این رجبییون

به نام کریم بخشنده
ماه رجب ماه امیر المومنین و به گفته عرفا ماه تخلیه
باید ظرف وجود را از کثافات معاصی خالی کرد
لذا عموم اذکار در این ماه با استغفار همراه است


و شعبان را ماه تحلیه گفته اند
تحلیه در لغت به معنای آراستن است معمولا
باید بعد پیراستن آراستنی باشد
لذا عموم مناجات ها در این ماه بیان از نوعی شوریدگی
درعشق است مانند این فراز از دعای شعبانیه
(خدایا اگر در آتش اندازیم انجا فریاد میزنم که دوستت دارم)


و رمضان ماه تجلیه
به اصطلاح اهل عرفان تجلیه یعنی نور مکاشفه که
از باری تعالی بر دل بشر (سالک) ظاهر می شود
و کنایه از تجلی نور حضرت حق بر کوه طور
است که موسی را مدهوش کرد.
پس ای عزیز بدان تا تخلیه صورت نگیرد
تحلیه بی معناست و تا تحلیه نباشد
تجلی صورت نمی گیرد


لذا امام العارفین می فرماید عده ای از طاعت
و روزه غیر رنج نسیبی ندارنند


پس برای تجلی نور ذات مقدسش از همین حالا به فکر باش

ناز

هوالحبیب

به سینه من دلی دارم به دور از چشم نا محرم

به دل هم مونسی دارم به دور از چشم نامحرم

بیا ای نو گل خندان نشین یکدم کنار من

بیا آهسته آهسته به دور از چشم نا محرم

رخ زردم ببین جانا به نام عشق می سوزم

نواز کن رخ زردم به دور از چشم نا محرم

تو پرسش ها و خواهش ها ببین در چشم من جانا

به یک نازت جوابم ده به دور از چشم نا محرم

 

پی نوشت 1 : چه بسیار افرادی که از نظر شرعی محرم اند اما به دل نا محرم

یا فاطمه ازهرا

یا فاطمه الزهرا اشفعی لی


فاطمه گفتیم و دل دیوانه شد

باز دل اندر پی جانانه شد

نام زهرا رشته مهر خداست

رشته مهرش به قلبم لانه شد

صبر زهرا رشته صبر علی ست

صبر او در امر حق مردانه شد

جان مولا همچو شمع است ای عزیز

فاطمه بر شمع او پروانه شد

بغض دشمن بال زهرا را گرفت

جان او با محسن اش هم خانه شد


انشاء الله دل همگان با ظهور شاد شود


پی نوشت : بنا به مصالحی از گفتن مطالبی معذروریم

.بهاریه

هوالطیف

با عرض سلام وتبریک سال نو خدمت همه دوستان وبلاکی
وبا عرض معذرت از عزیزانی که در این مدت
آمدند و کامنت گذاشتند ولی بنده نتوانستم خدمت برسم
این غزل را تقدیم می کنم به محضر همه شما سروران.

سالی که نکوست از بهارش پیداست

از سوسن و سرو  باغ و راغ اش پیداست

اسفند گذشت و فرودین وارد شد

از خنده گل ناز بهارش پیداست

ای ساقی گل عذار بده ساغر و می

مستی دو عالم از لعابش پیداست

سرما زده و غم زده و چشم به راهیم

لطف و کرمت شها ز نامت پیداست

ای شعله به سوز و ساز خو کرده دلت

امید به لطف اش از نمازت پیداست


امید آن دارم در این سال همه مردم ایران من جمله مسلمین عالم
بلاخص سالکین کوی دوست به آرامش قلبی و عزت و بلند مرتبه گی نائل آیند
و با لبانی خندان شاهد آمدن آن یار نکو خصال باشیم .

زیارت

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

مهمترین منبعی که داریم و به ما آموخته باید

جایگاه انبیا و الیاء را تکریم کرد خود قران است که

می فرماید:

السلام علی نوح فی العا لمین

سلام علی ابراهیم

سلام علی المرسلین

عزیزان : یاران : دوستان وبلاگی با اجازه بزرگتر ها بنده راهی مشهدمقدس هستم

از قول همه اونهایی که دوست دارن سلام به دن به آقا

بنده سلام می کنم

البته گرفتن جواب با خودتون

یه حدیث هم از حضرت بنویسم برای تبرک وب

حضرت به فرزندشان امام جواد علیه سلام نوشته اند :

شنیده ام مردم تو را از در خصوصی به خانه خدا میبرند

از این پس از همان راهی برو که همه مردم می روند تا در بین

راه با محرومان رو برو شوی و درد آنان را دریابی و آنان را

یاری نمائی :

قابل توجه یه عده که خصوصی راهی می کنن خصوصی سازی می کنن

خصوصی کاری می کنن


قربون کبو ترای حرمت امام رضا
قربون این همه لطف و کرمت امام رضا

عطر عاشقی

به نام خداوند عاشق
کنت کنزا مخفیا ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف


من گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم پس خلق را بیافریدم تا شناخته گردم


لا یسعنی ارضی و لا سما ئی ولکن یسعنی قلب عبدی المومن


نه آسمان نه زمین گنجایش مرا ندارد اما قلب بنده مومنم گنجایش مرا دارد


اگر بنده مومن را به معنای عام ان نه خاص در نظر بگیریم همانا

قلوب تمام انسانهایی را که مشتاقانه در عشق او می سوزند بدون

اینکه دین یا آیین خاصی را در رابطه با او منظور کنیم را در بر می گیرد.


در نظر بازی ما بی خبران حیرانند

من همین ام که نمودم دگر ایشان دانند

بندگی

بندگی یعنی
کسب معرفت و افزایش شناخت حق تعالی و اجرای همه اوامر
او که در کتب آسمانی برای سعادت بشر به واسطه انبیا ارائه

شده است می باشد.لیک در وقت عمل

هست میلیونها مسلمان لیک در وقت عمل
آنکه تو حید خدا با دل کند اقرار کو

بندگی یعنی:

رها شدن از بند شهوات و وسوسه های شیطان

ناله کن ناله که نالیدن بر درگه دوست
چو بر آید ز سر صدق صفایی دارد

بندگی یعنی:

توحید گرایی و خدا پرستی در همه شئونات زندگی

همه زیبا و برازنده توی
که برازندگیت بوده و هست
دل ما شاد در این غمکده باز
به پناهندگی ات بوده و هست
تا مرا روح دمیدی به سرم
طوقی از بندگی ات بوده و هست
مجرمم مجرم خاکم چه کنم؟
رسم بخشندگی ات بوده و هست
         برگرفته شده از کلیدهای حکمت
تالیف:عبدالکریم شمشیری(محمد دوست)

سقر

یا رحمن یا رحیم

او بنشسته در کنج اطاقی خسته و غم بار


دو دستانش گره کرده به دور ساق پاهایش


                                   گونه اش بر زانو

غروب عصر آدینه


هوا سرد و زمستانی


و او گاه گاهی نیم نگاهی به قاب سرد شیشه


                           و اینبار چانه بر زانو--- تکانی میدهد بر خود


تو گویی او به بحر خاطرات خود فرو رفته


به نا گاهان دو قطره اشک از چشمانش فرو غلطید


دوقطره  اشک در انبوه موی صورتش پنهان


                                    وآسمان در حسرت باران


زمین آتش گرفت از هرم تابستان


کمی آن سو ترک خشکیده تاکستان


و هم این سو نوشته دست خطی پر کج و معوج


                             به دیوار و در و معبر: هان—کو---  باران


غروب عصر آدینه که می رفت آسمان رو به سیاهی


نشسته کنج دیوار


می گرید زار


دو دستش را گره کرده به دور ساق پاهایش


دو لب خشکیده بر هم


                  گونه زردش --- گواه تشنگی دارد


زمین خشک ---- آسمان خشک


                         ترک بر سینه دارد بستر صحرا


درخت بید چون بید می لرزد


مباد این خشکی دوران - حکایت از سقر دارد


مبادا که در این عالم : یتیمی قطره اشکی در بصر دارد


مبادا مادری بر سفره شامش


                             بجای تکه نانی – کوه خجلت را به بر دارد

غروب عصر آدینه

زمین سرد و زمان سرد        آسمان سرد

و او بنشسته کنجی

وچشمش گاه بر دیوار گاه بر در



برگی از یک خاطره

بنام شاهد و مشهود

قبل از عملیات کربلای پنج بود . تو منطقه کرخه بودیم .

شهید سید حمید حسینی منو دید و دعوت کرد برم چادرشون.

من تو دسته جهاد بودم و ایشان دسته هجرت مسئول دسته هجرت

شهید سید احمد پلارک بود.

من دعوتش رو اجابت کردم و رفتم .

سید احمد امد با هم دست دادیم همون جا جلوی چادر نشستیم

سید حمید ازم خواست تا کمی راجع به عشق حرف بزنم  .

شاید ساعتی شد آخرش هم گفتم تا عاشق نشیم معنی اون رو درک نمی کنیم و خدا حافظی کردم

تواون مدتی که حرف می زدم نه سید احمد حرفی زد نه سید حمید.

بعداز سالها که به این قضیه فکر می کنم میبینم اونها عاشق بودن که رفتن

عشق رو در عمل نشون دادن.

شاید قصدشون از اینکه به من گفتن از عشق بگم اینبود که نام معشوق

رو از دیگری بشنون .


عشق چه و مرحله عشق چیست


عاشق و معشوق در این پرده کیست


عشق کجا راحت و آسودگی


عشق کجا دامن آلودگی


امید

هزار سال


هزار ها ه


هزار روز


هزار ساعت و هفته


هزار دقیقه و ثا نیه


من از مرز هزار گذر کردم     و     آخر هیچ


هزار بار دل بستم و کندم


هزار بار نومید وار


              چنگ در گریبان امید انداخته


ای هزاران برگ امید با نامت نوشتم


دستگیرم باش چون هزاران در پی هر بار