شکلک های محدثه

آرام باش

آرام باش...

اينجا قطب است!

 

شايد از قطب هم سردتر...

مردماني كه دلشان سخت سرد و بي بخار شده است...

چشماني كه محبت را به شهوت فروخته اند...

و دستاني كه اگر هم دستگيري كنند بي دليل نميكنند...

شايد اين روزها همه با خود اين جملات را زمزمه ميكنيم.

اما

يك چيز مي ماند:

من ميدانم كه به اندازه ي اين سرما ، آنطرفتر آتش محبتي شعله ور است

ميدانم كه به ازاي هر جنگي ، صلحي برپاست

ميدانم خدايي آن بالا نشسته كه نگهباناني بر زمين گماشته تا تو را دست گيري كنند، وسيله هايي كه لحظه به لحظه زندگي به تو ميدهند...

آرام باش!

سخت از لطف بي كران آرام باش ، كه آرام سختي ها را پذيرا باشي!

جملات پر مفهوم

اگر رویاهایتان را نسازید، یک نفر استخدامتان میکند تا رویاهای اورا بسازید

آنقدر خوب باشید که ببخشید اما آنقدر ساده نباشید که دوباره اعتماد کنید

هرگز فراموش نکنید لطف مکرر حق مسلم میشود

از کسی که به شما دروغ گفته نپرسید چرا؟ چون با دروغ های پی در پی دیگر سعی میکند شمارا قانع کند.

هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمیکند؛ پس مراقب گفتارتان باشید

اگر جاده ی زندگی صاف و هموار باشد به خواب فرو میرویم، دست اندازها نعمتهای بزرگی هستند..

و آخرین نکته:
یادتان نرود که زندگی برای شما هرگز تکرار نمیشود.

باید راه رفت

راه رفتن خوب است ...؛
همیشه خوب بوده است ؛
همیشه به درد می خورد ؛
وقتی که فقیری و کرایه تاکسی گران تمام می شود ؛
وقتی که ثروتمندی و چربی های بدنت با راه رفتن آب می شود ؛
اگر بخواهی فکر کنی می توانی راه بروی ؛
اگر بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی ؛
برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان ها باید راه بروی ،
و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم باز هم باید راه بروی ؛
وقتی جوانی ،
وقتی پیری ،
وقتی هنوز بچه ای ،
هر توقف یعنی یک چیز "خوشمزه" .. ؛
و برای توقف بعدی
باید "راه" رفت ..

زندگی

زندگی دست ساییدن است
زندگی
دست ساییدن
از دیواری
به دیواری ست.
پوسته ای سرسخت
از خاکستر گرم.
پایداری هیمه ای نیم سوخته
دم به دم
در برار باد.
هر دم حجمت می کاهد،
اما فروغت می افزاید.

زندگی زیباست

درست است که هیچ‌ چیز نمی تواند جای صحبت کردن را بگیرد؛ 

ولی گاهی اوقات خیلی چیزها جلوی صحبت کردن را می‌گیرد...

گاهی اوقات یک‌سری چیزها را نمی‌توان گفت...

گاهی اوقات میان ِ حرف زدن قدرتِ برخی کلمات احساس نمی‌شود،

ولی موقع ِ نوشتن و خواندن محسوس‌تر است...

گاهی اوقات دلخوری را باید نوشت؛ 

گاهی اوقات که نمی‌توان گفت دل شکستگی را، باید نوشت...

خوشحالی را باید نوشت

خنده را باید نوشت، 

گریه را باید نوشت،

خشم را باید نوشت،

عشق را باید نوشت، 

نفرت را باید نوشت...

گاه حرف‌ها شنیده نمی‌شوند...

گاه دیدنِ "seen your massage"دوای درد است...

اینکه مطمئن شویم که طرف دیده و فهمیده است.

 

پاک کنید از زندگیتان....

پاک کنید از زندگیتان

آدم هایی را که جز درد و شکنجه ی روحی، برای شما چیزی ندارند...

همان هایی که انگار متولد شده اند تا برای جهان بارِمنفی بیاورند..

همیشه باخودتان این را مرور کنید؛

که ارزش واقعیِ شما، خیلی بیشتر از همنشینی با اینجور آدم هاست..

در مواجهه باچنین کسانی، خودتان را بردارید و دور شوید...

این ها فقط دلیلِ حالِ بدتان می شوند...

لحظه هایتان را از آدم های مثبت پر کنید 

همانهایی که شما و ارزشمندیتان را باور دارند...

این آدم ها را هرگز از دست ندهید..

اینها بطور عجیبی به شما انگیزه و انرژی تزریق می کنند و شما را به سمت موفقیت هُل می دهند...

آرزو میکنم زندگیتان پر باشد از این آدم های واقعی و دوست داشتنی

که انصافاً بهترین مخلوقات خداهستند...!

ساختن

ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود. تا زمانی که کودک بی سوادی بودیم و با این واژه آشنایی نداشتیم،

 خوب زندگی می‌کردیم.

 تمامی احساساتمان، غم و شادیمان و هرچه داشتیم را همین امروز خرج می‌کردیم.

  انگار فهمیده تر بودیم، چون همیشه می‌ترسیدیم شاید فردا نباشد.

 از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم، همه چیز را گذاشتیم برای فردا.

 از داشته‌های امروز لذت نبردیم و گذاشتیم برای روز مبادا... شاید باید اینگونه «فردا» را معنی کنیم...

«فردا» روزیست که داشته های امروزت را نداری. پس امروز را زندگی کن!

زندگی زیباست

برخی از ما هرگز زندگی نمی کنیم، 

بلکه همیشه در انتظار زندگی هستیم. 

ما بجای اینکه همین امروز خوشحال باشیم، به امید یک آینده خوب و خوش نشسته ایم و به همین خاطر امروزمان را از دست می دهیم. 

ما وقت بیشتر می خواهیم، 

پول بیشتر می خواهیم، 

شغل بهتر می خواهیم،

 بازنشستگی می خواهیم، 

مسافرت و تعطیلات می خواهیم 

و امروز برای همین از دست خواهد رفت.

 و ما به این مسئله اصلا توجهی نمی کنیم.

 مهم نیست در آینده چه چیزی پیش می آید. 

اگر امروز می توانی غذا بخوری، از نور خورشید تابان لذت ببری و با دوستانت بگویی و بخندی پس خدا را شکر کن و از امروزت لذت ببر. 

به خاطرات بد گذشته نگاه نکن. 

و نگران آینده نباش. 

تو فقط در این لحظه، از زنده بودن خود مطمئنی،

 پس این شانس بزرگ را از دست نده و قدر آن را بدان.

 

داستان کوتاه

 

 
:gem:مولانا میگوید : روزی از کنار مسجدی رد میشدم و دیدم عده ای دست به دعا برداشته اند و میگویند : خدایا کافران را بکش،
رفتم تا به کلیسایی رسیدم و دیدم در آنجا هم عده ای دست به آسمان برداشته اند و میگویند : خدایا کافران را بکش.
رفتم تا به در میخانه ای رسیدم و دیدم در آنجا جام ها را به هم میزنند و میگویند بزن بسلامتی نوشا نوش ...
سپس فرمود : من آنموقع بود که دیدم مستی بهترین دین است که جز سلامتی دیگران آرزویی ندارند .
پرستش به مستیست در کیش مهر
برون اند زین حلقه هوشیارها

علامه طباطبایی

وصیت سگ


ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ قبرستانهای مسلمانان ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ!
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ مفتی ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ و ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ مفتی ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ:
ﺍﻯ مفتی، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ!
مفتی ﭘﺮﺳﻴﺪ:ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﺪﻫﻢ؟ و ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ مفتی ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ!
ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ!
مفتی ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ:
ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ بدان ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ!

چون پای منافع به میان آید ریا و تزویر چهره حق بخود بگیرد!

عبید_زاکانی

داستان کوتاه


:gem:پسر کوچکی برای ماد‌ربزرگش توضیح می‌د‌هد‌ که چگونه همه چیز ایراد‌ د‌ارد‌: مد‌رسه، خانواد‌ه، د‌وستان و ...
ماد‌ربزرگ که مشغول پختن کیک است، از پسر کوچولو می‌پرسد‌ که کیک د‌وست د‌ارد‌؟ و پاسخ پسر کوچولو البته مثبت است.
ـ روغن چطور؟
ـ نه!
ـ و حالا د‌وتا تخم‌مرغ.
ـ نه ماد‌ربزرگ!
ـ آرد‌چی؟ از آرد‌ خوشت می‌آید‌؟ جوش شیرین چطور؟
ـ نه ماد‌ربزرگ! حالم از همه‌شان به هم می‌خورد‌.
ـ بله. همهٔ این‌چیـزهـا به تنـهـایی بد‌ به نظــر می‌رسند‌. اما وقتی به د‌رستی با هم مخلوط شوند‌، یک کیک خوشمزه د‌رست می‌شود‌. خد‌اوند‌ هم به همیــن ترتیب عمل می‌کند‌. خیلی از اوقــات تعجب می‌کنیم که چرا خـــد‌اوند‌ باید‌ بگذارد‌ ما چنیـــن د‌وران سختی را بگذرانیم. اما او می‌د‌انــد‌ که وقتی همـهٔ این سختـــی‌ها را به د‌رستی د‌ر کنار هم قـــرار د‌هد‌، نتیجــه همیشه خوب است. ما تنــها بایـد‌ به او اعتماد‌ کنیم، د‌ر نهایت همهٔ این پیشامد‌ها با هم به یک نتیجهٔ فوق‌العاد‌ه می‌رسند‌.

 

 

طرز تفکر خرچنگی

طرز تفكر خرچنگي چيست؟
آيا مي دانستيد اگر چند خرچنگ را حتي در جعبه اي رو باز قرار دهيد، باز هم همان جا باقي مي مانند و از جعبه خارج نمي شوند؟ با وجود اينكه خرچنگ ها مي توانند به راحتي از جعبه بالا بخزند و آزاد شوند! اين اتفاق نمي افتد، زيرا طرز تفكر خرچنگي به آنها اجازه چنين كاري نمي دهد و به محض آنكه يكي از خرچنگ ها بخواهد به سمت بالاي جعبه برود، خرچنگي ديگر آن را پايين مي كشد و به اين ترتيب، هيچ يك از آنان نمي تواند به بالاي جعبه برسد و آزاد شود. همه آنها مي توانند آزاد شوند؛ اما سرنوشتي كه در انتظار تك تك آنهاست، مرگ است!
در بین کسب و کار های کشورهای در حال توسعه و یا کمتر توسعه یافته چنین پدیده ای بسیار رایج و مشهود است. مدیران غیر حرفه ای که عموما از الگوهای مرسوم و سنتی در مدیریت پیروی می کنند به محض مشاهده مدیران جوان و خلاق که الگوهای مدرن را سرلوحه مدیریت خود قرار داده اند، سعی می کنند رقابتی ناسالم و غیر اصولی در جهت حذف آنان از رقابت را ایجاد کنند. بدون آنکه سعی بر یادگیری و مشارکت با این دسته از مدیران داشته باشند.

به همین دلیل است که در این کشور ها، بدلیل طرز تفکر خرچنگی، کسب و کارهای قدیمی روند رشد محسوسی نداشته و کسب و کارهای نوپا و خلاق -به جز تعداد معدودی- در اثر این رقابت ناسالم و غیر منطقی در فرصت زمانی کوتاهی روند رو به رشد خود را از دست می دهند.

تعریف متفاوت مساله

💢تعریف متفاوت مساله

دو فروشنده کفش برای فروش کفش‌های فروشگاهشان به جزیره‌ای اعزام شدند.
فروشنده اول پس از ورود به جزیره با حیرت فهمید که هیچ‌کس کفش نمی‌پوشد. فورا تلگرامی به دفتر فروشگاه در شیکاگو فرستاد و گفت:
فردا برمی‌گردم.
اینجا هیچ‌کس کفش نمی‌پوشد.
فروشنده دوم هم از دیدن همان واقعیت حیرت کرد. فورا این تلگرام را به دفتر فروشگاه خود فرستاد: لطفا هزارجفت کفش بفرستید. اینجا همه کفش لازم دارند.
فرق بین مانع و فرصت چیست؟ نگرش ما نسبت به آن.
نکته راهبردی ؛ استراتژیست همان چیزی را می بینند که دیگران می بینند فقط متفاوت تفسیر می کنند.
کتاب اصول نگرش جان سی مکسول

وقتی انسان....

وقتی انسان ..
برای اولین بار نارگیل سفت را برداشت
هرگز فکر نمی کرد
میان قالب قهوه ای رنگ و سفت آن
شیره ای خوش طعم وگوارا و پر خاصیت باشد!
برای باز کردن اندیشه‌ی خود باید آن را شکست!
عقاید و باورهای خود را
احساس خود را..
باید روزنه های نو را باز کرد
تا از قالب کهن و بی منطق و عادتی محیط گریخت!
هیچگاه..
مانند یک نارگیل بسته نمان!
با ذهنی نو
جهانی نو بساز
زیباتر زندگی خواهی کرد
اگر معمار و سازنده ی افکار نو و تازه ی ذهن خود باشی* !!

دنیا

دنیا پر است از انسان هایی
بظاهر زیبا..
که هر روز لباسی نو بر تن می کنند
ولی نزدیکشان که می شوی
بوی کهنگی عقایدشان
آزارت می دهد!!
آلبرت انیشتن

ببخش

ببخش..

نبخشیدن باعث کوچک شدن افق نگاهت
و پر شدن فضای ذهنت
از چیزهایی می شود که هیچ نیازی به آنها نداری
می بخشی چون..
به اندازه ی کافی قوی هستی
که درک کنی همه ی آدمها ممکن است خطا کنند!
بخشیدن هدیه‌ای است
که تو به خودت می دهی
به خاطر بسپار
که آدم های ضعیف هرگز نمی توانند ببخشند!
بخشیدن خصلت
آدم های قوی است!!
بخشیدن درتوان هر فرد ضعیفی نیست
فقط قدرت مند ها می بخشند'
پس...
در هر شرایطی قوی بودن را انتخاب کن

روزه

ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ
ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ
ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ
ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن ﺳﮕﯽ ...
...
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ
ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ
ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ

ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ ...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ
ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ
ﺍﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ،
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ...
....
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ !
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ،
ﺍﺯ ﺭﯾﺎ ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ،ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ ،
ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ ....
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ..

ماندن

مهم نیست چقدر می مانی
یک روز
یک ماه
یک سال
یا بیشتر!
مهم کیفیت ماندن است
بعضی‌ها
در یک روزتمام دنیا را
به تو هدیه می دهند
و گاهی بعضی ها
یک عمر کنارت هستند
اما جز درد
هیچ چیز برایت ندارند
خوره می شوند
می افتند به جانت
و تا ته روحت را می خراشند
اما بعضی ها ناب هستند
و به تو
لحظه‌های ناب تری هدیه می دهند
این بعضی ها
مهم نیست چقدر بمانند
هر چقدر هم که زود بروند
یادشان
حس خوب بودنشان
تا همیشه هست
این آدم ها
و این لحظه ها را
دیوانه وار
دوست بدار !!

آدم هارو
نه تو سفر میشه شناخت
نه تو عصبانیت!!
آدمارو...
وقتی می فهمن
دوستشون داری
بشناس !

لذت بردن از زندگی

دکتر الهی قمشه ای:

سالها گذشت تا من فهمیدم
آدم ها احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن
احتیاج دارن سفر برن
احتیاج دارن تا حتی چیزهای کوچکی رو هم دوست داشته باشن
لذت بردن برای آدم ها متفاوت معنی میشه
یکی از هیات امام حسین لذت می بره
یکی از مهمونی رفتن
یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند!
اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن
سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدم ها گیر بدهم
چون آدم ها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی
رو تحمل میکنن !!

دلخوشی های کوچک

#زندگی-یعنی-دلخوشی-های-کوچک

دلخوشی های کوچک یعنی

یک لبخند در جواب نگاهت

یعنی ذوق کودک از توصیف کفش عیدش

دلخوشی ها کوچک یعنی

در عین همه ی نداشتن ها

گلبرگی را بگذاری در میان کتاب هایت برای یادگاری

دلخوشی های کوچک یعنی

همین جمع دوستانت

یعنی امروز باز تو هستی

یعنی باز عقربه ساعت زندگی ات

برای ۲۴ ساعت دیگر به راه افتاده است

دلخوشی های کوچک یعنی

چراغ هنوز روشن است

و زندگی یعنی همین

                       دلخوشی های کوچک !

دوست داشتن......

نمی توانم با کمی " دوست داشتن" زندگی کنم

من " دوست داشتن زیاد" می خواهم

دوست داشتن تمام و کمال!

یک جور غرق شدن

یک جور دیوانگی محض

مثل تسلیم تنی تشنه به خنکای قطره های باران

مثل شنیدن هزار باره ی یک آهنگ قدیمی

مثل یک موج سواری داغ در آشوب دریایی طوفانی

مثل رفتن به انتهای راهی که بازگشتی ندارد!

من با" کمی دوست داشتن" زنده نمی مانم

با کمی دلخوشی ، با کمی لذت!

من یک التهاب داغ نفس گیر می خواهم

یک آغوش گرم در سردترین فصل سال

چرا نمی فهمی?

آنها که با" کمی دوست داشتن" زندگی کرده اند

مرده اند !

سد شهید رجایی ساری

 

 

 

پارک =پنچری

 

پارک کردن = پنجری

این عبارت را بر درب های زیادی دیدیم منازل مطب شرکت و.. .

اما من جایی دیدم کسی بر درب منزلش نوشته بود :

اگر ناچار به پارک در اینجا هستید شماره همراه خود را روی شیشه بگذارید تا در صورت لزوم با شما تماس بگیرم

متفاوت فکر کردن مغز بزرگتر و هوش نمی خواهد کمی وجدان بیدار و کمی منطق کفایت می کند.

 می گویند آدمهای خوب به بهشت می روند

اما من می گویم

آدمهای خوب هر جا که باشند آنجا بهشت است..

 یادمان باشد با شکستن پای دیگران ، ما بهتر راه نخواهیم رفت... 

کاش یادمان بماند : باشکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمیشویم... 

اگر دلیل اشک کسی شویم، دیگر با او طرف نیستیم با خدای او طرفیم... 

 کاش انسانها "انسان" بودند...

روز مادر مبارک

مــــــادرم ﺳـــــﻼﻡ

ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟

ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟

مـــــادرم عیدتـــــ ﻣﺒﺎﺭڪـــــ...

ﻣـــــﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺗﻮ ﻣﯿﺸﻮﻡ

مـــــــادرم ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪ

جا داره عید رو به تمام مادرانی که اسیر خاک شدند و اکنون در جمع ما نیستند تبریک بگوییم

شادی روح تمامی مادران آسمانی

روز مادر مبارک

مهرورزی

 

در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند...

اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند.

 و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد.

 خوب در ایران کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟ نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است. 

در مدرسه ممنوع است. 

در خانواده ممنوع است.....

پس ذهن کودک در ایران بیشتر از مهرورزی، خشونت را می آموزد.

جان لنون چه زیبا گفته :در جهانی زندگی می‌کنیم که باید پنهانی عشق بازی کرد، در حالی‌ که در روز روشن

 خشونت را تمرین می‌کنند