قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا!
من چشم به راه چه کسی بمانم؟
همچون یک بذر زاده شده ای
میتوانی همان بذر بمانی و بمیری
میتوانی گل باشی و بشکفی
میتوانی درخت باشی و ببالی
دوستای خوبم
من برگشتم
که از داغ تو جامه چاک چاکم
به قبرستان قلب من گذر کن
هلاک عشق پاکم من ٬هلاکم
گهی شمع مزار من شو ای دوست
گهی مستی بده از شاخ تاکم
ندارم طاقت دیدار اشکت
به شادی سر بزن بر خاک پاکم
مرا اندیشه ی عشق تو کافیست
تورا دارم که دارم من بلا٬کم
زبس ندیدتت دیونه گشته
چه رویای قشنگی در سرم بود
دگر آنها همه افسانه گشته
کند بی تو به سر هر روز و شب را
تو گویی قاتلی فرزانه گشته
شده آواره ی هر کوی و صحرا
به دنبالت چو یک پروانه گشته
بیفتادم ز قلب تو برون من
دلم پر خون و تن پیمانه گشته
من بیچاره افتادم کناری
چه کس جای من دردانه گشته؟ چه کس جای من دردانه گشته؟
دلم بیمارو دارویی ندارد
در این دنیا دگر بیگانه گشته
نمیگیری اینک زمن نشانی
دگر افسون تو افسانه گشته
چه میدی مرا چون بر من آمد
که سر تا پای من ویرانه گشته
میخوام یه آهنگ خیلی قشنگ و دلنشین رو براتون معرفی کنم
برای دانلود آهنگ روی صدای بارون صدای بارون با صدای دلنشین علیرضا طباطبایی کلیک کنید
عشق حقیقی
جالب و آموزنده
گلم
دلم کرده هوایت
دل در سینه مانده
کند هر دم صدایت
شدی بغض گلویم
که کرد از من جدایت؟
تو هم که بی وفایی
دریغ از من ندایت
ببستی راه کویت
نشستی درسرایت
من این دردو فغان را
برم پیش خدایت
شده این آرزویم
شوم سویت هدایت
بگویم قله قله
زکوه قصه هایت
ز درد تو نزارم
نفس ز درد هر دو
بشد بغض هوارم
نشسته غم به چهره
شکسته روزگارم
میتوان
داره بارون ها میباره
روح من به سوی بالا
چه سبکباله چو ساره
دور دور ولی نوره
مثل یک نور ستاره
رفته بالا تر از ابرا
شاید اون بالا بهاره
دل من هم یه حبابه
که با بارون ها مباره
صدای چیک چیک بارون
یه نوایی زسه تاره
خیالم مثل حبابه
نشکنه یا نشه پاره
آسمان
در فضای بیکران آواره کرد
قطره قطره او چکاندم بر زمین
او از آن بالا مرا نظاره کرد
آرزوهای مرا از من گرفت
چاره جو هارا چنین بیچاره کرد
من شدم عکسی به دیوار اتاق
تا سکوتی سینه ام را پاره کرد
چون شکست آن شیشه قاب دلم
کوه دل آتشفشان یکباره کرد
روح من از جسم من پرواز کرد
او چه راحت این قفس را باز کرد
همچون ققنوسی از آتش پر گرفت
پس رها شد بال و پر را باز کرد
از میان شعله ها سر بر کشید
رفت تا خود را چنان یک راز کرد
اصل من در جای دیگر جای داشت
رفت،بودن را ولی آغاز کرد
غرق عطروبوی خود شد،تا که او
شاعری را،عشق،دستان ساز کرد
عشق را ر زد دل دریایی ام
با تو خود را این چنین دمساز کرد