ میپرید توی دل و مینشست جای خودش....
نمیدانم اشکال از دل است، از پست هاست، از آدم هاست یا از این غباری که انگار روی همه چیز نشسته....
صدایم کن،مرابخوان....منم معشوق زیبایت...
منم نزدیک تر از تو به تو....
تو راه بندگی طی کن ، تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی،یا ندایی....
میهمانم کن.....که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم.
قطره های باران چه رقصان و چه لرزان، فرود می آیند بر سر ما تشنگان رحمت.
وقتی میفهمی خدا از آن بالاهنوز هم هوایت را دارد ،
آن موقع است که این ـ وقتی ها ـمی شود
تمام فکر و ذکرت می شود اندیشه ات می شود شوقت برای دویدن...
انسانیت تو اینجاست که شکوفا می شود ،اینجاست که لبخندت ، نگاهت ، و صدایت زیبا و خوانا می شود
،اینجاست که من ، من میشود
تو ، تو می شود
و اینجاست که خدای من و تو : <محبوب> می شود !
< هــو الــمحـــبوبـــــ >
و من از آن همه اسم "لطيف" را دوستتر دارم
كه يادِ ابر و ابريشم و عشق ميافتم.
خوب يادم هست از بهشت كه آمدم، تنم از نور بود و پَر و بالم از نسيم .
بس كه لطيف بودم ، تويِ مشتِ دنيا جا نميشدم.اما ...زمين تيره بود . كدر بود ، سفت بود و سخت.
دامنم به سختياش گرفت و دستم به تيرگياش آغشته شد.
و من هر روز قطره قطره تيرهتر شدم و ذرهذره سختتر.من سنگ شدم و سد و ديوار . ديگر نور از من نميگذرد،
ديگر آب از من عبور نميكند،
روح در من روان نيست و جان جريان ندارد.
حالا تنها يادگاريام از بهشت و از لطافتش، چند قطره اشك است كه گوشهیِ دلم پنهانش كردهام، گريه نميكنم
تا تمام نشود ،
ميترسم بعد از آن از چشمهايم سنگريزه ببارد.يا لطيف !!!
اين رسمِ دنياست كه اشك ، سنگريزه شود و روح ، سنگ و صخره؟؟؟؟
اين رسمِ دنياست كه شيشهها بشكند و دلهايِ نازك شرحهشرحه شود؟
وقتي تيرهايم، وقتي سراپا كدريم، به چشم ميآييم و ديده ميشويم،
اما لطافتِ هر چیز كه از حد بگذرد ، ناپديد ميشود
.يا لطيف! !!
كاشكي دوباره مشتي، تنها مشتي از لطافتت را به من ميبخشيدي
تا ميچكيدم و ميوزيدم و ناپديد ميشدم،
مثل هوا كه ناپديد است، مثل خودت كه ناپيدايي...
یا لطیف ! تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش .
امروز خیس شدم ،خیس تر هم شدم !
و به بهانه ی بی چتری ،یک دل سیر ، دیوانگی کردم !.
،آرام به آسمان مینگرم !.
..امشب ماه را قد و وزن میکنم ،قدش بلند شده !
به زمین ما هرگز نمیرسد ..
+ مداح ها همچنان مداحی میکنند
اما گوش کردن به مداحی ... مُد شده .
صدای بلندش ... مُد شده .
جوانان بیشتر به فکر طرز قرار گیری ِ گِل خشک شده در موهایشان هستند و کسی پرچم ها را نمیگیرد ... زیر پرچم چیزی معلوم نیست !
اگر عزادار امام حسینی ،پس ....؟؟!!!!!
+بعضی وقت ها دلم میگیرد ؛ از آن جملاتی ک میگویم ُ کسی نمی فهمد.
هرجای این دنیا که نشستی ..
رفیق ِ غریبه ی من...
بدان که کسی هست که هرشب برای خوب بودنت دست به دامان فرشته هاست!....
برای کسی که شاید فراموش کرده بودنم را....
هستم...در سکوت امآ....
ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام
+ پرچم های سیاهت بالاست ارباب...تا قیامت
السلام علی الحسین
و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
ای آسمان...ابر تو اشکش دیگه دریا نمیشه
دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه
ای آسمان بازی نکن...
عاشق که نباشی نمی دانی "عشق" نوشتی نیستن
وشیدنی ست
عاشق که می شوی می فهمی
آب توی کاسه ی سفالی زمردین لبریز است از عشق وقتی
به یاد او بنوشی اش...
به یاد ح س ی ن ....
+5روز تا محرم
تک به تک ستاره وُ تک به تک آدمان ِ صاحبان ِ همان ستاره ها!
و درویش ترین ِ آدم ها، درست تو! خود ِ خودت!
ستاره ای نه کف ِ دستت داری ُ نه در آسمانت..
فقط حضور آسمان است که آرامش است و قــرار ...
حتی اگر زمستان باشد..
حتی اگــر
[ زمستــان ِ دلــ ] باشد ...!!!----------------------------------------------------------------
این روزها که میگذرد
آسمان هم دل خوشی از ما ندارد
گرفته و ابری است ؛
بی هیچ بارانی ، برفی، یا بادی .
این روز ها آسمان هم سکوت کرده !!!
مثل همه آدم های ساده
آدم های ساده ای که در مقابل بدی ات ، تنها نگاهت میکنند . !!!
آدم هایی که همیشه دوستت دارند
آدم هایی که کینه را باور ندارند
آدم هایی که بوی خاک باران خورده میدهند ؛!!!
آســــمان ! اینگونه نباش ،
در مقابل بدی ها غرش کن ،
در مقابل ستایش ها رحمت ببار
در مقابل بی رحمی ها پر هیاهو شو ،
تو اگر ساده شوی ، مردم پر ادعا تر می شوند ،!!!
پر هیاهوتر می شوند ،
غـــــرش کن ! !!!
بــبــــــار ،
نوازش کن،
پر هیاهو شو ،
OOکه اینجا دردِ عادت
همه را مسمــوم کرده ؛ هـمــــــه را ...OO
عیدتون مبارک...:)
^_^
![]()
بـراي همـيشگـي ـهـآي يــك آدم ؛
نــه " گــآهــي " !! كـه " هميــشــه " ،
لـحظـه اي پيــدا ميشــود بــراي خــلاء تــفــآهم بـا خودش !
گاهی دانستن دوباره ی یک بودن
میتواند سوسوی چراغ کوچکی از امید را در دلی زنده کند
گاهی لازم است ب آنهایی ک برایت مهمند
بفهمانی ک هستی....
تا آخرش
++آنقدر میتوان ساده عاشق بود
مثلا
روی ماه را بوسیدن بدون انتظار طلوعـ خورشید را داشتن
یا
قاصدک را پرواز دادن
بدون انتظار به مقصد رسیدن...
*راستش...
دل،
دل دل می کند برای
محرمت...
هر چـــه را خواســته بـودیم، ز کَرَم داد رضـا (ع)
هـمـــه را داد، ولـــــی "کرب و بلا" مانـــده هنــوز...!
فایلای قدیمی رو داشتم نگاه میکردم..به یه اهنگ رسیدم...!!!
متنشو خیلی دوس داشتم ولی بدجوووور یاد روزای ناخوش پیش دانشگاهی انداختم
شاید یادتون باشه!!!
OOمن خیلی دلتنگم برای اونروزا
برای لبخندت برای اون رویا
زمانو برگردون به روزای بی غم به وقتی دستامون گره میخورد توهمOO
خلاصه شد..:
بعضی آدمها، وقتی که پذیرفتی بودنشان را،وقتی که باورشان کردی،
به سادگی...میروند...
و تو میمانی ...!!!
*منبع وب forf.blogfa.com
امشب دلم خیلی گرفته!
پارسال همچین زمانی به شوق دیدن همدیگه آماده میشدیم واسه مدرسه!
دلم واسه همتون یه ذرس...چه همسالای خودم ... چه کوچیکتر از ماها.
همش تو فکر این بودم که ینی الان بقیه حالشون مث منه یا نه...؟!
یه اسمس دادم به همه ...
سیل جواب بود ک برام اومد ! اوناییم که این مدت یه بارم یادی ازم نکرده بودن جوابشو دادن
الا یه نفر...
یکی زد دلم راضی ب رفتن نیس اصلا وقتی شماها نیستین....
-یکی گف منتظر بهونه بودم بزنم زیر گریه...
- یکی شعر سال دومه کلاسمونو داد:یار دبیرستانیم با منو همراه منی...جیغ بار برسر ما....
سخته بعد 7 سال جدا شدن....الان واقعا دارم معنی جدا شدنو میفهمم
تاوقتی هرروز پیش هم بودیم هی میگفتیم بابا بگذره بریم دانشگا خلاص
ولی الان تازه میفهمیم که بهترین دوران زندگیمون با بهترین دوستا تموم شده
***یادت بخیر یار دبیرستانیم....
فراموش شدنی نیستین...![]()
بهترین چیز بودن یه نفره که باهاش بحرفیو یکم حداقل اروم شی!!!
همون موقع امیرعلی اومد دوتا دستای کوچولوشو گذاش دور صورتم دستوپا شکسته بهم گف:تو که دیگه الان درس نمیخونی..مدرسه نمیری..پس چرا باز اینجوری شدی
خوب باش دیگ....!حرفش ب کنار...صداش..خیلی آرومم کرد...
*به قول حسانه همه محبتامون این روزا خلاصه شده پشت اس ام اسو این حرفا....همونم ازت نمیخوام رفیق
+فقط میخواستم میخواستم قالبی که اولین دفعه برات گذاشتم باز بذارم <---مخاطب*
×اسم لینکامو عوض کردم؛)
**** این روزها صبح ک از خواب بیدار میشوی بیاد من باش،بیاد نیمکت دوستیمان ک بی ما خاک میخورد...
چقدر دلتنگ توام همکلاسی...:(
+++ معجزه اون اسمسیِ که میتونه
حال تورو تو یه ثانیه عوض کنه ^_^
خـدآیـــآ ؟
آغــوشـت رآ امـشـب بــه مـن قـرض مـی دهـی؟
بــرآی گـفتـن چـیــزی نـدآرم...
امــآ بــرآی شنفتـن حــرفـهــآی تــو... گـــوش بسیـــآر...
مـی شـود مـن بگـویـم : خــدآیــآ؟
تــو بگـویی : جــآن دل ...
پس از آفرینش آدم خدا گفت به او: نازنیینم آدم..!
با تو رازی دارم..!
اندکی بیشتر آی..
آدم ..زیر چشمی به خدا می نگریست...
محو لبخندغم آلود خدا...دلش انگار گریست!
نآزنینم آدم...(قطره ای اشک ز چشمان خدا چکید..)
یاد من باش.... که بس تنهایم..
بغض آدم ترکید..گونه هایش لرزید!
به خدا گفت:
من به اندازه ی ...
من به اندازه ی گلهای بهشت...نه....
به اندازه ی عرش...نه...نه...
من به اندازه ی تنهاییت..ای هستیِ من..دوستدارت هستم!
آدم..کوله بارَش را برداشت!
خسته و سخت قدم بر می داشت..
راهی ظُلمت پر شورِ زمین..
طفلکی بنده غمگین خدا!
در میان لحظه های جانکاه..هبوط...
زیر لبهای خدا باز شنید..:
نآزنینم آدم..نه به اندازه ی تنهایی من..
نه به اندازه ی عرش ..نه به اندازه ی گُلهای بهشت...
که به اندازه ی یک دانه گــــنـدم..تو فقط یادم باش!!!
نازنینم آدم..نــــــبری از یادم!!!!!!!
*به قول حسانه:
turn on your speaker:)