تعطیلات عید 96

سلام گلم.
امسال عید خیلی بهمون خوش گذشت... همه اش در مسافرت بودیم ! سال تحویل که خونه ی مامان آذر گهرو بودیم و بعد از شش روز ، برگشتیم و بعد هم رفتیم ساری و کلاردشت.
خیلی خوب بود.عالی بود.
شما دیگه برای خودت خانمی شدی و هوای بچه های کوچیکتر از خودت رو خیلی داری.
هوای ریحانه و فاطمه زهرا و امیرحسین و هلیا.
یه جورایی وظیفه ی خودت می دونی که از اونا مراقبت کنی گلم.
مخصوصا توی مسافرت..

لبیک یا حسین

دخترم کربلایی شدی

دخترم کربلایی شدی!!

سلام عزیز دلم
نهم آبان امسال مسافر کوچولوی کربلا بودی!
خیلی خیلی راغب بودی و ذوق داشتی، قرار بود برای توی عزیزم کالسکه بگیریم اما در آخر بابایی نظرشون عوض شد و بدون کالسکه راهی سفر کربلا شدیم، زمینی و همراه با مامان آذر مهربون! خیلی خوب بود که خودت قدم برمی داشتی و پیاده راه رو طی می کردی...درسته که کل مسیر رو طی نکردیم و خیلی خیلی کم پیاده اومدیم اما شور ورشوق مون وصف ناپذیر بود و اینکه مردم رو می دیدیم که با چه اشتیاقی وی حرم می رن ، نیروی زاید الوصفی می گرفتیم!!
با پاهای کوچیکت قدم قدم می رفتی سمت حرم! فدای توی عزیز بشم!
همراه بابایی زیارت کردی!
عزیز دلم دختر گلم.
عکسات رو حتما می گذارم.
زیارتت قبول زائر کوچولوی امام حسین(ع)

ان شاالله همگی یار و سرباز امام زمان باشیم.
آمین

جشن عید 96 --معینا و خانم ملیحی معلم مهربان

اسفند کلایس اول

سلام دختر گل مامانی
درس خوندنت و مشق نوشتنت خیلی بامزه است...
کلمه هایی که می دونستی می نوشتی و قبول نمی کنی که دخترجون این کلمه اینجوریه ..
مثلا: هفده رو مینویسی هیوده...
همون که شنیده بودی و به ذهن سپرده بودی رو می نویسی..

سه ماه اول مدرسه ، این گار باورت نشده بود که کلاس اول هستی و ما هم زیاد جدی نگرفته بودیم درست رو ..اما الان خدا رو شکر به قول خانم ملیحی معلم تون ، موتورت راه افتاده ...

معینا گله در جشن یلدا کلاس اول

خیلی گلی دخترم

بیست و شش مرداد ماه 95 عمل لوزه

سلام امروز لوزه اصلی و لوزه های سومت رو عمل کردی گلم
خیلی اذیت شدی و شدم!
وقتی که بابا سرش خیلی خیلی شلوغ بود و
همه جوره درگیر و فرصت بودن با ما رو نداشت!

الان چند روز بعد از عمل دخترمه، خداکنه که زود زود خوب شی

چند روز بعد از عمل هم تب داشتی شدید، تبت پایین نمی اومد
و مجبور بودم بهت شیاف بزنم
هیچی نمیتونستی بخوری و قورت بدی
شدی یه پوست استخون، دوروز بعد از عمل، تب داشتی و خواستم بهت شیاف بزنم، آخه آب نمی خوردی و خیلی خیلی زیاد می خوردی در حد یه جرعه، گفتی : اگه اوذاشتم بهم بزنی!

هم از صدات خندم گرفت و هم دلم حسابی سوخت و ریش شد
اصلا جون نداشتی و با تمام قوا سعی می کردی این جمله رو بگی!!

دلم نیمد بهت بزنم، در عوض ازت خواستم که نصفه استکان آب رو بخوری
با سرنگ یواش یواش آب می خوردی

خیلی ناراحتم که اینجوری می بینمت
خدا رو شکر سه روز بعد از عمل جون گرفتی
و یه کم به زندگی برگشتی

اگه بعد از عمل لوزه صبر کنیم و برخلاف تشنگی بیش از حد، تا چهار الی پنج ساعت آب و هیچی نخوریم، زودتر بهبود پیدا می کنیم

 

دختر گلم

سلام خانم خانما
شاید زندگیمون کمی تغییر کنه و مثل قبل نباشه
اما یادتت باشه مامان همیشه و همیشه تو رو دوست داشته و داره....
عزیز دلم پیش دبستانی ات تموم شد... باورم نمی شه که میری کلاس اول

کلاس اول: ورودت به مدرسه... با کلی تغییر توی زندگیمون

سلام / از حرف زدنت بگم که کلی جالبه 

به تصادف می گی: تفاصد! 

یا کلمه های خیلی جالبه دیگه... که الان یادم نیست 

دیگه پیش دبستانی روزای آخرشه ..... 

همراه مامان هستی و میای سرکار... می دونم بهت سخت می گذره اما چاره ای نیست.. 

توکل به خدا

داری بزرگ میشی

دخترم الان پیش دبستانی هستی 

و 

چند وقت هم که هوا حسابی آلوده بود و مدارس تعطیل بودن و شما مزاحم خاله و مادر شدی... 

الان هم موندی خونه نگذاری بابا درس بخونه آخه فردا امتحان داره! 

گلم خیلی خانمی 

می گی : مامان داری چی می پخی؟! 

یا اینکه خواستم برات نقاشی بکشم 

گفتم معینا بیا برات بکشم... سریع گفتی : من غذا نمی خورم! 

بعد که فهمیدی نقاشی.. کلی خندیدیم 

عشقته از کوچی کی های مامان و بابا بشنوی... کلی از شنیدن خاطراتمون ذوق می کنی.. 

 

دوستت دارم یه عالمه / اندازه یه قابلامه 

 

فرشته ی زندگی ما