باور کنیــد ..

اشک ها را ریختـه ام
غصّـه ها را خـورده ام
نبـودن ها را شمرده ام ..

این روزها که می گذرد ..
خالــی ام ..
خالــی ام از خشم ،
دلتنگــی ،
نفـرت ،
و حتّی از عشق ،

خالــی ام از احساس !

خوبــم ،
اما تــو باور نکن ...!

☆★ چشمانتــــ را ورق بزن ،
☆★☆ شاید در گوشه ای از آن مـرا به یادگار کشیده باشی .

جمله های خوشگل

تو مقصری، اگر من دیگر " منِ سابق " نیستم
.
پـس
.
من را به "مـن" نبودن محکوم نکن !

.
.
.
من
همـانم که درگیـر عشقش بودی
یـادت نمی آید؟
.
من همانـم
حتی اگر این روزها بویِ بی تفاوتی بدهم . . .


 

بخوان مرا خط به خط
معنایم کن واژه به واژه، حرف به حرف
تمام بغض هایم، اشک هایم، نگفته هایم را مرهم باش…
که من از برم این قصه ی تنهایی را…

 

دلشکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید ...
.
.
خسته بود ...
.
.
آنقدر خسته که یادش رفت بعد از آخرین پک ،
.
.
سیگارش را به پایین پرت کند ...
.
.
.
نه خودش را ...

 

 

تویی که مرا در سقوط میبینی :
تا بحال اندیشبده ای
که شاید;تو خودت وارونه ایستاده ای ؟!!!!

 

 

مهم نیستــــ اگه انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از دستـــــ بـدهـ ؛
امـا فـاجـعـه اسـتــــــ اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور ، کـسی را که دوسـتـــــ دارد از دستـــــ بـده..!!

 

قابل توجه آقایون محتـــــــــــــــــــــــرم:
همون لحظه اے که تو دارے بش بی توجهے میکنے ، یکی دیگه داره توجهش رو جلب میکنه ؛
این قانون روابطه !

 

آدم هــا بـراي هــم سنگ تمــام مـي گذارنــد،
امــا نـه وقتــي کــه در ميانشــان هســتي،
نــــــــه..،
آنجــا کــه در ميــان خـاک خوابيــدي،
"سنـــگِ تمــام" را ميگذارنـد و مــي رونــد !!

 

خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم

به جای اینکه با مشت به دهانم بکوبد

با انگشتان مهربانش نوازشم میکند و میگوید:

میدانم جز من کسی را نداری....

خدایااااااااااااااااااااا دوست دارم

برای شادی تو باز ، دلم سکوت میکند


برای رفع این نیاز ، دلم سکوت میکند

به عشق تو گرفته ام ، وضو ز اشک و خون دل

برای خواندن نماز ، دلم سکوت میکند


چه چاره ای به جز سکوت ؟ مقابل هجوم عشق

تا نشود قصه دراز ، دلم سکوت میکند


کشانده ای مرا پی ات ، به کوههای انتظار


به سختی شیب و فراز ، دلم سکوت میکند

درون باغ سینه ام ، به جای خود چو بنگرد


نشسته ای تو گل به ناز ، دلم سکوت میکند

دچار شد دلم به تو ، و چشم فتنه ساز تو

به یاد چشم فتنه ساز ، دلم سکوت میکند

تا به رسانی به نوا ، ساز حزین روح را

برای کوکهای ساز ، دلم سکوت میکند

دعا نموده ای مرا که جز تو را دل ندهم


به حرمت راز و نیاز ، دلم سکوت میکند

خمیازه های کش دار / سیگار پشت سیگار
شب گوشه ای به ناچار / سیگار پشت سیگار

 

این روح خسته هر شب / جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار / سیگار پشت سیگار


 

پای چپ جهان را / با ارّه ای بریدن
چپ پاچه های شلوار / سیگار پشت سیگار

چکنم با دل خویش؟؟؟

آه آه از دل من 

 که از او نیست بجز خون جگر حاصل من

زآنکه هر دم فکند جان مرا در تشویش

چه کنم با دل خویش؟

چه دل مسکینی 

 که غمین می شود اندر غم هر غمگینی

هم غم گرگ دهد رنجش و هم قصه میش

چه کنم با دل خویش؟

در دلم هست هوس  که رسد در همه احوال به درد همه کس

چه امیری متمول،چه فقیری درویش 

 چه کنم با دل خویش؟

طفل گریانی دید 

  چشم گریانی و احوال پریشانی دید

شد چنان سخت پریشان، که مرا ساخت پریش 

 چه کنم با دل خویش؟

دیده گردیده فقیر 

 بهر نان گرسنه آن گونه که از جان شده سیر

دل من سوخت بر او ، تا جگر من شد ریش  

 چه کنم با دل خویش؟

گر دل افتد هر دم  بهر هر کس که فقیر است و مریض است به غم

من در این دوره که فقر و مرض است از حد بیش 

چه کنم با دل خویش؟

زارم از دست عدو 

 چه کنم دل نگذارد که برم حمله به او

بسکه محتاط به بار آمده و دور اندیش  

 چه کنم با دل خویش؟

گر در افتم با مار 

 نیست راضی دل من تا کشم از مار دمار

لیک راضیست که از او بخورم صد ها نیش  

 چه کنم با دل خویش؟

دارد این دل اصرار 

 که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار

همه جا در همه وقت و همه کیش 

 چه کنم با دل خویش؟

از  برای همه کس

دل بی رحم در این دوره به کار آید و بس 

نرود با دل پر عاطفه،کاری از پیش  

 چه کنم با دل خویش؟

 

خداجونم عاشــــــتقتم

 خدایااااااااااااا شکرت که آبرومو خریدی و نزاشتی پیش خونوادم شرمنده شم!!!

دارم بال در میارم ....

بچه ها بعد از۳۲روز انتظار بالاخره جواب کنکور اومد و قبول شدمممممممم(نرم افزار-بندر عباس)

ایولللللللللللللللللللل

نوکرتم خداجووووووون

 

شنیدن نامم ، آنهم از لبان تو

طعم نوبرانه های این روزهای بهار را دارد

یکبار دیگر

صدایم کن

به نام کوچک

سکوت می کنم

 

سکوت می کنم به احترام تمام حرفهای نگفته ام!

چشمانم را می بندم برروی تمام زیبایی های دیروز

که امروز دیگر زیبا نیست!

دست به دعا می شوم به این امید که

شاید خدا همان خدای دیروز باشد.
 

 
هر از گاهی

تنها که میشوم...
خاطره ها قصد جانم را میکنند...
دیوارهای این اتاق محصورم میکنند..
و جهنمی به پا میکند یاد تو!
 
من بغض میکنم و آسمان گریه...!
از هجوم یادت به خیابان می گریزم!
و همۀ خیابان میشود جای قدم های تو!
گاهی...گاهی......طعم تند خاطرات چه بد دل میسوزاند !
و تنها فراموشی.....

عشق پاک

از شما چه پنهان ...
ما عاشق هم بودیم
نون و پنیر میخوردیم، گردو نبود
 
اما تره و ریحون داشتیم -
باران که می آمد، پیاده میرفتیم
 
 چترمان را ما، عمدا یادمان میرفت

خیس میشدیم که سرما بخوریم، دوست داشتیم بسوزد دلمان برای هم
منچ بازی میکردیم سختگیرانه، تحت یک قانون
بازنده باید بوس میداد - ما هر دو نفع میبردیم
ما عاشق هم بودیم
لاک نداشت، من نقاش انگشتانش بودم
 با یک ماژیک صورتی
لبهایمان که به هم میخورد، غرق بوسه میشدیم
ما حتی گاهی گریه میکردیم
 
شاید از شوق، شاید از درد
شب که میشد باز قصه هامان تکراری بود
چقدر آرام اما خواب میرفتیم
 
ما آغوشمان خودش قصه ای بود
از شما چه پنهان ...
ارتباطمان چند مجهولی نبود، خیلی ساده بود
ما عاشق هم بودیم
از این دنیا رفت، من تمام دنیا را از دست دادم
 نمیدانم شاید، خدا به ما حسادت میکرد!
 

یادت هست؟

 
به یادت هست میگفتی اگر ترکم کنی روزی تمام عمر خاموشم!

به یادت هست میگفتی نرو هرگز که من بی تو فراموشم!

به یادت هست که هر لحظه،همه شبها،صدایت هست در گوشم!

کنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها،اسیر دردها،غم ها،تمام روزها،شبها...

شکسته در گلو بغضم به یادت اشک میریزم چرا رفتی از آغوشم،چرا کردی فراموشم؟

چرا از یاد بردی آن همه میثاق دیرین را؟

چرا از یاد بردی آن همه پیمان شیرین را؟

به یادت هست میگفتی،

اگر روزی خدا فرمان دهد

فرمان نخواهم برد؟

به یادت هست میگفتی:شقایق پیش چشمانت بی رنگ است؟

کنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها!

کنون آن گفته ها در گوش جانم سخت میپیچد،نگاه آشنایت در نگاهم میخندد،

و من غمگین تر از هر شب

به یادت اشک میریزم
...