با سلام ودرود خدمت دوستان وبازدید کنندگان گرامی
با عرض پوزش از وقفه ای که به علت مشغله زیاد در وبلاگ نویسی داشتیم.
برای مدتی سعی داریم با مطالبی جدید وجالب در خصوص مهدویت-
عرفان های کاذب و گروه های شیطان پرستی در خدمتتان باشیم
با ما همراه باشید.

یاد یاران

من رسم دوستی ام مثل نان نیست که گرمش سر سفره دل باشد و سردش سهم نمکی !
چه گرمای حضورت و چه سرمای نبودنت را دوست دارم . .


♦️چرا نام امام زمان در قرآن نيامده است تا هر نوع ابهامى رفع شود؟

 پاسخ:

قرآن کريم براى معرفى شخصيتهاى الهى از سه راه وارد مى شود، و در هر موردى طبق مصالحى از شيوه خاصى پيروى مى کند. گاهى معرفى با اسم، گاهى معرفى با عدد، و گاهى نيز معرفى با صفت.

اگر نام حضرت مهدى (ع) در قرآن نيست، ولى صفات وخصوصيات حکومت او در قرآن وارده شده است.

🔹 اصولا قرآن در معرفى افراد، مصالحِ عالى را در نظر مى گيرد. گاهى مصالح ايجاب مى کند تنها به صفات افراد بپردازد، چنان که درباره حضرت مهدى (ع) جريان از اين قرار است که:

اولا: تشکيل چنين حکومتى، در مواردى صريحا و در موارد ديگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است:

 آياتى که در سوره (توبه) و(صف) از انتشار وگسترش اسلام در سطح جهانى نويد مى دهد، مانند:
(ليظهره على الدين کله)
يعنى تا آن را بر همه اديان پيروز سازد.
اشاره به تشکيل اين حکومت است.
زيرا مفسران گويند: مضمون اين آيه را که پيشگويى از گسترش فراگير وهمه جانبه اسلام در سطح جهان است، هنوز تحقق نپذيرفته است.

از اين گذشته، در آيه 106 سوره انبياء مى فرمايد:
(ما پس از ذکر، در زبور نوشتيم که بندگان شايسته من، وارث زمين خواهند بود)
آيه شريفه نويد مى دهد که صالحان، وارثان زمين خواهند بود و حکومت جهان را به دست خواهند گرفت. وبه اتفاق تاريخ بشر، هنوز اين وعده الهى تحقق نپذيرفته است.

ثانيا: اگر نام اصلى امام زمان (ع) را نبرده، به خاطر مصلحتى است که براى اهل فضل ودرک مخفى نمى باشد، زيرا به همان علت که نام امام على (عليه السلام) را نبرده، نام آن حضرت را نيز ذکر ننموده است.

🔰 اگر نام اين پيشوايان گرامى را مى برد، کينه هاى ديرينه (بدر و احد و حنين) بار ديگر زنده مى شد، و لذا مطلب را به صورت کلى مطرح کرده وفرموده است:
(بندگان شايسته من، وارث زمين خواهند بود)

♦️نام بردن از گذشتگان، مانند لقمان و ذى القرنين، قابل قياس با افراد آينده نيست، درباره گذشتگان، حسدها وکينه ها تحريک نمى گردد، وافراد سودجو وشهرت طلب نمى توانند از آن سوء استفاده کنند، ولى بردن نام آيندگان اين محظور را دارد.

 آيا شما فکر مى کنيد که تنها ذکر نام، دردى را دوا مى کند؟
 آيا فکر مى کنيد که اگر نام امام زمان (عليه السلام) در قرآن برده مى شد، امکان نداشت که در طول تاريخ، شيادان وافراد شهرت طلب آنان سوء استفاده نکنند، يا افرادى روى غرض هاى خاص، وجود او را انکار ننمايند؟

❌تجربه تاريخى نشان داده است که اگر هم در قرآن صراحتا نام آن حضرت برده مى شد، باز در طول تاريخ، شيادان ومدعيان دروغين مهدويت پيدا مى شدند ونام خود را امام زمان و مهدى موعود مى گذاشتند، تا از آب گل آلود ماهى بگيرند واز نام او وانتظار مردم استفاده نادرست کنند.

مگر نام پيامبر خدا (ص) را در انجيل نبرده است؟ ولى گروههاى مغرض، از آن بهره بردارى ناجوانمردانه کردند.

بنابراين، مساله مهم، بيان خصوصيات ديگر آن حضرت است که افراد دل آگاه، با شناخت آنها، مهدى واقعى را از مدعيان قلابى مهدويت باز شناسند.


عیدتان مبارک

نظرعمروعاص درباره امام علی (ع)

قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم: 
" لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِیکَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِی مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِی عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ فِیکَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ یَلْتَمِسُونَ بِذَلِکَ الْبَرَکَة" ۱ 

پیامبر صلی الله علیه و آل و سلم فرمودند: 
یا علی اگر نمی ترسیدم که گروه هایی از امت من درباره تو مطالبی بگویند که نصارا در مورد عیسی بن مریم می گفتند،در شأن تو سخنانی می گفتم که هرگاه بر مردم گذر میکردی خاک پای تو را توتیای چشم خود می ساختند ... 

نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت. 
«عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند. 

معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند. 
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟ 

«عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود. 
از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. «علی» برای این جماعت حیف است. 

روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند: من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند. 
اصحاب پرسیدند چطور ؟ 
مولا فرمودند: آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند. 
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود: 
شما دو توهین به من کردید; اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید و دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟ 
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم؟ 
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی علی عوض نمی کنم. 
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست. 

مولا گریه می کردند و می فرمودند: 
به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمانی محکم بست سه شبانه روز بود او و خانواده اش هیچ نخورده بودند و از گرسنگی سنگ به شکم خود بسته بودند . . . 
مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر؛ علی فروشی نکنیم 

قال امام الصادق علیه السلام: 
مَن وَجَدَ بَرد، حُبِّنا علی قلبه فلیُکٍثر الدعاء لِأمّه ۲ 
هر کس خنکای محبت ما را در دل خویش احساس میکند برای مادرش بسیار دعا کند.زیرا این شیرینی و گوارایی و محبت ما را مرهون پاکدامنی مادرش است. 
مقداد از کوچه بنی هاشم می گذشت که عمر( ... ) سد راه او شد. 
به مقداد گفت: از کجا می آیی؟ 
مقداد جواب داد: از خانه مولایم علی. عمر تا این سخن را شنید یک سیلی محکم به مقداد زد. 
مقداد نقش زمین شد و شروع کرد به گریه کردن. 
عمر مضحکانه گفت: درد داشت که گریه می کنی؟ 
مقداد جواب داد: گریه من به خاطر سیلی خوردنم نیست، به خاطر این است که با این دست سنگین دختر رسول خدا ص را سیلی زدی. حالا احساس سیلی خوردن زهرا س را حس می کنم.۳ 

پی نوشت: 
۱-منبع شیعه: 
ثقة الاسلام کلینی، الکافی ، ج ۸، ص ۵۷، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵هـ ش 
منبع اهل سنت: 
مجمع الزّوائد هیثمى، ج ۹، ص ۱۳۱؛ المعجم الکبیر طبرانى، ج ۱، ص ۳۲۰؛ شرح نهج البللاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۸، ص ۲۸۲؛ شواهد التنزیل حاکم حسکانى، ج ۲، ص ۲۳۳؛ مناقب خوارزمى، ص ۱۲۹؛ ینابیع المودّة قندوزى، ج ۱، ص ۲۰۰، ۳۸۹، ۳۹۱ و ۳۹۳. 
۲-کتاب من لا یحضره الفقیه،شیخ صدوق. 
۳-بحارالانوار،ج۴۳ .

چرا امروزه رویت هلال ماه اینقدر سخت شده ؟

سوال :

چرا در زمان قدیم رویت ماه اول رمضان و آخر آن ساده بود و این حرفها که امروزه درست شده است را نداشت ؟

پاسخ این پرسش را در کلامی از حضرت علی علیه السلام میابیم

حضرت  علي عليه السلام فرمود:

زماني بر مردم خواهد آمد كه چند گناه بزرگ و عمل زشت در بين آنها پديد مي آيد .

1- كارهاي زشت آشكار مي گردد و معمولي مي شود .

2- پرده هاي عفت و شرم پاره مي گردد .

3- زنا كاري و تجاوزهاي ناموسي علني مي شود .

4- مالهاي يتيمان را حلال مي شمارند و مي خورند .

5- رباخواري شيوع پيدا مي كند .

6- در كيل و وزنها ، كم و كاست مي كنند .

7- شراب را به اسم نبيذ حلال شمرده و مي خورند .

8- رشوه را به عنوان هديه و شيريني مي گيرند .

9- به نام امانت داري خيانت مي نمايند .

10-مردها خود را به شكل زنان و زنان خويش را به صورت مردها درمي آورند.

11- به احكام و دستورات نماز بي اعتنائي مي كنند .

12- حج خانه خدا را براي غير خدا (براي ريا و يا تجارت ( بجا مي آوردند .

سپس ادامه داد: كيفراين زشتي ها اين است كه خداوند آنها را از فيوضات خود محروم مي كند، تا جائي كه ماه (شوال) براي آنها مخفي مي شود به طوري كه گاهي دو شبه ديده مي شود (كه معلوم مي شود روز عيد فطر را به عنوان ماه رمضان روزه گرفته اند با اينكه روزه آن حرام بوده است) و زماني شب اول رمضان مخفي مي شود، كه دو روز آن را روزه نگرفته و به عنوان آخر ماه شعبان مي خورند و روزعيد فطر را به خيال آخر ماه رمضان روزه مي گيرند .

در اين وقت بايد ترسيد از اينكه خداوند به طور ناگهاني آنها را كيفر كند (مانند زلزله و طوفان و سيل ).

چرا كه به دنبال آن كارها، بلاها مردم را فرا مي گيرد، تا جائي كه كساني صبح سالم هستند ولي شب در دل خاك و قبر آرميده اند و گاهي شب سالمند و بامدادان جزء مردگان هستند.

وقتي چنين روزگاري پيش آمد، لازم است انسان هميشه وصيت كرده باشد كه مبادا بلائي بر او فرود آمده و بدون وصيت بميرد و واجب است نماز را در اول وقت آن بخواند چون ممكن است تا آخر وقت زنده نباشد.هر يك از شما آن زمان را درك كرد بدون وضو نخوابد و اگر برايش امكان دارد هميشه با وضو باشد چه ترس آن است كه مرگ ناگهاني برسد، لذا خوب است با وضو باشد كه روح با طهارت خدا را ملاقات نمايد. من شما را ترساندم اگر بترسيد و آگاه نمودم،اگر آگاه گرديد و شما را پند دادم چنانچه پند گيريد پس در پنهاني و آشكار، از خدا بترسيد و نبايد كسي از شما بميرد، مگر اينكه مسلمان باشد،زيرا هر كس به جزاسلام آئيني داشته باشد ازاو پذيرفته نيست و در آخرت زيان كاراست.

منبع :بحارالانوار؛  جلد 96 ؛ صفحه 303  ؛ باب 37  ؛ ما يثبت به الهلال و أن شهر رمضان ينقص أم لا و حكم صوم يوم الشك

 

جمله های عرفانی و زیبا برای خدا

هر صبح پلکهایت فضل جدید از زندگی را ورق میزنند

سطر اول این است

خداهمیشه با ماست

پس بخوانش با لبخند

::

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت… مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت:
” گاهی یادم میرود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید… “

.................................

زندگی زیباست ! دقت کن …
آرام رد شو ، حس کن ، نفس بکش …
همه چیز نعمت است !!!
.
.
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی !
قصه عشق “انسان” بودن ماست …
.
.
از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم ، خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست !
.
.

عزیزم ، چرا انقدر غصه میخوری ؟
یادت نره من حواسم بهت هست !
دوستدارت خـــــــــــــــــدا
.
.
حیف تو را داشتم و غیر تو را بنده شدم …
.
.
فقط گوشه چشمی از نگاه خداوند برای خوشبختی انسان کافیست …
به امید آنکه همیشه در نگاهش باشی !
.
.

در بیمارستان میلیون ها کلمه پراکنده “خداوند” ریخته بود

روی کمپوت های میوه و تخت ها و راهروها و نیمکت های سنگی توی حیاط !
همیشه به یادش باشیم …
.
.

تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزن
لطفا بدون فاصله با من قدم بزن
گاهی به روی پنجره ی کوچکم بخند
گاهی جهان کوچک من را به هم بزن
خطی به نام عشق به پیشانی ام بکش
یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن
اصلا بیا به خاطر این روزهای خوب
از هفته روزهای بدم را قلم بزن
بی فکر درس و کار همین چند لحظه را
با من نشسته ای ، فقط از عشق دم بزن …


.

.

خدایا مرا به آنجایی برسان که هیچ چیز جز راضی بودن تو برایم مهم نباشد !
.
.
خدایا دلم را به کدام وجه این دنیا خوش کنم ؟
دلخوش به حضور توام وگرنه مرا با این دنیا چه کار ؟
.
.

خدای را باید شناخت که اوست دهنده ی بی منت …
گر همه بستانند او بدهد و چون او بدهد کس نتواند بستاند !
.
.
احساس حضور خدا در همه حال ، همه مسائل را حل می کند !
.
.

خدایا در این آشفته بازار کمک کن تا دلم بلرزد به نگاهی که بیارزد …
و ای کاش آن نگاه نگاه تو باشد !
.
.
همیشه سرم بالاست چون بالا سرم خداست !
.
.
فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …
.
.

خـــدا تنها اسمی است که هر کجا صدایش زدم گفت : جانم !
.
.
اگر ذره بین نگاه قوی باشد ، در تمام صفحه های ورق خورده زندگی اثر انگشت خدا دیده میشود !
.
.
بدترین احساس زمانی است که خودت هم می فهمی که از خدا دور شده ای …
.
.
توکل یعنی اینکه با ایمان در راهی قدم بگذاری که هیچکس با تو نیست ،

آنوقت می بینی کسانی که فکرش را هم نمی کرده ای

در این راه با تو همراه خواهند شد …
.
.

خدایا دلم که برایت تنگ می شود

با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم

چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد :
بی انتهاست ،

بی دریغ است

و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست !
.
.

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد.

یهودا پرسید: چرا خندیدی ؟ این جا که جای خنده نیست !

یوسف گفت : روزی در فکر بودم چگونه کسی می‌تواند به من اظهار دشمنی کند

با این که برادران نیرومندی دارم ؟!

اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد

تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست !
.
.
ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻋﯿﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻭ

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﯿﺐ ﻣﻼﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ !
.
.
دیشب با خدا دعوایم شد و با هم قهر کردیم ؛ فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ،

رفتم گوشه ای نشستم و چند قطره اشک ریختم و خوابم برد !
صبح که بیدار شدم مادرم گفت :
نمیدانی از دیشب تا صبح چه “بارانی” می آمد !!!
.
.

خدایا …
بدون نوازش های تو میان دست های زندگی مچاله می شویم …
نوازشت را از ما نگیر !
.
.
ای آنکه طلبکار خدایی به خودآ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا
.
.

و خدایی که تنهاست ولی هرگز تنهایت نمی گذارد !
.
.
درخت سایه اش را بی دریغ به تو می بخشد

و خورشید گرمایش را  و گل شمیم خوشش را
باران طراوتش را و آسمان برکتش را و رود قطره قطره آبش را

و پرنده نوای دل انگیزش را و همه و همه بخشیدن را از خدایی آموخته اند که آنها را زیبا آفریده …
زیباترین آفریده خدا انسان است !
تو برای بخشیدن چه داری ؟ ثروتت ؟ دانشت ؟ جانت ؟
همه این‌ها خوب است اما چرا از گنج بی پایانی که در وجودت داری خرج نمی کنی ؟
محبت !
حاضری آنرا ببخشی ؟
با خنده ای بر لبت یا اخلاقی خوش یا دستان پرمهری که بر سر کودکی خسته از کار می کشی

یا با محبتی که به عشقت می کنی یا …
مطمئن باش گنجت تمام نمی شود بلکه زیاد خواهد شد پس از بخشیدنش دریغ نکن !
.
.

آتشی که نمى سوزاند ابراهیم را و دریایى که غرق نمی کند موسى را
کودکی که مادرش او را به دست موجهاى نیل می سپارد تا برسد به خانه ی تشنه به خونش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند ، سر از خانه ی عزیز مصر در می آورد
آیا هنوز هم نیاموختی که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد نمی توانند ؟
پس به تدبیرش اعتماد کن
به حکمتش دل بسپار
به او توکل کن و به سمت او قدمی بردار تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی …
.
.

گاهی خدا میخواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد ؛

وقتی دستی را به یاری میگیری بدان که دست دیگرت در دست خداست !
.
.

دوسش داری ؟
حس خوبیه همیشه کنارته ؟
با کدوم اسم قشنگ صداش میکنی ؟
تا حالا سرتو گزاشتی رو شونش و گریه کنی ؟
تا حالا ازین که همیشه کنارت بوده تشکر کردی ؟
چندبار ناراحتش کردی ؟
داد زدی بگی دوست درام ؟
تا حالا بدی تورو خواسته ؟
داری بهش فکر میکنی ؟؟؟ خدارو میگما !!!

 

 

اعمال ماه رجب.

 

هفتمین ماه از سال هجری قمری رجب نام دارد که نباید فضیلت آن

را به بوته فراموشی سپردزیرا در میان ماههای دوازده ‏گانه تنها و

بدون ائتلاف با ماههای دیگر از حرمت و قداست ‏برخوردار می ‏باشد،

در واقع چهار ماه در قرآن کریم با تعبیر «حرم‏» یعنی برخوردار از حرمت ‏یاد شده است

که یکی از آنها فرد است که رجب نام دارد و در آن قتال و کشتار حرام می ‏باشد.

و توکل علی الله

ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﺎ ﮐﺸﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﮐﺸﺘﯽ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﺩﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻃﻮﻓﺎﻧﯽ ﺁﻣﺪ
ﻭ ﻣﻮﺝ ﻫﺎﯼ ﻫﻮﻟﻨﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﮐﺸﺘﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻣﯿﺸﺪ
ﺗﺮﺱ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻧﺎﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺧﻄﺮﻧﺪ
ﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺯﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ
ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪ، ﭘﺲ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺼﺎﺑﺶ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﯿﺨﯿﺎﻟﯽ ﻣﺘﻬﻢ ﮐﺮﺩ
ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺩﺭﻫﻢ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ
ﺧﻨﺠﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺳﯿﻨﻪ ﺯﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ
ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺟﺪﯾﺖ ﮔﻔﺖ:
ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺧﻨﺠﺮ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ
ﺷﻮﻫﺮ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﺧﻨﺠﺮ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ

ﺷﻮﻫﺮ ﺗﺒﺴﻤﯽ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮ ﻫﺴﺖ
ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻫﻮﻟﻨﺎﮎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ !!
ﺁﺭﯼ ! ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻣﻠﻮﻝ ﮐﺮﺩ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻋﻠﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﯼ
ﻧﺘﺮﺱ ! ﺯﯾﺮﺍ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ ﺍﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﻃﻮﻓﺎﻧﻬﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﻭ ﭼﯿﺮﻩ ﺍﺳﺖ ..

:ﻧﺘﺮﺱ

فقط کافیست با تمام وجود به او تکیه کنی..
♥•٠·

وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّـهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ وَكِیلًا
وتنها بر خدا توکل کن که خداوند تورا نگهبان کافیست

نسا ﴿٨١﴾

نمونه سوالات سیره پیامبر اکرم(ص)

                                          دانلود نمونه سوالات ضمن خدمت سیره پیامبر اکرم (ص)