همه چیز فرو می ریزد

من در 13 نوامبر طی یادداشتی به برژینسکی نوشتم: "مشکلاتی که ما با آن مواجه هستیم در مقایسه با مشکلاتی که گریبانگیر ایران است، بسیار اندک می باشد. دولت بازرگان استعفا داده است؛ افراد باتجربه پیدا نمی شوند که جایگزین اعضای این دولت شوند؛ در میان گروه های اطراف آیت الله یک کشمکش قدرت در حال شکل گیری است؛ وزارت خانه های مختلف ایران با کمبود کارمند مواجه هستند؛ جنگ با کردها به خوبی پیش نمی رود؛ راهپیمایی های کارگران بیکار در حال تبدیل شدن به یک پدیده روزمره می باشد و مرزهای ایران مکررا مورد تهاجم نیروهای عراقی قرار می گیرد." من ادامه دادم: "ایرانیان در حالی با ابرقدرت آمریکا درگیر شده اند که در بعد داخلی با این مشکلات مواجه هستند." من در پایان یادداشت خود، از احتمال بروز اقدامات غیرعقلانی و حساب نشده رهبران ایران و یا تجزیه و فروپاشی این کشور ابراز نگرانی کرده بودم..

با گذشت زمان دریافتم که توانایی ایران در تحمل فشارها و مشکلات داخلی و خارجی بسیار بیشتر از آن چیزی است که من انتظار آن را داشتم.

منبع: همه چیز فرو می ریزد، گری سیک، ترجمه علی بختیاری زاده، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول: 1384، صفحه 300

توضیح: گری سیک مشاور ارشد شورای امنیت ملی آمریکا در دوره ریاست جمهوری کارتر بود.

یک روایت مغرضانه

این برش کوتاه را از کتاب خاطرات علی امینی نقل می کنم و اعتراف می کنم که نقل این مطلب کاملا مغرضانه است:

در نتیجه این مذاکرات[1] قرارداد نفت یا قانون فروش نفت و گاز بسته شد و نتایج آن به اندازه ای برای انگلیسیها و آمریکاییها رضایت بخش بود که سر آنتونی ایدن در این مورد نوشت:

در مورد کسانی که از طرف دولت ایران برای انعقاد قرارداد کار می کردند، باید برای شهامت و نیروی خستگی ناپذیر دکتر امینی، وزیر دارایی بسیار شایسته ایران، ارزش و اهمیت فراوان قایل شد.

از سویی هاوارد پیج[2] بلافاصله پس از امضای مواقفنامه ابتدایی در مصاحبه ای با مجله آمریکایی جورنال. اف. کومرس می گوید:

قرارداد امضا شده، حقوق و امتیازاتی را برای اعضای کنسرسیوم تامین می کند که اگر امتیاز نفت را به دست می آوردند، چیزی بیش از این عایدشان نمی شد. ما قراردادی داریم که کلیه حقوق و اختیارات لازم برای بهره برداری استثنایی از منابع نفت و اداره کامل آن را طی یک زمان طولانی برای ما تامین می کند.

و از سوی دیگر، علی امینی در مجلس ادعا می کند:

ما موفق شدیم قرارداد را به نفع ملت ایران در چارچوب قانون ملی شدن نفت تنظیم کنیم.

به نقل از مقدمه کتاب خاطرات علی امینی، انتشارات حوزه هنری، چاپ اول ۱۳۷۷.

به نظر شما حرف کدام یک درست بود؟


[1] منظور مذاکرات علی امینی با کنسرسیوم نفتی انگلیسی - آمریکایی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی مصدق است

[2] رییس هیئت نمایندگی کنسرسیوم بین المللی و رییس کمپانی نفتی استاندارد اویل. اف. نیوجرسی از بزرگترین شرکتهای نفتی آمریکا که قرارداد کنسرسیوم به نام او و امینی بسته شد.

ماموریت در تهران

 

آخرین کتابی که خوانده ام کتابی است با عنوان ماموریت در تهران. این کتاب را رابرت هایزر نوشته است که معاون نیروهای آمریکایی مستقر در اروپا بوده است. هایزر چند روز پیش از رفتن شاه ملعون به ایران می آید و چند روز بعد از ورود امام خمینی از ایران می رود. کتاب حاوی اعترافات غم انگیزی از دخالت مستقیم آمریکا در امور داخلی ایران و سرسپردگی تام و تمام فرماندهان ارتش شاهنشاهی در برابر هایزر است. این کتاب را انتشارات اطلاعات چاپ کرده است. کتابی که من خواندم چاپ ششم بود، ۳۱۹ صفحه و ۲۶۰۰ تومان قیمت داشت.

برشی از کتاب - صفحه ۱۹۴

کارهای ربیعی و طوفانیان فرصت داد تا پیامی را که از براون دریافت کرده بودم، تشریح کنم. وزیر دفاع آمریکا به من گفته بود که شنیده است تیمسار جم در زمان ریاست ستاد ارتش، طرح هایی برای مقابله با آشوب های داخلی ایران تهیه کرده است. این طرح ها که به تصویب شاه هم رسیده بود، یپش بینی کرده بود که ارتش و دولت مرکزی  به شمال خلیج فارس در داخل خوزستان عقب بنشینند و حوزه های نفتی را در کنترل بگیرند و در سرپلی که در دست دارند با کشورهای غربی همکاری کنند.

این نیروها ابتدا با خارج کار می کردند و رفته رفته کنترل خود را بر سراسر کشور توسعه می دادند. این منابع فاش کردند که تیمسار جم به تازگی از شاه پرسیده بوده است که آیا هنوز این طرح ها وجود دارند یا نه؟

شاه در پاسخ گفته بود که بی تردید هنوز وجود دارند، اما هیچ کس عملی بودن آنها را در زمان حال قبول ندارد. 

داغ مثل جهنم

یک هلیکوپتر در مقابل آن همه تانک چه می توانست بکند؟ از آن گذشته دو فروند هلی کوتر عراقی بر فراز تانک ها پرواز می کردند. با همه اینها هلی کوپتر نزدیک آمد. به قدری در ارتفاع پایین پرواز می کرد که بیم داشتم به خاکریز برخورد کند. شروع به دعا خواندن کردم. خلبان ناگهان  او ج گرفت. رو در روی تانک ها و هلی کوپترهای عراقی در آسمان ثابت ماند و نخستین موشک را شلیک کرد. با چشم موشک را تعقیب کردم به هلی کوپتر عراقی خورد و آن را منفجر کرد. خلبان شجاع هوانیروز با موشک های دیگرش تانک ها را نشانه رفت و پس از شلیک موشک ها به سرعت دور زد و چند لحظه بعد در آسمان از نظر ناپدید شد.

کتاب "داغ مثل جهنم" خاطرات حمید حسنی از رزمندگان لشکر ۴۱ ثاراله  اهل کرمان است.  نگاه کلی به جنگ در کنار بیان برخی جزئیات ریز از جمله ویژگی های بارز این کتاب است. این کتاب ۱۳۰ صفحه دارد و قیمت آن ۱۷۰۰ تومان است.

برای تهیه کتابهای معرفی شده می توانید با شماره ۶۶۹۷۷۵۸۰-۰۲۱تماس بگیرید یا به همین شماره پیامک بفرستید.

بهشت دور نیست

عملیات کربلای چهار با وجود تمام مراقبت‌هایی که شد، متأسفانه لو رفت. فرماندهان در انجام عملیات یا لغو آن تردید داشتند. جلسه‌ای با حضور آقای هاشمی رفسنجانیدر سنگر قرارگاه خاتم تشکیل شد. با موتور حاج قاسم (سلیمانی) را به جلسه بردم.

قرار شد اعضای جلسه با فرمانده گردان‌های خط‌شکن مشورت کنند. بنابراین برگشتم و و علی عابدینی، فرمانده گردان چهارصد و ده را با خودم به جلسه آوردم.

بحث‌ها شروع شد. فرماندهان گردان‌ها به نوبت نظر دادند تا اینکه نوبت به عابدینی رسید. وقتی آقای هاشمی از ایشان در مورد انجام یا لغو عملیات سؤال کرد، پرسید: حضرت امام چه گفته‌اند؟

آقای هاشمی گفت: ایشان می‌فرمایند کار را ادامه بدهید.

عابدینی بلند شد و گفت: ما رفتیم آماده شویم. تکلیف ما جنگیدن است، بقیه‌اش با خداست.

به نقل از کتاب بهشت دور نیست (خاطرات شهید علی عابدینی)، چاپ اول ۱۳۸۷، صفحه ۸۶ - مولف: عباس میرزایی،

منهای فقر

سلام

این کتاب را حتما بخوانید. من اگر زودتر این کتاب را می دیدم یک روز هم خواندنش را به تاخیر نمی انداختم.

آخرین اثر استاد محمدرضا حکیمی

بخشی از متن کتاب:

به اعتقاد برخی صاحب نظران ـ چنانچه تجربه آن را مثل روز روشن کرد ـ سرمایه‌داری داخلی،‌انقلاب را "تخلیه ایدئولوژیک" کرد. و اگر برخی از آنان، پیش از پیروزی، کمی به انقلاب کمک کردند، و پولی به خانواده زنداییی رساندند،‌پس از انقلاب هزاران برابر بردند...

بلکه در این انقلاب ـ با کمال تأسف ـ کشور از دست طاغوت سیاسی (فرعون) گرفته شد، اما دو دستی در دامان طاغوت اقتصادی (قارون) افتاد، که هزار بار از طاغوت سیاسی بدتر و خبیث‌تر است (به نص احادیث).

چگونه می‌توان از یک انقلاب قرآنی و تحول اسلامی در جامعه‌ای دم زد که اتومبیل سواری یک قارون دزد، می‌تواند چند خانوار مستمند را به طور کامل تأمین کند؛ یا یک شام در رستورانی، ۳۶۰ هزار تومان باشد و خانواری با آب پنیر گذران کنند؟؟

پیامبر اکرم (ص): هر کس چهل روز نتوانست گوشت بخورد، باید به حساب بیت‌المال (و با کمک دولت) گوشت بخرد و بخورد. (و دولت اسلامی، گوشت برای او و خانواده‌اش تهیه کند.)

برای تهیه می توانید با شماره ۶۶۹۷۷۵۸۰-۰۲۱تماس بگیرید یا به همین شماره پیامک بفرستید.

مقتل امام جواد علیه السلام

کتاب خوب خوندم یاد شما افتادم

اخیرا کتابی دیدم درباره زندگانی امام جواد علیه السلام از مرحوم علامه سید عبدالرزاق موسوی مقرم، که توسط انتشارات آرام دل منتشر شده است. به دوستان توصیه می کنم مطالعه کنند. روایتی را از این کتاب به عنوان نمونه نقل می‌کنم:

امام جواد علیه السلام می فرمایند: دشمنی کسی که راضی به ظلم است، به تو آسیب نمی‌رساند.

برای تهیه می توانید با شماره ۶۶۹۷۷۵۸۰ تماس بگیرید یا به همین شماره پیامک بفرستید.

حال که قرار است ببخشیم همه را ببخشیم

در بین مطالبی که در باب موضوعات اخیر کشور در رسانه‌ها مطرح شده، به نظر من این تحلیل دکتر افروغ بسیار خواندنی و ارزشمند است.

جای این سؤال جدی باقی است که آیا می‌توان با آمریکا رابطه برقرار کرد و همزمان از جنبش‌های مختلف و ضدآمریکایی جهانی دفاع کرد؟ می‌توان با آمریکا رابطه برقرار کرد و کماکان بر مواضع ضدصهیونیستی و کمک به حزب‌الله لبنان و جنبش‌های مقاومت پای فشرد؟ شاید مانعة الجمع نباشد، بستگی به توافق‌های پشت پرده و توان و باور ما دارد و اگر قرار است خدای ناکرده با انقلاب اسلامی خداحافظی کنیم، بفرمایید تا یک خداحافظی جانانه نیز نثار منافع و مصالح ملی و سلامی نثار وابستگی‌ها و خفت‌ها و تحقیرهای ملی گذشته بکنیم.

بقیه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

معاویه و دولت روم

روابط معاویه با رومیان

با روى كار آمدن معاويه، اولين خليفه اموى و تبديل خلافت به سلطنت، سياست جديدى جايگزين سيرۀ صحيح پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله گرديد. حكومت معاويه براى تقويت موقعيت داخلى در برابر خطرهاى ناشى از بيدارى مردم، رابطه‌اش را با دولت روم با اعطاى امتيازات فراوان برقرار ساخت و به نوعى برترى دولت روم را پذيرفت و به اصل سيادت اسلامى لطمه وارد كرد.

 يكى از مستشرقان مى نويسد: «معاويه وقتى كه خليفه نشده بود، با على عليه‌السلام، خليفه چهارم، مشغول كشمكش بود، با كنستانس دوم (Constans II) امپراتور روم شرقى، صلح كرد و با اختيار خودش، به سال 658 م عهدنامه‌اى امضا كرد و ضمن آن تعهد كرد كه وجوهى به امپراتورى روم پرداخت كند.»[1]

 متن قرارداد معاويه با كنستانس دوم[2]

الف. اين مصالحه كه به منزله متاركه سى ساله است، مابين امپراتور كنستانس، پادشاه تمام بلاد ممالك شرقى و غربى فرنگ و پادشاه روم و يونان و مغرب و غيره، و معاويه بن ابى سفيان، پادشاه تمام بلاد عرب و ايران و توران و ميانه ولات عهد، و سرداران طرفين برقرار خواهد بود.

 ب. معاويه و اخلاف او همه ساله بدون استثنا، سى هزار عدد مسكوك طلا و 800 نفر از اسراى عيسوى و 800 رأس اسب عربى به قسطنطنيه ارسال خواهد داشت.

 ج. امپراتور و اخلاف او متعهد مى شوند كه در اين مدت سى سال، به متصرفات عرب دست درازى نكنند.

 د. معاويه مقرّرى مزبور را به اسم «خراج» به دربار امپراتور خواهد فرستاد.

 قبح عمل معاويه در اين انحراف آشكار، نه تنها مايه تعجب مسلمانان بوده است، بلكه مورّخان يونانى و ابوالفرج شامى (مورّخ مسيحى) نيز اظهار تعجب مى كنند كه اعراب با آن قدرتشان، چگونه باج دادن به نصرانى‌ها را قبول كردند.

 مجيد خدورى، كه خود يك مسيحى است، در اين زمينه مى‌گويد: «روى هم رفته، اكثريت فقهاى مسلمان با عمل معاويه مخالف بوده‌اند.»[3] شايد به دليل انحراف معاويه از احكام قرآن و سازش با دشمنان اسلام و دلايل ديگر است كه مسيحيان گفته‌اند: «اگر مجسمۀ معاويه در تمام كليساها نصب شود، هنوز از خدمات او به عالم مسيحيت قدردانى نشده است.»[4]

منبع: http://marifat.nashriyat.ir/node/1719

سر جون بن منصور رومى كه معرب سرژيوس است، از زمان معاويه تا دوره عبدالملك تقريباً كاتب و وزير مشاور در دربار اموى بود و تدبير قتل سيّدالشهدا عليه‌السلام به دست ابن زياد را او به يزيد پيشنهاد داد. روى همين پيشنهاد بود كه يزيد حكومت عراقين بصره و كوفه را يكجا به ابن زياد واگذار كرد و او را به محاربۀ سيّدالشهدا وادار نمود. سرجون قبلاً عهدى از معاويه اخذ نموده و نگه داشته بود. از آنجا كه روابط يزيد با ابن زياد خوب نبود، بعد از مشاوره يزيد با سرجون و پيشنهاد وى كه ولايت عراقين را به ابن زياد بدهد و به جنگ امام بفرستد، سرجون آن عهدنامه را به يزيد نشان داد و او نيز قبول كرد. به اين مطلب شيخ مفيد ((ره )) در ارشاد و ديگران اشاره كرده‌اند.



[1] مجيد خدورى، جنگ و صلح در قانون اسلام، تهران، اقبال و شركاء، 1335، ص 324.

[2] همان، ص 334 (پاورقى)، به نقل از: اعتمادالسلطنه، حجت السعاده فى حجت الشهاده، به شرح مندرج در هادى المحققين، فلسفه شهادت يا رمز محبت، شيراز، گلستان، 1374.

[3] مجيد خدورى، پيشين، ص 325 / ص 333 (پاورقى).

[4] همان

رحماء علی الکفار!

به احترام تصویر حضرت آیت الله حق شناس در این صفحه، این چند خط و تصویر را در ادامه مطلب می آورم.

ادامه نوشته

منافق کافرزاده!

چندی است به دنبال روایات و داستان‌هایی می‌گردم که نشان‌دهندۀ برخورد سخت امامان معصوم با مخالفان و گناهکاران باشد. البته بیشتر اعتراضات کلامی را مد نظر قرار داده‌ام. اغلب این نوع برخوردها با مسئولان حکومتی بوده است. در پست‌های قبلی دستور امام به مجازات متصدی بازار اهواز را از الحیات نقل کردم که در همین راستا بود. در پست قبلی نیز یک نمونه را از شرح نهج‌البلاغۀ ابن ابی الحدید نقل کردم. این بار خطبه‌ ۱۹ نهج البلاغه را نقل می‌کنم. یکی از دلایل مخالفت با حکومت امیرالمؤمنین و کینه‌ورزی با آن حضرت، پیش از تأسیس و پس تأسیس حکومت، ترس و ناراحت شدن از همین برخوردها بوده است.
ادامه نوشته

مثل همان دشنام را به تو خواهم داد

هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند، عثمان فرمان داد که میان مردم جار بزنند که هیچ‌کس نباید با ابوذر سخن بگوید و او را بدرقه کند و به مروان حکم فرمان داد ابوذر را از مدینه بیرون کند. او چنان کرد و مردم از یاری ابوذر خودداری کردند جز علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام و برادرش عقیل و حسن و حسین علیهما‌السلام و عمار یاسر که این گروه با او بیرون رفتند تا او را بدرقه کنند. حسن علیه‌السلام شروع به سخن گفتن با ابوذر کرد؛ مروان به او گفت: ای حسن! آرام بگیر. مگر نمی‌دانی امیرالمومنین از سخن گفتن با این مرد نهی کرده است؟ اگر هم نمی‌دانی اینک بدان. در این هنگام علی علیه‌السلام به مروان حمله کرد و با تازیانه میان دو گوش مرکوب او زد و گفت: دور شو که خدایت به آتش درافکند. مروان خشمگین پیش عثمان برگشت و موضوع را به او گفت و عثمان بر علی علیه‌السلام خشم گرفت. ...

بدرقه‌کنندگان به مدینه باز آمدند و چون علی علیه‌السلام پیش عثمان آمد، عثمان به علی علیه‌السلام گفت: چه چیز تو را بر این واداشت که فرستاده مرا برگردانی و فرمان مرا کوچک بشماری؟

علی علیه‌السلام فرمود: فرستاده تو می‌خواست مرا برگرداند، من او را برگرداندم. اما فرمان تو را کوچک نشمردم.

عثمان گفت: مگر نهی کردن من از سخن گفتن با ابوذر به تو نرسیده بود؟

علی علیه‌السلام گفت: مگر به هر گناهی که تو فرمان دهی باید از تو اطاعت کنیم؟

عثمان گفت: داد مروان را از خود بخواه.

علی علیه‌السلام فرمود: از چه چیزی؟

عثمان گفت: از ناسزا گفتن به او و تازیانه زدن به مرکوبش.

علی علیه‌السلام فرمود: در مورد مرکوب او، مرکوب من آماده است؛ اما در مورد ناسزا گفتن او به من، به خدا سوگند هیچ دشنامی به من نخواهد داد مگر اینکه مثل همان دشنام را به تو خواهم داد و بر تو دروغ نخواهم بست.

عثمان سخت خشمگین شد و گفت: چرا مروان تو را دشنام ندهد؟ گویی از او بهتری!

علی علیه‌السلام فرمود: آری به خدا. و از تو نیز بهترم.

و برخاست و برفت.

به نقل از کتاب جلوه تاریخ در شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، جلد چهارم، ترجمه و تحشیه دکتر محمود مهدوی دامغانی

یک چشم‌زدن غافل از آن ماه نباشی /              شاید که نگاهی کند آگاه نباشی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خدا بر رسول مکرم اسلام و اوصیای پاکش و سلام بر همۀ انبیای الهی که اخلاق نیکو را درمیان مردمان رواج دادند و روش صحیح زندگی را عملا به ما آموختند.

آیت الله حق‌شناس

 

قدیم‌ترها رسم بود که هیئت را از روی سخنرانش انتخاب می‌کردند و این رسم بسیار خوبی بود که امروزه خیلی کم‌رنگ شده است. برای این مجلس، سخنان عالم ربانی مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حق‌شناس را برای شما نقل می‌کنم.

ادامه نوشته

اگر حق را می‌دانستند ...

معلی بن خنیس، یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام، می‌گوید: امام را دیدم که شب تاریک از خانه بیرون آمد و بر دوش خود باری داشت. گفتم: ای پسر رسول خدا، اجازه دهید به شما کمک کنم. فرمود: این بار را باید خود بردارم. و به راه افتاد. من هم به دنبال آن حضرت رفتم. چیزی از آن بار بر زمین افتاد. حضرت خم شد و گفت: خدایا این را به دستم برسان. آن را پیدا کرد و در توبره‌ای که بر دوشش بود انداخت و به سقیفه بنی ساعده رفت و بالای سر هر یک از آنان که خوابیده بودند دو قرص نان گذاشت. وقتی که بازمی‌گشت معلی بن خنیس از آن حضرت پرسید: ای پسر رسول خدا، آیا اینان حق (امامت) می‌شناسند؟ فرمود: اگر اینان حق را می‌دانستند، ما نمک سائیده خانه‌مان را هم با آنان قسمت می‌کردیم؛ نه، اینها حق را نمی‌شناسند.

تمام این فقرا از انصار بودند. اما قریش، صاحبان ثروت و جاه و کنیزان و در عیش و طرب بودند. عبدالرحمن بن عوف، وقتی که مرد (در زمان عثمان) طلاهایش را آوردند تا عثمان در میان وارثان او قسمت کند. آنقدر طلا در مجلس خلافت به روی هم انباشته شد که فاصله بین دو طرف مجلس را پر کرد و دو طرف مجلس همدیگر را نمی‌دیدند.

اینها مواردی بود که حضرت زهرا سلام الله علیها به زنان انصار پیشگویی فرمود.

به نقل از کتاب سقیفه، علامه سید مرتضی عسگری، چاپ اول ۱۳۸۲، صص ۱۱۴-۱۱۶

خدا با چیزی بهتر از عقل پرستش نشود

بخش‌های دیگری از روایت نقل شده از امام موسی بن جعفر علیه السلام درباره عقل در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

عدالت و توسعه

جلیلی در برنامه گفت و گوی ویژۀ خبری: فرمایش حضرت علی علیه السلام هست که فی العدل سعه؛ یعنی در عدالت هست که پیشرفت شکل می‌گیرد، اگر بتوانیم فرصت‌های لازم را فراهم کنیم که همه این ظرفیت‌ها به موقع استفاده بشود فرصت‌های برابر داشته باشند حتماً به دنبال خودش پیشرفت را خواهد داشت.

قالیباف در برنامه گفت و گوی ویژه‌ی خبری: بنده اگر رئیس دولت شدم می‌خواهم تصمیم بگیرم برای پیشرفت کشور چون تا پیشرفت اتفاق نیفتد عدالت در واقع توزیع فقر است، اگر تازه خوب توزیع کنیم.

و اما رهبری انقلاب در سال 1384: عدالت توزيع عادلانه و عاقلانه امكانات موجود ميان همه مردم و تلاش براى افزايش اين امكانات است و كسانى كه معتقدند ابتدا بايد به‌دنبال افزايش ثروت عمومى رفت و سپس پيگير عدالت شد، عملاً عدالت را ناديده مى‌گيرند و الگوهايى ارائه مى‌دهند كه اكنون در كشورهاى بزرگ سرمايه‌دارى وجود دارد يعنى عده‌اى كاملاً مرفه، اكثريت مردم داراى زندگى همراه با حسرت و عده‌اى نيز دچار فقر و فلاكت.

این همان خط تفرق انقلابی‌گری و تکنوکراسی است.

به نقل از برادر سعید منتظر http://hajala.blogfa.com/

حق را گردن نه تا عاقل‌ترین مردم باشی

در جلد اول کتاب اصول کافی روایتی طولانی از امام موسی بن جعقر علیه السلام نقل شده که مفصلا به موضوع عقل پرداخته است. برخی از مشکلات اصلی امروز ما همین مطالبی است که در این روایت نقل شده است. اینها همان سبک زندگی اسلامی است. در ادامه بخشهایی از این روایت را نقل می کنم.

قبل از بیان موضوع اصلی این نوشتار، یک موضوع دیگری پیش آمد که خیلی مرا خوشحال کرد و آن تیتر یکی از روزنامه های اصلاح طلب بود. این روزنامه نوشته بود: از نظر جلیلی شغل اصلی زنان، مادری است. اگر خدا بخواهد یکی دیگر از موضوعاتی که در آینده به آن خواهم پرداخت، همین است. چرا که نه تنها از نظر جلیلی، که بالاتر از آن، بنده از قول برخی علمای بزرگ شنیده ام که شغل اصلی زنان، مادری و همسرداری است.

و اما بخشهایی از روایت مذکور در ادامه مطلب:

ادامه نوشته

دعوت

به نام خدا

در گفتگو با زایر صفا مطالبی دربارۀ وضعیت حال حاضر خودمان به‌عنوان قشری فعال و مسئولیت‌پذیر مطرح کردم. این مطالب شامل وظیفۀ کنونی ما و چگونگی فعالیت‌های کسانی بود که در دورۀ حضورمان در بسیج دانشجویی طیف فکری مقابل ما محسوب می‌شدند. به نظرم مهم‌ترین قسمت آن گفتگو، این مطالب بود و البته باز هم به نظرم در ابتدا استقبال خوبی از آن به عمل نیامد. البته چند روز بعد از گفتگوی آنلاین مختصر و دو نفره، دوستانی ابراز علاقه کردند که جلسه‌ای تشکیل شود و دربارۀ این مطالب سخنانی رودررو مطرح گردد.

به این دلیل که در فضای مجازی امکان نظرسنجی در این باره وجود نداشت و مخاطبان ما کاملاً شناخته شده نبودند (خصوصاً که بعضی اصرار داشتند شناخته نشوند و با اسامی مستعار مطلب بنویسند) پس از مشورت با برادر نوید، تصمیم گرفتیم زمانی را برای این جلسه تعیین کنیم تا هر کس مایل بود و فرصت داشت حاضر شود. این موضوع را برادر زایر به‌عنوان موسس سایت زایرصفا و کسی که باعث شده است این جمع تاکنون پابرجا بماند، مطرح کردم و ایشان هم به‌رغم بعد مسافت پذیرفتند که تشریف بیاورند.

اهداف اولیۀ این جلسه در نظر ما، نخست تجدید دیدار و سپس آشنایی با ظرفیت‌های موجود است. همچنین برقرار کردن روابط کاری یکی از اهداف مهم این جلسه است. هر کدام از ما در جایی مشغول به کار هستیم و می‌توانیم با هم همکاری‌هایی در زمینه‌های مختلف داشته باشیم. بنده خودم طعم شیرین این کار را در ارتباط با برادر نوید چشیده‌ام.

جمع ما محدود به زایرصفایی‌ها نیست و همۀ کسانی که زمانی در بسیج دانشجویی دانشگاه تبریز بوده‌اند و یا اینکه حتی در بسیج ما نبوده‌اند، دعوت هستند. ضمنا دوستان اختیار دارند هر کس را که می‌خواهند دعوت کنند.

محل جلسه: تهران ـ خیابان ولی‌عصر ـ بالاتر از چهارراه ولی‌عصر ـ خیابان رشت ـ پلاک 67 ـ مؤسسۀ خیزش نو

زمان جلسه: پنج‌شنبه 30 خرداد ماه 1392

تلفن تماس: ۶۶۹۷۷۵۸۰ و 09122837864

هماهنگی عقل و آرمان

امام باقر علیه السلام:

هنگامی که قائم ما قیام کند،خدا دست رحمت بر سر بندگان نهد تا در تعقل هماهنگ شوند و آرمان‌های آنان کامل شود. (اصول کافی، جلد اول، صفحه ۶۹)

اصلاحیه ای بر دو روایت

سلام. دو روایتی را که درباره پیامبران نقل کردم از منبع اصلی نبود و هرکدام اضافه ای دارد. از این بابت از دوستان عذرخواهی میکنم. این دو روایت به این شرح اند:

راوی گوید از امام صادق علیه السلام درباره کشاورزان پرسیدم. فرمود: آنان گنج‌های خدا در زمین‌اند و نزد خدا کاری محبوب‌تر از کشاورزی نیست و خدا همه پیامبران را کشاورز برانگیخت، جز ادریس علیه السلام که او خیاط بود. (تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۶۰ به نقل از کتاب مفاتیح الحیات).

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خدا هرگز پیامبری را برنینگیخت مگر اینکه چوپانی را از او خواست تا بدین وسیله مردم‌داری را به او بیاموزد. (علل الشرایع، ص۲۳ به نقل از کتاب مفاتیح الحیات).

بپرس و برخیز

سماعه بن مهران گفت كه كلبی نسابه گويد: من وارد مدينه شدم و از امر امام وقت چيزي نمي‌دانستم. به مسجد رفتم و به گروهي از قريش برخوردم و گفتم: مرا از دانشمند اهل البيت (ع) مطلع كنيد. گفتند: عبداللّه بن الحسن است.
ادامه نوشته

پیامبران کشاورز

امام صادق علیه السلام فرمودند: تمام پيامبران الهی كشاورز بودند مگر ادريس كه خياط بود.
یک تذکر: پیامبران الهی بیش از هر انسان دیگری کار فرهنگی می کردند. اصلا پیامبران الهی فرهنگ را ایجاد کرده اند.

پیامبران چوپان

 امام صادق علیه‌السلام فرمودند:
خدا هرگز پیامبری را برنینگیخت، مگر اینکه چوپانی را از او خواست.  (الکافی. جلد ۵. صفحه ۲۶۰)

ادامه نوشته

مسجد و بازار

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

محبوب ترین جای شهرها در پیش خدا مسجدها هستند و منفورترین جای شهرها در پیش خدا بازارها هستند.

به نقل از نهج الفصاحه

خصایص امام سجاد علیه‌السلام:

1.       تألیف صحیفۀ کامله است که مصحف اهل‌بیت علیهم‌السلام و عروه‌الوثقای شیعیان است.

2.       جمع شدن نجابت عرب و عجم هر دو در او به اعتبار پدر و مادر به قول حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که «اِنّ للهِ من عبادهِ خِیَرَتینِ فخَِیَرتُهُ من العرب قریش و من العجمِ فارس» لهذا ملقب به ابن الخیرتین شد.

3.       انتشار اولاد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از آن حضرت، لهذا او را آدم بن الحسین گویند و اول کسی است که گوشه‌نشینی و عزلت اختیار کرد و اول کسی است که به مهر و تسبیح خاک امام حسین علیه‌السلام سجده و عبادت کرد و از همۀ خلایق بیشتر گریست؛ وارد شده که رئیس‌البکائین چهارند: آدم و یعقوب و یوسف و امام زین‌العابدین علیهم‌السلام.

به نقل از کتاب منتهی‌الآمال صفحه 643

تو از این کار معافی!

مورخان آورده‌اند که روزی معاویه در مجلس خویش نشسته بود و گروهی از مردم سرشناس حاضر بودند، از جمله احنف بن قیس[1]. در آن اثنا، مردی از اهل شام وارد شد و سخنانی گفت و در پایان سخن خویش علی را لعن کرد. احنف به معاویه گفت: این گوینده اگر بداند که تو دوست داری مردم پیامبر مرسل را هم لعن کنند، لعن می‌کند. ای معاویه از خدا بترس! علی به نزد خدا رفته است و در قبر خویش خفته است و با اعمال خویش مانده است. علی، به خدا سوگند، برای حق شمشیر زد، پاکدامن بود، برای دین دردی بزرگ کشید.

معاویه گفت: ای احنف ... قسم به خدا، تو نیز باید بر منبر روی و چه بخواهی یا نخواهی علی را لعن کنی.

احنف گفت: اگر مرا از این کار معاف داری برای تو بهتر است. اگر مجبورم کنی به خدا زبانم به چنین سخنی نخواهد گشت.

معاویه گفت: برخیز و بر منبر رو!

احنف گفت: در این صورت به انصاف سخن خواهم گفت.

معاویه گفت: چه خواهی گفت؟

احنف گفت: پای بر فراز منبر می‌نهم. خدای را حمد و ثنا می‌گویم و بر پیامبر درود می‌فرستم، آنگاه می‌گویم: «ای مردم! معاویه امر کرده است علی را لعن کنم. علی و معاویه اختلاف یافتند و جنگ کردند. هر یک مدعی بود که خود و اطرافیانش مورد ستم و تجاوز قرار گرفته است. حالا من دعا می‌کنم شما آمین بگویید. خدایا لعنت تو و فرشتگان و پیامبران و همۀ خلق بر آن کس از این دو تن که ظلم و تعدی کرده است. خدایا لعنت تو بر گروه ستم‌پیشه. خدایا بر این گروه لعن بسیار فرست.» ای معاویه! من اینچنین می‌گویم و هیچ چیز کم و زیاد نخواهم کرد، اگرچه جانم را در این باره بدهم.

معاویه گفت: تو معافی از این کار

به نقل از کتاب امام در عینیت جامعه، نوشته محمدرضا حکیمی، چاپ شانزدهم، صفحات 117 و 118



[1] احنف بن قیس تمیمی از بزرگان عرب بود در صدر اسلام. قهستان و هرات و مرو و مروالرود و بلخ و برخی نواحی دیگر را او گشود. در جنگ صفین در رکاب علی علیه‌السلام بود. احنف از دلاوران و مهتران و زبان‌آوران عصر بود. حلم و بردباری احنف ضرب‌المثل بود.

فلسفه و مکتب تفکیک

از مطلب قبلی شاید اینگونه برداشت شود که استاد محمدرضا حکیمی مخالف فلسفه هستند؛ برای تکمیل مطلب این بخش را از کتاب مکتب تفکیک ایشان نقل می‌کنم. عبارت "مکتب تفکیک" را هم نخستین بار ایشان به کار بردند.

مکتب تفکیک، وجود فلسفه‌ای را به نام فلسۀ اسلامی نه‌تنها منکر نیست، بلکه آن را یکی از پربارترین جریانهای تفکر انسانی در طول تاریخ می‌داند، که در عین برخورداری از میراث پیشین فلسفی و فکری بشری و علوم اوئل، با حضور در فضای اسلامی و استفاده از مایه‌های اسلامی، بسیار غنی‌تر و ژرفتر شده است، و در چندین مکتب اندیشگی و فلسفی بر بشریت عرضه گشته است و آنها را دیگر نمی‌توان بطور کامل یونانی یا هندی یا اسکندرانی و امثال آن شمرد، بلکه باید گفت: فلسفه مشایی اسلامی، یا فلسفه اشراقی اسلامی، یا فلسفه اسکندرانی اسلامی. (به نقل از کتاب مکتب تفکیک، ص 57)

مزخرفات الفلاسفه

مدت ها بود خواندن یک کتاب اینقدر به من نچسبیده بود. بعد از مدتی که با خاطرات دفاع مقدس سپری شد، کتاب عقلانیت جعفری از محمدرضا حکیمی را شروع کردم. راستش هنوز کتاب را کامل نخوانده ام. فقط بخش اول را خوانده ام. ولی نتوانستم منتظر بمانم و این کتاب را به شما معرفی نکنم. چون هنوز این کتاب را کامل نخوانده‌ام نمی‌توانم آن را کامل معرفی کنم. بخشی از همین چند صفحه را که خوانده‌ام برایتان نقل می‌کنم. این کتاب هم مثل سایر کتاب‌های محمدرضا حکیمی توسط انتشارات دلیل ما منتشر شده است. مطلب زیر را از صفحه ۵۰ کتاب نقل می‌کنم:

 

ادامه نوشته

مدارا

امام علی(ع):

اَلمُسلِمُ مِرآةُ أخیهِ فَإذا رَأیتُم مِن أخیکُم هَفوَةً فَلا تَکُونُوا عَلَیهِ إلباً وَ أرشِدُوهُ وَانصَحُوا لَهُ وَ تَرَفَّقُوا بِهِ…؛

مسلمان آینه برادر خویش است، هر گاه خطایی از برادر خود دیدید همگی او را مورد حمله قرار ندهید بلکه او را راهنمایی و نصیحت نمایید و با او مدارا کنید…  .

حکومت و بازار

اینها سه حدیث از احادیث فراوانی است که درباره بازار و نحوه برخورد حکومت با تخلفات آن در روایات ما آمده است:

۱

امام على «ع»- در بازارها شلّاق بدست راه مى‏رفت و هر كم فروشى و دغلكارى را كه در ميان بازاريان مسلمان مى‏ديد، با آن شلّاق تنبيه مى‏كرد. اصبغ (ابن نباته) مى‏گويد: روزى به او گفتم: من اين كار را از طرف شما انجام مى‏دهم و شما (براى اين كار) از خانه بيرون مياييد! فرمود: «در حقّ من خيرخواهى و نصيحت نكردى؟!». و او بر استر خاكسترى رنگ رسول خدا مى‏نشست و بازارها را- يكى يكى- گشت مى‏زد ... و سپس به بازار خرما فروشان مى‏رفت و مى‏فرمود: «خوب و بد جنسهاى خود هر دو را آشكار كنيد». (به نقل از الحياة با ترجمه احمد آرام، ج‏6)

 ۲

ابن هرمه ناظر بازار اهواز بود. خيانتى كرد و على «ع» از آن خيانت آگاه گشت، به رفاعة بن شدّاد بجلّى- فرماندار خود در اهواز- چنين نوشت: هنگامى كه نامه مرا خواندى، ابن هرمه را از نظارت بازار بركنار دار، و او را به مردم معرّفى كن و به زندانش افكن و رسوايش ساز و به همه بخشهاى تابع «اهواز» بنويس كه من اين گونه عقوبتى (شديد) براى او معيّن كرده‏ام.

مبادا در مجازات او غفلت يا كوتاهى كنى، كه نزد خداوند خوار مى‏شوى. و من به زشتترين صورت ممكن تو را از كار بر كنار مى‏كنم- و خدا آن روز را نياورد- و چون روز جمعه رسيد او را از زندان در آور و 35 تازيانه بزن و در بازارها بگردان. و هر كس گواهى آورد (كه ابن هرمه از او چيزى ستانده است)، او را با گواه خود قسم ده، و مبلغ مورد شهادت را از مال ابن هرمه بردار و به طلبكار بده. دوباره ابن هرمه را- خوار و سرافكنده و بى‏آبرو- به زندان بازگردان، و پاهايش را در بند گذار، و تنها براى نماز باز كن؛ فقط اگر كسى برايش خوراك يا نوشابه يا پوشاك يا زيراندازى آورد به او برسان.

و مگذار ملاقاتى داشته باشد كه راه پاسخگويى به محاكمه را به او نشان دهد و به آزاد شدن از زندان اميدوارش سازد. و اگر دانستى كه كسى چيزى (عذرى) به او آموخته است كه به مسلمانى زيانى مى‏رساند، او را نيز تازيانه بزن و به زندان انداز تا توبه كند.

شبها زندانيان را به فضاى باز بياور تا تفريح كنند جز ابن هرمه، مگر بترسى كه بميرد. در اين صورت او را نيز با ديگران به حياط زندان بياور. و اگر ديدى هنوز طاقت تازيانه خوردن دارد، پس از 30 روز، 35 تازيانه ديگر به او بزن- پس از 35 تازيانه اول.

و براى من بنويس كه در باره «بازار» (و نظارت بر آن و پايان دادن به هر گونه خيانتى به مردم) چه كردى، و پس از اين خائن، چه كسى را براى نظارت برگزيدى. در ضمن حقوق ابن هرمه خائن را قطع كن. (به نقل از الحياة با ترجمه احمد آرام، ج‏6)

 ۳

  امير مؤمنان عليه السّلام براسته خرما فروشان رفت و زنى را ديد كه مى‏گريد و با مردى خرمافروش به نزاع پرداخته است، پرسيد: تو را چه شده؟ زن گفت: يا امير المؤمنين بسته خرمائى به يك درهم از اين مرد خريده‏ام اكنون زير آن خرماى پست درآمده است و آنچه من ديدم غير از اين بود، حضرت از خرما فروش خواست تا آن را پس گيرد وى نپذيرفت تا سه بار امام تكرار كرد و وى سرباز زد، امام تازيانه را بالا برد مرد حاضر شد و بهاى خرما را به زن ردّ كرد. (به نقل از من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفارى ج‏4)