یه سری حرفهای تلخ هست که نباید گفت و قورت داد و به گور برد...
هر چی بیشتر از این حرفا داشته باشی
بیشتر سیگار به دهنت شیرین میاد...
راحیل...
یه سری حرفهای تلخ هست که نباید گفت و قورت داد و به گور برد...
هر چی بیشتر از این حرفا داشته باشی
بیشتر سیگار به دهنت شیرین میاد...
راحیل...
وقتی تمام دردهای دنیا
روی شانه های دخترانه ام
کوه می شود
من به پهنای یک کوه سیگار می کشم...
راحیل...
در "دلم" دلتنگی ام را...
در "لبخندم" غصه هایم را..
با تمام آدمهای اطرافت فرق داره....
فکر می کنم هوا سرد که می شود اینجور است...
یک نخ کنت قرمز در یک کافه ی تاریک"حوالی کیانپارس در هوای سرد بهمن ماه
هزارو سیصدو نود و دو با نم نم باران در خیابان های خیس اهواز...
اما من همان هستم که بودم...
خودم را در آیینه نگاه نکردم تا ببینم از آن زمستان تا این زمستان چقد عوض شده ام
راحیل...
در درونم گورستانيست به وسعت تمام نگفته هايم
بر سر اين زنده بگور سنگ سخت سكوت افراشته ام
بر اين مزار زنده بگور ارام سنگ بكوب
مبادا تير خورده آماس بغض هاي فرو خرده ام باشي
اینقدر دل بریدن و تمرین کردم
که میترسم دل بستن و فراموش کنم ...!!!
آرامش چجوری بود؟
یادم نیست...
من چجوری بودم؟
اینم یادم نیست...
روحم خستست...
بسه خدا تو بردی!!
من کم آوردم...
جاییکه کنج اتاق بنشینی و سیگار بکشی...
روی دیوار زرد اتاقت نقش پرنده را بی پرو بال بکشی...
جاییکه داد میزنی"جیغ میکشی"گوشی برای شنیدنت نیست"اه میکشی...
جاییکه قرص و سیگار جوابت کرد"جاییکه پلک زدن فراموش شود...
جاییکه دیگر آینه هم نمی خندد بشکند هر تکه اش پر از خون شود...
جاییکه جای هیچکس نیست...
داغونم دلگیرم دلتنگم.تو سکوت اتاقم فقط الان به یه ادمی دارم فک میکنم که کنارم نیست ولی تو اتاقم تو ذهنم تو قلبم داره قدم میزنه خودش میدونه با کیم "میخوام بدونی گرچه ازم دوری ازت دورم ولی اندازه ی داشته ها نداشته هام دوست دارم.تو همقدم قدمهای منی
بعضی وقتا مجبوری...
مجبوری تو فضای بغضت بخندی...
دلت بگیره ولی به روی خودت نیاری...
شاکی بشی ولی شکایت نکنی...
گریه کنی اما نذاری کسی اشکاتو ببینه...
خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیده بگیری...
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی...
خیلی حرف داشته باشی اما همیشه فقط به حرفای دیگران گوش بدی...
بعضی وقتا مجبوری...
خیلی چیزها عوض شده...
خیلی چیزها...
همین...!
عشق هایی با طعم سکس
تمام کلمات را یک جا جمع میکنم و میگویم
حسِّ زیبای نوشتن
تــــــــــــــــــنــــــ
برای یک نفر
فقط
یـــــــــــــــک نــــــــــــفــــــــــــ
یه وقتایی خودمو بغل می کنم و میگم:
غصه نخور دیوونه!!!
من که باهاتم.
از هــمـان شــب هـایـی کـه هـمـه هسـتـند
و هـیـچــکـس نـیـســت،
از هــمـان شـب هـایـی
کـه تـو را دود میــکنـم،
از هــمـان شــب هـای انتــظـار،
از هــمـان شــب هـای لـعنـتـی
افکار خود به خود به سوی تو می آیند
چشم خود به خود اشک میریزد
قلب خودش را از بالا به زمین می زند
و می شکند
به تو که می اندیشم
سیگار ها خودشان روشن میشوند
خودشان کام میگیرند از لبانم
وخودشان دود میشوند
به تو که فکر میکنم
همه چیز خود به خود
مرا از خود دور میکند...
سیگار زیر لب....
دودی غلیظ..
ریه ام بی تقصیر است
...دارد تاوان
ندانم کاری طبقه پایینیش اش را پس میدهد...
سیگار میکشم تا دود کنم خیال بودنش را...
تا سیاه کم دوران زجرم را....
زندگی بی رحم است....
زندگی لحظه به لحظه شده است...
زندگی شوق ندارد دیگر...
زندگی کام ...
زندگی کام به کام سیگار...
دلتنگم نه دلتنگ تو...
دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی...
دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی...
دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات...
دلتنگ تا صبح بیدار موندنت، فقط به خاطر اینکه دل من گرفته...
دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی...
دیدی؟ من که دلتنگ تو نیستم...
زندگی چه اتفاق غم انگیزی است!
وقتی تنهاییت سالها از تو بزرگتر باشد..
نترس دوستـت دارم !
'' بهت دنیامو می سپارم ...
بهم ،
رویامو برگردون ! ''
بـی روُحـم... کـسـی دَر مَــن نـمـآزِ مـَیــِـتـــ میخوآند
دلـ نوشــت : وقتــی اُسطــو رَ تــ جــلوت از گــریــه به هــق هــق میــوفتــه و دیگــه اَشکــت نمــیاد...
تــویــی کــه اشکـِـت دَم مـَـشکـِـت بود ... الــانه کـِـه میــفهمــی چــه سَنگــی شدی...
کسی که در آغوش غم بزرگ شده
“تنهایی” بهترین همدم اوست