پست ثابت(یا ابا صالح المهدی)

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد و نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد و نیامدی

خلیل اتشین سخن،تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم،ولی

برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام،دوباره صبح،ظهر،

نه،غروب شد نیامدی ....

 

 

عشق از راه میرسد....

عشق زمانی از راه میرسد که تو حضور نداری

عشق زمانی از راه میرسد که تسلیم وجود شوی

در همین جاست که وجدی سراسر لذت راتجربه خواهی کرد.

خود باش........

نخست خودرا باش ،نخست خود را دگرگون کن .

حیات صلح امیز،زندگی شاد و سرشار از سلامتی تو ،

میتواند انبان پر نعمتی باشد برای کسانی که گرسنه ی روحی اند.

 

                                                                                         

First be selfish  first trans form yourself.

 Your life in peace      in joy   in health       can be a great

Source of no urishment  for peple who are starving

For spiritual food.

 

یک لحظه عشق...

یک لحظه از عشق عمیق چنان در وجود تو رسوخ میکند

که گذشت زمان نمیتواند ان را از بین ببرد .

پیش می رود و پیش می رود

در وجود تو بارور میگردد و حیات می افریند.

از همین رو می گویم که

یک لحظه عشق، لحظه ای از ابدیت است.

غفلت تا به کی...

 بسم رب الزهرا (س)

به خاطر بسپار ....

همراهي خداوند با انسان مانند نفس کشيدن است ..........

آرام .... بي صدا ..... هميشگي.....

 

من .... شايد شما .... شايد تر او ....

امروز يک غفلت کوچک .... نه بهتر بگم از يک نگاه بي منظور شروع ميکنه .....

فردا ، يا شايد چند ساعت بعد ...... يک گناه کوچک + مقداري مخلفات .....اين نگاه دوم دقتش کمي بالاتره ....

روز سوم ، يا شاد چند ساعت بعد تر ............ يک گناه نيمه بزرگ ....( اضافه کنم از نظر فرد )  –  مخلفات اضافه .... نگاه امروز به کلي با قبليه متفاوته ....

امروز روز چهارمه ............. يک گناه نيمه بزرگ .....+ کمي ناچيز مخلفات .....نگاه  يي کنجکاوانه شايد براي درک بهتر نگاه روز پيش....

امروز روز پنجم ..... يک گناه کبيره .... بدون عمد ..... خوب پيش مياد ديگه .... نه ؟؟؟  ( اين نگاهه داره همينطور رشد ميکنه !! بي جهت )

روز ششم .... کمي کلنجار با وجدان بيدار..... تکرار گناه کبيره ي روز پيش + مقداري مخلفات ..........بدنبال نگاه ديروز .....

روز هفتم است ......... ديشب ياد کارهاي چند روز پيشش بود ....... گناه کبيره ...... مخلفاتش بيشتر از ديروز است ........ و توجيه براي وجدانش بيشتر......... نگاه ها برايش عادي تر شده .......

روز هشتم .......... امروز کبيره + صغيره + نگاه ........... نگاه آلوده ..........

روز نهم ....... تاريک بود ..... مثل شب ........ کبيره + صغيره + مخلفات + نگاه هوس آميز +و........

امروز دهمين روز ......... نه خبري از وجدان بود ...... و نه خبري از کبيره و صغيره ...... او و گناه يکي شده بودند .....

چه ميکرد .......... نميتوانست ديگر آن را از روحش جدا کند ......

وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿18﴾

و توبه كسانى كه گناه مى‏كنند تا وقتى كه مرگ يكى از ايشان دررسد مى‏گويد اكنون توبه كردم پذيرفته نيست و [نيز توبه] كسانى كه در حال كفر مى‏ميرند پذيرفته نخواهد بود آنانند كه برايشان عذابى دردناك آماده كرده‏ايم (18) نساء

امروز يک غفلت ......... روحي پريشان ........ وجداني بيدار ..........

                شب همانروز.......... اشک .......... پشيماني از غفلت .......... رو به سوي او .......توبه ......توبه اي واقعي....

فردا ......... يک شروع براي غفلتي ديگر .......... روحي آماده ........ وجداني آگاه ..... و غفلتي که تکرار نميشود ......

                                                       اين عهديست بين او و خدا ............

 وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿135﴾

و آنان كه چون كار زشتى كنند يا بر خود ستم روا دارند خدا را به ياد مى‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى‏آمرزد و دانسته بر خلاف هايي که کرده اند پافشاري نميکنند ....
(135) آل عمران

پيوست 1: با سلامي گرم ....... با درودي پاک

هرگونه برداشتي از اين متن کاملا  آزاد است ..........

پيوست 2: کاش تلاشمان مثل همتمان افزون شود ...... کاش آيه ي دوم شامل حالمان شود .........

و کاش غفلت با روحمان نيا ميزد ...........

پيوست 3 : ميدانيد بعد از آيه ي 135 آل عمران چه آيه ايست ؟؟؟

پيوست 4: جواب سوال قبل : أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ ﴿136﴾

پيوست 6: توبه فقط براي شبهاي خاص مثل شبهاي ماه مبارک رمضان .... يا اعتکاف ........ يا شبهاي قدر .... نيست ....

توبه .... هميشه ...... همه جا ....... همه و قت .......... هرگاه احساس کردي نياز داري از چنگال شيطان به آغوش رحمت خدا باز گردي.........

پيوست 7 : مخلفات شامل : هر چيزي که ما را از ياد "او " غافل کند .........

پيوست 8 : روايت " نگاه حرام تيري است از تير هاي شيطان " را که به خاطر داريد ....به حق چيزي برنده تر از نگاه حرام در دل مؤمن نفوذ نميکند ....... حواسمان به نگاهمان باشد .......

پيوست 9: دوستي ميگفت : فلاني ، ممکن است ما خيلي خطا ها بکنيم .... دروغ هاي ريز و درشت .... غيبت ... تهمت ....و خيلي مسائل ديگه ، پس صرف اينکه ظاهر مذهبي براي خودمون درست کرديم و همه رو جز خودمون خطا کار ميدونيم درست نيست ... اونها يه جور .... ما هم جور ديگه ...

به فکر رفتم ، حرفش تا حدودي درست بود .... جواب دادم : درسته صرف ظاهر کسي ، نميشه قضاوت کرد .... در جايي هم نيومده که مثلا گناه زنا بدتر از گناه غيبت و دروغه ..... اما اعتقاد ما هم اين نيست که فقط بايد از گناهان ظاهري اجتناب کرد ، چه بسا يه دروغ ويران کننده تر از هزار نگاه حرام باشه يا بالعکس .... بايد سعي کنيم از همه ي گناهان اجتناب کنيم ....از طرفي هم نميشه گفت: خوب ديگه دل ما که پاکه ... فکر بد هم نميکنيم ... حالا اگه با چند تا جنس مخالف هم صحبت و هم کلام شديم يا بر فرض رفيق شديم ، مشکلي نيست ، و مهم اينه که دروغ نميگيم غيبت هم اصلا و ابدا ، تهمت هم که در تخصصمون نيست !!!! پس يا علي بريم بهشت .... نخير !!!! تشريف داشته باشيد .... وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً ﴿32﴾ و به زنا نزديك مشويد چرا كه آن همواره زشت و بد راهى است(اسراء)...

خلاصه هرگناهي عاقبت شوم خودش رو داره ...... همت مضاعف يعني : همت براي تقوا ....

قطره ي اشکي شويم ..... بباريم براي اشک هاي ريخته ي زينب (س) .......

سلام به مخاطب خاص من (رفیق فابم طاهره ) به خاط تهمت سنگینت میبخشمت

خدا میگه ببخش تا منم گناهاتو ببخشم

بوی محرم میاید...

 ای  کاش مردم از تو حاجت میگرفتند

از حالت چشمت بشارت میگرفتند

باید برای کام خشک کودکانت

در دادن اب از تو سبقت میگرفتد

باید زکام خشک سقای تو در اب 

درس وفاداری وغیرت میگرفتد

باید به جای بردن انگشتر از دست

از فیض انگشتت بشارت میگرفتند

وقتی که قران تورا از نی شنیدند

درسی فراتر از تلاوت میگرفتدند

باید در ان مجلس نمی ماندند وقتی

با استین اهل تو ، صورت میگرفتند

افسوس از ان مردمانی که سرت را

از دست یکدیگر غنیمت میگرفتند.

سلام من به محرم، به غصه و غم مهدي عجل الله تعالي
به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدي عجل الله تعالي

فرا رسيدن ايام سوگواري اباعبدالله حسين عليه السلام، سرور آزادگان جهان تسليت و تعزيت باد.

عشق تنها میبخشد ...

عشق تنها میبخشد

داد وستدی در بین نیست

ازین رو سود وزیانی در کار نیست

عشق از بخشیدن لذت میبرد

همان گونه که گل از عطر افشانی لذت میبرد

چرا باید بترسند؟

چرا باید بترسی؟

به یاد ار

ترس و عشق هرگز باهم سر نمیکنند نمیتوانند باهم باشند

همزیستی این دو ممکن نیست

ترس درست قطب مخالف عشق است

بگذار خنده ات تام و تمام باشد.

خدایا.....

ماه رمضان نهمین ماه از ما های قمری و بهترین ماه از سال است  واژه ی رمضان از ریشه رمض و به معنای  شدت تابش خورشید برسنگریزه است

میگویند چون به هنگام نامگذاری این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت رمضان نامیده شده است ولی از سوی دیگر

رمضان از اسمائ الهی است .

در این ماه درهای اسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود و عبادت در یکی از شب های ان سب قدر بهتراز عبادت هزار ماه است.

بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید

واز جمله اهل کرامت قرار گرفتید  دراین ماه نفس های شما تسبیح ،خواب شما عبادت، عمل هایتان مقبول و دعاهایتان

مستجاب است.

التماس دعا

خداوند تجربه ای عظیم است از نور زیبایی جلال

خداوند یک واژه نیست یک بعد است.

اقیانوسی ست بیکران که تو همچون قطره ای ناچیز دز ژرفای ان محو میگردی.

سلام سال نو مبارک باشد برایتان

انگاه که ذهن غرق افکاراست

گویی دریاچه اشفته از امواج است

انگاه که ذهن ازاد از افکاراست

دریاچه نیزارمش میابد.

خداوند زمانی در تو تجلی میابد که هیچ موجی در تو نباشد.

پ ن :

الان یه خبر خوب شنیدم

بالاخره شهدا مارو طلبیدن

3شنبه حرکت میکنیم از طرف دانشگاه حلالم کنید (۹/۱۱/۱۳۹۰

بعدا نوشت : ۱۷/۱۱/۱۳۹۰

سلام من اومدم واقعا سفر خوبی بود انشاله قسمتتون بشه

روز اول:اندیمشک (راه اهن)از تهران اومدیم دکوهه (شهید همت و حاج شهید متوسلیان) فتح المبین و شوش دانیال

روز دوم :اروند کنار و شلمچه شب جمعه و دعای کمیل تو شلمچه حال و هوای خاصی داشت

روز سوم:طلاییه (حور)که با کربلای حسین 3ساعت فاصله بود واقعا جای خاصیه دهلاویه (شهید چمران) هویزه (شهید حسین علم الهدی و برادرشون کاظم علم الهدی و شهیدان دیگه من جمله گمنام

روز چهارم :فکه (منطق ه عمومی فکه ) کنال حنظله و کنال کمیل و...

اندیمشک

الانا نوشتم:

سلامی به همه دوستان

ببخشید اپ نکردم واقعا دست و دلم به نوشتن نمیاد

منتظره یه اتفاق خوبم (چون خیره)البته باید خواست و مصلحت خداهم باشه

یاخدایایا....

یا امام زمان...( ندیدمت چه احساس غریبی ندیدمو برات دلتنگ میشم )

ناامید نیستم ولی......................!