هشتمین سالگردپرواز ملکوتی مادری مهربان

مادر یعنی زندگی ،مادر یعنی عشق

،مادر یعنی مهر ،مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت  ، اشک میریزه ،با خنده هات می خنده ،

مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر لبخندت ، زندگی میکنه

،مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...

مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی ،

مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صبح بالا سرت می شینه و نگرانه ،مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم ، با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم ،

مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مریض بشه یا پیر بشه ، چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه ،

مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری ...مادر یعنی همه زندگی ...

8 سال پیش درچنین روزی فرشته مهربون زندگی ما ازمیان ماپرکشید وهنورکه هنوزاست ازداغ عمش می سوزیم ومی سازیم . روحش شاد. یادش گرامی

جهت شادی روح همه مادرانی که دستشان ازاین دنیا کوتاهه فاتحه مع الصلوات

دعای مادر

Print

هفتمين سالگرد مادر عزيز گرامي باد

تقدیم به روح آسمانی مادر 
 
 مادر عزیزم:

7 سال است که چتر وجودت بر سرم نیست

 و کوله‌بارت را بستی و برای همیشه تنهام گذاشتی.

 
منی که هنوز محتاج دستان نوازشگر توام.

با رفتنت تمام وجودم و روحم ترک برداشته و با تلنگری می‌شکند.

با اینکه حالا دستانت سرد است 

ولی گرمای وجودت همیشه در سینه‌ام خواهد ماند.

مادر عزیزم روحت شاد

ای دیده ببار چو مادر نیست دگر

آن سایه‌ی مهربان به سر نیست دگر

زآن چهره‌ی پرتبسمش صد افسوس

جز عکس و ماتمی اثر نیست دگر

روحت شاد مادرجان

  مدت‌هاست در تمنایم،

 در تمنای نگاهی و گاهی صدایی و

حتی لحظه‌ای دیدن رویش در خواب و

 شنیدن کلامش در خیال ......

  

«تار و پود روح مادر را از مهربانی بافته‌اند.»

مادرجان روزت مبارك روحت شاد

به نام آن والايي كه شعله عشق را در فانوس سينه پرمهر مادري روشن نمود و بارور ساخت.

سلام بر سرور بانوان جهان، عطاي خداوند سبحان، كوثر قرآن، همتاي امير مومنان و الگوي بي بديل تمام جهانيان حضرت فاطمه زهرا(س)  ، سلام بر زنان و مادران عاشق و مشتاق ، سلام بر تو اي مادر مهربان كه عمرت وفاست، مهرت دنياست ، قلبت صفاست و در نگاهت محبت هاست.

مادراي تنديس عشق

 اي گنجينه مهر

اي دشت عاطفه ها

اي گرانبهاترين هديه الهي واي گوهرناب هستي بعدازخدا تورامي ستايم

يادت گرامي نامت جاودان

ميلاد مسعود زهراي مرضيه(س) و روز خجسته زن را به زنان عالم اسلام و نيز محبان و رهروان راه آن بانوي همام ، تبريك و تهنيت عرض مي نماييم.

مادر ای یکدانه وتنهاترین غم خوارمن 

از من عاشق تربه من دیوانه و بیمارمن

وصف تو نتوان به صدها دفترودیوان نوشت

ای که وصفت روز و شبهاتا ابددرکارمن

پروراندی جان من بارنجهای بی شمار

کی شود قربانیت این جان بی مقدارمن

خرج کردی عمر خود را تابروید جان من

من به لطفت زنده ام ای ابرباران دارمن

شرح لطفت درازل افسانه ای ننوشته بود

جان به قربان تو ای زیباترین پندارمن

قصهٌ ننوشتۀ مهرو وفاراخوانده ای

ای که مهرت تاابددرسینهٌ تبدارمن

درد هایم دردتو رنجم همه درجان تو

ای به دردم مرحم و ای مخزن اسرارمن

هستیم هست ازتو و نامم زتو نامی گرفت

سبز می باشم ز توای سبزی افکارمن

سالهای عمرت افزون ازهزاران سال باد

سالهای عمرمن قربانیت ای یارمن

جهت شادي روح تمامي مادران مرحوم صلوات محمدي

سلطان غم مادر

سلطان غم ، چشم و چراغم مادر
 
تنها گل گلزار باغم مادر
 
بعد از خدا تنها امیدم مادر
 
من با دعایت روسفیدم مادر
 
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم 
 
در قلب من این آرزوی آخر است
 
گویند بهشت در زیر پای مادر است
 
ای وای من قدر تو را نشناختم 
 
من را ببخش تنها به خود پرداختم 
 
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم
 
تو با بدی ام ساختی و سوختی 
 
تنها چراغ خانه را افروختی
 
هر جمعه ها چشمت به قاب جاده ها 
 
شاید بیاید ام یجیب جاده ها 
 
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم
 
کسی که تا همیشه پای من سوخت 
 
چراغ خانه سرد من افروخت 
 
شبی که سر به بالین تبم من 
 
زمین و آسمان یکجا به هم دوخت 
 
مادر تویی دار و ندارم مادر
 
بعد از تو من دیگر چه دارم مادر 
 
ای گریه ات پشت و پناهم مادر 
 
من با دعایت روبه راهم مادر 
 
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم 

بهاري ديگر رسيد جايت خالي است مادرم

ششمين سالگرد درگذشت مادرم

شش سال گذشت وازآن روزسخت زمستاني وبرفي خاطره تلخي بردفترزندگيم رقم خورد  

تو رفتي اي تنهاترين غمخوارم  

نبودنت راهيچ بودني جبران نمي كند وهيچ فرشته ديگري نخواهدبودكه مونس تنهائيم باشداي تنها ستاره اسمان زندگيم تورفتي وگرمي جمع دوستانه مان را بردي جايت هميشه وهمه جاخالي است مادرجان

هنوزهم باشنيدن نامت جان وتنم به لرزه مي افتدو دوريت برايم سخت دشواراست  

دلتنگ توام مادرم

بزرگترين درد دنيا

شعر زيباي مادر

مادرای یکدانه وتنهاترین غم خوارمن 

 از من عاشق تربه من دیوانه و بیمارمن  

وصف تو نتوان به صدها دفترودیوان نوشت 

 ای که وصفت روز و شبهاتا ابددرکارمن  

پروراندی جان من بارنجهای بی شمار  

کی شود قربانیت این جان بی مقدارمن  

خرج کردی عمر خود را تابروید جان من  

من به لطفت زنده ام ای ابرباران دارمن  

شرح لطفت درازل افسانه ای ننوشته بود 

 جان به قربان تو ای زیباترین پندارمن  

قصهٌ ننوشتۀ مهرو وفاراخوانده ای  

ای که مهرت تاابددرسینهٌ تبدارمن 

 درد هایم دردتو رنجم همه درجان تو  

ای به دردم مرحم و ای مخزن اسرارمن 

 هستیم هست ازتو و نامم زتو نامی گرفت 

 سبز می باشم ز توای سبزی افکارمن  

سالهای عمرت افزون ازهزاران سال باد 

 سالهای عمرمن قربانیت ای یارمن

همیشه ایام تورا می ستایم مادرم

تو را می ستایم... تو را می ستایم و بر دستان پر مهرت بوسه می زنم که چگونه قطره قطره ی خوبی هایت را چون دریایی بی انتها نثار من می کنی... تو را می ستایم که چگونه چتری از محبت و امنیت بر سرم باز می کنی تا مبادا باران تلخی های روزگار مرا خیس کند... تو را می ستایم که چگونه آرام و زیبا با من سخن می گویی وقتی غنچه ی لبانت به گل لبخند شکفته می شود.. . وقتی گرم و صمیمی چشمان پر فروغت را به من می دوزی، تمام وجودم غرق در روشنی نگاهت می شود... همین آرامش سیمای بی مانند توست که نشاط و امید را در وجودم تازه می کند... تو را می ستایم... تو را می ستایم که دستان گرم و لطیفت همیشه تیشه ی شکننده ی یخ های درون من است... تو را می ستایم که با اشک های نیلگونت نهال کوچک و ناتوانی را پروراندی که از وجود خودت ریشه گرفته... و اکنون این همان نهال ناتوان است که از سخاوت تو شاخ و برگ گرفته... می خواهم آن زمینی باشم که زیر قدم های تو گسترده شده... می خواهم آن آفتابی باشم که روشنی را به خانه ی دلت به ارمغان می آورد... می خواهم آن دریایی باشم که غم های دل پاک و ساده ات را در خود می بلعد... می خواهم آسمان باشم... می خواهم ابر باشم تا سایبانت شوم... می خواهم درخت باشم تا شیرینی میوه هایم گوارای وجودت باشد... می خواهم رود باشم تا دلتنگی هایت را با خود ببرم... تا هستی ام را جاری سازم و گوش تو را نوازش دهم... می خواهم در زلال اشک هایت محو شوم تا غبار دیده هایت را بشویم... تو را می ستایم که با صدای شیرین و بی ابهامت برایم ترانه ی زندگی می سرایی، ترانه ی هستی می سرایی که باشم... که بدانم هستم... تو را می ستایم که لالایی بی آلایش تو آرامش را به چشمان من هدیه می کند... تو را می ستایم... تو را می ستایم که همواره آغوش گرمت پذیرای جسم خسته ام است... تو را می ستایم که همواره تپش عاشقانه ی قلبت نوازشگر آشنای روح پر درد من است.. . تو را باور دارم... تو را دوست می دارم... تو را با صداقت دوست می دارم... هنوز هم وقتی تنهایی و سکوت بر سرم سایه می افکند، دستان توست که بر شانه هایم می نشیند... هنوز هم من آن کبوتری هستم که نگاهش به احساس توست تا برایش دانه ای از مهربانی هایت بریزی... هنوز هم نفس های آرام و خسته ی توست که به من انگیزه ی بودن می دهد... هنوز هم درس ایثار و از خود گذشتگی را از تو می آموزم که بی منت عشق می ورزی... که حس دوست داشتن را در من زنده می کنی... و همین عشق بی ادعای توست که خون را در رگ های من جاری می سازد... هنوز هم تشنه ی صمیمیت چهره ی پاک تو هستم... پس بگذار تا از نگاه روشنت سیراب شوم... بگذار تا همیشه داشتن تو را فریاد بزنم... داشتن تو را... خستگی هایت را به جان می خرم و برایت فرشی از قدر دانی می گسترانم تا گام های تو را ارج نهم... اگر لحظه لحظه ی بودنم را هم فدایت کنم، در برابر تو که تمام ارزش هایت را به پای من ارزنده ساختی، چون قطره ای ناچیز هستم در برابر اقیانوس خروشان... پس برایت حصاری از وجودم می سازم تا پاسبان خوبی هایت باشم... تا بدانی زندگی من فقط در کنار توست که معنا می یابد... معنا می یابد... " مادر، تمام هستی ام نثار تو باد روحت شادنامت جاودان

یادت گرامی باد مادر

سلام مادرم

این روزها دلم بدجوری هوای تورا کرده  آسمان دل ابری است واشکهاامانم نمی دهند

بهاربی تو بهاردلگیری است

یاد وخاطره باتوبودن همدم تنهائی ام شده

چاره چیست جزصبوری

برایم دعاکن مادر که سخت محتاجم

من نیزبایادیاس کبود زهرای مرضیه(س) برایت دعامی کنم تاهمنشینش شوی

روحت شاد-یادت گرامی

 

بی قرارم امشب

 

 بـــے قرارم امشب...

دلم آغـــــ❤ــــوشت را میخواهد

تا در آن آرام و رام گوش کنم بـﮧه صدایﮮ قلبت

و زندگــے کنم در هواﮮ نفس هایت

و عاشق تر شوم و نفس هایم بـﮧ شماره بیفتند

و بیقرار تر شوم...

دلم میخواهد باز تو باشــے و مـَטּ مادرم

 

برای تومی نویسم

 برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تويی كه احساسـم از آن وجود نازنـين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشـمانم هميشـه به راه تو دوخته اسـت...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تويی كه وجـودم را محو وجـود نازنـين خود كردی...

برای تويی كه در عشق، قـلبت چه بی باک است...

برای تويی كه غمهایت معنای سـوختنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی که آرزوهایت آرزویم است...

برای تويی كه قلبت پـاک است ...

برای تويی كه عاشقتم...

روحت شاد مادرم

سلام مادر

سلام مادر
صدایم را می شنوی که از این فاصله ها چه خسته نفس می کشم؟ و چه غربت زده خاک را بو می کنم؟ جایی آنقدر توانمندم که هیچ کس باور نمی کند و اینجا آنقدر ناتوان که خود هم بی باورش می مانم!
دوچرخه ای شده ام روی دایره بسته ساعت دیوار، می چرخم و می چرخم. منتظر که کسی از راه برسد و آبی بپاشد خواب آلودگی ام را.

جهت شادی روح تمامی مادران مرحوم صلوات محمدی