- پاشو باید بریم...
+کجا...؟؟؟
-جونِ علی پاشو که خیلی دیره،تو راه بت میگم...
+خب بگو کجا میخاییم بریم مشتی..؟؟؟
-یه جا که به خودت بیای و بهتر باشی...به من اعتماد داری یا نه...؟؟؟
+ هـــِـــی ...بگی نگی دارم...
- پس چیزی نپرس...فقط سریع بیا بریم...لباسات هم خوبه نمیخواد عوضش کنی،با همین زیر پیرهن و زیر شلوارت بیا،باور کن با اینا خوشتیپ تری،همون دمپایی پاره هاتو بپوش و چیز اضافی هم با خودت نیار...
هرچی بارت سبک تر باشه راحتری و زودتر میرسی...
همه ی دغدغه هات،آرزوهات،فکرو خیالات و همه این چرت وپرتا رو هم بریز تو یه پلاستیک زباله و به ننت بگو شب ساعت 9 بذارتش دمِ در تا آشغالی ببره...
کسی رو که نداری که نگرانت باشه...تو تنهاییات هم من پیشت بودم،دلت خوش میشد وقتی دو نفر شماره ی تو رو اشتباهی میگرفتن...
حالا هم که میری کسی نگرانت نمیشه...چون کسی دوستت نداره...پـــَــس خیالت تخت...
(راه افتادیم به سمت در خونه)
+بیا با تاکسی بریم ...زشته با این سرو وضع ملّت منو ببینن...
-نه بابا...پول نداریم که،بعدشم قدم بزینم بهتره...هم پاهات نرم میشه و هم لذتایی که تو پیاده روی هست رو از دست نمیدی...
+مثلا چه لذّتی..؟؟؟
این که کلاغارو که الان دیگه نمیترسن بترسونی،یا موشا رو ببینی،یا یه سنگ یا در نوشابه رو شوت کنی،به یه بچه گنجیشک پروازُ یاد بدی،یه گربه رو بترسونی...ازین کار..خش خش برگا ققشنگترین سمفونی زندگیه...
پیاده بریم بیشتر حال میده ناموساً...موزاییکا باهات هم صحبت میشن،وقتی خیره بشی بهشون و تار ببینیشون کلی باهات حرف میزنن...
+باشه...
یه چی بگم نه نگو...
- چی...؟؟؟
+یه نخ سیگار بگیرم..!!!
- یه نخ ام واس من بگیر...
+ تو که این چند سال همش میگفتی نکش،چی شده که حالا خودتم میخای بکشی..؟؟؟
- چون نکشی دلت آروم نیست،بی قراری،میری تو خودت،دوباره به یاد گذشته ها میفتی...
بازم فیلات یاد هندستون میکنن و خودتو غرورتو آیندتو به خاطر اون له میکنی...با یه اس!!!
بکش بابا،مگه قراره چند ساله دیگه زنده بمونی...؟؟؟
+ ایکاش همه مثله تو بودن،حداقل بعضی وقتا آدمُ درک میکردن...حالا کجا میخاییم بریم...؟؟؟
-یه جای خوب،یه جای بلند؛ارتفاع رو که دوس داری...؟؟؟
+آره...همیشه ارتفاع رو دوسداشتم...همیشه دوسدارم اوّل باشم ولی نمیدونم چرا هــــِــِی آخر میشم..دوسدارم رو نوک قلّه وایسم ولی ته درّه جام شده...
- اینا به خاطر اون یه جو شَرَفیه که داری..
+ من شرف دارم عایا...؟؟؟
-آره...خیلی بدی داری ولی خیلی ام خوبی داری...
مثه بقیه حماقتات و بدبیاری هاتو نمیندازی گردن خدا...
خیلی جاها با اینکه میدونی حرفات فصل الختامِ و حرفِ آخره ولی ساکت میمونی،چون میدونی هرکسی ارزش دونستن نداره و خیلی وقتا ساکت بودن دلیلِ نادانی نیست...
چیزی که واست مهمه هم هدفه هم وسیله،هیچکدوم رو قربانی هیچکدوم نمیکنی...
واسه کسی که تو باتلاق گیر کرده دعا نمیکنی،بلکه تلاش میکنی دستشو بگیری...
واسه چیزای چرت و مزخرف قاطی نمیکنی...
با هرکسی قاطی نمیشی...
نخود هر آش نیستی...
تنهاییات رو بیشتر دوسداری از تیپ زدن و ولگردی تو خیابون و دختر بازی...یا صب تا شب تو نیم باز و وی چت ولو باشی...
خوندن و نوشتن رو بیشتر دوسداری تا سریالای ترکیه ای و شوهای خارجی...
با پاپ حال میکنی ولی رپ اجتماعی سیاسی بیشتر...
اگه خم بشی نمیشکنی...
اگرم کمیّت نداشته باشی کیفیت داری...
اینا نشون میده درد داری و باید داد بزنی ولی بازم صبور و ساکت وسر به زیری و البته سخت...
چه میدونم همین چیزا دیگه...فعلا همین چیزا به یادم اومد...
+حالا بدی هامو بگو..؟؟؟
- دانسته های من نسبت به نداسته هام قابل مقایسه نیس...قطره ای در برابر اقیانوسه...!!!
+آهان...چوب کاری نکن مارو خاهشا...من خودم تو قم به دنیا اومدم ولی ننه ام اصالتاً بچه ی قبیله ی سامبورای آفریقاست و بابام هم گینه ی نو...سیا نکن منو...
- هه هه ...همین که فک میکنی خیلی زرنگی باعث میشه سرت کلاه بذارن خشگل پسر... بریم اون ور خیابون من یه کاری دارم...
+ اُکـی...گِدَک(بریم)
- هوووووووی...کجا...؟؟؟
+زهر مارو هوووی .. خب اون ور خیابون...
- میدونم اون ور خیابون ولی از روی پل عابر پیاده...احترام به قانون و عمل به آن وظیفه ی هر انسانی است.نقطه سره خط...
+ول کن مارو جونِ ننت..خیابون خلوته...چیزی نمیشه...
- قرار نیست چیزی بشه که خره...خیلی وقتا عمل به قانون باعث میشه مسخره شی و زیر پا گذاشتن قانون تو رو یه آدم زرنگ نشون میده...باید به قانون احترام گذاشت و بهش عمل کرد چون همه ی انسانا یه حقی دارن به نام حقِ انسان بودن که کلّی مادّه و تبصره ازش بیرون میاد...
+ولی این رد شدن از روی پل قانون نیست...!!!
- خیلی از قانونا نانوشته است. این که تو دست یه کور رو بگیری و از خیابون ردش کنی هم قانون نوشته شده نیست ولی قانون دله ، قانون آدم بودن،چیزی رو که واس خودت میخوای باس واس دیگرونم بخای...
+باشه....تو بردی...تو خوبی اصلاً ...بریم...
(وسط پُل)
-اینجا همون یه جای خوبه...بپری بهترم میشه...تو که از مردن نمیترستی...
+مادرم نمیذاره من بمیرم...
- اون که اینجا نیست...؟؟؟!!!
+ یادش تو دلمه...تحمل گریه هاشو بعد از خودم ندارم...
مشتی اگه مادرم نبود تا حالا هف هشت تا سالگرد واسم گرفته بودن...
ببین سعی نکن واسه من نقش اون آدم خوبه رو بازی کنی...بهت گفته بودم حرفات خریدار نداره....
راهی که تو میخای من توش قدم ور دارم خاکیش قشنگتر و با صفا تر بود...
الکی نیمخواد تلاش کنی منو به خودم برگردونی...من برنمیگردم...خیلی ام قشنگ راهو رسم زندگی کردن رو بلدم....
-ولـــی داری...
+میشه قبل از این که ادامه ی جملت رو بگی من یه خاهشِ دوستانه ازت داشته باشم...؟؟؟
- بفرما...
+ خفه شو خاهشاً
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:
+ من
- وجدانمون