



اينجا قطب است!
شايد از قطب هم سردتر...
مردماني كه دلشان سخت سرد و بي بخار شده است...
چشماني كه محبت را به شهوت فروخته اند...
و دستاني كه اگر هم دستگيري كنند بي دليل نميكنند...
شايد اين روزها همه با خود اين جملات را زمزمه ميكنيم.
اما
يك چيز مي ماند:
من ميدانم كه به اندازه ي اين سرما ، آنطرفتر آتش محبتي شعله ور است
ميدانم كه به ازاي هر جنگي ، صلحي برپاست
ميدانم خدايي آن بالا نشسته كه نگهباناني بر زمين گماشته تا تو را دست گيري كنند، وسيله هايي كه لحظه به لحظه زندگي به تو ميدهند...
آرام باش!
سخت از لطف بي كران آرام باش ، كه آرام سختي ها را پذيرا باشي!



درست است که هیچ چیز نمی تواند جای صحبت کردن را بگیرد؛
ولی گاهی اوقات خیلی چیزها جلوی صحبت کردن را میگیرد...
گاهی اوقات یکسری چیزها را نمیتوان گفت...
گاهی اوقات میان ِ حرف زدن قدرتِ برخی کلمات احساس نمیشود،
ولی موقع ِ نوشتن و خواندن محسوستر است...
گاهی اوقات دلخوری را باید نوشت؛
گاهی اوقات که نمیتوان گفت دل شکستگی را، باید نوشت...
خوشحالی را باید نوشت
خنده را باید نوشت،
گریه را باید نوشت،
خشم را باید نوشت،
عشق را باید نوشت،
نفرت را باید نوشت...
گاه حرفها شنیده نمیشوند...
گاه دیدنِ "seen your massage"دوای درد است...
اینکه مطمئن شویم که طرف دیده و فهمیده است.
پاک کنید از زندگیتان
آدم هایی را که جز درد و شکنجه ی روحی، برای شما چیزی ندارند...
همان هایی که انگار متولد شده اند تا برای جهان بارِمنفی بیاورند..
همیشه باخودتان این را مرور کنید؛
که ارزش واقعیِ شما، خیلی بیشتر از همنشینی با اینجور آدم هاست..
در مواجهه باچنین کسانی، خودتان را بردارید و دور شوید...
این ها فقط دلیلِ حالِ بدتان می شوند...
لحظه هایتان را از آدم های مثبت پر کنید
همانهایی که شما و ارزشمندیتان را باور دارند...
این آدم ها را هرگز از دست ندهید..
اینها بطور عجیبی به شما انگیزه و انرژی تزریق می کنند و شما را به سمت موفقیت هُل می دهند...
آرزو میکنم زندگیتان پر باشد از این آدم های واقعی و دوست داشتنی
که انصافاً بهترین مخلوقات خداهستند...!
ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود. تا زمانی که کودک بی سوادی بودیم و با این واژه آشنایی نداشتیم،
خوب زندگی میکردیم.
تمامی احساساتمان، غم و شادیمان و هرچه داشتیم را همین امروز خرج میکردیم.
انگار فهمیده تر بودیم، چون همیشه میترسیدیم شاید فردا نباشد.
از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم، همه چیز را گذاشتیم برای فردا.
از داشتههای امروز لذت نبردیم و گذاشتیم برای روز مبادا... شاید باید اینگونه «فردا» را معنی کنیم...
«فردا» روزیست که داشته های امروزت را نداری. پس امروز را زندگی کن!
برخی از ما هرگز زندگی نمی کنیم،
بلکه همیشه در انتظار زندگی هستیم.
ما بجای اینکه همین امروز خوشحال باشیم، به امید یک آینده خوب و خوش نشسته ایم و به همین خاطر امروزمان را از دست می دهیم.
ما وقت بیشتر می خواهیم،
پول بیشتر می خواهیم،
شغل بهتر می خواهیم،
بازنشستگی می خواهیم،
مسافرت و تعطیلات می خواهیم
و امروز برای همین از دست خواهد رفت.
و ما به این مسئله اصلا توجهی نمی کنیم.
مهم نیست در آینده چه چیزی پیش می آید.
اگر امروز می توانی غذا بخوری، از نور خورشید تابان لذت ببری و با دوستانت بگویی و بخندی پس خدا را شکر کن و از امروزت لذت ببر.
به خاطرات بد گذشته نگاه نکن.
و نگران آینده نباش.
تو فقط در این لحظه، از زنده بودن خود مطمئنی،
پس این شانس بزرگ را از دست نده و قدر آن را بدان.
به همین دلیل است که در این کشور ها، بدلیل طرز تفکر خرچنگی، کسب و کارهای قدیمی روند رشد محسوسی نداشته و کسب و کارهای نوپا و خلاق -به جز تعداد معدودی- در اثر این رقابت ناسالم و غیر منطقی در فرصت زمانی کوتاهی روند رو به رشد خود را از دست می دهند.
دو فروشنده کفش برای فروش کفشهای فروشگاهشان به جزیرهای اعزام شدند.
فروشنده اول پس از ورود به جزیره با حیرت فهمید که هیچکس کفش نمیپوشد. فورا تلگرامی به دفتر فروشگاه در شیکاگو فرستاد و گفت:
فردا برمیگردم.
اینجا هیچکس کفش نمیپوشد.
فروشنده دوم هم از دیدن همان واقعیت حیرت کرد. فورا این تلگرام را به دفتر فروشگاه خود فرستاد: لطفا هزارجفت کفش بفرستید. اینجا همه کفش لازم دارند.
فرق بین مانع و فرصت چیست؟ نگرش ما نسبت به آن.
نکته راهبردی ؛ استراتژیست همان چیزی را می بینند که دیگران می بینند فقط متفاوت تفسیر می کنند.
کتاب اصول نگرش جان سی مکسول
نبخشیدن باعث کوچک شدن افق نگاهت
و پر شدن فضای ذهنت
از چیزهایی می شود که هیچ نیازی به آنها نداری
می بخشی چون..
به اندازه ی کافی قوی هستی
که درک کنی همه ی آدمها ممکن است خطا کنند!
بخشیدن هدیهای است
که تو به خودت می دهی
به خاطر بسپار
که آدم های ضعیف هرگز نمی توانند ببخشند!
بخشیدن خصلت
آدم های قوی است!!
بخشیدن درتوان هر فرد ضعیفی نیست
فقط قدرت مند ها می بخشند'
پس...
در هر شرایطی قوی بودن را انتخاب کن
ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ
ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ
ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ
ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن ﺳﮕﯽ ...
...
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ
ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ
ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ ...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ
ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ
ﺍﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ،
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ...
....
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ !
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ،
ﺍﺯ ﺭﯾﺎ ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ،ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ ،
ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ ....
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ..
سالها گذشت تا من فهمیدم
آدم ها احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن
احتیاج دارن سفر برن
احتیاج دارن تا حتی چیزهای کوچکی رو هم دوست داشته باشن
لذت بردن برای آدم ها متفاوت معنی میشه
یکی از هیات امام حسین لذت می بره
یکی از مهمونی رفتن
یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند!
اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن
سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدم ها گیر بدهم
چون آدم ها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی
رو تحمل میکنن !!
دلخوشی های کوچک یعنی
یک لبخند در جواب نگاهت
یعنی ذوق کودک از توصیف کفش عیدش
دلخوشی ها کوچک یعنی
در عین همه ی نداشتن ها
گلبرگی را بگذاری در میان کتاب هایت برای یادگاری
دلخوشی های کوچک یعنی
همین جمع دوستانت
یعنی امروز باز تو هستی
یعنی باز عقربه ساعت زندگی ات
برای ۲۴ ساعت دیگر به راه افتاده است
دلخوشی های کوچک یعنی
چراغ هنوز روشن است
و زندگی یعنی همین
دلخوشی های کوچک !
من " دوست داشتن زیاد" می خواهم
دوست داشتن تمام و کمال!
یک جور غرق شدن
یک جور دیوانگی محض
مثل تسلیم تنی تشنه به خنکای قطره های باران
مثل شنیدن هزار باره ی یک آهنگ قدیمی
مثل یک موج سواری داغ در آشوب دریایی طوفانی
مثل رفتن به انتهای راهی که بازگشتی ندارد!
من با" کمی دوست داشتن" زنده نمی مانم
با کمی دلخوشی ، با کمی لذت!
من یک التهاب داغ نفس گیر می خواهم
یک آغوش گرم در سردترین فصل سال
چرا نمی فهمی?
آنها که با" کمی دوست داشتن" زندگی کرده اند
مرده اند !




پارک کردن = پنجری
این عبارت را بر درب های زیادی دیدیم منازل مطب شرکت و.. .
اما من جایی دیدم کسی بر درب منزلش نوشته بود :
اگر ناچار به پارک در اینجا هستید شماره همراه خود را روی شیشه بگذارید تا در صورت لزوم با شما تماس بگیرم
متفاوت فکر کردن مغز بزرگتر و هوش نمی خواهد کمی وجدان بیدار و کمی منطق کفایت می کند.
می گویند آدمهای خوب به بهشت می روند
اما من می گویم
آدمهای خوب هر جا که باشند آنجا بهشت است..
یادمان باشد با شکستن پای دیگران ، ما بهتر راه نخواهیم رفت...
کاش یادمان بماند : باشکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمیشویم...
اگر دلیل اشک کسی شویم، دیگر با او طرف نیستیم با خدای او طرفیم...
کاش انسانها "انسان" بودند...
ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟
ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟
مـــــادرم عیدتـــــ ﻣﺒﺎﺭڪـــــ...
ﻣـــــﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺗﻮ ﻣﯿﺸﻮﻡ
مـــــــادرم ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪ
جا داره عید رو به تمام مادرانی که اسیر خاک شدند و اکنون در جمع ما نیستند تبریک بگوییم
شادی روح تمامی مادران آسمانی
روز مادر مبارک
در ایران پدرها و مادرها مقابل فرزندشون همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش نمی کشند و اینکار رو مقابل کودک زشت می دانند...
اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند و مقابل او با هم مشاجره می کنند.
و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد.
خوب در ایران کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟ نوازش و مهرورزی در رسانه ها ممنوع است.
در مدرسه ممنوع است.
در خانواده ممنوع است.....
پس ذهن کودک در ایران بیشتر از مهرورزی، خشونت را می آموزد.
جان لنون چه زیبا گفته :در جهانی زندگی میکنیم که باید پنهانی عشق بازی کرد، در حالی که در روز روشن
خشونت را تمرین میکنند