روابط معاویه با رومیان
با روى كار آمدن معاويه، اولين خليفه اموى و تبديل خلافت به سلطنت، سياست جديدى جايگزين سيرۀ صحيح پيامبر صلىاللهعليهوآله گرديد. حكومت معاويه براى تقويت موقعيت داخلى در برابر خطرهاى ناشى از بيدارى مردم، رابطهاش را با دولت روم با اعطاى امتيازات فراوان برقرار ساخت و به نوعى برترى دولت روم را پذيرفت و به اصل سيادت اسلامى لطمه وارد كرد.
يكى از مستشرقان مى نويسد: «معاويه وقتى كه خليفه نشده بود، با على عليهالسلام، خليفه چهارم، مشغول كشمكش بود، با كنستانس دوم (Constans II) امپراتور روم شرقى، صلح كرد و با اختيار خودش، به سال 658 م عهدنامهاى امضا كرد و ضمن آن تعهد كرد كه وجوهى به امپراتورى روم پرداخت كند.»[1]
متن قرارداد معاويه با كنستانس دوم[2]
الف. اين مصالحه كه به منزله متاركه سى ساله است، مابين امپراتور كنستانس، پادشاه تمام بلاد ممالك شرقى و غربى فرنگ و پادشاه روم و يونان و مغرب و غيره، و معاويه بن ابى سفيان، پادشاه تمام بلاد عرب و ايران و توران و ميانه ولات عهد، و سرداران طرفين برقرار خواهد بود.
ب. معاويه و اخلاف او همه ساله بدون استثنا، سى هزار عدد مسكوك طلا و 800 نفر از اسراى عيسوى و 800 رأس اسب عربى به قسطنطنيه ارسال خواهد داشت.
ج. امپراتور و اخلاف او متعهد مى شوند كه در اين مدت سى سال، به متصرفات عرب دست درازى نكنند.
د. معاويه مقرّرى مزبور را به اسم «خراج» به دربار امپراتور خواهد فرستاد.
قبح عمل معاويه در اين انحراف آشكار، نه تنها مايه تعجب مسلمانان بوده است، بلكه مورّخان يونانى و ابوالفرج شامى (مورّخ مسيحى) نيز اظهار تعجب مى كنند كه اعراب با آن قدرتشان، چگونه باج دادن به نصرانىها را قبول كردند.
مجيد خدورى، كه خود يك مسيحى است، در اين زمينه مىگويد: «روى هم رفته، اكثريت فقهاى مسلمان با عمل معاويه مخالف بودهاند.»[3] شايد به دليل انحراف معاويه از احكام قرآن و سازش با دشمنان اسلام و دلايل ديگر است كه مسيحيان گفتهاند: «اگر مجسمۀ معاويه در تمام كليساها نصب شود، هنوز از خدمات او به عالم مسيحيت قدردانى نشده است.»[4]
منبع: http://marifat.nashriyat.ir/node/1719
سر جون بن منصور رومى كه معرب سرژيوس است، از زمان معاويه تا دوره عبدالملك تقريباً كاتب و وزير مشاور در دربار اموى بود و تدبير قتل سيّدالشهدا عليهالسلام به دست ابن زياد را او به يزيد پيشنهاد داد. روى همين پيشنهاد بود كه يزيد حكومت عراقين بصره و كوفه را يكجا به ابن زياد واگذار كرد و او را به محاربۀ سيّدالشهدا وادار نمود. سرجون قبلاً عهدى از معاويه اخذ نموده و نگه داشته بود. از آنجا كه روابط يزيد با ابن زياد خوب نبود، بعد از مشاوره يزيد با سرجون و پيشنهاد وى كه ولايت عراقين را به ابن زياد بدهد و به جنگ امام بفرستد، سرجون آن عهدنامه را به يزيد نشان داد و او نيز قبول كرد. به اين مطلب شيخ مفيد ((ره )) در ارشاد و ديگران اشاره كردهاند.
[1] مجيد خدورى، جنگ و صلح در قانون اسلام، تهران، اقبال و شركاء، 1335، ص 324.
[2] همان، ص 334 (پاورقى)، به نقل از: اعتمادالسلطنه، حجت السعاده فى حجت الشهاده، به شرح مندرج در هادى المحققين، فلسفه شهادت يا رمز محبت، شيراز، گلستان، 1374.
[3] مجيد خدورى، پيشين، ص 325 / ص 333 (پاورقى).