خداحافظ

اگر بار گران بودیمو رفتیم                                 اگر نامهربان بودیمو رفتیم

خالاصه اگه دلتونو شکستیم یا دلمونو شکستید حلال کنید ما هم حلال کردیم

به قول شاعر که میگه هر کس به طریقی دل ما میشکند ما هم به طریقی دلشان میشکنیم

خدا حافظ دوستان

خدا حافظ بلاگفا

جک واس ام اس جدید


يارو زنگ مي زنه پيتزايي ميگه: اقا يه پيتزاي مخلوط ميخوام طرف ميگه:به نام؟ يارو
ميگه:ببخشيد بنام خدا يه پيتزا مخلوط مي خوام
 

 معلم از شاگردش می پرسه: 5 + 5 چند میشه؟
شاگردش یه کم فکر میکنه میگه 11
معلم میگه: احمق دستتو از جیب شلوارت در بیار ،
دوباره با انگشت بشمار!

يارو مي خواسته از تاكسي پياده شه راننده ميگه دستت لا در نمونه يارو ميگه سرت لا
در نمونه!
 
به يكي ميگن اينجا چيكار ميكـنــي؟ ميگه پس كجا چيكار كنم؟؟؟؟؟
 
يكي میره جهنم.دمپایی شو پرت میکنه تو بهشت.میگه: خدایا برم بیارمش؟
 
يكي از مكه مياد بهش ميگن خوش گذشت؟ ميگه خيلي سنگ خورد تو سرم ولي بالاخره
بوسيدمش!
 
یارو لب دریا همش داد میزد آفرین، ما شالا .... ،ازش میپرسن چه کار میکنی؟ میگه
:پسرم 1 ساعته رفته زیر آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسی داره!
 
بچه مثبته از يكي میپرسه : آقا ببخشید:
خیلی خیلی عذر میخوام . . . شرمنده . . . روم به دیوار . . . اسمتون چیه ؟ شاکی
میشه ، میگه: اینجور که تو پرسیدی ، اسمم انه!

ادامه نوشته

یک نفر در همین نزدیکی ها چیزی

به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است ...

خیالت راحت باشد

آرام چشمهایت را ببند

یکنفر برای همه  نگرانیهایت  بیدار است

یکنفر که از همه زیبایی های دنیا

تنها تو را باور دارد ...

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تویی که احسا سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است...

برای تویی که قلبت پـا ک است ...

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

دلمو از ماله دنیا به تو هدیه داده بودم


با تمومه بی پناهیم به تو تکیه داده بودم


بدون اینو که دله من جادو شده به طلسمت


یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده عشقت


هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم


همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم


هرجا رفتم باتو بودم هر جا رفتم تورو دیدم


واسه گم شدن تو رویا همه جا بتو رسیدم


تو را با اشک و خون از سینه راندم آخر سر


که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را


به زلف دیگری آویزی آن گل های صحرا را


مگو با من,مگو دیگر,مگو از هستی و مستی


من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم


که گل های نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد


مرا از سینه بیرون کن


ببر از خاطر آشفته نامم را


بزن بر سنگ جامم را


مرا بشکن!


مرا بشکن!


کنون کز من بجا مشت پری در آشیان مانهد


و آهــــــــــــی


زیر سقف آسمان مانده


بیا آتش بزن این آشیان را


این بال و پرهارا


رها کن این دل غمگین و تنها را


تو را راندم که دست دیگری بنیان کند روزی


بنای عشق و امیدت,شود امید جاویدت


تو را راندم


ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانی

که در چشمان تو نقش غم و دردت نمی خوانم


تو را راندم


ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد


جهان تاریک می شد,کهکشان می مرد


درون سینه ام دل ناله می زد


باز کن از پای زنجیرم


که بگریزم


به دامانش بیاویزم


به او


به او با اشک و خون گویم


مرو, من بی تو می میرم


ولی من در میان های های گریه خندیدم


که تو هرگز ندانی


بی تو یک تک شاخه ی عریان پاییزم


دگر از غصه لبریزم


و اینک دلا خو کن به تنهایی ,که از تنها بلا خیزد


سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

من پذیرفتم شکست خویش را

پند های عقل دور اندیش را

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

میروم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را....

خدا حافظ!

هر چند مال من نشدی اماازت خیلی چیزا یاد گرفتم...

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم...

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورم رو نداره...

یاد گرفتم اونی رو که دوستم داره هر روز دلش رو به یه بهونه ای بشکنم...

یاد گرفتم هیچ وقت گریه های هیچ کس رو باور نکنم...

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم...

یاد گرفتم هرروز دم از عاشقی بزنم اما خودم عاشق نباشم.

من گریه نخواهم کرد

من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد

افسرده نخواهم شد

فریاد زنم..فریاد..

من عشق نمی خواهم..معشوق نمی خواهم

می خندم و می رقصم

فریاد زنم..فریاد..

اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم

من درد جدا بودن بر گور عیان کردم

افسوس نخواهم نخورد

افسانه نمی بافم

بر شانه ی هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره ی معشوقم

او خوب و وفادار است

من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز

افسوس نخواهم خورد

من یاد گرفتم عشق بیگانه نمی داند

لیکن به دل شادم سرمشق کنم امروز

لیکن به دل شادم

دنیای خودم گرم است

من دوست نمی خواهم...

دور از نشاط هستی و غوغای زندگی

دل ، با سکوت و خلوت غم ، خو گرفته بود

آمد ، صفای خلوت اندوه را ربود

آمد ، به این امید ، که در گور سرد دل

شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای

او بود و آن نگاه پر از شور و اشتیاق

من بودم و سکوت و غم جاودانه ای

آمد ، مگر که باز در این ظلمت ملال

روشن کند به نور محبت چراغ من

باشد ، که من دوباره بگیرم سراغ شعر

زان پیش تر ، که مرگ بگیرد سراغ من

گفتم مگر صفای نخستین نگاه را

در دیدگان غمزده اش جستجو کنم

وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را

خاکستر از حرارت آغوش او کنم

چشمان من ، به دیده او خیره مانده بود

جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما

آهی ، از آن صفای خدایی زبان دل

اشکی از آن نگاه نخستین ، گواه ما

ناگاه ، عشق مرده ، سر از سینه برکشید

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت

آهی کشید از سر حسرت که:این منم!

باز ، آن لهیب شوق و همان شور و التهاب

باز آن سرود مهر و محبت ، ولی چه سود

ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت

من دیگر آن نبودم و او دیگر "او" نبود!!!

گفتي ميخوام بهت بگم همين روزا مسافرم

"بايد برم" براي تو فقط يه حرف ساده بود

كاشكي ميدي قلب من به زير پات افتاده بود

شايد گناه تو نبود ، شايد كه تقصير منه

شايد كه اين عاقبت اينجوري عاشق شدنه

سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگ شدنه

به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه

هميشه يكي ميره آدمو تنها ميزاره

يه دنيا خاطره پشت سرش جا ميزاره

 هميشه يه دل غريب يه گوشه تنها ميمونه

يكي مسافرو يكي اين وره دنيا ميمونه

دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون

اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون

بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه

ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

 بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست

بمون واسه پنجره اي كه عاشق ديدن توست

يکي بود يکي نبود

يه پسر بود که زندگي ساده و معمولي داشت
اصلا نميدونست عشق چيه عاشق به کي ميگن
تا حالا هم هيچکس رو بيشتر از خودش دوست نداشته بود
و هرکي رو هم که ميديد داره به خاطر عشقش گريه ميکنه بهش ميخنديد
هرکي که ميومد بهش ميگفت من يکي رو دوست دارم بهش ميگفت دوست داشتن و عاشقي
مال تو کتاب ها و فيلم هاست....
روز ها گذشت و گذشت تا اينکه يه شب سرد زمستوني

بقیه رو تو ادامه مطلب بخونید

ادامه نوشته

به تو عادت کرده بودم

ای به من نزدیک تر از من

ای حضورم از تو تازه

ای نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم

مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشقی به غربت

مثل مجروحی به مرهم

لحظه در لحظه عذابه

لحظه های من بی تو

تجربه کردن مرگه

زندگی کردن بی تو

من که در گریزم از من

به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گریه شب

به تو حجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو

با تو قسمت کرده بودم

خونه لبریز سکوته

خونه از خاطره خالی

من پر از میل زوالم

عشق من تو در چه حالی



اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع ميكرد

     پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي

          اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش ميرسيد

               مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش ميرسيد

                       اگه تو مال من بودي همه خبردار ميشدن

                             ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار ميشدن

                                  اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم

                                      پاييز ميفهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم

                                           اگه تو مال من بودي انقد غريب نميشدم

                                       من چي ميخواستم ازخدا ديگه اگه پيشت بودم

                                     اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود

                                 دل من اون آواره اي كه شبها ميگرده نبود

                             اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت

                          تنگ بلور آرزوم ........ مثل حالا  ترك نداشت

                  اگه تو مال من بودي........ جهنمم بهشت ميشد

            قصه ي عشق ما دو تا، عبرت سرنوشت ميشد

      اگه تو مال من بودي ميبردمت يه جاي دور

          يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور

              اگه تو مال من بودي، ميذاشتمت روي چشام

                     بارون ميخواستي ميباريد، ابر سفيد گريه هام

                         اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نميريخت

                             شمعي كه پروانه داره، اشك غم انگيز نميريخت

                                اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت

                                    آدما دارا ميشدن، دنيا ديگه فقير نداشت

                                        اگه تو مال من بودي خيال نميكنم باشي

                                     پس ميرم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي

چطوری می فهمی که الان در سال 2010 هستی؟

 
1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن

 2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته

 3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه

 4 ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل

 5 هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره

6 وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20 30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی
 
8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله

9 الان در حالیکه این ایمیل رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی
 
10 اینقدر سرگرم خوندن این ایمیل بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره
 
11 الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه

12 و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی

13 دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی. سال 2010 خوش بگذره

,تست هوش

بايد پس از خواندن هر سؤال در عرض فقط 5 ثانيه به آن جواب درست را بدهيد در پايان تعداد پاسخهاي درست شما ضرب در 10 ميشود و ميزان آي كيو شما را نشان ميدهد.


1- بعضي از ماهها 30 روز دارند بعضي 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟


2- اگر دكتر به شما 3 قرص بدهد و بگويد هر نيم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول ميكشد تا تمام قرصها خورده شود؟


3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را كوك كردم كه 9 صبح زنگ بزند وقتي با صداي زنگ ساعت از خواب بيدار شدم چند ساعت خوابيده بودم؟


4- عدد 30 را به نيم تقسيم كنيد وعدد 10 را به حاصل آن اضافه كنيد چه عددي به دست مي آيد؟


5- مزرعه داري 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هايش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برايش باقي مانده است؟


6- اگر تنها يك كبريت داشته باشيد و وارد يك اتاق سرد و تاريك شويد كه در آن يك بخاري نفتي يك چراغ نفتي و يك شمع باشد اول كداميك را روشن ميكنيد؟


7- فردي خانه اي ساخته كه هر چهار ديوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسي بزرگ به اين خانه نزديك ميشود اين خرس چه رنگي است؟


8- اگر 2 سيب از 3 سيب بردارين چند سيب داريد؟


9- حضرت موسي از هر حيوان چند تا با خود به كشتي برد؟


10- اگر اتوبوسي را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانيد و در نيشابور 5 مسافر را پياده كنيد و 7 مسافر جديد را سوار كنيد و در دامغان 8 مسافر پياده و 4 نفر را سوار كنيد و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسيد حالا نام راننده اتوبوس چيست؟

 

((( ارزیابی و جواب تست در ادامه ی مطالب )))

ادامه نوشته

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

می برم تا که در ان نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

 شستشویش دهم از لکه عشق

 زین همه خواهش بیجا و تباه 

 

ناله میلرزد می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

 از تو ای چشمه جوشان گناه

 شاید آن به بپرهیزم من

 

بخدا غنچه ی شادی بودم

 دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله اه شدم صد افسوس

 که لبم باز بر ان لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

 می روم خنده به لب خونین دل

 می روم از دل من دست بردار

 ای امید عبث بی حاصل

                                                                                                                   فروغ فرخزاد

ماه رمضان

روزه ، تمرين كلاس زندگي
درس ايثار و خلوص و بندگي
روزه ، زنجير هوا گسستن است
ديو و بت هاي درون بشكستن است
ماه در خودنگري و خودكاوشي
لب فرو بستن ، نگفتن ، خاموشي
درك مسكين از دل و جان كردن است
زندگي همچون فقيران كردن است
قهرمان صحنه تقوا شدن
همچو ماهي زنده دريا شدن
ماه ميهمان وضيافت برخدا
جام بخشش ، ماه سرشار ازعطا
روزه ، پرواز و عروجي ديگر است
****
مارا به دعا کاش نسازند فراموش
رندان سحرخيز که صاحب نفسانند
فرا رسيدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک

قرار نبود من نباشم ، تو شبا خوابت ببره

     کسی به جز خودم بیاد ناز نگات رو بخره

            کلید قلبتو کسی قرار نبود داشته باشه

                   عکس تو را کسی نداشت حتی اونی که نقاشه

                        قرار نبود به جز خودم کسی موهاتو ناز کنه

                                کسی بجز خودم بیاد در رو  روی تو باز کنه

                                      قرار نبود حتی تو خواب هیچ کسی عاشقت بشه

                                       بدونه گریه کردی و مرهم هق هقت بشه

                                       بجز خودم قرار نبود خوابتو هیچ کس ببینه

                                  بدون من کسی بیاد بخواد کنارت بشینه

                              قرار نبو جای منو بدی تو قلبت به کسی

                     بجز هوای عشق من باشه تو خونت نفسی

              قرار نبود که  بوسه هات باشه رو گونه ی دیگ

        بجز اتاق گرم من بری تو خونه ی دیگه

   قرارنبود پر بکشه دلت واسه کس دیگه

      قرار نبود چشای تو به قلب من دروغ بگه

            قرار نبود تو رویاهات بوی غریبه ای بیاد

                   قرار نبود از پنجره ببینی بیرون رو زیاد

                           قرار نبود هیچ کسی راه کج و خطا بره

                                 فکر کسی حتی تو خواب پیش گذشته ها بره

                                     قرار نبود جز آسمون به هیچکس خیره بشی

                                         من عاشق روشنیتم قرار نبود تیره بشی

                                        قرار نبود بجز خودم واسه کسی دیوونه شی

                                 حتی تو اوج بی کسی با دیگران همخونه شی

                           قرار نبود من که توام،یه وقتایی شما بشم

                واسه تو که عشق منی عین غریبه ها بشم

         قرار نبود که هیچ کسی پناه آغوشت بشه

            قرار نبود که قولامون ساده فراموشت بشه

                     قرار نبود من نباشم بد بشی ، بی وفا بشی

                           تا پیشتم با من باشی،رفتم ازم جدا بشی

                                 قرار نبود کسی بیا عاشقیشو پس بگیره

                                        بی خود و بی جهت بگه برای هر کس میمیره

                                            قرار نبود بدون من بری تماشای غروب

                                                قرار نبود بارون اومد کسی رو همراهی کنی

                                               بدرقه ی کسی بری و کسی رو راهی کنی

                                      قرار نبود عشق منو گم کنی بین کاغذات

                             قرار نبود مثل همه یه رهگذر بشم برات

                   قرار نبود بجز خودم کسی برات گریه کنه

          وقتی که بارون میگیره به شونه هات تکیه کنه

       قرار نبود نشونیتو کسی دیگه بلد باشه

            نمره ی هیچ کس جز خودم تو دفتر تو صد باشه

                   قرار نبود بجز خودم واسه کسی نامه بدی

                           بهش بگی کجا بودی؟کی میری؟کی اومدی؟

                                    قرار نبود بجز خودم با کس همسفر بشی

                                           من نبودم عاشقونه از کسی با خبر بشی

                                             حرف های عاشقونتو قرار نبود هدر بدی

                                              ما ها شیریک هم بودیم قرار نبود ضرر بدیم

                                    قرار نبود خاطره هامو بیفته تو دست  باد

                          هر کس دلش هوایی شد بره همون جا که میخواد

                قرار نبود کسی بیاد حرف جدایی بزنه

       اون قسم نقره ای رو با، بی وفایی بشکنه

 قرار نبود ترانه هام به این زودی یادت بره

     اون که شکستی دلشو اینجا هنوز منتظره

           خیلی چیزا قرار نبود اما حالا قرار شده

                  من واسه اون،اون واسه غریبه بی قرار شده

                         قرار نبود نامه هارو بسپاریش دست نسیم

                                 نامه های تو نرسید ما هم به هم نمیرسیم

                                     با اون کسی که اومده تو رو خدا قرار نزار

                                          تا وقتی نوبتش رسید راحت بری سر قرار

                                           قرار نبود برم ولی قرار شده دارم میرم

                                          دیگه قرار نمیزارم،سراغتم نمی گیرم

                                          قرار نزاری بهتره دلا قراری ندارن

                                  اون کسی که قرار گذاشت راه فراری نداره

                        یا مثل من تا ته مرگ میمونه مات و بی قرار

              یا مثل تو یادش میره پاییزه حالا یا بهار!

رسیده جان ز غـــــــــــم بر لب خـــدایا غمگساری كو؟

شدم تنهـــــــــا و سرگردان نگــــــاری كو؟ دیاری كو؟

                                               شباب عمــــــــــــر من بگذشت در اندوه و ناكامــــی

                                              سرود خوشنوائــــــی كو؟ شــــراب خوشگواری كو؟

مرا با خود به سوی گلشن و صحرا چه می خوانی؟

گلی كو ؟ سبزه ای كو؟  بلبلی كو؟ آبشـــــــاری كو؟

                                              شنیدم روشنــــــی بخش شب شب زنده دارانــــی

                                              به غیر از چشـم خون پالای من شب زنده داری كو؟

ندارم شـــــكوه ای از درد بی درمان هجـــــــــرانت

ولی ای فــــارغ از هر درد  صبری كو ؟ قــراری كو؟

                                             اگر ای آه ســـــــــرد دل چو آتش گــــرم و سوزانی

                                             به دامــــــــــــان گنه آلوده دلبر شــــــــــــراری كو ؟

نگاهت را نمی خوانم

نگاهت را نمی خوانم بگو تنها چه می گوئی

     ز رويای غريب من در اين  دنيا  چه  ميجوئی

              نگاهی کردی و رفتی ندانستی چه ها کردی

                   ندانستی که دل بردی مرا ازمن جدا کردی

                        در اين ديباچه عمرم به تو صد راز را گويم

                             به تو صد ناله شبگير از اين سرباز را گويم

                                         نگاه تو خرابم کرد نگو هرگز نمی دانی

                                     ويا از اشک سيل اسای اين عاشق نمی خوانی

                                                فدای ان نگاه تو که از دنيا رهايم کرد

                                       از اين مرداب وحشت زا به يک پرتو جدايم کرد

                                                 نگاه اخرينت را ميان قاب رويائی

                                     درون صحن قلب خود کشيدم من به تنهائی

                               که تنها با خيال خود نگاهت را ببينم من

                        ويا از باغ روياها صدايت را بچينم من

            دروغين بودم از ديروز که از ميلت رها گشتم

      که از فردای عمر تو ،به صد حيلت جدا گشتم 

 برو خوش باشی ای تنها که من را زيرو رو کردی

           مرا در شهر رويايم چه خوش بی ابرو کردی

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                  

                                             به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                    

                                           تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                 

                                            بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                 

                                                  تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                      

                                               وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم  

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                     

                                                   یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                         

                                                 قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار میزنم

 من همون جزيره بودم خاكي و صميمي و گرم

واسه عشق بازي موجا قامتم يه بستر نرم

يه عزيز دردونه بودم پيش چشم خيس موجا

يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا

تا كه يك روز تو رسيدي روي قلبم پا گذاشتي

غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي

زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد

واسه ي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه

ابر و باد و دريا گفتن : حس عاشقي همينه

اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي

اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي

ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي

لحظه هاي بي تو بودن مي گذره اما به سختي

دل تنها و غريبم داره اين گوشه مي ميره

ولي حتي وقت مردن باز سراغ تو مي گيره

مي رسه روزي كه ديگه قعر دريا مي شه خونم

اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونم

به برگ برگ دفترم نوشته بی تو خسته ام
 
 

                    نوشته بی وجود تو من از درون شکسته ام

 

چو کوله بار عشق تو نهاده سر به شانه ام

 

                        قسم نمیخورم ولی به پای تو نشسته ام

 

به خاطر نگاه تو از همه دل بریده ام

 

                          به خاطر وجود تو از همه کس گسسته ام

 

بدام تو فتاده و رها نمیشوم دگر

 

                          بیا که جز تو بی وفا ندارم ارزو دگر

 

یه نگاه سادهٔ تو به همه دنیا می ارزه

بی تو آسمون آبی مثه یه کویر هرزه

همه خوبیهای دنیا بی تو ارزشی نداره

بی تو ابر بی کسی ها روی لحظه هام میباره

بی تو آسمون سیاه و همه جا شبیه مرگه

ابرا تیره و تباه و همه ماتم و تگرگه

بی تو حس بی قراری همه جا با من میمونه

یه نهال ترس و وحشت میزنه برام جوونه

بی تو سهم روزگارم همه سایه های ترسه

روح بیقرار وحشت میزنه همیشه پرسه

بی تو زندگی خیال و مثه حیله های خوابه

مثه جاده های وهم و یه مسیر پر سرابه

بی تو صفحهٔ وجودم جای مهره های درده

یه سکوت بی نهایت واسه این جدال سرده

همه لحظه های با تو یه نشاط بی مثاله

تو بمون کنارم اینجا بی تو زندگی محاله